تبلیغات
برا آنان که می اندیشند - مطالب سیاسی
برا آنان که می اندیشند
جانم فدای رهبر

کیانوری؛ از فکر وابسته تا عمل سیاسی وابسته

کیانوری؛ از فکر وابسته تا عمل سیاسی وابسته

 
نورالدین کیانوری یکی از مهم‌ترین اعضای حزب توده در ایران بود. وی نوه‌ی پسری شیخ فضل‌الله نوری و برخاسته از هزارتوی فامیلی است که ورای خاندان هزارفامیل پدری‌اش با پیوندهای سببی و نسبی با خانواده‌های بزرگی همچون آشتیانی‌ها، عدل قاجار، متین دفتری، نجم‌آبادی و فرمانفرما پیوند داشت[1]و شاید ورود او به سیاست را بتوان برآیند این گره‌های در هم تنیده‌ی فامیلی دانست. دبیرکل حزب توده، اگرچه دیگر رفقای حزبی‌اش وی را به اقسام مختلف نواختند[2] و وی را متهم به فاشیست بودن کردند، امّا در خاطراتش به یک عبارت همه را متلاشی کرد: «من به خاطرات هیچ کس اعتماد ندارم.»[3]
اما بر اساس همان خاطرات، کیانوری از دوران جوانی با گروه 53 نفر به زندان افتاد و تا زمانی که عنوان دبیر اول حزب توده‌ی ایران را داشت، زندگی پرفراز و نشیبی را تجربه کرد. وی در سال 1327 به عضویت کمیته‌ی مرکزی حزب انتخاب شد. در سال 1334 از ایران به شوروی گریخت و در سال 1357 به عنوان دبیر اول حزب توده‌ی ایران برگزیده شد و به پشتیبانی از انقلاب اسلامی ایران پرداخت. تحولات جهانی همچون فروپاشی شوروی و شکست کمونیسم اگر آن قدر شدید بود که نظام بین‌الملل را دگرگون نماید، اما تأثیر چندانی بر کیانوری و دیدگاه¬هایش نگذاشت و وی همچنان به ایده¬های مارکسیسم‌ـ‌لنینیسم وفادار ماند.
ورای همه‌ی این‌ها باید پذیرفت کیانوری یکی از فعال‌ترین رهبران سیاسی است که بررسی افکار و کردار سیاسی‌اش زوایای تاریکی از تاریخ معاصر ایران را روشن خواهد ساخت. بدین منظور نوشتار مزبور در صدد بررسی افکار و عملکرد کیانوری و همچنین صیقل آن در نگرش دوستان و رفقای حزبی‌اش است.

مبانی فکری اندیشه‌ی کیانوری

شناخت مبانی فکری کیانوری نیازمند شناخت مکتب فکری مارکسیسم‌ـ‌لنینیسم است که وی تا آخر عمر سیاسی خویش بدان وفادار ماند. کیانوری در این مکتب فکری پرورده شد و بن‌مایه‌های فکری خود را از آن گرفت. در واقع او در این مکتب آمیخته و از آن هویت گرفته و بدان وابسته بود.
مکتب لنینیسم، تحت عنوان یک نظریه‌ی جامع سیاسی در روسیه‌ی انقلابی، توسط جوزف استالین در سال‌های 1924 تا 1926 تدوین و تنظیم و در دوران حکومت استبدادی استالین به صورت تنها تفسیر اصولی و مطلوب مارکسیسم تبلیغ و ترویج شد. لنین به سازمان‌دهی حزبی و سلسله مراتب حزبی اعتقاد داشت و از نظر بسیاری، به تدریج زمینه‌ی دیکتاتوری را فراهم ساخت. به نظر وی، در سلسله مراتب حزبی، انقلابیون حرفه‌ای، مافوق اعضای ساده‌ی حزب خواهند ایستاد و اعضای ساده‌ی حزب فقط باید مددکار آن¬ها باشند.[4]
پس از پیروزی انقلاب اکتبر 1917، ایده‌ی لنین در برخورد با واقعیت شکست و کمینترن ایجاد شد تا محرک انقلاب سوسیالیستی در کشورهای پیشرفته باشد. استالین (پایه‌گذار مکتب لنینیستی)، با علاقه‌ی شدید به قدرت کسب‌شده، مسئله‌ی سوسیالیسم در یک کشور را امکان‌پذیر اعلام کرد. وی با نگارش کتاب اصول لنینیسم، زمینه‌ی سرکوبی مخالفان خود را فراهم ساخت. وی در تعریف لنینیسم می‌نویسد لنینیسم به طور کلی تئوری و تاکتیک انقلاب پرولتاریا و به طور اخص تئوری و تاکتیک دیکتاتوری پرولتاریاست.
در نظرگاه استالین، لنینیسم چنان مکتب کامل و مستقلی است که برای تشریح آن نیازی به اصل آن، یعنی مارکسیسم، نیست. تفسیر بین‌المللی و‌ گسترده‌ای که استالین از لنینیسم انجام داد زمینه‌ی سیادت بین‌المللی وی را فراهم ساخت. در واقع وی چنان پیش رفت تا بتواند مارکسیست‌های دیگر کشورها را نیز تحت نظارت و نفوذ خود دربیاورد تا در سطح بین‌المللی نیز با مخالفت مواجه نشود.[5]
پیرو این اقدام استالین، جنبش چپ ایران نیز از طریق آثار لنین با ادبیات مارکسیسم آشنا شدند و به دلیل تماس‌های نزدیکی که فعالان اولیه‌ی آن با بلشویک‌های روسیه و سپس با کمونیست‌های شوروی پس از انقلاب اکتبر داشتند، از تفسیر روسی مارکسیسم تأثیر پذیرفتند و فعالیت‌های حزب توده نیز تحت تأثیر آثار لنین و استالین، یعنی در یک کلام لنینیسم‌ـ‌استالینی، قرار گرفت. از ویژگی‌های مهم این مکتب دگماتیسم، تحمیل قالب‌ها و مفاهیم از پیش تعیین‌شده بر واقعیت، و اولویت عمل بر نظر است که سومین ویژگی در لنینیسم ایرانی بارزتر است. چنگیز پهلوان در این باره می‌نویسد:
«پیش از انقلاب دیدم بسیاری از لنینیست‌های جوان ایرانی را که در گفت‌وگوها، کار نظری را به مسخره می‌گرفتند و از اهمیت عمل صحبت می‌کردند.»[6]
کیانوری نیز فارغ از این ساختار فکری نبوده و در این قالب قرار داشته است؛ همچنان که خودش می‌گوید نقطه‌ی عزیمت او برای تحلیل مسائل سیاسی ایران محتوای اساسی جنبشی است که در آن شرکت دارد. وی مبانی فکری خویش را از مکتب لنینیسم گرفته است. او مفاهیم، اصطلاحات و روش تحلیل پدیده‌ها را از منبع فکری خود در شوروی اخذ کرده و به کار گرفته است؛ چنان که همچون لنین، امپریالیسم را مرحله‌ی تکامل‌یافته‌ی سرمایه‌داری می‌دانست و با همان روش به تحلیل می‌پرداخت:
«از اواخر قرن 19، عمر سرمایه‌داری دوران کلیانیسم به پایان رسید و دوران امپریالیسم آغاز شد. امپریالیسم نه به عنوان ایجاد یک امپراتوری عثمانی و یا امپراتوری روسیه، امپریالیسم به عنوان یک غارتگر سرمایه‌داری جهانی، همان طور که لنین اذعان داشته، دوران عالی سرمایه‌داری است که در این دوران صدور کالا به صدور سرمایه تبدیل می‌شود. امروز امپریالیسم غرب در تمام دنیا مشغول چپاول جهان با صدور سرمایه است.»[7]
او بر مبنای تفکر مارکسیستی‌ـ‌لنینیستی خود به نقش پرولتاریا اعتقاد داشت. در دیدگاه وی، پرولتاریا تنها نیروی متشکل عظیمی بود که علیه امپریالیسم در صحنه‌ی جهانی جنگید و در نتیجه‌ی پیروزی در مقابل فاشیسم، شکست‌ناپذیری خود را نشان داد و پرچم احزاب مارکسیستی‌ـ‌لنینیستی را به مثابه‌ی پرچم پیشاهنگان پرولتاریا تلقی کرد. وی با وفاداری به مارکسیسم به مخالفت با مائوئیسم می‌پرداخت که به نظرش انحراف از مارکسیسم و مبارزه با پرولتاریای جهانی و سازش با امپریالیسم بود.[8]
در نگاه وی، تضاد دیالکتیکی که در بطن مارکسیسم قرار داشت نیز نمود دارد و بر همین اساس، روند تاریخی مبارزه در نظرگاه وی ساخته می‌شود:
«کمونیست‌ها می‌دانستند انقلاب را نمی‌توان صادر کرد، بلکه باید آن را با به حرکت درآوردن توده بر اساس تضادهای عینی داخلی به پا داشت.»[9]
او در گفت‌وگوی خود پس از فروپاشی شوروی نیز با همان مبنای فکری گذشته، واقعیت را تحلیل می‌کرد و برای نمونه، نظم نوین جهانی را از دیدگاه خود تسلط امپریالیسم آمریکا برای تعیین سرنوشت تمام ملت‌های جهان و یا به عبارتی دیگر، حاکمیت انحصارات، تراست‌ها و شرکت‌های بین‌المللی تعبیر می‌کرد. ورای محتوای این جملات، مهم اندیشه‌ی نهفته در این معناست که رویکرد مارکسیستی وی را بازمی‌نمایاند.
او همان تفکر ماده‌گرای مارکسیستی را مبنای تحلیل‌ها و تفسیرهای خود قرار می‌دهد. وجود او در جناح عبدالصمد کامبخش (شوهر خواهرش) در حزب توده، به عنوان حامیان وابستگی به حزب کمونیستی شوروی، می‌تواند آشکارکننده‌ی این مسئله باشد که وی چگونه می‌اندیشد. او از لحاظ فکری وابسته بود و میزان وابستگی‌اش به اصول خود آن قدر بود که مصرانه بر اشتباهات خود پافشاری ‌کند. این امر حتی پس از فروپاشی شوروی نیز ادامه یافت تا وی حتی گورباچف را نیز یک خائن محسوب کند و فروپاشی شوروی را به 100 میلیارد دلار سرمایه‌ی تبلیغاتی آمریکا و خیانت گورباچف و نه مشکلات داخلی آن تحلیل نماید.[10]
بنابراین او پس از فروپاشی شوروی هم با همان میراث به‌جامانده‌ی فکری مارکسیسم و با همان نگرش سنتی روسی متجلی در حزب توده، یعنی از منظر منافع حزب و شوروی و ماتریالیسم تاریخی به روایت استالین، تاریخ را تحلیل و بازسازی می‌کرد. در این سیر پرپیچ و خم، تفکر متصلب و منجمد وی به خاصیت بارز او تبدیل شد.

عملکرد سیاسی کیانوری

هر عمل و عملکردی نمود یک تفکر و ذهنیت خاص است. هنگامی که از تفکر وابسته‌ی کیانوری سخن به میان می‌آید، نمی‌توان توقع عملکرد مستقل سیاسی از وی داشت. آن گونه که خود کیانوری در خاطراتش می‌آورد، او به واسطه‌ی شوهر خواهرش، عبدالصمد کامبخش، که از اعضای نخستین حزب توده به شمار می‌رفت، با افکار چپ آشنا شده بود؛ هرچند به گفته‌ی انور خامه‌ای، کیانوری از جمله کسانی بود که پیش از ورود به حزب اطلاعاتی از تئوری مارکسیسم نداشت و در حزب کسانی که می‌توانستند این مکتب را به او بیاموزند انور خامه‌ای و نوشین بودند.[11]
با توجه به آنچه از خاطرات اعضای حزب توده برمی‌آید، کیانوری نخستین گام‌های ترقی در این حزب را به واسطه‌ی نفوذ شوهر خواهر خود پیمود، ولی به تدریج با توجه به توانایی خود، توانست جایگاه خود را در حزب بیابد. نخستین فعالیت برجسته‌ی کیانوری قرار داشتن در صف اول مبارزه‌ی اعتصابی مهندسین در سال 1332 بود. وی به همراه دکتر کشاورز، استاد دانشکده‌ی طب، نقش مهمی در رهبری این اعتصاب داشت؛ چنان که انور خامه‌ای در خاطرات خود این فعالیت را مقدمه‌ی پیشرفت او در حزب می‌داند که مقارن با بازگشت کامبخش به ایران صورت می‌پذیرد و موجب تسریع روند پیشرفت وی می‌گردد.[12]
کیانوری اواخر سال 1334، برای شرکت در پلنوم، با هدف رفع اختلاف سران حزب، به خارج رفت؛ آنچه از سوی انور خامه‌ای با اصطلاح «گریختن» از آن یاد شده است. او سپس به گفته‌ی خودش، به اصرار دوستان[13]و به نظر رفقای حزبی‌اش، بنا به منافع شخصی آنجا ماند تا اینکه در سال 1357 بازگشت و در جایگاه دبیرکل حزب توده قرار گرفت.
عملکرد وی در این حزب، چه پیش و چه پس از دبیرکلی، باید در چارچوب ماهیت حزب توده مورد تحلیل قرار گیرد؛ چنان که بر مبنای اظهارات کیانوری، این حزب در راستای سیاست استالین ایجاد شد. کیانوری حتی درباره‌ی عنوان حزب می‌گوید:
«علت اینکه نام حزب را توده گذاشتند یک مسئله‌ی قدیمی است که در سال 1936 استالین مطرح کرد. او می‌گفت که در کشورهای عقب‌مانده، کمونیست‌ها نباید به نام حزب کمونیست فعالیت کنند، بلکه باید در یک جبهه شرکت کنند، چون که در این کشورها هنوز برای پذیرش افکار کمونیستی آمادگی نیست... لذا یک حزب وسیعی بسازید که افراد طرفدار پیشرفت و ترقی اجتماعی و سوسیالیسم به طور کلی، نه کمونیسم، به آن جلب شوند.»[14]
بنابراین، همان گونه که پیش‌تر نیز آمد، «انترناسیونالیسم» و «انترناسیونال‌کمونیست» خود یک تاکتیک برای پیشبرد اهداف اتحاد جماهیر شوروری در کشورهایی همچون ایران بود. بر این اساس، انتظار استقلال عملی از حزب توده به طور کل و رؤسای آن و شخصیت‌های وفاداری همچون کیانوری امری دور از ذهن است. شناخت جایگاه کیانوری در رقابت‌ها و اختلاف‌های داخلی حزب می‌تواند میزان وابستگی وی را در مقایسه با دیگر هم‌حزبی‌هایش نشان دهد. کیانوری، پیش از دبیرکلی، در رقابت داخلی میان 2 باند کامبخش و اسکندری‌ـ‌روستا، همراه با کامبخش و همفکر و همراه وی بود.
این 2 از طرفداران وابستگی حزب به مرکز بودند. موضع‌گیری کیانوری در برابر انشعاب‌های داخلی حزب مدت‌ها بعد از انشعاب، نشان می‌دهد که وی تا چه میزان وفادار به اصول حزبی است؛ چنان که انشعاب‌کنندگان را روشن‌فکران مرتدی خطاب می‌کند که به امید جاه و مقام به حزب توده ایران آمده‌اند و قصد انحراف در حزب را دارند.[15] به تدریج مواضع کسانی چون کامبخش و کیانوری در دستگاه رهبری، محدودیت‌هایی را به دلیل وابستگی به سیاست شوروی و پیروی کورکورانه از آن ایجاد کرد و موجب شد تا به دلیل ارتکاب برخی اشتباهات، در برابر انتقادات، مستأصل و درمانده شود.[16]
دستگاه رهبری حزب‌ توده و کیانوری، به عنوان عضو برجسته‌ی این حزب، در موارد متعددی همچون موافقت با اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی، انحلال سازمان ایالتی حزب ‌توده در آذربایجان، حمایت از فرقه‌ی دمکرات با هدف غایی جدا کردن آذربایجان ایران و الحاق آن به آذربایجان شوروی و ضدیت با نهضت ملی و دولت دکتر مصدق، سیاست و خط‌مشی انترناسیونال‌کمونیست را، که زمام امور آن در دست دفتر حزب و حزب کمونیست شوروی و در واقع استالین و سپس جانشینان او بود، اجرا کرد.[17]
کیانوری در سال 1357 به عنوان دبیر اول وقت حزب به ایران آمد. وی در این باره می‌گوید:
«من قبل از مراجعت به ایران، در اوایل سال 1358، برای خداحافظی به مسکو رفتم... قرار شد که ما از طریق سفارت شوروی در تهران رابطه‌ی خود را حفظ کنیم و از من خواستند که هر 6 ماه یک‌بار برای مذاکره، سفری به مسکو بکنم.»[18]
بنابراین کیانوری حتی با پیروزی انقلاب و با اذعان به همراهی با انقلاب اسلامی، رویکرد وابسته‌ی خود را به شوروی حفظ می‌نماید. او در توجیه این امر، بر ماهیت وابسته‌ی حزب توده تأکید دارد و می‌گوید:
«اصلاً محال است که حزب مارکسیستی در دنیا به وجود بیاید و وابسته و انترناسیونالیست نباشد... مگر ما تافته‌ی جدا بافته‌ایم.»[19]

کیانوری در آیینه‌ی رفقای حزبی

کیانوری شخصیت پرهیاهویی در تاریخ ایران است که از سوی هم‌حزبی‌های سابقش با تعابیر متعددی، به دلیل برخی صفات فردی و منفی، تاخته شده و در بسیاری از چالش‌های حزبی، مقصر شناخته شده است. همچنین اتهام فاشیست بودن کیانوری از سوی برخی چون ایرج اسکندری، خلیل ملکی و انور خامه‌ای به صراحت بیان شده و از سوی نویسندگانی چون عبدالله برهان[20] با مکث و تأنی و فریده خلعت‌بری[21] و بابک امیرخسروی، با تکرار خاطرات هم‌حزبی‌هایش، مورد بررسی قرار گرفته است. انور خامه‌ای در این باره در خاطراتش می‌نویسد:
«هنگام تأسیس حزب‌ توده، دکتر کیانوری نه تنها در کنار حزب نبود، بلکه از مخالفان سرسخت آن بود... بعدها در حزب کسانی ‌که در آلمان تحصیل کرده بودند می‌گفتند که وی در آلمان با دانشجویان فاشیست همکاری و حتی برای آن‌ها اعانه جمع می‌کرده است.»[22]
افزون بر این اتهام، انتقاداتی حول باندبازی‌ با کامبخش، رابطه با رزم‌آرا، دستور و سازمان‌دهی ترورها و وابستگی به شوروی به او وارد شده است. برای نمونه، انور خامه‌ای وی را یکی از باندبازهای کامبخش می‌داند[23]که در نفود کامبخش بر جریان اصلاح‌طلب حزب در سال 1332 تأثیرگذار بوده و بدین صورت موجبات نفوذ بیشتر شوروی به حزب را فراهم آورده است؛ چنان که خود کیانوری نیز اذعان دارد:
«قدرت کامبخش به علت نفوذی بود که نزد شوروی‌ها داشت. برای همه‌ی آن‌هایی که به شوروی علاقه‌مند بودند و گرایش‌شان به شوروی واقعاً زیاد بود، کامبخش شاخص بود.»[24]
ارتباط داشتن حزب توده با رزم‌آرا، که توسط تیم کامبخش‌ـ‌کیانوری ایجاد شده بود،[25]از دیگر موارد انتقادی به وی است که البته کیانوری آن را رد می‌کند.[26]
همچنین وی از سوی انور خامه‌ای و فریدون کشاورز به برنامه‌ریزی و هدایت ترورهای درون‌سازمانی و برون‌سازمانی متهم است. در این زمینه، کشاورز در «من متهم می‌کنم کمیته‌ی مرکزی حزب توده را» فهرستی از اقدامات مخفی و مشترک کامبخش و کیانوری را ارائه می‌دهد که «نه حزب و نه کمیته، نه هیئت اجرایی و حتی دبیر حزب از آن اطلاعی نداشتند و مستقیماً از طرف این 2 نفر، ولی با استفاده از تشکیلات حزب و بعضی از کادرهای مورد اعتماد آن‌ها، انجام می‌گرفت.»[27]
بر اساس این فهرست، این اقدامات بدین شرح هستند: «1. قتل احمد دهقان، مدیر تهران مصور؛ 2. قتل محمد مسعود، مدیر روزنامه مرد امروز که در ایران بسیار محبوب بود، زیرا به دربار شاه حمله می‌کرد؛ 3. تشکیل کمیته‌ی ترور از بعضی از افراد حزب و مخفیانه؛ 4. شرکت کیانوری با واسطه در جریان تیراندازی به شاه؛ 5. قتل چند تن از افراد ساده و غیرمسئول حزب؛ 6. قتل حسام لنکرانی، یکی از اعضای باوفا و فداکار حزب...؛ 7. ایجاد قیام افسران خراسان که اعضای سازمان افسری بودند...؛ 8. ایجاد انفجار در ناوبر؛ 9. ایجاد انفجار در هواپیما در قلعه مرغی.»[28]
انور خامه‌ای نیز، درباره‌ی ترور محمد مسعود، بر این باور است کیانوری، که برای هر کاری مجوز خود را از شوروی می‌گیرد، چگونه می‌تواند محمد مسعود را بدون دریافت دستور از این کشور، کشته باشد. وی به طور ضمنی، با اشاره به این رویداد، کیانوری را به دلیل انجام هر کاری با مجوز شوروی به چالش می‌کشد.[29] همچنین پورپیرار، از دیگر اعضای حزب توده، با انتقاد از وابستگی بیش از اندازه‌ی حزب به شوروی، معتقد است اصل انترناسیونالیسم ضربه‌ی تکان‌دهنده‌ای به حزب بود؛[30] هرچند کیانوری در پاسخ به این مسئله آن را به عنوان ادعای توخالی خواند.[31]
یکی دیگر از حوادثی که انگشت اتهام را به سوی کیانوری می‌برد و در فهرست کشاورز هم قید شده است موضوع ترور شاه در 15 بهمن 1327 و ارتباط کیانوری با ناصر فخرآرایی و اطلاع وی از قصد او مبنی بر ترور شاه است؛ چرا که پس از این ماجرا این حزب‌ غیرقانونی اعلام شد و فعالیت آن به شکل مخفی آغاز گردید که در نهایت طی چند سال، به خروج کلیه‌ی اعضا از کشور انجامید. البته کیانوری دلیل غیرقانونی خواندن حزب را مبارزات نفتی حزب عنوان می‌کند. انور خامه‌ای نیز ترور شاه را حول رقابت رزم‌آرا، نخست‌وزیر وقت ‌ـ‌که متمایل به شوروی بود‌ـ با شاه مورد بررسی قرار می‌دهد و واسطگی کیانوری را در این باره در نزدیکی وی با رزم‌آرا و در جهت کاهش قدرت شاه ارزیابی می‌نماید و کیانوری را مورد انتقاد قرار می‌دهد.[32]
علاوه بر این‌ها، موضع‌گیری کیانوری در برابر مصدق نیز از دیگر مواردی است که انتقاداتی را متوجه او کرده است. با توجه به اظهارات کیانوری در سال 1359، در پرسش و پاسخ حزبی پیرامون موضع‌گیری حزب توده در برابر جنبش ملی شدن صنعت نفت، وی نخست از حزب توده به عنوان نخستین حزبی که در پی مبارزه‌ی آشتی‌ناپذیر با شرکت نفت جنوب برآمده است یاد می‌‌کند و حتی غیرقانونی شدن حزب را هم در رابطه با مواضع حزب تحلیل می‌نماید.
سپس از برآیند نادرست رهبری حزب از مصدق، به عنوان یک وابسته‌ی آمریکایی، سخن می‌گوید. البته او برخورد داخلی حزب را یکسان نمی‌داند و مکّی و بقایی را متهم به همکاری با آمریکا در مبارزه‌ علیه مصدق می‌نماید. وی هرچند به حمایت خود از مصدق اشاره می‌کند،[33]اما ترتیبی که برای ورود به این مسئله اتخاذ می‌کند فرآیندی از به حاشیه راندن جنبش ملی در مقابل حزب توده است.
همچنین بر خلاف اظهارات کیانوری، انور خامه‌ای می‌گوید که جریان حوادث از شب پیش از کودتا نگران‌کننده بود و کمیته با اطلاعی که از تناسب نیروهای طرفین داشت به خوبی می‌توانست سرانجام کار را پیش‌بینی نماید، با این وجود کاری نکرد. به روایت دکتر کشاورز، علی علوی پیشنهاد شعار زنده باد مصدق را می‌دهد، اما کیانوری آن را موکول به اجازه‌ی تلفنی از مصدق می‌نماید و سپس، با گفتن اینکه از مصدق اجازه خواسته و وی چنین اجازه‌ای را نداده است، با این کار مخالفت می‌‌نماید.[34]

فرجام

نورالدین کیانوری شخصیتی بود با افکاری در هم تنیده با مارکسیسم‌ـ‌لنینیسم که وابستگی فکری و عملی‌اش وی را به یک عضو برجسته‌ی حزب توده تبدیل کرد و راه رشد و پویایی در حزب را برایش گشود. البته این امر موجب شد تا جزمیت و تعصب نظری وی، عاملی در جمود و رکود فکری وی محسوب شود و حتی شکست نمادها و نشانه‌های کمونیستی شوروی، وی را به تحول نرساند. کیانوری مسیر ترقی حزبی را به موازات وابستگی فکری و سپس عملکرد سیاسی خود پیمود تا اثباتی بر این مدعا باشد که در حزب توده، میزان وابستگی به شوروی، معیار پیشرفت و ترقی محسوب می‌شد.(*)

پی نوشت ها :


[1]فریده خلعت‌بری، کیانوری و ادعاهایش، تهران، شباویز، 1373، ص 18.
[2]برای اطلاعات بیشتر ر. ک. به: انور خامه‌ای، فرصت بزرگ از دست رفته (خاطرات 53 نفر)، تهران، نشر گفتار، 1382 و فریدون کشاورز، خاطرات سیاسی، تهران، نشر آبی، 1380.
[3]نورالدین کیانوری، خاطرات نورالدین کیانوری، تهران، اطلاعات، 1371، ص 108.
[4]وسلنسکی، مانکلاتورا، ترجمه‌ی وثیق، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364، ص 46.
[5]چنگیز پهلوان، لنینیسم در ایران، آرش، ش 27، مهر 1360، ص 28.
[6]پیشین، ص 32.
[7]نورالدین کیانوری، گفت‌وگو با تاریخ (مصاحبه با کیانوری)، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1386، ص 433.
[8]نورالدین کیانوری، نکاتی از تاریخ حزب توده‌ی ایران، گفت‌وشنودی با رفیق کیانوری، تهران، انتشارات حزب توده‌ی ایران، 1359، ص 45.
[9]نورالدین کیانوری، پرسش و پاسخ حزب توده، بررسی مسائل گوناگون ایران در سال 1358، تهران، انتشارات حزب توده‌ی ایران، 1358، ص 49.
[10]نورالدین کیانوری، گفت‌وگو با تاریخ (مصاحبه با کیانوری)، ص 781.
[11]انور خامه‌ای، پیشین، ص 319.
[12]انور خامه‌ای، فرصت بزرگ از دست رفته، تهران، نشر گفتار، 1382، ص 303.
[13]نورالدین کیانوری، نکاتی از تاریخ حزب توده‌ی ایران، گفت‌وشنودی با رفیق کیانوری، صص 39 و40.
[14]نورالدین کیانوری،خاطرات نورالدین کیانوری، ص 75.
[15]نورالدین کیانوری، نکاتی از تاریخ حزب توده‌ی ایران، گفت‌وشنودی با رفیق کیانوری، ص 25.
[16]انور خامه‌ای، پیشین، صص 928 تا 936.
[17]عبدالله برهان، کارنامه‌ی حزب توده، تهران، علم، 1378، ص 31.
[18]نورالدین کیانوری، خاطرات نورالدین کیانوری، ص 506.
[19]نورالدین کیانوری، گفت‌وگو با تاریخ (مصاحبه با کیانوری)، ص 790.
[20]عبدالله برهان، کارنامه‌ی حزب توده، تهران، علم، 1378، ص 31.
[21]فریده خلعت‌بری، کیانوری و ادعاهایش، صص 15 و 16.
[22]انور خامه‌ای، پیشین، ص 272.
[23]انور خامه‌ای، پیشین، ص 43.
[24]نورالدین کیانوری، خاطرات کیانوری، ص 53.
[25]انور خامه‌ای، پیشین، ص 812.
[26]نورالدین کیانوری، گفت‌وگو با تاریخ (مصاحبه با کیانوری)، ص 721.
[27]فریدون کشاورز، خاطرات سیاسی، تهران، نشر آبی، 1380، صص 45 و 46.
[28]پیشین.
[29]انور خامه‌ای، پیشین، ص 703.
[30]نورالدین کیانوری، گفت‌وگو با تاریخ (مصاحبه با کیانوری)، ص 790.
[31]پیشین.
[32]انور خامه‌ای، پیشین، ص 812.
[33]نورالدین کیانوری، نکاتی از تاریخ حزب توده‌ی ایران، گفت‌وشنودی با رفیق کیانوری، ص 33.
[34]انور خامه‌ای، پیشین، ص 1019.

منبع : برهان




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ناکامی ناظران ایرانی تمدن غرب در ارائه‌ی تبیین عقلانی

ناکامی ناظران ایرانی تمدن غرب در ارائه‌ی تبیین عقلانی


 
ناظران ایرانی تمدن غرب، قادر به ارائه‌ی تبیین عقلانی به منظور توجیه ورود این پدیده‌ها و دستاوردهای تمدن غرب به جامعه‌ی ایران نبودند. به عبارتی، میل به ورود محصولات تمدن جدید غرب به ایران، به جای اینکه برای ایشان توجیه منطقی و عقلانی داشته باشد، بیشتر از برداشت‌ها و دریافت‌های حسی ایشان از این محصولات ناشی می‌شد

با پایان یافتن دوره‌ی اول جنگ‌های ایران و روس در 1228ه.ق. و توافق نمایندگان طرفین در مفاد قرارداد صلح گلستان و توشیح و تأیید معاهده در تهران توسط «فتحعلی شاه»، «ابوالحسن خان ایلچی» از جانب شاه ایران مأموریت یافت تا در 1229ه.ق. با سفر به پترزبورگ، ضمن اینکه معاهده را به امضای «الکساندر اول» امپراطور روسیه می‌رساند، با انجام دلجویی و مذاکره‌هایی با امپراطور روسیه، وی را مجاب به چشم پوشی از تصرف مناطق متصرفی معاهده‌ی گلستان کند تا این مناطق همچنان تحت تکفل شاه ایران باقی بماند.
«دلیل السفراء» اگر چه تحت عنوان سفرنامه‌ی میرزا ابوالحسن خان ایلچی به روسیه شهرت یافته، اما به قلم وی نگاشته نشده است و متن آن ناشی از مشاهده‌ها و برداشت‌های منشی ابوالحسن خان، «محمد هادی علوی شیرازی» می‌باشد. از این رو از این حیث در نحوه‌ی بینش و دریافت‌های نگارنده از مظاهر تمدنی غرب متفاوت از حیرت نامه است.
علوی شیرازی که برای نخستین بار به خاک اروپا وارد می‌شود، جامعه‌ی روسیه و پدیده‌های موجود در آن را از دریچه‌ی آداب و ارزش‌های حاکم بر جامعه‌ی ایران می‌نگرد؛ از این رو در بدو ورود به خاک روسیه، تداول برخی از هنجارها که در تزاحم با آداب و ارزش‌های جامعه‌ی ایران می‌باشد، اعجاب وی را در پی دارد: «در قانون روس تسلط زن بسیار است و هر عمل و رفتاری که کرده باشد و هر جا برود و با هر کس که صحبت بدارد مرد را نمی‌رسد که از او بازخواست و مؤاخذه کرده باشد. زیرا که اختیار زن با خود اوست. هر کس را خواسته، خواسته است.»[1]
مشاهده‌ی خانه‌ای در مسکو که امپراطور آن را «جهت وضع حمل اطفال حرامزاده» قرار داده و عمله و دایه و خدمتکار و اسباب و لوازم مورد نیاز را از هر جهت مهیا کرده بود، برای علوی غیر قابل باور است. از این رو وی آمار افراد متولد شده در این خانه را با حیرت تمام نقل می‌کند: «آنجا مشخص شد که بالفعل هفت هزار و چهارصد نفر آدم بزرگ و کوچک و دختر و پسر از نطفه‌ی حرام در آن خانه موجود بودند و از آن جمله چهارصد نفر آن[ها] را در همان سال 1230 آورده، وضع حمل کرده بودند. غریب‌تر اینکه در همین شب پیش که ما به تماشا آمده بودیم، دوازده زن آمده، دوازده طفل زاییده و رفته بودند.»[2]
بازدید از کارخانه‌های روسیه و مشاهده‌ی تکنیک‌های به کار رفته در تولید صنایع مختلف، افزون بر حیرتی که برای علوی در پی دارد منجر به ارائه‌ی دریافت‌هایی می‌شود که حاکی از فهم- ولو اندک- علوی از تحولات شکل گرفته در نظام تولیدی روسیه و جاری شدن مناسبات جدید در درون آن می‌باشد که به لحاظ رتبه‌بندی، ادراک وی را از ابوالحسن خان ایلچی در مرتبه‌ی بالاتری قرار می‌دهد.
علوی در شهر «تول» در حالی که با ابوالحسن خان ایلچی به مشاهده‌ی کارخانه‌ی اسلحه‌سازی می‌پردازد؛ به جایگزینی نیروی انسانی در فرآیند تولید با «چرخ‌ها و اسباب‌ها» پی می‌برد و به نقش ابزار تکنیکی در بهبود کمیت و کیفیت تولید اشاره می‌کند: «در این کارخانه‌ها چرخ‌ها و اسباب‌ها هست که خود به خود گردش می‌کند و پای هر دستگاهی استادی نشسته، چیزی می‌سازد و اصل این‌ها از یک کوره‌ی آتش و خمره‌ی آهن آب است که از بخار آن هزار بلکه دو هزار چرخ و دستگاه گردش می‌کند و احتیاج به آدم ندارد ... اما اگر این کوزه‌ی آتش و خمره‌ی آب گرم و جوب‌های آب جاری نبود، روزی پنجاه هزار عمله هم این کارخانه‌ها را کفاف نمی‌داد و این عمل را در میان ایشان، شخص انگریزی بر پا داشته و حال ملازم پادشاه اروس شده و این کارخانه‌ها تمام به دست آن است، والا اروس خود صاحب این‌گونه افکار و اعمال نیستند.
آنچه از این مقوله امور است در میان ایشان بر پا شده، از جماعت انگریز است که به ولایت آن‌ها آمده هر یک هر حرفه که داشته‌اند به آن‌ها آموخته‌اند و بالفعل هم در کارند.»[3]
علوی هر چند به تفصیل نمی‌تواند فرآیند نوسازی در روسیه را تبیین کند ولی به هر حال متوجه است که روس‌ها در فرآیند نوسازی جامعه‌ی خود و خاصه به کارگیری تکنیک‌های نوین در عرصه‌ی صنعت در جایگاه و مقام مبدع نیستند و مظاهر و پدیده‌های تمدن موجود در این کشور تابع و تقلیدی است از آنچه در اروپا و به خصوص «جماعت انگریز» رخ داده است: «این طایفه خود ماده نداشتند که توانند اختراع نظامی یا صنعتی کرده باشند و هر بنایی که گذاشته‌اند، از یوروپ کسب کرده‌اند و آموخته‌اند، بالفعل استادان و معلمان و تربیت کنندگان، از زن و مرد اهالی فرانسه و انگریز و سایر یوروپ در تربیت خانه‌ها و کارخانجات، هر کار و هر حرفه و هر امری در امورات این‌ها بسیار هستند که هر یک در جایی مشغول کاری می‌باشند و این‌ها را چیزی می‌آموزند و از سرکار پادشاه، مواجب می‌گیرند و در پتربورغ توفق دارند.»[4]
فاصله‌ی موجود میان تمدن روسیه با تمدن جدید شکل گرفته در اروپا تنها می‌توانست با اخذ ماده‌ی تمدن از ایشان پرگردد. این فرآیند که از زمان «پتر کبیر» آغاز گردید و پس از او نیز با اقدام‌های «کاترین» مبنی بر آوردن استادان فرنگی به روسیه ادامه یافت، تا با جاری ساختن «نظام فرنگ» در روسیه عقب ماندگی روس‌ها را نسبت به دولت‌های اروپایی تا حد زیادی کاهش دهد: «از هر صاحب منصب صنعتی سراغ می‌کرد، او را به اینجا می‌آورد. قرار مواجب می‌داد که صنعت خود را به این‌ها بیاموزد. از آن وقت تا حال، روز به روز زیاد شده و تمام نظام فرنگ را در میان خود جاری کرده‌اند.»[5]
هرچند علوی با بیان این فقرات جاری کردن نظام فرنگی در روسیه و اخذ ماده‌ی تمدن از اروپا را از عوامل پر کردن شکاف تمدنی موجود میان روسیه و دولت‌های اروپایی ذکر می‌کند ولی این فقرات در مرحله‌ی داده‌های اطلاعاتی خام در ذهن وی متوقف می‌ماند، از این رو ذهن وی از تولید قاعده‌ای نظری که بتوان بر اساس آن الگویی نوسازی برای جامعه‌ی ایران استخراج کرد، باز می‌ماند.
در حالی که هیئت ایرانی حاضر در روسیه می‌توانست از راه ارتباط با طراحان کارخانه‌های روس در اخذ «ماده‌ی تمدن» انگلیس‌ها، از روس‌ها الگوبرداری کند و با خریداری طرح و نقشه‌ی کارخانه‌های مدرن نسبت به دایر کردن آن‌ها در ایران مبادرت کند، با جهالت «صاحبی ایلچی» و سعایت جمعی از «اهل انگریز و اروس» این پروژه ناکام می‌ماند و ایلچی ایران در تشخیص منافع کشورش ناکام می‌ماند.
«شخص انگریزی که استاد کارخانه‌جات توپ سازی می‌بود، خدمت صاحب ایلچی آمده، نمونه‌ای از آهن به ترکیب چرخ و دستگاه تراشیدن توپ و مداخل کردن و گوشه‌ها به جهت توپ قرار دادن ساخته بود و آورده بود، که صاحبی ایلچی ابتیاع نموده، ارسال ایران نمایند که از آن دو چرخ و دستگاه ساخته باشند. با وجود اینکه به قدر دو، سه من آهن آلات و اسباب آن بیشتر نبود، دویست تومان قیمت می‌نمود.
از آن غریب‌تر اینکه چند یوم قبل از آن، در پارچه‌ی کاغذی نقشه‌ی کارخانه‌جات توپ سازی را کشیده ... مبلغ بیست تومان قیمت آن را مطالبه کرد و بازیافت نمود جمعی از اهل انگریز و اروس از این نقل مطلع گردیده و در مقام طعن و لعن او برآمدند و مذکور می‌نمودند که این صفحه کاغذ پنج هزار دینار گنجایش نداشت که این شخص از راه بی شرمی و بی مروتی برآمده، بیست تومان گرفت. اصل مطلب این است که از خلق یوروپ، خلقی کاذب‌تر و بی‌مروت‌تر و بی‌حقوق‌تر در هیچ جای عالم به هم نمی‌رسد.»[6]
صرف نگاشتن اتفاق‌های روزانه در روسیه نمی‌توانست تصویر جامعی را از جامعه‌ی روسیه منعکس کند، از این رو علوی برای یافتن دغدغه‌های ذهنی هر ایرانی که در آن زمان و پس از جنگ‌های ایران و روس خواهان فهم رموز تفوق روسیه و قدرت‌یابی ایشان بود، با نگاشتن مقالات دهگانه‌ای به بررسی شالوده‌های جامعه‌ی روسیه به شیوه‌ی مملکت‌داری و سلطنت ایشان می‌پردازد. مقالات علوی به لحاظ پرداختن به موضوعات متفاوت و بعضاً بی‌ارتباط با یک‌دیگر از نظم خاصی پیروی نمی‌کند ولی به هر حال نشانه‌ی فراروی وی از مشاهده و ادراک صرف حسی و طی مقدمات قابل توجه به جهت درک مسائل اساسی است.
علوی در این مقالات ضمن اشاره به مسائل اساسی نظیر خروج روسیه از حکومت ملوک الطوایفی و یک‌پارچگی سیاسی ایشان و آموختن نظام فرنگی و قدرت یافتن روس‌ها به برخی از پدیده‌های نوظهور فرنگ که در روسیه متداول شده بود، می‌پردازد و دریافت خود را از آن‌ها ارائه می‌دهد. به طور مثال وی در مواجهه با روزنامه، بدون آن که به تأثیر آن در مناسبات اجتماعی و سیاسی روسیه اشاره کند، درک خود از روزنامه را به این صورت ارائه می‌دهد: «دیگر چون آیین اهالی فرنگ این است که هر امری که در هرجا واقع می‌شود کاذت کرده به همه جا می‌فرستند و کاذت ورق کاغذ نازکی است که هر امری در هر جا وقوع یافته، به قسم چاپ در آن کاغذ می‌نویسند و به اطراف می‌فرستند که خلق مطلع شوند. این کاغذ قیمت جزئی دارد ... اروس هم از فرنگ کسب کرده، هر امری که واقع می‌شود، کاذت می‌کنند ... و آخر الامر همان کاغذ را در بغل خود گذاشته، در وقت قضای حاجت در بیت الخلأ برده، تطهیر می‌نمایند.»[7]
علوی چاپ کتب و تواریخ به قیمت نازل را که از امور تازه متداول شده در جامعه‌ی روسیه است، با صاحب کمالی و آگاهی زنان و دختران روس و علم و آگاهی آن‌ها نسبت به امور دنیا دارای ارتباط مستقیمی می‌داند: «در بیشتر جهت صاحب کمالی و داشتن همه چیزها و تاریخ دانی و آگاهی دختران و زنان از این جهت است که مجموع کتاب‌ها و تواریخ را چاپ می‌کنند، یعنی قالب می‌زنند و به قیمت نازل همه کس می‌خرند و می‌خواسته و می‌آموزند نه به طریق ایران است که یک جلد کتاب با کلام الله مجید به پنج تومان ده تومان کمتر بیشتر باید خرید.
در هر خانه‌ی فقیر این طایفه یک صد، دویست، سیصد، پانصد، هزار جلد کتاب و تواریخ چاپ کرده و دارند و مرور می‌کنند. این است که اطفال و دختران آن‌ها، آگاهی از همه عالم و دنیا دارند و می‌دانند هر ولایت کجاست و آیین هر جا چه قسم است.»[8]
مشاهده و آشنایی با پدیده‌ها و نهادهایی نوظهور در جامعه‌ی روسیه که در نتیجه‌ی مسافرت به روسیه برای علوی شیرازی میسور شد، افزون بر اینکه بر اطلاعات وی در خصوص جامعه‌ی روسیه افزود، بینش لازم را به وی به منظور درک چارچوب کل شرایط جدید شکل گرفته در غرب نداد. علوی در میان دوران جدید و قدیم سرگردان است. از یک سو با شیفتگی از تحولات و پیشرفت سریع روسیه سخن می‌گوید و از سوی دیگر قادر به تبیین نسبت جامعه‌ی کهن و تمدن قدیم ایران با وضعیت جدید روسیه و دیگر دولت‌های اروپایی صاحب تمدن مدرن نیست.
به عبارت دیگر نحوه‌ی مواجهه‌ی وی با صنعت و سایر نهادهای مدرن روسیه بیانگر این حقیقت بسیار مهم است که وی قادر به دریافت ضرورت‌ها و الزامات دوران جدید نیست، زیرا علی‌رغم مشاهده‌ی گسترش روز افزون سلطه‌ی دولت‌های استعمارگر و صاحبان تمدن جدید بر جامعه‌ی ایران و تغییرات ناشی از آن، در مورد ورود دستاوردهای تمدن جدید به ایران با آرزو و ای کاش برخورد می‌کرد.[9] زمانی که علوی در شدت سرمای روسیه وارد اتاقی می‌شود که با بخاری تعبیه شده در آن فضا به خوبی گرم می‌شد، می‌گوید: «کاش این طریق پیچ و بخاری در ایران مصطلح می‌شد.»[10]
همچنین پس از مشاهده‌ی یک کارخانه‌ی بزرگ ریسمان ریسی در پترزبورگ نوشت: «در ملاحظه‌ی این دستگاه و چابکی آن در دقیقه این قدر پنبه را ریسمان تاب می‌دهد و آماده می‌نماید، حیرتی بر همگی دست داده، الحق جای حیرت هم داشت. صاحبی ایلچی فرمودند که کاش چنین اساس و دستگاهی در مملکت ایران خاصه اصفهان برپا می شد که به این سهولت در روزی این قدر پنبه را ریسمان به این صفا و نزاکت کرده باشد.»[11]
ابوالحسن خان ایلچی و منشی‌اش اگر چه به بینشی نرسیده بودند که مظاهر و دستاوردهای تمدن غرب را در یک نظام کلی فهم کنند ولی به هر حال توانستند بخش‌هایی از دستاوردهای تمدن غرب را که در روسیه جریان یافته بود، نظیر صنایع نظامی جدید، قدرت اسلحه‌ی جدید و فنون جدید تولید را که با اتکا به قدرت ماشین بخار انبوه محصول را تولید می‌کرد، مشاهده کنند و بالطبع و با توجه به جاذبه‌هایی که این دستاوردها برای ایشان داشت، خواهان و خواستار ورود این صنایع و فنون به جامعه‌ی ایران شدند.
اما مسئله این جاست که این ناظران ایرانی قادر به ارائه‌ی تبیین عقلانی به منظور توجیه ورود این پدیده‌ها و دستاوردهای تمدن غرب به جامعه‌ی ایران نبودند. به عبارت دیگر میل به ورود محصولات تمدن جدید غرب به ایران به جای اینکه برای ایشان توجیه منطقی و دلیل عقلانی داشته باشد، بیشتر از برداشت‌ها و دریافت‌های حسی ایشان از این محصولات و دستاوردها ناشی می‌شد.(*)

پی نوشت ها :

[1]. میرزا محمدهادی علوی شیرازی، دلیل السفراء(شرح سفر میرزا ابوالحسن خان ایلچی به روسیه)، محمد گلبن(تهران: دنیای کتاب، 1363، ص 29)
[2]. همان. ص 108
[3]. همان. صص 80-79
[4]. همان. ص 181
[5]. همان
[6]. همان. ص 220
[7]. همان. ص 156
[8]. همان. صص 158-157
[9]. منصور بخت، «نخستین دریافت‌های ایرانیان...»، صص 150-149
[10]. دلیل السفرا، ص 72
[11]. همان، ص 224

منبع : برهان




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

رفتارشناسی رسانه‌های بیگانه برای کاهش مشارکت انتخاباتی در ایران

رفتارشناسی رسانه‌های بیگانه برای کاهش مشارکت انتخاباتی در ایران 
نظام مقدس جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب سال 57 تا امسال (1391) حدود 30 انتخابات اعم از ریاست‌جمهوری، مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان رهبری و شورای اسلامی شهر و روستا با مشارکت قابل قبولی از سوی مردم در کشور برگزار کرده است. در این میان، بیشترین آمار میزان مشارکت سیاسی در انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری به ترتیب: 71 درصد و 84‌ـ‌‌83 درصد مجلس پنجم و ریاست‌جمهوری دهم بوده است و نیز کمترین آمار میزان مشارکت در انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری به ترتیب: 51 درصد و 50‌ـ‌66 درصد به مجلس هفتم و هشتم و ریاست‌جمهوری ششم اختصاص داشته است. این در حالی است که در انتخابات آمریکا میزان مشارکت مردم آمریکا در انتخابات کمتر از 40 درصد است. بی‌بی‌سی فارسی، در تاریخ 14 آبان 1391، در یادداشتی، می‌نویسد: «تاریخچه‌ی برگزاری انتخابات در آمریکا نشان می‌دهد که در انتخابات ریاست‌جمهوریِ حدود نیم قرن گذشته، هر بار بیش از 40 درصد از آمریکایی‌ها رأی نداده‌اند. این پژوهش، که توسط روزنامه‌ی آمریکایی یو‌اس‌ای تودی و دانشگاه سافلوک در بوستون صورت گرفته است، نشان می‌دهد 58 درصد از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی در انتخابات شرکت نمی‌کنند؛ چرا که معتقدند رأی دادن آن‌ها تأثیری بر سرنوشتشان ندارد.» برای درک و تصور واقعی‌تر از میزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری جدول‌هایی طراحی شده است که نشان می‌دهد، بر اساس مقتضیات و شرایط زمانی‌ـ‌مکانی، میزان مشارکت مردم در هر دوره چه مقدار بوده است.

جدول شماره‌ی یک:
مقایسه‌ی تعداد رأی‌دهندگان با میزان مشارکت در انتخابات مجلس (از ابتدای انقلاب تا 1391)

دوره‌های مجالس/ سال برگزاری انتخابات

جمعیت رأی‌دهندگان

میزان مشارکت

مجلس اول/1358

10 میلیون و 875 هزار و 969 نفر

52%

مجلس دوم/1363

15 میلیون و 607 هزار و 306 نفر

65%

مجلس سوم/1367

16 میلیون و 714 هزار و 281 نفر

60%

مجلس چهارم/1371

18 میلیون و 767 هزار و 42 نفر

58%

مجلس پنجم/1374

24 میلیون و 682 هزار و 3شش86 نفر

71%

مجلس ششم/1378

26 میلیون و 82 هزار و 157 نفر

67%

مجلس هفتم/1382

23 میلیون و 734 هزار و 677 نفر

51%

مجلس هشتم/1386

22 میلیون و 350 هزار و 254 نفر

51%

مجلس نهم/1390

30 میلیون و 905 هزار و 605 نفر

64٪


جدول شماره‌ی دو:
مقایسه تعداد رأی‌دهندگان با میزان مشارکت در انتخابات ریاست‌جمهوری (از ابتدای انقلاب تا 1391)

دوره های ریاست‌جمهوری/
سال برگزاری انتخابات

جمعیت رأی‌دهندگان

میزان مشارکت

5بهمن 1358/ ریاست‌جمهوری اول

14 میلیون و 152 هزار و 887

67٫42٪

20مرداد 1360/ ریاست‌جمهوری دوم

14میلیون و 573 هزار و 493

64٫24٪

10مهر 1360/ ریاست‌جمهوری سوم

16 میلیون و 847 هزار و 715

74٫26٪

25مرداد 1364/ ریاست‌جمهوری چهارم

14 میلیون و 238 هزار و 578

54٫78٪

6مرداد 1368/ ریاست‌جمهوری پنجم

16 میلیون و 452 هزار و 562

54٫59٪

21خرداد 1372/ ریاست‌جمهوری ششم

16 میلیون و 796 هزار و 755

50٫66٪

2خرداد 1376/ ریاست‌جمهوری هفتم

29 میلیون و 145 هزار و 754

79٫93٪

18خرداد/ریاست‌جمهوری هشتم

28 میلیون و 155 هزار و 969

66٫77٪

3تیر 1384/ ریاست‌جمهوری نهم

27 میلیون و 958 هزار و 931

59٫76٪

22خرداد 1388/ ریاست‌جمهوری دهم

39 میلیون و 371 هزار و 214

84٫83٪


حدود یک ماه تا تاریخ 24 خردادماه 1392 و انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم در دهه‌ی چهارم انقلاب مانده است. تصمیم بر آن است تا با بازخوانی نقش بیگانگان در انتخابات گذشته، زمینه‌ها، شگردها، ابزارهای به‌کار‌گرفته از سوی آن‌ها در هنگامه‌ی رقابت‌های انتخاباتی را ببینیم که در انتخابات آتی با چه برنامه‌ها و تکنیک‌هایی از سوی دشمنان روبه‌رو خواهیم بود.
الف) ابزارهای دشمنان جمهوری اسلامی یا نظام سلطه‌ی غرب علیه گفتمان انقلاب اسلامی چه بوده است و چگونه به کار گرفته شده است؟
برای بررسی ابزارهای مورد استفاده از سوی بیگانگان، لازم است جدیدترین نظریات ارتباطی وسایل ارتباط جمعی را مورد کنکاش و تحقیق قرار خواهیم داد تا از طریق آن به اهداف و زوایای پنهان قدرت عصر جدید، یعنی «وسایل ارتباط جمعی» یا همان «رسانه‌ها»، پی ببریم.
به طور کلی، عناصر تشکیل‌دهنده در یک فرآیند ارتباطی را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: الف) سخت‌افزارهای ارتباطی که شامل عناصر مادی پیام‌ها نظیر ماهواره‌ها، تجهیزات فرستنده، گیرنده و ایستگاه‌های رله ماکروویو‌ها هستند و ب) نرم‌افزارهای ارتباطی، که مهارت‌های فنی و روش‌های استفاده از سخت‌افزارها را در بر می‌گیرد؛ مانند برنامه‌ها، محتواها، مهارت‌های انسانی و آموزشی. از جنبه‌ی نرم‌افزاری انواع تجمعات انسانی در ارتباطات انسانی را می‌توان در چهار قالب تصویر کرد: گروه (group)، انبوه خلق، توده (mass)، همگان (public).
گاربریل تارد، جرم‌شناس فرانسوی، در رابطه با ایجاد همگان‌ها در جامعه در دوران جدید معتقد است: «در همگان‌ها تمایلات مختلف با یکدیگر برخورد دارند و بر هم دیگر نفوذ کرده و دگرگون می‌شوند؛ سرانجام قالب نهایی خود را پیدا می‌کنند. این ارتباط ارگانیک باعث می‌شود که در امور اجتماعی مهم و شکل‌گیری افکار عمومی گونه‌ی خاصی ایجاد شود. ساختار همگان‌ها دارای نفوذ اجتماعی هستند. وسایل ارتباط جمعی در فرآیندهای سیاسی این فرصت را دارند تا با همبستگی اجتماعی، گروه‌های صنفی را از طریق شرکت در انتخابات عمومی به نمایش بگذارند. وسایل ارتباط جمعی نوین نظیر رادیو و تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی... در جوامع غربی یا جوامعی که با مدل دمکراسی غربی بازسازی شده‌اند، استعداد و شرایط به وجود آمدن گونه‌ی خاصی از جامعه را دارند.»
همان طور که گاربریل تارد نیز اشاره داشت، وسایل ارتباط جمعی یا به طور خاص رسانه‌ها در عصر جدید (عصر رسانه‌ها) نقش جامعه‌سازی را دارند و با ورود به هر نوع جامعه‌ای که دمکراسی غربی در آن راه یافته است و بستر کار یعنی دمکراسی از نوع مدل غربی آن فراهم باشد، رسانه‌ها می‌توانند به تدریج، با همگان‌سازی، شکل جدیدی از جامعه را ایجاد کنند. با این سرمایه‌گذاری رسانه‌ای، مدیران رسانه‌ها، در واقع نظام سلطه، به اهداف از پیش تعیین‌شده‌ی خود در کشورهای هدف دست خواهند یافت.
ژان کازنو، جامعه‌شناس رادیو و تلویزیون، درباره‌ی نقش ایجاد همگان و نقش‌آفرینی و مشارکت مردم می‌گوید: «این اندیشه در نظر مردم، چه عادی و چه تحصیل‌کرده، رواج یافته است که وسایل ارتباط جمعی قدرتی فوق تصور دارند و می‌توانند افکار فلسفی و سیاسی را منقلب نموده، شکل تازه‌ای بسازند و تمام رفتار‌ها را هدایت نمایند. بر اساس این اصل، این عقیده نیز رواج یافته که مبارزات انتخاباتی، از طریق تلویزیون، موجبات القای انتخاب‌کنندگان را فراهم می‌آورد؛ زیرا حزب یا شخصی که بیش از همه از تلویزیون استفاده می‌کند لزوماً از انتخابات پیروز بیرون خواهد آمد. پس، باید به ذهن و انسان‌ها رسوخ کرد و از این طریق، اندیشه‌ی آنان را در جهت خواست خود جهت بخشید.» (ژان کازنو، 1387) پس از تبیین نظریه‌ی همگان‌سازی یا جامعه‌سازی رسانه‌ها در عصر جدید، به سراغ برنامه‌های مورد استفاده جبهه‌ی رسانه‌ای نظام سلطه خواهیم رفت.
ب‌) سرفصل‌های مشترک رسانه‌های بیگانه علیه انتخابات ایران طی سه دوره‌ی گذشته (سازندگی، اصلاحات و احمدی‌نژاد)
بعد از شناخت زمین دشمن و ابزارآلات جنگ نرم در عصر جدید یعنی رسانه‌ها، شناخت اهداف و برنامه‌های که از سوی کشورهای غربی در انتخابات دولت‌های آقایان هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، محمود احمدی‌نژاد برای کاهش میزان مشارکت مردم به عنوان سرمایه و پشتوانه‌ی اصلی جمهوری اسلامی ایران پیاده شده مهم است. به طور کلی، می‌توان در تمامی انتخابات ریاست‌جمهوری پنجم تا دهم فرمول انتخاباتی دشمن را در جنگ نرم دشمن علیه انتخابات چنین جمع‌بندی کرد که با هدف عدم مشارکت یا کاهش مشارکت مردم در صحنه‌ی سیاسی کلید خورده است. نمودار ذیل این اهداف و برنامه‌ها را نشان می‌دهد:
شواهدی در دست است که نشان می‌دهد کشور انگلیس به عنوان بازیگر اصلی نظام سلطه‌ی غرب، در طول سال‌های گذشته، فعالیت خود را در ایام انتخابات دوچندان کرده است و با استفاده از تمام نیروهای انسانی خود در داخل و خارج کشور با برچسب‌های خبرنگار، بازگشت اتباع ایرانی‌ـ‌انگلیسی کارکنان محلی سفارت، استفاده از رسانه‌های انگلیسی و... تلاش کرده است فضای انتخاباتی در ایران را مدیریت کند:
1. شاهد اول:
سایت تابناک، در تاریخ 30 خرداد 1390، طی یادداشتی تحلیلی از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 می‌نویسد: «یک وجه مشترک در سیاست انگلیس برای انتخابات لبنان و ایران وجود داشته که قابل توجه است. در جریان انتخابات لبنان 4 یا 5 هواپیمای بزرگ چارتر وظیفه‌ی انتقال لبنانی‌های مقیم انگلیس را به بیروت جهت شرکت در انتخابات از سوی دولت انگلیس بر عهده دارد و سه هفته به 22 خرداد پروازهای "ایران‌ایر" با وجود جایگزین شدن پروازهای بزرگ باز هم با کمبود جا مواجه می‌شوند؛ البته در سال 88 سیاست انگلیس بسیج چهره‌هایی است که می‌پندارد می‌توانند به عنوان اعضای اتاق فکر در روند رأی‌گیری مردم مؤثر باشند.»
یا در جای دیگری می‌نویسد: «اهمیت انتخابات ایران برای لندن تا آن حد بوده است که در سال 88، مجموعاً 55 خبرنگار از رسانه‌های انگلیس تحت عنوان پوشش انتخابات به ایران سفر کردند. این گروه 55نفره رسانه‌ای بعد از پایان برگزاری انتخابات به دلیل اینکه نتیجه‌ی آنچه که آن‌ها انتظارش را می‌کشیدند نبود، سخنگویی جریان متعرض را بر عهده گرفتند.»
2.شاهد دوم، فعالیت‌های مداخله‌جویانه‌ی بی‌بی‌سی فارسی:
انگلیس به عنوان کشوری که سالیان درازی در ایران حضور داشته است و تجارب مختلفی از سالیان دراز استعمار غیرمستقیم ایران با خود دارد، با هدف صحنه‌گردانی انتخابات جمهوری اسلامی، به طور معمول، از شبکه‌های فارسی‌زبان از جمله بی‌بی‌سی فارسی بهره‌برداری زیادی در این مهم می‌کند؛ اما عقبه‌ی بی‌بی‌سی کجاست؟ اتاق فکر بی‌بی‌سی توسط چه کسانی اداره می‌شوند؟ در پاسخ به این سؤالات حسین فردوست، یکی از برجسته‌‌ترین چهره‌های اطلاعاتی رژیم پهلوی (که دوره‌های آموزشی خود را زیر نظر متخصصان سرویس جاسوسی انگلستان MI-6 گذرانده بود)، در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد 1، ص 329) ذیل بحث جنگ روانی به بنگاه بی‌بی‌سی می‌پردازد و می‌نویسد: «بی‌بی‌سی یک سازمان تخصصی است که توسط یک کمیسیون عالی اداره می‌شود. در این کمیسیون برجسته‌‌ترین کارشناسان سیاست خارجی انگلیس عضویت دارند، ولی طبعاً این به معنای استقلال ارگان فوق نیست؛ بلکه بی‌بی‌سی خود یک ارگان مهم سیاست‌گذار در مجموعه نهادهای سیاسی انگلیس است و مسلماً در هماهنگی با MI-6 عمل می‌کند و در کمیسیون عالی آن یک یا دو نماینده‌ی MI-6 حضور دارند. در رابطه با هر کشوری که برنامه پخش می‌شود نیز بی‌بی‌سی دارای یک کمیسیون تخصصی است... نکته‌ی قابل توجه دیگر، که در چارچوب آیین‌نامه‌ی جنگ روانی قرار دارد، این است که مسلماً بی‌بی‌سی در شرایط خاص و در موارد مهم کمیسیون عالی بی‌بی‌سی اجازه‌ی پخش اخبار ساختگی را می‌دهد.»
بی‌بی‌سی، که در طول فعالیت خود همواره از تنظیم و پخش خبر به شیوه‌ی شبه‌خبر (Pseudo-news) و تلفیق سخت‌خبر (Hard News) و نرم‌خبر (Software News)در آستانه‌ی انتخابات پیروی کرده است و پس از آن با سوئیچ کردن این شیوه‌های خبری به یکدیگر، ‌اهداف شبهه‌سازی، بحران‌افکنی و هدایت افکار عمومی به انگیختگی و نضج آشوب را هدایت می‌کند. یکی از ترفندها و تکنیک‌های اصلی بی‌بی‌سی، که در این سال‌ها در انتخابات‌های جمهوری اسلامی به کار گرفته شده است، روش «قورباغه‌ی پخته» است. این روش، که برای بی‌بی‌سی توفیقاتی نیز داشته، به این صورت است که کلیت مباحث از قبل در یک دایره طراحی شده است. کارشناسان استودیو دلایلی را در قالب تحلیل مطرح می‌کنند و سپس ارتباط مستقیم با برخی آدم‌های معمولی تحت عنوان مخاطبان بی‌بی‌سی انجام می‌شود و بعد از این ارتباط، با رئیس ستاد مردمی فلان آقا و سخنگوی ستاد فلانی، بحث انتخاباتی را ادامه می‌دهد و در ادامه، مجدداً کارشناسان داخل استودیو جملگی صحبت‌های یکدیگر را کپی می‌کنند و با کمی شاخ‌وبرگ اضافه به خورد بینندگان شبکه می‌دهند تا اغراض بی‌بی‌سی را به مخاطبان القا کنند.
در واقع، در جنگ نرم غرب به نمایندگی کشور انگلیس علیه جمهوری اسلامی، با حلقه‌ی اول ناتو رسانه‌ای، منابع خبری غیرفارسی از جمله آسوشیتدپرس، یونایتد پرس، رویترز و فرانس‌پرس و سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی، صدای آمریکا و فاکس‌نیوز و غیره و حلقه‌ی دوم متشکل از شبکه‌های خبری فارسی‌زبان از جمله تلویزیون صدای آمریکا و تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی پازل جنگ نرم یا جنگ رسانه‌ای را علیه جمهوری اسلامی کامل می‌کند.
3. شاهد سوم فعالیت سفارتخانه‌ی کشورهای غربی به خصوص انگلیس در انتخابات:
بر اساس گزارش‌های نهادهای امنیتی‌ـ‌اطلاعاتی دست‌کم 17 سفارتخانه‌ی کشورهای غربی نظیر انگلیس، آلمان، ایتالیا، فرانسه، کانادا و دانمارک با همه‌ی توان در طول سال‌های گذشته در عرصه‌ی انتخابات وارد شده‌اند. نمونه‌ی عینی آن همین انتخابات ریاست‌جمهوری دهم سال 88 بود؛ به طوری که چند کارمند محلی سفارت انگلیس در تهران دستگیر و دو نفر از دیپلمات‎های این کشور در ایران به دلیل عملکرد مداخله‎جویانه و حضور در اغتشاشات از کشور اخراج شدند. ساختارشناسی سفارت انگلیس در تهران نشان می‌دهد کشور انگلیس تلاش مضاعفی در بر هم زدن فضای آرام و نتایج انتخابات در کشور داشته است. با نگاهی به تعداد کارمندان ثابت و کارکنان محلی، یعنی حدود 25 نفر کارکنان ثابت سفارت و حدود 150 نفر کارکنان محلی، روشن می‌شود که از گذشته‌های دور، انگلیس دارای کارکنان محلی فراوان ایرانی بوده که بسیاری از آنان را در بخش‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و حتی امنیتی و همچنین باغ قلهک به کار گرفته است. جالب است که بدانید، به دلیل رابطه‌ی تنگاتنگ دولت انگلیس و آمریکا، گزارش‌های سفارت انگلیس در تهران به آمریکا هم ارسال می‌شود و این گزارش‌ها به عنوان یک منبع غنی در اختیار آمریکایی‌ها قرار می‌گیرد.
به طور کلی، می‌توان رویکردهای کلی رسانه‌های نظام سلطه را در دو محور جمع‌بندی کرد:
1. فضاسازی متناسب با تحولات صحنه‌ی انتخابات ایران، جهت اصلی آن هم سوق دادن مردم به سمت بی‌تفاوت‌سازی و عدم اهمیت شرکت در انتخابات.
2. ناتوی رسانه‌ای غرب و آمریکا، به عنوان ابزار اجرایی سیاست‌های مداخله‌جویانه‌ی نظام سلطه در جهت کامل کردن پازل دشمن، با تغییر رویکرد، تلاش می‌کنند تا فضای سیاسی انتخابات ایران را در جهت اهداف و منافع کشورهای متبوع خود مصادره کنند و با گل‌آلود کردن فضای انتخاباتی ماهی خود را بگیرند.
ج) راهبردهای مقابله با هجمه‌های فرهنگی دشمن و تقویت قدرت نرم کشور
تجربه‌های ذی‌قیمت انتخابات طی 34 سال گذشته از عمر نظام اسلامی دستاوردهای قابل توجهی داشته است. جمهوری اسلامی ایران، طی این بحران‌سازی‌ها و طرح‌های براندازی‌ها نه آنکه سر خم نکرده، بلکه در کوران روزگار آب‌دیده‌تر هم شده است. اما برای آنکه اشتباهات و لغزش‌های گذشته تکرار نگردد، راهکار‌هایی لازم است مانند نظارت جدی و هوشیارانه‌ی دستگاه‌ها و نهادهای امنیتی‌ـ‌اطلاعاتی در حوزه‌ی سفارتخانه‌های کشورهای غربی و فعالیت کارکنان محلی آن‌ها و تلاش مجدّانه‌ی رسانه‌ی ملی در رقابت با جذابیت‌ها و شگردهای رسانه‌ای نظام سلطه و رصد واقعی مقتضیات زمانی‌ـ‌مکانی کشور، اطلاع‌رسانی شفاف و صادقانه به مردم برای مقابله با دشمنان جمهوری اسلامی؛ ولی در عین حال توجه به اصولی راهبردی برای مردم و مسئولان نظام ضروری به نظر می‌رسد:
1. ملت بزرگ و با بصیرت ایران اسلامی در سال 57 برای دفاع از دین خدا، که همان اسلام عزیز است، قیام کردند. توجه دائمی به شعارها و آرمان‌های انقلاب در ادامه‌ی مسیر انقلاب امری بسیار ضروری است. خداوند متعال امانت خود (اسلام عزیز) را در این برهه‌ی تاریخی به دوش این ملت گذاشته است. اگر روزی ‌ـ‌خدا نکرده‌ـ‌ در این امانت خیانت شود، خداوند بر اساس سنت الهی امانت خود را از این امت پس خواهد گرفت و به امت مؤمن و مجاهد دیگری واگذار خواهد کرد و سرانجامی مانند قوم یهود ‌ـ‌خدا نکرده‌ـ‌ در انتظار انقلاب ایران خواهد بود که در امتحانات الهی مردود شدند. تا زمانی که مسئولان نظام و مردم خود را خدمتگزار اسلام عزیز بدانند توفیقات الهی نیز همراه این ملت خواهد بود و در مقابل دشمنان نظام سربلند و با عزت و سربلند خواهند بود. بنابراین دفاع از دین خدا، آرمان‌ها و شعارهای انقلاب یکی از رموز ماندگاری و استقامت انقلاب بزرگ ایران در مقابل فشارها و تهدیدهای جبهه‌ی استکبار است.
2. واژه‌ی «وحدت کلمه» بیش از صدها بار در ادبیات و گفتمان حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) تکرار شده است. هوشیاری سیاسی مسئولین نظام در ایجاد آرامش سیاسی، امنیت اخلاقی و... در جامعه امری ضروری و مبرهن است و پرهیز از باندبازی و جناح‌بازی در رقابت‌های سیاسی مسئولان تکمیل‌کننده‌ی قسمت اول خواهد بود.
3. در طول این سال‌ها، تنها «پشتیبانی از ولایت فقیه»، همان طور که معمار کبیر انقلاب بارها فرمودند بود، ضامن بقای نظام و غلبه بر تهدیدات دشمنان خواهد بود. «پشتیبانی» منحصر در حمایت فیزیکی از ولایت فقیه نمی‌شود، بلکه دنباله‌روی از منویات رهبری توجه به فرمایشات معظم له از ارکان اساسی پایداری و ماندگاری انقلاب خواهد بود.
4. مشکلاتی نظیر گرانی‌ها، تشویش در بازار و تولید ملی و صنعت زندگی را بر مردم سخت کرده است. مسئولان نظام، به عنوان خدمتگزاران به مردم، وظیفه‌ی قانونی دارند تا بر اساس اختیارات، که ملت به آن‌ها واگذار کرده است، در رفع و رجوع مشکلات مردم هر چه زودتر اقدامات و تصمیمات مقتضی را اعمال کنند. اتفاقاً ابلاغ سیاست‌های کلی تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در خصوص اجرای بند یک اصل 110 قانون اساسی با ابلاغ سیاست‌های کلی «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی» که پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام تعیین شده، در همین رابطه تنظیم گردیده است. این ابلاغیه دولت را مکلف کرده است برای تسریع در عملیاتی کردن این سیاست‌ها، در کمترین زمان ممکن، راهکارها را تنظیم کند و پیگیری‌های قانونی را انجام دهد. پر واضح است جلب رضایت عمومی، امنیت روانی و ثبات در اقتصاد جامعه باعث دلگرمی مضاعف مردم در جهت مشارکت گسترده در صحنه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری سال آینده خواهد گردید.

پی‌نوشت‌ها:

1. ژان کازنو، جامعه‌شناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه‌ی دکتر باقر ساروخانی و دکتر منوچهر محسنی، ١٣٨٧، ویرایش اول، چاپ دهم.
2. بی‌بی‌سی فارسی،چرا بیش از 40 درصد مردم آمریکا رأی نمی‌دهند؟ امیر پیام، 14 آبان 1391.

منبع:برهان




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/s6mcn]





www.3tare.com |  بوسیده شدن فاطمه معتمدآریا توسط مجری مرد ! +عکس

در ادامه مطلب…

فاطمه معتمدآریا بازیگر سینمای ایران که طی سالهای اخیر با اقدامات و نظرات پرحاشیه خود توانسته بود نظر سینماگران غرب را به خود جلب کند، جایزه «هانری لانگ لوا» فرانسه را دریافت کرد.

www.3tare.com |  بوسیده شدن فاطمه معتمدآریا توسط مجری مرد ! +عکس

مسئولان این جشنواره دلیل خود را برای اعطای این جایزه به بازیگری که در سالهای اخیر، فیلم قابل توجهی را بازی نکرده حفظ ارزش های فرهنگی حرفه بازیگری و تعهد و حفظ حرمت روح هنر سینما دانسته اند !

معتمدآریا پس از دریافت جایزه اش با کنایه گفت: همه ما امشب دلیلی مشترک برای با هم بودن داریم. بی آنکه بیاندیشیم به چه زبانی حرف می زنیم و در کدام کشور زندگی می کنیم و از کجای جهان به اینجا آمده ایم. بی آنکه بگوئیم در سرزمین مان سیاست مداران چه چیز را بین خودشان بده بستان می کنند !!!



www.3tare.com |  بوسیده شدن فاطمه معتمدآریا توسط مجری مرد ! +عکس

وی که چندی قبل مشکل سینمای ایران را نداشتن برخی صحنه های و اتفاقات خاص (!) همچون بوسیدن زن و مرد توسط یکدیگر دانسته بود، بعد از بوسیده شدن توسط مجری مرد مراسم واکنشی جالب از خود نشان می دهد تا ظاهرا تاکید کند، مشکلات سینمای ایران در حال حل شدن است.






نوع مطلب : حجاب.، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/03/5 :: نویسنده : حسین

مسأله ی نژاد و نبوغ یهودیان (3)

مسأله ی نژاد و نبوغ یهودیان (3)
 
کهن ترین بخش از عهد عتیق که به یک نظام پیشرفته از اعطای وام و نحوه ی بازپس دادن آن اشاره دارد، در کتاب نحمیا آمده است «در این وقت جنجال بزرگی برپا شد. عده ای از مردان و زنان از یهودیان هم نژاد خود شکایت کردند. بعضی از آنها می گفتند، تعداد افراد خانواده ی ما زیاد است و ما نان کافی نداریم که بخوریم و زنده بمانیم. عده ای دیگر می گفتند، ما مجبوریم مزرعه، باغ انگور و حتی خانه ی خود را به گرو بگذاریم تا بتوانیم گندم تهیه کنیم و از گرسنگی تلف نشویم. برخی دیگر نیز می گفتند، ما پول قرض کرده ایم تا مالیات مزرعه و تاکستان خود را به پادشاه بپردازیم. ما برادران ایشانیم و فرزندان ما هم مثل فرزندان ایشان یهودی اند، اما ما مجبوریم بچه های خود را بفروشیم. قبلاً بعضی از دختران خود را فروخته ایم و اکنون پول نداریم تا آنها را بازخرید کنیم، چون مزرعه ها و تاکستان های ما در گرو است.»
وقتی این شکایت را شنیدم، بسیار عصبانی شدم و پس از فکر کردن، رؤسا و بزرگان قوم را سرزنش کردم و گفتم، چرا به برادران یهودی خود ظلم می کنید، چرا از آنها ربا می گیرید؟ از شما می خواهم به برادران یهودی، بدون سود، پول و غله قرض دهید. مزرعه ها، تاکستان ها، باغ های زیتون و خانه هایشان و نیز سودی را که از ایشان گرفته اید، همین امروز پس بدهید.»
تصویری که در اینجا ترسیم شده، به اندازه ی کافی صریح و روشن است. مردم به دو دسته تقسیم شده بودند؛ طبقه بالادست ثروتمند و مرفه که با وام دهی پول دار شده بودند و بخش عظیم جمعیت کارگر و کشاورزی که تحت استثمار آنها قرار داشتند. قاعدتاً اوضاع و احوال در سراسر تاریخ حضور یهودیان در فلسطین و بابل، علی رغم کوشش های نحمیا و دیگر اصلاح طلبان همین گونه بوده است و برای تأیید این نظر می توان به خود تلمود مراجعه کرد. در بخش هایی از تلمود فقط فقط بحث هایی در مورد قواعد و مقررات پول قرض دادن و بازپرداخت وام به چشم می خورد. ربی ها نیز به این موضوع دامن زده اند و گاه چنین به نظر می رسد که حرفه ی پول قرض دادن در انحصار آنها بوده است. در بخش هایی از تلمود، نمونه های متعددی از حرفه ی پول قرض دادن، بحث در مورد اخذ ربا یا عدم اخذ آن، تعیین میزان نرخ بهره و مسائل و مشکلات مربوط به این حرفه ذکر شده است. خواننده ی غیر متعصب تلمود شاید به این نتیجه برسد که در جهان تفکر تلمودی، حرفه ی پول قرض دادن اهمیت به سزایی داشته و جای خاصی به خود اختصاص داده بود.
با آغاز دوران سرگردانی، آوارگی و تبعید یهودیان، این حرفه نه تنها محدود نماند، بلکه بیش از پیش گسترده تر شد. اینکه حرفه ی پول قرض دادن در میان یهودیان مصر در عصر آوارگی چگونه و به چه صورت قاعده مند شده بود، از مثال زیر روشن می شود:
«ای پسر جتمه (1)، تو به من پول قرض دادی؛ هزار سیگل نقره و من آماده ام که آن را با بهره ی دو هالور نقره در ماه به ازای هر سیگل بازپردازم تا اینکه همه ی بدهی من تسویه شود. بنابراین، بهره ی پولی که وام گرفته ام، دو هزار هالور در ماه است. تعهد می کنم که اگر در ماهی بهره ی مورد نظر را پرداخت نکردم، مبلغ بهره را به اصل وام بیفزایم و روی آن بهره بدهم. در ازای آن رسیدی دریافت خواهم کرد که نشان می دهد اصل بدهی و بهره ی متعلق به آن را پرداخته ام. تعهد می کنم که ماه به ماه اصل وام و بهره را پرداخت کنم تا اینکه سرانجام تمام وام پرداخت شود.»
در ادوار اوج حکومت یونان، یهودیان ثروتمندی بودند که نیازهای مقامات عالی رتبه ی دربار را مرتفع می کردند و یهودیان فقیرتر نیز به افراد تهی دست تر از خود وام می دادند. مقامات رم نیز با این کسب و کار یهودیان بیگانه نبودند. همین وضع در میان اعراب در سال های پیش از ظهور اسلام رواج داشت و یهودیان به آنها وام می دادند و اعراب نیز اعتقاد داشتند که این حرفه ی مختص یهودیان است و ظاهراً در خون آنها جریان دارد.
وقتی سر و کله ی یهودیان برای اولین بار در اروپای غربی پیدا شد، کسب و کار آنها پول قرض دادن بود. پیش تر دیدیم که آنها به مقامات درباری پول قرض می دادند و در واقع اصلی ترین منبع تأمین نیازهای مالی شاهان و شاهزادگان بودند. آنها سپس به اسپانیا کوچیدند و با توجه به آزادی های عملی که داشتند، طولی نکشید که مردم عادی هم از آنها وام می گرفتند. اسناد و مدارکی در دست هست که نشان می دهد مقامات حکومتی در کاستیل (2)، به طور جدی با این موضوع برخورد کرده اند و ظاهراً چنین به نظر می آید که موضع مورد نظر، وسعت و اهمیت چشم گیری داشته است. بسیاری بر این عقیده اند که بعد از جنگ های صلیبی، حرفه ی پول قرض دادن به حرفه ی اصلی یهودیان بدل شد.
پس به این نتیجه می رسیم که حرفه ی پول قرض دادن، از قدیم الایام یکی از عوامل اصلی و مهم در حیات اقتصادی یهودیان بوده است.
حال وقت آن فرا رسیده است که به این افسانه بپردازیم که یهودیان در اروپای قرون وسطا، به ویژه بعد از دوران جنگ های صلیبی مجبور شده بودند که به این حرفه روآورند و اجازه نداشتند که حرفه ی دیگری در پیش بگیرند یا به عبارت دیگر، یهودیان ملزم شده بودند در حرفه ی پول قرض دادن باشند و این به میل و اختیار خود آنها نبوده است. به اعتقاد من، این نظریه باید دور ریخته شود. سابقه ی وجود حرفه ی پول قرض دادن در میان یهودیان به پیش از جنگ های صلیبی می رسد و دو هزار سال سابقه ی تاریخی دارد و همین امر باید سبب شود که نظریه ی فوق را برای همیشه بایگانی کرد. این دیدگاه که یهودیان نمی توانستند جز این حرفه، شغل دیگری در پیش بگیرند و مجبور بودند، حتی در مواردی علی رغم میل باطنی خود، فقط به این حرفه بپردازند، اصلاً صحت ندارد. درهای حرفه های دیگر هرگز به روی آنها بسته نبود. واقعیت این است که خود یهودیان ترجیح می دادند که این کار را دنبال کنند. پروفسور بوشر (3) این نکته را در مورد یهودیان فرانکفورت به اثبات رسانده و عین همین بررسی را می توان در شهرهای دیگر هم انجام داد و به نتایج مشابهی رسید. یهودیان نسبت به این حرفه تمایل ذاتی خاصی داشتند و چه در ایام قرون وسطا و چه بعد از آن، حاکمان و فرمان روایان به سختی می کوشیدند تا آنها را به حرفه های دیگر بکشانند، اما تلاش آنها ناکام می ماند. ادوارد اول (4) همین کوشش ها را در انگلستان انجام داد و در سده ی هیجدهم میلادی در شهر پوسن (5) نیز مقامات شهری کوشیدند تا یهودیان را به حرفه های دیگری بکشانند و حتی پیشنهاد کردند که به آنها جایزه و پاداش هم بدهند، اما علی رغم همه ی این تمهیدها و علی رغم وجود این امکان که یهودیان می توانستند به کشاورزی یا صنعت گری روآوردند، در سال 1797 و در شهرهای جنوبی پروس حدود 4164 صنعتگر یهودی در کنار یازده تا دوازده هزار تاجر یهودی زندگی می کردند. اهمیت این ارقام هنگامی بیش تر خودنمایی می کند که به خاطر بیاوریم که کلّ جمعیت یهودیان این منطقه از پنج تا شش درصد کلّ جمعیت فراتر نمی رفت. تعداد کلّ مسیحیانی که به حرفه ی تجارت می پرداختند، فقط هفده تا هیجده هزار نفر بود.
اما البته می توان این استدلال را مطرح کرد که رباخواری را نمی توان به نژاد و قومیت خاصی ربط داد. بشر به طور طبیعی به این سمت تمایل دارد. هر کجا و هر موقع که یک جمع پول دار در کنار افرادی نیازمند به پول زندگی کرده اند، موضوع وام دادن و وام گرفتن پیش آمده و همراه با آن مسأله ی بهره مطرح شده و چنین فضایی به طور طبیعی، جمعی وام دهنده و جمع بزرگ تری وام گیرنده پدید آورده است.
این درست است، هر کجا که فقیر و غنی در کنار هم زیسته اند، فقرا از اغنیا وام گرفته اند و حتی در مواردی هم که این داد و ستد مالی نبوده است، شکل غیر نقدی و جنسی به خود می گرفت. در دوران آغازین تمدن ایامی که این دو گروه خود را برابر و برادر می پنداشتند، موضوع بهره و ربا در میان نبود. بعدها و به ویژه از ایامی که معامله با افراد خارجی مطرح شد، وام گیرنده مقداری ذرت یا روغن یا طلا، هر کجا که اقتصاد مبتنی بر طلا و پول تثبیت شده بود، اضافه بر اصل وام به وام دهنده پرداخت می کرد و به تدریج، این سنت پرداخت بهره گسترده تر شد و جنبه ی جهانی یافت.
از این نظر، تفاوتی در میان ادوار باستانی، قرون وسطا و دوره ی معاصر وجود ندارد. در همه ی این ادوار مردم با فرآیند وام گرفتن و وام دادن و موضوع بهره آشنا بودند و اینا مر به هیچ وجه به یک نژاد، قوم یا دین خاص محدود نمی شد. می توان به اصلاحات ارضی در یونان و رم اندیشید که خود نشان از آن دارد که اوضاع اقتصادی در این مناطق در دوران های خاصّ تاریخی دقیقاً مشابه اوضاع اقتصادی در فلسطین در دوران نحمیا بوده است. در جهان باستان معابد مراکز پول قرض دادن بودند و گنجینه های عظیم مالی در آنجاها نگه داری می شد. این امر در مورد معابد یهودیان هم صدق می کرد، معابد بابل نیز همتای بزرگ ترین تجارت خانه های آن ایام فعال بودند. همین امر در معابد دیگر هم جریان داشت. در قرون وسطا نیز کلیساها، صومعه ها و دربار شاهزادگان یا مقامات مذهبی جای معابد را در این عرصه اشغال کردند. علی رغم ممنوعیتی که کلیسای رم برای اخذ بهره قائل شده بود، کلیساهای مناطق مختلف مراکز پررونق تجاری به حساب می آمدند. این امر تا سال های بعد نیز ادامه یافت. آن دهقان آلمانی که در سواحل دریای شمال زندگی می کرد و توانسته بود کمی پول پس انداز کند، ترجیح می داد که آن را به همسایه ای نیازمند قرض دهد و بهره بگیرد.
افزایش ثروت از راه اخذ بهره ی وام چنان دل چسب و آسان است که هر کسی که می تواند از عهده ی آن برآید، به چنین کاری دست می زند. در هر دوره ای که در آن نیاز به پول زیاده بوده است، فرصت های کافی برای این کار فراهم شده است.
به این ترتیب، همه دست به چنین کاری می زنند و از آن ابایی ندارند. میل به اخذ بهره، تمایلی جهانی است و به قشر یا گروه خاصی تعلق ندارد. اما آیا این کار از عهده ی هر کسی برمی آید؟ پاسخ به این پرسش من را به سمت طرح نکته ی دیگری می کشاند که در تأیید نظریه ی قبلی من در مورد اینکه ویژگی های خاصّ یهودیان در طول تاریخ ثابت و دست نخورده مانده است، به کار می آید:
5. استعداد و توان یهودیان در وام دادن. همه می دانند که در قرون وسطا بسیاری از مقامات معتبر، چه حاکمان و چه شرکت های بزرگ تجاری، کم و بیش به پای یهودیان افتاده و از آنها استمداد می کردند تا به شهر ایشان سفر کنند و حرفه ی وام دادن را در آنجا راه بیندازند. در این راه انواع پیشنهادهای چشم گیر و کمک های مختلف به آنها می شد. اسقف شهر اسپایر (6) یک نمونه ی آن است. به اعتقاد او سکونت چند یهودی ثروتمند در این شهر، به رونق اقتصادی آن کمک می کرد و مایه ی افزایش اعتبار بازرگانی شهر می شد. کار به آنجا رسید که در قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی مقامات برخی از شهرهای ایتالیا قراردادهایی با یهودیان ثروتمند دست اندرکار وام دهی به امضا رساندند که به موجب آنها یهودیان به این شهرها می آمدند و کسب و کار وام دهی و مغازه های گرویی دایر می کردند.
چرا چنین تقاضاهایی مطرح و چنین امتیازاتی داده می شد؟ چرا فقط باید یهودیان و نه پیروان سایر ادیان، درگیر دایر کردن چنین کسب و کارهایی بودند؟ تردیدی وجود ندارد که این امر تا حدی ناشی از آن است که شهروندان مسیحی مؤمن و متعصب نمی خواستند روح خود را با توسل به این کارهای زشت و غیر اخلاقی فاسد کنند و در واقع، یهودیان واسطه می شدند تا مسیحیان مورد لعن و نفرین قرار نگیرند، ولی آیا دلیل دیگری هم در کار بود؟ آیا نمی توان مدعی شد که یهودیان استعداد و ظرفیت خاصی برای این حرفه داشتند؟ آنها باهوش ترین و مستعدترین افراد این حرفه بودند و به همین خاطر بود که مقامات عالی رتبه ی شهرهای مختلف از آنها دعوت می کردند. موفقیت آنها جز این، چه دلیل دیگری می توانست داشته باشد؟ آنها با تکیه به همین ویژگی ها توانستند ثروت های کلانی از این راه به دست آورند. هر کسی می تواند پول قرض بدهد، اما هر کسی نمی تواند وام دهنده ی موفقی شود. برای نیل به موفقیت در این زمینه، به استعدادها و کیفیات خاصی نیاز است.
به بخش های مختلف تلمود مراجعه کنید و خواهید دید که یهودیان حرفه ی وام دادن پول را اصلاً تفننی نمی دیدند و با آن برخوردی جدی داشتند. آنها از این کار یک پدیده ی هنری ساختند و احتمالاً مبدع و مسلماً استفاده کننده ی نظام بسیار منسجم و قاعده مند حرفه ی وام بودند.
به عقیده ی من، زمان آن فرارسیده است که اقتصاددانان با تجربه و تعلیم دیده ای به بررسی های دقیق و همه جانبه از مباحث اقتصادی مطرح شده در تلود و کتب دینی ربی های شاخص دین یهود مبادرت ورزند. امیدوارم که این کتاب بتواند انگیزه و محرکی برای انجام چنین تحقیق مفصلی باشد. تنها کار من در این جا نشان دادن راه و جهت است تا کسانی که بعد از من در این مسیر گام می نهند، راه خود را آسان تر پیدا کنند. من به اختصار به بخش هایی از تلمود که به مسأله ی اقتصاد، وام و اعتبار می پردازد، اشاره خواهم کرد. وقتی دوره ای تاریخی را که تلمود در طی آن گردآوری و عرضه شد، یعنی سال های 500 تا 200 قبل از میلاد را در نظر می گیریم و آن را از نظر محتوای اقتصادی با تمامی اندیشه ها و مفاهیم اقتصادی مطرح شده در قرون باستان و وسطا مقایسه می کنیم، به این نتیجه می رسیم که مطالب اقتصادی مندرج در تلمود درخشان و در حدّ شاهکار است. برخی از ربی ها چنان سخن می گویند که گویی تمامی درس های مارکس و ریکاردو را از بردارند یا دست کم سال های سال در بازارهای بورس تجربه اندوخته اند یا در شرکت های عظیم مالی، سمت مشاوره داشته اند. اجازه بدهید به طور مختصر به چند نمونه اشاره کنم.
الف. آنها با انواع طلاها و فلزات قیمتی آشنایی دقیق و حرفه ای داشتند.
ب. این اندیشه که پول مخرج مشترک تمامی معاملاتی است که در آنها کالایی رد و بدل می شود، در این افراد کاملاً جا افتاده بود. بهترین مدرک من این است که آنها اعتقاد داشتند امر خرید و فروش هنگامی که بر سر قیمت توافق به عمل آمد و پول رد و بدل شد به پایان نمی رسد، بلکه نقطه ی پایان هر معامله ای تحویل جنس به مشتری است.
ج. آنها به صراحت میان اعتبار برای تولید و اعتبار برای مصرف، تمایز قائل بودند. در مورد اول اخذ بهره مجاز بوده است، اما در مورد دوم این امر مجاز شمرده نمی شد.
د. قوانین و مقررات موجود در مورد بهره، همه از وجود یک نظام پیش رفته و توسعه یافته از توافق های موجود بر سر اخذ وام و پرداخت بهره خبر می دهد. در بخش های مختلف، این امور به تفسیر شرح داده شده است.
ه‍. برخورد با موضوع بازپرداخت وام و بهره خبر از آن می دهد که دانشی عملی و جامع در مورد آن وجود داشته است. در بخش های مختلف تلمود از نحوه ی بازپرداخت اصل وام و بهره به صورت های مختلف، مباحثی مطرح شده است.
و سرانجام اینکه، می خواهم به استعداد ویژه ی یهودیان در برخورد با عدد و رقم اشاره کنم. کارشناسان و محققان تلمود نیز به این نکته اشاره کرده اند. موارد وجود انواع سیاهه های آماری در عهد عتیق و ادبیات ربی های یهودی، آنقدر زیاد است که هر خواننده ای را به حیرت می اندازد. یکی از نویسندگان فرانسوی در این باره چنین اظهارنظر کرده است «یهودیان دارای استعداد یگانه ای برای محاسبات ریاضی اند، آنها در زمینه ی اعداد و ارقام نابغه اند.»
سوای همه ی این حرف ها، صرف موفقیت خیره کننده ی یهودیان در حرفه ی پول قرض دادن، به بهترین وجهی ظرفیت و استعداد ویژه ی آنها را برای این کار به نمایش می گذارد. این موفقیت به بهترین وجه در مورد زیر متجلی است.
6. ثروت یهودیان. اینکه یهودیان توانستند از این راه ثروت های گزافی به چنگ آورند، به آسانی قابل نمایش است. همچنین به همان راحتی می توان نشان داد که میانگین دارایی و ثروت یهودیان، به طور نسبی بسیار بالا بوده و در این زمینه تردیدی وجود ندارد. ثروت گزاف یهودیان در ادوار مختلف تاریخ و در سرزمین های گوناگون، زبان زد خاص و عام بوده است.
می توانیم از سلیمان پادشاه آغاز کنیم که ثروت او حتی در میان سلاطین قدرتمند و ثروتمند شرق نیز چشمگیر بود. در عهد عتیق می خوانیم که برخی از یهودیان تبعیدی در بابل در مدتی کوتاه توانستند طلا و نقره به اورشلیم ارسال کنند. از مدارک و اسناد معتبر موجود معلوم می شود که یهودیان در حیات اقتصادی حول و حوش دجله و فرات نقش بسیار مهمی بازی می کردند. آن دسته از یهودیانی که همراه عزرا بازگشتند، ثروت های انبوهی با خود همراه آورده بودند و در دوره های بعد از آن نیز ثروت انبوه مقامات مذهبی یهودی، زبان زد مردم بود. در میان علمای دینی یهود و ربی ها نیز شخصیت های پول دار و بسیار پول داری پیدا می شدند. تهیه ی فهرستی از اسامی و دارایی های آنها کار چندان دشواری نیست و می توان مدعی شد که ربی های ثروتمند در اکثریت بودند.
در دوران سرگشتگی و آوارگی در یونان هم استاندارد ثروت و رفاه در میان یهودیان بسیار بالا بود. هر کجا که یهودیان و یونانیان در کنار هم می زیستند، از جمله در قیصریه، یهودیان ثروتمندتر بودند. در میان ساکنان اسکندریه هم تعداد کثیری از یهودیان ثروتمند زندگی می کردند که مشهور بودند. در اسناد و مدارک متعددی به این نکته اشاره شده است که این یهودیان متمول، به درباریان پول قرض می دادند و برخی از ایشان حتی مشاور امور مالی دربار بودند.
در اوایل قرون وسطا نیز اوضاع به همین ترتیب بود. در اسناد مختلف آمده است که در آن ایام یهودیان زیادی بودند که مال و منال فراوان داشتند. آنها در اسپانیا به مقامات این کشور پیشنهاد کرده بودند که حاضرند در قبال لغو قوانین و مقررات ضدّ یهودی پول گزافی بدهند و در اوایل دوره ی سلطه ی مسلمانان بر اسپانیا نیز گفته شده است که حاکمان مسلمان به ثروت فراوان یهودیان رشک می بردند. گفته شده است که در سده ی نهم میلادی صدها خانوار بسیار متمول یهودی در قرطبه زندگی می کردند.
آیا واقعاً نیازی هست که برای اثبات این ادعا که در اواخر قرون وسطا نیز یهودیان کماکان جمع ثروتمندی بودند، دلیل و مدرکی اقامه کنیم؟ همه ی کارشناسان چنین نظریه ای را تأیید کرده و می کنند. برای دوره ی اخیر که به دوره ی مدرن مشهور است نیز خود من در همین کتاب به اندازه ی کافی دلیل و مدرک عرضه کرده ام.
لاجرم باید بتوانیم به این نتیجه گیری منطقی و معقول برسیم که از عهد سلیمان به این سو، یهودیان آدم های ثروتمندی بوده اند و این روند در تمام طول تاریخ چون زنجیری ناگسستنی ادامه داشته و تسلسل آن هرگز دچار خدشه نشده است. آیا این را باید به حساب شانس و تصادف گذاشت؟ اگر نه، پس دلیل آن چه بود؟ آیا دلایل عینی داشت یا ذهنی؟
البته تردید نیست که دلایل عینی یا به عبارت دیگر، عوامل بیرونی متعددی در توجیه ثروتمند بودن یهودیان ارائه شده است. از اولین دلایل عینی که در این مورد مطرح می شود، یکی این است که یهودیان از قدیم الایام، خوشبختی و شادمانی را در جمع آوری مال و منال می دیدند. از جمله دلایل دیگری که به وفور تکرار می شود، یکی هم این است که چون یهودیان از وضعیت خود اطمینان نداشتند و همواره با خطر اخراج از این یا آن سرزمین مواجه بودند، دارایی های خود را به صورت پول نقد، طلا یا اشیای منقول درمی آوردند تا به آسانی بتوانند با خود همراه ببرند یا بدون زحمت زیاد در جایی مخفی کنند تا از گزند دیگران در امان بمانند. دلایلی از این دست، بی تردید زمینه های خوبی برای طرح موضوع ثروتمند بودن یهودیان فراهم می آورند، اما نمی توانند به اندازه ی کافی و قانع کننده ای، توجیه گر آن باشند. نباید فراموش کنیم که عوامل بیرونی که به نمونه هایی از آنها در بالا اشاره کردیم، برای آنکه بتوانند نتیجه ی مورد نظر را پدید آورند باید ملازم با استعدادهای ویژه ای در آن افراد نیز باشند و اگر جمع مورد نظر فاقد این استعدادها بودند، چنین عواملی هم نمی توانستند نقش بارزی ایفا کنند، اما فعلاً به این موضوع کاری نداریم. از سوی دیگر، باید گفت که حقایق مورد اشاره در فوق فقط می توانستند در مورد ایام سرگردانی و آوارگی یهودیان مصداق داشته باشد، نه در ایامی که آنها در سرزمین هایی مستقر شده بودند، ولی به این نکته هم کاری نداریم. ضعف بزرگ استدلال فوق در این است که فقط این نکته را بازگو می کند که چرا یهودیان به ثروتمند شدن تمایل داشتند و در عین حال، ثروت آنها تجلی خاصی در قالب طلا، پول نقد، جواهرات و آلات و ادوات تزیینی پیدا کرد، اما نفس آرزو و میل یهودیان در اینجا اهمیت چندانی ندارد و استدلال فوق اصلاً توضیح نمی دهد که چرا و چگونه این آرزو به مرحله ی عمل درآمد، در نتیجه، باید دنبال دلایل دیگری بگردیم. افزون بر آن، میل به ثروتمند شدن در همه هست و به یهودیان محدود و منحصر نمی شود.
دلیل دیگری هم برای ثروتمند بودن یهودیان عرضه شده است. در این نظریه، به درستی این نکته مطرح شده است که یهودیان تا چندین و چند قرن با همسایه های مسیحی خود در وضعیتی نابرابر به سر بردند و در نتیجه، فرصت کمتری برای خرج کردن پول های خود داشتند. یهودیان آنقدرها موقعیت ممتاز اجتماعی نداشتند و در نتیجه، از ابتلائات و مخارج اضافی و ریخت و پاش های آن دور می ماندند. یکی از نویسندگانی که به این موضوع پرداخته و به تفصیل درباره ی آن مطالعه و تحقیق کرده است، در این باره چنین می نویسد «تردیدی وجود ندارد که هر یهودی، در مقام مقایسه با مسیحی هم درآمد با او، در نهایت، ثروتمندتر از کار درمی آمد زیرا آن مسیحی موقعیت ها و فرصت های به مراتب بیشتری برای خرج درآمد خود داشت که امکان دسترسی به آنها برای یهودیان فراهم نبود. مثلاً همسایه ی مسیحی او به طبقه ی مرفه یا حاکم تعلق داشت، حال آنکه یهودی در نهایت، تحمل می شد. در مورد یهودیان ثروتمند هم باید گفت که موقعیت اجتماعی آنها با مسیحیان ثروتمند تفاوت داشت چون برای یهودیان موضوع انتظارات مطروحه به خاطر تعلق داشتن به یک طبقه ی خاصّ اجتماعی مطرح نبود. در نتیجه، لازم نبود که یهودی به ممتاز بودن وضع زندگانی خود بیندیشد یا طرز زندگی و خانه ی خود را با انتظاراتی تطبیق دهد که از مسیحیان وابسته به آن طبقه انتظار می رفت.»
طبعاً این یکی از دلایلی است که می توان در مورد ثروتمند بودن یهودیان ارائه داد. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که یهودیان به رقابت آزاد، مطابق بودن مخارج با درآمد و پس انداز نیز عمیقاً باور داشتند. در همین زمینه می خواهم به یک ضرب المثل مشهور آلمانی اشاره کنم که چنین است:
هفت چیز بسیار نادر است؛
راهبه ای که آواز نخواند
خدمت کاری بی معشوق
بازاری بی دزد
بزی بی ریش
یهودی ناآشنا با صرفه جویی
انبار غله ای بی موش و
قزاق بی شپش
عادت صرفه جویی در میان یهودیان را نیز باید به تمایل آنها در جهت جمع آوری نقدینگی و افزایش سرمایه نسبت داد. این گفته همیشه شنیده می شود که پول یهودیان در قیاس با پول مسیحیان بیشتر در بازار می ماند و سریع تر هم رشد می کند. در ایام گذشته، یهودیان اجازه نداشتند به محافل جذاب طبقه ی مرفه فئودال های مرفه صاحب زمین وارد شوند و در نتیجه، پول ایشان خرج حشو و زوائدی نمی شد که برای آن نوع زندگی لازم بود و در خانه یا حرفه باقی می ماند. اگر او آدم اهل پس اندازی بود، پول او در حرفه های مختلف سرمایه گذاری می شد یا اینکه او آنها را به آدم های مختلفی وام می داد و بهره می گرفت. گلوکل فن هاملن و دوستانش هر وقت پولی اضافه می آوردند، آن را وام می دادند و بهره می گرفتند. پول یهودیان به این ترتیب با خود پول می آورد و بیش تر می شد.
تمامی این نکاتی که به آنها اشاره شد، به نوبه ی خود نکات مهم و ارزشمندی هستند. با این همه، حتی اینها هم به نحو رضایت بخشی توضیح دهنده ی پدیده ی ثروت چشمگیر یهودیان نیستند. نکات مورد اشاره در فوق، همگی به عوامل عینی در این مورد اشاره دارند، اما نباید فراموش کنیم که این عوامل اگر زنان و مردانی که تحت تأثیر آنها بوده اند واجد ویژگی های مشترکی نمی بودند، هرگز نمی توانستند آن اثر خاص را برجا نهند و آن نتیجه ی ویژه ای را به بار آورند که آورده اند. صرف وجود عوامل و شرایط خارجی نمی توانند قومی را صرف جو یا مقتصد به بار آورند. هر محقق تازه کاری هم این را می داند. افزون بر آن، امروزه که دیوارهای گتوها و محله های یهودی نشین فروریخته و یهودیان می توانند از برابری کامل با سایر شهروندان بهره ببرند و زندگی خود را با هر طریقی که صلاح می دانند ادامه بدهند، اما باز هم یهودیان به مراتب از مسیحیان مقتصدترند و کمتر از آنها خرج می کنند. برای اثبات این ادعا، فقط کافی است که به چند آمار ساده نگاه بیندازیم. در شهر بادن و در فاصله ی سال های 1895 تا 1903 میزان رشد سرمایه در میان پروتستان ها از 100 به 128/3 درصد بود، حال آنکه همین رقم در میان یهودیان از 100 به 138/2 بود. خود همین یک رقم بسیار تکان دهنده است، ولی اهمیت آن هنگامی خیره کننده می شود که توجه داشته باشیم که در همین فاصله ی زمانی، درآمد پروتستان ها 46/6 درصد رشد داشته و رشد درآمد یهودیان نیز 44/5 درصد، یعنی کم و بیش هم اندازه ی پروتستان ها بوده است.
یک تحلیل و مقایسه ی ساده نشان می دهد که چگونه وقتی افزایش درآمد دو قوم کم و بیش یکسان بوده، یهودیان توانسته اند سرمایه ی خود را ده درصد بیشتر از پروتستان ها رشد دهند. حال می توان به نحو قانع کننده و رضایت بخشی به این پرسش پاسخ داد که این امر چگونه رخ داد و چه عاملی موجد آن بود. من فقط یک پاسخ ساده برای آن دارم؛ ثروت به دست کسانی می افتد که استعداد و ویژگی خاصی برای کسب آن دارند. بنابراین، ثروت و تمول یهودیان ثمره ی استعدادها و ویژگی های خاصی در میان ایشان است.

آیا نبوغ یهودیان ذاتی است یا اکتسابی؟

پی آمد همه ی بررسی ها و ملاحظات ما در بخش پیش چه بوده است؟ این که به احتمال قریب به یقین، ویژگی انسان شناسانه ی یهودیان، دست کم به اندازه ی خصلت های روشن فکرانه ی آنها، طی چند هزار سال تاریخ آن، کم و بیش ثابت مانده است.
این نکته چه چیزی را ثابت می کند؟ آیا باید به این نتیجه برسیم که بلوغ یهودیان در نژاد آنها ریشه دارد؟ آن دسته از افراد که اعتقادی جزم گرایانه به نژاد و خصلت های نژادی دارند، بی هیچ گونه شک و تردیدی پاسخ مثبت خواهند داد، اما ما که سعی داریم به طور علمی با این موضوع برخورد کنیم، باید پاسخ منفی بدهیم. در این عرصه چیزهای زیادی مانده که باید اثبات شود.
مراجعه ای مختصر به شیوه های برخورد برخی از معتقدان به تئوری برتری نژادی نشان خواهد داد که نتیجه گیری های ایشان در این مورد تا چه حد غیر قابل اعتماد و بی پایه است. آنها با این فرض شروع می کنند که یهودیان نژاد خاصی هستند. از آنجا که هر نژادی باید ویژگی های خاصّ خود را داشته باشد، در آن صورت یهودیان هم ویژگی های خاصّ خود را دارند. به عبارت دیگر، ویژگی های خاصّ یهودیان، در نژاد آنها ریشه دارد، اما برای طرح این ادعا دلیل واقعی و محسوسی وجود ندارد. اگر قرار است حقیقت به زبان آید، باید گفته شود که ما از وجود ارتباط میان عقاید انسان شناسانه یا ویژگی های نژاد سامی با استعدادها و ویژگی های فکری یهودیان چیز زیادی نمی دانیم.
آنچه هواداران تئوری برتری نژادی ارائه کرده اند، نوع جدیدی از دین است که قرار است جایگزین دین کهن مسیحی یا یهودی شود. تئوری هایی که در مورد نژاد آریایی یا آلمانی عرضه می شود، چیزی جز طرح دوباره ی اعتقاد به امت برگزیده در یک قالب جدید نیست. من به اصل این قضیه کاری ندارم، اما باید فریب و ریاکاری را کنار گذاشت و وانمود نکرد که این اعتقاد مبنای علمی دارد. این هم یک جور اعتقاد است و به عقیده ی من علم و اعتقاد دو مقوله ی کاملاً جدا از هم هستند.
همان طور که گفته شد، هیچ ارتباط خاصی میان ویژگی های قوم سامی و استعدادها یا ظرفیت های فکری وجود ندارد. ثبات و تغییرناپذیری هر کدام از این دو عامل می تواند کاملاً تصادفی بوده باشد. شاید هم در نسلی ظهوری دوباره می یابد یا شاید به مدد سنت از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. در میان مردمی که به اندازه ی یهودیان به سنت وابسته بوده اند، احتمال وقوع چنین چیزی بسیار زیاد است. یهودیان را از دیگران جدا نگه می داشتند. آنها همواره در انجام فرایض دینی خود بسیار دقیق و باوسواس بوده اند و نسل به نسل تلمود را مطالعه می کرده اند و به فرزندان خود آموخته اند. همه ی این عوامل دست به دست هم دادند تا ویژگی های خاصی صرفاً به مدد تعلیم و تربیت، نسل به انتقال یابد.
این هم نظری است. ولی البته ویژگی های یهودیان شاید هم از طریق خون انتقال یابد. در عین حال، هستند افرادی که اعتقاد دارند محیط زندگی باعث انتقال این خواص و ویژگی ها بوده است. سه عامل دین، زندگی در گتو یا محله های خاصّ سکونت یهودیان و تجارت نقدی، در طی قرون متمادی در مجموع موجد ویژگی هایی بوده است که در میان یهودیان قابل مشاهده است. این هم نکته ای است که در آن رگه های منطقی وجود دارد. فقط همان طور که پیش تر گفته بودم، این عوامل بیشتر از آنکه موجد چیزی باشند، ثمره ی آن به حساب می آیند.
در فصل آینده قصد من این خواهد بود که موضوع نبوغ یهودیان را مورد بررسی قرار دهم و به ویژه به نکات زیر، به ترتیبی که درج می کنم، بپردازم؛
1. استعادها و ظرفیت های اصلی آن نژادهایی که یهودیان از آنها نشأت گرفتند، در شیوه ی زندگی آنها متجلی شده است.
2. اینکه چگونه این عناصر مختلف در هم آمیختند.
3. کدام دسته از این استعدادها و ظرفیت ها، تحت نفوذ تاریخ یهودیان، دوام آوردند و سرانجام اینکه، اگر همه ی این ملاحظات هم کافی نیاید، در آن صورت ناگزیر خواهیم بود این فرضیه را مطرح کنیم که؛
4. در طی مسیر تاریخ، ویژگی های خاصی پدید آمدند و ماندگار شدند. اما خواهیم دید که توسل به این فرضیه لزومی نخواهد داشت چون نبوغ یهودیان را می توان ظرف سه چهار جمله ی اول فصل بعد توضیح داد. اگر در این زمینه موفق شویم، در آن صورت یک نتیجه گیری خاص را تثبیت کرده ایم؛ اینکه، ویژگی های یهودیان در خون افراد این نژاد ریشه دارند و به هیچ وجه به فرآیندهای آموزشی ارتباط پیدا نمی کنند.

پی نوشت ها :

1. Jatma
2. Castile
3. Bücher
4. Edward I
5. Posen
6. Speyer

منبع: سومبارت، ورنر، (1384)، یهودیان و حیات اقتصادی مدرن، رحیم قاسمیان، تهران، نشر ساقی، دوم.




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/03/5 :: نویسنده : حسین

دشمنی یهود با ادیان

دشمنی یهود با ادیان
 
یهودیان عقیده دارند که تمام پیغمبران از نژاد عبرانی بوده و خارج از این قوم، انسانی که حائز شرایط والای نبوت باشد، زاده نشده است. به همین دلیل پیغمبران اسلام و مسیحیّت را قبول نمی نمایند. (کتاب موسی و یهودیگری). در بررسی زندگانی انبیا ملاحظه می گردد که یهودیان رفتار بسیار خشن و ناملایمی را در مورد فرستادگان خدا، از خود نشان داده، حتی بعضی از آنها، از جمله حضرت ذکریا و حضرت یحیی را به قتل رسانیده اند. علّت این امر، آیه 22 باب 13 سفر تثنیه تورات به شرح زیر است:
تثنیه، باب 13، آیه 2:
«اگر نبی، یا بیننده ی خوابی از میان شما برخیزد و آیت یا معجزه ای برای شما ظاهر سازد. و آن آیت یا معجزه واقع شود که از آن تو را خبر داده گفت که خدایان غیر را که نمی شناسی پیروی نماییم و آنها را عبادت کنیم، سخنان آن نبی یا بیننده ی خواب را مشنو زیرا که یهوه خدای شما، شما را امتحان می کند تا بداند که آیا یهوه خدای خود را به تمامی دل و به تمامی جان خود محبت می نمایید. یهوده، خدای خود را پیروی نمایید و از او بترسید و اوامر او را نگاه دارید و قول او را بشنوید و آن نبی یا بیننده ی خواب کشته شود زیرا سخنان فتنه انگیز بر یهوه خدای شما گفته است.»
خاخام ها، دشمنی بادین و پیغمبران را از سنین طفولیّت در مخیّله قوم یهود القا نموده و با این کار، انتقال شریعت منحط و منحرفی را که توسّط خودشان نوشته شده، به نسل های بعدی، موجب شده اند. امروزه یهودیان در حمله به سایر ادیان و مذاهب شیوه های مختلفی به کار می بندند. در زمان های گذشته نیز دشمنی با دین و پیامبران نتایج متفاوتی به بار آورده است.

شهید شدن حضرت ذکریا

صحبت کردن حضرت عیسی در گهواره، یهودیان را مجاب کرد و افتراها و اتهامات وارده شده به حضرت مریم از بین رفت، ولی پس از گذشت مدّت کمی، مجدداً همان اتهامات از سرگرفته شد. به ایشان نسبت زنازادگی - نعوذبالله - داده می گفتند: تاکنون فرزندی بدون پدر زاده نشده است. گفتند اینکار، کار ذکریاست، و پیغمبر عالی مقامی مانند حضرت ذکریا را متهم به انجام آن کار زشت نمودند. با پخش این افکار مسموم کننده، مردم را بر علیه ایشان شوراندند تا جایی که عده ای در صدد قتل حضرت ذکریا برآمدند، یهودیانی که از طرف خاخام ها تحریک شده بودند ظاهراً برا محافظت ذکریا از دست مردم، او را داخل تنه درختی پنهان نموده و سپس درخت و حضرت ذکریا را یکجا بریده و آن حضرت را به قتل رساندند.

شهادت حضرت یحیی نبی:

یکی از سران قوم بنی اسرائیل به نام شاه هرود، طالب عقد دختری، که برابر شریعت حضرت موسی نکاح او حلال، و طبق شریعت حضرت عیسی حرام بود، گردید. برای جاری نمودن صیغه ی عقد، حضرت یحیی را طلب کرد. حضرت یحیی از انجام این کار سرباز زد، زیرا خود، بعد از نبوّت حضرت عیسی، به شریعت وی عمل می کرد. یهودیان که ظهور دین نوین اوقاتشان را تلخ کرده بود وارد عرصه شده، از شاه مرگ وی را خواستار شدند، شاه نیز دستور بریدن سریحیی را صادر کرد.

عروج حضرت عیسی به آسمان ها:

در اثر انتشار دین حضرت عیسی، که شریعت نوینی را جایگزین شریعت حضرت موسی کرده بود، آتش حَسَد و غضب یهودیان زبانه کشید. بالاخره با توسّل به نیرنگ، درصدد قتل ایشان برآمدند. بدین صورت که یکی از افراد خودی را که به ظاهر ایمان آورده بود در جمع حواریون حضرت عیسی داخل کردند تا وی زمان و مکان تجمّع عیسویان را به آنها خبر دهد و آنان با یک شبیخون غافلگیر کننده، عیسی و یارانش را نابود کنند. در اجرای این نقشه، یک نفر یهودی، به نام ایشاریوت، بداخل حواریون راه یافت. فقط با معجزه ی خداوندی، ایشاریوت به علت شباهتش به حضرت عیسی، توسط یهودیان به صلیب کشیده شده و حضرت عیسی به عرش خدا عروج کرد.

مریض شدن حضرت پیغمبر(ص):

یهودیان با سوءقصد به جان پیغمبرمان حضرت محمد (ص)، می خواستند ایشان را مسموم کنند. در اثنای حرکت لشکر اسامه، حضرت رسول مریض شدند. تا آنموقع ناخوشی ایشان دیده نشده بود. زندگیشان بسیار منظم بود، کم می خوردند و در نظافت و پاکیزگی بسیار مراقبت می کردند. در سال هفتم هجری، با خوردن لقمه ای از گوشتی که توسط یک زن یهودی، به زهرآلود گردیده بود، مریض شدند. ماجرا از این قرار بود: بعد از صلح خیبر، حضرت رسول چند روزی در آنجا ماند. برای ایشان زینب دختر حارث زن سلام بن میشقم، ضیفتی ترتیب داد. گوشت بریان گوسفندی، در داخل سفره جای گرفت. حضرت رسول پس از جویدن لقمه ای، مشکوک شدند و آن را بیرون انداختند، یکی از اصحاب که لقمه رابلعیده بود، وفات یافت.
خروج، باب 23، آیه 24:
«خدایان ایشان را سجده منما و آنها را عبادت مکن و موافق کارهای ایشان مکن، البته آنها را منهدم ساز.»
تثنیه، باب 12 آیه 1 - 3:
«اینهاست فرایض و احکامی که شما در تمامی روزهایی که بر زمین زنده خواهید ماند می باید متوجه شده به عمل آورید در زمینی که یهوه خدای پدرانت به تو داده است تا در آن تصرف نمایی. جمیع اماکن امت هایی را که در آنها خدایان خود را عبادت می کنند و شما آنها را اخراج می نمایید خراب نمایید خواه بر کوه های بلند خواه بر تل ها و خواه زیر هر درخت سبز.»
مسئله ی تخریب تدریجی مساجد و معابد، در فصل «دین و فراماسونری» به تفصیل توضیح داده خواهد شد اینک به مرور آیات قرآن کریم، درباره ی یهودیان می پردازیم آیاتی که دلیل بر تحریف شدن تورات به دست یهودی هاست.
سوره ی مبارکه جمعه، آیه پنجم:
«وصف حال آنان که تحمل تورات کرده، خلاف آن عمل کردند در مثل به حماری ماند که بار کتاب بر پشت کشید، آری، قومی که مثل حالشان این است که آیات خدا را تکذیب کردند بسیار مردم بدی هستند و خدا هرگز ستمکاران را رهبری نخواهد کرد.»

سوره مبارکه بقره، آیه هفتاد و نهم:

«پس وای بر آن کسانی که از پیش خود چیزی نوشته، آنگاه به خدای متعال نسبت می دهند، تا آن را به بهای اندک بفروشند، پس وای بر آنها از آنچه نوشته و آنچه بدان کسب می کنند.»

سوره مبارکه توبه، آیه سی ام:

«و یهوه گفتند عُزیر پسر خداست و نصاری گفتند مسیح پسر خداست، این سخنان را که اینها بر زبان می رانند خود را به کیش کافران مشرک پیشین، مشابه و نزدیک می کنند، خدا آنها را هلاک و نابود کند، چرا آنها باز به خدا نسبت دروغ بستند.»
سوره ی مبارکه آل عمران، آیه هفتاد و هشتم:
«و همانا برخی از اهل کتاب، قرائت کتاب آسمانی را تغییر و تبدیل می دهند، تا آنچه از پیش خود خوانده اند از کتاب خدا محسوب دارند و هرگز آن تحریف شده از کتاب خدا نخواهد بود، و گویند آن آیات از جانب خدا نازل شده در صورتی که از جانب خدا نیست، و با آنکه می دانند [تحریف خود آنهاست] به خدا دروغ میبندند.»
سوره ی مبارکه مائده، آیه چهل و یکم:
«ای پیغمبر، غمگین از آن مباش که گروهی از آنان که به زبان اظهار ایمان کنند و به دل ایمان نیارند به راه کفر می شتابند، و نیز اندوهگین مباش از آنکه یهودیانی که سخنان فتنه خیز به جای کلمات حق تو به آن قومی که از کبر نزد تو نیامدند می رسانند، آنها کلمات حق را بعد از آنکه به جای خود مقرر گشت تغییر دهند [به دروغ و هوای نفس خویش، حرام را حلال را حرام کنند] و گویند اگر حکم قرآن این گونه آورده شد، بپذیرید و الا دوری کنید، و هر کسی را خدا نخواسته دلهاشان را پاک گرداند. آنان را در دنیا ذلت و خواری نصیب است و در آخرت عذاب بزرگ مهیاست.»
سوره ی مبارکه بقره، آیه هفتاد و پنجم:
«آیا طمع دارید که یهودیان به دین شما بگروند، در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و به دلخواه خود آن را تحریف می کنند با آنکه در کلام خدا تعقل کرده معنی آن را دریافته اند.»
سوره ی مبارکه بقره، آیه دویست و یازدهم:
«ای پیامبر، از بنی اسرائیل سوال کن که ما چقدر آیات و ادله ی روشن بر آنها آوردیم و هر کس نعمتی را که خداوند به او داد مبدل کند پس عقاب خداوند بسیار سخت است.»

آیات قرآن کریم درباره ی قتل پیغمبران توسط قوم یهود:

سوره مبارکه بقره. آیه ی هشتاد و هفتم:
«و ما به موسی کتاب تورات عطا کردیم و از پی او پیامبران فرستادیم، و عیسی پسر مریم را به ادله روشن حجت ها دادیم و او را به واسطه روح القدس، اقتدار و توانایی بخشیدیم، آیا هر پیامبری که برخلاف هوای نفس شما اوامری از جانب خدا آورد، از امرش سرپیچی کرده، از راه حسد گروهی را تکذیب می کنید و گروهی را می کشید.»
سوره مبارکه بقره، آیه نود و یکم:
«چون به یهود گفته شد که ایمان آرید به قرآنی که خدا برای [هدایت بشر] فرستاده، پاسخ دادند که تنها به تورات چون به ما نازل شده ایمان آوریم، و به غیر تورات کافر شوند، در صورتی که قرآن حق است و کتاب آنها را تصدیق می کند. بگو ای پیغمبر اگر شما در دعوی ایمان به تورات راستگو بودید به کدام حکم تورات از این پیغمبران را کشتید.»
سوره مبارکه ی نسا، آیه 155:
«پس سبب آن پیمان شکنی شان، و کفرشان به آیت های خدا و پیغامبرکشی شان به ناحق، و این سخن شان که دل های ما در پرده است - گرچه خدا به سبب کفرشان بدان مهر نهاد - پس جز اندکی ایمان نمی آوردند.»

آیاتی درباره ی گمراه کردن انسان ها توسّط قوم یهود:

سوره مبارکه ی مائده، آیه 64:
«یهود گفتند دست خدا بسته است [دیگر تغییر درخلقت نمی دهد و چیزی از عدم به وجود نخواهد آورد] به واسطه ی این گفتار دروغ دست آنها بسته شده به لعن خدا گرفتار گردیدند، بلکه دو دست خدا [دست قدرت و رحمت او] گشاده است هر گونه بخواهد انفاق می کند. و همانا قرآنی که به تو نازل گشت بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کتاب بیفزود و ما به کیفر آن تا قیامت آتش کینه و دشمنی را در میان آنها برافروختیم، هر گاه برای جنگ با مسلمانان آتشی برافروزند خدا آن آتش را خاموش سازد و آنها در روی زمین به فساد کاری کوشند [ظالم بر ناتوان و پیرو شهوت و غضب اند] و خدا هرگز مردم مفسد را دوست نمی دارد.»
سوره ی مبارکه ی مائده، آیه ی 82:
«همانا دشمن ترین مردم نسبت به مسلمانان یهود و مشرکان را خواهی یافت. و با محبّت تر از همه کس با اهل ایمان، آنانند که گویند ما نصرانی هستیم، این دوستی نصاری با مسلمانان بدین سبب است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و آنها بر حکم خدا تکبر و گردنکشی نمی کنند.»
سوره ی مبارکه ی آل عمران، آیه ی 69:
«هر گروهی از اهل کتاب انتظار و آرزوی آن دارند که شما را گمراه کنند، به آرزو نخواهند رسید و این را نمی دانند.»
سوره ی مبارکه نساء آیه 44:
«ندیدی حال آنان که، اندک بهره ای از علم کتاب یافتند [یعنی علمای یهود و نصاری] که خریدار گمراهی هستند، و همی خواهند که شما اهل ایمان را به گمراهی اندازند.»
سوره ی مبارکه ی توبه، آیه ی 34:
«ای اهل ایمان، بسیاری از حبران و راهبان اموال مردم را به باطل می خورند و از راه خدا باز می دارند و کسانی هم طلا و نقره را گنج می کنند و در راه خدا خرج نمی کنند، آنها را به عذاب دردناک بشارت ده.»
سوره ی مبارکه ی نساء، آیه ی 52:
«آن گروهند که خدا آنان را لعنت کرد و هر که را خدا لعنت کند دیگر هرگز کسی مدد و یاری او نتواند کرد.»
سوره ی مبارکه ی مائده، آیه ی 78:
«کافران بنی اسرائیل به زبان داود و عیسی بن مریم، از آن لعنت کرده شدند که نافرمانی حکم خدا کرده، از حکم حقّ سرکشی کردند.»
منبع: مبانی فراماسونری ترجمه: جعفر سعیدی تألیف: گروه تحقیقات علمی ترکیه [یحیی هارون]؛ نوبت چاپ: چاپ ششم بهار 1391 شمارگان: 2000




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/03/5 :: نویسنده : حسین

فراز و نشیب های یهودیان

فراز و نشیب های یهودیان
 

اگر بخواهیم در یک جمله، ریشه های اهمیت یهودیان در تمدن و به ویژه در حیات اقتصادی آن را خلاصه کنیم، می توانیم این جمله را به زبان آوریم که انتقال مردمی شرقی به مناطق شمالی اروپا و وحدت فرهنگی این قوم و قومی که در آنجا زندگی می کرد، پایه و اساس آن بوده است. البته ادعاهای مشابهی در مورد تمدن های جهان باستان، به ویژه در مورد تمدن یونان و در کنار آن رنسانس ایتالیا نیز مطرح شده است. کارشناسان گفته اند که این تحولات عظیم در تمدن های مختلف ناشی از اختلاط مردم شمال با مردم و فرهنگ سرزمین های جنوبی بوده است. چه نظریه درخشانی! اما ذره ای حقیقت در آن یافت نمی شود.
اما ادعایی که در مورد یهودیان مطرح شد، فرضیه نیست؛ حقیقتی تثبیت شده است که در تأیید آن می توان مدارک و شواهد فراوانی عرضه کرد. تمدن کاپیتالیستی یا سرمایه دارانه ی عصر ما، ثمره ی وحدت میان یهودیان، مردمانی جنوبی که خود را به سمت سرزمین های شمالی اروپا می کشاندند و قبایل ساکن شمال اروپا است. یهودیان در رشد و گسترش تجارت سهم بزرگی به عهده گرفتند و مردم شما، به ویژه اهالی آلمان، توانایی و مهارت خاصی در اختراعات فنی از خود نشان دادند.
بنابراین، واضح است که در ملاحظات و بررسی های خود، باید موضوع نبوغ یهودیان و تأثیر عظیم آنها را مدّنظر قرار دهیم. اینکه یهودیان از سامی ها یا هیتی ها هستند یا از قبیله ای دیگر، اینکه خالصند یا ناخالص، چندان اهمیتی ندارد، بلکه آنچه اهمیت دارد این است که آنها مردمی از مشرق بودند که در فضایی هم از لحاظ آب و هوا و هم از جنبه ی بومی بسیار متفاوت، جا افتادند و بهترین استعدادهای آنها در چنین محیطی شکوفا شد.
یهودیان اهل شرق بودند. به عبارت دیگر، از جمله مردمانی بودند که مکان سکونتی ایشان آن بخش از جهان بود که بین کوه های اطلس در غرب و خلیج فارس در شرق قرار می گرفت. یهودیان از جمله نژادهایی بودند که همواره آفتاب داشتند، در سرزمین های سوزان و بیابان های شمال آفریقا، آسیای صغیر و عربستان یا مناطق مرزی آنها می زیستند. آنها از جمله نژادهایی بودند که ویژگی های خاصّ خود را به بلوغ رساندند، علی رغم اینکه محیط زیست ویژه ی خود که از عصر یخ بندان به بعد، یعنی در یک دوره ی دوازده تا شانزده هزار ساله هرگز تغییر نکرده بود.
کلّ این ناحیه که یهودیان از آنجا برخاستند، به طور عمده بیابانی شن زار است که واحه ای اینجا و آنجا در آن پیدا می شود که آدم ها و دام های ایشان در حول و حوش آنها سکونت می گزیدند. اولین تمدن های بشری در برخی از این مراکز که وسیع تر وگسترده تر بودند، شکل گرفت که از آن جمله می توان به تمدن مصر، بین النهرین و فلسطین اشاره کرد. هر سه ی این مناطق، نقطه های نسبتاً کوچک، اما حاصل خیزی بودند و همگی واحه های پرآبی در دل بیابان به حساب می آمدند که تمدن هایی مبتنی بر این واحه ها خلق کردند. کلّ اراضی قابل کشت مصر در آن ایام حدود نیم میلیون مترمربع بود. کلّ مساحت بین النهرین از نُه هزار کیلومتر مربع تجاوز نمی کرد و فلسطین که سرزمین قوم اسرائیل بود، از آن هم کوچک تر بود و مساحتی حدود هشت صد کیلومتر مربی داشت، اما مشکل این بود که در بینابین این واحه ها، بیابان های وسیعی قرار داشت که خود ناحیه ی یودیا از نظر طبیعی چندان مورد لطف نبود. انتهای جنوبی آن به آن سوی هبرون (1) و بیرشبا (2) گسترش می یافت و بعد از آن هم بیابان بود.
کشاورزی در این مناطق، وابسته به آبی بود که در آنجا وجود داشت، یعنی چه؟ یعنی اینکه هدف اصلی کشاورز این بود که آب لازم برای رشد محصولات خود را بتواند به مزرعه ی خویش برساند. در فلسطین هم همین وضع حاکم بود و کشاورزی به تأمین آب لازم بستگی داشت. مصیبتی که کشاورزان بیش از هر چیز از آن بیم داشتند، قحطی بود. آنها هر سال را با این نگرانی آغاز می کردند که مبادا بیابان دامنه ی وسعت خود را گسترش دهد و زمین زراعی آنها را که با زحمت و مشقت فراوان آماده کرده بودند، فرو بلعد. آنها همواره نگران بادهای تند بیابانی یا هجوم ملخ بودند. از همه مهم تر، کشاورزان از راهزنانی بیم داشتند که به زمین های زراعی هجوم می آوردند، می دزیدند، می کشتند و می بردند. این فرزندان بیابان، که امروزه آنها را بیابان نشین می خوانیم و ساکنان اراضی مجاور واحه ها نیز خود زمانی از آنها به حساب می آمدند، چوپانان بدوی بودند. در نتیجه ی هجوم آنها بود که ظهور شهرهای قدرتمند و دیوارهای محافظ سرعت گرفت و ساکنان حول و حوش واحه ها توانستند در شهرها و پشت این دیوارها پناه بگیرند، اما گاه بیابان تا دل این شهرها و پشت دیوارها هم نفوذ می کرد و تمام خانه ها را هم در برمی گرفت.
یکی از این قبایل هم قبیله ی هیبروها یا عبری ها بودند که در حدود 1200 سال قبل از میلاد در کنعان ساکن شدند و در سر راه خود قتل ها و دزدی ها کردند. آنها در کنعان ماندند و از بیابان گردی و حرکت مستمر دست کشیدند. یکی از پی آمدهای این استقرار هم این بود که اگر امکان داشت، خود کار نمی کردند و بومیان ناحیه را به کار وامی داشتند که این هدف هر قوم فاتحی بود. وعده ی یهوه در بخش 6 کتاب تثنیه چنین بود «من شما را به سرزمینی که وعده داده بودم می رسانم، یعنی به شهرهای بزرگ و زیبایی که شما بنا نکرده اید و خانه هایی پر از چیزهای خوب که شما آنها را تهیه نکرده اید، چاه هایی که شما نکنده اید، تاکستان ها و درختان زیتونی که شما نکاشته اید، تا بخورید و سیر شوید.»
هیبورها وقتی به سرزمین موعود خود رسیدند، در آنجا چه کردند؟ چه نوع سازمان اقتصادی بنا نهادند؟ البته نمی توانیم با دقت در این باره اظهار نظر کنیم، اما می توانیم یکی دو نکته را حدس بزنیم. احتمالاً آن عده که قوی تر و ثروتمندتر بودند، به اراضی وسیع تری تسلط یافتند و نوعی جامعه ی فئودالی بنا نهادند. آنها بخشی از محصولات اراضی کشاورزی را برای خود برمی داشتند و این کار از طریق اجاره، از طریق جمع آوری مالیات یا شبکه ای اعتباری انجام می شد. به هر حال، بخش عظیمی از هیبروها در شهرها می زیستند و از رعایای خود که در اراضی کشاورزی کار می کردند، اجاره یا بهره می گرفتند. برخی از قبایل پیروز احتمالاً فقیر شده و خود به حدّ رعایا نزول کرده بودند و نقش مهمی ایفا نمی کردند. کسانی که در اراضی غربی اردن، مناطق جودا، سیمیون (3) و لوی و اطراف آن می زیستند، از این دست بودند. در این مناطق دامپروری جریان داشت و این ضرب المثل شنیده می شد که «اهالی جودا، از بس شیر خورده اند، دندان های سفید شیری دارند.» قبیله های دیگر، از جمله روبن (4) و گاد (5) در شرق رود اردن ماندند و دامپروری در پیش گرفتند و زندگی بیابان نشینی خود را ادامه دادند و نیمی از قبیله منسه از رود اردن گذشتند، اما سال ها بعد دوباره بازگشتند. با این همه، همه ی این قبیله ها کم و بیش خوی بیابان نشینی داشتند. اگر غیر از این بود، دشوار می شد دلایل ظهور و سقوط نظام دینی یهودیان را درک کرد.
نباید فراموش کرد که کتاب های مقدس یهودیان که مبانی دینی ایشان به آنها متکی است و به ویژه اسفار خمسه ادبیات مردم بیابان نشین است. خدای آنها که بر خدایان دروغین پیروز می شود، خدایی بیابانی و شبانی است. عزرا و نحمیا سنت ها و آداب بیابان نشینی را در آیین خداپرستی یهودیان جا انداختند و در انجام آن به دوره ی کشاورزی مردم یهود وقعی نگذاشتند. در تعالیم دینی کاهنان یهودی، به زندگی جاافتاده ی مردم در کنعان اشاره نمی شود و منحصراً به آوارگی و سرگردانی یهودیان در بیابان ها استناد می کند و کاملاً روحیه ی بیابان نشینی دارد. اگر به کتب تاریخی یا به زندگی غالب پیامبران مراجعه کنیم، حتی در «مزامیر»، متوجه خواهیم شد که استعاره ها و تشبیه های به کار گرفته شده، حال و هوای زندگی شبانی را به خاطر می آورد. فقط گهگاه به نشانه هایی از زندگی کشاورزی برمی خوریم که دهقانی جلوی خانه اش و زیر سایه درخت انجیر نشسته باشد. مراسم دینی شنبه ها هم به این معنا است که برای چند ساعتی هم که شده از دهقان بودن دست بشویی و مثل اعضای کهن قوم اسرائیل باشی. قوم اسرائیل کم و بیش هیچ وقت از یاد نبرد که بیشتر یک قوم است تا خانواده و دار و دسته. قوم اسرائیل همتای قالب اقوامی که شبانی پیشه کرده بودند، متشکل از قبایل بود، نه خانواده ها. حتی تا قرن پنجم میلادی نیز این حال و هوای شبانی، به ویژه در طبقه ی ممتاز جامعه ی یهودیان و به احتمال زیاد در غالب مردم احساس می شد. اگر غیر از این بود، پس چگونه آنها به این دین بیابان نشینانه وفادار باقی ماندند؟
از سوی دیگر، این احتمال وجود دارد که این غرایز قدیمی مهاجرت و کوچ که قرن ها در میان قوم اسرائیل فرو خورده شده بود، در اثر مهاجرت بزرگ یهودیان دوباره بیدار شده بود. این احتمال کاملاً منطقی است و تأکید ویژه ای نیاز دارد. در نتیجه، حتی اگر به این جهت متمایل شده باشیم که فرزندان اسرائیل به مدت پانصد سال و بعد از سلطه بر سرزمین کنعان در یک جا ماندند، تردیدی وجود ندارد که همه ی عوامل ممکن دست به دست هم دادند تا این حکومت و کشور جاودانه نباشد. هنوز این درخت ریشه ندوانده بود که از خاک به در آورده شد. خصلت ذاتی صحرانشینی یا بیابان گردی یهودیان، همواره براساس خصایص انتخاب و تطابق، زنده و حاضر مانده بود. بنابراین، قوم اسرائیل در طی تاریخ، قومی بیابان نشین و مهاجر مانده است.
در این نتیجه گیری حرف تازه ای وجود ندارد، اما ما را دچار نوعی عذاب وجدان هم می کند. چرا؟ چون ضدّ یهودیان همواره به این نکته به عنوان محملی برای حمله به یهودیان استفاده کرده اند، اما این امر نباید سبب شود که به صحت این نتیجه گیری شک کنیم یا آن را در توضیح ویژگی های خاصّ یهودیان به کار نبریم. برای ردّ ادعاهای این ضدّ یهودیان، باید مسأله ی مورد نظر خود را به دقت تجزیه و تحلیل کنیم و بر اهمیت آن انگشت بگذاریم. تاکنون کار چندان چشم گیری در این زمینه انجام نگرفته است و کارهایی که انجام شده، بچه گانه و سرشار از خطا بوده است. به همین خاطر است که طرح این نکته که یهودیان همواره قومی بیابان نشین بوده اند، هیچ گاه واکنشی جدی پدید نیاورده و با شوخی و مسخره روبه رو شده است. دلایل مخالفان این عقیده چندان موجه نیست. ادعای آنها که می گویند، در ایام قدیم کشاورزی در سرزمین فلسطین رواج داشت، یهودیان در فلسطین زندگی می کردند. پس آنها کشاورز بودند، چندان مستدل و محکم نیست.
حال که تا حدودی ابهامات مسأله را از پیش پا برداشتیم، وقت آن فرارسیده است که نشان دهیم نتیجه گیری ما صحیح بوده است. در ادوار و قرون متمادی، قوم اسرائیل، چه براساس انتخاب و چه براساس تطبیق، قومی مهاجر و بیابان نشین بوده است.
کمی پیش به تأثیر احتمالی مهاجرت بر بیدار کردن غرایز و خصیصه های بیابان نشینی اشاره کرده بودیم. در واقع، حقیقت این است که نمی توانیم تعریف دقیق و صریحی از مفهوم مهاجرت، نه از خود سفر و نه از مرحله ی بازگشت به زاد و بوم، به دست دهیم. این احتمال وجود دارد که یهودیان در آن ایام بیابان نشین یا نیمه بیابان نشین بودند. از سوی دیگر، قصه ی اسارت به نحوی که در عهد عتیق آمده است، این فرضیه را تأیید می کند. در کتاب دوم پادشاهان، فصل های 14 و 25 چنین آمده است «نبوکه نصر پادشاه بابل، اهالی اورشلیم را که شامل فرمان ده ها و سربازان، صنعت گران و آهن گران می شوند و تعدادشان به ده هزار نفر می رسید. به بابل تبعید کرد و فقط افراد فقیر را در آن سرزمین باقی گذاشت. بعد از اخراج دوم اهالی بابل، فرمان ده لشکر نبوکه نصر، افراد فقیر و بی چیز را باقی گذاشت تا در آنجا کشت و زرع کنند.»
این مهاجران و آوارگان هر که بودند، چندان تردیدی نیست که کشاورزان واقعی در میان آنها حضور نداشتند. کشاورزان حتی بعد از مهاجرت دوم و به اسارت گرفته شدن مهاجران، بر سر اراضی خود ماندند و تکان نخوردند. قطعه ای در کتاب «ارمیا» در عهد عتیق هست که ظاهراً مؤید نظریه ی من است که اراضی ناحیه به دست رعایایی کشت و زرع می شد که اربابانشان به اسارت گرفته شده و به بابل تبعید شده بودند و این رعایا به تدریج به کشاورزان مستقلی بدل شدند. پس چندان هم بی ربط نخواهد بود که این افراد را آبا و اجداد قوم و قبایلی بدانیم که در نهایت، عبری ها از آنها پدید آمدند. بنابراین، خون جمعیت یهودیان از عصر اسارت به بعد، دارای غلظت کمتری از عنصر یهودیت، نسبت به تبعیدی های بابل بود که کم و بیش اشراف زادگان یهود را تشکیل می دادند. در واقع این دیدگاهی است که در سال های بعد رواج یافت و هوادار پیدا کرد. حتی در خود یهودا نیز این عقیده ی رایج بود که یهودیان بابل از بهترین قماش هستند و یک ضرب المثل قدیمی یهودی هم در تأیید این نظریه نقش مهمی بازی کرد «یهودیان دوره ی سرگردانی رم در قیاس با آنها که از نسل یهودیان یهودا هستند، مانند قیاس آرد مخلوط با آرد خالص است.» ر. ازکیل (299-220) بازگشت عزرا به فلسطین را چنین توجیه می کند که او خانواده هایی را که نژاد آنها معلوم بود با خود برد و در نتیجه، آن عده که باقی ماندند، از خطر اختلاط با نژادهای مشکوک در امان ماندند (!)
پس می توانیم به این نتیجه گیری برسیم؛ مهاجرت در واقع نوعی فرآیند انتخابی بود که طی آن بهترین عناصر یهودی که هیچ وقت موافق زندگی جاافتاده ی مبتنی بر کشاورزی نبودند، ناگزیر شدند تا غرایز نهفته ی بیابان نشینی خود را زنده کنند و از طریق زندگی در شهر که به طور عمده متکی بر تجارت بود، ادامه ی حیات دهند. البته این به آن معنا نیست که هیچ کدام از یهودیان کشاورز نشدند. اصلاً چنین نیست. تلمود بابلی خود گواه آن است که جمعی به کشاورزی رو آوردند، ولی غالب یهودیان از این کار فاصله گرفتند و کار کشاورزی را به عهده ی کشاورزان غیر یهود وانهادند. همان طور که می دانیم، در این زمینه هم استثناهایی وجود دارد. می دانیم که یکی از ربی های سرشناس آن ایام خود کشاورزی می کرد، اما روآوری یهودیان به تجارت روال رایج بود. حتی پیش از مهاجرت نیز بسیاری از یهودیان به میل و اراده ی خود، به مصر و سرزمین های دیگر سفر کردند. آنها که از فلسطین عزیمت کردند، بی تردید آدم هایی بودند که در آنها غرایز قدیمی بیابان نشینی نمرده بود و این تبعید و مهاجرت خود خواسته این غرایز را بیدار کرد. ما هرگز نمی بینیم که این یهودیان مهاجر که مبدأی آنها چه از فلسطین بوده یا از یهودیا، مراکز یا شهرهای کشاورزی یا نظایر آن برپا کرده باشند. در عوض چه می بینیم؟ این را می بینیم که یهودیان در اقصا نقاط جهان و در میان ملل غریبه و ترجیحاً در شهرهای بزرگ پراکنده شدند و در آن مناطق به کسب و کار پرداختند تا به زندگی ادامه دهند. هرگز نمی شنویم که بعد از کسب مال و منال به زاد و بوم خود برگشته باشند، کما اینکه یهودیان سوییس، مجارستان یا ایتالیا هرگز چنین نکردند. تنها عاملی که آنها را به وطن ایشان پیوند می داد، عامل دین بود. اگر هم به وطن اول خود بازمی گشتند، به خاطر شرکت در مراسم مذهبی سالانه بود که این هم خود یک خصلت بیابان نشینانه است، چون آنها در اصل و نسب بیابان نشین بودند.
رفته رفته فلسطین حالت مرکزیت خود را در حیات یهودیان از دست داد و یهودیان روز به روز بیشتر در نقاط مختلف جهان پراکنده شدند. حتی در زمان انهدام معبد دوم در سال 70 پیش از میلاد، تعداد یهودیان مهاجر و سرگردان بر تعداد آنها در یهودیا می چربید. این امر را شاید علتی بود. اینکه فلسطین حتی در زمان اوج جعیتی خود، می توانست یک تا یک و نیم میلیون نفر را جا و غذا بدهد سخت محل تردید بود. در یهودیا جمعیت ساکنان از دوست و بیست و پنج هزار و در اورشلیم از بیست و پنج هزار نفر تجاور نمی کرد. در خارج از فلسطین، جماعت کثیری از یهودیان زندگی می کردند. گفته می شود که در مصر در آن ایام بین هفت تا هشت میلیون نفر ساکن بودند که از آن میان یک میلیون نفرشان یهودی بودند. این امر فقط به مصر محدود نمی شد. در آن ایام کمتر جایی را می شد پیدا کرد که جمعیت یهودی نداشت و در بعضی نقاط تعداد یهودیان بر غیر یهودیان می چربید. فیلو (6) فهرستی از کشورهایی را که در زمان او جمعیت یهودی داشتند به دست می دهد و اضافه می کند که یهودیان در بسیاری از شهرهای اروپا، آسیا، لیبی، در مناطق ساحلی و در دشت ها زندگی می کنند. نویسندگان دیگری نیز به این نکته اشاره کرده و گفته اند که جمعیت یهودیان در سراسر جهان، از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب پراکنده بودند. اینکه تعداد آنها در رم و در سال های آغازین امپراتوری آن چند نفر بوده، از اطلاعات مربوط به دیدار شاه هرود (7) از پایتخت سزار منتج می شود که گفته شده است حدود هشت هزار یهودی ساکن رم در دیدارش با آگوستوس (8) ملازم او بودند. در سال 19 قبل از میلاد، حدود چهار هزار جوان که خود را از اعقاب مصری ها و یهودیان می دانستند، به جزیره ی ساردنی تبعید شده بودند.
همین کافی است. در این تردیدی نیست که تعداد یهودیان در تبعید و سرگردانی دوره ی پیش از ظهور مسیح هرچه قدر که بود، در هنگام سقوط معبد دوم تعداد بیش تری از ایشان در سراسر جهان پراکنده بودند. سفرها و پراکندگی یهودیان ادامه یافت و در این هیچ تردیدی نیست.
این مهاجرت ها در چه جهات جغرافیایی انجام گرفت؟ در اواخر سده ی پنجم میلادی بابل تخیله شده بود. این تخیله ابتدا به کندی صورت می گرفت و بعد شدت یافت و یهودیان به مناطق مختلف جهان سفر کردند که از آن جمله می توان به عربستان، هند و اروپا اشاره کرد بعدها در سده ی سیزدهم میلادی سیل مهاجران از انگلستان، فرانسه و آلمان به سوی جزایر پیرنی که در آن جمع کثیری از یهودیان مهاجر از فلسطین و بابل از پیش حضور داشتند، سرازیر شدند. گروهی هم به قلمروهای شاه نشین شرق اروپا روانه شدند که در آنجا هم یهودیانی از پیش بودند که در قرن هشتم و از طریق دریای سیاه خود را به آن نواحی رسانده بودند. در اواخر قرون وسطا، اسپانیا و پرتغال از یک سو و روسیه و لهستان از سوی دیگر،‌ دو کانون بزرگ حضور یهودیان، سوای خاورمیانه، به حساب می آمدند. اما در دل این مهاجرت های بزرگ، مهاجرت های فراوان دیگری هم رخ می داد. یهودیان اسپانیا و سپس یهودیان روسیه در سراسر جهان پراکنده شدند. روند مهاجرت از روسیه و لهستان روندی پایدار بود تا اینکه در اواخر سده ی نوزدهم میلادی موج عظیم مهاجرت یهودیان شرق اروپا به آمریکا آغاز شد. آمریکا مأوای جدید یهودیان شده بود.
بنابراین، یهودیان از جایی به جای دیگر می رفتند. این سفر دائم و مهاجرت پایان ناپذیر، در افسانه ی یهودی سرگردان تجلی یافته است. آنها چون به امنیت خود اطمینان نداشتند، اصلاً فکر استقرار و ماندن نمی کردند. علاقه ای هم به استقرار نداشتند. تمام اطلاعات ما از حیات یهودیان در دوره ی سرگردانی در ایام قدیم ما را به این نتیجه گیری سوق می دهد که فقط تعداد قلیلی از یهودیان به کشاورزی رو آوردند و مستقر شدند و سایر ایشان حتی در سرزمین هایی که مشکلی در سر راه اقامت ایشان ایجاد نمی کرد، نماندند و کوچیدند. شاید لهستان در سده ی شانزدهم میلادی بهترین نمونه باشد. ظاهراً در آنجا یهودیان به کشاورزی رو آوردند، اما حتی در لهستان هم ترجیح می دادند در شهرها زندگی کنند. در ازای هر پانصد تاجر مسیحی در شهرهای لهستان در آن ایام، حدود سه هزار و دویست تاجر یهودی پیدا می شد.
بله، آنها چه به اجبار و چه در اثر فشار شرایط موجود جامعه که به هر حال، علت آن اهمیت چندانی ندارد، شهرنشین شدند و شهرنشین هم باقی ماندند. امروزه بیش از نیمی از یهودیان سراسر عالم را می توان در شهرهایی با بیش از پنجاه هزار جمعیت پیدا کرد. در آلمان این رقم حدود 43/6 درصد آنها را شامل می شود و همین رقم در ایتالیا، سوییس، هلند و دانمارک به حدود چهار پنجم می رسد و تمامی یهودیان انگلیس و آمریکا در این مقوله جای می گیرند.
اما شهر مدرن امروزی هم چیزی جز یک بیابان عظیم نیست که از آب و هوای گرم بیابانی فاصله گرفته و همچون بیابان، ساکنان خود را ملزم می سازد تا چون بیابان نشین ها شوند. به این ترتیب، غرایز قدیمی بیابان نشینی که طی سده ها در نهاد یهودیان و به مدد فرآیند انطباق با محیط پنهان مانده بودند، دوباره سر برآوردند و جالب اینجا است که اصول و مبانی انتخاب، این غرایز را در آنها تقویت کرده بود. کاملاً آشکار است که در مواجهه با تحولات و تغییراتی که یهودیان با آنها روبه رو بودند، آن دسته از ایشان که به زندگی آسان تر و تثبیت شده تر کشاورزان تن دادند و احتمال می رفت راحت تر به بقای خود ادامه دهند، سرنوشتی بدتر از کسانی داشتند که غرایز بیابان نشینی آنها قوی و مسلط بود.
این جماعت پرشور و بی قرار که نه تنها چهل سال، بلکه چهار هزار سال در دشت ها و بیابان ها آواره و سرگردان بودند، سرانجام به کنعان خود رسیدند، به آن ارض موعودی رسیدند که قرار بود آنها را از تمام سرگردانی ها و آوارگی ها نجات دهد. آنها سپس به شمال اروپا کوچ کردند و در آنجا با اقوامی آشنا شدند که در ایامی که یهودیان از واحه ای به واحه دیگر می رفتند، در سرزمین خود ساکن شده، زمین را شخم زده بودند و تفاوت آنها با یهودیان درست همتای تفاوت اسب سنگین و کند اروپایی با اسب های سرکش و تندروی عربی بود.
در اینکه این ملت ها و اقوام اروپای شمالی، مرکزی و شرقی را آریایی یا چیز دیگری می نامند، بحث است. واقعیت این است که تازه ترین تحقیقات نشان از آن دارد که بسیاری از این اقوام، واقعاً آریایی بودند، اما نام آریایی چیز زیادی به ما نمی گوید. آنچه اهمیت دارد این است که همه ی آنها اقوامی از شمال سرد اروپا بودند که هرگز نمی توانستند به آب و هوای گرم و خشک سرزمین های جنوب خو بگیرند. اینکه آنها را آریایی بنامیم، ما را گم راه خواهد کرد. به آنها باید هندی های سیه چرده را هم اضافه کنیم و واضح است که اروپاییان سفیدپوست و چشم آبی چندان وجه مشترکی با آنها ندارند، جز اینکه زبان هایشان مشترک است. به دیگر سخن، آنها واجد ویژگی های خود هستند. اما اینکه این ویژگی ها چه هستند، با یک نگاه به آنها در زمان حال روشن می شود. آنها نقطه ی مقابل بیابان، یعنی مثل جنگلند. در واقع جنگل و بیابان دو نقطه ی کاملاً متضاد هم هستند که به بهترین وجهی تفاوت آب و و هوا و ویژگی های ساکنان را بیان می کنند. جنگل متعلق به شمال است. جنگل های شمال با آن سکوت درختان که در آنها مه خیلی سریع به تنه ی درخت ها دست می اندازد و قورباغه ها در آن مأوا می گیرند. جنگلی که در زمستان نور آفتاب به زحمت به زمین می رسد و در تابستان نغمه ی پرندگان آن را پر می کند. البته در ارتفاعات لبنان هم جنگل بوده است، کما اینکه در جنوب ایتالیا هم جنگل های زیادی هست. اما هر آنکه در جنگل های جنوب قدم زده باشد، خوب می داند که آنها را نمی توان با جنگل های شمال اروپا مقایسه کرد. جنگل های جنوب شاید زیبا و پر گل باشند،‌ اما جنگل های شمال جذابیت و رازی دارند که لرزه بر اندام می اندازد. بیابان و جنگل، شن زار و باتلاق ها دو قطب کاملاً متضادند.
در روزگاران گذشته ویژگی های خاصّ ارتفاعات شمال، بیش از امروز بارز و چشمگیر بودند. تصاویری کهن که از آلمان به جا مانده، به ما سرزمینی دست نخورده و پوشیده از جنگل های پر درخت را نشان می دهد که زمستان های طولانی و توفانی دارد. اقوام و ملیت های مختلف، یعنی آبا و اجداد اهالی شمال اروپا هزاران سال در این جنگل های مربوط و علی رغم ابر و یخ و برف و باران اقامت کردند. آنها درختان زیادی را انداختند، زمین ها را قابل کشت و زرع ساختند و هر جا که تبر و خیش فضایی قابل زیست فراهم می کرد، چادر زدند و خانه ساختند و ماندند. از همان ابتدا چنین به نظر می رسید که آنها در خاک ریشه دارند و کشت و زرع جزیی همیشه حاضر در زندگی آنها است. اما اگر حتی سعی کنیم که این شمالی ها را بیابان نشین بخوانیم، باید قبول کنیم که نوع زندگی آنها با بیابان نشین های واقعی بسیار متفاوت بوده است. درمی یابیم که اهالی شمال به مراتب بیشتر از ساکنان اطراف واحه ها، به کشاورزی و زراعت وابسته بوده اند. شمالی ها در عین حال که به پرورش دام می پرداختند، عملاً ماندگار بودند، اما بیابان نشین ها حتی اگر اینجا و آنجا کشاورزی پیشه کنند، باز هم بیابان نشینند.
دلیلش هم این است که مردم شمال نسبت به مردم ساکن سرزمین های گرم و خشک، ارتباط و پیوندی عمیق تر با طبیعت برقرار می کردند. در شمال، آدم ها حتی وقتی درخت ها را قطع می کردند، باز هم بخشی از طبیعت بودند. شاید به من خرده بگیرند که دیدگاه عارفانه دارم، اما این خطر را به جان می خرم و می گویم که در شمال ارتباطی عاشقانه و دوستانه بین انسان و طبیعت وجود دارد که اهالی جنوب از آن سر در نمی آورند. در جنوب، طبیعت را وسیله ای برای ارتقای تمدن می دانند. این مردم حتی وقتی زمین را شخم می زنند، با طبیعت غریبه اند. در زندگی روستایی جنوب، زندگی در طبیعت و با طبیعت وجود ندارد، علاقه و پیوندی با گیاه و درخت، دشت و تپه، حیوانات وحشی و پرندگان دیده نمی شود.
آیا در این تردیدی هست که این محیط های متفاوت الزاماً پی آمدهای مختلفی به همراه داشته و به انحای مختلف بر آدم ها اثر می نهند؟ آیا نمی توان مدعی شد که ویژگی های خاصّ یهودیان، خصلت های خود را از هزاران سال آوراگی و سرگردانی به دست آورده و این خصلت ها متأثر از این آوارگی ها بوده است؟ پاسخ به این پرسش البته مثبت است و اگر در صفحات بعد تلاش می کنم تا این نکته را به اثبات برسانم، در عین حال باید قبول کنم که میزان دانش فعلی ما از زیست شناسی آن قدرها هم نسبت که نشان دهد چگونه محیط بر ویژگی های جسمی و روانی شخصیت انسان ها اثر می نهد. مسیر تحقیقات و بررسی های ما در این زمینه را خوان هوارته دو سان خوان (9)، این پزشک خردمند قرن شانزدهم اسپانیا، در کتاب درخشانش تحت عنوان «بررسی انواع» مشخص کرده است. او در این کتاب برای اولین بار در نوع خود، کوششی جدی به خرج می دهد تا توضیحی مبتنی بر زیست شناسی و روان شناسی از ویژگی های خاصّ یهودیان، در ارتباط با فراز و نشیب های زندگی آنها به دست دهد. به عقیده ی من، اندیشه های این متفکر برجسته، آن قدر ارزشمند هست که گرد و غبار سال ها غفلت از آنها زدوده شود و بار دیگر مورد بررسی قرار گیرد و من در اینجا سعی خواهم کرد که دیدگاه های او را جمع بندی کنم.
به عقیده ی هوارته چهار علت اصلی سبب شدند تا یهودیان به آنچه امروزه هستند بدل شوند:
1. آب و هوای گرم و خشک.
2. زمینی بی حاصل.
3. خوراک خاصّ یهودیان در دوران سرگردانی و آوارگی چهل ساله. آبی که آنها می نوشیدند بسیار پاک و هوایی که استشمام می کردند، عاری از هر گونه آلودگی بود. در چنین شرایطی کودکانی که به دنیا می آمدند، دارای هوش و استعداد خاصی بودند.
4. هوارته می نویسد، وقتی فرزندان قوم بنی اسرائیل به ارض موعود رسیدند با مشکلات، کم بودها، دشمنان بی رحم و سختی های گوناگونی مواجه شدند. این بلایا و مصیبت ها به نبوغ فکری ایشان، خلق و خویی تند، خشک و خشن افزود و مشکلات متنوع سبب شد تا یهودیان به آدم های گوشت تلخ، زیرک و بدجنسی بدل شوند.
هوارته سپس به این ادعا که ظرف سه هزار سال بعد از آن یهودیان به احتمال زیاد بسیاری از آن خصلت ها را از دست دادند، چنین پاسخ می دهد که برخی از خصلت ها وقتی وارد نظام درونی انسان می شود، به صورت عادات ثانویه باقی می ماند و نسل بعد از نسل منتقل می شود، اما او در عین حال آماده است تا بپذیرد که یهودیان به اندازه ی گذشته، خردمند و باهوش نیستند.
من نمی توانم خوانندگان را به عمق بحث های این پزشک اسپانیایی بکشانم. در عمق بحث های او چیزی جز فرضیه های به اثبات نرسیده یافت نخواهد شد. لاجرم باید به کلیات اکتفا کنیم و خود را به این عرصه محدود سازیم که ارتباط میان ویژگی های روان شناختی یهودیان و فراز و نشیب این مردم را به هم ارتباط دهیم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عدم قبول نظر شورای نگهبان = مخالفت با اسلام

 

بازخوانی هشدارهای امام راحل و مقام معظم رهبری درباره شورای نگهبان

قوه مقننه در جمهوری اسلامی ایران از دو رکن «مجلس شورای اسلامی» و «شورای نگهبان» تشکیل شده است؛ اهمیت رکن دوم به حدی است که رکن اول (مجلس شورای اسلامی) بدون آن اعتبار قانونی نخواهد داشت.
در قانون اساسی این نهاد تاثیرگذار وظیفه نظارت بر تدوین قوانین در مجلس شورای اسلامی و همچنین نظارت بر کلیه انتخابات کشور را دارد. این شورا موظف است صلاحیت همه نامزدهایی که جهت شرکت در هر انتخابات به جز انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در وزارت کشور ثبت نام می‌کنند را بررسی کرده و پس از آن اجازه شرکت در انتخابات را به کاندیداها بدهد.
در اهمیت این نهاد همین بس که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران اعضای آن را "حافظ مصالح اسلام و مسلمین" دانسته و نسبت به کسانی که علیه تصمیمات فقهای شورا حرف می زنند، می‌فرمایند: "من به این آقایان هشدار می‏‌دهم که تضعیف و توهین به فقهای شورای نگهبان امری خطرناک برای کشور و اسلام است".

با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست‌جمهوری و وظیفه شورای نگهبان در تائید صلاحیت‌های کاندیداهای انتخابات و این که انتخابات یازدهم اولین انتخابات ریاست‌جمهوری پس از فتنه 88 است، گذری بر دیدگاه‌های حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) و همچنین مقام معظم رهبری درخصوص جایگاه این نهاد تاثیرگذار خواهیم داشت.

 

دیدگاه‌های حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)

به هیچ وجه ملاحظه نکنید/ قاطعانه برخورد کنید
امام خمینی (رحمت الله علیه)  در تاریخ 30 تیرماه 59 در حالی که 4 روز از آغاز به کار اولین شورای نگهبان نگذشته بود، در دیدار اعضای این شورا تاکید می‌کنند که:

شما باید ناظر بر قوانین مجلس باشید، و باید بدانید که به هیچ وجه ملاحظه نکنید. باید قوانین را بررسی نمایید که صددرصد اسلامی باشد. به هیچ ‏وجه گوش به حرف عده ‏ای که می‌‏خواهند یک دسته کوچک مردم ما خوششان بیاید و به اصطلاح مترقی هستند،[ندهید]قاطعانه با اینگونه افکار مبارزه کنید. خدا را در نظر بگیرید. اصولاً آنچه که باید در نظر گرفته شود خداست، نه مردم.
...
اگر صد میلیون آدم، اگر تمام مردم دنیا یک طرف بودند و شما دیدید که همۀ آنها حرفی می‏‌زنند که بر خلاف حکم قرآن است، بایستید و حرف خدا را بزنید، ولو اینکه تمام بر شما بشورند. انبیا هم همین‏طور عمل می‏‌کردند؛ مثلاً موسی در مقابل فرعون مگر غیر از این عمل کرد؟ مگر موافقی داشت؟

تمکین نکردن به نظر شورای نگهبان مخالفت با اسلام است
حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) در 18 خرداد سال 1360 و در بحبوحه آشوب‌آفرینی‌های بنی‌صدر و حامیانش، کسانی که از قانون و یا مصوبات مجلس که به تائید شورای نگهبان رسیده است، تمکین نمی‌کنند را "مخالفت با اسلام" می‌دانند و می فرمایند:
در کشوری که قانون حکومت نکند، خصوصاً، قانونی که قانون اسلام است، این کشور را نمی‏‌توانیم اسلامی حساب کنیم. کسانی که با قانون مخالفت می‏‌کنند، اینها با اسلام مخالفت می‏‌کنند. کسانی که با مصوبات مجلس بعد از اینکه شورای نگهبان نظر خودش را داد باز مخالفت می‏‌کنند، اینها دانسته یا ندانسته با اسلام مخالفت می‏‌کنند.
اگر همۀ اشخاصی که در کشورمان هستند و همۀ گروه‌هایی که در کشور هستند و همه نهادهایی که در سرتاسر کشور هستند به قانون خاضع بشویم و قانون را محترم بشمریم، هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد. اختلافات از راه قانون‌شکنی‌ها پیش می‌‏آید. اگر قانون حکومت کند در یک کشوری[اختلافی دیگر نخواهد بود]... دیکتاتوری همان است که نه به مجلس سر فرود می‌‏آورد، نه به قوانین مجلس و نه به شورای نگهبان و نه به تأیید شورای نگهبان و نه به قوۀ قضائیه و نه به دادستانی و نه به شوراهای دادستانی و همین طور به همۀ ارگان‌ها. قانون معنایش این است که [همه] چیزها [را] به حسب قانون اسلامی، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است، همه را، وظیفه‏‌شان را قانون معین کرده.

اعضای شورای نگهبان حافظ مصالح اسلام و مسلمین‌اند
ایشان سال‌های بعد در سخنرانی‌ای به برخی مخالفت ها با نظر شورای نگهبان در ابطال برخی از حوزه‌های انتخابی در مجلس دوم اشاره می‌کنند و با تاکید بر جایگاه رفیع شورای نگهبان و نگرانی از خطر تضعیف آن می‌فرمایند:

چنانچه مشاهده می‏‌شود پس از انتخابات مرحلۀ اول از دوره دوم مجلس شورای اسلامی، افرادی که نظریۀ شورای محترم نگهبان در ابطال یا تأیید بعضی حوزه‏‌ها موافق میل‏شان نبوده است، دست به شایعه‌افکنی‏ زده و اعضای محترم شورای نگهبان ـ ایدهم اللّه‏ تعالی ـ را که حافظ مصالح اسلام و مسلمین هستند، تضعیف و یا خدای ناکرده توهین می‏‌نمایند و به پخش اعلامیه و خطابه در مطبوعات و محافل دست زده‌‏اند، غافل از آنکه پیامد چنین اعمال و جوسازی‏‌ها آن هم در دورۀ دوم مجلس و نگذشتن سالی چند از انقلاب چه خواهد بود. امید است چنین اعمال، بی‏‌توجه به نتایج ناروا و اسف‏بار آن باشد.
در خاتمه باید بگویم که حضرات آقایان فقهای شورای نگهبان را با آشنائی و شناخت تعیین کردم و احترام به آنان و حفظ مقامشان را لازم می‏‌دانم و امید آن دارم که این نحو امور تکرار نشود. و به شورای نگهبان تذکر می‌‏دهم که در کار خود استوار باشید و با قاطعیت و دقت عمل فرمایید و به خدای متعال اتکال کنید. از خداوند تعالی عنایت و رحمت برای ملت عزیز را خواستارم.

شما روی مواضع اسلام قاطع بایستید
حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) همچنین در دیدار با فقها و حقوقدانان شورای نگهبان از محفوظ ماندن شورا برای همیشه می‌گویند و از اعضای شورا می‌خواهند که برای حفظ مصالح اسلامی، اگر اقتضا کرد به احکام ثانویه عمل کنند. ایشان می فرمایند:
شما نباید فقط به فکر حالا باشید و بگویید آینده هر چه شد، باشد. شیاطین بتدریج کار می‏‌کنند. امریکا برای پنجاه سال آینده خود نقشه دارد. شما باید طوری فکر کنید که این شورا برای همیشه محفوظ بماند. رفتار شما باید به صورتی باشد که انتزاع نشود که شما در مقابل مجلس و دولت ایستاده‏‌اید. اینکه شما یکی و مجلس یکی، شما یکی و دولت یکی، ضرر می‌‏زند. شما روی مواضع اسلام قاطع بایستید، ولی به صورتی نباشد که انتزاع شود شما در همه جا دخالت می‏‌کنید. صحبت‌های شما باید به صورتی باشد که همه فکر کنند در محدوده ‏قانونی خودتان عمل می‏‌کنید، نه یک قدم زیاد و نه یک قدم کم.

توقع نداشته باشید که مورد اهانت واقع نشوید
علی‌رغم آگاهی حضرت امام (رحمت الله علیه) به برخی تلاش‌ها برای تضعیف شورای نگهبان و تاکید ایشان بر عملکرد هوشمندانه در حفظ شورا، ایشان از اهانت برخی به اعضای شورا سخن می‌گویند و این اهانت ها را ناشی از عملکرد صحیح شورا می‌دانند  و می فرمایند:
از تحمل زحمات و رنج‌های شما تشکر می‌‏کنم. شما توقع نداشته باشید که مورد اهانت واقع نشوید. همه می‌‏دانید تا کسی کاری انجام ندهد، کسی به او توهین نمی‌‏کند. توهین برای کسانی است که می‏‌خواهند زنده باشند. هیچ کدام از ما نباید انتظار تعریف را داشته باشیم. باید به حکم خدا عمل کنیم و به این هم کاری نداشته باشیم که چه کسی از این کاری که برای خدا می‏‌کنیم، خوشش می‌‏آید و یا چه کسی بدش می‌‏آید. من در تمام مواقعی که مقتضی بوده است، مجلس و شورای نگهبان را تأیید کرده‏‌ام. ما باید دست در دست یکدیگر بگذاریم تا یک کشور اسلامی درست کنیم. مهم این است که با هم خوب باشید و تصمیم داشته باشیم که مستقل و آزاد حرکت کنیم و مطمئن باشید که می‌‏توانید...بار دیگر از مساعی شما در شورای نگهبان تشکر می‏‌کنم. شما برای خدا کار می‏‌کنید و ان شاء اللّه‏ خداوند شما را تأیید فرماید.

شورای نگهبان بدون ملاحظه از هیچ کس فقط و فقط خدا را در نظر بگیرد
بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که ادامه این خدمت بزرگ (شورای نگهبان) را به اسلام و جمهوری اسلامی امری ضروری می دانند، در دیدار فقها و حقوقدانان شورای نگهبان، تاکید می‌کنند که:

شورای نگهبان بدون ملاحظه از هیچ کس فقط و فقط خدا را در نظر بگیرند. و من قبلاً در مورد انتخابات گفتم که همه چیز ما باید روی موازین اسلامی باشد. افرادی که تعیین می‏‌شوند، باید کسانی باشند که به درد اسلام و جمهوری اسلامی بخورند.

امام خمینی(رحمت الله علیه) این که فردی مصوبه مجلس پس از تائید شورای نگهبان را نپذیرد، نشانه "مفسد فی الارض" بودن آن فرد می‌دانند. ایشان می فرمایند:

مجلس اگر رأی داد و شورای نگهبان هم آن رأی را پذیرفت، هیچ کس حق ندارد یک کلمه راجع به این بگوید. من نمی‌‏گویم رأی خودش را نگوید؛ بگوید؛ رأی خودش را بگوید، اما اگر بخواهد فساد کند، به مردم بگوید که این شورای نگهبان کذا و این مجلس کذا، این فساد است، و مفسد است یک همچو آدمی، تحت تعقیب مفسد فی‏الارض باید قرار بگیرد.
این مجلس ما حصل خون یک جمعیتی است که وفادار به اسلام بودند...اگر بنا باشد که این مجلس فراهم آمده از «اللّه‌اکبر» مردم قدمی برخلاف اسلام بگذارد، این مجلس مجلسی خواهد بود که برخلاف مسیر مسلمین عمل کرده. نمی‌‏شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‏‌کنی قانون را قبول نداری! قانون تو را قبول ندارد. نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت، که ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌‏توانی قبول نداشته باشی. مردم رأی دادند به اینها، مردم شانزده میلیون تقریباً یا یک قدری بیشتر رأی دادند به قانون اساسی. مردمی که به قانون اساسی رأی دادند، منتظرند که قانون اساسی اجرا بشود؛ نه هر کس از هر جا صبح بلند می‏‌شود، بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم.


دیدگاه‌های مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)

رهبر معظم انقلاب اسلامی  نیز در سال های اخیر تاکیدات فراوانی را بر فصل الخطاب بودن نظر شورای نگهبان و همچنین با قاطعیت برخورد کردن آنها با کسانی که قرار است در حوزه بالای اجرایی کشور مسئولیت احراز کنند، داشته اند که به مطالعه برخی از آنها می پردازیم.

افراد صالح را به مردم معرفی کنید تا انتخاب کنند
شورای محترم نگهبان که از انسانهای پرهیزکار، متقی و آگاه تشکیل شده براساس وظایف قانونی خود، کسانی را که برای ریاست جمهوری صالح هستند به مردم معرفی می کنند و مردم از میان نامزدهای معرفی شده، کسی را که صالح تر است و بیشتر به درد ملت می خورد انتخاب خواهند کرد. عمل به قانون معیاری بسیار خوب و وسیله ای برای آرامش و آسایش ملت و حفظ وحدت ملی است و به هیچ دلیلی نباید کسی از آن تخطی کند. 1392/2/25

شورای نگهبان باید چه کسی را تایید صلاحیت کند؟
کسانى هم که میخواهند صلاحیتها را ملاحظه کنند و بر اساس آن تصمیم‌گیرى کنند، همه چیز را در کنار هم باید ببینند. رئیس جمهور، هم باید کارى باشد، هم باید مردمى باشد، هم باید مقاوم باشد، هم باید ارزشى باشد، هم باید باتدبیر باشد، هم باید پابند به قوانین و مقررات باشد - مجرى قانون است - هم باید درد مردم را احساس کند، هم باید طبقات مختلف مردم را ببیند؛ اینها خصوصیاتى است که در انتخاب آن کسى که ما میخواهیم کلید اجرائى کشور را به او بسپریم، نقش دارد. ما مردم در این زمینه تصمیم‌گیریم. هیچ کس هم نگوید که رأى من یک نفر چه اثرى دارد. میلیونها از همین یک نفرها تشکیل میشود. همه احساس وظیفه کنند و ان‌شاءاللّه وارد میدان شوند.  ۱۳۹۲/۰۲/۱۶

در انتخابات نباید تعبیر برنده و بازنده و این اصطلاحات غربىِ مادى را به کار برد
بدیهى است در هر انتخاباتى، یک عده‌اى به نتیجه‌ى مطلوبِ خودشان نمیرسند - من نمیخواهم اسمش را بگذارم بازنده‌ى انتخابات؛ نباید تعبیر برنده و بازنده و این واژه‌ها و اصطلاحات غربىِ مادى را به کار برد؛ اگر براى خدا و براى انجام تکلیف وارد میشویم، برد و باخت وجود ندارد - خب، اینها اعتراض دارند. انسان پیش قاضى هم که میرود، همین جور است. قضاوتى در یک دادگاهى وجود دارد؛ آن طرفى که در این قضاوت به مقصود خود رسیده، خوشحال است، آن طرف دیگر ناراحت است؛ آن طرف دیگر نباید دادگاه را متهم کند که برخلاف حق عمل کرده؛ نه، دادگاه است و بر طبق قانون عمل میکند؛ منتها او ناراحت میشود، ناراضى میشود. باید همه‌ى آنچه را که پیش مى‌آید - که مبتنى بر قانون است - تحمل کنیم؛ این را باید همه‌مان یاد بگیریم؛ این صبرِ انقلابى است، این تحملِ انقلابى است. امیدواریم خداى متعال هم دلها را هدایت کند به آنچه که براى کشور بهتر است۱۳۹۲/۰۲/۱۶

صلاحیت داوطلبین باید احراز شود
روالِ احراز و تشخیص صلاحیت یک روال همه‌جایىِ دنیایى است و مخصوص ایران و مخصوص مجلس شوراى اسلامى هم نیست. در همه جا وقتى انسان براى مسئولیتى مأموریت دارد که مسئول معیّن کند، قهراً تفحّص و جستجو مى‌کند که آیا این شخص صلاحیت دارد یا ندارد؛ این هیچ ارتباط ندارد به اینکه مجلس شوراى اسلامى باشد یا غیر مجلس شوراى اسلامى. بنابراین کار، کار معمولى‌اى است؛ کارى است که در همه جاى دنیا و پیش همه‌ى عقلاى عالم انجام مى‌گیرد. 1382/10/24
بعضى مى‌گویند حقّ شهروندىِ انتخاب شدن را نبایستى سلب کرد. حقّ انتخاب شدن، حق شهروندى معمولى مثل حقّ شغل و کسب و کار و ساکن شدن در شهر و راه رفتن در خیابان و خریدن اتومبیل و ... نیست. این یک حقّ شهروندى است که براى دارنده‌ى آن صلاحیتهایى لازم است که این صلاحیتها باید احراز شود. مسئول احرازش هم فقط شوراى نگهبان نیست؛ هم وزارت کشور است، هم شوراى نگهبان، که باید صلاحیتها را احراز کنند. در احراز صلاحیت نامزدها خودِ مردم بهترین افراد هستند و بیشترین مسئولیتها را دارند که وقتى انسانى را احراز صلاحیت کردند، به همدیگر معرفى کنند و آن کسانى که مى‌توانند، براى آن شخص امکانات فراهم نمایند، تا انسان صالح بتواند وارد این میدان شود. 1382/09/26

احراز صلاحیت با دید صددرصد قانونی باشد
رد صلاحیت از دو حال خارج نیست؛ یا رد صلاحیتِ کسى است که طبق قانون صلاحیت دارد- که این غلط است- یا رد صلاحیت کسى است که واقعاً طبق قانون صلاحیت ندارد، که این درست است. نمى‌شود به‌طور مطلق گفت رد صلاحیت خوب است یا بد است. در یک صورت رد صلاحیت خوب است، در یک صورت بد است. باید به مسئولان احراز صلاحیت‌ها توصیه کنیم که با دید صددرصد قانونى و بدون هیچ ملاحظه‌یى از هیچ طرف نگاه کنند. این، چیزى است که بنده همیشه توصیه مى‌کنم. 1384/02/19
البته کسانى که به عنوان نامزد انتخابات به مردم معرفى مى‌شوند، معنایش این است که این‌ها صلاحیت دارند و این معرفى، امضاى صلاحیت این‌هاست. دستگاه‌ها بایستى مراقب باشند که این امضاء بیهوده، خلاف و دروغ نباشد. این دروغ گفتن به مردم است؛ هم رد کردنِ آدم صالح، هم پذیرفتنِ آدم ناصالح؛ هر دو بد و هر دو خلاف است‌. 1382/10/18
به نظر من مُرّ قانون خیلى مهم است. البته شما اهل قانون هستید و مى‌دانید که قانون زبان دارد؛ زبان قانون را باید دانست و حدود قانون را باید کشف کرد. گاهى اوقات کلمات و الفاظ براى بیان آن مغزها و محتواى حقیقىِ قانون کافى نیستند؛ قانون‌شناسى مثل شماها مى‌تواند درک کند که واقعاً قانون چه دارد مى‌گوید. 1370/12/04

به جوسازى‌ها ابداً نباید اعتناء کرد
نظارت شوراى نگهبان در مسائل انتخابات‌، یکى از مهم‌ترین کارهائى است که انجام مى‌دهد؛ کار بسیار مهمى است، کار بسیار لازمى است. به جوسازى‌هائى که علیه این کار مى‌شود، ابداً نباید اعتناء کرد. البته کار را باید درست انجام داد. به همان اندازه که کار مهم است، به همان اندازه سلامت کار مهم است. یعنى باید معیارها را درست فهمید، و فقط بر اساس این معیارها قبول کرد یا رد کرد. از این معیارها نباید تخطى شود، کوتاهى هم نباید بشود، غفلت هم نباید بشود. 1386/04/20
اگر نظارت شوراى نگهبان نباشد، و اگر تأیید صحت انتخابات‌ به وسیله‌ى شوراى نگهبان انجام نگیرد، اصل این انتخابات‌ زیر سؤال خواهد رفت و اعتبار خود را از دست خواهد داد؛ چه انتخابات‌ مجلس، چه انتخابات‌ خبرگان، چه انتخابات‌ ریاست جمهورى، و هر انتخاباتى که نظارت آن بر عهده‌ى شوراى نگهبان است. این وظایفِ یکى از دیگرى مهم‌تر، همه بر دوش شوراى نگهبان گذاشته شده است. 1386/04/20

منبع: مشرق نیوز





نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

درونمایه های مقاومت در شعر «جواد جمیل»

درونمایه های مقاومت در شعر «جواد جمیل»

با تأکید بر دفتر شعری (اشیاء حذفتها الرقابه)

چکیده

ادبیّات مقاومت از مهمترین سنگرهای فرهنگی ملّت های تحت سلطه است. ادبیّات مقاومت به ویژه شعر در عراق که واکنشی به حاکمیّت استبداد است، ارزش های ادبی، فکری و تجارب هنری ویژه ای را در آثار شاعران این کشور به جای نهاده است که نه تنها در مجموعه شعر معاصر عربی قابل اعتنا و بررسی است، بلکه می تواند الگویی برای ادبیات متعهّد و مقاوم سایر ملل نیز باشد.
پژوهش حاضر بر آن است که به بررسی درونمایه های مقاومت در دفتر شعری «اشیاء حذفتها الرقابه» از جواد جمیل، شاعر معاصر عراقی بپردازد و بیش از پیش زوایای پنهان و ناگشوده ادبیّات مقاومت عراق را بنمایاند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که حاکمیّت استبداد از جمله عوامل اصلی بروز عناصر مقاومت در شعر جواد جمیل است. سرزمین، مردم، قیام علیه بیداد، انگیزه های شیعی مبارزه، ستایش آزادی خواهان و جان باختگان و امید به آینده ای روشن، از مهم ترین درونمایه های اشعار شاعر مورد نظر است.

واژگان کلیدی

ادبیّات مقاومت عراق، درونمایه های شعر مقاومت، جواد جمیل، اشیاء حذفتها الرقابه.

1- مقدّمه

هم زمان با پدیدار شدن نیروهای شر، سلطه گر و خودکامه، انحصاری شدن قدرت تصمیم گیری، حمله به ارزش ها و هنجارهای پذیرفته شده و تضعیف آن ها، تجاوز به مرزهای سرزمینی دیگران با هدف اسارت و غارت، واژه پایداری در ذهن و روح انسان حق طلب آزادی خواه شکل گرفت و میراث ادبی ملل هم از پایداری سرود و نوشت.
ادب مقاومت شاخه ای از ادب متعهّد و ملتزم است که محتوای آن در جهت منافع و خواسته های یک نظام حاکم مستبد نباشد و با زبانی صریح، بدون تأکید بر نوآوری در زمینه های تخیّل بیان شود. بر اساس این تعریف، ادب مقاومت باید هدفمند و تعلیمی باشد و برای رساندن پیام یا القاء موضوعی که مورد نظر شاعر است، نوشته شود و به مخاطبانش می آموزد چگونه در برابر نظام های سلطه گر و مستبد ایستادگی کنند. (بصیری، 1376: 20) بنابراین عنوان ادبیّات مقاومت معمولاً به آثاری اطلاق می شود که تحت تأثیر شرایطی چون اختناق و استبداد داخلی، نبود آزادی های فردی و اجتماعی، قانون گریزی و قانون ستیزی با پایگاه های قدرت، غصب قدرت، سرزمین و سرمایه های ملّی و فردی شکل می گیرد. با داشتن این احساس و هوشیاری عمیق که ادامه سلطه، نامعقول و تغییردادن آن ضروری است. ولی برای این که این شعر مؤثر واقع شود، بایستی تلاشی تغییر آفرین صورت پذیرد و لذا به یک نظریه انقلابی و دارای محتوای اجتماعی مسلّح گردد» (درویش، 1371: 271). جانمایه این آثار، ستیز با بیداد داخلی یا تجاوز خارجی در همه حوزه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و ایستادگی در برابر جریان های ضد آزادی است. (سنگری، 1377: 36)
خیزش مردمی علیه رژیم بعث در عراق، نمونه بارزی از پایداری انسان در برابر شرارت است. «عراق از پربارترین کشورهای عربی در تربیت مردان مبارز است و شاید تشیّع سرشار از روح انقلاب در این امر بی تأثیر نباشد زیرا علاوه بر این که بیشتر مردم آن شیعه اند، این کشور مرکز علمی تشیّع نیز بوده و هست؛ به همین خاطر مبارزان در آن بسیارند»(آباد، 1380: 64).
ادبیّات به ویژه شعر مقاومت در سرزمین عراق، آیینه تمام نمای جنایاتی است که حزب بعث بر مردم تحمیل کرد. شاعر مقاومت عراق، «جواد جمیل»، هم دوش با مردم و با آفرینش آثاری گران سنگ از جمله دفتر شعری «اشیاء حذفتها الرقابه» شعله قیام و ایستادگی در برابر خودکامگی های جریان حاکم را در قلب ملّت خود افروخت.

1-1-بیان مسئله پژوهش

قدرت یافتن حزب بعث، دوره ای سرنوشت ساز در تاریخ ملّت عراق است چرا که تمام ساختارهای زندگی و قوانین جامعه را تغییر داد و با حاکم کردن فضای استبدادی، ارزش های پذیرفته شده را به ضد ارزش تبدیل کرد. لذا طبقه روشنفکر جامعه از جمله شاعران، با آفرینش آثار اعتراض و انتقادی، ناخشنودی خود را نسبت به اوضاع حاکم اعلام کردند. جواد جمیل شاعر مقاومت عراق، هم سو با جریان آزادی خواه به سرایش اشعار مقاومت پرداخت.
پژوهش حاضر بر آن است تا وجوه بارز و متمایز شعر مقاومت عراق را با تکیه بر دفتر شعری «اشیاء حذفتها الرقابه» از «جواد جمیل» بررسی کند.

2-1-سؤال پژوهش

- عوامل ظهور وجوه مقاومت و درونمایه های اصلی مقاومت در شعر «جواد جمیل» چیست؟

3-1-مواد و روش پژوهش

داده های مورد استفاده پژوهش حاضر، دفتر شعری «اشیاء حذفتها الرقابه» از شاعر مقاومت عراق، «جواد جمیل»، است. روش خاص پژوهش تحلیلی-توصیفی است. که با تحلیل شواهد درون متنی و مراجعه به منابع کتابخانه ای و اینترنتی انجام می گیرد.

4-1-پیشینه پژوهش

در حوزه شعر مقاومت عراق، پژوهش هایی همچون؛ «نگاهی به تاریخ سیاسی عراق از پایان جنگ جهانی اول تا روی کار آمدن حزب بعث»(ع. لجمیلی، 1370)، «هشتاد روز مقاومت»(سعید تاجیک، 1373)، «الغربه فی الشعر العربی، الشاعر العراقی المهاجر نموذجاً»(سید عدنان اشکوری و دیگران، 1386) و «اشغال گری در شعر امروزین عراق»(علی نظری و دیگران، 1389) انجام شده است امّا پژوهشی که با تکیه بر آثار «جواد جمیل»، به مطالعه ادبیّات مقاومت عراق بپردازد، دیده نشد.

5-1-هدف پژوهش

- بررسی درونمایه های مقاومت در اشعار «جواد جمیل» و آشنایی با شرایط استبدادی عراق در دوران حاکمیّت حزب بعث.

2- چارچوب نظری پژوهش

1-2-درون مایه

درون مایه، در آثار ادبی معاصر، مترادف با «مسائل اصلی»(شفیعی کدکنی، 1380: 18) و «محتوا و مضمون» مصطلح شده است. (یاحقی، 1382: 18) و «در حقیقت، معیارهای اصلی حاکم بر شعر از لحاظ تفکّر، شناخت و ساختمان فنّی است.» (شفیعی کدکنی، 1380: 19) بنابر سنت معمول به معنای «مقصود»، «غرض»، «منظور»، «معنی»، «مدعا»، و رساتر از همه این معانی، «پیام» به کار گرفته می شود.(فرزاد، 1376: 25) که در برگیرنده حرف اصلی صاحب اثر، اندیشه مرکزی، جهان بینی و نگرش اوست.

2-2-ادبیّات مقاومت عراق

ادبیّات مقاومت عراق با توجه به مطالعات انجام گرفته به دو دوره: عثمانی (قرن 19) و حاکمیت حزب بعث (قرن 20) تقسیم می گردد.
بدون شک جنگ های دولت عثمانی، تأثیر زیادی در برانگیختن احساسات مردم و به ویژه شاعران آن دوره داشت. در این میان شاعرانی همچون جمیل صدقی الزهاوی و معروف الرصافی در اعتراض به سلطه عثمانی و مستعمرین فرانسوی و انگلیسی و ایتالیایی، اسلوب جدیدی از شعر را به نام شعر مقاومت پدید آوردند و اشعار و نوشته های خود را در حوزه ادبیّات مقاومت عرضه کردند. (خضر، 1968: 27-30) به عنوان مثال اگر دفتر شعری الرصافی را ورق بزنیم، در می یابیم که او سه قصیده را به تشویق مسلمانان به جنگ و دفاع از طرابلس اختصاص داده است (عزّ الدین، 1965: 44-94).
مفهوم این اشعار در دهه دوم از قرن نوزده، غالباً رنگ و بوی اعتراض و نگرانی داشته است؛ این مفاهیم را می توان در اشعار برخی از آن شاعران مثل الزهاوی دریافت:
و مضطربٌ یکشو الحریق کانّما
بأثواب ممّا یلی جلده جمرٌ
به گفته ناقدان، شایسته بود که شاعر در این بیت به جای کلمه «الحریق» از کلمه «الغرام» استفاده کند چرا که موضوع شعر غزل است. ولی شاعر به دلایلی که نگرانی او را برمی انگیخته است، شعر خود را به این شکل درآورده است (الزبیدی، 1999: 9)
در دوران حاکمیّت حزب بعث عراق، روند حرکتی و تکاملی ادبیّات مقاومت با محدودیّت بیشتری مواجه بود. مردم عراق، به ویژه شاعران، بین دو گزینه مردد بودند: تسلیم کامل در برابر استبداد و خفقان طبقه حاکم یا مهاجرت اجباری از سرزمین (اشکوری، 1386: 68).

3-2-جواد جمیل شاعر مقاومت عراق

جواد جمیل در سال (1945) میلادی در یکی از روستاهای جنوب عراق در ذی قار به دنیا آمد. درس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را با موفّقیت و برتری علمی به پایان برد. تحصیل را در رشته مهندسی عمران ادامه داد و از دانشگاه با موفقیّت فارغ التحصیل شد. در سال های (1974 و 1980)، به دلیل این که در اشعارش ندای حق، آزادی و عدالت سرداد، به زندان افتاد و شکنجه روحی و جسمی شد. پس از آن از انتشار شعرهایش در جراید و مطبوعات عراق، جلوگیری به عمل آمد. اولین شعر خود را در سیزده سالگی سروده است. اولین شعرهایش را در روزنامه های دیواری مدرسه منتشر می کرد. ادبیّات معاصر و کلاسیک عرب را خوب می داند، اشعاری را در مجله های علمی «المرفاء» و «الرابطه» که از بهترین مجلات ادبی عراق هستند، به چاپ رسانده است.
جمیل معتقد است: «شعر از لطیف ترین و عالی ترین حالات بیان است. باور دارم و به همین خاطر به شعر ملتزم و هدف دار، در همه سبک های کلاسیک و معاصرش معتقدم. در اعتقاد من، شعر باید قوی، محکم و زنده باشد، حال در هر شکلی که می خواهد باشد چرا که برای شاعر، شکل و بنای آن مهم نیست و من در شعرم به مسائل انسان ستمدیده و مستضعف می پردازم و توجّهی ندارم که این انسان کیست و از کجاست؟» (امامی، 1370: 11).
جمیل در حال حاضر، رئیس مؤسسه فرهنگی نوجوانان الهدی، سردبیر مجله کودکان الهدی، عضو انجمن ادبی عراق، اتحادیّه ادیبان عرب، انجمن ادبیات اسلامی و مشاور مجله «الفکر الجدید اللندنیه» است. از سال (1988) تاکنون او در کشورهای سوریه، عربستان، ایران، لبنان، و لندن در رفت و آمد است (جواد جمیل H:htm\bohos\jamili).

3- درونمایه های مقاومت در شعر جواد جمیل

نگارندگان پس از مطالعه دفتر شعری «أشیاء حذفتها الرقابه» درونمایه هایی با عناوین: سرزمین، قیام، افشای جنایت های نظام استبداد علیه مردم، انقلابیّون و جان باختگان راه آزادی و آرمان خواهی را طرح کرده اند. برای شرح هر یک از عناوین، مثال هایی از شعر شاعر ارائه شده است.
نمودار(1) درونمایه های مقاومت شعر «جواد جمیل» را ترسیم می کند. (زارع برمی، 1389: 55).

سرزمین:

عشق به سرزمین و میهن پرستی از درونمایه های اصلی شعر مقاومت در کشورهای تحت سلطه است. جواد جمیل در فضایی نمادین از دلتنگی ها و علاقه اش به سرزمین مادری می سراید.

بیان جنایت ها و بیدادگری های نظام سلطه گر بر مردم:

نخستین قربانیان نظام های بیدادگر و استبدادطلب، مردم هستند. فقر، فساد، سرگردانی، مرگ و حتی جنایت، محصول استبداد است. در یک چنین نظام هایی، شکنجه، زندان، خفه کردن فریادها در گلو، تبعید و ترور، قانون است (سنگری، 1377: 40-39).

دعوت به مبارزه:

جمیل با وجود این که در راه مبارزه، فشارهای روحی و جسمی بسیاری را متحمّل می شود و امّا با تکیه بر احساسات قومی و دینی، مردم و شاعران عراق را به قیام و ایستادگی در برابر استبداد فرا می خواند.

توصیف و ستایش انقلابیّون و شهیدان:

مبارزان راه آزادی و مردمی که به دست دژخیمان نظام سلطه گر جان باختند، نماد عظمت و الگوی فداکاری در شعر مقاومت عراق هستند.

آرمان خواهی و رؤیای تحقّق آزادی:

آزادی، آرمان آزادی خواهان است. ستیز با زندان، بند و اختناق بر فضای شعر جواد جمیل سایه انداخته است.

ظهور منجی، نویدبخش آینده ای روشن:

جواد جمیل برای تقویت روحیّه انقلابیّون و تهییج مردم به ادامه مبارزه، مژده رسیدن لحظه پیروزی و آینده ای آرمانی را در پرتو ظهور منجی و امدادهای غیبی تبلیغ می کند (زارع برمی، 1389: 17-146).

1-3-سرزمین

سرزمین در ذهنیّت شاعران عراقی، به تدریج به یک مفهوم ریشه ای در ادب مقاومت تبدیل شده است و هویّت هنری شاعر مقاومت را تشکیل می دهد و مفهوم آن بسیار ژرف تر از تعریف های سیاسی معهود است. وابستگی و تعلّق انسان به مکان، در انسان حسّ وطن پرستی و عشق به سرزمین و زادگاه پدری و مادری و از سوی دیگر حقّ تابعیّت و شهروندی را فراهم می کند. انسان ها سعی می کنند، خودشان را از طریق یک احساس مکانی تعریف کنند و آن را منشأ هویّت خود بدانند (کرانگ، 1383: 144). مکان با زندگی، تاریخ، ارزش ها، احساسات، روابط اجتماعی و شیوه تولید مردم پیوند می خورد.(حافظ نیا، 1385: 157) از این نظر، مکان ها منبع مهمّ هویّت فردی و جمعی هستند و مرکزیّتی به وجود می آورند که در آن، پیوندهای عاطفی و روانی بین مردم برقرار می گردد(شکوئی، 1387: 276).
عشق به عراق و سرزمین مادری، یکی از ویژگی های بارز شعر مقاومت جمیل است. شاعر هنگامی که از وطن استبدادزده می سراید، بیانی نمادین و احساسی دارد. وی در شعر «اشیاءٌ عن بغداد»، شرایط زمامداری حزب بعث را با جریان حکومت مغول بر عراق، برابر می داند و میراث تاریخی را در خدمت افکار اعتراضی و انتقادی خود قرار می دهد و در عین حال، با بهره گیری از عناصر طبیعت، همچون شب زمستانی، ابر و جنگلی که برگهایش خزان گشته، حس غم و رنج دوران بیداد را در اشعارش می دمد. تنها امید شاعر برای عبور از شب بیداد و ستم و ادامه زندگی، بغداد است: «سمعتُ نشیدکِ الآتی/من المدنِ البعیده، من کهوفِ الصمتِ/مِن ذاتی/فیفرحٌ لیلی الشّاتی/بصوتٍ جاءَ من أعماق «بغداد» المغولیه/مِن الزّنزانه السوداء/من کتَلٍ مِن الاوجاعِ، منسیه/و أهرعُ، علَّنی ألقاک فی دَربی/تظلّک وجهَک السّحری/منّی غیمه الحُبّ/و أسمعُک التغربّ فی حِکایاتی/و أسمعُ دقه القلبِ/کأنغامٍ، تذوبُ، تذوبُ،/وسطَ حفیفِ غاباتِ،/ أذیبی لونَک الذَّهبی فی جَفنی/و خَلِّی الروح فی لحنی/و کونی الحارس الغافی،/علی بوّابه السّجنِ/لأهربَ من عَذاباتی،/إلی دنیا و أطیافٍ/و أضحکُ مثلَ طفلٍ/عابثٍ فی مهدِه الدّافی/و ابکِی دونَما حُزنٍ/سأهربُ منکِ،/لکن کیفَ أهربُ-یا تُرَی-مِنّی؟»(جمیل، 1988: 33-35).
ای بغداد، سرودت را از شهرهای دور، از غارهای سکوت و از درونم شنیدم و شب زمستانی ام با صدایی شاد می شد که از اعماق بغداد «مغول زده» می آمد. از سلول تاریک خود/و از درهای فراموش شده/فریاد سر می دهم که شاید ای بغداد تو را در راه خود بیابم/بر چهره جادویی تو ابرهای عشق سایه می افکند/و شگفتی های سخنانم را به گوش تو می رسانم/و صدای تپش قلب را می شنوم/همچون نغمه هایی که میان خش خش جنگل ها، ذوب می شود/رنگ طلایی ات را در پلک هایم ذوب کن/و روح را در سخنم رها کن/و همچون نگهبانی خواب آلود، بر دروازه های زندانش باش/تا بتوانم از عذاب ها و شکنجه هایم به سوی دنیای آرزوها، یعنی بغداد، بازگردم و بتوانم همچون نوزادی بازیگوش و آرامیده در گهواره، بخندم/و بدون هیچ اندوهی گریه کنم/از تو فرار خواهم کرد ولی از خودم چگونه فرار کنم؟
وی در شعر «مازالتُ أرفض»، پرنده سفید دریایی را خطاب قرار می دهد و با استفاده از عباراتی چون؛ (ضیّعت دربی، هائماً، الفتی الضایع و الیل) اوضاع استبدادی و خفقان آور عراق را به خواننده منتقل می کند: «لا تَقولی لی من أین؟/فقد ضیّعتُ دربی/هائماً جئتُک/غیرَ انّی، لم ازَل أحملُ فی کِفّی قَلبی/لم ازَل اذکُر فی تلکَ الحُقول الخضر بیتی/ایّها النورسُ،/عُد للقریهِ الخجلَی بصوتی/قل لها: إنّ الفَتی الضائعَ/فی اللیل سَیأتی.»(همان: 20) نگو که اهل کجایم/راهم را گم کرده ام/سرگردان به پیش تو آمده ام/قلبم را کف دستم حمل می کنم/همواره خانه ام را در آن دشت های سرسبز به یاد می آورم/ای نورس-پرنده دریایی-/با صدایم به روستای خجالت زده بازگرد/و بگو: آن جوان گم شده در شب خواهد آمد.

2-3-بیان جنایت ها و بیدادگری های نظام سلطه گر بر مردم

رژیم بعث عراق در دوران زمامداری خود با سرکوب مردم و قشر روشنفکر جامعه که خواهان تغییر نظام سیاسی بودند، جوّی از وحشت و خفقان بر عراق حاکم کرد. «سمیح القاسم» شاعر مقاومت فلسطین، فضای جوامع تحت سلطه را چنین توصیف می کند: «همه چیز ما جعلی است. خون ما، شناسنامه های ما، پدران و مادران ما جعلی هستند. پس بگذارید که گشتگان به خیابان بریزند و بگذارید حتی عشق و تمام رنگ ها و همه چیز به خیابان بریزد. بگذارید گوشت های ما به خیابان ها و میدان ها بریزد و هرچه می خواهد بشود و کشته روی کشته انباشته شود و همه کوه ها و خیابان ها پر از شهیدان شود.»(القاسم، 1370/02/24: ش 19326).
جمیل با ترسیم شرایط اسفبار زندانیان سیاسی و شاعران مقاومت، به انتقاد از اقدامات سرکوب گرایانه رژیم بعث پرداخته است و در عین حال، بیداری و احساس قیام را در مردم برمی انگیزد.

شکنجه و قتل زندانیان:

شاعر در شعر «اعتراف لم یسمعه احد»، از شکنجه های ددمنشانه نیروهای امنیتی پرده برمی دارد: «غداً ان مرّ تاریخُ العذابِ/و الفُ فصلِ فیه/بعضٌ فصوله السوداء/امواقٌ بلا عینین/افواهٌ بلا شفتین/اجسادٌ بلا کِفین/آلافٌ من الأشلاءِ/بعضُ فصوله زنزانهٌ محروقهُ الجدران/مذبوحٌ بها الإنسانُ.»(جمیل، 1388: 66).
فردا اگر تاریخ شکنجه ها بگذرد/و اگر آن تاریخ هزاران فصل داشته باشد/ و برخی از فصل های آن سیاه است/که در آن حدقه هایی بدون چشم هستند/و دهان هایی بدون لب/و جسدهایی بدون کفن/و هزاران جسد/ برخی از فصل هایش چون سلول هایی دیوارسوخته، سیاه و خفقان آور است/که انسان در آن سلول ها قربانی شده است.

ظلم و ستم به شاعران:

جمیل در شعر «اشیاءٌ عن الإنسان» از زندانی می سراید که خود گرفتار آن است. وی برای زندانیان از واژه «جسد» استفاده می کند که بیانگر شرایط غیرانسانی زندان های رژیم بعث است و از ملّتی می سراید که رنج های خود را با زبان خشم و کین فریاد می کند. شاعر با استفاده از کلماتی چون خنجر (خیانت)، زخم (رنج)، ظلمت (خفقان و استبداد)، لاشخورهای شبانه (مزدوران رژیم بعث)، به نیکی، فضای استبداد و بیداد حاکم بر عراق را برای خواننده مجسم می کند: «مِن ظلمهِ الزنزانهِ السُّوداء/مَن نتن الأشلاءِ/من ذکریاتٍ کُتبت علی جدار الموتِ/من شفهٍ ضاعَ علیها الصوتُ/من أهه مخنوقه، کسیره/من أمه مجهوله الأسماء/ضاعَت مع التاریخ،/و الفتوح و الاشیاء/من صرخهٍ تحکی فصول المحنه الکبیره/أکتبت للماضین و الآتین و الأحیاء/اکتبُ من زنزانتی القصیده الأخیره!/ما أقسی الخنجرُ فی ظهری!/والجرحُ الغائرُ حدِّ العَظم،/یصبُّ الظلمهَ فی فجری/و نسورُ اللَّیلِ، /تمدّ مخالبُها المعقوفهُ فی عُمری.»(همان، 129-130).
از تاریکی زندان سیاه/از میان جسدهای متعفّن/از خاطراتی که بر روی دیوار مرگ نقش بسته اند/ از لبی که صدا در آن گم شده/ از آهی که گرفته و شکسته/از کنیزکانی گمنام/ که با تاریخ و فتوحات گم شده اند/از فریادهایی که فصل رنج های بزرگ را به یاد می آورند/ به گذشتگان و آیندگان و زندگان می نویسم/قصیده آخرم را از زندانم می نویسم/چقدر خنجر بر پشتم دردآور است!/ و زخم هایی که تا استخوان فرورفته/تاریکی را در سپیده دم من می نهد/و لاشخورهای شبانه، چنگال های کج را در جانم فرو می برند.

1-2-2-اعتراض به سانسور حقایق

ملّت عراق گرفتار سانسور و سرکوب شدید از سوی رژیم بعث هستند و رسانه های دولتی نیز با فرافکنی و شانتاژ، از افشای جنایات حکومت جلوگیری می کنند. جمیل در قصیده «أشیاء لا تعرف المنع»، در فضایی شعار زده، احساسی و تهدیدآمیز نسبت به کتمان حقایق و سانسور اشعارش توسط رژیم، اعتراض می کند: «فالتغلقُوا کلَّ المطاراتِ الکبیره، و المداخلَ/وابنوا (جدارَ الصّینِ)/وابنَوا فوقَه (اسوارَ بابل!)/و لتمنعُوا حتّی الرسائل/ودعوا صحافَه حِقدکم،/و لترفعوا فی السُّوحِ/آلافِ المشانقِ و المقاصلِ/لکنَّکم سترونَ أشعاریِ/ تخبّاٌ فی السَّنابلِ/ ستَرونها تهتزُّ فوقَ الصَّخرِ.»(همان: 38-39).
تمام فرودگاه های شهر را ببندید/دیوارهایی همچون دیوار چین را از نو بسازید/ و بر بالای آن، دیوارهای بابل را بسازید،/نامه را قدغن، مطبوعات پر کینه تان را فراخوانید و در میدانهای شهر، هزاران چوبه دار و گیوتین برافرازید ولی شما شعرهای مرا خواهید دید که در سنبل ها مخفی می شوند/آن ها را بر روی صخره ها خواهید دید.
در پایان همین شعر، هشدار می دهد که اگر قلبش هدف تیرهای سلطه بیداد قرار گیرد، در سینه اش هزاران ترانه مبارز است لذا فریاد اعتراضش هرگز خاموش نخواهد گردید: «إن تطعنُوا قَلبی/فعندِی الفُ اغنیهٍ تقاتِلُ.»(همان: 40)

3-3-دعوت به قیام علیه نظام سلطه

در برابر اقدامات ضد انسانی و سرکوب گرایانه نظام حاکم بر عراق، جمیل، شور مبارزه و قیام برای اعاده حقوق مدنی را در مردم برمی انگیزد. وی در شعر «أشیاءٌ عن الإنسان»، با سؤال های پی در پی، مردم را برای خیزش علیه شرارت و زشتی تهییج می کند: «و أصیحُ تعالوا یا صَحبی/مَن یحدو قافلهَ الحبّ؟/ مَن یشعلُ مِن جُرحِ القلبِ،/شمعَ الأتین، و یذوی فی عتمّ الدَّربِ؟/مَن یطبقُ اجفانَ العینینِ عَلی الشوکِ؟/مَن یصبحُ متّکئاً،/ فوقَ الرُّمحِ المجنونِ، و لا یبکی؟/مَن ینفخُ أبواقَ الحربِ؟/لتقومَ الموءودهُ مِن أکفانِ التربِ؟/تبحثُ عن مِن وراء ها أمس، بلا ذنبٍ/ لتحدَّ السیفَ،/ و تنصبّ ألواحَ الصّلبِ.»(همان: 132-133).
فریاد می زنم ای دوستان من بیایید/جه کسی قافله عشق را به جلو می برد؟/و چه کسی از زخم قلبش آتش می افروزد/تا ظلمت را ذوب کند؟/چه کسی بر پلک هایش، خار می نهد؟/ چه کسی بر نیزه ها می خوابد و ناله نمی کند/چه کسی شیپورهای جنگ را می دمد/تا کشته های بی گناه از کفن های خود بیرون بیایند؟/ و دنبال گذشته بی گناه خود می گردند/تا شمشیر را تیز کند و مجسمه های محکم را بشکند.
جمیل در شعر «أشیاءٌ من الدّم»، آیندگان را به مبارزه فرا می خواند چرا که وی مبارزه را رمز عبور از سختی های موجود می داند. وی، ابر را نماد سرزندگی و مایه نشاط، مزرعه را نماد اهالی شهر، زمین را نماد وطن، نیشکر و حنظل را نماد خوشی و ناخوشی، آفتاب را نماد روشنایی و روشن ساختن درون مردم و گلوله را نماد شجاعت و مبارزه با جنایت پیشگان می داند: «سألتُکَ یا أخِی أن تعبرَ البلویَ/ و أن تکبر/و أن تخفِی مسیلَ الدَّمعِ و الشکوی/سألتُک ان تکونَ الغیمَ،/یسقَی الشوکَ و البیدَر/سألتُکَ ان تکونَ الارضَ/تحتضنُ إحتضارَ الحنظلِ المسکینِ و السّکرَّ/سالتک أن تکونَ الشمسَ/یغمر نورُها العُشاقَ، و القتله/سألتُک أن تکونَ رصاصهً بطله/و ان تکبَر/ و ان تکبَر.»(جمیل، 1988: 110-111).
ای برادر از تو می خواهم که سختی ها را در نوردی/بزرگ شوی/اشک های جاری و شکایت ها را پنهان کنی/از تو می خواهم، همچون ابری یاشی که خاره ها و خاشاک ها را سیراب می کند/از تو می خواهم همچون زمینی باشی که پروراننده نیشکر و حنظل است/از تو می خواهم که خورشیدی باشی که نورش عاشقان و قاتلان را در بر می گیرد/و از تو می خواهم که همچون گلوله قهرمانی باشی/و بزرگ شوی/ و بزرگ شوی.

1-3-3-عاشورا، الگوی مبارزه در شعر جواد جمیل

از بین شخصیّت های اسلامی، امام حسین(ع) نماد دفاع از تمامی ارزش های نابی است که در دوره حکومت بنی امیّه به شدّت در خطر اضمحلال قرار داشت. در پی قیام کربلا، حرکت های استقلال طلبانه و آزادی خواهانه بسیاری، به تبعیّت از امام شیعیان، علیه استبداد و حاکمیّت ظالمان صورت گرفت. «درست است که فاجعه کربلا، حادثه ای تاریخی است که در فلان روز و فلان محل رخ داده است ولی برداشتی که ما ایرانیان از آن داریم، نه تاریخی است و نه یادبود یک اتّفاق تاریخی. آنچه به فاجعه کربلا نیرو می دهد، بعد ازلی آن است. این اتفاق یک بار برای همیشه روی داده است. مراسم سوگواری برای این فاجعه ازلی، چنان حالی ایجاد می کند که فقط یک واقعه اساطیری می تواند القاء کند. بعد تراژیک این فاجعه در آن است که با احیای آن، سوگواران، لحظات اندوه را با تمام نیروی ازلی اش در دل شان زنده می کنند و از زمان این دنیا خارج می شوند و خود را در عرصه آن واقعه باز می یابند و دلشان مثل بیابان کربلا، سوزان می شود و لبشان، مانند ریگ بی سامان. این زمان بی شبهه زمان اساطیری است.»(شایگان، 1371: 204). «کربلا و اسوه های آن، الگوی مبارزه هستند و در سروده های شاعران پایداری، پاکبازی، ایمان، بصیرت، عشق بازی و همانند سازی قهرمانان عرصه مقاومت با قهرمانان کربلا، با تصویری بایسته و شایسته، ترسیم شده است به طوری که کمتر شاعری است که به این واقعه، توجّه نشان نداده باشد»(سنگری، 1380: 31-33).
اعتقادات مذهبی و انقلابی جواد جمیل در دفتر شعری «اشیاءٌ حذفتها الرقابه» رخ نموده است و در خدمت اهداف مبارزه قرار گرفته است. وی در شعر «أشیاء مثل الدّم»، پیوندی عمیق بین واقعه عاشورا و فضای استبدادی عراق در دوران حکومت بعثی ها برقرار می کند. فضای شعر به گونه ای است که گویی حوادث کربلا، امروزه در عراق قابل لمس است. وجه تفاهم بین شرایط کربلای دیروز و عراق امروز، همانا جاودانگی مبارزان آزادی خواه در ذهن تاریخ است: «سألتُ القلبَ ان یبدی الأسَی فی لحظه الذکری/أخبَرَنی بانَّ الطَّفَّ، مازالَت تَرِضُّ/عَلی ثَراه الأضلعُ الحمراءُ/وَ ما زالَت ملطّخهً هناکَ الاذرعُ البَترا/و ما زالَ الرَّضیعُ،/یَذوبُ مِن عطَشٍ/و ما زالَ الحدیدُ یئنُّ،/یثقلُ مشیهَ الاَسرَی/سمعتُک حینَ عاشُوراء عادَ/کنتَ تعذبُ الجِلادَ/فلا تغضِب/إذا ما جَال فی شریانِک العقربُ/و لا تغضب/ إذا ما صبَّ فوق جراحِک الأحقادُ/و لا تغضب/إذا ما زیفوا بغدادَ/ و صارت کالسبیّه/ و لا تعجَب إذا حَفروا المقابر/و أنّ حروفنا الحمراء/تَبقَی حینَ یمحَی کلُّ ما یُکتبُ/و یبقَی النخلُ، ینتظرُ السماءَ.»(جمیل، 1988: 97-98).
از قلب خواستم که ناامیدی را در خاطراتش، برایم آشکار کند/به من خبر داد ه در کربلا، پیکرهای خونین روی خاکش پایمال می شوند/دستان قطع شده خونین اند/طفل شیرخواره از تشنگی می سوزد/آهن فریاد می زند/و راه رفتن اسرا را سخت می کند/... صدایت را آن گاه که عاشورا بازگشت شنیدم/تو جلّادها را عذاب دادی/برافروخته نشدی/آن گاه که (زهر) عقرب در خون تو جاری گشت/برافروخته نشدی/آن گاه که کینه ها بر قلبت مسلّط گشت/برافروخته نشدی/آن گاه که بغداد را ویران کردند و همچون اسیری گشت/آن گاه که قبرها را کندند، تعجبّ نکردی/حرف های ما سرخ است/زمانی که نوشته ها محو شوند، حرف های ما می ماند/نخل (عراق) باقی می ماند و منتظر آسمان می شود.
و در شعر «اشیاء عن الإنسان»، صراحتاً اعلام می کند که «در قاموس پیروزی راه سومی نیست یا باید گلوی حسین(ع) بود یا شمشیر شمر!»:«لا ثالثَ فی لغهِ النَّصرِ/إمّا ان نصبَح نَحرِ (حسین)،/أو نَغدُوا (سیفَ الشّمرِ).»(همان: 133)

2-3-3-دلتنگی های شاعر در مسیر مبارزه

جمیل در ابتدای دفتر شعری «أشیاء حذفتها الرقابه»، با توجه به فشارهایی که از طرف حکومت بر وی وارد می شود، زبان به گله و شکایت باز می کند و خود را فردی غریب و تنها و معلّق به شهری می داند که در آن، برای ادیب بهایی نیست؛ به گونه ای که ارزش شاعری برابر با سگان و مگسان است: «قارئی/عُذراً اذا أیقظتُ یوماً فی محیّاک الکآبه/فَإنّا مِن بلدٍ/یزدادُ بالقربِ غرابَهً!/ و انا مِن بلدٍ یعتبرُ الشاعرُ کلباً، او ذبابهً!/یا صَدیقی أنا لا أکتبُ،/الّا عندَما تشربُ أعصابی عذابَک/و لذا لیسَ عَجیباً، ان تَری جُرحِیَ فی لیلِ الأسَی، یَطرِقُ بابَک.»(جمیل، 1988: 5-6).
خواننده اشعارم، پوزش می طلبم اگر روزی غم را در چهره ات بیدار کردم/از شهری هستم که هرچه به آن نزدیک تر می شوی، احساس غربتت تشدید می شود/شهری که در آن شاعر، همچون سگی یا مگسی است/دوست من، چیزی نمی نویسم مگر این که شکنجه تو را حس کنم/عجیب نیست که زخم های مرا ببینی هنگامی که در شب یأس، سراغ منزل تو را می گیرند.

4-3-توصیف و ستایش انقلابیّون و شهیدان

«در این دنیا، کسانی که برای شرافت خودشان و اهل ملّتشان، برای شرافت اسلام، اموری را انجام می دهند، کارهایی را انجام می دهند اگر در دنبالش استقامت داشته باشند، پابرجا باشند، آن ها را حوادث نلرزاند این ها به مقاصد می رسند و برای این که استقامت یک امر مهمّی و مشکلی است»(خمینی، 1361: 463).
از محورهای اساسی ادبیّات مقاومت عراق، پرداختن به مبارزان و شهیدان راه آزادی و منزلت آن ها، به عنوان یک رسالت عمومی در شعر و نثر است. جمیل، شهامت و از جان گذشتگی ها را می ستاید و فرا روی مخاطبان خویش قرار می دهد تا وام همگان و احساس خود را به این گوهرهای مقاومت و ایثار نشان دهد. وی در «اشیاءٌ عن الإنسان» از مبارزاتی می گوید که جان بر کف، علیه استبداد به پا خواسته اند و کشته شدن، پایانی بر زندگی ایشان نیست. وی معتقد است که شعله قیام علیه طاغوت از مساجد شروع می شود: «نحنُ لا نَصغی لما قد قِیل، فی المؤتمراتِ الدولیه!/انّما نصغِی اذا ما صرخ الرشاشُ/فی قبضهِ ثائرِ/و إذا ما هدرَت بالرفضِ، آلافُ الحناجر/و اذا ما ضمَّت الآفاقَ حمرهٌ/و إذا ما ارتسمَت،/ بین زوایا المسجد المهجور ثورهٌ/ و إذا ما حمل الإنسانُ/ فوق الکفّ عمره/ نحن نصغی للذی یدفنُ،/تحتَ القلبِ سرَّه/و الذی إن ماتَ،/لا یسکُن قبرَه!/والذی یحیی، و یقتاتُ علی الجرحِ،/ و یحیی الفَ مرهٍ.»(جمیل: 1988: 144-145).
ستمگران، آن چه که در کنفرانس های بین المللی گفته شده برای ما بی اهمیت است/و تنها زمانی که گلوله ها در اسلحه مبارز انقلابی، فریاد برآورند/و هزاران گلو، فریاد مخالفت سردادند/و آن گاه که افق ها سرخ گشتند/ از گوشه های مسجد دورافتاده، قیامی نشأت گرفت/و انسان عمرش را کف دستش حمل کرد/ما به کسی گوش می سپاریم که رازش درون قلبش پنهان می ماند/و اگر بمیرد در قبرش آرام نمی گیرد/کسی که با زخم ها زندگی می کند و غذا می خورد/و هزار بار زندگی می کند.

5-3- آرمان خواهی

«از نظر مکتب آرمان خواهی، انسان ظرفیّت تغییر، تحول و تأثیرپذیری از صفات پسندیده را داراست؛ تنها باید جایگاه بروز و تجلّی این صفات را فراهم آورد. انسان با گذشت زمان می آموزد، رشد می کند و خرد و اندیشه اش تکامل می یابد. تمدّن ها نیز محصول همین فراگرد هم زیستی در جوامع است که تحت یک نظم قانون مند شکل می گیرد.»(طلوعی، 1377: 146) رشد و شکوفایی هر جامعه ای، در سایه امنیّت و آسایش آن اجتماع فراهم می شود و این امر، جز با رعایت عدل و خودداری از ظلم بر مردم، تحقّق پیدا نخواهد کرد و هر که جز این توقّع داشته باشد، بیهوده است. برآورده شدن آرزوهای ما، دست کم در عالم رؤیا، پیشینه ای به اندازه تمام تاریخ بشر دارد.
تجلّی مفاهیم آرمانی برای مردم کشورهای تحت سلطه متجاوز، بیشتر شبیه یک آرزو است چرا که بروز و ظهور عدالت، آزادی و صلح، نیاز به بسترسازی مناسب دارد. در کشورهای استبدادی مثل عراق یا اشغال شده توسّط یک نیروی مهاجم خارجی مثل فلسطین، تحقّق صلح، عدالت، برابری و آزادی معنی ندارد.
دنیای اجتماعی انسان ها در اشعار جمیل، آمیخته به زشتی ها، ظلم ها و ستم ها است. آرمان خواهی جمیل، نه شعری سفارشی و ساختگی بلکه عمیق، قوی، منطبق با آرزوهای انسان خسته جهان فرامدرن، عاشقانه و از صمیم قلب پرسوز و گداز شاعر است. وی در شعر «أشیاء عن الإنسان»، با درک نابسامانی های جامعه، آینده ای روشن، پرامید و آزاد را به ملل تحت سطه استبداد و اشغال نوید می دهد. آینده ای که در آن، دیگر اثری از سرکوب، سانسور، وحشت، خفقان و شکنجه نیست: «سیعرفُ المستضعفونَ ساعهَ الخلاصِ/سیولدُ الانسانُ من فوههِ بندقیهٍ/سیولدُ الانسانُ فی الملاجیِء الخفیه/سیولدُ الانسانُ فی بغدادَ، فی بیروتَ، فی کابلَ، فی المقابرِ المنسیه/سیولدُ مثلمَا الطیورُ،/فی الغاباتِ و الودیانَ/وَ هَکذا، سیحملونَ وجهَنا المغمورَ بالدُّخانِ/و یحملونَ حزنَنا المدفونَ فی الشَّریانِ/و یکتبونَ جُرحَنا مَلحَمَهً أبیهَ/و یرفعون صُوتَنا،/فی صَخَبِ المجازرِ الوَحشیّهِ.»(جمیل، 1988: 141-142).
به زودی، مستضعفان ساعت رهایی را می شناسند/به زودی، انسانی از دهان تفنگ به دنیا می آید/به زودی، انسان در پناهگاه های مخفی، در بغداد، بیروت، کابل و در گورستان های فراموش شده، هم چون پرندگان در جنگل ها و دشت ها، به دنیا می آید/و چهره پوشیده در دود و غم مدفون در شریان ما را با خود حمل می کنند/و از زخم ما اسطوره های شکوه مند می نویسند و صدای ما را در قتلگاه های وحشی بلند می کنند.
جمیل در شعر «عن الوجه المزوّر» منتظر نیرویی از غیب است تا به یاری مردم عراق بیاید و ایشان را از اسارت برهاند: «مَن ذا یمدّ یداً/لجرحٍ غاصَ فیه ألفُ خنجرٍ/مَن یَحرقُ اللَّحظاتِ/فی زَمَنِ تحجّرِ؟/مَن یفتحُ البابَ المُسمّرِ؟» (همان: 13) چه کسی دستی دراز می کند؟/برای زخمی که هزار خنجر در آن فرو رفته/چه کسی لحظات (بیداد) را در زمان سختی به آتش می کشد؟/چه کسی در میخکوب شده را می گشاید؟

4- نتایج پژوهش

- شعر مقاومت جواد جمیل، زبان دردها و مظلومیّت های مردمی است که قربانی بیداد و استبداد حاکم بر عراق شده اند. محتوا و هدف شعر وی، در معنای عام آن، سرودن برای آینده ای آرمانی و نوید دادن پیروزی، دعوت به مبارزه و ایستادگی در برابر زشتی ها و پلیدی ها، اعتراض به سانسور حقایق، جان فشانی در راه سرزمین و احترام به شهیدان و جان باختگان راه آزادی است.
- شاعر عراقی در شعر مقاومت، به دنبال زبانی برای گفت و گو با همه مردم جهان است. مردمی که طعم تلخ استبداد و خفقان را چشیده اند؛ به بیان دیگر، ادبیات مقاومت، فرازمانی و فرامکانی است و هر انسانی در هر مکانی که باشد، می تواند در آینه آن آثار، خود را بیابد یا چهره سیاه زشت کاران و اندوه نشسته بر چهره دردمندان و شکوه ایستادن و ستیز با بیدادگری ها را در آن ها تماشا کند.
- جمیل با توجّه به حاکمیّت فضای اختناق، تهدید و ارعاب در عراق، از نمادها برای بیان افکارش استفاده می کند. از سوی دیگر، شاعر با نمادینه کردن درونمایه های مقاومت، آن ها را از خطر روزمره گی و ابتذال نجات داده و به این مفاهیم، خصلت فرازبانی و فرا ملیّتی بخشیده است.
- شاعر با برانگیختن احساسات وطن پرستانه و عشق به سرزمین مادری در مخاطبانش، انگیزه مبارزه با بیدادگران و جانفشانی در راه وطن را در مردم عراق تقویت می کند که در صورت بروز شرایط انقلاب، فرهنگ حماسی، شهادت طلبی، قهرمان پروری و قداست پنداری را در شهروندان شکل می دهد.
- اعتقاد و آرمان جواد جمیل، مبارزه تا پای جان برای رهایی از یوغ استبداد است. شاعر با الهام از حماسه کربلا و جانبازی امام حسین(ع) و یارانش در روز عاشورا، مردم را به قیام و قربانی شدن در راه آزادی و رهایی از استبداد برمی انگیزد.
- شعر مقاومت از آن جا که با نظامی حاکم و رژیمی اشغالگر درگیر می شود، برای گوینده آن، به خصوص در جوامع فاقد آزادی بیان، می تواند خطرآفرین باشد و حتی به حبس و زندان و محرومیّت از حقوق فردی و اجتماعی منجر گردد. با تشدید فضای اختناق و وحشت در عراق و فشار روز افزون بر طبقه روشنفکر جامعه، ترس و دلتنگی بر زندگی شاعر سایه می اندازد امّا هرگز دست از اعتراض برنمی دارد.
- جواد جمیل در اشعارش، فرا رسیدن روزهای خوش را نوید می دهد و مردمش را از یأس برحذر می دارد. چرا که برای تحقق آرمان های مبارزه می بایست، توان گذر از روزهای سخت استبداد را داشت. شاعر در دیوانش از عدالت و صلح سخنی بر زبان نمی آورد. تنها به آزادی می اندیشد چرا که بدون آزادی، صلح و عدالت هرگز برقرار نمی شود.

5- پیشنهادها

- مطالعه ادبیات مقاومت عراق از خلال آثار شاعران این سرزمین، می تواند به روشن شدن زوایای ناشناخته سلطه حزب بعث بر این کشور، کمک شایانی کند.
- تحلیل آثار ادبی با ویژگی های پایداری، می تواند موجبات نزدیکی بیش از پیش جنبش های آزادی خواه در کشورهای تک حزبی را فراهم آورد.
- قیام امام حسین(ع)، می تواند به عنوان الگوی مبارزاتی برای ملل آزادی خواه و استبداد ستیز به صورت جدّی مورد مطالعه و ارزیابی قرار گیرد.
کتابنامه:
1- آباد، مرضیه، 1380، حبسیّه سرای در ادب عربی از آغاز تا عصر حاضر، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی، چاپ اول.
2- اشکوری، سیّد عدنان، 2008، الغربه فی الشعر العربی «الشاعر العراقی المهاجر نموذجاً»، مجله العلوم الانسانیه الدولیه للجمهوریه الاسلامیه الایرانیه؛ السنه 15، العدد 15.
3- امامی، صابر، 1370، سانسور شده ها، تهران: انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول.
4- بصیری، محمّدصادق، 1376، سیر تحلیلی شعر مقاومت در ادبیات فارسی از مشروطه تا 1320ه.ش، رساله دوره دکتری، تهران: دانشگاه تربیت مدرس.
5- جمیل، جواد، 1988، أشیاء حذفتها الرقابه، بیروت: دارالفرات، الطبعه الأولی.
6- حافظ نیا، محمّدرضا، 1385، اصول و مفاهیم ژئوپلیتیک، مشهد: انتشارات پاپلی.
7- خضر، عباس، 1968، أدب المقاومه، القاهره: دارالکاتب العربی.
8- خمینی، روح الله، 1361، صحیفه نور، ج13، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
9- درویش، محمود، 1971، شیء عن الوطن، بیروت، دارالعوده، الطبعه الأولی.
10- زارع برمی، مرتضی، 1389، «تحلیل عناصر مقاومت در اشعار سمیح القاسم، سیدحسن حسینی و قیصر امین پور» پایان نامه کارشناسی ارشد، تهران: دانشگاه تربیت مدرس.
11- الزبیدی، مرشد، 1999، اتجاهات نقد الشعر العربی فی العراق، من منشورات إتحاد الکتاب العرب.
12- سنگری، محمّدرضا، 1377، «ادبیّات پایداری (مقاومت)»، نامه پژوهش (ویژه دفاع مقدّس)، شماره 9، سال 3، تهران: مرکز پژوهش های بنیادی، چاپ اوّل.
13- ___، 1380، نقد و بررسی ادبیّات منظوم دفاع مقدّس، تحلیل سبک شناسانه، بررسی قالب ها و گزینش نمونه ها، ج2، تهران: پالیزان.
14- شایگان، داریوش، 1371، بت های ذهنی و خاطره ازلی، تهران: نشر امیرکبیر، چاپ دوم.
15- شفیعی کدکنی، محمّدرضا، 1380، ادوار شعر فارسی از مشروطیّت تا سقوط سلطنت، تهران: سخن، چاپ اول(ویرایش دوم).
16- شکوئی، حسین، 1387، اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا، تهران: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی.
17- طلوعی، محمود، 1377؛ فرهنگ جامع سیاسی، چاپ دوم، تهران: نشر علم.
18- عزالدین، یوسف، 1965، الشعر العراقی الحدیث و اثر التیارات السیاسیه و الاجتماعیه فیه، القاهره: الدار القومیه للطباعه و النشر.
19- فرزاد، عبدالحسین، 1376، درباره نقد ادبی، تهران: نشر قطره، چاپ اول.
20- کرانگ، مایک، 1383، جغرافیای فرهنگی، ترجمه مهدی قرخلو، تهران: انتشارات سمت.
21- یاحقی، محمّدجعفر، 1382، جویبار لحظه ها، تهران: جامی، چاپ پنجم.
22- (H:\bohos\jamili\جواد جمیل\htm)
منبع : دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنرکرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره 3 و 4.




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عناصر داستانی در رمان «شطرنج با ماشین قیامت» (2)

تحلیل عناصر داستانی در رمان «شطرنج با ماشین قیامت»(2)

6- شخصیت پردازی

در شخصیّت پردازی این رمان، شخصیّت ها نه یک باره با همه ویژگی های رفتاری، اخلاقی و عقیدتی، بلکه اندک اندک، موجز و قدرتمند به مخاطب ارائه می شوند تا آنجا که با پایان یافتن رمان، مخاطب درصدد است میان عمل یا حرف شخصیّت ها، تأملی دوباره کند تا آنها را بیشتر کشف نماید؛ به عبارتی دیگر، حضور شخصیّت ها در ذهن مخاطب ادامه می یابد و این، یکی از ویژگی های ممتاز این رمان است.
از هر سه شیوه روایتی، نمایشی و ذهنی برای شخصیّت پردازی در این رمان استفاده شده است. در یک تقسیم بندی دیگر، این رمان با دو سطح واقع گرایانه و رمزی دو نوع از شخصیّت ها را برگزیده و با هم عرضه کرده است. «در داستان های واقع گرایانه، یک شخصیّت معمولاً نماینده یک طبقه اجتماعی، یک نژاد، یک حرفه است یا شاید یک نمونه قابل تشخیص باشد... یا ممکن است آمیزه ای از خصایل اجتماعی و روانی باشد... در داستان های رمزی، شخصیّت ها نماینده دیدگاه فلسفی اند.»(اسکولز، 1383: 21-22) هر کدام از شخصیّت های این رمان، در عین داشتن خصایل اجتماعی و روانی، نماینده یک نوع طرز تفکر و اندیشه نیز می شوند. رابطه مستقیم شخصیّت های رمان با موقعیّت هایی که در آن به گفتار و رفتار دست می زنند و عنصر گفتگو، مخصوصاً گفتگوهای بی سیمی و کوتاه که تعلیق را تشدید می کند، به عنوان پایه های شخصیّت پردازی در رمان مورد استفاده قرار می گیرد. شخصیّت های این رمان، بسیار یکدست و تیپیک نیستند؛ بنابراین، کلیشه ای به نظر نمی رسند. شخصیّت های این رمان، دست یافتنی اند و مخاطب از بودن در کنار آنها لذت می برد. شخصیّت های این رمان عبارتند از:
1. شخصیّت اصلی داستان، نوجوانی پرتحرک و فعّال به نام موسی است. "موسی" نام رمزی اوست که برای مکالمه با بی سیم در میدان جنگ بر روی او گذاشته شده است. او در مسئولیت خود، خوب عمل می کند اما نشانه هایی از ناپختگی و رفتار دوران کودکی در او دیده می شود. وظیفه اصلی او، دیده بانی است اما پس از مجروح شدن پرویز، به طور موقّت رانندگی ماشین توزیع غذا و رسیدگی کردن به چند آدم غیرمعمول که از آن ها خوشش نمی آید، به وظیفه اش اضافه شده است. رفتار و در هنگام مواجه شدن با این مسئولیّت جدید، غیرقابل پیش بینی است. از منظر بیشاب «یکی از بهترین ویژگی های شخصیّت اصلی، همین غیرقابل پیش بینی بودن اعمال اوست. این ویژگی شخصیّت، او را گیرا، احساس برانگیز و مرموز می کند.»(حنیف، 1379: 102) سایر شخصیت های مؤثر در رمان عبارتند از: پرویز، مهندس، گیتی، سرگرد، قاسم، امیر و دو کشیش مسیحی، پدر و مادر جواد، دختر گیتی (مهتاب) و اسدالله.
2. در این رمان، شخصیّت های فراوان دیگری نیز حضور دارند؛ ازجمله: جوان نظامی، نگهبان ساختمان بانک اصلی شهر (اتاق جنگ)، افسران همراه سرگرد، مافوق سرگرد، بچّه های مقر، باغبان دوران کودکی موسی، زن چادرگلدار، محمّد عربی تبار، زنان بومی، تعمیرکار ماشین، پنج نفر دشمن لب آب، نگهبان کارخانه بستنی مهر، متصدّی انبار بستنی، راننده وانت آبی، راننده آمبولانس، مرد چکمه پوش انبار بستنی، محمود، خاله مهتاب، سرباز راننده کشیش ها، محمّد، جعفر، سه تکاور، سرباز بازار سبزی فروش ها، دو نفر راننده ماشین آمبولانس، شوهر گیتی و سیّد پیش نماز که همه از شخصیّت های فرعی رمان به شمار می روند. شخصیّت های فرعی این رمان، اغلب در دایره دید یا مکالمه ای کوتاه با شخصیّت اصلی (موسی) قرار گرفته اند. دو شخصیّت مهندس و گیتی، شخصیّت های مخالف هستند که در برابر شخصیّت موسی قرار می گیرند. تقابل این سه شخصیت تا پایان رمان ادامه دارد و از بقیّه تقابل ها، محوری تر است. تقابل در شخصیّت های این رمان، کاربرد گسترده ای دارد. اصولاً «اشخاص در اثر برخوردهای متقابل با یکدیگر است که به درک حقایق و مضامین اصولی دست می یابند و به طور دسته جمعی، گاه مسائل را حل می کنند.»(پارسی نژاد، 1384: 238) تقابل های این رمان را می توان به دو گروه تقابل های بیرونی و درونی تقسیم بندی کرد:
1- تقابل بیرونی:
1-1-. جامعه با جامعه: مردم ایران با حکومت عراق
2-1. انسان با انسان: کشمکش فکری، زبانی و در موارد فیزیکی موسی با شخصیّت ها.
2. تقابل درونی: شخصیّت های رمان در تقابل های درونی با خودشان قرار دارند؛ از جمله موسی، گیتی و مهندس.
استفاده از شخصیّت های ساده در کنار شخصیت های جامع ویژگی دیگر این رمان است. «برای نویسنده موهبتی است که بتواند ضربه را یک مرتبه و با تمام نیرو وارد کند و برای این منظور، اشخاص ساده به حال وی به نهایت سودمندند چون هیچ گاه نیاز به معرفی مجدّد ندارند، هرگز نمی گریزند. نیازی نیست به این که آدم همیشه مراقب بسط و گسترش شان باشد و خود، اتمسفر خود را فراهم می کنند.»(فورستر، 1369: 75) موسی، مهندس، گیتی، مهتاب و دو کشیش مسیحی از شخصیّت های پویا و پرویز، قاسم، سرگرد، امیر، اسدالله و پدر و مادر جواد از شخصیّت های ایستای رمان به شمار می روند.
از میان مهارت های شخصیّت پردازی، از عمل (کنش)، گفتگو و توصیف وضعیّت ظاهری بیشتر استفاده شده است. در میان این سه عامل، گفتگو که در این رمان معمولاً دوطرفه یا سه طرفه است، بسامد بالایی دارد. گفتگو «چون به عالم رمان آورده شود، مایه ای از انضباط نمایشنامه نویسان را همراه با بهره ای از برخورد برون گرایانه آنان، با خود به این عالم وارد می کند.»(آلوت، 1380: 507)
نویسندگان از هر دو شیوه مستقیم و غیرمستقیم برای شخصیّت پردازی استفاده می کنند. در روش مستقیم شخصیّت پردازی، راوی از طریق توصیف وضعیّت ظاهری، ویژگی های شخصیّتی، تاریخچه زندگی و بیان علایق، مخاطب را به شخصیّت های رمان نزدیک تر می کند. در روش غیرمستقیم، از مهارت هایی همچون نام گذاری، محیط، کنش، گفتار و جریان سیّال ذهن استفاده می شود. (اخوت، 1371: 141-142) کاربرد شیوه غیرمستقیم برای شخصیّت پردازی افراد موجود در رمان، در جدول شماره(1) نشان داده شده است؛ این جدول نشان می دهد که برای شخصیّت پردازی موسی (شخصیّت اصلی) از همه عوامل شخصیّت پردازی غیرمستقیم استفاده شده است. از میان این عوامل، از دو عامل کنش و گفتار برای شخصیّت پردازی همه افراد نامبرده و از شیوه جریان سیّال ذهن فقط برای شخصیّت موسی استفاده شده است. نامگذاری ها نیز درباره بعضی از شخصیّت ها، تداعی گر نام های تاریخی و یا باورهای دینی اند؛ مثلاً، نام موسی، داستان حضرت موسی و خضر را، نام گیتی، با توجّه به آیاتی که در ابتدای کتاب آمده است، تعلّقات دنیایی و نام قاسم، قاسم بن حسن(ع)، برادرزاده امام حسین(ع)، و نام اسدالله، با توجه به عملکردش، شجاع بودن را تداعی می کند.
جدول شماره1-: روش شخصیت پردازی غیرمستقیم
 

 

کنش (عمل)

گفتار (مکالمه)

نام

محیط

جریان سیّال ذهن

موسی

*

*

*

*

*

پرویز

*

*

 

*

 

مهندس

*

*

 

*

 

گیتی

*

*

*

*

 

سرگرد

*

*

*

 

 

قاسم

*

*

*

*

 

امیر

*

*

 

 

 

اسدالله

*

*

*

*

 


صحنه پردازی

پس از خواندن صفحات ابتدایی رمان، با صحنه بیدار شدن یک دیده بان (موسی) در بالای پشت بام پایگاه مواجه می شویم. فضای آرام این صحنه ها، با آتش گرفتن پالایشگاه روبه روی این پایگاه گره می خورد و خواننده را در یک فضای جنگی قرار می دهد اما فضا همچنان آرامش خود را حفظ کرده است و بچّه های پایگاه، خسته از پست شبانه در خواب هستند. این صحنه و عدم تاثّر شخصیّتی که در حال صحبت با مخاطب است از آتش گرفتن پالایشگاه، می تواند نشان دهد عادی شدن شرایط جنگی برای راوی باشد.
یکی از ویژگی های خوب این رمان، غلو نکردن در توصیف صحنه های نبرد و جنگ است. صحنه های وصف آشپزخانه و همهمه دیگ ها، بچه های مقر در انتظار ماشین غذا، اهل شهر در صف غذا، غذاخوردن پیرمرد گرسنه (مهندس) و خروپف های شبانه او، در کنار صحنه های شهادت زنان در بازار، مرده های کارخانه بستنی مهر، تابوت ها، میله های جدار، خانه های محلّه بدنام، مرگ و زندگی را با هم در ذهن مخاطب تداعی می کنند. در صحنه های این رمان، تمام جنبه های زندگی بشری مورد توجه است. «حقایق عمده در زندگی آدمی، پنج تاست: تولد، خورد، خواب، عشق و مرگ.»(فورستر، 1369: 53) آنچه در صحنه های این رمان، توجّه مخاطب را زیاد به خود جلب می کند، صحنه های مربوط به خوراک در رمانی با موضوع جنگ است.
«لئونارد بیشاب برای نشان دادن میدان عمل شخصیّت های اصلی و فرعی، به چهار نوع صحنه پردازی اشاره می کند: 1. عدسی فراخ منظر (تصویر کلی صحنه)؛ 2. عدسی گروهی (توجه به گروهی از شخصیّت ها در صحنه)؛ 3. عدسی نمای نزدیک (تصویر اعمال یکی از شخصیّت ها) 4. عدسی درونی (تصویری از افکار و احساسات شخصیّت مورد نظر).» (حنیف، 1379: 151) در ین رمان از هر چهار نوع صحنه پردازی استفاده می شود. راوی در تمام صفحات این رمان، به غیر از شش صفحه تک گویی درونی مستقیم که به طور یکدست با عدسی درونی مواجهیم، مدام در حال جابه جایی این عدسی هاست اما در مورد عدسی درونی باید گفت، راوی در طول رمان به سبب شیوه روایتی کانون درونی-بازنمود همگن، فقط می تواند با حدیث نفس از احساسات خود صحبت کند.
مکان در این رمان با نامه «به کلّی سری» که به دو مکان آبادان و خرمشهر اشاره می کند و از قرارگاه عملیاتی جنوب فرستاده شده است، آشکار می شود. نویسنده این مکان ها را می شناسد. «ولتی معتقد است، آثار خوب نویسندگان بر اساس مکان هایی به وجود آمده اند که نویسنده آنها را می شناخته است.»(همان: 154) صحنه پردازی مکان را در این رمان، می توان به دو بخش تقسیم کرد: الف: مخاطب با مکان های غیرتکراری، تا هنگامی که پرویز در زمان حضور دارد، آشنا می شود که عبارتند از: 1. مقر (احمدزاده، 1387: 8)، 2. کلیسا و مسجد (همان: 20-24-30)، 3. محله موسی (همان: 23)، 4. بازار سبزی فروشی (همان: 23)، 5. حیاط مدرسه (که در هنگام جنگ، تعمیرگاه است)(همان: 25)، 6. آشپزخانه (همان: 35)، 7. ساختمان مهندس (همان: 36)، 8. محلّه بدنام (همان: 44-47)، 9. اتاق جنگ ارتش (همان: 54-55)، 10. بیمارستان (همان: 67)
در همین قسمت از اشاره هایی به نخلستان (همان: 14-17-24)، رودخانه مرزی(همان: 14-16)، لوله های نفت پالایشگاه (همان: 15)، جزیره محاصره شده (همان: 14)، دهانه (همان: 28)، آتش سوزی پالایشگاه (همان: 47)، جاده فاو به بصره(همان: 57)، بصره (همان: 77) می توان پی برد که مکان حوادث این رمان، شهر آبادان در خوزستان است. این شهر در ساحل رودخانه اروند قرار دارد و قبل از حمله عراق بزرگترین پالایشگاه خاورمیانه در آن واقع بود.
ب: در بقیّه صفحات رمان، غیر از دو مکان جدید مقرّ قبضه و کارخانه بستنی مهر که به مکان های قبلی اضافه می شود، صحنه هایی که قبلاً خواننده با آن ها آشنا شده بود تکرار می شوند؛ از جمله: 1. محله بدنام (همان: 74-113-199)، 2. مقر (همان: 76-111)، 3. مقر قبضه (همان: 80-157)، 4. ساختمان مهندس (همان: 125-174-223 تا پایان رمان)، 5. کارخانه بستنی مهر (همان: 105)، 6. کلیسا (همان: 119-222)، 7. بازار سبزی فروشی (همان: 141-186)، 8. آشپزخانه (همان: 168)9.مسجد (همان: 182).
در این بخش، به اروند و فیّاضیّه (107 و 108) هم اشاره می شود. استفاده از مکان های آشنا در بخش دوم، مخاطب را هر چه بیشتر به فضای رمان نزدیک می کند و تکرار هر مکان، چیزتازه ای از آن را در اختیار مخاطب قرار می دهد. البتّه روایت جزئیات مکانی از میزان تخیّل مخاطب می کاهد امّا رمان را به رئالیستی بودن نزدیک می کند. به خصوص که این توصیفات دقیق و جزئی، همراه با تاثّراتی که شخصیّت اصلی (موسی) از آن مکان ها می گیرد، توصیف می شود و در واقع به گونه ای غیرمستقیم و نافذ وارد ذهن مخاطب می شود.
مفهوم زمان در این رمان در دو طیف قرار دارد: 1. زمان روایت (رمان): با ورود به رمان، با راوی ای مواجه می شویم که در حال، زندگی می کند و در حال بیان وقایع و تجربیّات گذشته برای مخاطب است. 2. زمان گفتار (راوی): این زمان، زمان خطی (بیرونی) و زمان درونی را در بر می گیرد.
از جهت زمان بیرونی یا زمان تقویمی، مجموعه وقایع رمان به سه روز از زندگی یک رزمنده (موسی) در جبهه جنگ اختصاص دارد. این وقایع دارای سیری خطی اند که باعث می شود تا مخاطب در آغاز و پایان صحنه ها دچار سردرگمی نشود اما این ویژگی، گاه سبب خستگی خواننده می گردد؛ البتّه نویسنده برای رفع این مشکل و تنوع بخشی، علاوه بر حدیث نفس و تک گویی درونی مستقیم (زمان درونی) در لابه لای زمان بیرونی از شگردهایی برای صحنه پردازی استفاده کرده است:
استفاده از یکی از زیرمجموعه های زمان پریشی به نام بازگشت به عقب (flash back): «زمان پریشی، هر پاره ای متن است که در نقطه ای زودتر یا دیرتر از موقعیّت طبیعی یا منطقی توالی رخداد نقل می شود.»(تولان، 1383: 56) در این رمان، انقطاع صحنه اصلی با توضیح یا بازگشت به گذشته (زمان پریشی) و پیش کشیدن مسائل فرعی و در نهایت بازگشت به همان صحنه اصلی را شاهد هستیم: قطع کردن توصیف محلّه بدنام با یادآوری خاطرات بچگی و دوباره، بعد از دو صفحه، ادامه دادن ماجرای رفتن به محله بدنام، (ر.ک. احمد زاده، 1387: 72-74)
2. گاهی با جملات کوتاه، یک صحنه جدید را به نمایش می گذارد و سریع صحنه را می بندد؛ مانند صحنه نماز خواندن موسی در مقر.(همان: 90)
3. ورود به صحنه تازه که از طریق گفتگو قابل درک است: نویسنده وارد صحنه جدید می شود اما تنها پس از گفتگوی شخصیّت ها یا توصیف اول شخص (مثلاً گفتگوی امیر و موسی در جایی دیگر توصیف موسی) متوجّه تغییر مکانی می شویم: موسی به مقر قبضه رسیده است (همان: 79) و در جایی دیگر موسی سوار وانت می شود. (همان: 20)
4. تغییر مداوم صحنه در این رمان به نحو بارزی عامل تحرّک داستانی است. نویسنده این بخش ها را خود جدا کرده است: از کلیسا به آشپزخانه (همان: 33-35) از جلسه اتاق جنگ به مقر قبضه (همان: 63) از مقر قبضه به بیمارستان (همان: 67) و...
5. نقطه چین هایی که در میان عبارات دیده می شوند، به سبب آنچه هرگز گفته نمی شود، سؤال ذهنی ایجاد می کنند. نمونه هایی از آن در صفحات 106، 108، 110، 112 و 115 دیده می شود: «ولی کارخانه بستنی مهر چه نیازی به نگهبان داشت؟... مجبور شدم با یک ترمز شدید، از تصادف با آمبولانس جلوگیری کنم.» کوندرا می نویسد: «زیبایی در هنر، نوری است که به ناگاه از آنچه هرگز گفته نشده است، می تابد.»(کوندرا، 1372: 22)
6. توصیف مکان ها و فضای حاکم بر رمان، همراه با تمام جزییات که خواننده را راضی می کند: «جلوی آب بزرگ جلوی کلیسا را دور زدم و به برج ساعت برقی جلوی آن خیره شدم. ساعتی بود با صفحه سفید و دو عقربه سیاه که دقیقاً روی ساعت پنج و سی و پنج دقیقه از کار افتاده بودند. درست عین پاهای از هم باز شده در حین بازرسی!»(احمدزاده، 1387: 29)
در این زمان تک گویی درونی مستقیم، بیشتر از حدیث نفس، خط سیر طبیعی رمان را می شکند و ما را در زمان ذهنی فرو می برد. هرج و مرج افکار شخصیّت اصلی(موسی)، بیرون از بُعد زمانی است که بر صفحه ساعت در جریان است.

لحن

لحن راوی در توصیفات با فضای لحن گفتگوها متفاوت است. لحن راوی در توصیفات، صمیمانه، ساده، دقیق، موشکافانه و با طمأنینه و منطقی است. برای نمونه، لحن او در توصیف هایی مثل حیاط خانه ای که سقفش پایین آمده است، منطقی و رشد یافته است اما لحن مسلّط راوی در گفتگو ها، مغرورانه و گاه توأم با لجبازی است. توصیف ها گاهی بسیار زیبایند و با سن و سال راوی جور در نمی آیند و معلوم است که نویسنده آنها را در دهان او گذاشته است.
همان طور که در شیوه روایت اشاره کردیم، نوع راوی رمان، راویِ خطاکار یا اتکاناپذیر است. معصومیّت و شاید کمی حماقت موسی تا جایی پیش می رود که خواننده به آنچه او بیان و روایت می کند، اعتماد کامل نمی نماید. «نتیجه حضور این نوع روایت، ایجاد ساختار گسترده ای از طنزها، طعنه ها و تهکّم هاست.»(انوشه، 1376: 741) این ساختار در لحن گفتگوی موسی با مهندس و گیتی دیده می شود. این لحن، بیشتر ناشی از کم سن و سال بودن موسی (شخصیت اصلی) و عدم بلوغ فکری و اجتماعی اوست. این ناپختگی را در گفتگو با سرگرد و گیتی می بینیم. حتی در هنگام همدردی با پرویز (مسئول ماشین غذا)، کفه لحن مغرورانه او بر لحن صمیمانه غلبه دارد. از آنجا که راوی در بین شیوه روایتی کانون درونی-بازنمود همگن و حدیث نفس و تک گویی درونی مستقیم، از کانون بیرونی-بازنمود همگن استفاده می کند، این دو لحن، خصوصاً زمانی که لحن توصیفات از شیوه روایتی کانون درونی-بازنمود همگن و حدیث نفس با لحن حوزه گفتگو تلاقی می کند، باعث ایجاد فضای طنز می شود؛ مثلاً زمانی که موسی توصیف مکالمه با گیتی را در مکالمه ای با مهندس مطرح می کند، لحن صمیمانه راوی در مقابل خواننده با لحن مغرورانه او در مقابل مهندس، سبب ایجاد فضای طنز می شود: «-برای شخص انور خودتون پیش اومده؟-بله!-خب! حالا کامل تعریف کنید! کامل! و دوباره نشست. "کاش سؤال نکرده بودم. بدجوری تو تله افتادم!"- هیچ! به یک زنی گفتم: خانم! چیز دیگه ای نمی خواین؟ دستش رو زد به کمرش و گفت...»(احمدزاده، 1387: 102) همچنین زمانی که موسی سعی می کند، لحن مغرورانه خود را در هنگام دیده بانی کردن مهندس از روی پشت بام با او اسدالله حفظ کند (ر.ک. همان: 159)، همین فضا ایجاد می شود.
لحن غیر از حضور در صدای راوی، در گفتار شخصیّت های داستان نیز پدیدار می شود. یکی از علل موفّقیت این رمان، توانایی نویسنده آن در انتقال لحن های مختلف شخصیّت هاست و همین امر بر ظرفیّت نمایشی رمان افزوده و قابلیّت آن را برای فیلم سازی افزایش داده است. در اینجا لحن مسلّط برخی از شخصیت ها آورده می شود: 1. لحن پرویز: او لحن داش مشتی ها را دارد و از گنجینه لغات همان گروه استفاده می کند. در عین حال با مافوق خود، متفاوت عمل می کند؛ برای نمونه در هنگام برخورد او و موسی با سرگرد، توصیفی که موسی از وضعیّت ظاهری پرویز ارائه می دهد، این تفاوت را آشکار می کند: «نگاهی به پرویز انداختم. مثل بچه آدم، دست به سینه ایستاده بود.»(همان: 43)
2. لحن مهندس: مهندس لفظِ قلم و ادیبانه و با صمیمیّت حرف می زند ولی در برخورد با هر شخصیّتی، لحنی متفاوت دارد: «جناب! من تا حالا جسارت نداشتم بیام این بالا. عجب زیباست و همه جا تا بیکران پیداست!»(همان: 94)«برای شخص انورِ خودتون پیش اومده؟»(همان: 102) «چه تونه آقا همه اش دعوا دارید!» براتون چای آوردم.» (همان: 93)
3. لحن گیتی: او با توجّه به موقعیّت اجتماعی خود، نازل و همراه با کینه و تحقیرآمیز حرف می زند که به سمت لحنی ملایم و مهربان حرکت می کند: «چه مرگته برو دیگه!-ظرف تون رو بردار! باید خودتان شام بیارید!-ما اصلاً شام نمی خوایم. این وقت شب هم هیچ جایی نمی ریم.»(همان: 207) «به مرتضی علی، فقط دروغ گفته باشی.» «با چنگ و دندون تیکه تیکه ات می کنم!»(همان: 208)«مرتیکه دیوونه نسناس! وایسا سرِ جات!»(همان: 212)
4. لحن قاسم: با صلابت و استوار و همراه با جدیت، کلمات را بیان می کند: «با لحن محکمی جواب داد: خب، معلومه! زود بریم! اسدالله هم باید برگرده مقرش.»(همان: 78)
5. لحن سرگرد: لحن کاملاً خونسرد و توأم با رعایت ادب است. «شما ظاهراً به عرایض بنده التفات نفرمودید. خدمت تون عرض کردم که همون قبضه ی شلیک کننده، مورد اصابت قرار گرفته.»(همان: 58)
6. لحن اسدالله: در شرایط بحرانی، خود را با لحنی توأم با طنز و طعنه نشان می دهد: «چشماتو باز کن! باز اول صبح که اومدی بری بالا، آب هویجت رو نخوردی؟ فکر نکنی اون جا نشستی؛ هی شاسی فشار می دهی و می گی آن قدر چپ، این قدر کوتاه، دیگه رئیس ما شدی!»(همان: 77)

سبک و زبان

این رمان از نوع تمثیلی است و در اجزای آن، نمادها، تشبیهات و استعارات متعدّد و متنوعّی دیده می شود. مفهوم کلان رمان را می توان چنین تصور کرد: 1- صفحه شطرنج، تمثیل عرصه زندگی یا میدان جنگ؛ 2- مهره سفید در فضای رمان، می تواند نیروی دشمن و یا عراق باشد که شروع کننده جنگ بود یا می تواند ماشین رادار دشمن باشد که در این رمان، نماد قدرت است و در فضای بیرون از رمان نیز می تواند نمادی از انسان مدرن معاصر باشد که با مسائل جدّی فکری و اجتماعی روبه روست؛ 3- مهره سیاه در فضای رمان، می تواند نیروهای خودی شد و در فضای بیرون از رمان، انسان هایی که تلاش می کنند تا بر معضلات جهان معاصر غلبه کنند. برخی از تمثیلات و تشبیهات جزئی در لابه لای رمان عبارتند از:
1. کوسه: راوی در جایی از رمان می گوید: «بالاخره کوسه خسته می شد و خودش را به قضا و قدر می سپرد.»(همان: 16) دقیقاً یک صفحه بعد، از این تمثیل رمزگشایی می کند: «شاید بدون آنکه بدانم، یک قلاب کوسه در دهانم بود و من تصور می کردم آزادانه در حال پیچ و تاب خوردن هستم. شاید!»(همان: 17)
2. دیده بان محلّه بدنام: راوی از اختیار یا جبر دیده بان محلّه، به اختیار یا جبر خود نقب می زند: «و باز پاسبان به دیده وری افراد مشغول می شد. آه، شاید او هم مثل من یک دیده بان بود...»(همان: 48)
3. قورباغه و مگس از طرفی و گربه و غذایش از طرف دیگر: «ماشین قیامت درست مثل قورباغه عمل کرده بود و ما هم مثل مگس؛ او حرکت ما را دیده بود و بعد زبان درازش را پرت کرده بود تا ما بهش بچسبیم.»(همان: 314) «اگر گربه بدبخت هم، مانند قورباغه، منتظر حرکت غذایش می ماند، چه سرنوشتی در انتظارش بود؟»(همان: 230)
4. هفت طبقه ساختمان مهندس: با توجه به میله هایی برای طبقه بعدی که حاکی از رشد و تعالی انسان است و یا مکانی برای سقوط، همان مفهوم عمل یا اراده را در مقابل سکون منتقل می کند: «و هفت طبقه پایین رفتن، فقط برای یک چکه آب؟ واقعاً نمی ارزید.»(همان: 94)
5. ساعت مچی اسدالله و ساعت برج: هر دوی اینها، جبر حاکم بر فکر انسان را مطرح می کنند. راوی جایی تحت تأثیر مهندس می گوید: «ساعت بند فلزی اسدالله، با صفحه شطرنجی سیاه و سفید و عقربه هایی که دایره وار، حول محور باطل می چرخیدند. عقربه ثانیه شمار... از روی عقربه ها می گذشت و آن را ریشخند می کرد.»(همان: 170)
دو بخش آغازین و پایانی رمان با نقل نوشته هایی مکتوب همراه است. در ادامه با نثری سنگین مواجه نیستیم. گنجینه لغات شخصیّت های رمان، متفاوت است و با یک زبان سخن نمی گویند. هر کس متناسب با خصوصیّات روحی، اجتماعی، سطح تفکّرات و سمت و سوهای عقیدتی خود حرف می زند. سبک زبانی اثر، سبک گفتاری و عامیانه است که در آن با بهره گیری از جملات و اصطلاحات معمولی و حذف کلمات ثقیل از گفتگو، دایره مخاطبان خود را هر چه وسیع تر می کند: «گوشی را همچون گربه پشمالوی خودش که بر دو پا می ایستاد و پاچه شلوارش را چنگ می زد، دو دستی قاپیدم و نگاهش کردم.»(همان: 261)
در این رمان، استفاده از یکی از زیرشاخه های جریان سیّال ذهن که تک گویی درونی مستقیم است، باعث شکستن ساخت خطّی زبان می شود. ویژگی اساسی زبان تک گویی درونی مستقیم در این رمان، ابهام است. موسی پس از تصوّر شکست خوردن در عملیّات فریب رادار دشمن، در فشار روانی بالا و ناتوانی جسمی، حالت طبیعی خود را از دست می دهد؛ بنابراین، ذهن او مرتّب از توصیف یک اندیشه به اندیشه دیگری منتقل می شود اما آشنایی مخاطب با وقایعی که شخصیّت اصلی در گذشته از سر گذرانده است، محتوای تک گویی درونی مستقیم، را برای قدری واضح می کند. تک گویی درونی مستقیم، بدون هرگونه امکانات نگارشی و سجاوندی ویژه، برای تمایزی ظاهری در رمان حضور پیدا می کند.
استفاده از زبان بی سیمی و کوتاه، تنوّع زبانی رمان را بالا می برد. تکیه کلام مهندس نیز مملو از مهره سیاه شطرنج و محل کار سابق او یعنی پالایشگاه است. «ماشین قیامت» نیز نامی بود که او بر روی رادار فرانسوی سامبلین گذاشت؛ البته ماشین قیامت در داستان های علمی-تخیّلی جهان، وسیله ای است که می تواند یک سیّاره را نابود و قیامت به پا کند. در اوّلین برخورد شخصیّت مهندس و شخصیّت موسی؛ مهندس بر آن است تا از ساخت زبانی معمول خود، فرار کند و به زبان دیگر (انگلیسی) پناه برد و ناتوانی در بیان آنچه حس و تجربه می کند را به شخصیّت موسی و در نهایت مخاطب القا کند. او معنای کلمه what را در چندین مورد از موسی می پرسد و جواب «چه» موسی را قبول نمی کند. گنجینه لغات موسی، سرشار از اصطلاحات نظامی و به خصوص اصطلاحات رانندگی است. استفاده از اصطلاحات نظامی و واژه های خاص شغل و منطقه جنوب مثل گرید، فورمن، فیدوس و پاپتی و... رمان را واقعی تر و عینی تر جلوه می دهد. این اصطلاحات بر کل زبان رمان چیره و غالب نیستند و به وجه تمثیلی آن لطمه نمی زنند. جز در چند مورد که گویش اصفهانی و بوشهری از سوی راننده وانت آبی و مادر و پدر جواد در مکالمه آشکار می شود، از گویش دیگری در مکالمه شخصیّت های رمان استفاده نمی شود. در واقع، نویسنده تلاش می کند تا گونه های اجتماعی بسازد و زبان شخصیّت های رمانش، نشان دهنده این گونه ها باشد؛ تا البتّه نمی توان این گونه سازی را در حدّ تیپ به حساب آورد.

نتیجه

مهارت به کارگیری عناصر داستان در رمان «شطرنج با ماشین قیامت»، این رمان را به اثری با ارزش تبدیل کرده است. برای بیان ابعاد وسیع درون مایه رمان، از ژانر ادبی تمثیل استفاده شده است که در کنار کاربرد استدلالی خود در این رمان، با ایجاد درگیری دوگانه در درک سمبل ها و کلّ رمان، بافت پیچیده ای از معانی را به مخاطب منتقل می کند. پویایی و حرکت در انتخاب شیوه های روایتی، جابه جایی صحنه ها و استفاده از عدسی های گوناگون در صحنه پردازی و استفاده از دو زمان بیرونی و درونی، سرعت کنش های این رمان را تشدید کرده است.
چینش دقیق و متوالی پیرنگ رمان به گونه ای است که زمینه ساز نزدیکی هر چه بیشتر مخاطبان به شخصیت های رمان شده است. به علاوه خلاقیّت این رمان در انتخاب دو راوی غالب من سوم شخص محدود و من نمایشی، به مخاطبان اجازه خروج از نگاه راوی واحد را می دهد و نقش فعّال پردازش را به آنان واگذار می کند و در کنار شیوه روایتی کانون درونی-بازنمود همگن، با استفاده از شیوه روایتی کانون بیرونی-بازنمود همگن، تلاش شده است تا لحن شخصیّت های موثّر، واقعی شود و از آنجا که راوی از نوع راوی اتکاناپذیر است، نقش خواننده برای درک ساختار وسیع طنزها و تهکّم ها در رمان افزایش می یابد. شیوه اصلی برای شخصیّت پردازی در این رمان، روایت، گفتگو و کنش شخصیّت های رمان است که به نمایشی کردن بیشتر اثر کمک می کند. همچنین استفاده از سبک زبانی گفتار و عامیانه، دایره مخاطبان این رمان را گسترده تر کرده است.
منابع تحقیق :
1. آدام، ژان میشل و، رواز فرانسواز، 1383، تحلیل انواع داستان (رمان، درام، فیلم نامه)، ترجمه آذین حسین زاده و کتایون شهپرراد، تهران: قطره.
2. آلوت، میریام فاریس، 1368، رمان به روایت رمان نویسان، ترجمه علی محمد حق شناس، تهران، مرکز.
3. احمدزاده، حبیب، 1387، شطرنج با ماشین قیامت، چاپ هشتم، تهران: سوره مهر.
4. اخوت، احمد، 1371، دستور زبان داستان، اصفهان، فردا.
5. اسکولز، رابرت، 1377، عناصر داستان، ترجمه فرزانه طاهری، تهران: مرکز.
6. انوشه، حسن، 1376، فرهنگنامه ادب فارسی، ج2، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
7. بیات، حسین، 1387، داستان نویسی جریان سیّال ذهن، تهران: علمی و فرهنگی.
8. پارسی نژاد، کامران، 1384، جنگی داشتیم و داستانی داشتیم، تهران: صریر.
9. تولان، مایکل، جی، 1383، درآمدی نقّادانه-زبان شناختی بر روایت، ترجمه ابوالفضل حرّی، تهران، بنیاد سینمایی فارابی.
10. جمالی، زهرا، 1385، سیری در ساختار داستان، تهران: همداد.
11. حنیف، محمّد، 1379، راز و رمز داستان نویسی، تهران: سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، مدرسه.
12. رضی، احمد و فیض، مهدیّه، 1385، «تحلیل عناصر داستانی در قصّه های مقالات شمس تبریزی» پژوهش زبان و ادبیّات فارسی، شماره 6، صص 68-51.
13. سلیمانی، محسن، 1387، رمان چیست؟ تهران: سوره مهر.
14. فورستر، ادوارد مورگان، 1369، جنبه های رمان، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران: نگاه.
15. کوندرا، میلان، 1372، هنر رمان، ترجمه پرویز همایون پور، تهران: قطره.
16. لزگی، حبیب الله و سجادی صدر، احمد علی، 1384، «بررسی امکانات روایی زاویه دید سوم شخص محدود و دانای کل در خلق ترس و تعلیق»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، شماره 151، صص 98-81.
17. مستور، مصطفی، 1379، مبانی داستان کوتاه، تهران: مرکز.
18. مرتجی، مریم، 1388، «شطرنج با ماشین قیامت»، سایت اینترنتی کتاب نیوز به نشانی www.ketabnews.com
19. مطهری راد، مریم، 1388، «شما در ذهن مخاطب فقط کلید می زنید» (گفتگو با حبیب احمدزاده)، سایت اینترنتی سازمان تبلیغات اسلامی به نشانی www.IDO.iR
منبع : دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنرکرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره 3 و 4.




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اسناد هشت سال دفاع مقدّس استان کرمان (1)

 

 اسناد هشت سال دفاع مقدّس استان کرمان(1)

چکیده

این پژوهش به بررسی و تدوین اسناد هشت سال دفاع مقدّس استان کرمان می پردازد. روش این پژوهش کیفی و از نوع پژوهش مبنایی است که توسط افراد مجرّب و آموزش دیده انجام گرفته است. جامعه آماری، کلیه اسناد مربوط به هشت سال دفاع مقدس است که از سازمان ها، نهادها و افراد مرتبط با آن دریافت گردیده است. نتیجه پژوهش، جمع آوری صد و بیست هزار سند، شامل وصیتنامه ها، نامه ها، گزارش ها، یادداشت ها، خاطرات، تصاویر، کتاب ها، فیلم ها، نقش ها و سایر موارد است. اهمیّت این اسناد در این است که در زمینه های پژوهشی متعدّدی در حوزه جامعه شناختی و روانشناختی، نقش رهبری، مردم، اعتقادات، تاریخ، نقاط قوت و ضعف، عوامل پیروزی و شکست و عوامل مداخله گر در جنگ را فراهم می آورد. همچنین این اسناد می توانند منابع ارزشمندی برای نظریه سازی در خصوص جنگ و دفاع در مقابل متجاوزین به حریم کشورها باشند.

واژگان کلیدی

اسناد، هشت سال دفاع مقدس، استان کرمان، زمینه سازی (نظریه مبنایی).

1- مقدّمه

ادبیّات پایداری از چه سرچشمه هایی آب زلال و پاک را می نوشد؟ یک ادیب یا شاعر، چگونه می تواند حقایق مربوط به واقعیّات و رخدادهای مهمّ بشری را در قالب نظم و نثر زیبا و پرجاذبه عرضه نماید؟ چگونه می توان ادبیّات پایداری را غنی و ماندگار نمود؟ وظیفه امروز محقّقین ما در حوزه ارزش های هشت سال دفاع مقدس چیست؟ برای دست یابی به پاسخ های دقیق این سؤال های اساسی، لازم است پای مصاحبه کسانی نشست که توانسته اند آثار ادبی ماندگاری از خود به جای گذارند؛ به عبارتی، آنها که هم ذوق و استعداد دارند و هم خود را به صحنه های حوادث برده اند و خود عضوی از آن صحنه ها شده اند. عضوی که بازیگر آن فضاسازی ها نیست بلکه تماشاگری ماهر و هنرمند است و قادر است حقایق را در قالب کلمات، عباراتی پیوسته و منظم و زیبا بریزد و آنها را به گونه ای ارائه نماید که ذهن کنجکاو خواننده را به تماشای آن واقعه ببرد و او را متنبّه و بیدار نماید و به قضاوت صحیح بنشاند و حقایق را برای کشف زندگی بهتر و مدینه فاضله بیابد.
ورود به صحنه های وقایع، کاری آسان و آماده نیست زیرا اکثر صحنه ها بی خبر از نویسندگان و شاعران به وقوع می پیوندند و به تاریخ مبدّل می شوند، افراد حاضر در این صحنه ها، وقایع را به صورت جسته و گریخته به ذهن می سپرند و بسیاری از آنها قصد به یاد سپردن و بعد به یادآوردن این صحنه ها را ندارند؛ آنان به دنبال رسیدن به هدف اند؛ از این رو، برای بیان چگونگی رخداد این وقایع نیاز به بازسازی آنهاست. در بازسازی باید به سراغ کسانی رفت که در صحنه بوده اند و خاطرات، یادداشت ها، تصاویر و سایر اطلاعات آنها را جمع آوری کرد و در کنار همدیگر گذاشت تا صحنه بازسازی شود. حال مورخ، ادیب یا شاعر می تواند آنها را به نظم و نثر درآورد و اثری بدیع از خود به جای گذارد. ادبیّات پایداری صرفاً "عبارت از تشویق و تشجیع مردم به نجات دفاع در برابر دشمنانی که خصمانه در پی تحمیل سلطه خود هستند"(طاهری نیا، 1384: 342)، نیست بلکه ادبیّات پایداری به تصویر کشیدن ایثارگری های انسان ها در مقابل دشمن سرسخت هم هست.
با این توضیح مختصر، شناخت منابع و دست یافتن به آنها، بسیار مهم و با اهمیّت است. در تاریخ بشر، صحنه های زیادی در خصوص مبارزه و پایداری در جهت حفظ حقوق و ارزش های بشری به وقوع پیوسته است و نویسندگان و ادیبان و شاعران توانایی پیدا شده و توانسته اند این حقایق را بیان نمایند. فردوسی نمونه بارزی از این شخصیت های ادبی برجسته و ماندگار تاریخ بشر است. او توانسته است به این صحنه ورود پیدا کند و اشعار حماسی بیافریند و حقایقی از زندگی نیکوی بشری را برملا کند و نمونه آن داستان بوذرجمهر و...است. (فردوسی، 1381: 1138)
یکی از وقایع مهمّی که در دوره معاصر پدید آمد، انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدّس بود و به دنبال آن، حوادثی که بعد از آن رخ داد. ورود انسان های مستعد و با ذوق به این رخدادها، می تواند آثار ادبی گرانبهایی برای هدایت نسل های حال و آینده بشر به جای گذارد.
بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدّس، توانسته است مجموعه آثاری از افرادی که در بطن این حوادث حضور داشته اند، جمع آوری نماید. مطالعه این اسناد معتبر و نزدیک به زمان وقوع رخدادها، می تواند فضاسازی مناسبی برای نویسندگان آثار ادبی و تاریخی ایجاد کند.
در طول هشت سال دفاع مقدس، افرادی در صحنه و فضای حاکم بر آن دوران حضور داشته اند، توانسته اند آثار ادبی ارزشمندی خلق نمایند و روح پایداری صحنه نبرد با دشمن را به تصویر بکشند.
چون کوه ز صفوتیم و چون چشمه ز جوش
یک سو همه قدرتیم و یک سو همه نوش
صحرا صحرا همه سکوتیم و جدال
دریا دریا همه تلاشیم و خروش
(سبزواری، 1362: 9)
برای شناخت و شناساندن هرچه بهتر ادبیّات پایداری دفاع مقدّس، لازم است تا به تمامی اسناد آن دوران دسترسی داشته باشیم. «به واقع می توان گفت که ادبیّات پایداری می توانست و می تواند با نگاه به جنگ، حماسه های معاصر فرهنگ و تاریخ ادبی ایران و زبان فارسی را بسازد، نکته مهم این است که نگاه به جنگ چگونه ممکن می گردد، آیا بدون آشنایی با منابع می توان به جنگ نگاه کرد؟ قطعاً خیر؟ (امامی، 1380: 169) بنابراین، سوال اساسی این مقاله این است که منابع اسنادی هشت سال دفاع مقدّس در این استان کرمان شامل چه مواردی است؟

2- بیان مسأله

لازمه اینکه بتوانیم یک اثر ادبی، تاریخی و فرهنگی بنویسیم این است که اطلاعات لازم درباره آن مقطع تاریخی را در اختیار داشته باشیم. تاریخ هر دوره، به منزله نقشه خاصّی است که در آن، نقاط مهم مشخص است و ارتباط خاصّی بین آنها وجود دارد. این نقشه را باید پیدا کرد و همه حوادثی را که در آن روی داده است، برجسته نمود و به علل وقوع و آثار آنها پرداخت و نقشه را با ویژگی های خاصّ خودش و به کمک فکر و اندیشه، معنادار نمود به طوری که بتوان از آن، درس زندگی بهتر را آموخت. در این راستا باید تلاش کرد تا ضمن پرهیز از شتابزدگی، منابع و به خصوص منابع دست اول به شیوه ای صحیح شناسایی و جمع آوری شوند. منابع ثبت و ضبط اطّلاعات تاریخی زیادند و در مرحله بعد باید اطّلاعات مهم و ضروری را به دقّت مشخص و از انباشتن اطّلاعات بی فایده و بی اهمیّت پرهیز کرد.
در حال حاضر، اکثر اطّلاعات مکتوب و غیر مکتوب مربوط به دفاع مقدّس در اختیار افراد و یا سازمان های متعدّد است. برقراری ارتباط درست، می تواند دسترسی ما را به آنها بسیار آسان نماید. به غیر از ارتباط صحیح داشتن، ابزار کافی و لازم برای جمع آوری اطّلاعات، ضروری است. باید ملاک ها و معیارهایی داشت تا بتوان بر اساس آنها، اسناد مورد نیاز را شناسایی، طبقه بندی و تدوین نمود، تا به هنگام تدوین تاریخ با کمبود اطّلاعات مواجه نگردیم. اینجاست که قبلاً باید در طرح خود مشخص کرده باشیم که در طرح پژوهش به دنبال چه هستیم و اهداف و هدف نهایی پژوهش چیست؟ چه نوع اطّلاعاتی لازم است لیست گردند و همه نکاتی که دستیابی ما را به اطّلاعات ممکن می نماید؛ شناسایی و رعایت نمود.
در این پژوهش، اسناد مکتوب هشت سال دفاع مقدّس در استان کرمان شناسایی، طبقه بندی و تدوین می گردند تا زمینه برای نوشتن آثار ادبی و تاریخ هشت سال دفاع مقدس، به ویژه در این استان فراهم شود تا بتوان با استفاده از این اسناد تاریخی برنامه هایی را طراحی نمود که عمل به آنها، منجر به ثبات، اقتدار و پیشرفت کشور و سعادت تمامی مردم این سرزمین می گردد.
همه مردم ایران و سایر کشورهای جهان می دانند که هشت سال جنگ از طرف سلطه گران بر کشور مسلمان ایران تحمیل گردید و در مقابل، مردم ایران از ارزش های انقلاب و منابع عظیم این سرزمین دفاع کردند. مرد و زن، پیر و جوان مبارزه کردند و نگذاشتند که دشمن جای پایی در این سرزمین کهن باز نماید. صدها هزار انسان عارف و مبارز، جانشان را فدا نمودند و تاریخی به جای گذاشتند که هم اکنون در اذهان، آثار مکتوب، عکس ها، فیلم ها و... موجود است.
شناسایی و بازکاوی این اطلاعات و کشف علل حفظ تمامیّت ارضی این کشور، بسیار مهم است و می تواند مبنای پاسداری از این سرزمین و حفظ و توسعه ارزش های حاکم بر آن باشد.
لذا لازم است که این منابع کاملاً شناسایی، جمع آوری، طبقه بندی و تدوین گردند تا با تدوین رویدادهای هشت سال دفاع مقدّس، حقایق نهفته درباره این دوره تاریخی روشن شود و تجربه گران بهایی باشد برای محقّقان، سیاستمداران، عدالت خواهان و نیز راهنمایی باشد برای کسانی که در سایه دفاع کم نظیر رهبر و مردم مسلمان این سرزمین، می خواهند خانه آباد، شهر آباد، سرزمین آباد و جهانی آباد را به وجود آورند. این منابع، اطّلاعات متقن و مناسبی از طرح ها و برنامه ها و تلاش های دشمن را ارائه می نمایند و از طریق آنها می توان توانایی ها و ضعف های دشمن را شناسایی نمود و طرح هایی برای کاهش قدرت های آن تولید و اجرا کرد. این اطّلاعات، اهمیّت پژوهش و شناسایی منابع را صد چندان می نماید.
در خصوص جمع آوری اسناد دفاع مقدّس باید تعجیل نمود و از تمامی ظرفیّت های موجود استفاده کرد زیرا بسیاری از اسناد در اذهان مردم نقش بسته اند و بعضی از آنها به صورت مکتوب نزد مردم اند و بعضی در بایگانی های سازمان های مختلف وجود دارند. چنانچه به موقع این اسناد شناسایی، استخراج، ثبت و نگهداری نشوند، بر اثر مرگ و میرها و گذشت زمان، معدوم خواهند گشت و ما از این تجارب وسیع و مهم محروم خواهیم شد و نخواهیم توانست چگونگی این پایداری ها را به نسل های امروز و فردای این سرزمین کهن انتقال دهیم تا با استفاده از تجارب آنها از نفوذ و حمله مجدد دشمن جلوگیری نماییم.
هشت سال دفاع مقدّس، در خود تجربه ها، نوآوری ها، اختراعات و اکتشافات، روابط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، وحدت و همکاری، شیوه های برخورد با مسائل داخلی و خارجی و... را دارد که در نوع خودشان بی نظیر یا کم نظیرند.
جمع آوری اسناد جنگ و یافتن پاسخ سؤال های مربوط به آن، به ما کمک می کند که از هم اکنون طرح هایی در خصوص امنیّت و پیشرفت کشور داشته باشیم و دست های متجاوز دشمن را برای همیشه از این سرزمین کوتاه کنیم.
همان طور که بیان شد، اسناد هشت سال دفاع مقدّس بسیار گسترده و عمیق است. هر استان کشور، با توجّه به ویژگی های خاص خود، مبارزات و کوشش هایی در مقابل دشمن داشته است، بنابراین، لازم است که آثار مجاهدت های یادشده جمع آوری گردند و بر اساس اسناد استان ها، کتاب های ادبی، تاریخی، اجتماعی و تربیتی هشت سال دفاع مقدّس نوشته شود. لازمه این کار، در ابتدا جمع آوری اسناد مربوطه است.
در هر استان، اسنادی به صورت مکتوب و شفاهی وجود دارد که باید استخراج و جمع آوری گردند تا در نوشتن آثار از آنها استفاده شود؛ از این رو هدف و محدوده وظیفه محقّق در طرح حاضر، رسیدن به هدف پروژه، یعنی جمع آوری و تدوین اسناد هشت سال دفاع مقدّس در استان کرمان است.
خوشبختانه هنوز اکثر نیروهای انسانی حاضر در انقلاب اسلامی ایران و هشت سال دفاع مقدس زنده اند و بسیاری از اسناد مکتوب و شفاهی را نزد خود دارند که در اینجا به شناسایی و جمع آوری و ثبت و ضبط آنها پرداخته شده است تا بتوان از نابودی این اسناد ارزشی جلوگیری و از آنها استفاده لازم را نمود.
تاریخ در خود تجارب و ارزش های گرانبهایی را نهفته دارد که حفظ آنها، بزرگترین خدمت به نسل های آینده و کمک به پیشرفت و سعادت بشری است. به نظر می آید که مهم ترین بخش یک پژوهش معتبر، وجود منابع معتبر و دست اوّل است تا بر اساس آنها، تحلیل های دقیق انجام شود و پس از آن، کار پژوهش چندان سخت نیست. بنابراین لازم است حتی یک سند معتبر از دست نرود و با دقّت، تمامی اسناد گردآوری شود تا به صورت رساله و نرم افزار نگهداری گردد؛ سپس، تاریخ نگاران به تدوین کتاب های تاریخ و ادبیات شاعران و خلق آثار ادبی بپردازند و پژوهش های مرتبط دیگری هم بتواند انجام شود. بنابراین مسئله اصلی پژوهش حاضر، چگونگی و شناسایی اسناد هشت سال دفاع مقدّس استان کرمان، جمع آوری، طبقه بندی و تدوین آنهاست. ضمناً یادآوری می شود که این پژوهش، اوّلین طرح پژوهشی در راستای جمع آوری و ثبت اسناد هشت سال دفاع مقدّس استان کرمان است.
گمان های ما در این پژوهش به صورت رابطه دو یا چند متغیّر نیست بلکه سؤال هایی در خصوص منابع اسنادی است که در قالب دو منبع کلّی، قابل بررسی است. منبع اول، بعضی از منابع اسنادی موجود در دست اشخاصی است که در جبهه های جنگ بوده اند و منبع دوم: اسناد موجود در سازمان های مرتبط با جنگ است.
این اسناد نزد اشخاصی که در جبهه های مبارزه علیه دشمن حضور داشته اند به صورت مکتوب و شفاهی وجود دارد. ناگفته نماند ابزار و شیوه های جمع آوری اسناد مکتوب و شفاهی با هم متفاوت است.
در این طرح پژوهشی، تأکید بر دقّت بالا در جمع آوری اسناد مکتوب است؛ بنابراین، محدوده این پژوهش دربرگیرنده اسنادی است که به صورت نامه، خاطره، وصیت نامه، عکس، نقشه و اسناد و عملیّاتی و موارد دیگر است. به طور کلّی دو سؤال مورد توجّه است:
1- اسناد مرتبط با هشت سال دفاع مقدس نزد ایثارگران و خانواده شهدا از چه نوعی هستند؟
2- اسناد مرتبط با هشت سال دفاع مقدّس در نهادها و سازمان های دولتی و غیردولتی از چه نوعی هستند؟
در راستای این سؤال ها، ضروری است که نگاهی اجمالی به پیشینه این گونه پژوهش ها داشته باشیم.

3- ادبیّات و پیشینه پژوهش

منظور ما از اسناد دفاع مقدّس، هر نوع مدرک مکتوب یا غیرمکتوبی است که قابل اعتماد و استفاده و به نوعی، با دفاع مقدّس مرتبط است. این اسناد نزد اشخاصی است که مرتبط با جنگ بوده اند و می تواند به عنوان سند مکتوب چون نوشته، عکس، فیلم، نقشه و... باشد و یا به صورت خاطره در اذهان آنها ثبت شده باشد؛ از این رو اشخاص مرتبط با دفاع مقدّس، منابع پژوهش این تحقیق اند. این اسناد، قطعات متعدّد یک تاریخ هشت ساله را تشکیل می دهند و تکّه های پراکنده و درهمی هستند که هیچ یک به تنهایی نمی تواند تاریخ دفاع مقدّس را به صورت یکپارچه نشان دهد ولی چنانچه جمع آوری گردند و هر کدام در جای خود قرار گیرند و مورد تجزیه و تحلیل به ویژه کارشناسان تاریخ قرار گیرند، قطعاً روح کلّی حاکم بر هشت سال دفاع مقدّس و عناصر تشکیل دهنده آن را نشان خواهند داد و ما خواهیم توانست از آنها بهره لازم را برای پیشرفت آینده کشور داشته باشیم.
به تصویر کشاندن صحنه های هشت سال دفاع مقدّس و به نمایش گذاشتن آثار و اسناد آن، کاری بس دشوار است که افکار عمیق و آشنا به روزها و شب های دفاع و تلاش های بسیار زیاد و گسترده را می طلبد. با وجود همه اینها باز هم، به گمان محقّق، تصویر کامل صحنه های این دوره پرفراز و نشیب امری دست نیافتنی به نظر می رسد زیرا بسیاری از اسناد در روح ها و قلب ها دفن گردیده اند و در حال حاضر از دسترس ما دور شده اند. چه معرفت های عرفانی در اذهان شهدا بود که حتی بر زبان آنها جاری نگشت و در دفترچه خاطرات آنها نشان ثبت نشد. رهبر انقلاب، چه زیبا می گوید:
«... خاطره درخشان روزهای بزرگ دفاع مقدّس، باید به قوّت و قدرت بیشتر و روشن و همان که بوده است باقی بماند. البته اینکه عرض می کنیم «همان که بوده است» یعنی مبالغه ای در آن انجام نگیرد چون احتیاج به مبالغه هم نیست. حتّی من گمان نمی کنم که قلم ها و نوشتارها و کارهای هنری، به همان اندازه بتوانند آنچه را که بوده است، نشان دهند. تا به حال که نتوانسته ایم آن صحنه ها را آن چنان که بوده، در عالم فرهنگ و ادبیّات و هنر نشان دهیم. باید تلاش کنید که اینها برجسته بماند و در ذهن ها ماندگار شود.
آنچه از حماسه و شجاعت و قدرت و صلابت و فتح رزمندگان اسلام در این مدّت گذشت و آنچه از ایثار و قدرت روحی و توکّل به خدا و اعتماد به نفس که ملّت بزرگ ما از خود نشان داد، با هیچ بیان قابل توصیف نیست. آری، صحیفه دل و لوح ذهن پرخاطره آزادمردان و شیرزنان و غیور رزمندگان و دلیر بسیجیان ملّت ما را که مدرن ترین سلاح های ابرقدرت ها در برابر اراده پولادین آنان خنثی گردیده است، به آسانی نمی توان در هیچ گزارشی ترسیم کرد مگر آنکه همه کسانی که توانایی نگارش و سرایش، ترسیم و تجسّم دارند، دیده ها و یافته های خود و دیگران را هنرمندانه به نظم و نثر و تصویر درآورند.»(خامنه ای، 1388: 118 و 119)
شهید آوینی به زیبایی درباره ولایت و رهبری امام خمینی (ره) می نویسد: «داغ های همه تاریخ ما را به یک باره دیدیم چرا که امّت آخرالزّمانیم و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود و در شب یلدای تارخ، در عصر اِدبارِ عقل و فلک زدگی بشر، در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیامبری مبعوث نمی شد و هیچ مُنذِری نمی آمد، خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود.»(آوینی، 1383: 5)
یکی از شهدا، روزهای دفاع را یوم الله می داند و در وصیّت نامه خود می نویسد: اکنون یوم الله دیگری است که پیرو یوم الله حسین(ع) است. همان یوم اللهی که هزار و سیصد و اندی سال قبل از این، حسین(ع) در میدان شهادت، در آن روز ندای "هل من ناصر ینصرنی". اینک ما می گوییم حسین جان! در فضای گرم و خونین ایران زمین، دست مردانگی مشت کرده ایم و به ندای غریبی و تنهایی ات لبیک می گوییم. حسین جان! لبیک، ای اسلام! لبیک، ای پیشتاز و ای رهبر! لبیک. این روش یک عاشق حقیقی است و اگر این گونه باشیم، کاری حسینی کرده ایم.(فقیهی و قهرآبادی، 1381: 174)
صحنه های دفاع، مثل صحنه های روز عاشوراست. در روز عاشورا، شهادت در حال نماز داشتیم و در زمان جنگ هم شهادت در حال نماز داشتیم. در روز عاشورا «در پایان دو رکعت نماز ظهر، سعید بن عبدالله و عمروبن قرظه بن کعب به شهادت رسیدند. نوشته اند علاوه بر زخم شمشیرها و نیزه ها، سیزده تیر بر بدن سعید بن عبدالله حنفی نشسته بود. تیرها بال پرواز این دو مسافر عاشق نماز شدند و این دو، شهیدان نماز ظهر عاشورا بودند.»(سنگری، 1387: 927) در جبهه های جنگ هم از این نمونه ها داشتیم؛ از جمله شهید سیّد عبّاس حسینی، که در حال نماز به شهادت می رسد.
صحنه های دفاع مقدّس، صحنه های هدایت و خودسازی بود «ما جنبه های مختلف جنگ را به جهت ارزش های معنوی و اعتقادی مطرح می کنیم؛ ارزش هایی که در جنگ خلق شده اند، همچون به وجود آمدن تفکّر بسیجی، یعنی برای خدا رزم کردن، جنگیدن و کار کردن، آزادی بخشی، مبازه با ظلم؛ (کلهر، 1387: 15) ارزش هایی که جز در صدر اسلام نظیر نداشته است و ما تا به حال در داستان ها شنیده بودیم ولی در جنگ به چشم خود دیدیم. جبهه های ما دانشگاه آدم سازی و خودشناسی بود؛ یعنی در آنجا، ایثار را عملاً می آموختند؛ ایثار به معنای همه چیز را در راه خدا خواستن و فدا کردن، خود را در مواقع خطر نسبت به دیگران مقدّم دانستن و در مواقع غیر خطر، دیگران را بر خود ترجیح دادن، عدم چشم داشت به غنائم و مال دنیا و چیزهایی شبیه به این که ارزش های عالی انسانی است. ما این مسائل را در جبهه ها به عیان دیده ایم؛ بنابراین حفظ این ارزش ها، یکی از وظایف ماست.» (امامی، 1380: 168) باید در صحنه ها حاضر بود؛ به قول امام خمینی(ره)«در هر شهادتی و در هر جنایتی، ملّت، متعهد به اسلام و کشور و مصمم تر و در صحنه ها حاضرترند.»(خمینی، 1386: 162)
در دوران دفاع مقدّس، همه مردم در سایه رهبری امام خمینی(ره) تلاش می کردند. امام، ملّت ایران را امتی مجاهد و متعهد معرفی می نماید و می فرماید:
«ملّت مجاهد متعهّد در طول انقلاب و جنگ تحمیلی از کمک های شایان به جبهه و پشت جبهه ها دریغ نکرده است و یکی از ارکان پیروزی، حضور ملّت در همه صحنه ها، خصوصاً در صحنه جنگ است و الحق، این ملّت نمونه در پیشگاه خداوند تعالی، ارزش عظیم دارد و امید و توفیقی است که برای حفظ اسلام و کشور اسلامی خود بر حجم کمک ها افزوده شود که الحمدلله می شود.»(خمینی، 1386: ج7: 203) در جای دیگر، امام خمینی(ره) می فرماید: «اگر مردم نبودند، نمی توانستید این جنگ را اداره کنید؛ این شک ندارد. مردم اداره کردند، تعیین این سپاه مردمند، این بسیجی ها مردمند، ارتش هم امروز مردم است.»(خمینی، 1383: ص 130) بنابراین، امام خمینی اعمال ولایت می کند و دستور مبارزه با دشمنان دین مبین اسلام را می دهد و مردم، به خصوص جوانان لبیک می گویند و عمل می کنند. خطاب به جوانان می گوید: "برای نجات کشور از تفرقه و تشتّت، سخت احتراز کنید... ای فرزندان ایران!..."»(خمینی، 1361: ج2: 112)
مطالعه افکار و اندیشه های امام خمینی در طول هشت سال دفاع مقدّس، می تواند میزان باز تولید قدرت نرم را بر ما روشن کند.«هرچند منظومه فکری امام خمینی(ره) بر ابعاد نظری با خاستگاه آموزه های دینی است لیکن برخی از عناصر محوری این منظومه، در مراحل سه گانه تخریب، تأسیس و استمرار انقلاب اسلامی، در تولید قدرت نرم، نقش محوری و بنیادی داشته اند. خودساختگی امام، آگاهی به زمان، تدبیر، شجاعت کم نظیر، اتّکال به خدا، اعتماد به نفس و اعتقاد به مردم، عنصر تکلیف گرایی و.. ابعادی از این منظومه اند».(مرادی، 1388: 25)
شهید احمدی در وصیت نامه اش نوشته است: «بشکند قلمت ای تاریخ نویس! اگر ننویسی با امت امام خمینی چه کردند.. اما فردا که خون بچه ها می دهد ثمر، از آن ماست. فردایی که طالب خون مقتول می کند طلوع، بگذار کسی نفهمد. بگذار در خیال ما آدم های شهر، نشانی، ردی، کلامی و یادی از آنان نباشد. تو که این حرف ها را می شنوی، بگذار که بچّه ها گمنام تر از پیش باشند. همان بهتر که نشانی از آنان نباشد. بلی، بدان یاد بچّه ها در قلب ما، در سینه این خاک، در لابه لای بوته های انبوه، بر صخره های بلند کوهستان هست. اینها دیگر نهر نمی شوند. هر لاله ای که می رود، می روید لاله های دیگری که سرود استقامت و نبرد را ترجیع وار ترنم کنند.» (کمری، 1386: 113)
امام علی(ع) در نامه 31 نهج البلاغه، از مطالعه تاریخ گذشتگان، تجارب زیادی در اختیار فرزندش امام حسن(ع) می گذارد و بر دریافت تجارب تاریخی برای داشتن زندگی بهتر تأکید دارد.
اسناد دفاع مقدّس، گواهی معتبر از عشق به جهاد و شهادت طلبی در راه حفظ و توسعه ارزش های اسلامی است، همین طور عشق به ائمه اطهار و معتقد به امدادهای غیبی الهی است.(صرفی و صانعی، 1389: 235) بنابراین، شناخت همه اینها منوط به ورود به این اسناد دو مطالعه تفکّر درباره آنهاست.
در حال حاضر، مهم این است که این اسناد قبل از اینکه نابود گردند و یا به دست فراموشی سپرده شوند، شناسایی، گردآوری، طبقه بندی و تدوین گردند؛ از این رو، پیشینه این پژوهش، تمامی اسنادی است که از اوّل انقلاب و هشت سال دفاع مقدّس به وجود آمده اند و به صورت متفرق نزد اشخاص و سازمان های مرتبط با دفاع مقدس موجودند.
لازم به ذکر است که تاکنون پیش از صد اثر پژوهشی در حوزه سرگذشت سرداران شهید استان کرمان و کنگره هشت سال دفاع مقدّس استان های کرمان و سیستان و بلوچستان تدوین شده است و نیز هفت اثر در حوزه دانشجویان شهید دانشگاه شهید باهنر و شهدای عملیّات مرصاد توسط مجری این طرح انجام یافته است. در حوزه شهدای آموزش و پرورش، اطّلاعاتی جمع آوری و تدوین شده و آثار دیگری هم جمع آوری گردیده است. در این پژوهش، سعی بر آن است که تمامی اسناد مکتوب، جمع آوری، دسته بندی و تدوین گردند؛ از این رو، به اهداف کلی و جزئی و تعاریف مربوط به این پژوهش پرداخته می شود.

4- اهداف

الف-هدف کلّی پژوهش: تدوین اسناد مکتوب و غیرمتکوب هشت سال دفاع مقدّس در استان کرمان.
ب- اهداف جزئی
1- بررسی و جمع آوری اسناد مکتوب و آثار موجود نزد اشخاص مرتبط با هشت سال دفاع مقدس.
2- برسی و جمع آوری اسناد مکتوب و آثار موجود نزد نهادها و سازمان های دولتی و غیردولتی.
3- تدوین کتاب.

5- تعاریف

1-5- سند

هر نوع مدرک یا دلیل مکتوب یا غیرمکتوبی است که قابل اعتماد و استفاده و به نوعی با دفاع مقدّس مرتبط باشد.
مفهوم قابل اعتماد بودن سند این است که سند، توسط ارگان های ذی ربط در طول دفاع مقدس صادر شده باشد. ضمناً دست نوشته و اطّلاعات ذهنی تمام افراد دخیل در دفاع مقدّس نیز اعتبار دارد. انواع اسناد به شرح زیر است:

1-1-5-اسناد مکتوب:

کلیّه اسناد نوشتاری (چاپی، دست نوشته، تایپی و...)قابل اعتماد و استناد شامل:

الف-اسناد نظامی و دولتی:

کلیه مکاتبات و نامه های اداری و نظامی مربوط به دفاع مقدّس، از قبیل:
1) بخش نامه ها، دستورالعمل ها، احکام، گزارش ها، مکاتبات، اطّلاعیه ها، مواد قانونی، صورت مذاکرات، آمار و ارقام.
2) کالک و نقشه
3) بولتن ها

ب-اسناد رسانه ای:

کلیه اخبار و تحلیل ها و مطالب ارائه شده توسط خبرگزاری ها و رسانه های گروهی داخلی و خارجی به زبان فارسی و غیره.

ج-دست نوشته ها:

کلیه مکاتبات، یادداشت ها، خاطرات، وصیت نامه ها و... که توسط افراد حقیقی به تحریر درآمده باشد.

د-منابع کتابخانه ای:

کلیه کتاب های فارسی، عربی، لاتین، پایان نامه ها، نشریات داخل و خارج و مقالات.

2-1-5-اسناد غیرمکتوب:

کلیه اسناد غیرنوشتاری با اشکال مختلف شامل:

الف-عکس:

عکس هایی از صحنه های دفاع مقدّس، ایثارگران و مناطق مربوطه در قالب عکس های جنگی، خانوادگی، یادگاری، ماهواره ای و...

ب-صوت:

صدای ایثارگران و سایر افراد مرتبط با دفاع مقدّس در قالب سخنرانی، جلسات، مصاحبه، گفت و گو و خاطرات، به صورت کاست، ریل یا سی دی MP3.

ج- فیلم:

تصاویر ایثارگران و سایر افراد از صحنه های مرتبط با دفاع مقدّس یا نماآهنگ های متنوّع در قالب بتاکم، یوماتیک، VHS، 35 میلیمتری، DVD، CD و....

د- میکروفیلم و میکروفیش:

اسناد دفاع مقدس در فرم های مختلف نگاتیو.

3-1-5- منابع جمع آوری اسناد:

این منابع به شرح زیر تقسیم می شوند:

الف- نظامی

اسناد نظامی شامل: نقشه، طرح، دستور بررسی، تعداد کشته و مجروح، خودی، تعداد تلفات دشمن، ادوات به کار رفته، غنایم به دست آمده، مکاتباتی درباره جنگ، احکام صادره، تنبیه ها و تشویق ها، گزارش ها، تحلیل، شنود، بولتن، بخشنامه، اطلاعیّه، آمار و ارقام، صورت مذاکرات، فیلم، عکس، دست نوشته، کالک و...

ب-پشتیبانی

هدایا، اقدامات ویژه، کمک، واریز حقوق پرسنل، اعزام نیروهای داوطلب، شرکت در بازسازی، آمار تخریب شهرها در جنگ، امدادرسانی، مشارکت در ایجاد امنیت شهری، بخشنامه و....

ج- پرسنلی

احوالات شخصی حضور در جبهه، حادثه (جراحت، اسارت، شهادت)، وضعیت خود (قبل و بعد از حادثه)، وضعیت فعلی، خانواده (پدر، مادر، همسر، فرزندان)، وضعیت شغلی، وضعیت اداری و تحصیلی، مسکن، درآمد، مکاتبات، احکام اداری، وصیّت نامه، رونوشت اسناد سجلی، اداری و تحصیلی، تولّد، ازدواج، صورت حادثه، محلّ دفن شهید، زمان اسارت، زمان آزادی و... که پیشنهادی برای استخراج اطّلاعات پرسنلی مورد نیاز ارائه شده است.

د- تبلیغی-خبری

اخبار، اطلاعیه، بیانیه، سرود، فیلم، بولتن، گزارش، عکس، خاطره، داستان و شعر، پوستر و تراکت، کارت دعوت، مدالیوم، پرچم، پیشانی بند و... که به غیر از اسناد ذکر شده در بالا هرگونه اطّلاعات پردازش شده، آماری و تحلیلی بایستی در صورت وجود، اخذ شوند.

4-1-5 -مراکز اسنادی قابل مراجعه:

این مراکز به شرح زیرند:

الف-نیروهای نظامی-انتظامی و جهاد

- سپاه (بسیج)
- ارتش
- جهاد سازندگی
- ناجا: ناجا در سه بخش حضور مستقیم، حضور در شهرهای جنگی، بخش پشتیبانی از جنگ در کل کشور قابل بررسی است.

ب- ادارات دولتی و نهادهای عمومی، اصحاب رسانه و...

ب-1- در مراجعه به ادارات دولتی، دو بخش اسناد «اطّلاعات پرسنلی نیروهای دخیل در جنگ» و «عملیّات پشتیبانی» در مرحله اوّل قراردارد و در این مرحله، احکام اداری افراد و رده بندی سازمانی نیز مطرح است.
ب-2- در مراجعه به آموزش و پرورش، اطّلاعات و تهیه رونوشت پرونده تحصیلی و عکس افراد دخیل در جنگ، از اولویت برخوردار است.
ب- 3- در مراجعه به بنیاد شهید و امور ایثارگران، اخذ اطّلاعات پرسنلی و تهیه عکس و رونوشت پرونده شهیدان و جانبازان در مرحله اوّل قرار دارد.

ج- مدیریّت شهری

ج-1- در بخش مدیریّت شهری، شهرداری ها، استانداریها، بخشداری ها، فرمانداری ها و سایر رده های مدیریّت شهری و روستایی مدّنظر بوده است.
ج-2- اقدامات انجام شده در شهرهای جنگی و غیرجنگی، جنگ شهرها، اقدامات پشتیبانی و غیره و در مراجعه به بخش مدیریّت شهری است.

د- سازمان های غیر دولتی (NGO ها)

کلیّه سازمان های بین المللی و داخلی غیردولتی که به نحوی در خصوص با جنگ فعالیّت داشته و یا دارند، مانند سازمان حمایت از مصدومان شیمیایی، هیأت رزمندگان و... در این بخش، اسناد مربوط به اقدامات NGO ها درباره جنگ مدنظر است.

ه-اشخاص حقیقی

در جمع آوری اسناد، باید به همه افرادی که به نحوی، اسنادی درباره جنگ، آمار و ارقام، شهیدان، جانبازان، آزادگان، رزمندگان و سایر اقدامات مردمی در اختیار داشته اند، مراجعه کرد.

5-1-5- اولویت انتقال سند:

اولویت ها چنین شناسایی گردیده اند:
اولویت اول: انتقال اصل سند
اولویت دوم: انتقال نمونه دیجیتالی سند
اولویت سوم: انتقال کپی سند
اولویت چهارم: انتقال اطّلاعات سند در فرم جداگانه با درج شماره، ردیف، کد و محلّ نگهداری اصل سند.
قابل ذکر است که در مراجعه به همه مراکز، در صورتی که فرم آماده ای در آن مرکز وجود نداشت، اخذ اطّلاعات به صورت مصاحبه و یا استخراج از پرونده ها انجام گرفته است. در اینجا، زمان و مکان استخراج اطلاعات، فرمی که اطّلاعات از آن استخراج می شود، نام فردی که این اطلاعات را در اختیار قرار داده و همچنین نام فردی که این اطلاعات را در برگه ثبت کرده، مدّنظر قرار گرفته و سپس به تأیید همه افراد دخیل در جمع آوری این اطلاعات رسیده است. این اسناد برای پژوهشگران، معلّمان، دبیران، استادان، دانشجویان، سیاستگذاران، نویسندگان (ادیبان و شاعران) و... قابل استفاده هستند.
منبع مقاله: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان-نشریه ادبیات پایداری-سال دوم شماره 3 و



نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1392/02/16 :: نویسنده : حسین

واقعیت‌هایی درباره‌ی 53 نفر

واقعیت‌هایی درباره‌ی 53 نفر


اندیشه‌ی چپ مانند سایر اندیشه‌ها فراز و نشیب بسیاری را طی کرده است و تا به امروز طیف متنوعی از اندیشه‌هایی که ریشه در تعالیم بنیادی «چپ» دارند ظهور کرده‌اند. به بیان دیگر، میان «سوسیالیسمِ» نیمه‌ی اول قرن 19 میلادی تا ظهور «چپ نو»[1]در نیمه‌ی دوم قرن بیستم، نحله‌ها و طیف‌های متنوعی از اندیشه‌ی چپ وجود دارد؛ تا جایی که این امر اذهان را بر آن داشته که تنوع و زایش اندیشه از اندیشه امری بدیهی است. با این وجود، همواره در هر اندیشه‌ای مبانی و بنیادهایی وجود دارد که طیف‌های متنوع آن را از اندیشه‌ا‌ی دیگر متمایز می‌کند. ماجرای اندیشه‌ی «چپ» در ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست.
«53 نفر» یا «گروه ارانی» یکی از جریان‌های اجتماعی «چپ» در دوره‌ی پهلوی است. مراد از اندیشه‌ی «چپ» عموم مکاتب «سوسیالیستی» و «مارکسیستی» است که در ابعاد مختلف «حیات اجتماعی» تئوری‌پردازی کرده‌اند. فعالیت این گروه، که با نام «تقی ارانی» عجین شد، به طور مشخص در بهمن 1312ش. با انتشار اولین شماره‌ی مجله‌ی «دنیا» نمایان شد.[2]
بعد از چند سال فعالیت فکری و فرهنگی، سرانجام گروه مورد نظر در اردیبهشت 1316 در یک سری بازداشت‌های زنجیره‌ای و نقض «قانون منع فعالیت‌های اشتراکی» دستگیر و روانه¬ی زندان شدند. «ارانی» در زندان درگذشت. تعدادی از افراد گروه نیز راه و مسیر خود را عوض نمودند و مرام جدیدی اخذ کردند، ولی اغلب 53 نفری که به جرم کمونیست بودن بازداشت بودند، بعد از سقوط رضاشاه آزاد شدند و جهت تشکیل یک حزب و تشکیلات جدید گرد آمدند.
حال دیگر خبری از ارانی و گروه 53 نفر نبود، اما اندیشه‌ای که ارانی مبلغ آن بود به حیات خود ادامه داد. در این نوشتار با معرفی اجمالیِ حلقه‌ی اصلی این گروه به چگونگی و دلایل شکل‌گیری آن و نسبت جریان مورد نظر با شرایط داخلی و خارجی وقت خواهیم پرداخت. در ادامه، مبانی نظری جریان مورد نظر و فهم گروه ارانی از حکومت و جامعه‌ی وقت و اقدامات آن‌ها نیز بررسی خواهد شد. تأثیرگذاری این جریان در دوره‌ی پهلوی دوم آخرین مبحثی است که در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت.

شرایط بین‌المللی و داخلی

شناخت و فهم بهترِ گروه ارانی موسوم به «53 نفر» با شناخت سیاست کلیِ جریان چپ در سطح جهانی از 1928م. به بعد، شرایط سیاسی ایران در دهه‌ی 1310ش. و دغدغه‌های جریان «چپ ایرانی» در همان ایام، گره خورده است. سیاست‌های کلان کمینترن (اتحادیه‌ی احزاب کمونیست جهان) بعد از کنگره‌ی ششم (1928م./ 1307ش.) بر روی جذب قشرهای روشن‌فکر، تحصیل‌کرده و دانشجو متمرکز شد.[3]
تقریباً در همان زمان برنامه‌ی اعزام دانشجویان ایرانی برای فراگیریِ علوم و فنون جدید به اروپا، خاصه آلمان و فرانسه، شروع شده بود. مجله‌ی «پیکار» و «فرقه‌ی جمهوری انقلابی ایران» در آلمان مراکز اصلی جریان چپ ایرانی در اروپا بودند. تقی ارانی، ایرج اسکندری و بزرگ علوی به عنوان هسته‌ی اصلی گروه 53 نفر، به هنگام تحصیل و سکونت در اروپا، با این محافل در ارتباط بودند. ارانی جزء مؤسسین فرقه‌ی جمهوری انقلابی ایران بود.[4]
اسکندری نیز در توزیع جزوه‌ی «بیان حقِ» فرقه‌ی مورد نظر نقش اساسی داشت. آنان اگرچه دیداری با هم نداشتند، اما با تمهید «مرتضی علوی»، برادر «بزرگ علوی»، با آرا و افکار و فعالیت همدیگر آشنایی داشتند.
باید توجه داشت که اگرچه در آن زمان هنوز انقلابی‌گری در میان چپ‌ها مطرح بود، اما بخش مهمی از جریان چپ اروپایی، خاصه محافل روشن‌فکریِ فرانسه و آلمان، در فعالیت‌های خود عموماً مشی دمکراتیک داشتند. از آنجا که ارانی و همکارانش در مجله‌ی «دنیا» دوره‌ی تحصیلیِ خود را در این کشورها گذرانده بودند، با مبانی فکریِ جریان چپ و سوسیالیسم ارتباط داشتند؛ جریانی که یکی از وجوه مشخصه‌ی اساسی‌اش در مبارزه‌ی سیاسی، مشی دمکراتیک و اصلاح‌طلبانه ‌(بهبود‌خواه) است که با فعالیت‌های رادیکال و انقلابیِ کمونیستی متمایز می‌شود.[5]
سیاست کلان و خردِ حکومت پهلوی اول در بُعد سیاسی و در رابطه با احزاب، خاصه احزاب چپ، سرانجام در قانون منع فعالیت‌های اشتراکی در سال 1310ش. پدیدار شد. چنین سیاستی عملاً فعالیت اجتماعیِ کمونیست‌ها را به محاق برد. اما ورود تحصیل‌کردگان خارج از کشور به ایران، خون تازه‌ای را وارد رگ‌های مسدود جریان اجتماعی چپ کرد.
همان طور که اشاره شد، عموم آن افراد پرورش‌یافته‌ی مکاتب آلمان و فرانسه بودند. بنابراین دغدغه‌ها و مشیِ متفاوتی نسبت به گرایش‌ها و گروه‌هایِ پیشین چپ (روسی) داشتند. با این وجود، جریان چپ در ایران همواره با «کمینترن» در ارتباط بود. به عبارت دیگر، اگرچه افراد زیادی از چپ‌های دوره‌ی رضاشاه پرورش‌یافته‌ی فضای جریان‌های سوسیالیستی اروپای غربی بودند، اما با جریان کمونیستی در شوروی نیز ارتباط داشتند. همین امر نیز باعث دشواری شناخت دقیق گرایش چپ‌های ایرانی در این دوره شده است.
با همه‌ی این اوصاف، آنان خیلی سریع جذب سیستم اداری کشور و نهادهای دولتی شدند. ورود به نهادها و مؤسسات حکومت پهلوی شناخت خوبی از ساختار حکومت به آنان داده بود. همچنین تجربه‌ی زیست و زندگی در اروپا آنان را از خلأ‌های تئوریک، ساختاری و اجرایی حکومت پهلوی نسبت به کشورهای غربی آگاه کرده بود. اما آنان فرصتی برای شناخت و فهم جامعه‌ی خود پیدا نکردند. با این وجود، تنها جریان زنده‌ی چپ در این دوره حلقه‌ی ارانی (گروه 53 نفر) بود. آنان که فضای سیاسی وقت را برای فعالیت‌های علنی مناسب نمی‌دیدند، با تأسیس مجله‌ی «دنیا»، به نهادینه کردن اندیشه‌های بنیادی «کمونیسم» و «مادی‌گرایی» در میان قشرهای تحصیل‌کرده، دانشجو و روشن‌فکر روی آوردند.
به بیان دیگر، تغییر سیاست کلی «کمینترن» (اتحادیه‌ی احزاب کمونیست جهان)، مبنی بر تمرکز فعالیت‌ جریان‌های چپ بر روی قشرهای تحصیل‌کرده و روشن‌فکر جوامع از یک طرف و گرایش سوسیالیستیِ جریان چپ در اروپا از دیگر سو، به عنوان مسائل بین‌المللی تأثیرگذار در تشکیل گروه ارانی حائز اهمیت است. در بُعد داخلی نیز محدودیت سیاسی‌ای که رضاشاه برای احزاب، خاصه احزاب کمونیست، ایجاد کرده بود باعث شد که چپ‌ها، جهت تحقق اهداف خود، رویه‌ای متفاوت از قبل را در پیش گیرند و تا ایجاد شرایط مناسب جهت اقدامات سیاسی، به فعالیت‌های تئوریک و مبنایی در قالب مجله‌ی «دنیا» بپردازند. موارد فوق زمینه‌های تشکیل گروه ارانی در نیمه‌ی دوم سلطنت رضاشاه است.

مبانی فکری گروه 53 نفر

مجله‌ی «دنیا»، به عنوان پایگاه اجتماعی‌ـ‌فرهنگی این گروه، در بهمن‌ماه 1312 شروع به کار کرد و بعد از 12 شماره، در خرداد 1314، به علت بخش‌نامه‌ی وزارت فرهنگ، دایر به منع کارمندان دولت از انتشار مجله و جراید، ناگزیر تعطیل شد.[6]
سلسله مقالاتی با عناوین «ماتریالیسم تاریخی»، «عرفان و اصول مادی»، «مفهوم ماتریالیستیِ انسانیت»، «زنان و ماتریالیسم» و «مبنای ماتریالیستیِ حیات و تفکر» و همچنین جزوه‌هایی با عناوینِ اصول شیمی، اصول زیست‌شناسی، اصول فیزیک و اصول ماده به خوبی بنیان‌های نظریِ این گروه را نشان می‌دهند. ارانی در «مفهوم ماتریالیستی انسانیت»، صریح‌ترین اثر سیاسی‌اش، چکیده‌ی منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت اثر انگلس را ارائه داد و تأکید کرد که ساختار اقتصادی جامعه روبنای نهادی، عقیدتی، فرهنگی و سیاسی آن را تعیین کرد.[7]
همچنین این گروه در حمله به بنیان‌های فرهنگی جامعه‌ی ایرانی در بُعد نظری مانند «اسلام»، «وحی» و «غیب» و در بعد عملی ناکارآمد جلوه دادن سنن اجتماعی وقت، گوی سبقت را از نهادهای دولتیِ رضاشاهی ربود. بنابراین می‌توان اندیشه‌ی این گروه را در مفهوم «مادی‌گرایی» و «اومانیسم» خلاصه کرد.
در مورد تفکر سیاسی اعضای این گروه باید کمی تأمل کرد. بی‌تردید کسانی مانند ارانی، اسکندری، ملکی و بزرگ علوی در زمینه‌ی عمکرد سیاسی قائل به روش‌های سوسیال‌‌ـ‌دمکراسی بودند. آن‌ها اگرچه در مبانی نظری با چپ‌های پیشین (حزب کمونیست) همسانی داشتند، اما رویکردهای رادیکالیِ آن‌ها در مبارزه‌ی سیاسی را برنمی‌تابیدند.[8]
در مقابل افرادی مانند عبدالصمد کامبخش، محمد شورشیان و رضا رادمنش بیشتر گرایش کمونیستی داشتند و با سلوک گروه پیشین نسبت چندانی نداشتند. بدیهی است که در این مورد کلیت و عمومیت گرایش این افراد مورد نظر است و نویسنده به هیچ وجه منکر شباهت‌ها و هم‌پوشانی‌های عملی این افراد در جزئیات نیست.

شناخت گروه ارانی از جامعه‌ی ایران

ارانی، به عنوان رهبر این جریان، در یکی از شماره‌های مجله‌ی «دنیا»[9] در بخشی از مطلب «شش ماه مجله‌ی دنیا و انعکاس آن» وضعیت جمعیتی‌ـ‌فرهنگی ایران را تحلیل می‌کند. وی بخش عظیمی از جمعیت ایران را، تحت عنوان «دهقان» و «ایلاتی»، مردمی بی‌سواد و در قید تعصبات و خرافات می‌داند. بنابراین آن‌ها را در زمره‌ی مخاطبین خود نمی‌داند. از میان جمعیت‌های شهری نیز بخش عظیمی از مردم را، که به قول وی عقاید خرافی و کهنه دارند، از همان قماش می‌داند. ارانی سرانجام قیودی را برای مخاطبین خود برمی‌شمارد که با توجه به آن‌ها، شاید تعداد مخاطبین او، به 53 نفر هم نرسد.
به بیان دیگر، ارانی و دوستانش، مانند سایر روشن‌فکران ادوار مختلف تاریخ ایران، همواره به فرهنگ عامه با دیدی تحقیرآمیز و از بالا به پایین می‌نگریستند. آن‌¬ها حتی دیگر نیروهای اجتماعی از جمله روحانیت را، که می‌توانستند در جهت‌دهی مردم به سمت آرمان‌های جامعه‌ی بهتر مددرسان باشند، مورد هجمه قرار می‌دادند. قالب‌های کلیشه‌ای و یکسانِ مارکسیستی برای شناخت جوامع مختلف و گوناگون مانع از شناخت بومی، خاصه جامعه‌ی ایران، می‌شد.[10]

نقش 53 نفر در دوره‌ی پهلوی دوم

توضیح و تبیین نقش گروه 53 نفر در دوره‌ی پهلوی دوم خود رساله‌ی مستقلی را می‌طلبد. بنابراین در ادامه به مهم‌ترین تأثیری که اعضای این گروه در این دوره داشتند اشاره خواهد شد. تشکیل حزب توده مصداق بارز این تأثیر است. 25 نفر از گروه 53 نفر در تأسیس و رهبری حزب توده‌ی ایران در دوره‌ی پهلوی دوم نقش اساسی داشتند.
همچنین بیشتر افراد کمیته‌ی مرکزی موقت، که در مهرماه 1321 تشکیل شد، عضو گروه 53 نفر بودند. کیانوری، از رهبران حزب توده‌ی ایران، اظهار می‌دارد که 53 نفر 4 بخش شدند. یک بخش به حزب توده پیوستند. بخش دوم اگرچه در آغاز در کنار حزب ماندند، ولی در آن شرکت نکردند، مثل خلیل ملکی، انور خامه‌ای، محمدرضا قدوه و چند نفر دیگر. بخش سوم کسانی بودند مانند لاله که [قبلاً هم به تجارت و بازرگانی مشغول بودند و] به دنبال پول رفتند. بخش چهارم نیز به مصطفی فاتح و حزب سوسیالیست پیوستند.[11]
مصطفی فاتح رئیس شرکت نفت انگلیسی در دوره‌ی رضاشاه بود. وی، که در تمام دوران دیکتاتوری رضاشاه کتاب‌های مارکس و انگلس را در زیرزمین منزلش پنهان کرده بود،[12]یکی از خوانندگان جدیِ آثار ارانی بود. در حزب توده 2 جریان اساسی ایجاد شد که در رأس یکی از آن‌ها ایرج اسکندری قرار داشت. ایرج اسکندری، که دبیر اولی حزب را در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی نیز بر عهده داشت، نه تنها جزء 53 نفر، بلکه یکی از همفکران نزدیک ارانی بود.
در یک نگاه کلی، رویکرد کلی طیف اسکندری در حزب توده در نیمه‌ی اول دوره‌ی پهلوی دوم، خاصه از جهت رسیدن به اهداف سیاسی و اجتماعی، تکیه بر فعالیت‌های مدنی و روشن‌فکرانه در چارچوب قانون اساسیِ وقت و استفاده از ابزارهای روشنگرانه در قالب احزاب، نشریات و حتی استفاده از ظرفیت‌های دولت بود. بر همین اساس، اسکندری وارد مجلس چهاردهم شد و به دعوت قوام، جهت پذیرش مسئولیت وزارت پیشه و هنر، پاسخ مثبت داد. در همین راستا، مرتضی یزدی وزیر بهداری و فریدون کشاورز وزیر فرهنگ شد.[13]
به بیان دیگر، در این دوره طیفی از حزب توده، که ریشه‌های تئوریک و بنیایی خود را از «حلقه‌ی ارانی» اخذ کرده بودند، در نهادهای سیاسی حکومت پهلوی دوم ایفای نقش کردند. فعالیت حزب توده، به عنوان خلف گروه 53 نفر، در نهادهای سیاسی حکومت پهلوی دوم محدود نشد. فعالیت‌های فرهنگی و ادبی چپ‌¬های وابسته به گروه ارانی توسط بزرگ علوی، به عنوان یکی از نویسندگان تأثیرگذار این دوره، شروع شد. وی با داستان 53 نفر توانسته بود بخشی از اذهان جامعه‌ی فرهنگی وقت را به خود جلب کند. داستان او، که سرشتی روزنامه‌نگارانه دارد، حاصل تجربه‌های زندگی پرماجرای خودش است.[14]
که بخش مهمی از آن با گروه 53 نفر سپری شده بود. علوی از برجسته‌ترین نمایندگان ادبیات سیاسی دهه¬‌های 1320 و 1330 است که آثارش را هاله‌ای از رمانتیسم اجتماعی در بر گرفته است.[15] بعد از حادثه‌ی ترور شاه در 1327، حزب توده غیرقانونی اعلام گردید. در این دوره تا کودتای 28 مرداد 1332، چپ‌ها با استفاده از سازمان‌های جنبی به حیات سیاسی خویش ادامه دادند. سرانجام یک سال بعد، با کشف سازمان‌های توده‌ای، حیات پرماجرای این گروه سیاسی در دوره‌ی پهلوی به پایان رسید.[16]
اگرچه تا انقلاب اسلامی این جریان سیاسی در سپهر سیاسی ایران حضور نداشت، اما ارگان‌ها و نهادهای فرهنگی و ادبی نظیر «کانون نویسندگان ایران»، که در سال 1347 تشکیل شد، محفل حضور آنان بود. حضور بعضی از اعضایِ حزب توده در کانون در تعطیل شدن آن توسط دولت، در 2 سال بعد، تأثیرگذار بود.[17]
دیگر مؤسسات فرهنگی این دوره نظیر «کانون پرورش فکری کودکان» و «بنیاد اشرف پهلوی» نیز خالی از عناصر چپ نبودند. اساساً یکی از رویه‌های جریان چپ در ایران این بود که هر گاه جریان مورد نظر در عرصه و سپهر سیاسی محدود می‌شد یا فعالیتش کاهش پیدا می‌کرد، اهداف خود را در عرصه‌ی فرهنگی، خاصه ادبیات، دنبال می‌کرد. به بیان دیگر، تجربه نشان داده است که اگرچه امکان تهدید، تحدید و سرکوب عناصر چپ در عرصه‌ی سیاسی وجود دارد، اما این اندیشه و رهروانش همواره در عرصه‌ی فرهنگ حضور دارند و با شیوه‌های مختلف در صدد تحقق اهداف خود حداقل در حیات فرهنگی می‌باشند. (*)

پی‌نوشت‌ها:

[1]new left
[2]ن. ک. به: سپهر ذبیح، تاریخ جنبش کمونیستی در ایران، تهران، عطائی، 1364، ص 120 و انور خامه‌ای، خاطرات سیاسی، تهران، نشر گفتار، 1372، ص 63.
[3]حمید احمدی حاجیکلایی، جریان‌شناسی چپ در ایران، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، 1387، ص 140 و سپهر ذبیح، تاریخ جنبش کمونیستی در ایران، تهران، انتشارات عطائی، 1364، ص 120.
[4]حمید احمدی، تاریخچه‌ی فرقه‌ی جمهوری انقلابی ایران و «گروه ارانی»، تهران، نشر اختران، 1387، ص 13.
[5]داریوش آشوری، دانش‌نامه‌ی سیاسی، تهران، انتشارات مروارید، ذیل «سوسیالیسم دمکراتیک یا سوسیال دمکراسی»، 1389، ص 208.
[6]احسان طبری، زندگی‌نامه و محاکمه و متن دفاعیه‌ی دکتر ارانی، ص 12.
[7]یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه‌ی کاظم فیروزمند و دیگران، تهران، نشر مرکز، 1386، ص 146.
[8]ر. ک. به: احمدی، 1387، صص 29 تا 100.
[9]مجله‌ی دنیا، 1313، شماره‌ی ششم.
[10]طبری، 1366، صص 20 و 21.
[11]نورالدین کیانوری، خاطرات، تهران، مؤسسه‌ی تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه، 1371، ص 67.
[12]احسان طبری، کژراهه، تهران، انتشارت امیرکبیر، 1366، ص 47.
[13]مسعود بهنود، از سید ضیاء تا بختیار، تهران، انتشارات دنیای دانش، 1387، ص 748.
[14]حسن میرعابدینی، صد سال داستان‌نویسی ایران، تهران، نشر چشمه، 1387، ص 220.
[15]محمدرضا روزبه، ادبیات معاصر ایران، تهران، انتشارات روزگار، 1387، ص 150.
[16]جمعی از نویسندگان، حزب توده از تشکیل تا فروپاشی 1368-1320، تهران، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1387، ص 120.
[17]میرعابدینی، 1387، ص 417 و همچنین برای شناخت نفوذ و تأثیر حزب توده در کانون نویسندگان ایران ر. ک. به: مجله‌ی کتاب جمعه، شماره‌ی 25، مقاله‌ی باقر پرهام با عنوان «حزب توده و کانون نویسندگان ایران»، بهمن 1358، صص 10 تا 14، قابل دسترسی در وبگاه: http://irpress.org

منبع:برهان




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1392/02/13 :: نویسنده : حسین

نمونه ای جنایتهای یهود

 نمونه ای جنایتهای یهود


تا زمانی که یهود خود را ملت برگزیده ی خداوند و دیگران را حیوانات انسان نما می دانند از مرتکب شدن هیچ جرم و جنایتی هراس نداشته و به هر عمل ناشایست و خطرناکی دست می زنند، بنابراین اگر شنیدیم که یهودیها دو عید مقدس دارند که این عیدها بدون آشامیدن خون تمام نمی شود، نباید تعجب کنیم:
الف) عیدبوریم در ماه مارس Purim
ب) عید فصح در ماه آوریل ‎(‏1) Passover‏
همه ساله افراد زیادی قربانی این دو عید مقدس!! می شوند، برای نمونه به این رویداد توجه فرمایید:
روزی کشیش ایتالیایی آقای( اپ - فرانسوا- انطون توما) به اتفاق خدمتکار خود ابرام از خانه بیرون آمده، ناپدید شدند.
پس از تحقیق و جستجوی فراوان که از طرف ملت و دولت انجام گرفت معلوم شد که کشیش بیچاره توسط یهودیها به قتل رسیده است.
سلیمان سرتراش که یکی از متهمین این پرونده بود در اعترافات خویش چنین گفت:
نیم ساعت از مغرب گذشته بود که خدمتکار «داوود هراری» وارد مغازه ی من شد و درخواست کرد فوراً خود را به خانه داوود برسانم، من نیز چنین کردم، در آنجا هارون هراری، اسحاق هراری، یوسف هراری، یوسف لینیوده، خاخام موسی ابوالعافیه، خاخام موسی بخور یودامسلونکی و داوود هراری که صاحب خانه بود جمع بودند، من وارد اتاق شده و کشیش «توما» را دست و پا بسته دیدم، با مشاهده ی اوضاع متوجه شدم که مرا نیز برای چه احضار نموده اند!
پس از ورود من دربهای منزل را بستند و طشت بزرگی حاضر نموده، از من خواهش کردند کشیش را به قتل برسانم ولی من خودداری نمودم.
داوود گفت: پس تو با دیگران سرش را بر لبه ی طشت نگه دارید تا ما کارش را یکسره کنیم.
در این هنگام کشیش را جلو آوردند، او را محکم بر زمین زده و بدون آنکه قطره ی از خون بدنش بر زمین بریزد، سرش را از بدن جدا نمودند.
سپس جسد بی جان او را به انبار برده، با هیزم آتش زدیم و باقیمانده ی جسد او را قطع قطعه کردیم و در کیسه های بزرگی جای داده و در صرافی واقع در اول خیابان یهودیها دفن نمودیم.
این ماموریت که تمام شد به ابرام خادم کشیش وعده دادند اگر این راز را برای کسی بازگو نکند، بدون اینکه هزینه ای از او بگیرند او را داماد خواهند کرد.
بازپرس سوال کرد: استخوانهایش را چه کردید؟
سلیمان: با دسته هاونگ! خورد کردیم!
بازپرس: سرش را چه کردید؟
سلیمان: با دسته ی هاونگ! خورد کردیم!
بازپرس: روده هایش را چه کردید؟
سلیمان: آنها قطعه قطعه نموده و در یکی از صرافیهای نزدیک دفن نمودیم!
آنگاه بازپرس رو به اسحاق هراری کرد و سوال نمود: آیا به اعترافات سلیمان اعتراضی داری؟
اسحاق: آنچه سلیمان گفت صحیح است ولی شما نمی توانید این عمل را جرم به حساب آورید!! زیرا یکی از مراسم مذهبی ما در این عید، استفاده از خون انسان است.
بازپرس: خونهای کشیش را چه کردید؟
اسحاق: در شیشه کرده، به خاخام موسی ابوالعفیه دادیم.
بازپرس: شیشه سفید بود یا سیاه؟
اسحاق: سفید بود.
بازپرس: چه کسی شیشه را به خاخام داد؟
اسحاق: خاخام موسی سلونکی
بازپرس: در مراسم مذهبی شما در چه چیزی از خون استفاده می شود؟
اسحاق: در خمیر نان عید.
بازپرس: آیا همه یهودیها باید از این نان استفاده کنند؟
اسحاق: خیر، ولی چنین نانی حتما باید نزد خاخام بزرگ موجود باشد.(2)
در سال 1823 میلادی روز عید فصح در شهر Valisob واقع در شوروی سابق کودک دو ساله ای ناپدید شد و پس از یک هفته جستجو جسد بیجان او را در یکی از لجن زارهای خارج شهر پیدا کردند. آثار فرو بردن میخ و سوزن بر روی جسد نمایان بود ولی قطره ای خون بر لباسهای آن کودک وجود نداشت زیرا پس از تحقیقات معلوم شد جسد را پس از قتل شسته بودند!
خانمی که تازه یهودی شده بود و یکی از متهمین این جنایت بود در اعترافات خود چنین گفت:
ما از طرف یهود مامور شدیم که این کودک میسحی را ربوده و در ساعت معینی در منزل یکی از آنها حاضر کنیم.
هنگامی که ما با این کودک وارد منزل شدیم دیدیم همه دور میزی نشسته و منتظر ما هستند.
کودک را روی میز گذاشتند و با شکلات و بیسکویت و شیرینی او را سرگرم نمودند وقتی کودک بیچاره مشغول خوردن شد یکی از آنها میخ تیز و درازی در ران پای او فرو برد.
صدای دلخراش کودک بلند شد و هراسان به یکی از آنها پناه برد او نیز نامردی نکرد و با سوزن درازی که در دست داشت کمرش را مجروح کرد، کودک دوباره فریادی زد و به سومی پناه برد او هم سینه اش را سوراخ نمود و خلاصه به اندازه ای میخ و سوزن در بدن او فرو کردند که روی همان میز جان سپرد.
سپس خونهایش را در شیشه کرده و به خاخام بزرگ دادند.(3)
در کتاب« من اثر النکبة: تالیف نمرالرطیب» آمده است:
در یکی از روزهای گرم تابستان سربازهای یهودی به یکی از خانه های مسلمانان در فلسطین حمله کردند که دختر بزرگ آن خانواده چنین می گوید:
وقتی سربازان یهودی وارد منزل ما شدند چنان وحشت زده شده بودم که می خواستم جان بدهم، از طرفی خواهر کوچکم به گوشه ای فرار کرد و از طرف دیگر پدر و مادرم فریاد می زدند ولی کسی نبود به کمک ما بیاید.
مردان وحشی، حیوان صفت و سنگدل یهودی مادرم را گرفته در موضع مخصوصش چند گلوله شلیک کردند! سپس پدرم را با مشت و لگد و ته تفنگ به قتل رساندند، من و خواهر کوچکم را نیز با دست و پای بسته کشان کشان از خانه بیرون آوردند.
من نمی دانم چه بر سر خواهرم آمد ولی مرا با عده ای از مردان خشن یهودی به پشت کامیون سوار کردند و به مکان مجهولی بردند.
در میان راه خواستند با من عمل منافی عفت انجام دهند که با مقاومت من روبرو شدند ولی مرا بیهوش کرده، و زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم که آبرویی برای من باقی نمانده است.
اکنون نیز مرا به عنوان همخواب در یکی از هتلها، استخدام کرده اند!(4)
خداوند گواه است که این حکایت کوچک به اندازه ای مرا تحت تاثیر قرار داد که وقتی آن را خواندم اشک از دیده هایم جاری شد و هر وقت آن را به نظر می آورم اشکم جاری می شود به طوری که وقتی خواستم این حکایت را برای یکی از دوستان نقل کنم، بغض آنچنان گلویم را فشرد که از شنونده معذرت خواستم و گفتم: من آنقدر شجاع نیستم که بتوانم این حکایت را به آخر برسانم!
حتی اکنون که مشغول نوشتن این کلمات می باشم اشک در چشمانم حلقه زده است.
ای وای! کار مسلمانان به کجا رسیده که یهودیها دختر و ناموس آنها را بر باد دهند؟!
مسلّماً، مسلمانان مرگ را هزار مرتبه سزاوارتر از چنین فاجعه ای می دانند.
زمانی که سپاهیان معاویه به شهر انبار حمله کردند زینت زنان مسلمان و ذمی را ربودند، وقتی این خبر به حضرت علی (ع) رسید، حضرت بالای منبر رفته، فرمودند:
«به خدا قسم اگر کسی با شنیدن این فاجعه جان دهد، من ملامتش نخواهم کرد!».
من نمی دانم اگر حضرت علی (ع) امروز بودند و این جنایت را می شنیدند چه می گفتند یا چه می کردند؟!
یکی دیگر از جنایات یهود کشتار بی رحمانه ای بود که در دهکده ی «دیر یاسین» در سرزمین اسرائیل انجام دادند.
روز نهم آوریل سال 1948میلادی نزدیک ظهر بود که سربازان یهودی به این دهکده بی سلاح و از همه جا بی خبر حمله کردند و ساکنان را از زن و مرد و بزرگ و کوچک همه و همه را به صف کشیده و هدف گلوله های ننگین خود قرار دادند!
پس از آن جسدها را قطعه قطعه نمودند، حتی شکم زنهای حامله را پاره کرده و بچه هایی که هنوز دیده به جهان نگشوده بودند سر بریده و در میان چاه به اصطلاح گابی انداختند.
هنگامی که نماینده صلیب سرخ آقای دکتر لینر برای تحقیق به این روستا رفت و 250 جسد بی جان را با آن وضع وحشتناک دید، بیهوش شده و فوراً آن روستا را ترک کرد!(5)
ولی اینگونه حادثه ها در «دیر یاسین» به پایان نرسید! دقیقا در همان روز پس از تمام شدن این کشتار به روستای «ناصرالدین» نزدیک طبریا و روستای «بلدالشیخ»، «سکریر» و همچنین « علیوط» و شهر «حیفا طبریا» حمله کردند و همان کشتار بی رحمانه را در آن روستاها نیز تکرار کردند.(6)

پی نوشت ها :

1- (سِر ریچارد بورتون یهودی) در کتاب خود یهود ... نور... اسلام در سال 1898،ص 81 می نویسد:
تلمود می گوید: ما را دو مناسبت خونین است که در آنها خداوند از ما راضی می شود. یکی « ید خمیر مخلوط به خون» و دیگری «مراسم ختنه کردن فرزندانمان».
2- خطر الیهودیة العالمیة علی الاسلام و المسیحیة: نقل از کتاب الکنز المرصود فی قواعد التلمود: چاپ بغداد 1899 میلادی - در ضمن این رویداد در همه ی روزنامه های روز چهارشنبه سال1840میلادی به چاپ رسید.
3- همان مدرک: ص90.
4- کتاب قصص من الحیاة.
5- این جریان در رادیو، روزنامه و مجله های آن زمان منتشر شد.
6- تذکرة عودة: تالیف ناصرالدین نشاشیبی، ص 25.

منبع: دنیا بازیچه یهود.




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/02/4 :: نویسنده : حسین

انتخابی برای حل مسائل جاری زندگی

انتخابی برای حل مسائل جاری زندگی

گزیده بیانات مقام معظم رهبری درباره اهمیت شوراهای اسلامی شهر و روستا
سال ۱۳۷۷، بند ‌صد قانون اساسی محقق شد و جمهوری اسلامی در زنجیره‌ی تکمیل دولت‌سازی‌اش، شوراهای اسلامی شهر و روستا را به عنوان نهادی نوپا در اوایل دهه‌‌ی سوم انقلاب در جهت ارتقای سطح کارآمدی نظام تأسیس کرد.
حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (مدظله العالی) بارها در مناسبت‌های مختلفی اهمیت شوراهای اسلامی شهر و روستا را تبیین کرده‌اند و حل مسائل جاری و روزمره‌ی مردم به دست خود مردم را از اثرات تشکیل شوراها دانسته‌اند؛ امری که اگر رخ دهد سبب افزایش «اعتماد عمومی» خواهد شد.
انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا هم‌زمان با انتخابات ریاست جمهوری در خردادماه ۹۲ برگزار می‌شود. از این رو، مجموعه‌‌ی سخنان رهبر معظم انقلاب درباره‌ی اهمیت شوراهای اسلامی شهر و روستا در این نوشتار گردآوری شده است.

۱- مؤمنین کارهایشان را با مشورت انجام می‌دهند

اسلام در ضمن این‌که احکام الهى و اراده الهى را در هدایت و صلاح انسانها داراى کمال تأثیر مى‌داند، اراده انسان، حضور انسان و حضور آحاد مردم را هم در همه کارها پیش‌بینى کرده است. یک نمونه آن همین مسأله شوراست. خداى متعال در علائم مؤمنین مى‌فرماید: «و امرهم شورى‌ بینهم»؛ کارهایشان را با مشورت انجام مى‌دهند. البته مشورت، با شکلهاى مختلفى ممکن است انجام گیرد؛ این هم یک شکل از اَشکال مشورت است. در داخل شهر و در داخل بخش، مى‌نشینید و با هم مشورت مى‌کنید؛ نقصهاى موجود و مشکلات موجود و آن چیزهایى را که مربوط به شوراهاست - البته ممکن است نقصهایى هم باشد که به وظایف شوراها مربوط نشود - رسیدگى و به آنها عمل مى‌کنید؛ مثل این است که سرتاسر پیکر ایران اسلامىِ بزرگ، با نبضِ خون تازه انقلابى و اسلامى مى‌زند و حرکت مى‌کند. مسؤولان و شوراهاى هر شهر و روستا، براى رفع مشکلات مردم، در همان شهر و روستا فکر مى‌کنند. این خیلى فرصت خوبى است. ۱۳۷۸/۰۳/۰۴

۲- انتخابات شوراها گامی بسوی تحقق کامل قانون اساسی است

خداى متعال را شکر گزاریم که در انتخابات شوراها یک نهاد دیگر براى خدمت به مردم تأسیس شد و ملت ایران یک گام دیگر به تحقق کامل قانون اساسى مترقى جمهورى اسلامى نزدیک گشت. اکنون که در سالروز پیام امام عزیز و در سالى که به نام گرامى آن یگانه‌ى دوران نامگذارى شده، این نهاد اصیل آغاز به کار مى‌کند، از صمیم قلب آرزو مى‌کنم که شوراهاى اسلامى شهر و روستا بتواند در سمت اهداف والا و انقلاب بنیانگذار نظام اسلامى تلاش و فعالیت کند و در چهارچوب تکالیف قانونى خود به رفع مشکلات مردم بپردازد. ۱۳۷۸/۰۲/۰۸

۳- تحکیم پایه‌هاى انقلاب و استحکام قدرت انقلاب در کشور با تشکیل شوراها

مردم به این شوراها اقبال کنند، به این انتخابات توجّه کنند، در آن شرکت نمایند، آن را جدّى بگیرند و هدف هم عبارت باشد از این‌که اهدافى که در قانون اساسى براى تشکیل شوراها معیّن شده است - اهداف خدایى، اهداف انقلابى، اهدافى که در جهت تحکیم پایه‌هاى انقلاب و استحکام قدرت انقلاب و حکومت انقلابى در کشور است - تحقّق پیدا کند. من توصیه مى‌کنم که همه این انتخابات را جدّى بگیرند و مهم بشمارند و در آن شرکت کنند. ۱۳۷۷/۱۰/۱۸

۴- شوراهای اسلامی در مقابل نظام‌های استبدادی

اصل ایجاد شوراهای اسلامی شهر و روستا در قانون اساسی، نشان‌دهنده اهتمام نظام جمهوری اسلامی ایران به مجموعه متنوع فکرها، مشورت‌ها و دیدگاه‌ها در اداره امور کشور است و این موضوع، نقطه مقابل نظام‌های ارتجاعی و استبدادی است.
افتخار جمهوری اسلامی ایران این است که از روز اول، آراء، افکار و خواست مردم، مورد توجه جدی قرار گرفته است. ۱۳۹۰/۰۲/۱۰

۵ - حل مشکلات مردم توسط شوراها

هیچ عبادتى بالاتر از خدمت به مردم نیست؛ چه در شهر، چه در بخش و چه در روستا. وظایفى که براى شوراها در قانون ذکر شده، همان وظایفى است که اگر شوراهاى ما ان‌شاءاللَّه بتوانند این وظایف را به طور کامل به انجام برسانند، بسیارى از مشکلات جارى مردم برطرف خواهد شد و این موارد را قانون‌گذاران با دقّت در قانون اساسى و در قانون عرفى معیّن کرده‌اند. ۱۳۷۸/۰۳/۰۴

۶ - افزایش اعتماد عمومی

شوراها از مظاهر مشارکت مردمى و براى تسهیل امور مردم است. ۱۳۷۸/۰۲/۰۸
شوراها طبق قانون اساسی مدیریت شهر و روستا را بر عهده دارند و نمادی دیگر از اداره‌ی کشور به دست مردم را در برابر چشم همگان می‌گذارند.
توفیق شوراها در دستیابی به این هدف، سرمایه‌ی ارزشمند «اعتماد عمومی» را افزایش می ‌بخشد و زمینه‌ساز حضور پرنشاط مردم در همه‌ی عرصه‌های پیشرفت و توسعه‌ی کشور می‌شود. ۱۳۸۶/۰۲/۰۸

۷ - انتخاب برای حل مسائل جاری زندگی

انتخابات شوراها هم از این جهت مهم است که کار روزمره‌ى مردم و زندگى شهر و روستایى مردم، متوقف به این انتخابات است. اگر انسانهاى صالح، کارآمد، بانشاط، مؤمن، نجیب و امین در انتخابات شوراها انتخاب شوند، خیال مردم از لحاظ مسائل جارى روزمره‌ى زندگى - که با آن سر و کار دارند - راحت خواهد شد. شما اگر آن کسى را که مى‌پسندید و مى‌خواهید، انتخاب نکردید، آن کسى که شما نمى‌پسندید، انتخاب خواهد شد و رأى خواهد آورد. بنابراین، رأى خودتان را به میدان بیاورید. ۱۳۸۵/۰۸/۱۷
اگر مردم عادت کنند که براى اداره‌ى امورِ روزمرّه‌ى شهرى یا روستایى خودشان، کسانى را با شناخت انتخاب کنند، این خیلى کمک خواهد کرد؛ هم به پیشرفت امور کشور، هم به آشنا شدن مردم با وظایفى که بر عهده‌ى آنهاست و باید انجام گیرد و البته سودش هم به خود مردم برمى‌گردد. ۱۳۷۷/۱۲/۰۴
بسیار بجاست که مردم بدانند هر کسى را انتخاب مى‌کنند، مسؤولیتهایى در مقابل این انتخاب بر دوش آنهاست؛ همچنان‌که اگر انتخابشان انتخاب خوبى باشد و ان‌شاءاللّه به‌وسیله‌ى آن شخصِ منتخب، کارهاى خوبى براى مردم و کشور انجام گیرد، ثوابها و اجرهایى هم به آنها منتقل مى‌شود. به همین علّت است که باید حقیقتاً دقّت کنند تا افراد دلسوز، متدیّن و کارآمدى را که متناسب با این کارند، انتخاب کنند؛ چون کارآمدى به حسب کارى که ما یک شخص را براى انجام آن در نظر مى‌گیریم، متفاوت است. کارآمدىِ این شورا با کار آمدىِ فلان شغل یا سِمَت دیگر تفاوت مى‌کند. مردم مى‌دانند که شوراهاى شهر و روستا براى چیست. پس کسى را که احساس مى‌کنند، فکر مى‌کنند، تشخیص مى‌دهند و احراز مى‌کنند، مناسب با این کار انتخاب کنند. البته دیانت او، تقواى او و دلسوزى او را حتماً تشخیص دهند. مردم نباید افرادى را که دلسوز، علاقه‌مند و متدیّن نیستند، به مراکز تصمیم‌گیریشان بفرستند؛ زیرا برایشان وزر و وبال درست خواهند کرد. این توصیه‌ى من به مردم است. ۱۳۷۷/۱۲/۰۷
شوراها، مشاورینی امین برای مسئولان دولتی مسؤولان محترم دولتى، شوراها را مشاور امین خود بدانند و تا سر حد امکان به آنها در عمل به وظایف خود کمک کنند. ۱۳۷۸/۰۲/۰۸
۸ - تأثیر شورای شهر تهران بر دیگر شوراها
شوراى شهر تهران بر روى شوراهاى اسلامى شهرها در سرتاسر کشور تأثیر گذاشته؛ این چیز مهمى است؛ این اثر مهمى است. به شما نگاه کردند؛ از شما فرا گرفتند و تأثیر کار و حرف و نیات شما را انسان در شوراهاى دیگر مشاهده مى‌کند. اینها اهمیت کار شوراى شهر تهران را نشان مى‌دهد.
تهران اگرچه یک شهر است - حالا به قول شماها کلان شهر - اما یک صورت کوچکى از کل کشور است در زمینه‌هاى مختلف؛ مسکن، راهسازى، محیط زیست، حتى مسائل سیاسى، اجتماعى و مسائل فراوانى که مبتلابه ماست در کشور؛ همه‌ى اینها در تهران به شکل واضح و برجسته‌یى دیده مى‌شود و وجود دارد. بنابراین، اداره‌ى شهر تهران را مطلقاً نباید دست کم گرفت و به نظر من خدمتى که شماها دارید در شوراى شهر تهران مى‌کنید، خدمت برجسته‌یى است؛ خدمت مهمى است، این خدمت را مغتنم بشمارید.
من هرچه به مسائل مربوط به شوراى شهر نگاه مى‌کنم، حقاً و انصافاً مى‌بینم که کار شوراى شهر کار بسیار مهمى است و مردم با انتخاب شماها احساس مى‌کنند که کار درستى انجام داده‌اند و تشکیل این شورا با این افراد، یک حرکت رو به جلو در کارهاى کشور و در کار عموم بود. حقاً مردم در میدان حضور پیدا کردند، شماها را انتخاب کردند و شما خوب عمل کردید و خوب انتخاب کردید. در آینده هم همین‌طور عمل کنید. من معتقدم حضور شماها در شورا و این فعالیت مثبتى که شماها در شورا داشتید، هرچه ادامه پیدا کند، به نفع مردم و به نفع کشور و به نفع حرکت انقلاب هست. کارهاى فرهنگىِ خوبى شده، کارهاى اجتماعىِ خوبى شده، کارهاى عمرانى و آبادسازى‌هاى خوبى شده، مشکلاتى از مردم برداشته شده؛ همین کارهایى که جلوى چشم مردم است و مردم مى‌بینند و اینها را حس مى‌کنند.
شماها هستید که شهردار تهران را معین مى‌کنید، انتخاب مى‌کنید، بعد او را پشتیبانى مى‌کنید، او را هدایت مى‌کنید در آن سمتى که لازم است. ۱۳۸۴/۰۵/۱۷
منبع: پایگاه دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری (مدظله العالی)




نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1391/11/19 :: نویسنده : حسین
زوال و نابودی اسرائیل

یهودیان بر این باورند که وجودشان در فلسطین ثابت و دائم است، و رژیم و حکومتشان پایدار و ماندگار است؛ چرا که آنان به وعده الهی ادّعایی که همان «ارض موعود» است اعتقاد دارند، از این رو یهودیان و صهیونیستهای این رژیم، شعار «اسرائیل به وجود آمد تا باقی بماند» را مطرح کردند، و در طول تنها نیم قرن، دولت اسرائیل به چنان قدرت نفوذی دست یافت که هیچ دولت و رژیم تازه متولد شده ای، در چنین فاصله زمانی نسبتاً کوتاهی، هرگز نمی توانست به این درجه از جنبه های استراتژیک و فن آوری نائل شود.
سوره مبارکه «إسراء» یا بنی اسرائیل، مکّی است و به رویداد شگفت آور «معراج» و إسراء اشاره می کند که و بین دو مسجد (مسجدالحرام و مسجدالاقصی) پل ارتباطی برقرار می کند، در ضمن در مورد بنی اسرائیل سخن می گوید و ما را از دو فساد و افساد برگ آنان که هر دو به نحوی به مسئله تکبّر و خود برتری آنان مرتبط می شود، آگاه می کند. در عین حال برای ما صورت و سیمای مردان خدا را که این دو «افساد» یهود را محو و نابود می کنند، مشخص می نماید.
البته دانشمندان و مفسران معاصر در زمینه مشخص کردن زمان و مکان این دو «افساد» بنی اسرائیل و تعیین هویت و عقیده آن مردانی که فساد و افساد را برطرف کرده و بنی اسرائیل را شکست دادند، نسبت به قدمای مفسرین، اختلاف نظر دارند. اکثر مفسران قدیم بر این عقیده بودند که این دو «افساد» در تاریخ دور گذشته بنی اسرائیل، پیش از اسلام رخ داده است. البته حق با آنهاست، زیرا آنان عصر به وجود آمدن رژیم فعلی «اسرائیل» را ندیده بودند، اما چون قرآن در هر عصر و زمانی، مطابق همان عصر و دوران تفسیر می شود، از این رو دیدگاه مفسران معاصر در قیاس با قدما، راجع به این دو «إفساد»، به جهت تعیین موقعیت و محل حدوث آن دو رویداد، تغییراتی حاصل نموده، لذا به نظر می رسد که دیدگاه معاصران به واقعیت نزدیک تر باشد، و بالاخره آنان به فهم روز و دیدگاه جدیدی برای تأویل و تفسیر نصوص مختلف از طریق روند تاریخی معاصر، مانند قیام «دولت اسرائیل» و قدرت یافتن آن از جهت مسائل راهبردی و بین المللی، دست یافتند.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ قَضَینا اِلی بَنی اِسرائیلَ فی الکِتابِ... اَنَّ لَهُم اَجراً کَبیراً»(1): «و ما در کتاب [تورات] خبر دادیم که شما بنی اسرائیل دوبار قطعاً در زمین به فساد و خونریزی می پردازید و به تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می رسید، پس هرگاه زمان انتقام اوّل فرا رسد، بندگان سخت کوش، جنگجو و نیرومند خود را برمی انگیزیم، تا آن جا که درون شهر و دیار و خانه هایتان را جستجو کنند و این وعده انتقام حتمی و انجام گرفتنی خواهد بود. آن گاه ما دوباره شما را به سوی آنها برگرداندیم و به واسطه مال و فرزندان مدد بخشیدیم، و تعداد نفرات شما را بسیار کردیم، پس اگر [به دیگران] نیکی و احسان کنید، به خود نیکی کرده اید و اگر بدی کنید، به خود بدی کرده اید. پس اگر زمان آخرین انتقام شما فرا رسد، آثار حزن و اندوه در چهره هایتان نمایان می شود، و شما [مسلمانان] باید به مسجد «بیت المقدس» وارد شوید مانند بار اوّل، و به هر چه و هرکس از برتری جویان رسند، نابود ساخته و به هلاکت رسانید. امید است پروردگارتان به شما ترحّم کند. اما اگر شما به ستمگری برگردید، ما هم به عقوبت و مجازات شما برمی گردیم، و ما جهنم را زندان کافران قرار دادیم. البته این قرآن [مردم را] به استوارترین راه ها هدایت می کند، و اهل ایمان نیکوکار را به اجرا و ثواب بزرگ بشارت می دهد.» در ضمن این 6 آیه با آیه 104 همین سوره (إسراء) با «إفساد» دوم و نابودی آن ارتباط مستقیم دارد، خدای متعال می فرماید: «وَ قُلنَا مِن بَعدِهِ لِبَنی اِسرائیلَ اسکُنُوا الاَرضَ، فَاِذا جَاءَ وَعدُ الاخِرَهِ جِئنَا بِکُم لَفیفاً»(2):«و ما بعد از آن که به بنی اسرائیل گفتیم که همگی یکجا در آن زمین ساکن شوید تا آن زمان که وعده آخرت فرا رسد.»
منظور از «قَضَینَا» در آیه چهارم سوره إسراء، یعنی: مقرر کردیم و خبر دادیم، و منظور از «فِی الکتاب»، یعنی: «فی التوراه». مجموعه این آیات، به طور کلی می خواهد به بنی اسرائیل بگوید که شما در تاریخ آینده تان، دو بار روی زمین فساد و افساد می کنید و این دو فساد و افساد بسیار بزرگ و خطرناک است از فساد و إفسادهای فراوان و مستمر در طول تاریختان، متمایز و با آنها متفاوت است. از این رو در این زمینه سید قطب می گوید: «... البته این قضا و سرنوشت از جانب خدا بر بنی اسرائیل، به عنوان یک سرنوشت قهر و جبری نبود، بلکه از اعمال و افعال خود یهودی بنی اسرائیل برخاسته بود؛ چرا که خداوند هرگز مقرر نمی کند که کسی یا قومی به فساد یا إفساد بپردازد: «قُل انَّ اللهَ لا یَامُرُ بِالفَحشاءِ»(3):«بگو بی شک خدا به زشتیها و فحشا دستور نمی دهد.»، بلکه خداوند می داند که در آینده ناپیدا چه پیش خواهد آمد، بنابراین هر آنچه در آینده تاریخ اتفاق خواهد افتاد، پیشاپیش در علم خدا حاضر و موجود است، اما اگر بخواهیم آن را با علم بشر مقایسه کنیم، باید بگوییم که آن واقعه مربوط به آینده، هنوز هستی پیدا نکرده و هنوز نقاب از رخ آن کشیده نشده است»!(4)در ضمن این دو فساد و إفساد، به طور واضح و روشن برای همه نمایان و ظاهر خواهد شد و خطر و تهدید آنها در سطح همان عصر و زمانی است که در آن رخ خواهد داد.
توضیح این که خدای متعال بنی اسرائیل را در تورات از جزئیات این دو إفساد، از نظر قدرت و سلطه یهودیان، و نیز از جهت ذکر مشخصات آن بندگانی که آنها را نابود می کنند، خبر می دهد، اما اینان گرچه خبر را دریافت کرده و می دانند چه اتفاقی خواهد افتاد، اما سیر و حرکت خودشان را به سمت این إفساد و قدرت یافتن و برتری جویی بزرگ که در پی آن هزیمت، هلاکت، زوال و نابودی حاصل خواهد شد، ادامه می دهند، و در نهایت عواقب وخیم و سرنوشت شوم آنان از پشت پرده غیب در انتظار آنان خواهد بود.

موضوعیت «إفساد» اول یهودیان در تاریخ

دکتر صلاح الخالدی در این زمینه می گوید: به نظر ما-والله اعلم-این است که إفسادِ اوّل یهودیان (توأم با علوّ کبیر/قدرت و قلدری برتر و بزرگ یهودیان) در سرزمین حجاز، پیش از بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بوده است... البته ایشان کلام خود را مستند به حوادث گوناگون تاریخی می داند... لذا ایشان (الخالدی) می افزاید که: تعدادی از قبایل یهود به خاطر ظلم و ستم بی حدّ و حصر یونانیان و رومیان از سرزمین مقدس [فلسطین] کوچ کرده و به سرزمین حجاز و مدینه (یثرب) و اطراف آن آمدند، و در آن جا قبایل عربی را دیدند که بسیار ابتدایی، ساده و از نظر فکر و تمدن عقب مانده بودند، مانند دو قبیله بزرگ «اوس» و «خزرج»، لذا این اعراب بدوی ساده انگار، شیفته علم، معرفت، فرهنگ، نحوه زندگی و رفتار و طرز اداره کردن امور از جانب یهودیان شدند. همین امر باعث شد که اعراب برای آنها نوعی برتری و پیشتازی قائل شوند و آنها را ملتی متمدن و نسبت به خود پیشرفته می دانستند. طبعاً یهودیان هم از این اوضاع و احوال و سادگی اعراب سوء استفاده کردند، در میان آنها به نشر و ترویج فساد و إفساد پرداختند و بذر فتنه و مشاجرات را بین آنها کاشتند، هدف از این کار، ایجاد نزاعهای فرسایشیی بین قبایل عرب، و در نهایت خسته و فرسوده کردن، و آن گاه مسلط شدن بر همه چیز آنان بود! همچنان که یهودیان تازه از راه رسیده-با نظام مالی رباخوارانه خود-از اعراب بدوی در امور تجاری و اقتصادی نیز بهره کشی و سوء استفاده کردند.
لازم است بدانیم که بازار طلا، تجارت و شئون مالی در دست آنان (یهودیان) بود و همین یهودیان به اعراب بت پرست وعده می دادند که پیامبری در مدینه ظهور خواهد کرد، لذا آنان را تهدید می کردند که از او تبعیّت خواهند نمود و اعراب مشرک و بت پرست را در کنار او خواهند کشت، از این رو وقتی بزرگان دو قبیله اوس و خزرج با پیامبر صلی الله علیه و آله در بیعت عقبه دوم، پیش از هجرت، دیدار کردند، برخی از اعراب گفتند: به خدا قسم که او همان پیامبری است که یهودیان قبلاً خبر آن را داده بودند، پس از یهودیان پیشی بگیرید و به او ایمان بیاورید، قبل از آن که آنان پیرو او شوند! اما وقتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ظهور و دعوت خود را علنی کرد، یهودیان بیش از همه به پیامبر صلی الله علیه و آله عداوت و دشمنی ورزیدند، لذا خدای متعال در حق آنها می فرماید: «وَ لَمَّا جاءَهُم کِتابٌ مِن عِندِ اللهِ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَهُم وَ کانُوا مِن قَبلُ یَستَفتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا، فَلَمَّا جاءَهُم مَا عَرَفُوا، کَفَرُوا بِهِ، فَلَعَنَهُ اللهِ عَلَی الکافِرینَ»(5): «و چون کتاب [قرآن] از نزد خدا به سوی آنها آمد و کتاب خودشان [تورات] را تصدیق می کرد، و با آن که آنان [یهودیان] از قبل به او [پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم] امید بسته بودند که به واسطه او فتح و پیروزی بر کافران پیدا کنند، اما وقتی آن پیامبر ظهور کرد و او را شناختند، ناسپاس شده و به او کفر ورزیدند، لذا لعنت و نفرین خدا روانه کافران می شود.» این یکی از روشن ترین و واضح ترین مظاهر «افساد کبیر» یهودیان، در آن زمان که در مدینه و اطراف آن بودند، شمرده می شود، که شدّت و حدّت دشمنی آنان نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و دیانت نوپای اسلام در اوج بود. البته در کتابهای تاریخ اسلام و سیره حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مواضع و موارد فراوانی از این دشمنیها یافت می شود!
سوره «إسراء» یا بنی اسرائیل، همان طور که پیش از این اشاره کردیم، مکّی است و در سال دهم بعثت نازل شده است، در حالی که شروع و ابتدای از بین بردن «إفساد» اوّل یهودیان، در مدینه و پس از جنگ بدر در سال دوم هجرت (یعنی بعد از پنج سال از نزول سوره إسراء و آیات مورد بحث آن) است، لذا آیه 5 سوره إسراء، به هنگام نزول با «إذا» شروع می شود که اشاره به زمان آینده است: «اِذَا جاءَ وَعدُ اُولاهُما»، لذا این آیه به ما می گوید که نزول عذاب و انتقام الهی برای از بین بردن آن دو «إفساد»، پس از نزول سوره إسراء خواهد بود (والله اعلم)، ضمن این که این وعده انتقام باید تحقق خارجی پیدا کند؛ چرا که خداوند خلاف وعده اش عمل نمی کند. حال چون این آیات در مکّه نازل شده، بنابراین باید آمدن این مردان جنگی که افساد یهودیان را از بین می برند، در آینده باشد، و این همان کاری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش انجام دادند و تا آن جا پیش رفتند که کیان و موجودیت فسادانگیز یهودیان را از بین بردند، از این رو قرآن کریم از این واقعه این گونه گزارش می دهد: «بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا اُولی بَاسٍ شدیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ»(6): «ما بندگان سختکوش، جنگجو و نیرومند خود را برمی انگیزیم، تا آن جا که درون شهر و دیار و خانه هایتان را جستجو کنند و زیرنظر بگیرند....» فعل «بَعَثنَا» در آیه یاد شده، با ضمیری که به خداوند متعال برمی گردد، نشانگر این مسئله است که خداوند عالم و قدیر، خود این مردان دلاور را به گونه ای سریع، نیرومند و غیرقابل پیش بینی از طرف یهودیان برانگیخته تا با چنین طوفان سهمگین و سیلاب، و نیروی بسیار عظیم و کوبنده ای، مأمور کند تا آثار فساد، إفساد و برتری جویی یهودیان را از بیخ و بن برکَنند، از این رو قرآن کریم صفات و مشخصات این مردان مبارز را این گونه بیان می کند که آنان «عباداً لنا» بودند، و لفظ «عباد» منطبق نمی شود مگر بر صحابه پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم؛ چرا که خداوند متعال آنان را «عباد» و با اضافه ضمیر متصل «لنا» نامید و معلوم می شود که این «عباد» بر کافرانی چون «بخت النصر» و «بنوخد نصر»، یا دیگران مانند آشوریان، یونانیان و رومیان، آن چنان که برخی مفسران می گویند و مدّعی اند که آن کافران بودند که فساد و إفساد یهودیان را از بین بردند، صدق نمی کند.
قرآن کریم بین دو کلمه «عِبَاد» و «عَبِید» تفاوت قائل می شود، لفظ «عبید» صرفاً برای 5 مرتبه ذکر شده و تماماً منظور از آن کفّار هستند، مثل: «وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلعَبیدِ»(7): «پروردگار تو هیچ گاه به بندگان کافر ظلم و ستم نمی کند.» در حالی که کلمه «عباد» 95 بار در قرآن ذکر شده که مراد از اغلب آنها، انسانهای مؤمن و نیکوکار است. در ضمن اضافه شدن «لنا» به آن، نشانه تکریم و تشریف است که به خاطر خلوص در عبادت سزاوار این صفت (عبادنا) شدند، و بی شک این قدردانی و گرامیداشت شامل کفّار سابق که یهودیان را به اسارت گرفتند و با آن جنگیدند، مانند آشوریان، بابلیان، یونانیان و رومیان، نمی تواند باشد زیرا اینها کافرانی بت پرست بودند و صفاتی که قرآن آورده، بر آنها تطبیق پیدا می کند، مثل «عبادنا؛ یعنی بندگان صالح و شایسته ما» و «اُولی بأس شدید؛ یعنی دلاور و قدرتمند و پایدار بودند» که این مشخصات منطبق نمی شود مگر بر صحابه خاص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، و اگر ضیق مجال و مقال نبود صحنه هایی از سیره آنان را شرح می دادم که چگونه با یهودیان و غیریهودیان این مردان با همه وجود و به گونه ای سرنوشت ساز و قاطع می جنگیدند. بنابراین صحابه بزرگوار و رزمندگان شجاع دوران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با یهودیان جنگیدند و مراکز فساد و اعمال مفسده انگیز آنان را پایان دادند، و تا عمق خانه هایشان پیش رفتند و آثار مفسده هایشان را در مدینه، در نوبت اوّل إفساد، زایل کردند و از بین بردند.(8)
در ضمن کلمه «جَاسُوا» که در آیات سوره إسراء آمده، از ریشه «جوس» گرفته شده و به معنای این که: نفوذ پیدا کردند، استوار و قدرتمندانه ایستادند و بر اوضاع شهر و دیار و اموال یهودیان مستولی و مسلط شدند، و آنان را، در زمان حیات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از مدینه اخراج کردند. پس از آن خلیفه دوم (عمر بن خطاب) آنها را از جزیره العرب بیرون کرد، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبلاً فرموده بود که: «لا یَجتَمِعُ دِینانِ فی جَزیرَهِ العَرَبِ»(9):«در جزیره العرب، دو دین در کنار هم نباشند.» به هر حال مسئله از بین بردن و محو کردن إفساد اول به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش انجام گرفت.(10)

موضوعیت «إفساد» دوم یهودیان در تاریخ

عده ای از دانشمندان، محققان و پژوهشگران معاصر بر این باورند که قیام دولت اسرائیل در دوران معاصر، نشانگر همان «إفساد دوم» یهودیان است و نابودی آنها به دست نسلهایی که به زودی خواهند آمد، انجام می گیرد، که با آنان، به واسطه سلاح اسلام و پرچم قرآن به نبرد خواهند برخاست. آنچه از لابه لای حوادث معاصر در سرزمین فلسطین هم می گذرد، برای ما روشن می شود که گروه های رزمنده اسلامی مانند حماس و جهاد اسلامی، و همه دلاوران مبارز اسلامی همان هدف و برنامه را دنبال می کنند، چه بسا همین ها نامزد تحقق و به اجرا درآوردن این مأموریت ربّانی و وعده الهی هستند (والله اعلم). و این در حالی است که همه جریانهای لائیک، سکولار، ملّی گرا، مادّی و تمامی گروه های مدّعی پایداری و مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی نتوانستند کاری از پیش ببرند و همه به نوعی با شکست و فشل مواجه شدند، اگرچه این گروه ها و جنبشهای آزادیبخش اسلامی، در مقایسه با ماشین جنگی و راهبرد نظامی و گسترده اسرائیل، و نسبت به معیارهای استراتژیک بین المللی، به حساب نیایند، اما همین اسرائیل را که ارتش «شکست ناپذیر» نام داشت، نگران و مضطرب کردند!
به نقل از «ابوامامه باهلی» نقل کره اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لا تَزالُ طایِفَهٌ مِن اُمَّتی عَلَی الحَقِّ، ظاهِرینَ لِعَدُوِّهِم قاهِرینَ، لا یَضُرُّهُم مَن خَالَفَهُم، اِلّا ما اَصابَهُم مِن لاواءَ، حَتَّی یَاتِیَهُم اَمرُ اللهِ وَ هُم کَذلِکَ، قالُوا یا رَسُولَ اللهِ، وَ اَینَ هُم؟ قالَ: بِبَیتِ المَقدِسِ وَ اَکنافِ بَیتِ المَقدِس»(11): «گروهی از امّت من همچنان بر حق باقی می مانند و بر دشمن خود خروج کرده و آنها را شکست می دهند، و مخالفان آنها، ضرر و زیانی به آنان نمی رسانند، مگر آن گاه که در شدّت و محنت بیفتند. تا این که امر خدا به آنها برسد. در حالی که همچنان بر همان حال حق طلبی و ظفرمندی هستند. اصحاب پرسیدند: ای رسول خدا، اینها کجا هستند؟ فرمود: در بیت المقدس و اطراف آن سکونت دارند.»
برمی گردیم به شیوه و روش مفسران معاصر در تشخیص فساد و إفساد دوم بنی اسرائیل، پس از آن که اِفساد اول یهود به دست نسل اول امت اسلام، مشخص و منهدم و زائل و باعث شد یهودیان یک بار دیگر آواره شوند. طرز و نحوه ادبیات این آیات این است که خداوند متعال یک بار دیگر در تاریخ به یهودیان قدرت و برتری خواهد بخشید. البته این قدرت و توانمندی در غیاب آگاهی و بیداری امت اسلام و به هنگام ضعف و ذلّت آنان از ایفای نقش رهبری و سروری است، لذا ناچار دنباله رو قافله دیگران شدند و در آخرین مراتب ملل دیگر قرار گرفتند، که در چنین خلأ و غیبت اسلامی، نیرو و قدرت یهود- یک بار دیگر-ظاهر شد، و این ظهور و بروز زمانی بیش تر آشکار شد که خلافت اسلامی در ترکیه فرو ریخت!
دکتر صلاح الخالدی در رابطه با توضیحات آیه کریمه زیر: «ثُمَّ رَدَدنَا لَکُم الکَرَّهَ عَلَیهِم وَ اَمدَدناَکُم بِاَموالٍ وَ بَنینٍ وَ جَعَلنَاکُم اَکثَرَ نَفیراً»(12):«آن گاه ما دوباره شما را به سوی آنان برگرداندیم و به واسطه مال و فرزندان مدد بخشیدیم، و تعداد نفرات شما را بسیار کردیم.» می گوید: این آیه با کلمه «ثمَّ» ظاهر شدن افساد دوم یهودیان را بیان کرده، که دلالت بر «تراخی» و فاصله زمانی طولانی دارد که یهودیان پس از آن فترت ممتد زمانی، دوباره به صورت یک قدرت شاخص، ممتاز و مسلط ظاهر خواهند شد که به استعلا و برتری طلبی و فساد و إفساد در جوامع اسلامی می پردازند، و این حالت استکباری و برتری جویی حاصل نمی شود مگر در زمان غفلت امّت به هنگام از دست دادن ویژگیهای قوام بخش خود، و منظور از کلمه «رَدَدنا» این است که خداوند متعال، خود به یهودیان این توان را داد که قوّت و قدرت و سلطه گذشته خود را به دست آورند، و ضمیر «نا» مستتر فاعلی است که به خدای متعال برمی گردد، و کلمه «لکُم» یعنی؛ یهودیان، و «الکَرَّه» به معنای یک بار دیگر، و خلاصه این که: ای یهودیان، قدرت و سلطنت به شما برمی گردد. حال این سؤال پیش می آید که قدرت و تسلط بر چه کسانی اعمال خواهد شد؟ با ذکر کلمه «عَلَیهِم» روشن می شود بر همان امّتی خواهد بود که موجودیت شما را در «افساد اوّل» از بین برد، یعنی صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه و اینک مسلمانان سلحشور دوران معاصر! و امّا فعل «وَ اَمدَدناَ کُم» به این معناست که خدای متعال، خودش یهودیان را در علوّ و استکبار دوم به واسطه قوّت و قدرت مدد می دهد. با چه چیز؟ با دو عنصر که قرآن این دو عنصر را «اموال و بنین» نام نهاده که برای تأمین «اموال» خداوند امریکا و کشورهای اروپایی را مسخّرشان کرده تا بودجه کافی و جنگ افزارهای نظامی مورد نیاز را برای رژیم صهیونیستی فراهم کنند، و اما مسئله «بنون» را می توان به یهودیان مهاجری که از سراسر جهان به اسرائیل آمده اند، نسبت داد.
بی شک نقش دولتمردان بریتانیا و جنبش صهیونیستی در زمینه ترغیب یهودیان به هجرت به سوی موطن ادعایی بسیار پررنگ و شاخص بود، تا بالاخره چند میلیون یهودی در فلسطین گرد هم آمدند! البته باب این مهاجرتها باز خواهد ماند تا اسرائیل را آن قدر به نیروی انسانی مورد نیاز تجهیز کند که زمان سرنوشت ساز فرا رسد، از این رو انتظار می رود که یهودیان از سراسر دنیا در «سرزمین موعود» ادّعایی خود، جمع شوند، آن گاه کلام باریتعالی محقق می شود که فرمود: «... جِئنَا بِکُم لَفِیفاً» یعنی: «و ما شما را همگی یکجا به آن سرزمین (فلسطین) آوردیم.» «لفیفاً» یعنی همگی با هم، بعد از آن که به اراده خدا متفرق و پراکنده در سراسر زمین بودید، تا جایی که این فراز نیر در قرآن کریم آمده است که: «وَ قُلنَا مِن بَعدِهِ لِبَنی اسرائیلَ: اسکُنُوا الاَرضَ فَاذا جاءَ وَعدُ الاَخِرَهِ جِئنا بکُم لَفیفاً»(13) در ضمن مقصود از عبارت: «و قلنا من بعده»؛ یعنی این که خداوند قرنها پس از ارتحال حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل فرمود: «اسکنوالأرض»؛ یعنی ساکن سراسر زمین شوید و نه فقط سرزمین فلسطین، و در آن پراکنده شوید و زندگی خودتان را در آن جاها سپری کنید.(14)
در آیه دیگری خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ قَطَّعناهُم فی الاَرضی اُممَاً»:(15) «ما شما بنی اسرائیل را به صورت امّتهای مختلف، تکه تکه کردیم.» لذا ما حکمت این هدایت الهی را در عدم تجمع یهودیان در یکجا، از همین آیه می فهمیم، چون اگر پراکنده نباشند و همه در کنار هم جمع باشند، بلافاصله به نقشه چینی و طرح دسیسه و توطئه و خیانت می پردازند؛ چرا که یهودیان در صورت تجمع نیرومند می شوند و به هنگام آوارگی و پراکندگی، به ضعف و ناتوانی می رسند، و چه بسا منظور خداوند از این پراکنده شدن یهودیان در زمین، به نوعی عقاب و کیفری است که در اثر سوء اعمالشان دریافت می کنند (والله اعلم).
اما آیه «وَ جَعَلناکُم اَکثَرَ نَفیراً»(16) نمایانگر قدرت یهود در افساد دوم آنهاست و واژه «نفیر» به معنای کمک و تأیید و مساعدت و مساندت است، و اما امروز شاهدیم که چه تعداد از کشورهای عالم و در خط مقدم آنها، امریکا، بریتانیا و بسیاری از دول شرقی قرار دارند که به اسرائیل کمک می کنند و آن را مورد تأیید قرار می دهند. همچنین بسیاری از رادیوها، کانالهای تلویزیونی، روزنامه ها، مجله ها و رسانه های جمعی که عقاید صهیونیستها را ترویج کرده و مبنا قرار می دهند و از آن دفاع می کنند. تا آن جا که ابرقدرتی مانند امریکا چندین بار در شورای امنیت سازمان ملل، از حق «وتو» به نفع رژیم اسرائیل استفاده کرده و می کند، و آن قدر بر کشورهای عضو سازمان ملل (مجمع عمومی) فشار می آورد که از قطعنامه قبلی خود که اسرائیل و صهیونیسم را معادل «نازیسم» و نژادپرستی معرفی کرده بودند، عقب نشینی کنند! و کار به جایی رسید که مدافعان و پشتیبانان یهود در جهان (اکثر نفیراً) از دستگاه کلیسا و روحانیون بزرگ مسیحیت می خواهند تا بعضی قسمتها یا آیاتی از انجیل، که نغمه یهودی ستیزی سر می دهند، حذف و ابطال کنند!
آن گاه آیات سوره اسراء (بنی اسرائیل) در ارتباط با همین مبحث ادامه پیدا می کند که: «اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِاَنفُسِکُم وَ اِن اَسَأتُم فَلَها. فَاِذا جاءَ وَعدَ الاخِرَهِ لِیَسُوؤا وُجُوهَکُم، وَ لِیَدخُلُوا المَسجِدَ کَما دَخَلُوهُ اَوَّلَ مَرَّهٍ، وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوا تَتبیراً. عَسی رَبُّکُم اَن یَرحَمَکُم، وَ اِن عُدتُم عُدنا، وَ جَعَلنا جَهَنَّمَ لِلکافِرینَ حَصیراَ»:(17)«... پس اگر [به دیگران] نیکی و احسان کردید، به خود نیکی کرده اید، و اگر بدی کنید، به خود کرده اید، و اگر زمان آخرین انتقام شما فرا رسد، آثار حُزن و اندوه در چهره هایتان نمایان می شود، و شما [مسلمانان] باید به مسجد بیت المقدس درآیید، همان طور که اولین بار وارد آن شدید، و به هر چیز و هر کس از برتری جویان رسیدید، نابود ساخته و به هلاکت برسانید. امید است پروردگارتان به شما ترحّم کند. امّا اگر شما دوباره به ستمگری و ظلم برگردید، ما هم به کیفر و عقوبت شما برمی گردیم و ما جهنم را حصار و زندان کافران قرار دادیم.» البته این خطاب ربّانی به بنی اسرائیل که اگر خوبی کنید، به خود شما برمی گردد و اگر راه بدی و پلیدی را دنبال کنید، آثار سوء آن به خود شما برمی گردد، اساساً یک قاعده منطقی و عقلایی است که خداوند متعال همه بشریت-و نه تنها بنی اسرائیل-را طبق آن عقاب و ثواب می دهد. لذا، این پیام، هشداری است که به یهودیان داده شده تا آنها خود بدانند-آزادانه و به اختیار خود-چگونه به راه نجات، رهایی و کامیابی رهنمون شوند، و در غیر این صورت، چیزی جز مرارت و تلخکامی نصیبشان نخواهد شد.
امّا-متأسفانه-گویا یهودیان با بدی، پلیدی، فساد و إفساد، زاده شده اند و اساساً نیکی و احسان و خیر و خوبی را نمی شناسند؛ چرا که همواره وفای به عهد را با خیانت و توطئه پاسخ داده اند، آن هم به همه ملتها و امتهای عالم. معمولاً یهودیان هر دستی که به سوی آنها برای کمک و مساعدت دراز می شود [حتی اگر به اصطلاح پر از عسل باشد] آن دست را به جای فشردن و اظهار سپاس کردن، گاز می گیرند! گرچه این دست، دست امریکا یا کشورهای دیگر باشد که از آنها حمایت می کنند، و چه کسی می داند شاید همین حوادث مهیب «سپتامبر سال 2001م، در امریکا، کار خود صهیونیستها باشد که در آن دو آسمانخراش مرکز تجارت جهانی و پنتاگون را و... درهم ریخت، تا بدین وسیله به اهداف خود برسد و در نهایت امریکا، این حیوان درّنده زخم خورده را به سوی جنگ با اسلام و مسلمین سوق دهد، که عملاً هم مؤثر واقع شد، و امریکا به بهانه های واهی و مثلاً تعقیب و مبارزه با تروریسم به افغانستان و عراق، حملات وحشیانه ای را آغاز کرد و همچنان ادامه دارد!
بالاخره این راز اسرارآمیز، در آینده دور یا حتی نزدیک آشکار خواهد شد، و اگر اثبات شود که یهودیان صهیونیست، خود برنامه ریزان و مجریان این فاجعه نکبت بار هستند، آن گاه ممکن است امریکا و دیگر کشورهای حامی اسرائیل، از خواب غفلت بیدار شوند و موضعشان را در برابر این رژیم تروریست تغییر دهند و دست کمک و حمایت خود از آن را قطع کنند. در چنین حالتی اسرائیل در محاصره قرار خواهد گرفت و به افول و سقوط نزدیک خواهد شد و این آغازی خواهد بود برای پایان این دولت منحوس. و چه بسا این ضعف و زبونی اسرائیل، همزمان باشد با برافراشتن پرچم اسلام و قرآن و قدرت یافتن مسلمانان. آن گاه دست تقدیر الهی وارد صحنه می شود و کفّه را به نفع امّت اسلام تغییر دهد. آن زمان است که وعده الهی در ارتباط با زوال و نابودی یهود در «علوّ» و دومین افسادشان، تحقق پیدا می کند، و این امر یقیناً برای خداوند قادر و توانا دشوار نیست؛ چرا که او می تواند احوال و اوضاع را آن چنان که صلاح می داند، تغییر دهد!
ممکن است حادثه 11 سپتامبر که جمجمه امریکا را به شدت خراش داد، کار تشکیلات «القاعده» باشد (والله اعلم). اما به هر حال باید قبول کنیم که مسلمانان قوّت و قدرت یافته اند و می رود که بار دیگر رهبری کاروان تمدن و زندگی را به سوی جهاد و نجاح و فلاح رهنمون شوند و حرکت صحیح زندگی بر اساس منطق: «مِنَ المُومِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ. فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ. وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً»(18):«گروهی از مردان مؤمن هستند که بر عهد و پیمان خود با خدا صادق و راستگو بودند، پس گروهی از آنان به شهادت رسیده و گروهی دیگر منتظرند، اما هیچ تغییری و تبدیلی در آن حاصل نشد.»
حال دوباره برمی گردیم به استدلالهای طرح شده در آیه کریمه سوره اسرا، آن چنان که «دکتر خالدی» بیان می کند: «فَاِذا جاءَ وَعدُهُ الاخِرَهَ لِیَسُوؤا وُجُوهَکُم»(19) و نیز:«فَاذا جاءَ وَعدُ الاخِرَهِ جِئنا بِکُم لَفیفاً»(20)؛ در این جا واژه «الاخره» که در هر دو آیه آمده، به معنای «قیامت و آخرت» نیست، بلکه منظور از آن، همان (بار دوم) مرحله افساد است که قرآن کریم افساد دوم بنی اسرائیل را به عنوان «وَعدُ الاخِرَهِ»؛ یعنی آخرین وعده الهی برای کیفر و عقوبت کردن یهودیان یاد می کند، که از آن پس دیگر نه «عُلُوّ» و برتری دارند، و نه فساد و افساد، و نه نفوذ و سلطان، لذا به زندگی باز می گردند، اما به صورت افراد یا گروه های ذلیل و ضعیف، بدون هیچ گونه برتری و قدرت؛ در حالی که مسلمانان کیان و موجودیت یهودیان (اسرائیل) را به اذن الهی ویران خواهند کرد و افساد آنان را نابود و سرزمین مقدس فلسطین را-مطابق وعده الهی-بازپس خواهند گرفت.
باز قرآن کریم می فرماید: «فَاِذا جاءَ وَعدُ الاخِرَهِ لِیَسُوُا وُجُوهَکُم، وَ لِیَدخُلُوا المَسجِدَ کَما دَخَلُوهُ اَوَّلَ مَرَّهٍ، وَ لِیُتَبَّرُوا ما عَلَوا تَتبیراَ»(21) که البته فعل «لیَسُوؤا»(نشان روشن از پیروزی مسلمانان دارد؛ یعنی این که آنان [مسلمانان] بر شما [یهودیان] غلبه پیدا خواهند کرد و چهره شما را به خاک خواهند مالید. در ضمن فاعل این فعل، ضمیر مستتر «هم» است که به مسلمانان برمی گردد که با یهودیان خواهند جنگید، در حالی که ضمیر عبارت «وجوهکم» به یهودیان برمی گردد؛ بنابراین مسلمانان وارد مسجد الاقصی خواهند شد، همان طور که اولین بار وارد آن شدند. آن گاه «ولیتبروا» و مصدر آن «تَتبِیر» یعنی ویران و منهدم کردن هرآنچه به یهود و استعلا و بزرگی داده، یا هر آنچه یهودیان در کیان فاسد خود ساختند و پرداختند.(22)
آیات قرآن کریم در این جا نشان از آن ندارد که مسلمانان یهودیان را به کلی در سراسر جهان، نیست و نابود می کنند، بلکه می فرماید یهودیان را از اریکه قدرت و سَطوَت و تجاوزگری می اندازند و پراکنده می کنند و بر مراکز قدرت و تسلیحات آنها، مانند سلاحهای اتمی و کشتار جمعی، سلاحهای شیمیایی، رآکتورهای هسته ای و زرّادخانه های آنان و... مسلط می شوند!
البته شیخ «بسّام الجرّار» پژوهشی دارد تحت عنوان «نابودی اسرائیل، در سال 2022م.» و سخنی شبیه به قاطعیت پیرامون آن دو افساد بزرگ بنی اسرائیل دارد که اولی پیش از اسلام است، لذا ایشان زمان این برتری جویی و افساد کردن را به دوران پیش از مرگ حضرت سلیمان علیه السلام ارجاع می دهد و مشخص می کند، آن گاه که مملکت سلیمان علیه السلام به دو امارت شمالی (اسرائیل) و جنوبی (یهودا) تقسیم شد که این دو دولت همیشه در حال جنگ و نزاع بودند و فساد و افساد در تمامی بخشهای آنها منتشر شده بود، به خصوص در «اسرائیل». البته هر دو دولت کاملاً از نظر اخلاقی و رفتاری بسیار منحط و منحرف بودند و همین امر موجبات سقوط «اسرائیل» پیش از دولت جنوب (یهودا) به سال 135 شد!
مسلماً گناه، پستی و ذلّت برای امّت به بار می آورد، در حالی که نیکی و خوبی، مایه خیر و برکت از جانب خدای متعال می شود. همچنین رواج و انتشار شرّ و عقب نشینی از خیر، به برتری رسیدن در رذیلت و به حضیض آمدن از فضیلت در رفتار و گفتار، سلوک و اعتقادات مردم این دو بخش از فلسطین (اسرائیل و یهودا)، باعث شد تا دشمنان بر آنها مسلط، به درون شهر و دیارشان شبانه وارد شوند و هر دو دولت را مورد هجوم خود قرار دهند، که این حملات نظامی سنگین از سوی فراعنه مصری شروع شد و بزرگ ترین این تهاجمها را آشوریان در سال 722 ق.م. علیه دولت شمالی اسرائیل انجام دادند، تا آن جا که به کلی آن را ویران کردند، آن گاه کلدانیان (بابلیان) نیز دولت جنوبی یهودا را در سال 586ق. م. ساقط کردند.
از این رو شیخ بسّام الجرار در مورد نظریات برخی دانشمندان و مفسران معاصر که قائل به این مسئله بودند که فساد و افساد اوّل بنی اسرائیل در حجاز واقع شده و به دست پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و صحابه بزرگوارش به نابودی و زوال کشیده شد، و استدلال آنها این بود که آیه می فرماید: «بَعثنَا عَلَیکُم عِبَاداً لَناَ»(23)، و همین امر ظاهراً آنان را وادار کرده تا تصوّر کنند که افساد اوّل یهودیان در حجاز و دقیقاً، در مدینه بوده است که منجر به بیرون راندن آنها از مدینه شد و سپس از کل جزیره العرب اخراج شدند، آن گاه خلیفه عمر بن خطّاب فاتحانه وارد قدس می شود؛ می گوید که موضوع این گونه نیست و این برداشت از سیاق متن آیات قرآنی به دور است، و لذا چنین تأویل و تفسیری برای عبارت «عباداً لنا» ضرورت ندارد؛ چرا که عبارت مذکور می تواند دربرگیرنده افراد مؤمن و غیرمؤمن باشد، سپس دلایل ظنّی و عقلی در این زمینه مطرح می کند. اما نظر مؤلّف (نویسنده کتاب) این است که زمان و مکان وقوع حادثه افساد اول یهودیان همان مدینه منوره است و در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و به دست او و یارانش این کانون فساد و توطئه نابود می شود و از بین می رود، در حالی که عده ای از دانشمندان و مفسران معاصر و حتی قدیم، از طریق استدلالهای شرعی، استنتاجات لغوی و استقرارات تاریخی، قائل به وقوع این زوال فساد و نابودی افساد در دوران دو دولت اسرائیل و یهودا) در فلسطین هستند.
در ارتباط با فساد و افساد دوم بنی اسرایئل (یهودیان)، نظر شیخ بسّام الجرّار با نظر اکثریت معاصران منطبق است، و این که این فساد بزرگ و برتری جویی هولناک در دوران پس از اسلام و به طور مشخص در موجودیت رژیم صهیونیستی، در سال 1948م. ظاهر و محقق شد، و این دیدگاه همان رأی و نظر دکتر خالدی نیز هست، بنابراین تأکید بیش تر و رأی ارجح این است که افساد اوّل در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه و افساد دوم در دوران معاصر و در رژیم صهیونیستی اسرائیل عینیت پیدا کرده است.(24)
همان طور که پیش از این اشاره شد، شیخ بسّام الجرّار از این هم بالاتر رفته که زمان بار دوم نابودی و زوال اسرائیل را در سال 2022م. می داند، آن هم مطابق محاسبات عددی و بررسی آیات مربوطه قرآن کریم و کتاب تورات و عهد عتیق و حوادث تاریخی، و با تکیه بر پایه عدد 19 و مضرب های آن، و با در نظر گرفتن طرح مسئله پیشگویی در تورات؛ همچنان که قرآن کریم نیز فرمود: «وَ قَضَینا اِلَی بَنی اسرائیلَ فی الکِتابِ»(25) و مفهوم آن این است که بحث پیامبران در تورات نیز آمده بود و حتی تصریح به آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و بعثت او در زمان و مکان مشخص شده است: «النَّبیّ الاُمیّ الَّذِی یَجِدونَه مَکتُوباً عِندَهُم فِی التَّوراهِ»(26)، همچنان که در کتب تاریخ آمده است یهودیان به اُوس و خزرج گفتند که: زمان آن پیامبر موعود فرا رسیده، لذا ما از او تبعیت می کنیم و شما را مثل «عاد» و «إرم» خواهیم کشت. به خصوص این که یهود هم محاسبات عجیبی در این زمینه دارد!
آن گاه شیخ بسّام الجرّار داستانی را در راستای مشخص کردن زمان زوال «دولت اسرائیل» در سال 2022م. ذکر می کند که از آن طریق نتیجه گیری فوق را به دست می آورد. او می گوید: یکی از اندیشمندان و متفکران عالم اسلام (و منظور او شیخ محمد احمد الراشد است که) در شهر بغداد زندگی می کرد. این دانشمند مسلمان، هنگامی که صهیونیستها در سال 1948م، اعلام کردند که «دولت اسرائیل» برپا شده، گفت: پیرزن یهودی ای که همسایه آنها بود، در حال گریه و زاری داخل منزل ما شد، وقتی مادرم از او پرسید که چرا گریه می کند در آن زمان بسیاری از یهودیان ساکن بغداد بودند و با مسلمانان رفت و آمد داشتند)، پیرزن یهودی پاسخ داد که این دولت تازه تأسیس شده (اسرائیل) برای این برپا شده و به وجود آمده که یهودیان کشته شوند. بعد ادامه داد و گفت: «دولت» بیش از 76 سال دوام نخواهد داشت!
شیخ بسّام الجرّار در حاشیه این مطلب می گوید که سخن این زن یهودی بعد از تعیین زمان 76 سال دیگر، یک تحلیل سیاسی به شمار نمی رود، بلکه به نوعی یک پیشگویی توراتی است که این پیرزن از خاخامهای یهود، پیرامون ظهور و زوال این «دولت» شنیده است. در ضمن عدد 76سال باید هجری شمسی یا هجری قمری باشد؛ چرا که یهودیان معمولاً از طریق ماه های قمری معاملات خود را انجام می دهند، لذا وقتی 76 سال هجری قمری را به هجری شمسی تبدیل کنیم، به 74 سال شمسی می رسیم، زیرا هر سه سال شمسی یک ماه بیش تر از 3 سال قمری است، لذا، این فرمول زیر به وجود می آید «74+1948م=2022م»، اتفاقاً «شیخ الراشد»، همین عدد «74 سال» و «2022م» را در محاسبات عددی قرآنی هم استنباط کرده است، لذا برای دست یافتن به آن محاسبات ریاضی، به کتاب ایشان (زوال اسرائیل عام 2022م.) می توان مراجعه کرد.
آن گاه شیخ جرّار می افزاید: مقوله ای معروف به «مناحیم بگین» نسبت می دهند که با سخنان این پیرزن یهودی مطابقت دارد؛ چرا که در کتاب «بنیادگرایی یهودی در اسرائیل» به قلم نویسنده یهودی«آیان لوست»، صفحه 95 آمده است که: «وقتی اسرائیل، در سال 1982م به لبنان حمله همه جانبه و گسترده ای کرد، نویسنده یهودی آن را به عنوان پیروزی ظاهری به شمار آورده بود، در حالیکه «بگین» در همین» زمینه و در همان موقع مطلبی را که گفته بود که روزنامه های لبنانی و نشریات دیگر، آن عبارت را دقیقاً و مو به مو نقل کردند: «اسرائیل-مطابق آنچه در تورات آمده-40 سال دیگر دوام خواهد داشت»! البته بگین این سخن را در سال 1982م. گفته، لذا اگر 40 سال به آن اضافه کنیم، سال 2022م. را به دست می آوریم!(27)
آنچه را شیخ جرّار انجام داده و بررسی کرده است و از مجموع نتیجه گیریها، تحلیلها و دلایل موجود، به دست آورده، همه بشارت دهنده به زوال و نابودی اسرائیل، در همین سنوات قلیل آینده به اذن الهی است، اما در عین حال نمی توان در تعیین آینده تاریخ این زوال، با این دقت و قاطعانه سخن گفت؛ چرا که تنها خدای دانا به عالم غیب آگاهی دارد و هیچ کس را به این «غیب» راه نمی دهد، و او قادر است که اوضاع حال و آینده را-آن گونه که صلاح می داند-تغییر دهد: «عَالِمُ الغَیبِ فَلا یُظهِرُ عَلَی غَیبِهِ اَحَداً، اِلَّا مَنِ ارتَضی مِن رَسُولِ فَانَّهُ یَسلُکُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ مِن خَلفِهِ رَصَداً»(28): «او دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی کند، مگر از رسولان برگزیده که مراقبتی از پیش رو و پشت سر او قرار می دهد.» زیرا آشنایی به غیب به دست نمی آید، مگر از طریق روایت صحیح از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، در غیر این صورت، هرگونه بحث و بررسی در مسائل مربوط به غیبت، چنانچه از طریق یاد شده نباشد، مسلماً با ثواب و مسلّمات شرعی در تضاد خواهد بود!


ادامه مطلب


نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

وبلاگی برای آنان که می اندیشند

مدیر وبلاگ : حسین
نویسندگان
نظرسنجی
آیا دوست دارید این وبلاگ بروز شود؟؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت

معرفی صفحه به دوستان

* نام شما

ایمیل شما *

ایمیل دوست شما *

ایمیل دوست دیگر شما