تبلیغات
برا آنان که می اندیشند - مطالب مهدویت
برا آنان که می اندیشند
جانم فدای رهبر
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین
معنای غریب

یکی دیگر از معانی غریب، ((فرو نهاده)) یا((وانهاده)) یا((واگذاشته)) است. فرو نهاده به کسی گفته می‌شود که مهجور و متروک و معطّل، باقی مانده باشد. ((مهجور)) کسی است که او را کنار گذاشته باشند.

 متروک یعنی ترک شده، و معطّل هم به معنی تعطیل شده است ((تعطیل)) در مقابل استفاده و بهره‌بردن است، و معطّل به چیزی گفته که در جهت هدفی که برای آن وضع شده از آن استفاده نشود.

اگر((معطّل)) صفت شخص باشد، چنین شخصی غریب افتاده است. این معنای غربت، ممکن است فرع بر عدم شناخت، یا فراموش کردن، و یا ناشی از کوتاهی کردنِ دیگران در حقّ شخص باشد.

عالِمی را در نظر بگیرید که در یک رشتۀ علمی متخصّص است. این عالِم در دو حالت ممکن است فرو نهاده شود، و در نتیجه غریب افتد.

حالت اوّل این که در موقعیّتی قرار بگیرد که اطرافیان او را نشناسند و از تخصّص او خبر نداشته باشند. طبیعتاً به دلیل نشناختن او از او بهرۀ علمی نمی‌برند. حتّی هنگام رویارویی با مشکلی که به علم او نیاز دارند، به او مراجعه نمی‌کنند. زیرا نمی‌دانند چه گوهری در اختیار دارند. لذا از آن دانشمند، استفاده نمی‌شود، و او مهجور و متروک باقی می‌ماند.

در((حالت دوم)) آن عالِم شناخته شده است و اطرافیان نسبت به علم و تخصّص او معرفت لازم را دارند، ولی در بهره بردن از او کوتاهی کرده و به او مراجعه نمی‌کنند، و بدین گونه وی را معطّل و متروک‌ می‌‌گذارند. در هر دو حالت، این عالِم ـ دانسته و یا ندانسته ـ ((غریب)) واقع می‌شود.

پزشکی ماهر در نظر بگیرید که در یک منطقه می‌تواند بسیاری از مشکلات مردم را حل کند، امّا مورد مراجعه قرار نگیرد. او می‌تواند مشکل‌گشایِ بیماران باشد، امّا اگر به او مراجعه نشود، غریب می‌افتد.

 این غربت پزشک، یا ناشی از عدم شناخت اوست، یا فراموش شدن او، و یا کوتاهی کردن به مراجعه به او. در هر صورت هر کس که مطب این پزشک را خالی ببیند، برای غربت او متأثّر می‌شود.

این معنای غربت ـ که ناشی از مهجور و متروک و معطّل ماندن شخص است ـ کاملاً به شکر عملی مربوط می‌شود، چرا که شُکر عملی نسبت به هر نعمتی، استفادۀ مناسب از آن است و اگر نعمتی فرو نهاده شود، معلوم است که مورد بهره برداری شایسته قرار نگرفته است.
مهجور بودن امام عصر"علیه السلام"

شُکر عملی نسبت به بزرگترین نعمت خدا ـ یعنی وجود مقدس امام عصر"علیه‌السلام" ـ بهره بردن از ایشان است در مسیری که خداوند معیّن فرموده است.

بنابراین شکرِ عملیِ نعمت امام عصر"علیه‌السلام" به این است که انسان‌ها نسبت به هر وصفی از اوصاف حضرتش، وظیفۀ خود را انجام داده و حقّ آن را ادا کنند، در غیر این صورت، کفران نعمت صورت گرفته و امام"علیه‌السلام" غریب می‌ماند.

 



نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آیا با امام زمان (عج) انس گرفته اید؟

رفیق مونس
شُکر عملیِ یک رفیق و همدمِ دلسوز، وقتی ادا می‌شود که انسان با او انس بگیرد، رفاقت خوبی با او داشته باشد به راحتی او را از دست ندهد او را از خود نرنجاند، و خلاصه هر چه رفاقت او را محکم تر می‌سازد انجام دهد. به علاوه از هر چه در دوستی با او تأثیر منفی می‌گذارد، خودداری کند و ... امام"علیه‌السلام" نیز انیس رفیق است، همان طور که امام‌رضا"علیه‌السلام" فرموده‌اند:

اَلامِامُ ... الأَنیسُ الرَّفیقُ (32)

پس باید حقّ رفاقت ایشان ادا شود چرا که رفاقت، دو طرفه است نه یک طرفه. ما باید مونس خوبی برای ایشان باشیم. و همان گونه که ایشان ـ در عین بی نیازی از ما و در اوج عظمت ـ از ما یاد می‌کنند، ما نیز ـ در شدّت نیاز پیوسته و احتیاج مبرم ـ باید از ایشان یاد کنیم.

آن حضرت"ارواحنا له الفداء" فرموده‌اند:

انا غیر مهملین لمراعا تکم ولا ناسین لذکر کم (33)

ما، در رسیدگی و مراقبت از شما کوتاهی نکرده، و یاد شما را فراموش نمی‌کنیم.

اگر ما بدانیم که دوست دلسوزی هر روز به یاد ما است، اگر ما با او تماس نگیریم او با ما ارتباط برقرار می‌کند، و اگر ما از او سراغ نگیریم و حال او را نپرسیم، او سراغ ما را می‌گیرد و از حال ما پرس و جو می‌کند، اگر مسافرت هم برود ما را فراموش نمی‌کند و از ما خبر می‌گیرد. طبیعی است که ما هم پیوسته و مرتّب از او یاد کرده و دعاگوی او می‌شویم، مکرّر برایش نامه می‌نویسیم و او را به مجالس خود دعوت می‌کنیم و ...

اگر ما واقعاً این گونه با امام زمان"علیه‌السلام" انس بگیریم، زندگی فردی و جمعی ما به گونه دیگری می‌شود، متفاوت با آنچه که اکنون هست. ولی متأسّفانه می‌بینیم که حتّی در جامعۀ شیعه هم امام زمان"علیه‌السلام" ـ آن چنان که شایسته است ـ در زندگیِ رعیّت و امّت خود نقش اساسی ندارند، تا آنجا که می‌توان ادّعا کرد که از متن زندگی افراد حذف شده‌اند.

 با این همه، آن حضرت، بزرگوارانه، انس خود را به طور یک طرفه با شیعیان خویش برقرار نگاه داشته‌اند و اگر آن‌ها به یاد امام زمانشان"علیه‌السلام" نیستند ایشان به یاد آن‌ها هستند. اگر آن‌ها با حضرت مهدی"علیه‌السلام" رفاقت نمی‌کنند، حضرت با آنها رفیق هستند.

کجا در عالم

، چنین دوستی پیدا می‌شود که سال‌های سال به طور یک طرفه با دیگری رفاقت کند، در حالی که هیچ نیازی هم به او ندارد! امّا چقدر جای تأسّف دارد که شکر این رفیق و مونس عزیز گزارده نمی‌شود، و باز هم مهجور و متروک قرار داده می‌شود! خدایا ما را ببخش!
پدر دلسوز

شُکر عملی پدر دلسوز چه زمانی ادا می‌شود؟! همان رفتاری که با پدر دلسوز و مادر نیکوکار خویش داریم ـ بلکه بالاتر از آن ـ باید با امام زمان"علیه‌السلام"داشته باشیم.

در غیر این صورت، حقّ ایشان را ادا نکرده‌ایم و در انجام شُکر عملی کوتاهی نموده‌ایم، و این پدر دلسوز و مادر نیکوکار را فرو نهاده‌ایم.

در فصل سوم همین بخش، دیدیم که رفتار ما شیعیان نسبت به امام‌عصر"علیه‌السلام" چقدر با رفتار ما نسبت به پدر و مادر مهربان، تفاوت می‌کند. و همین مقدار برای اثبات مهجور و غریب بودنِ آن حضرت کافی است.

این‌ها مثال‌هایی بود برای روشن شدنِ این که حقّ شُکر امام"علیه‌السلام" در این اوصاف ادا نمی‌شود. وقتی حقّ امام"علیه‌السلام" ادا می‌شود که حقّ تک تک اوصاف‌ ایشان ادا شود، زیرا اعتقاد به هر یک از صفات امام"علیه‌السلام" وظیفۀ خاصی بر عهدۀ انسان می‌گذارد. تنها در صورتی حقّ آن نعمت ادا می‌شود که انسان آن وظیفه را انجام دهد. در غیر این صورت، امام‌عصر"علیه‌السلام" از آن حیث مکفور می‌ماند و از همین حیث، ایشان غریب می‌افتند.

با نگاهی به جامعۀ خود، می‌توانیم ببینم که چند درصد از دوستان امام‌زمان"علیه‌السلام" نسبت به اوصاف ایشان، در عمل وظیفۀ خود را انجام می‌دهند. و با بررسی در این امر، به این نتیجه می‌رسیم امام"علیه‌السلام" در میان دوستان خویش هم غریب هستند.

از کسانی که اصلاً امام‌زمان"علیه‌السلام" را نمی‌شناسند، هیچ انتظاری نیست، چرا که آنها معرفت ندارند، و لذا با قلب و زبان و عمل، شاکر این نعمت نیستند. امّا به هر حال امام‌زمان"علیه‌السلام" برای آن‌ها غریب و مهجور است، چون نمی‌دانند که باید به ایشان مراجعه کنند و امام"علیه‌السلام" را معطّل و متروک می‌گذارند.

نتیجه این که امام زمان"علیه‌السلام" در میان کسانی که ایشان را نمی‌شناسند و حتّی عدّۀ بسیار قلیلی که ایشان را می‌شناسند به هر حال مهجور و غریب است.

 



نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مفهوم انتظار در اندیشه امام خمینی (ره)
مفهوم انتظار در اندیشه امام خمینی (ره)

 1. ارائه برداشتی متفاوت از مفهوم حجت:
ایشان با ارائه مفهومی عمیق و بدیع از «حجت بودن امام معصوم» اعلام می دارند که چون خداوند در روز قیامت به سبب وجود امام زمان و پدران بزرگوارش(علیهم السلام) بر بندگان احتجاج و نسبت به عمل بر اساس سیره، رفتار و گفتار این بزرگواران از مردم بازخواست می کند، بر آنان لازم است که همه تلاش خود را برای تحقق سیرت امامان معصوم(علیهم السلام) در جامعه به کار بندند و در این زمینه هیچ عذر و بهانه ای از آنها پذیرفته نمی شود.
حضرت امام در کتاب البیع خود به هنگام بررسی ادله ولایت فقیه، ضمن برشمردن توقیع شریف حضرت صاحب الامر(علیه السلام) که در آن آمده است:
... وَ اَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَهُ فاَرجِعُوا فِیها اِلی رُواهِ حَدیثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتِی عَلَیکُم وَ انَا حُجَّهُ اللهِ عَلَیهِم. (1)
... و اما در رویدادهایی که برای شما پیش می آید به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ چرا که آن ها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان هستم.
می فرماید:
مقصود از حجت خدا بودنِ امام معصوم این نیست که فقط بیان کننده احکام است؛ زیرا گفته بزرگانی چون زراره و محمد بن مسلم نیز حجت است و هیچ کس حق مردود دانستن و عمل نکردن به روایات ایشان را ندارد و این امر بر همگان آشکار است. بلکه منظور از حجت بودن امام زمان و پدران بزرگوارش(صلوات الله علیهم اجمعین)، این است که خداوند تعالی به نسبت وجود ایشان و سیره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگی شان، بر بندگان احتجاج می کند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همه زمینه های حکومت است. به عنوان مثال، وجود امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای تمام فرمانداران و حاکمان ستم پیشه حجت است؛ زیرا خداوند به واسطه سیرت آن بزرگوار، باب عذر و بهانه را بر همه آنان در تعدی از حدود الهی و تجاوز به اموال مسلمانان و سرپیچی از قوانین اسلامی بسته است. همین گونه اند سایر حجت های خداوند، به ویژه حضرت ولی عصر(علیه السلام) که عدل را در میان مردم می گستراند و زمین را از قسط پر می کند و بر اساس نظامی عادلانه بر مردم حکم می راند. (2)
بر اساس همین نگاه به حجت خدا بود که ایشان خطاب به مسئولین جمهوری اسلامی ایران فرمودند:
ما باید خودمان را مهیا کنیم از برای اینکه اگر چنانچه موفق شدیم ان شاء الله به زیارت ایشان طوری باشد که رو سفید باشیم پیش ایشان. تمام دستگاه هایی که الان به کار گرفته شده اند در کشور ما [...] باید توجه به این معنا داشته باشند که خودشان را مهیا کنند برای ملاقات حضرت مهدی(سلام الله علیه). (3)

2. دگرگون ساختن مفهوم انتظار:

امام خمینی مفهومی را که در طول قرون و اعصار از «انتظار» در اذهان بسیاری از شیعیان نقش بسته بود دگرگون ساخت و با همه دیدگاه هایی که انتظار را برابر با سکون، رکود و تن دادن به وضع موجود معرفی می کردند به مقابله جدی پرداخت:
بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(علیه السلام) را از خدا بخواهند [...] یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد، به این چیزها کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء الله درست می کنند [...] یک دسته ای می گفتند خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند، گناهان زیاد بشود که فرج نزدیک بشود [...] یک دسته ای از این بالاتر بودند و می گفتند باید دامن زد به گناهان، دعوت کردم مردم را به گناه تا دنیا پر از ظلم و جور شود و حضرت(علیه السلام) تشریف بیاورند [...] یک دسته دیگر بودند که می گفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. (4)
ایشان ضمن ردّ همه دیدگاه های یاد شده دیدگاه خود در باب انتظار فرج را این گونه بیان می کند:
همه ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور ان شاء الله تهیه شود. (5)
همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمی شود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی- الهی خودمان را بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم.(6)

3. تلاش برای تحقق عدالت در عصر غیبت:

حضرت امام، تلاش برای تحقق عدالت و جلوگیری از ظلم در عصر غیبت را یک تکلیف الهی دانسته و همه مسلمانان را دعوت می کردند که تا سرحد توان خود این تکلیف الهی را به انجام برسانند:
ما اگر دستمان می رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم ها و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست منتها ما نمی توانیم، این که هست این است که حضرت عالم را پر می کنند از عدالت، نه شما دست بر دارید از این تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید. (7)
البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمی توانیم بکنیم. اگر می توانستیم می کردیم اما چون نمی توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. (8)

4. زمینه سازی برای ظهور منجی موعود:

رهبر فقید انقلاب اسلامی معتقد بود که باید با گسترش اسلام راستین در جهان و مبارزه با سلطه جهانخواران، راه را برای ظهور منجی موعود هموار ساخت:
ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی می شکنیم و با صدور انقلابمان، که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی است، به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی و مصلح کل و امامت مطلقه حق امام زمان، ارواحنا فداه، هموار می کنیم. (9)

5. حرکت در جهت تحقق حکومت جهانی اسلام:

امام راحل به جدّ بر این باور بود که انقلاب اسلامی ایران، نقطه شروع انقلاب جهانی حضرت مهدی(علیه السلام) است و از این رو پیوسته به مسئولان نظام توصیه می کردند که هرگز از آرمان عظیم انقلاب اسلامی که تشکیل حکومت جهانی اسلام است غافل نشوند:
مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت، ارواحنا فداه، است- که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد- مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمام سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، و این بدان معنا نیست که آن ها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند. (10)
در سال های اخیر گروهی از فرزندان انقلاب اسلامی و وفاداران به آرمان های امام خمینی تلاش کردند که با الهام از اندیشه های این پیر فرزانه ابعاد و زوایای دیگری از دیدگاه فرهنگی- اجتماعی را تبیین کنند. این گروه با درک عمیق از موقعیت کنونی انقلاب اسلامی در جهان، نیازهای فرهنگی جامعه اسلامی ایران و شرایط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی حاکم بر جهان معاصر، تبلیغ و ترویج باور مهدوی و فرهنگ انتظار را سرلوحه فعالیت های خود قرار داده و پرداختن به امور زیر را در عصر حاضر ضروری می دانند :
1. شناسایی و نقد بنیادین وجوه مختلف فرهنگ و تمدن مغرب زمین، به عنوان فرهنگ و مدنیتی که در تقابل جدی با آرمان «حقیقت مدار»، «معنویت گرا» و «عدالت محور» مهدوی قرار دارد؛ زیرا انسان های عصر غیبت تنها زمانی می توانند به ریسمان ولایت مهدوی چنگ زنند و به تمام معنا در سلک منتظران موعود قرار گیرند که باطل زمان خویش را به درستی بشناسند و با تمام وجود از آن بیزاری جویند؛
2. شناخت و نقد جدی مناسبات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر جوامع اسلامی؛ مناسباتی که عمدتاً به تقلید از الگوهای توسعه غربی و تحت تأثیر اندیشه های عصر مدرنیته در این جوامع شکل گرفته است؛ چرا که این جوامع بدون شناخت جدی از وضع موجود خود نمی توانند به راهکارهای مبتنی بر آموزه های دینی برای خروج از فتنه های فراگیر عصر غیبت دست یابند؛
3. تلاش در جهت تدوین استراتژی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی جوامع اسلامی در عصر غیبت و تا رسیدن به عصر طلایی ظهور، بر اساس اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار؛
4. بازشناسی وجوه مختلف اعتقادی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار با بهره گیری از منابع متقن و مستدل و استفاده از همه توان مراکز علمی حوزوی و دانشگاه در زمینه مباحث، کلامی، فلسفی، عرفانی، اخلاقی، علوم اجتماعی و سیاسی و ... ؛
5.تلاش در جهت پالایش اندیشه ناب مهدوی از هرگونه شائبه جعل و تحریف و زدودن این اندیشه از زنگارهای جهل و خرافه، سخنان سست و بی اساس و هرگونه دیدگاه انحرافی مبتنی بر افراط یا تفریط؛
6. پاسخگویی عالمانه و متناسب با نیازهای روز به شبهات، پرسشها و ابهام های موجود در زمینه منجی گرایی شیعی؛
7.احیا و گسترش فرهنگ انتظار و تلاش برای شناساندن نقش سازنده این فرهنگ در پایداری و پویایی جوامع اسلامی؛
8. تبیین وظایف و تکالیف مردم در برابر حجت خدا و امام عصر (علیه السلام) نهادینه ساختن این وظایف و تکالیف در فرد و اجتماع و آماده ساختن جامعه اسلامی برای استقبال از واقعه مبارک ظهور؛
9. مقابله جدی با کلیه جریان های سیاسی- فرهنگی که در قالب کتاب، نشریه، فیلم، نرم افزارهای رایانه ای، پایگاه های اطلاع رسانی جهانی (اینترنت) و ... به تقابل با اندیشه موعود گرایی شیعی می پردازند،
10. بررسی و نقد کلیه دیدگاه هایی که از سوی متفکران مغرب زمین در زمینه جهان آینده و آینده جهان مطرح شده است.

پی نوشت ها :

1. محمد بن علی بن الحسین(شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه ، ج 2، ص 483، ح 4.
2. امام خمینی، کتاب البیع، ج 2، ص 474-475؛ همو، شئون و اختیارات ولی فقیه (ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع)، ص 46.
3. صحیفه نور (مجموع رهنمودهای امام خمینی، قدس ره)، ج 12، ص 208-209.
4. همان، ج 19، ص 196-197.
5. همان، ج 7، ص 255.
6. همان، ج 19، ص 154.
7. همان، ص198.
8. همان، ج 20، ص 197.
9. همان.
10. همان، ج 21، ص 108. برای مطالعه بیشتر زمینه جایگاه انتظار در اندیشه امام خمینی ر.ک: ابراهیم شفیعی سروستانی، شناخت زندگی بخش، ص 151-171. مقالات «احیای اندیشه انتظار» و «امام خمینی و رسالت جهانی انقلاب اسلامی».

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین
فضیلت انتظار فرج
فضیلت انتظار فرج
در روایات اسلامی آن چنان مقام و منزلتی برای منتظران موعود بر شمرده شده که گاه انسان را به تعجب وا می دارد که چگونه ممکن است عملی که شاید در ظاهر ساده جلوه کند از چنین فضیلتی برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظایفی که برای منتظران واقعی آن حضرت برشمرده شده، سرّ این فضیلت را روشن می سازد.
در اینجا به پاره ای از فضائلی که برای منتظران قدوم، حضرت بقیه الله الاعظم برشمرده شده، اشاره می کنیم:
1-امام سجاد(علیه السلام) منتظران را برترین مردم همه روزگاران برمی شمارند:
... اِنَّ اهلَ زَمانِ غَیبَهِ القائِلُونَ بِاِمامَتِهِ المُنتَظرونَ لِظُهُورهِ افضَلُ مِن کُلِّ اهلِ زَمانٍ. (1)
آن گروه از مردم عصر غیبت امام دوازدهم که امامت او را پذیرفته و منتظر ظهور او هستند برترین مردم همه روزگاران هستند.
2-شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان- که بر آن ها درود باد- فرمود:
المُنتَظَرُ لَاَمرِناَ کَالمُتِشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سبیلِ اللهِ. (2)
منتظر امر (حکومت) ما، بسان آن است که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد.
3-در همان کتاب به نقل از امام صادق(علیه السلام) روایت دیگری به این شرح در فضیلت منتظران وارد شده است:
طُوبی لِشیعَهِ قائِمِناَ المُنتَظِرینَ لِظُهُورهِ فی غَیبَتِهِ وَ المُطیعینَ لَهُ فی ظُهُورِهِ اُولئکَ اَولیاءُ اللهِ الَّذِینَ لَا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ (3).
خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش چشم به راه او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او، آنان اولیاء خدا هستند، همان ها که نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین می شوند.
4-در روایت دیگری مرحوم المجلسی از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که:
مَن مَاتَ مِنکُم وَ هُوَ مُنتَظِرُ لِهَذَا الاَمرِ کَمَن هَوَ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِه. قالَ: ثُمَّ مَکَثَ هَنیئَهً، ثُمَّ قالَ: لا بَل کَمَن قارَعَ مَعَهُ بِسَیفِهِ. ثُمَّ قَالَ: لا وَ اللهِ کَمَنِ استَشهَدَ مَعَ رَسُولُ اللهِ(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وآلِه)(4).
هرکس از شما بمیرد در حالی که منتظر این امر باشد همانند کسی است که با حضرت قائم(علیه السلام) در خیمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه ای درنگ کرده، آنگاه فرمود: نه، بلکه، مانند کسی است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون کسی است که در پیشگاه رسول خدا(صلی الله علیه و اله) شهید شده باشد.
با مشاهده روایات یاد شده ممکن است برای بسیاری این پرسش پیش بیاید که چرا انتظار از چنین فضیلت برجسته ای برخوردار است؟ برای رسیدن به پاسخ مناسبی برای این پرسش چند نکته اساسی را باید مورد توجه قرار داد:
1. انتظار حلقه اتصال شیعه با امام معصوم: چنانکه می دانید «ولایت» و «امامت» رکن اساسی متکب تشیع است و اعتقاد به ضرورت وجود حجت خدا و امام معصوم در هر عصر و زمان از مهمترین نقاط تمایز این مکتب از سایر متکب هاست. از دیدگاه شیعه پذیرش ولایت معصومین(علیهم السلام) و به طور کلی تسلیم در برابر امام و حجت عصر، سرآمد همه فضیلت ها و شرط اساسی قبول همه اعمال عبادی است. با توجه به این نکات درمی یابیم که «انتظار» در زمان غیبت و عدم حضور ظاهری امام در جامعه به نوعی اعلام پذیرش ولایت و امامت آخرین امام از سلسله امامان شیعه است و همین انتظار موجب می شود که ارتباط شیعیان با امامشان، اگرچه به صورت ارتباط قلبی و معنوی، حفظ شود و آن ها در همه اعصار از فیض وجود امامشان برخوردار باشند.
در روایتی که از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده، آن حضرت ضمن پیش بینی دوران غیبت دوازدهمین امام از سلسله جانشینان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کسانی را که در زمان غیبت، امامت این امام را پذیرا می شوند و در انتظار او به سر می برند، برترین مردم همه زمان ها معرفی می کنند و دلیل این برتری را این می دانند که برای آن ها غیبت و حضور هیچ تفاوتی نداشته و همان وظایفی را که در زمان حضور باید انجام دهند در زمان غیبت انجام می دهند:
ثُمَّ تَمتَدُّ الغَیبَهُ بِوَلیِّ اللهِ -عزَّ وَ جلَّ- الثانِیَ عَشَرَ مِن اَوصیاءِ رَسولِ اللهِ- صَلَی اللهُ عَلیهِ والهِ- وَ الائِمَّهِ مِن بَعدِهِ. یا ابا خالِدِ! اِنَّ زَمانِ غَیبَته، القائلین بَامامَتِهِ وَ المنتَظِرینَ لِظُهورِهِ اَفضَلُ مِن اهلِ کُلِّ زَمانٍ، لانَّ اللهَ- تَبارَک و تَعالی - اَعطاهُم مِن العُقولِ وَ الافهامِ وَ المعرِفَهِ ما صارَت بِهِ الغَیبَهُ عَندَهُم بِمَنزلَهَ المُشاهَدَهِ وَجَعلَهُم فِی ذلکَ الزَمانِ بِمَنزِلَهِ المُجاهِدینَ بَینَ یَدی رَسولِ اللهِ-صَلَّی اللهُ عَلیهِ و آلهِ- بَالسَّیفِ. اولئکَ المُخلِصونَ حَقَّاً و شَیعَتُنا صِدقاً وَالدُّعاهِ اِلی دینِ اللهِ- عَزَّ وَ جلَّ- سِرَّاً وَ جَهراً. (5)
غیبت دوازدهمین ولی خداوند- صاحب عزت و جلال- از سلسله جانشینان رسول خدا- که درود خدا بر او و خاندانش باد- و امامان بعد از او، به درازا می کشد.
ای ابا خالد! آن گروه از مردم که در زمان غیبت او امامتش را پذیرفته و منتظر ظهور اویند برترین مردم همه زمان ها هستند؛ زیرا خداوند- که گرامی و بلند مرتبه است- چنان خِرَد، درک و شناختی به آن هایی ارزانی داشته که غیبت [و عدم حضور امام] برای آن ها همانند مشاهده [و حضور امام] است.
خداوند مردم این زمان را به مانند کسانی قرار داده که با شمشیر در پیشگاه رسول خدا- که درود خدا بر او و خاندانش باد- جهاد می کنند. آن ها مخلصان واقعی، شیعیان راستین ما و دعوت کنندگان به سوی دین خدا در پنهان و آشکار هستند.
بنابراین اگر «انتظار» را از مکتب شیعه بگیریم تفاوت چندانی میان این مکتب و دیگر مکاتب باقی نخواهد ماند؛ البته انتظار به همان مفهوم درست آن؛ یعنی امید به ظهور و قیام عدالت گستر دوازدهمین امام معصوم از خاندان پیامبر کرم، صلی الله علیه و آله؛ همو که در حال حاضر حجّت خدا، واسطه فیض الهی، زنده و شاهد و ناظر اعمال شیعیان خود و فریادرس آن ها در گرفتاری و ناملایمات است.
2. انتظار، معیار ارزش انسان ها؛ آرزوها و آمال انسان ها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد، کمال و تعالی آن هاست؛ تا آنجا که برخی می گویند: «بگو چه آرزویی داری تا بگویم کیستی.» آرزوهای بلند، متعالی و ارزشمند- حکایت از کمال روح و رشد شخصیت انسان ها و بلندای همت آن ها می کند. به عکس آرزوهای خرد، حقیر و بی ارزش نشان از بی همتی و رشد نیافتگی افراد دارد.
آرزوها انسان را به حرکت وامی دارد و به طور طبیعی هرچه همت، بلندتر و آرزو، ارزشمندتر باشد حرکت و تلاش انسان نیز از ارزش بیشتری برخوردار خواهد بود.
امام علی(علیه السلام) در همین زمینه می فرماید:
قَدرُ الرَّجُلِ عَلی قَدرِ هِمَّتِهِ. (6)
ارزش مرد به اندازه همت اوست.
و در جای دیگر می فرماید:
قِیمَهُ کُلِّ امرِیٍ ما یُحسنُهُ. (7)
مرد را آن بهاست که در دیده اش زیباست.
پس از این مقدمه می توان گفت که چون انسان منتظر، برترین و ارزشمندترین آمال و آرزوهای ممکن را داراست، به طور طبیعی از بهترین و والاترین ارزش ها نیز برخوردار است.
3. انتظار عامل پویایی و سازندگی فرد و اجتماع: چنانکه از مطالب بعدی و در بحث از «وظایف منتظران»و «نقش سازنده انتظار» روشن خواهد شد، انتظار نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد، و اگر انسان منتظر به وظایفی که برای او برشمرده شده عمل کند به الگوی مطلوب انسان دیندار دست می باد و از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار می شود. به عبارت دیگر انسان منتظر با رعایت همه شرایط انتظار به همان شأن و منزلتی که مورد انتظار دین اسلام است، رسیده و به بالاترین نقطه کمال نائل می شود.
با توجه به نکات بالا به رمز فضائل بی شماری که برای منتظران برشمرده شده واقف می شویم و بدرستی درمی یابیم که چرا انسان منتظر از نظر اسلام از چنین مقام و مرتبه بلندی برخوردار است.

پی نوشت ها :

1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص122، ح4.
2. ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین(شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 645، ح 6.
3. همان، ج 2، ص 357، ح 54.
4. محمدباقر مجلسی، همان، ص 126، ح 18.
5. محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج 1، ص 320؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج 52، ص 122، ح4.
6. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، باب گزیده سخنان حکمت آمیز امیرمؤمنان(علیه السلام) ش 47، ص 369.
7. همان، ش 81، ص 373.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.

 




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین
رعایت اخلاص در مسائل مهدویت
رعایت اخلاص در مسائل مهدویت


کلیه فعالیت هایی که با هدف احیا، گسترش و تعمیق اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار در جامعه صورت می گیرد از مصادیق بارز «انتظار فرج» و در نتیجه از جمله عبادات، بلکه از شایسته ترین آن ها، به شمار می آید. چنانکه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) فرمود:

اَفضَلُ العِبادَهِ اِنتِظارُ الفَرَجِ. (1)

برترین عبادت ها انتظار فرج است.
از این رو در این گونه فعالیت ها چون هر عبادتی دیگر، نیت و اخلاص شرط اساسی بوده و بدون نیت خالصانه این فعالیت ها هیچ ثمری برای انجام دهندگان آن نخواهد داشت.
اما انجام فعالیت تبلیغی و ترویجی خالصانه برای امام عصر(علیه السلام) مستلزم درک چند مطلب اساسی است که در اینجا برخی از آن ها را یادآور می شویم:
3-1. مدیون بودن همه ما نسبت به امام عصر(علیه السلام): استمرار هستی و بقای همه ما بسته به وجود آخرین حجت الهی است؛ چرا که به فرموده امام باقر(علیه السلام):

لَو بَقیتِ الارضُ یَوماً بِلا اِمامٍ مِنّا لَساخَت بِاهلِها. (2)

اگر زمین یک روز بدون امامی از ما بماند اهلش را در خود فرو می برد.
و همه نعمت ها و خیرات و برکاتی که در عالم هستی نصیب ما می شود، به واسطه امام عصر(علیه السلام) و به طفیل هستی ایشان است. چنان که در «دعای عدیله» می خوانیم:

بَبَقائِهِ بَقیتِ الدُّنیا وَ بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الارضُ وَ السَّماءُ. (3)

به بقای او دنیا باقی است و به برکت وجود او مردم روزی داده می شوند و به واسطه وجود اوست که زمین و آسمان پا برجاست.
از این رو می توان گفت که همه ما در زندگی خود مدیون وامدار امام عصر(علیه السلام) هستیم و ایشان نسبت به همه ما حق حیات دارند و به همین دلیل اگر موفق شویم که قدمی در راه ترویج و تبلیغ نام و یاد آن حضرت برداریم جز ادای بخش بسیار ناچیزی از دین خود نسبت به ایشان کاری انجام نداده ایم.
3-2. خدمت به امام عصر(علیه السلام) افتخار همه اولیاء و بزرگان: امام مهدی(علیه السلام) چنان جایگاه رفیعی در عالم هستی دارند که حتی ائمه معصومین(علیه السلام) خدمت به ایشان را افتخار خود دانسته و آرزو می کردند که خداوند توفیق خدمت به آن حضرت را نصیبشان فرماید. چنان که وقتی از امام صادق(علیه السلام) می پرسند که: «آیا قائم به دنیا آمده است؟» می فرماید:

لا، وَلَوا ادرَکتُهُ لَخَدِمتُهُ اَیَّامَ حَیاتِی. (4)

خیر، اما اگر او را درک کنم همه روزهای زندگی ام خدمتگزارش خواهم بود.
با توجه به این موضوع کسی که توفیق خدمت به آرمان ها و اهداف فرهنگ مهدوی را به دست می آورد، نه تنها منتی بر امام عصر(علیه السلام) ندارد، بلکه باید خدا را به خاطر توفیقی که نصیب او کرده شکر کند.
3-3. جاری شدن برکت در زندگی خدمتگزاران به امام عصر(علیه السلام): بدون تردید هرگونه فعالیتی که با هدف ترویج معارف اهل بیت(علیهم السلام) گسترش فرهنگ امامت و ولایت در جامعه و تعمیق عشق و ارادت مردم به خاندان رسالت صورت گیرد مورد رضایت حق بوده و موجب نزول خیرات و برکات در زندگی انسان می شود.
با نگاهی اجمالی به زندگی کسانی که عمر خود را وقف خدمت به اهل بیت(علیهم السلام) نموده و در این راه از استعدادها، توانایی ها و امکانات مادی و معنوی خود حداکثر استفاده را کرده اند، نشان می دهد که این گونه افراد در زندگی خود از توفیق ها و برکت های الهی بیشتری برخودار شده و در فعالیت های فردی و اجتماعی خود شاهد رشد و توسعه بیشتری بوده اند. رمز این مسئله روشن است؛ چرا که به اعتقاد ما هرکس در راه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و خاندان او قدم بردارد و آن ها را در حد توان خود، یاری نماید، مشمول این دعای پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) نسبت به یاری دهندگان اهل بیت عصمت و طهارت خواهد شد که:

اللهّمّ انصُر مَن نَصَرَه وَاخذُل مَن خَذَلَهُ. (5)

خدایا یاری کن هر کس که او (علی علیه السلام) را یاری کند و خوار کن هر کس که او را خوار کند.

اللهمّ انصُرهُ وَانتَصِر بِهِ لِدینِکَ وَ انصُر بِهِ اولِیائِکَ وَ اَولِیائَهُ وَ شیعَتَهُ وَاجعَلنَا مِنهُم ... وَ انصُر ناصِریِهِ وَاخذُل خاذِلیِهِ. (6)

خدیا او را (مهدی علیه السلام) یاری کن و وسیله او دینت را، دوستانت را، دوستان او را و شیعیان و یاران او را یاری کن و ما را از ایشان قرار بده ... و هر کس که او را یاری می کند یاری ده و هر کس که او را خوار می کند خوار کن.
توجه به نکات یاد شده، مبلغ و مروج فرهنگ مهدوی را از هر گونه انگیزه و غرضی جز کسب رضایت حضرت ولی عصر(علیه السلام) و ادای وظیفه به ساحت مقدس آن حضرت فارغ می سازد و به او یاری می دهد که با نیت خالصانه، به دور از هر گونه انگیزه مادی و بدون توجه به مدح و ذم این و آن به فعالیت در این حوزه بپردازد.

پی نوشت ها :

1. محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج 2، ص 377، ح1.
2. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 23، ص 37، ح 64.
3. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
4. محمد بن ابراهیم النعمانی، کتاب الغیبه، ص 245؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج 51، ص 148، ح 22.
شایان ذکر است که در برخی از کتاب ها این روایات به امام حسین علیه السلام استناد داده شده که ظاهراً صحیح نباشد.
5. محمد باقر المجلسی، همان، ج37، ص 126، ح 24.
6. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت آل یس.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین
ضرورت انتظار ازمنظر روایات
ضرورت انتظار ازمنظر روایات


 
در تفکّر شیعی، انتظار موعود، به عنوان یک اصل مسلّم اعتقادی مطرح بوده و در بسیاری از روایات بر ضرورت انتظار قائم آل محمد علیه السلام تصریح شده است، که از جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:
1. محمد بن ابراهیم النعمانی در کتاب الغیبه روایت کرده است که روزی امام صادق علیه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند:
اَلا اُخبِرُکُم بِما لا یَقبَلُ اللهُ، عزَّ وَ جلَّ، مِنَ العِبادِ عَمَلاً الّا بهِ؟ فَقُلتُ: بَلی، فَقَالَ: شَهادَهُ اَن لا الِهَ الّا اللهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ [رَسُولُهُ]، وَ الاقرارُ بِما اَمَرَ اللهُ، وَ الوِلایَهُ لَنا، وَالبرائهُ مِن اعدائَنا- یَعنی الاَئِمَّهَ خاصَّهً- وَالتَّسلیمُ لَهُم، وَالوَرَعُ، وَ الاجتِهادُ، وَالطُّماَنینَهُ، والانتظارُ لِلقائمِ، عَلَیهِ السَّلامُ. (1).
آیا شما را خبر ندهم به آنچه خدای، صاحب عزت و جلال، هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی پذیرد؟ گفتم: چرا فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ شایسته پرستشی جز خداوند نیست و اینکه محمد [صلی الله علیه و اله] بنده و فرستاده اوست، و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزاری از دشمنانمان- یعنی خصوص امامان- و تسلیم شدن به آنان، و پرهیزکاری و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم (علیه السلام).
2. ثقه الاسلام الکلینی در کتاب الکافی روایت می کند که روزی مردی بر حضرت ابوجعفر امام باقر(علیه السلام) وارد شد و صفحه ای در دست داشت؛ حضرت باقر(علیه السلام) به او فرمود:
هَذِهِ صَحیفَهُ مُخاصِمٍ سَاَلَ عَنِ الدِّینِ الَّذی یُقبَلُ فیهِ العَمَلُ. فَقَالَ: رَحِمَکَ اللهُ. هذَا الَّذی اُریدُ. فَقَالَ اَبُوجَعفَرٍ(علیه السلام): شَهادَهٌ اَن لا الِهَ الَّا اللهُ وَحَدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسوُلُه وَ تَقِرُّ بِما جاءَ مِن عِندِ اللهِ وَ الوِلایَهُ لَنا اَهلَ البَیتِ، وَ البَرائَهُ مِن عَدُوِّنَا وَ التَّسلیمُ لِامرِناً، وَالوَرَعُ، وَ التَّواضُعُ وَ انتِظارُ قائِمِنا، فَاِنَّ لَنا دَولَهً، اِذا شاءَ اللهُ جاءِ بِها. (2)
این نوشته مناظره کننده ای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض کرد: رحمت خداوند بر تو باد همین را خواسته ام. پس حضرت ابو جعفر باقر(علیه السلام) فرمود: گواهی دادن به اینکه خدا یکی است و هیچ شریکی برای او وجود ندارد، و این که محمد بنده و رسول اوست، و این که اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده، و ولایت ما خاندان و بیزاری از دشمنان ما، و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی، و انتظار قائم ما، که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.
3. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از «عبدالعظیم حسنی» روایت می کند که: روزی بر آقایم محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن ابی طالب(علیهم السلام) وارد شدم و می خواستم که درباره قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و به من فرمود:
یا ابَا القاَسِمِ، اِنَّ القائِمِ مِنّا هُوَ المَهدِیُّ الَّذی یَجِبُ اَن یُنتَظَرَ فی غَیبَتِهِ وَ یُطاعُ فی ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثَّالِثُ مِن وُلدی. (3)
ای ابوالقاسم! بدرستی که قائم از ماست و او است مهدی که واجب است در [زمان] غیبتش انتظار کشیده شود و در [زمان] ظهورش اطاعت گردد، و او سومین [امام] از فرزندان من است.
روایات یاد شده و بسیاری روایات دیگر- که در این مجال فرصت طرح آن ها نیست- همگی بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غیبت دلالت می کند، اما حال باید دید که انتظار- که این همه بر آن تاکید شده و یکی از شرایط اساسی اعتقاد اسلامی شمرده می شود- چه فضیلتی دارد و در کلام معصومین(علیهم السلام) از چه جایگاهی برخوردار است.

پی نوشت ها :

1. محمد بن ابراهیم النعمانی، کتاب الغیبه، ص 200، ح 16.
2. محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2، ص 22، ح 13.
3. ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 377، ح1.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چگونگی ارتباط معنوی با امام عصر(علیه السلام)
چگونگی ارتباط معنوی با امام عصر(علیه السلام)


 
در فرهنگ اسلامی کسی که نقش دعوت کننده (داعی) مردم را به عهده می گیرد، رسالت و مسؤولیت سنگینی دارد و لازم است خود بیش از هر کس دیگر به آنچه مردم را به آن فرا می خواند پای بند باشد؛ (1) زیرا سخن آنگاه بر دل می نشیند که از دل برآمده باشد و تنها سخنی از دل برمی آید که از مرحله ادای زبانی فراتر رفته و به عمق جان راه یافته باشد. روشن است که انسان تا چیزی را با همه وجود نپذیرد و در عمل بدان پای بند نباشد به عمق جانش راه نمی یابد.
با توجه به آن چه گفته شد کسی که می خواهد جامعه پیرامون خود را به سوی امام زمان(علیه السلام) فراخواند و آن ها را دعوت به انس و التفات بیش تر نسبت به آن حضرت کند، قطعاً باید خود بیش و پیش از دیگران با امام زمان(علیه السلام) رابطه معنوی برقرار کند و در زندگی فردی و اجتماعی خود یاد و نام آن حضرت را همواره در نظر داشته باشد.
در اینجا ممکن است پرسیده شود: چگونه می توان با امام مهدی(علیه السلام) رابطه معنوی برقرار کرد؟ در پاسخ باید گفت: این کار بسیار ساده است. البته به شرط آن که از همان ابتدا به دنبال دست یافتن به جایگاه های بسیار بالایی چون تشرف خدمت به آن حضرت نباشید، بلکه قدم به قدم و به تدریج این رابطه معنوی را گسترش داده و تعمیق بخشید.
نخستین قدم ها برای ایجاد ارتباط معنوی با امام عصر(علیه السلام) می تواند با انجام یک یا چند مورد از کارهای زیر آغاز شود: خواندن دعای عهد در هر صبحگاه؛ عرض سلام خدمت آن حضرت در آغاز و پایان هر روز؛ خواندن زیارت آل یاسین و یا دعای ندبه در هر روز جمعه؛ دعا برای سلامتی آن حضرت در مواقعی چون قنوت نماز و تعقیب نمازهای روزانه؛ خواندن نماز برای امام زمان؛ توسل به آن حضرت در مواقع سختی و مشکلات و ... .
همانطور که گفته شد لازم نیست همه این کارها را به یکباره و همزمان آغاز کنید، یکی دو مورد از کارهای یاد شده را انتخاب و سعی کنید به طور مرتب و مستمر آن را انجام دهید و به تدریج کارهای دیگر را نیز به برنامه خود اضافه کنید.
گفتنی است که کتاب ها و آثار مختلفی در زمینه وظایف و تکالیف منتظران و راه های افزایش انس و پیوند معنوی با امام عصر(علیه السلام) تالیف شده که در اینجا به دو مورد از آن ها اشاره می کنیم:
1.پیوند معنوی با ساحت قدس مهدوی (تکالیف الانام فی غیبه الامام، علیه الصلوه و السلام)، دبیرالدین صدر الاسلام علی اکبر همدانی (در گذشته به سال 1326 ق.) چاپ اول: تهران، بدر، 1361.
در این کتاب پس از مقدمه مؤلف، تکالیف منتظران در زمان غیبت، در شصت عنوان مستقل مورد بررسی قرار گرفته است.
2. میکال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم(علیه السلام) (2) سید محمد تقی موسوی اصفهانی (1348-1301ق)، 2ج، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، چاپ دوم: تهران،
دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، 1412 ق.
مرحوم سید محمد تقی اصفهانی در مقدمه کتاب مکیال المکارم یادآور می شود که این کتاب را بر اساس سفارشی که امام مهدی(علیه السلام) در خواب به او نموده بود تألیف کرده است.
کتاب یاد شده یکی از منابع ارزشمند در زمینه شناخت ادعیه و زیارت های مرتبط با امام عصر(علیه السلام) و وظایف شیعیان در برابر آن حضرت است در پنج بخش، به شرح زیر سامان یافته است:
1-2: شناخت امام زمان(علیه السلام) واجب است:
2-2: اثبات امامت حضرت حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام)؛
3-2: در بیان قسمتی از حقوق و مراحم آن حضرت نسبت به ما؛
4-2. درجات و خصوصیات امام زمان(علیه السلام) که موجب دعا برای آن جناب می باشد؛
5-2. بیان نتایج خوب از دعا برای فرج؛
6-2. اوقات و حالات تأکید شده برای دعا؛
7-2. چگونگی دعا برای تعجیل فرج و ظهور امام؛
8-2. تکالیف عصر غیبت.
همچنین شما می توانید با بهره برداری از کتاب های زیر، بیش از پیش با دعاها، زیارت ها، نمازها و صلوات و توسلات مرتبط با امام عصر(علیه السلام) آشنا شوید:
1. صحیفه المهدی، جواد قیّومی اصفهانی، چاپ سوم: قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1377.
2. صحیفه مهدیه: مجموعه مهمی از نمازها، دعاها و زیارت هایی که از ناحیه مقدسه امام زمان(علیه السلام) صادر شده و یا...، سید مرتضی مجتهدی، ترجمه محمد حسین رحیمیان، چاپ سوم: قم، الماس، 1381.
3. راز و نیاز منتظران: دعاها، زیارت ها و نمازهای ویژه حضرت صاحب الزمان، چاپ اول، تهران، موعود، 1380.
این نخستین قدم در راه ایجاد ارتباط معنوی با امام عصر(علیه السلام)است و قطعاً با مواظبت بر انجام کارهایی که از آن ها یاد شد، رفته رفته روح انتظار در شما زنده تر شده، پیوند معنوی شما با امام مهدی(علیه السلام) محکم تر می شود و با آن حضرت انس و الفتی بیشتر پیدا می کنید. اما پس از این مرحله باید تلاش نمایید که حضور امام عصر(علیه السلام) را بیش از پیش در زندگی فردی و اجتماعی خود احساس کنید. احساس حضور امام به این است که شما آن حضرت را شاهد و ناظر بر رفتار، گفتار و پندار خود بدانید و هر آنچه را که خشنودی امام زمان(علیه السلام) در آن است انجام دهید و از هر آنچه که موجب ناخشنودی آن امام می شود دوری گزینید. این حداقل وظیفه ای است که ما در برابر حجت خدا داریم و در روایتی که پیش از این بیان شد دیدیم که آن حضرت نیز به صراحت انجام این وظیفه را به عهده ما گذاشته اند.(3)

پی نوشت ها :

1. با توجه به همین موضوع است که امام علی(علیه السلام) به نقل از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) می فرماید: «... اِنَّ اشدّ اهل النار ندامه و حسره رجل دعا عبداً الی الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الله الجنّه و ادخل الداعی النار بترکه علمه و اتباعه الهوی و طول الامل»، از میان اهل آتش کسی که پشیمانی و حسرت او از همه بیشتر است مردی است که بنده ای را به سوی خدا دعوت کرده و او هم دعوتش را پذیرفته و اطاعت خدا را پیش گرفته و خدا هم او را داخل بهشت کرده است اما آن دعوت کننده را به دلیل ترک عملش و پیروی از هوی و درازی آرزو داخل جهنم نموده است. (محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 1، ص 44، ح1).
2. ترجمه نام کتاب چنین است: «پیمانه های خوبی ها، درباره فواید دعا برای قائم(علیه السلام)».
3. ر.ک: انتظار، باید و نباید ها، شفیعی سروستانی، ص 32.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دیدگاه های موجود در زمینه مهدی باوری
دیدگاه های موجود در زمینه مهدی باوری

 
براساس روایات قطعی و تردید ناپذیری که پیش از این از آن ها یاد شد. بر هر مسلمانی واجب است که امام زمان خود را بشناسد. با توجه به این موضوع هر یک از ما وظیفه داریم که در حد توان، امام و حجت عصر خود؛ یعنی امام مهدی(علیه السلام) را- که دوازدهمین امام از سلسله امامان شیعه و فرزند امام حسن عسگری است- بشناسیم. قطعاً به همان میزان که ما امام زمان(علیه السلام) را بشناسیم به همان میزان هم از تیرگی، تباهی و گمراهی عصر جاهلی دور و به روشنایی؛ سعادت و رستگاری نزدیک می شویم.
نکته ای که در اینجا باید بدان توجه داشت این است که به دلیل گستردگی و ژرفای شخصیت امام مهدی(علیه السلام) و تأثیرات گوناگونی که این امام بر ابعاد مختلف حیات بشر دارند، در طول تاریخ دیدگاه های مختلفی در زمینه شناخت ایشان و همچنین شناخت باور مهدی و فرهنگ انتظار به وجود آمده که آشنایی با آن ها برای مروِّجان و مبلغان فرهنگ مهدوی ضروری است. مهم ترین دیدگاه هایی که در اینجا می توان به آن ها اشاره کرد عبارتند از:

1. دیدگاه کلامی (اعتقادی)- تاریخی؛

2. دیدگاه فرهنگی- اجتماعی.
پیش از آن که به بررسی هر یک از دیدگاه ها بپردازیم، لازم است یاد آوری کنیم که این دو دیدگاه، مکمل یکدیگرند و بدون شک نمی توان بدون شناخت درست کلامی-تاریخی از امام مهدی(علیه السلام) به شناخت فرهنگی-اجتماعی از آن حضرت دست یافت.
1-2. دیدگاه کلامی- تاریخی
در این دیدگاه به طور عمده دو بعد از ابعاد شخصیت و زندگانی امام مهدی(علیه السلام) مورد توجه قرار می گیرد: نخست این که آن حضرت، حجت خدا، تداوم بخش سلسله حجت های الهی و دوازدهمین امام معصوم از تبار امامان معصوم شیعه(علیهم السلام) است که در حال حاضر در غیبت به سر می برند؛ دوم این که ایشان شخصیتی است تاریخی که در مقطع زمانی معینی از پدر و مادر مشخصی به دنیا آمده، حوادث متعددی را پشت سرگذاشته، با انسان های مختلی در ارتباط بوده و منشأ رویدادها و تحولات مختلفی در عصر غیبت صغری بوده اند.
شایان ذکر است که برخی از این کتاب ها در زمره مجموعه کتاب های حدیثی یا تاریخی شیعه اند که بخشی از آن ها به بررسی ابعاد اعتقادی و تاریخی باور مهدوی اختصاص یافته است:
1. الکافی، ابی جعفر محمد بن یعقوب الکلینی (درگذشته به سال 328 یا 329 ق)، 8ج، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
2. کمال الدین و تمام النعمه، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین، معروف به ابن بابویه و شیخ صدوق (درگذشته به سال 381 ق)، 2ج، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، مترجم منصور پهلوان، چاپ اول: قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، 1380.
3. کتاب الغیبه، ابن ابی زینب، محمد بن ابراهیم بن جعفر، معروف به النعمانی (که از علمای قرن چهارم هجری قمری) ، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، مترجم محمد جواد غفاری، چاپ دوم: تهران، صدوق، 1376.
5. کتاب الغیبه، ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، معروف به شیخ طوسی (درگذشته به سال 460ق)، تحقیق عبادالله الطهرانی و علی احمد ناصح، چاپ دوم: قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1417ق.
6. إعلام الوری بأعلام الهدی (1)، ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی معروف به امین الاسلام طبرسی (468-548 ق.)، 2ج، تحقیق مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، لاحیاء التراث، چاپ اول: قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، لاحیاء التراث، 1417ق.
7. بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، محمدباقر المجلسی معروف به علامه المجلسی (1027-1111ق). 110ج، چاپ سوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
8. الزام الناصب فی اثبات الحجّه الغائب(علیه السلام) شیخ علی یزدی حائری (درگذشته به سال 1333ق.)، 2ج، چاپ دوم: قم، مکتبه الرضی، 1404 ق.
9. امامت و مهدویت، لطف الله الصافی الگلپایگانی، 2 ج، چاپ اول: قم، انتشارات اسلامی، 1365.
10. امام مهدی(علیه السلام) از ولادت تا ظهور (ترجمه الامام المهدی علیه السلام من المهد الی الظهور)، سید محمد کاظم قزوینی (1373-1308ش)، ترجمه حسین فریدونی، چاپ اول: تهران، آفاق، 1376.
11. روزگار رهایی (ترجمه یوم الخلاص)، کامل سلیمان، 2ج، ترجمه علی اکبر مهدی پور، چاپ سوم: تهران،آفاق، 1376.
دو مجموعه حدیثی و دو کتابنامه را نیز معرفی می کنیم:
12. منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر(علیه السلام) لطف الله الصافی الگلپایگانی، 3ج، چاپ اول: قم، مکتب المؤلف، 1422ق.
13. معجم احادیث الامام المهدی(علیه السلام) مؤسسه المعارف الاسلامیه،تحت اشراف: علی کورانی، 5 ج، چاپ اول: قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1411ق.
14. در جست و جوی قائم: معرفی 1852 جلد کتاب پیرامون احوالات حضرت بقیه الله الاعظم صاحب الزمان(علیه السلام) سید مجید پورطباطبایی، چاپ اول: قم، مسجد مقدس صاحب الزمان قم (جمکران)، 1370.
15. کتابنامه حضرت مهدی(علیه السلام): معرفی بیش از 2000 عنوان کتاب مستقل به زبان های مختلف، 2ج، علی اکبر مهدی پور، چاپ اول: قم، مؤسسه چاپ الهادی، 1375.
2-2. دیدگاه فرهنگی- اجتماعی.
این دیدگاه ضمن پذیرش همه مبانی و اصولی که در دیدگاه کلامی - تاریخی در زمینه تولد، غیبت و ظهور آخرین حجت الهی، حضرت مهدی(علیه السلام) پذیرفته شده و بر اساس براهین و شواهد قطعی و تردید ناپذیر عقلی و نقلی به اثبات رسیده، در پی این است که موضوع مهدویت و انتظار را به عنوان مبنایی برای پی ریزی کلیه مناسبات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مسلمانان در عصر غیبت؛ طرحی برای رهایی جوامع اسلامی از تارهای در هم تنیده فرهنگ و مدنیت مغرب زمین و راهکاری برای گذر همه اهل ایمان از فتنه ها و آشوب های آخرالزمان مطرح سازد.
پیش از پرداختن به مهم ترین شاخصه های دیدگاه فرهنگی- اجتماعی لازم است به عنوان مقدمه نکاتی را یادآور شویم:
محدود کردن شخصیت امام مهدی(علیه السلام) به زمان گذشته و تنها سخن از موضوعاتی مانند تاریخ غیبت صغری و غیبت کبری و نواب اربعه گفتن جفایی آشکار به این شخصیت است، محدود کردن آن حضرت به زمان آینده و معرفی کردن ایشان تنها به عنوان منجی موعود و کسی که فقط در آینده نامعلوم منشأ تحولاتی در جوامع انسانی خواهد بود، نیز ستمی بزرگ به حجت خدا و امام حیّ و شاهد و ناظر است. بنابراین تنها زمانی می توان به شناختی جامع از شخصیت امام مهدی(علیه السلام) و اندیشه مهدویت و انتظار شیعی دست یافت که جایگاه و نقش این شخصیت و اندیشه را در سه زمان گذشته، حال و آینده بررسی کنیم و ضمن توجه به ریشه های تاریخی اندیشه مهدویت، رسالتی را که در عصر حاضر در برابر آن امام بزرگوار(علیه السلام) برعهده داریم به فراموشی نسپاریم و در عصر غیبت تمام تلاش خود را برای کسب رضایت آن حضرت و دوری از ناخشنودی ایشان، به کار بندیم.
شاید بتوان گفت معنای «معرفت امام زمان علیه السلام»، که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) و امامان معصوم(علیهم السلام) این همه در روایات بر آن تأکید کرده و دست نیافتن به آن را برابر با مرگ جاهلی دانسته اند، نیز چیزی غیر از این نیست، زیرا معرفت امام زمان(علیه السلا)م آنگاه می تواند ما را از مرگ جاهلی برهاند که بتوانیم با شناسایی امام عصر خود از هدایت های او بهره مند شویم و اوامر و نواهی او را پاس بداریم و گرنه صرف این که بدانیم چه کسی در عصر حاضر امام ماست بی آنکه این امام تأثیری در زندگی فعل و ترک ما داشته باشد، نمی تواند مایه نجات و رستگاری ما باشد.
امام راحل با طرح اندیشه تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت و تلاش خستگی ناپذیر در راه تحقق این اندیشه، به «انتظار» معنا و مفهوم تازه ای بخشید و تعریفی نو از رسالت و تکلیف شیعیان در برابر حجت خدا ارائه داد.
برخی از مهم ترین آثاری که می توان با استفاده از آن ها به شناختی نسبتاً جامع از دیدگاه فرهنگی- اجتماعی رسید، به شرح زیر است:
1. خورشید مغرب (غیبت، انتظار، تکلیف)، محمدرضا حکیمی، چاپ اول: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362.
2. درآمدی بر استراتژی انتظار؛ اسماعیل شفیعی سروستانی، 2ج در یک مجلد، چاپ اول: تهران، موعود عصر، 1381.
3. شناخت زندگی بخش (گفتارهایی در شناخت آخرین حجت حق)، ابراهیم شفیعی سروستانی، چاپ اول: تهران، موعود عصر، 1378.

پی نوشت ها :

1. ترجمه نام این کتاب این است: «شناساندن پیشوایان (نشانه های) هدایت به مردمان».

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/05/23 :: نویسنده : حسین
رعایت اخلاص در مسائل مهدویت
رعایت اخلاص در مسائل مهدویت


 
کلیه فعالیت هایی که با هدف احیا، گسترش و تعمیق اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار در جامعه صورت می گیرد از مصادیق بارز «انتظار فرج» و در نتیجه از جمله عبادات، بلکه از شایسته ترین آن ها، به شمار می آید. چنانکه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) فرمود:

اَفضَلُ العِبادَهِ اِنتِظارُ الفَرَجِ. (1)

برترین عبادت ها انتظار فرج است.
از این رو در این گونه فعالیت ها چون هر عبادتی دیگر، نیت و اخلاص شرط اساسی بوده و بدون نیت خالصانه این فعالیت ها هیچ ثمری برای انجام دهندگان آن نخواهد داشت.
اما انجام فعالیت تبلیغی و ترویجی خالصانه برای امام عصر(علیه السلام) مستلزم درک چند مطلب اساسی است که در اینجا برخی از آن ها را یادآور می شویم:
3-1. مدیون بودن همه ما نسبت به امام عصر(علیه السلام): استمرار هستی و بقای همه ما بسته به وجود آخرین حجت الهی است؛ چرا که به فرموده امام باقر(علیه السلام):

لَو بَقیتِ الارضُ یَوماً بِلا اِمامٍ مِنّا لَساخَت بِاهلِها. (2)

اگر زمین یک روز بدون امامی از ما بماند اهلش را در خود فرو می برد.
و همه نعمت ها و خیرات و برکاتی که در عالم هستی نصیب ما می شود، به واسطه امام عصر(علیه السلام) و به طفیل هستی ایشان است. چنان که در «دعای عدیله» می خوانیم:

بَبَقائِهِ بَقیتِ الدُّنیا وَ بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الارضُ وَ السَّماءُ. (3)

به بقای او دنیا باقی است و به برکت وجود او مردم روزی داده می شوند و به واسطه وجود اوست که زمین و آسمان پا برجاست.
از این رو می توان گفت که همه ما در زندگی خود مدیون وامدار امام عصر(علیه السلام) هستیم و ایشان نسبت به همه ما حق حیات دارند و به همین دلیل اگر موفق شویم که قدمی در راه ترویج و تبلیغ نام و یاد آن حضرت برداریم جز ادای بخش بسیار ناچیزی از دین خود نسبت به ایشان کاری انجام نداده ایم.
3-2. خدمت به امام عصر(علیه السلام) افتخار همه اولیاء و بزرگان: امام مهدی(علیه السلام) چنان جایگاه رفیعی در عالم هستی دارند که حتی ائمه معصومین(علیه السلام) خدمت به ایشان را افتخار خود دانسته و آرزو می کردند که خداوند توفیق خدمت به آن حضرت را نصیبشان فرماید. چنان که وقتی از امام صادق(علیه السلام) می پرسند که: «آیا قائم به دنیا آمده است؟» می فرماید:

لا، وَلَوا ادرَکتُهُ لَخَدِمتُهُ اَیَّامَ حَیاتِی. (4)

خیر، اما اگر او را درک کنم همه روزهای زندگی ام خدمتگزارش خواهم بود.
با توجه به این موضوع کسی که توفیق خدمت به آرمان ها و اهداف فرهنگ مهدوی را به دست می آورد، نه تنها منتی بر امام عصر(علیه السلام) ندارد، بلکه باید خدا را به خاطر توفیقی که نصیب او کرده شکر کند.
3-3. جاری شدن برکت در زندگی خدمتگزاران به امام عصر(علیه السلام): بدون تردید هرگونه فعالیتی که با هدف ترویج معارف اهل بیت(علیهم السلام) گسترش فرهنگ امامت و ولایت در جامعه و تعمیق عشق و ارادت مردم به خاندان رسالت صورت گیرد مورد رضایت حق بوده و موجب نزول خیرات و برکات در زندگی انسان می شود.
با نگاهی اجمالی به زندگی کسانی که عمر خود را وقف خدمت به اهل بیت(علیهم السلام) نموده و در این راه از استعدادها، توانایی ها و امکانات مادی و معنوی خود حداکثر استفاده را کرده اند، نشان می دهد که این گونه افراد در زندگی خود از توفیق ها و برکت های الهی بیشتری برخودار شده و در فعالیت های فردی و اجتماعی خود شاهد رشد و توسعه بیشتری بوده اند. رمز این مسئله روشن است؛ چرا که به اعتقاد ما هرکس در راه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و خاندان او قدم بردارد و آن ها را در حد توان خود، یاری نماید، مشمول این دعای پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) نسبت به یاری دهندگان اهل بیت عصمت و طهارت خواهد شد که:

اللهّمّ انصُر مَن نَصَرَه وَاخذُل مَن خَذَلَهُ. (5)

خدایا یاری کن هر کس که او (علی علیه السلام) را یاری کند و خوار کن هر کس که او را خوار کند.

اللهمّ انصُرهُ وَانتَصِر بِهِ لِدینِکَ وَ انصُر بِهِ اولِیائِکَ وَ اَولِیائَهُ وَ شیعَتَهُ وَاجعَلنَا مِنهُم ... وَ انصُر ناصِریِهِ وَاخذُل خاذِلیِهِ. (6)

خدیا او را (مهدی علیه السلام) یاری کن و وسیله او دینت را، دوستانت را، دوستان او را و شیعیان و یاران او را یاری کن و ما را از ایشان قرار بده ... و هر کس که او را یاری می کند یاری ده و هر کس که او را خوار می کند خوار کن.
توجه به نکات یاد شده، مبلغ و مروج فرهنگ مهدوی را از هر گونه انگیزه و غرضی جز کسب رضایت حضرت ولی عصر(علیه السلام) و ادای وظیفه به ساحت مقدس آن حضرت فارغ می سازد و به او یاری می دهد که با نیت خالصانه، به دور از هر گونه انگیزه مادی و بدون توجه به مدح و ذم این و آن به فعالیت در این حوزه بپردازد.

پی نوشت ها :

1. محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج 2، ص 377، ح1.
2. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 23، ص 37، ح 64.
3. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
4. محمد بن ابراهیم النعمانی، کتاب الغیبه، ص 245؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج 51، ص 148، ح 22.
شایان ذکر است که در برخی از کتاب ها این روایات به امام حسین علیه السلام استناد داده شده که ظاهراً صحیح نباشد.
5. محمد باقر المجلسی، همان، ج37، ص 126، ح 24.
6. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت آل یس.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

رویکردها به آخرالزمان و نشانه های ظهور

رویکردها به آخرالزمان و نشانه های ظهور

چکیده

موضوع مهدویت در میان آموزه های اسلامی، از جمله موضوعاتی است که در منابع متعدد مورد توجه قرار گرفته است. در میان مقولات مهدوی نیز یکی از موضوعات شاخص، موضوع « نشانه های ظهور» است که مورد توجه تمام فرق اسلامی قرار داشته است؛ البته موضوع نشانه های ظهور منحصر به منابع اسلامی نیست و نظیر آن را درباره منجیان آسمانی دیگر ادیان می توان برشمرد. در پژوهش حاضر برای اولین بار رویکردهای مختلف به این موضوع، جمع بندی و به طور اجمالی معرفی شده اند. دسته بندی ارائه شده در این مقاله برای اولین بار است. در نگارش این مقاله از روش تحقیق کیفی و شیوه کتابخانه ای و با استقصای اکثری آثار تألیف شده در این حوزه به وسیله مطالعه یا مرور دائره المعارف موعود« آخرالزمان(ع)» انجام شده است.

مقدمه

بنابر روایاتی که در منابع روایی نقل شده است، حضرت « آدم» (علی نبینا و آله و علیه السلام)در پی هزاران آدمی و عالم و در ابتدای آخرالزمان پا به عرصه زمین نهاد.(صدوق، 1398ق؛ 277؛ همو، ج2، 1362: 652).
از همان ابتدای خلقت، او با اهل بیت(ع)آشنا شد و با واسطه قرار دادن ایشان توبه کرد.(دیلمی، ج2، 1421ق، 421).
در میان انوار اهل بیت(ع)، نور حضرت« مهدی(ع)» ، برایش جلوه ای ویژه داشت و او را مشتاق خویش نمود.(مجلسی، ج24، بی تا: 177).
از همین رو اگر او را اولین منتظر ظهور امام عصر(ع)بخوانیم سخنی به گزاف نگفته ایم. « مفضل بن عمر» نقل می کند که از « امام صادق(ع)» درباره این سخن خداوند:« و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن هنگامی که « ابراهیم» را پروردگارش به کلماتی آزمایش کرد و آن را به پایان رسانید» .پرسیدم که این کلمات چه بود؟ فرمود:
« آنها سخنانی بود که حضرت« آدم» از جانب پروردگارش دریافت کرد و سپس توبه نمود و آنها عبارت بودند از این کلمات « یا رب اسالک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین الا تبت علی پروردگارا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین از تو درخواست می کنم که توبه مرا بپذیری» . پس خداوند توبه او را پذیرفت که او بسیار توبه پذیر و مهربان است» . به آن حضرت گفتم:« ای پسر پیامبر، اینکه خداوند می فرماید: « فأتمهنّ پس آنها را تمام کرد» منظور چیست؟» فرمود:« یعنی که کلمات را تا قائم(ع) تمام کرد، یعنی 12 امام که 9 امام از آنها از فرزندان حسین» (ع)است» .(صدوق، 1362: 306).
پس از « آدم» ، تمام انبیا(ع)، به امت خویش این انتظار را آموخته اند.(2)اساساً انسان خود نیز از حس کنجکاوی خاصی برخوردار بود که همواره او را به این سمت سوق می داد تا شاید بتواند پیش از وقوع حوادث از نحوه، زمان و... رخ دادن آنها مطلع گردد. پاسخ دهنده به این نیاز در طول تاریخ دو دسته بوده اند: اول، انبیا و اولیای خدا که با اتکا به خزانه غیب الهی و بنابر مصالح، برخی از پرده ها را کنار می زدند. دوم، اولیا و پیروان شیطان که در بسیاری مواقع به دروغ و گاه از سر صدق مدعی پیشگویی و پیش بینی شده اند. از جمله پیشگویی های محقق شده آنها از طریق علومی مانند نجوم و هیأت می توان به خبر دادن از تولد انبیای اولوالعزم « موسی» و« ابراهیم» ،(علی نبینا و آله و علیهما السلام)، اندکی پیش از ولادت آنان اشاره کرد. سیاق آیات قرآن به نحوی است که می توان تأیید امکان صحت چنین پیشگویی هایی را برای غیر متألهان برداشت کرد. البته باید تأکید کرد که در اکثر موارد پیروان « ابلیس» از چنین قدرتی برخوردار نیستند ولی به هر حال در طول تاریخ افرادی وجود داشته اند که با استفاده از ابزارهای ابلیسی چنین قدرتی یافته اند.
در میان تمام ادیان و فرق جهان مفصل ترین و واضح ترین گزارشها درباره ظهور را می توان در منابع اسلامی مشاهده کرد که در این بین نیز منابع شیعی از گستردگی آمیخته به اتقان بیشتری برخوردار است. مهمترین حادثه ای که در انتهایی ترین نقطه زمانی آخرالزمان رخ می دهد ظهور حضرت« مهدی» (ع)است. پیش از این رخداد مهم دو دسته اتفاق در جهان پدیدار می شوند که دسته ای از این حوادث در مقام زمینه سازی ظهور یا مهیا ساختن منتظران ایفای نقش می کنند و بقیه آنها نویدبخش نزدیک شدن آن واقعه مهم می شوند؛ همانند تابلوهای راهنمایی و رانندگی که گاه از فاصله تا مقصد سخن می گویند و گاه با اعلام نزدیک شدن به محل های خطرساز و امثال آن رانندگان را مهیای ورود به این مرحله می کنند.
به تعبیر برخی از صاحب نظران همچون « آیت الله حسین مظاهری» بیش از 6 هزار روایت قابل احصاء درباره مهدویت و آخرالزمان در منابع وجود دارد که این رقم در مورد موضوعات دیگر اعم از فروع دینی و فقهی حتی نماز و روزه بی نظیر است. گستردگی و تنوع این روایات در کنار مسائل متعددی که در حوزه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اندیشه ای، جوامع را به خود مشغول می ساخته باعث شده که هر محقق و نویسنده ای از زاویه ای به این روایات پرداخته و آنها را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. مهم ترین این رویکردها، به موضوع نشانه های ظهور را، در ادامه مورد بررسی قرار می دهیم.

1. رویکرد قرآنی

آنچه تاکنون با این رویکرد نگارش یافته و ارائه شده است، صرفاً بیان روایت های تفسیری یا تأویلی با رویکرد مهدوی است که ذیل برخی آیات آمده و متأسفانه در هیچ یک از آنها هیچ گونه تحلیل و توضیح قابل توجهی به چشم نمی خورد و موضوع ظهور و آخرالزمان در قرآن پس از گذشت قرنها همچنان دست نخورده باقی مانده و کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. جالب توجه اینکه در این آثار غیر از قالب بیان آیات و روایات تفسیری یا تأویلی، مؤلفان از هیچ روش پژوهشی دیگر بهره نجسته اند تا جایی که حتی بیان و توضیح تفسیری آیات مورد بحث نیز در این دست آثار مشاهده نمی شود.
شاخص ترین آثاری که به موضوع مهدویت و نشانه های ظهور در قرآن پرداخته اند عبارتند از:« المحجه فیما نزل فی القائم الحجه(ع)» نوشته « علامه سید هاشم حسینی بحرانی» که با عنوان« سیمای حضرت مهدی(ع)در قرآن » با قلم « حجت الاسلام سید مهدی حائری قزوینی» به فارسی ترجمه و منتشر شده است،« تأویل الایات الظاهره فی بقیه العتره الطاهره» نوشته« سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی» (متوفای نیمه دوم قرن دهم)، جلد آخر « معجم أحادیث الامام المهدی(ع)» نوشته « حجت الاسلام علی کورانی» و همکاران و « موعود قرآن» نوشته « علی رضا رجالی تهرانی» .

2. رویکرد معصوم محور؛ تفکیک روایات بر اساس

بیانات معصومین(ع)
مجموعه چند هزار روایت حوزه مهدویت در طول مدت حدود سه قرن بیان شده و امروز به دست ما رسیده است. برخی از مؤلفان، مجموعه روایاتی را که از هر یک از معصومان (ع)برای ما نقل شده، گردآوری کرده اند. از جمله آثار شاخصی که با این رویکرد نوشته شده می توان به « معجم احادیث الامام المهدی(ع)» (غیر از جلد آخر)، جلدهای دوم و سوم اثر ارزشمند« نوائب الدهور فی علائم الظهور» نوشته مرحوم « آیت الله میرجهانی» و « یاد مهدی(ع)» نوشته مرحوم« آیت الله خادمی شیرازی» اشاره کرد. به رغم آنکه تحلیل تاریخی مخاطبان و یاران معصومان(ع)، شبهه شناسی، سؤالات و ابهام های حوزه مهدویت از مسائل دارای اولویت می باشد که از این دسته بندی قابل استخراج است اما مؤلفان محترم آثار فوق، صرفاً به نقل روایاتی که حداکثر با بررسی سندی همراه شده اکتفا کرده اند و از تحلیل ها و استنتاج های یاد شده ردی در آنها نمی توان یافت. جا دارد این مهم در چاپهای بعدی یا به دست دیگر محققان و پژوهشگران انجام شود.

3. رویکرد امکان محور: بررسی حتمی و غیرحتمی بودن نشانه ها

این رویکرد معطوف به شایع ترین تقسیم بندی هایی است که از زمان اهل بیت(ع)مورد استفاده بوده است. بنابر مشهور پنج نشانه شورش سفیانی، قیام یمانی، صیحه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیدا(فرورفتن بخشی از سپاه سفیانی در بیابانی در میان مکه و مدینه به زمین با دستور حضرت « جبرییل» (ع))از جمله نشانه های حتمی ظهور شمرده شده(صدوق، ج2، 1395ق؛ 650؛ طوسی، 1411ق؛ 267؛ نعمانی، 1397ق؛ 169 و 172؛ مجلسی، ج52، بی تا: 204؛ طبرسی، 1390ق: 426؛ صافی گلپایگانی، 1422ق: 439 و 455)که برخی، تعداد آن را تا 10 مورد نیز دانسته اند.(هاشمی شهیدی، 1364).
نشانه های حتمی، قطعاً و بی تردید و به ترتیب یکی در پی دیگری رخ می دهند؛ اما نشانه های غیرحتمی ممکن است اتفاق نیفتند. بنابر نظر برخی صاحب نظران شهیر حوزه مهدویت همچون حضرت« آیت الله محمد ناصری دولت آبادی» ، اکثر این نشانه های چند صد گانه به رغم غیرحتمی بودن رخ داده اند و باید چشم انتظار بروز نشانه های حتمی و حوادث وابسته به آنها باشیم. کتاب« سال ظهور یا علائم حتمی قیام» نوشته « حسین نجفی یزدی» و کتاب « نشانه های ظهور؛ بحثی پیرامون علائم حتمیه ظهور حضرت حجت(ع)» علاوه بر کتاب« زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع)» نوشته« حجت الاسلام هاشمی شهیدی» از معدود آثاری هستند که به طور مستقل برای تفکیک علائم حتمی و غیرحتمی به رشته تحریر درآمده اند.

4. رویکرد سند محور: صحیح، موثّق، جعلی و... بودن روایات نشانه ها

گاه به ندرت و به صورت موردی در لا به لای اظهارنظرهای شفاهی و نوشته ها مطالبی درباره برخی از روایات گفته می شود که حاکی از بررسی سندی این روایات است. در مجموعه ارزشمند « معجم احادیث الامام المهدی(ع)» که حاصل پژوهش جمعی از محققان بنام حوزه مهدویت است تا حدی به این مهم همت گماشته اند؛ اما هم از سویی تمام روایات از این زاویه مورد بررسی قرار نگرفته و هم جنس روایات مهدویت به گونه ای است که با رجال و درایه صرف نمی توان آنها را ارزیابی کرد و بخشی از این روایات با گذر زمان است که معنای آنها مشخص می شود. گاه محدثان بزرگی مانند« علامه مجلسی رحمه الله علیه» نیز در تشخیص معنا دچار مشکل می شدند.(3)« مصطفی صادقی» در کتاب« تحلیل تاریخی نشانه های ظهور» از این روش برای ردّ بسیاری از نشانه های بیان شده برای ظهور امام عصر(ع)، مدد جسته است.

5. رویکرد مکان محور: بررسی نشانه های مربوط به سرزمین های درگیر در واقعه ظهور(ایران، روم، شام، یمن، حجاز، روم، غرب، عراق، قفقاز و...)

درباره مناطقی خاص در روایات مربوط به آخرالزمان می توان گزارشهایی از حوادث یا اتفاق های پیش روی آنان پیدا کرد. در مورد دسته بندی این روایت ها می توان به طور شاخص به « عصر ظهور» و « المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی(ع)» نوشته « حجت الاسلام کورانی» جلد اول « معجم احادیث الامام المهدی(ع)» « نشانه های شگفت آور آخرالزمان» نوشته « محمدجواد مهری کرمانشاهی» ، « علائم آخرالزمان پیرامون ایران و طهران» نوشته « محمودی گلپایگانی» ، « سپیده دم ظهور؛ بررسی نشانه های ظهور حضرت ولی عصر(ع)» تألیف « سیدمحمد موسوی» اشاره کرد. اخیراً واحد پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(ع) تدوین اثر ارزشمندی را تحت همین عنوان آغاز نموده است. این مجموعه پیش از این در شماره های ماهنامه موعود آمده بود.

6. زمان محور: دسته بندی زمانی وقوع نشانه ها؛ نشانه های شش ماه پایانی، ماههای پیش از آن، قریب و بعید

نشانه های ظهور را بسته به میزان نزدیکی آنها به ظهور می توان دسته بندی کرد. در اثر ارزشمند« الفجر المقدس المهدی(ع)» نوشته« مجتبی الساده» که با عنوان « شش ماه پایانی» به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است. برای اولین بار اقدام به دسته بندی نشانه های مربوط به شش ماهه پیش از ظهور نموده است. در دیگر آثار، گاه صحبت از نشانه های نزدیک و دور نسبت به ظهور شده و در برخی موارد بدون دسته بندی دقیق و جزیی نشانه های مربوط به سال آخر دوران غیبت در کنار هم آمده است. از این دست آثار به طور شاخص می توان به کتاب« سال ظهور با علائم حتمی قیام» ، نوشته« حسین نجفی یزدی» اشاره کرد.

7. شخصیت محور: بررسی شخصیت های مؤثر در واقعه ظهور همچون سفیانی، یمانی، خراسانی، حسنی، حسینی،‌ شیصبانی، شعیب بن صالح،...

در لابه لای روایات متعدد و فراوان نشانه های ظهور از برخی از شخصیتهای انسانی و غیرانسانی به کرّات سخن به میان آمده که از کنار هم چیدن این روایات کتابهایی مانند « سفیانی و نشانه های ظهور» ، نوشته « محمد فقیه» ، ترجمه « سیدشاهپور حسینی» و نیز « سفیانی از آغاز تا افول» نوشته« نصرت الله آیتی» ؛ « یمانی» نوشته « جعفر عتریسی» ، « 100 سؤال حول الدجال» به رشته تحریر درآمده و عرضه شده است. در کتاب « زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی (ع)نوشته« حجت الاسلام سید اسدالله هاشمی شهیدی» به تفصیل درباره تفاوتهای سیدحسنی، حسینی و خراسانی سخن به میان آمده است. از دیگر آثار تألیف شده با این رویکرد می توان از این کتابها نام برد:« نزول عیسی بن مریم(ع) فی آخرالزمان» اثر « عبدالرحمن سیوطی» ، « یمانی رایه الهدی» نوشته « محمدعلی حلو» ، « دجال افسانه یا واقعیت» نوشته « افسانه شفایی» .
علاوه بر این موارد در جلد دوم کتابب « روزگار رهایی» و نیز جلد دوم « معجم احادیث الامام المهدی(ع)» فصول قابل توجهی را که با این رویکرد تهیه و ارائه شده اند می توان یافت. برخی از شخصیتهای نامدار تاریخ ادیان و تاریخ اسلام نیز علاوه بر حضور در دوره تاریخی حیات خودشان در ماجراهای مربوط به ظهور امام عصر(ع) حضور خواهند داشت و به ایفای نقش خواهند پرداخت. علاوه بر رجعت کنندگان می توان دو ملک مقرب الهی یعنی حضرت « جبرییل» و « میکاییل» را نام برد. متأسفانه تاکنون درباره این دو بزرگوار تألیف شایسته ای با رویکرد مهدوی و با قلم مؤلفان شیعه و پیرو مکتب اهل بیت(ع) نگارش نیافته است.

8. رویکرد جامعه محور(رویکرد اجتماعی)

در این رویکرد نشانه های ظهور به نشانه های مربوط به دسته ها و طبقات اجتماعی خاص تقسیم بندی می شود. از جمله این طبقات اجتماعی می توان به دسته بندی نشانه ها بر اساس: 1. جنسیت ها(مرد و زن، کودک و بزرگسال) و2. طبقات اجتماعی و مشاغل(حکام، دانشمندان و فقها، کسبه،...) اشاره کرد. فهرست منتخب « آیت الله خراسانی» در کتاب مهدی منتظر(ع) برای بیان مطالب ذیل عنوان« راجع به دین و سستی مردم» در دین از این قرار است:
رای، بدعت و تغییر حلال و حرام؛ حق و باطل- ارشاد و هدایت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ وضع مردم در طاعت خدا، خوف و خشیت؛ غفلت از خدا و آخرت، میل به دنیا و هوی و ضعف ایمان؛ حال مؤمن صالح و بنده مطیع خدا؛ فرائض و تکالیف شرعیه؛ وضع و حال مساجد و معابد؛ حال قرآن در نزد مردم؛ وضع قراء و عباد؛ وضع علم و روحانیت؛ وضع علمای سوء و رفتارشان و رفتار اهل منبر؛ وضع معیشت و کسب؛ وضع حکومت و هیئت حاکمه؛ سلطان و روش آن؛ امراء و وزراء و عمال؛ روش اولیاء امور و طرز رسیدن به حکومت؛ حکومت نااهلان و تسلط اشرار؛ حکومت زنان و کودکان و خواجگان؛ دستگاه قضاوت، شهود و ترک حدود؛ رواج فساق، فجار، منافقان، اشرار، جاهلیت و جهال؛ حال غنی و فقیر؛ فسادهای عموم جامعه.
مطالب کتاب یاد شده برای دسته بندی حاضر و بند بعدی(آسیب محور) قابل استفاده است.

9. رویکرد آسیب محور(رویکرد آسیب شناسانه): دسته بندی نشانه های ظهور به تفکیک موضوعی؛ اجتماعی، اخلاقی، تربیتی، دینی، سیاسی و...

آسیبها و ابتلائاتی که به تصریح روایت ها، مردمان آخرالزمان بدان مبتلا می شوند علاوه بر توصیف و بیان عمومی، گاه از حیث جنسیت مبتلایان قابل دسته بندی است و گاه بر اساس طبقات اجتماعی و مشاغلی که دارند. در روایات برای حکام و فرمانروایان، فقها و قاضیان، ‌تجار و کسبه و ... آفاتی را بیان کرده اند.
برخی از این ابتلائات خود نیز قابل دسته بندی هستند. مرحوم « آیت الله محمدجواد خراسانی» ، در اثر ارزشمند« مهدی منتظر(ع)» ، که بعد از گذشت چند دهه، مدتی است با تحقیق و مستندسازی قابل توجهی تجدید چاپ شده، فتنه ها و آسیبهای آخرالزمان را هم بر اساس مؤلفه های اجتماعی(جنسیت، مقطع سنی، طبقات اجتماعی و مشاغل)و هم گونه های آسیبها دسته بندی کرده است. اثر شاخص دیگری که برای این دو رویکرد می توان از آن نام برد« معجم الملاحم و الفتن» نوشته« آیت الله دهسرخی» است. علاوه بر اینها در جلد دوم کتاب « روزگار رهایی» و جلد اول« معجم احادیث الامام المهدی(ع)» می توان فصول قابل توجهی را با این رویکرد پیدا کرد. مقاله های « آسیب شناسی آخرالزمان» از « حجت الاسلام مهدی نیلی پور» و « آسیب شناسی مردمان آخرالزمان» از همین قلم با این رویکرد نگاشته شده اند. کتاب « فرهنگ مردم دنیا قبل از ظهور» نوشته« اسدالله محمدی نیا» نیز از همین منظر به دسته بندی روایت های آخرالزمان پرداخته است.

10.تقسیم نشانه ها بر اساس فرق و ادیان مبتلا شده: شیعیان، مسلمانان، اهل کتاب و دیگر ساکنان زمین و...

با غور و غوص در روایات آخرالزمان تصویر به نسبت واضحی می توان از مبتلایان آخرالزمان حتی بر اساس دین و آیین مردمان یافت. در کتاب « مهدی منتظر(ع)» عمده تأکید بر فتنه هایی است که جامعه اسلامی بدان دچار می شود و از آنچه بر سر شیعیان و اهل کتاب و دیگر ساکنان زمین می آید به طور مجزا سخنی به میان نیامده و بنابر استقصای اولیه، اثری که با این رویکرد تدوین و تألیف شده باشد وجود ندارد.

11.حادثه محور(رویکرد طبیعی): سیل، طوفان، زلزله و...

آخرالزمان مصداق بارز آیه کریمه « ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس» است که به واسطه گناهان و معاصی، مردم به قهر طبیعت دچار می شوند. قهر طبیعت به صورت های مختلفی مانند سیل، زلزله، صاعقه، خشکسالی و... بروز می یابد. از آنجا که روایات در این باره به بیان کلیات اکتفا نموده اند، مطالعه ای تطبیقی با شرایط معاصر ما می تواند نتایج قابل توجهی برای مخاطب ارائه کند. بخشی از این مهم را در یکی از مقاله های کتاب « پیشگویی ها و آخرالزمان» با عنوان:« اینک آخرالزمان» و نیز جلد دوم کتاب « روزگار رهایی» می توان یافت.

12. رویکرد کیهانی

در این رویکرد نشانه های مختلف را بر اساس اینکه در زمین، آسمان، خورشید، ماه و نیز دیگر ستاره ها و سیاره ها رخ می دهد می توان دسته بندی کرد. مستندات این نگاه را تا حدی در کتاب« مهدی منتظر(ع)» نوشته « آیت الله محمدجواد خراسانی» می توان مشاهده کرد. لیکن تاکنون اثری به طور مستقل به این موضوع نپرداخته است. اهمیت این دسته بندی آنجا مشخص می شود که بدانیم بسیاری از نشانه های غیرزمینی دلایل قابل توجه در حقانیت اسلام و تشیع است و در آثار و محصولات منتشر شده غربی این اتفاق ها به عنوان پدیده های شیطانی معرفی شده و به تصویر کشیده می شوند. به طور مشخص می توان به فیلم « امگا کد 2» به کارگردانی« اسمیت برایان» اشاره کرد.(4)

13. رویکرد اعجازی

نشانه های ظهور« امام زمان(ع)» را به دو دسته عادی و غیرعادی می توان دسته بندی کرد. بخشی از این حوادث و نشانه ها از حیث کیفی(شدت و تمرکز در منطقه ای خاص) یا وقوعی (رخداد برخی پدیده ها برای منطقه یا قومی خاص)‌شاخص شده و به عنوان نشانه ظهور مطرح شده اند، والا، اصل پدیده، موضوع تازه ای نیست، مانند زنا و فحشا که پدیده جدیدی نیست اما آنقدر این اتفاق در جوامع مختلف شایع می شود که نشانه ظهور شمرده شده لیکن برخی نشانه ها مخصوص ماهها و سال منتهی به ظهور است؛ مانند ظهور دستی در آسمان. (نعمانی، 1397ق: 253).
در میان این دست نشانه ها، کسوف و خسوفی که در غیروقت عادی رخ می دهد پدیده ای است که به تصریح روایات از زمان خلقت« آدم » در تاریخ حیات خلقت بی سابقه بوده است.(مجلسی، ج52، بی تا: 214).

14. مطالعه تطبیقی نشانه های ظهور در ادیان، مذاهب و مکاتب مختلف: اشتراک ها، افتراق ها و امتیازها

هر چند ادیان مختلف آسمانی همه از یک مبدأ صادر شدند و به مرور ایام دچار انحراف ها و بدعتها گشته و از حقیقت فاصله گرفتند؛ اما همچنان در هر کدام از ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی رگه هایی از حقیقت را می توان یافت. موضوع آخرالزمان، پایان دوران و آرمانشهر دینی در عموم ادیان قابل مشاهده است. نکته جالب توجه اینجاست که چون این موضوع چندان نسبتی با مطامع و خواسته های تحریف کنندگان ادیان نداشته و از منظر آنان چیزی بیش از افسانه نبوده چندان دستخوش تحریف و وارونگی نشده است. در فصل نهم کتاب« ظهور حضرت مهدی(ع)از دیدگاه ادیان، مذاهب و ملل جهان» نوشته« حجت الاسلام سید اسدالله هاشمی شهیدی» با مقایسه ای زیبا میان اسلام، مسیحیت، یهود و دیگر ادیان آسمانی و غیرآسمانی به خوبی نشان داده که تمام مردم جهان منتظر یک منجی و موعود آسمانی با اوصاف مشترک اند. جلد سوم کتاب« نوائب الدهور فی علائم الظهور» نیز در این راستا می تواند یاری گر محققانی باشد که به دنبال تبیین این رویکرد هستند.

15. تطبیق محور: مصداق یابی و مقایسه نشانه های بیان شده با اتفاق های روزمره و شخصیتها

یافتن مصادیق پیشگویی های اهل بیت(ع) در لابه لای روایات آخرالزمانی کنجکاوی بسیاری را برانگیخته است. بر همین اساس، علاوه بر آنچه در گفتگوهای غیررسمی عامه مردم و دیدگاه های بعضی از خطبا یافت می شود، می توان این رویکرد را در آثاری مانند« روزگار رهایی» نوشته « کامل سلیمان» ترجمه« حجت الاسلام علی اکبر مهدی پور» و « منتظر تاریخ» نوشته مرحوم« مدرسی» و نیز کتاب « بشارت ظهور؛ بحثی پیرامون زمینه سازان ایرانی انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع)» نوشته« مجید نوری» یافت.

16. رویکرد تأویل محور

بنابر نظر برخی از صاحب نظران، نشانه های ظهور قابلیت تأویل را دارند مانند طلوع خورشید از مغرب، سلاح« امام زمان(ع)» و در مقابل عده ای این عبارات را صریح و تأویل ناپذیر می دانند و فهم درست آن را موکول به گذر زمان می دانند که البته در موارد قابل توجهی گذر زمان این ادعا را به خوبی ثابت نموده است. اثری که این دست موارد را به طور جدی کنار هم چیده باشد یا از این زاویه به بازخوانی نشانه های ظهور پرداخته باشد از طرق رسمی منتشر نشده و گاه صحبت هایی از بعضی از سخنرانانی که در شهرهای مختلف در حوزه مهدویت نیز سخن می گویند شنیده می شود. البته در میان آثار حتی مراجع و علمای بزرگی که در حوزه مهدویت قلم فرسایی نموده اند این رویکرد درباره برخی موارد خاص مانند آنچه گفتیم آمده اما با این حال این دیدگاه محل تأمل جدی است و در موارد متعدد چندان قابل دفاع و بیان متقن خالی از خدشه نیست.

17. بررسی حدوث محور: نشانه های آشکار شده و باقی مانده

چنانکه گفته شد، بنابر دیدگاه برخی از صاحب نظران مانند حضرت« آیت الله ناصری» اکثر قریب به اتفاق نشانه های ظهور غیر از نشانه های حتمی و مواردی که با آنها نسبت پیدا کرده و در آخرین ماه های دوره غیبت اتفاق خواهند افتاد، بقیه نشانه ها اتفاق افتاده اند. اثر مکتوبی که بر اساس این دیدگاه تألیف شده باشد یافت نشد هر چند در صفحاتی از کتاب « تاریخ غیبت کبری» نوشته مرحوم« آیت الله شهید سیدمحمد صدر» مطالبی در این باره یافت می شود.

18. رویکرد وظیفه محور(بررسی تکالیف منتظران یا رویکرد تربیت گرا): بررسی وظایف فردی در برابر اتفاق های آخرالزمان

برخی از نشانه های ظهور و آنچه درباره آخرالزمان و آستانه ظهور امام عصر(ع)بیان شده قابلیت ارائه برنامه های تربیتی در راستای تربیت نسل منتظر را دارند. برای نمونه آنچه به عنوان آسیب های اجتماعی آخرالزمان در بندهای هشتم و نهم بیان شد گویای آن دسته از فتنه ها و آسیبهایی است که باید برای پیشگیری یا حل آنها با استفاده از دیگر روایات و تعالیم اهل بیت(ع) همت گماشت. کتاب « معرفت امام زمان(ع) و تکلیف منتظران» نوشته « ابراهیم شفیعی سروستانی» ‌و مجموعه منتشر نشده« دکترین ظهور» تحقیق « مهدی تلوری» با این رویکرد تهیه شده و همچنان قابلیت ارتقا را دارد و هنوز در ابتدای راه است.

19.رویکرد برنامه محور( در سطوح برنامه ریزی استراتژیک یا راهبردی):آمادگی جمعی- اجتماعی برای حوادث آخرالزمان

روایت هایی که در بند پیشین متذکر شدیم قابلیت استخراج برنامه های کلان اجتماعی را نیز دارند به نحوی که گاه تنها یک روایت از مجموعه روایت های آخرالزمان می تواند مبنای سیاستگذاری جدی و کلان چند وزارتخانه قرار گیرد. اثر شاخص و مبدع این رویکرد کتاب « استراتژی انتظار» تألیف « اسماعیل شفیعی سروستانی» است که به عللی ناگفته در ابتدای راه و بیان کلیات ماند و ادامه مطالب به خوانندگان ارائه نشد. تفصیل این رویکرد و ارائه برنامه ها و سیاستها مبتنی بر این رویکرد از اهم وظایف نظام جمهوری اسلامی است که متأسفانه در طول این سالها محقق نشده است.

20. رویکرد تاریخ محور(تحلیل تاریخی نشانه های ظهور)

تحلیل تاریخی نشانه های ظهور و ریشه یابی نشانه های ظهور از حیث صدور و نیز تحقق آنها عمری بسیار کوتاه دارد. برخی از پیشگویی های اهل بیت(ع) از آینده مربوط به آینده نزدیک به مقطع صدور روایت مانند دوره های اموی و عباسی بوده یا در این مقاطع تاریخی برای وجاهت بخشیدن به این دولتهای غاصب وضع و جعل شده اند. جدا کردن این دو دسته، از مجموعه روایت های نشانه های ظهور اقدام ارزشمندی است اما متأسفانه در نخستین اثری که با این رویکرد و تحت همین عنوان و به قلم« مصطفی صادقی» نگاشته شده( تحلیل تاریخی نشانه های ظهور) با این مبنا چوب رد بر تمام روایت های نشانه های ظهور زده شده و حتی روایت هایی که از حیث سند، صحیح یا موثق تشخیص داده شده بودند و از حیث محتوا نیز قابل خدشه نبودند به رغم تصریح مؤلف محترم به راحتی از آنها چشم پوشی کرده و آنان را نیز رد می کند که به طور مشخص می توان به تحلیل روایت های سفیانی و نیز ندای آسمانی و دیگر نشانه های حتمی ظهور اشاره کرد! امید است در تحقیقات بعدی با این رویکرد شاهد برطرف شدن نواقص و کاستی های اثر پیشین باشیم.

21. مفهوم شناسی

برخی از واژه های مطرح شده در روایات آخرالزمان، ظهور و نشانه های ظهور مانند آیه، بغته و... نیازمند توضیح و تبیین جدی است و نباید به ترجمه ترجمه اللفظی صرف آنها اکتفا کرد. هر چند در لا به لای تألیف ها و آثار حوزه مهدویت گاه توضیحاتی در این باره قابل مشاهده است، اما اثری که به طور شاخص و جدی به تبیین این مفاهیم حتی در میان دیگر مطالب پرداخته باشد تاکنون یافت نشده است و جا دارد محققان به این مسئله توجه ویژه ای را معطوف دارند.

22. رویکرد ادبی

به رغم فراوانی مطالب درباره آخرالزمان، ظهور و نشانه های ظهور تاکنون مجموعه شاخصی در قالب شعر، داستان، رمان و یا دیگر قالبهای ادبی تهیه و تدوین نشده است. کتاب « سوار سبزپوش آرزوها» نوشته« کمال سید» ترجمه« حسین سیدی» با رویکردی تاریخی به بیان تاریخ آغازین ایام ولادت امام عصر(ع) پرداخته و متذکر پس از آن نشده است. یکی از نقصهای جدی تألیف های مهدویت استفاده نکردن از قالبهای ادبی برای انتقال پیامهای این حوزه است. غالب مطالب ادبی با رویکرد نجوا با امام عصر(ع) و گاه انتظار تهیه می شود و آنچه در این بند برشمردیم در میان آنها یافت نمی شود.

23. رویکرد هنری

مجموعه های شاخص مهدوی که در رسانه ها به تصویر کشیده شده ترکیبی از حضور کارشناسان و میان برنامه های مذهبی- مهدوی است و هرگز از قالبی غیر از این، برای انتقال پیامهای معارف مهدوی استفاده نشده است. جالب است بدانیم دو مجموعه پرمخاطب « سلطان و شبان» محصول صدا و سیمای ج.ا.ا و نیز« جواهری در قصر» محصول کشور کره تنها با استناد به چند سطر(حداکثر 1- 5سطر) منابع تاریخی، تهیه و تولید شده اند. هر چند معارف اصیل و حق مهدوی را نمی توان با این دو افسانه مقایسه کرد اما آیا نمی توان با وجود این همه مطلب و آن همه نویسنده و کارگردان نبود حتی یک فیلم نامه یا طرح برنامه با این رویکرد را کوتاهی و قصور جدی خود در حق امام عصر(ع) به شمار بیاوریم. جالب تر آنکه در آثار شاخصی مانند« پیشگویی ها و آخرالزمان» (مجموعه مقالات) و نیز « هالیوود و فرجام جهان) نوشته « سید ابوالحسن علوی طباطبایی» می توانیم فهرست، دسته بندی، تنوع و نقد دهها فیلم آخرالزمانی با رویکرد موعودگرایی آمریکایی مملو از آموزه های ضدّ اسلامی، ضدّ‌شیعی و ضدّ مهدوی ببینیم؛ فیلم هایی که گاه به مانند« پیشگویی های نوسترآداموس» و « سیاره میمونها» در نهایت صراحت، مفهوم انتظار اسلامی- شیعی را به تصویر کشیده و در نهایت گستاخی و جسارت آن را به سخره می گیرند. البته این غیر از فیلم های متعددی است که با استفاده از تکنیک های مختلف هنری هریک بخشی از معارف و نمادهای اسلامی و شیعی را مورد حمله خویش قرار می دهند.

24.رویکرد مأخذ شناسانه

سیر تحول تألیف های موضوع نشانه های ظهور و مباحث مربوط به آن، شناسایی فراوانی ها، کاستی ها و فزونی های تألیف ها در این عرصه اهم مقصود این رویکرد را تشکیل می دهد که محصول آن می تواند مورد استفاده محققان و پژوهشگران برای تشخیص ضروری ترین محورهای پژوهشی در این میدان قرار گیرد. نوشتار حاضر از اولین آثاری است که با این رویکرد تهیه شده و نگارش یافته است و از همین رو هرگز مدعی آن نیست که حق مطلب را ادا نموده باشد.

25. رویکرد نشانه یابی

روایت هایی در لابه لای روایت های مهدویت و آخرالزمان نقل شده که در آنها صحبت از این به میان آمده که تمام حوادث رخ داده در دوره های قبل و معجزه های نمایان شده به دست انبیا و اولیای پیش از اسلام در دوره آخرالزمان و دستان امام عصر(ع) قابل مشاهده خواهد بود.(برای نمونه ر.ک: طبرسی، 1390ق: 476).
در این رویکرد با مطالعه تاریخ اتفاق ها و حوادث پیشینیان می توان تخمینی از آینده داشت و برای آن برنامه ریزی کرد.
تاکنون اثر مکتوب جدی با این رویکرد نگاشته نشده لیکن می توان فیلم « ملک سلیمان نبی(ع)» را اثری هنری با این رویکرد دانست. در شفاهیات نیز گفتارهای « حجت الاسلام و المسلمین سعید اصفهانیان» در این رابطه قابل مطالعه و بررسی است.

26.رویکرد ترکیبی

برخی از مؤلفان برای تبیین مطالب مرتبط با نشانه ها، دو یا چند مورد از رویکردهای فوق را ترکیب کرده اند. از این دست تقسیم ها می توان به کتاب« تاریخ غیبت کبری» اشاره نمود که شهید« آیت الله سیدمحمد صدر» در آن نشانه های ظهور را به اجتماعی و طبیعی تقسیم کرده و سپس با در نظر گرفتن فاصله وقوع آنها با ظهور به بیان و تفکیک نشانه های اجتماعی و طبیعی نزدیک و دور به نسبت ظهور پرداخته اند.
$ جمع بندی
در بسیاری از آثار مهدوی نشانه های ظهور به دو دسته حتمی و غیرحتمی تقسیم شده اند. در برخی از آثار متأخر برخی دسته بندی های دیگر مانند جغرافیایی، زمانی و... ارائه شده است. همان طور که دیدیم در پژوهش حاضر برای اولین بار رویکردهای مختلف به این موضوع جمع بندی و به طور اجمالی معرفی شده اند. با توجه به مستندات ارائه شده و رویکردهای یاد شده، مقاله حاضر می تواند مبنای بسیاری از پژوهش ها و تألیف هایی باشد که بعد از این مطمح نظر مؤلفان و محققان قرار خواهد گرفت؛ به خصوص برای اهدافی مانند امیدبخشی، آماده شدن برای ظهور، دلیلی بر حقانیت پیشوایان دین، ‌روشی برای شناخت و برنامه ریزی درست، روشی برای شناخت مدعیان دروغین، جلوگیری از انحرافهای فکری، احترام به حضرت« مهدی» (ع) و پیشوازی از آمدن او و...
منابع و مأخذ تحقیق:
الف- کتاب ها
-دیلمی، شیخ حسن،(1421ق)، ارشاد القلوب الی الصواب» ، قم، شریف رضی، چ1.
-شفیعی سروستانی،(1384)، « دایره المعارف موعود آخرالزمان» ، 7 جلد، تهران، موعود عصر(عج)، چ1.
-صافی گلپایگانی، ‌لطف الله،(1422ق)، « منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر علیه السلام» ، قم، مکتب المؤلف.
-صدوق، محمدبن علی بن حسین،(1398ق)،« التوحید» ، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ1.
-صدوق، محمد بن علی بن حسین،(1362)، « الخصال» ، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ2.
-صدوق، محمدبن علی بن حسین،(1395ق)، « کمال الدین و تمام النعمه» ، تهران، اسلامیه، چ2.
-صدوق، محمد بن علی بن حسین(1404ق)، « من لا یحضره الفقیه» ، قم، جامعه مدرسین،‌ چ2.
-طبرسی، فضل بن حسن(1390ق)، « إعلام الوری بأعلام الهدی» ، تهران، اسلامیه.
-طوسی، محمد بن حسن،(1411ق)، « کتاب الغیبه» ، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چ1.
-مجلسی، محمدباقر، (بی تا)، « بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار» ، تهران، اسلامیه.
-نعمانی، محمد بن ابراهیم،(1397ق)،‌« الغیبه» ، تهران، نشر صدوق، چ1.
-هاشمی شهیدی، سید اسدالله، (1364)« زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السلام» ، قم، المهدی علیه السلام، چ1.
ب- مقالات
-مطهری نیا، محمود، بهمن(1387)، « آسیب شناسی مردم آخرالزمان» ، ماه نامه فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی موعود، ش 95.
پی نوشت ها:
1. مدیر گروه مطالعات راهبردی مهدویت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، دانشجوی دوره دکتری مدرسی تاریخ و تمدن اسلامی motahari.nia@gmail.com
2. تفصیل بشارات انبیا به ظهور امام زمان(ع)را در کتابهای مختلفی از جمله فصل نهم کتاب ظهور حضرت مهدی(ع)از دیدگاه ادیان، مذاهب و ملل جهان نوشته حجه الاسلام هاشمی شهیدی مطالعه نمایید.
3. مثال مشهور این مطلب عبارت« کاسیاتٌ عاریاتٌ» در توصیف زنان آخرالزمان است( صدوق، ج3، 1404: 391)در این باره ر.ک: مطهری نیا، محمود، آسیب شناسی مردم آخرالزمان، ماه نامه موعود، ش95، بهمن 1387.
4. Director:Brian Trenchard-Smith




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جایگاه نشانه های ظهور در هندسه دین

جایگاه نشانه های ظهور در هندسه دین


رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
لا یقوم بدین الله إلا من حاطه من جمیع جوانبه(2)
دین خداوند را به پا نمی دارد، مگر کسی که به همه جوانب آن احاطه داشته باشد.
آموزه های دین را از دو منظر می توان بررسی و تحلیل کرد؛ در یک نگاه آموزه های دین به صورت مستقل و مجزا مورد مطالعه قرار می گیرد و در نگاه دیگر به هر آموزه با توجه به مجموعه دین و جایگاهی که در هندسه دین و نیز نسبتی که با سایر اجزای دین دارد توجه می شود. روشن است که در نگاه دوم به تصویر درست تر و تحلیل جامع تری می توان دست یافت؛ زیرا دین مجموعه به هم پیوسته و منسجمی است که اهداف خاص خود را دنبال می کند و منزلت واقعی هر آموزه با توجه به وزنی که در مجموعه و نسبتی که با سایر اجزا دارد قابل شناسایی است. به نشانه های ظهور نیز می توان از این منظر نگریست و به آن نگاه جامع داشت؛ یعنی آن را با توجه به مجموعه دین و نسبتی که با اهداف دین و طرح دین و سایر اجزای دین دارد تحلیل کرد. آن چه در کتاب های مربوط درباره فلسفه نشانه های ظهور بیان شده است معمولاً نگاه هایی مستقل به نشانه هاست، به این معنا که نشانه های ظهور به صورت مستقل لحاظ شده و برای آن کارکردهایی ذکر می شود. اما به نظر می رسد این نگاه نمی تواند گویای تمام حقایق درباره نشانه های ظهور باشد. آن چه می تواند تصویر ما از این آموزه دینی را کامل تر نماید، همان نگاه جامع است؛ زیرا اگر بپذیریم دین هدفی دارد و برای رسیدن به این هدف طرحی دارد، به طور طبیعی برای تحلیل درست از نشانه ها که خود جزئی از آموزه های دینی است، نیازمند توجه به آن هدف و آن طرح و سایر اجزای دین هستیم و در سایه توجه به آن هدف و طرح و سایر اجزای دین است که می توانیم چرایی طرح بحث نشانه ها و کارکردهای آن را تحلیل نماییم. بحث درباره رابطه نشانه های ظهور با اجزای دیگر دین است که با این بحث در ارتباطند. به نظر می رسد از مجموعه دین، اصول حاکم(3)بر حرکت به صورت خاص ارتباط نزدیک تری با بحث علایم ظهور دارد؛ زیرا از یک سو ما در عصر غیبت، نسبت به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تکالیفی بر عهده داریم. گرچه این تکالیف گاه از سنخ تکالیف فردی است، اما عمده مسئولیت های ما در قبال امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مسئولیت های اجتماعی است؛ زیرا امام اهدافی دارد. یکی از مهم ترین اهداف آن حضرت، تحقق زمینه های ظهور است و زمینه های ظهور باید در بستر جامعه شکل گیرد. بنابراین ما موظفیم در حد وسع خود، آن حضرت را در رسیدن به اهدافش یاری کنیم. برای رسیدن به این مهم، به صورت فردی نمی توان کاری از پیش برد. بنابراین باید عده ای را با خود همراه کرد و این آغاز حرکتی اجتماعی برای هدفی اجتماعی است. از سوی دیگر، در عصر غیبت با حرکت های اجتماعی گوناگونی هم چون حرکت سفیانی یا یمانی که در زمره علایم حتمی ظهور شمرده شده اند، رو به رو خواهیم بود. از این رو درمی یابیم اگر علایم ظهور کارکردی داشته باشند، عمده این کارکردها در حوزه اجتماع است؛ یعنی نشانه های ظهور درصدد این هستند که جامعه را در انجام حرکت هایی که منجر به فراهم شدن زمینه های ظهور می شود راهنمایی کنند و نیز وظیفه او را در قبال حرکت های اجتماعی انجام شده هم چون حرکت یمانی و سفیانی مشخص نماید.
با این توضیحات، پرسش این است که اساساً آیا تنها راه دین برای هدایت جامعه در امر اقدام و حرکت و یا چگونگی رویارویی با حرکت های آغاز شده، نشانه های ظهور است و در دین اصول و معیارهایی وجود ندارند که مؤمنان وقتی با یک حرکت اجتماعی مواجه می شوند یا هنگامی که خود خواهان اقدام و حرکتی اجتماعی هستند، وظیفه خویش را بدانند که باید چه کنند، از کجا شروع کنند، در چه شرایطی دست به اقدام زنند، تا کجا پیش روند و...؟ روشن است که اسلام دینی جامع است و هدایت ها و بینات بسیاری را دربرمی گیرد که ما را نسبت به انجام وظیفه در هر شرایط و در هر موقعیت زمانی و مکانی آگاه می سازند. بنابراین پاسخ به این پرسش ها و پرسش های مشابه را می توان به استناد اصول حاکم بر حرکت دریافت. برای مثال وقتی با یک حرکت اجتماعی هم چون حرکت یمانی یا سفیانی رو به رو می شویم، اصول حاکم بر آن حرکات به ما نشان می دهند که با کدام یک از این آن ها همراه شویم و با کدام همراهی نکنیم. مثلاً این اصول به ما می گویند اگر هدف او دعوت به خود نبود بلکه دعوت به امام بود، در جایگاهش بود، از نظر ضعف دشمن یا توانمندی یاران در وضعیت مطلوبی بود و... با آن همراه شو، وگرنه خیر؛ بلکه با نیروسازی و نفوذ در دشمن شرایط را برای یک حرکت مطلوب فراهم کن! بر این اساس دریافتیم کسی که با مبانی و اهداف دین از یک سو و تکالیف دین از سوی دیگر و اصول و معیارهای دین که در شرایط مختلف، طرح و برنامه حرکت را مشخص می کنند از دیگر سو آشناست، در هر موقعیت به تناسب شرایط، تکلیف خود را نسبت به امام خود و نیز حرکت هایی که در جامعه وجود دارد خواهد شناخت و بر اساس آن اقدام خواهد کرد، چه روایات علایم ظهور باشند و چه نباشند.

فلسفه نشانه های ظهور

براساس توضیح یاد شده، این سؤال اساسی وجود خواهد داشت که اگر ما به کمک هدایت های دین و اصول حاکم بر حرکت می توانیم وظیفه خود را در همه شرایط و موقعیت ها به دست آوریم، طرح نشانه های ظهور با چه هدفی انجام گرفته است و پیشوایان معصوم علیهم السلام با بیان نشانه های ظهور به دنبال چه مقصدی بوده اند؟
به این پرسش می توان پاسخ داد که نشانه های ظهور دست کم در دو موضع می توانند ثمربخش باشند: موضع نخست جایی است که مردم به دلیل اهمال متصدیان امر تبلیغ دین، یا به دلیل غفلت خودشان از این بینات و معیارها بی اطلاع باشند و موضع دوم جایی است که به دلیل گرفتار شدن در دام شبهات و با جوسازی جبهه باطل و پیچیدگی شرایط، نتوانند بر اساس معیارها و ضوابط به هدایت برسند. در این جاست که علایم می توانند راه گشا باشند و به کمک آن ها می توان جهت درست حرکت را دریافت، برای توضیح بیشتر می توان از اقدامات مشابهی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دوران فتنه انجام داد یاد کرد.
چنان که می دانیم رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بارها درباره امامت و جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام سخن گفت و با بینات و هدایت های خود این مسئله را برای مردم توضیح داد و حقانیت امام علی علیه السلام و لزوم پیروی مردم از ایشان پس از رحلت خود را تا آن جا که میسور بود بازگو کرد. این هدایت ها و بینات آن قدر زیاد بودند که اگر کسی واقعاً به دنبال شناخت حق بود، با مراجعه به برخی از آن ها می توانست بدان دست یابد. با این حال، آن حضرت در کنار این روشن گری ها و ارائه ضوابط، نشانه هایی نیز بیان فرمود. برای مثال، از عمار به عنوان نشانه جبهه حق یاد کرد و با جمله معروف «تقْتُل عمّاراً الفئهُ الباغیه»(4)به مسلمانان فهماند که هرگاه در فضای فتنه از شناخت حق و باطل ناتوان شدند، بدانند گروهی که عمار را می کشد، جبهه باطل است. یا در جایی دیگر از سگان حوئب یاد کرد و این که زنی که سگ های حوئب بر او پارس می کنند در مسیر حق گام برنمی دارد(5). در جایی دیگر بر راست گویی ابوذر تأکید کرد تا هنگامی که ابوذر با زبان گویایش از انحراف عثمان می گوید،‌ مردم فتنه زده بتوانند راه را از چاه بازشناسند و چنین فرمود:
ما اظللَّتِ الخضْراءُ و لا اقلّتِ العبراءُ علی ذی لهجهٍ اصدقَ من ابی ذرّ(6)؛
آسمان سبز سایه نیفکنده و کره خاک بر روی خود حمل نکرده صاحب لهجه ای راست گوتر از ابوذر.
روشن است که وجود این نشانه ها به معنای بی نیازی از بینات و معیارها نیست و بدین معنا نیست که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای تشخیص حق از باطل روشن گری نفرموده است، بلکه به گواهی تاریخ، آن حضرت در طول دوران رسالت خود بارها معیارها را فرموده بود. با این حال، در کنار آن ها به عنوان مکمل، نشانه هایی نیز قرار داد تا در وقت ضرورت برای کسانی که از اصول و معیارها بی اطلاعند، یا گرفتار شبهاتند و در فضای غبارآلودی که دشمن ایجاد کرده نمی توانند فهم درستی از معیارها داشته باشند، بتوانند مسیر حق را شناسایی کنند.
نشانه های ظهور نیز در کنار اصول و ضوابط دین، نقش متمم و کمکی دارند و می توانند در هنگام جهل یا سیطره شبهات مفید بوده و کارکرد سلبی و ایجابی داشته باشند. در پرتو کارکرد سلبی آن می توان مدعیان دروغین را شناخت و دروغ کسانی که پیش از تحقق نشانه های حتمی ادعای مهدویت دارند را شناسایی کرد و در کارکرد ایجابی آن می توان به امید و تسریع در آمادگی و ... رسید. اما باز هم باید تأکید کرد که این ها فقط نقش مکمل را دارند و نقش اصلی در هدایت به عهده همان اصول و ضوابطی است که در دین وجود دارد؛ اصول و ضوابطی که مربوط به همه زمان ها و مکان ها و همه شرایط و از جمله دوره غیبتند.

تمایز اصول حاکم و نشانه های ظهور

با توجه به آن چه گذشت روشن شد که میان اصول حاکم و نشانه های ظهور وجوهی از تمایز وجود دارد که عبارتند از:

1.اصول اصالت دارند و نشانه ها مکملند

نشانه های ظهور در مقایسه با اصول و معیارها، جایگاهی فرعی و درجه دوم و به عبارت دیگر از نقش متمم گونه دارند و عملکرد مؤمنان در عصر غیبت، پیش از مستند بودن به نشانه های ظهور، باید در مرتبه نخست براساس اصول و ضوابط کلی دین باشد.

2.اصول در همه شرایط به کار می آیند، نشانه ها در شرایط خاص

در بسیاری از مواقع از آن جا که روایات علایم ظهور از ضعف سند یا عدم وضوح دلالت رنج می برند، یا در تشخیص مصداق و تطبیق آن بر مورد خارجی تردید وجود دارد، روایات علایم ظهور قابل اعتماد نیستند، بلکه در عصر پر فراز و نشیب غیبت، هزاران رخداد اجتماعی وجود دارد که در روایات علایم ظهور به آن ها اشاره ای نشده است. بنابراین اگر بخواهیم از اصول حاکم و معیارهای کلی دین صرف نظر کرده و تنها به روایات علایم ظهور اکتفا کنیم، نمی توانیم در رویارویی با این رخدادها موضع درستی اتخاذ نماییم. اما در همین شرایط با در دست داشتن هدایت ها و معیارهای دین می توانیم نسبت به رخدادهای اجتماعی موضع درستی برگزینیم. بنابراین جایگاه اصول و معیارهای دین در مقایسه با نشانه های ظهور جایگاهی بی بدیل است.
از سوی دیگر، اگر روایات علایم ظهور از نظر سند و دلالت قابل اعتماد بودند و از نظر شفافیت تطبیق بر مصداق خارجی نیز مشکلی نداشتند، باز هنوز احتمال وجود مصداق دیگر می رود. یعنی هنوز این احتمال وجود دارد که در آینده نیز مصداق دیگری محقق شود که روایات بر او نیز قابل تطبیق باشند و مقصود واقعی امام همین مورد دیگر بوده و نه مصداق اول؛ مگر این که مجموعه ای از نشانه های ظهور در کنار هم محقق شوند که در این صورت احتمال تکرار مصداق بسیار ضعیف خواهد بود. به عنوان نمونه، در شام کسی قیام کند و طبق روایات، پنج منطقه را تصرف نماید و در عراق و مدینه دست به کشتار بزند و در همان زمان مردی مصلح از یمن قیام کند و در خراسان نیز پرچم حقی افراشته شود و... که مجموعه این رخدادها ما را مطمئن می کند آن که در شام قیام کرده، همان سفیانی است و آن که در یمن قیام کرده همان یمانی روایات است و دیگری همان خراسانی روایات است. البته روشن است که باز در این مورد هم اگر بخواهیم منتظر بمانیم تا این مجموعه شکل گیرد و بعد بفهمیم که باید چه کنیم، فرصت های بسیاری را از دست داده ایم بلکه ممکن است کار از کار بگذرد؛ در حالی که اگر به معیارها و بینات و هدایت های دین توجه کنیم، از همان آغاز این تحرکات و حتی پیش از تحقق آن ها می دانیم باید چه کنیم و چه موضعی بگیریم. آنان که می خواهند منتظر بمانند تا سفیانی، یمانی و خراسانی قیام کنند و بعد بفهمند باید چه کنند، مانند کسانی هستند که تا عمار به مسلخ نرود و کشته نشود، حق را تشخیص نمی دهند و به راستی چقدر تفاوت است میان آنان که پیش از شهادت عمارها با تکیه بر بینات و میزان های دین می دانند علی بر حق است و آنان که تا خون سرخ عمار بر زمین نریزد، بیدار نمی شوند!

3. اصول را نمی توان تفسیر نادرست کرد اما نشانه ها را می توان

نکته دیگری که اهمیت بی بدیل اصول و معیارهای کلی دین را در مقایسه با علایم ظهور نشان می دهد، این است که دست کم برخی از نشانه ها قابلیت تفسیر و تأویل نادرست، یا مشابه سازی دارند؛ چنان که معاویه کشته شدن عمار را این گونه توجیه کرد که او چون علی او را به میدان آورد، پس قاتل عمار، علی است. یا چنان که در روایت آمده است، پس از ندای آسمانی که حادثه ای معجزه آسا و بسیار شگفت است، شیطان با مشابه سازی، صیحه ای خواهد زد و امر را بر بسیاری مشتبه خواهد کرد و جالب است که در روایات تصریح شده است کسانی از فتنه شیطان نجات خواهند یافت که اصول و معیارها را بدانند. تعبیر روایت چنین است:
عنْ زُرارهَ بن اعینَ قالَ: سمعتُ ابا عبدالله علیه السلام یقولُ: یُنادی منادٍ من السماءِ: انّ فُلاناً هو الامیرُ، و یُنادی مُنادٍ: إنّ علیّاً و شیعتهُ‌همُ الفائزون. قلتُ: فمنْ یُقاتلُ المهدیّ بعدَ هذا؟ فقالَ: انّ الشیطانَ یُنادی: إنّ فُلاناً و شیعتهُ همُ الفائزونَ- لِرجُل من بنی امَیّه- قُلتُ: فمن یعرف الصادق من الکاذبِ؟ قالَ: یعرفهُ الذین کانوا یروونَ حدیثَنا، و یقولون: إنّه یکونُ قبلَ ان یکونَ، و یعلمونَ انّهم هم المحقون الصادقون(7)؛
زراره می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: ندادهنده ای از آسمان ندا می دهد که «فلانی امیر است» و ندادهنده ای ندا می دهد که «همانا علی و شیعیانش رستگارانند». پرسیدم: با این حال، چه کسی با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می جنگد؟ فرمود: شیطان ندا سر می دهد: «همانا فلانی- مردی از بنی امیه- و شیعیانش رستگارانند». عرض کردم: چه کسی راست گو را از دروغ گو تشخیص می دهد؟ فرمود: کسانی که پیش از آن، احادیث ما را روایت می کردند و پیش از این که باشد می گفتند: خواهد بود و می دانستند، که همانا آنان بر حق و راست گویند.
چنان که می بینیم بر اساس فرمایش امام صادق علیه السلام حتی تشخیص نشانه های ظهور با بازگشت به حقایقی هم چون معیار گرفتن اهل بیت علیهم السلام و اعتقاد به حقانیت آنان که خود اصول و معیارهایی فراتر از نشانه های ظهورند قابل تشخیص خواهند بود.

4. تقدم اصول بر نشانه ها در مقام تعارض

از مطالب پیش گفته می توان نتیجه گرفت که اگر میان اصول حاکم بر حرکت و نشانه های ظهور تعارضی درگیرد، مثلاً اگر معیارهای دینی از همراهی با یک جریان اجتماعی نهی کنند، ولی روایات علایم ظهور به پیوستن به آن دستور دهند، حتی اگر بتوانیم روایات را بر مصداق خارجی به صورت قطعی تطبیق کنیم، در این صورت اصول و ضوابط کلی مقدمند؛ زیرا اصول، ضوابطی کلی هستند که همه جایی، همیشگی و فراگیرند؛ اما نشانه ها ناظر به مصداق خارجی و توصیه هایی فرعی هستند. به تعبیر دیگر، اساساً نشانه ها برای این گفته شده اند که به کمک آن ها بتوانیم همان معیارها و هدایت های کلی دین را تشخیص دهیم و بر اساس آن ها عمل کنیم. بنابراین در مقام تعارض، اصول و ضوابط مقدمند.
آن چه گفته شد، می تواند حاوی این پیام باشد که وظیفه دانشمندان دینی در امر هدایت جامعه، در مرتبه نخست تکیه بر هدایت ها و بینات دین است. دانشمندان دینی اگر می خواهند مردم را به انتظار و آمادگی ظهور برسانند و چشمه جوشان انتظار را پیوسته در اعماق جان شیعیان جاری سازند، باید بنیان این مهم را بر معارف عمیق دین، هم چون توجه به قدر و منزلت انسان و استعدادهای پیدا و پنهان او و اوج هایی که برای او وجود دارد و می تواند به آن برسد و اضطراری که به حجت خدا- که آگاه به تمام راه ها و آزاد از همه کوشش هاست- دارد تا اوج هایش را به او نشان دهد و او را در مسیر ابدیت تا رسیدن به سر منزل مقصودش همراهی کند، بنا نهند.
این نکته های عمیق و نظایر آن، همان هدایت ها و معیارهای دین هستند که آدمی اگر به آن توجه داشته باشد، لحظه ای از امام خود غفلت نخواهد کرد و برای دیدن او لحظه شماری خواهد نمود و زندگی بدون او را خسارت خواهد دید؛ تنفس در دنیایی که امامش ظاهر نیست، برای او جانکاه و طاقت فرسا خواهد بود و تمام سرمایه هایش را برای رسیدن به او هزینه خواهد کرد. برای کسی که به چنین نگاهی رسیده باشد، دیگر مهم نیست که آیا فلان علامت اتفاق افتاده است یا نه، تا با رخ دادن آن بیدار شود و امید به ظهور در دلش روشن گردد و جریان آمادگی اش آغاز شود. او پیش از این ها بیدار شده است و پیوسته در دلش به ظهور امید دارد و نه تنها جریان آمادگی برای درک محضر امامش آغاز شده است، بلکه این جریان از چنان شتابی برخوردار است که هیچ مانعی نمی تواند سد راه او شود.
البته بر این نکته نیز باید تأکید داشت که این به معنای بی اهمیت بودن نشانه های ظهور نیست، بلکه تنقیح و پالایش روایات علایم ظهور و تبلیغ و ترویج آن در میان جامعه، امری مطلوب و مفید است؛ هم به این دلیل که در زمان جهل و غفلت از معیارها و نیز در زمان غبارآلود بودن فضا به کار می آیند و هم به دلیل این که چه بخواهیم و چه نخواهیم، گاه همین نشانه ها دست آویز مدعیان فرصت طلب قرار می گیرند و به دروغ، علایم را بر خود یا دیگران تطبیق می دهند تا از این راه به مقصود خویش برسند. بنابراین برای شناسایی روایات صحیح از سقیم و ویژگی های مربوط به هر یک از علایم و راه های تشخیص آن، در حد امکان باید تلاش کرد. اما باید توجه کرد که دین برای هدایت، در گام نخست بر معیارها و اصول تأکید دارد. بنابراین بجاست همت خود را مصروف آن کنیم و به علایم به اندازه قدر و منزلت خود بپردازیم، آن هم در پرتو اصول و نه بیش تر.

پی‌نوشت‌ها:

1. عضو هیئت علمی مؤسسه آینده روشن(پژوهشکده مهدویت).
2. کنز العمال، متقی هندی، ج3، ص 84.
3. در توضیح اصول حاکم باید گفت دین مبانی و اهدافی دارد و نیز تکالیفی که برعهده مکلفان گزارده است. لیکن سؤال این است که آیا به صرف وجود تکلیف شرعی، من می توانم دست به عمل بزنم یا این که علاوه بر وظیفه یاد شده، معیارهای دیگری نیز باید لحاظ شوند؟ برای مثال، این تکلیف که با نظام طاغوت نباید همکاری کرد، در یک پادگان نظامی به گوش سربازها می رسد؛ آیا بر اساس این تکلیف دینی همه باید از سربازخانه ها فرار کنند؟ روشن است که نه؛ زیرا این تکلیف کلی در سایه معیارها و اصول حاکم است که می تواند به من بگوید اکنون وظیفه تو در قبال این حکم شرعی چیست و تو دقیقاً چه باید بکنی. به عنوان نمونه، انجام تکلیف یاد شده برای سرباز بی حاصلی که در سربازخانه کارایی ندارد به این است که از آن جا فرار کند، برای دیگری که می تواند در لویزان، آن صحنه ها را به پا کند معنایش ماندن و درگیر شدن است، برای دیگری ماندن و اطلاعات به دست آوردن و برای دیگری ماندن و مهره ساختن و نفوذ کردن. بنابراین مقصود ما از اصول حاکم، معیارها و ضوابطی است که به مکلف نشان می دهد برای انجام آن تکلیف کلی که بر عهده اش آمده، دقیقاً باید چه اقدامی انجام دهد.
4.عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج1، ص 68.
5. رسائل المرتضی، سید مرتضی، ج4، ص 64.
6. علل الشرایع، شیخ صدوق، ج1، ص 176.
7. الغیبه للنعمانی، باب 14، ص 272.
 





نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن

نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن

چکیده آخرالزمان و مجموعه حوادث آن از جمله مباحثی است که در آیات و روایات اسلامی بدان توجه شده و افزون بر تفسیر و حدیث، در حوزه کلام و مهدویت پژوهی اهمیت ویژه ای دارد. در این نوشتار، نخست مفهوم آخرالزمان و تفاوت آن با اشراط الساعه بررسی شده و نگاه قرآن و دیگر ادیان به این مسئله مدنظر قرار گرفته است. آن گاه مهم ترین رخدادهای آخرالزمان بازکاوی شده اند که عبارتند از: ظاهر شدن دود در آسمان، ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خروج سفیانی، خروج دجّال، فرود آمدن عیسی علیه السلام از آسمان، خروج یأجوج و مأجوج،‌ خروج دابه الارض و رجعت. این رخدادها در قرآن و نیز روایات فریقین مورد تأکید قرار گرفته اند.

واژگان کلیدی

آخرالزمان، اشراط الساعه، فلسفه فرجام هستی، ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خروج سفیانی.

مفهوم آخرالزمان

به دوران پایانی عمر جهان که از یک سو پایان بخش دوران هستی است و از سوی دیگر آغازگر فروریختن جهان و شروع قیامت است، آخرالزمان گفته می شود. این اصطلاح افزون بر آن که در منابع اسلامی به گونه ای گسترده انعکاس یافته، در منابع و فرهنگ غیر اسلامی نیز راه یافته و امری شناخته شده است.(2)
در منابع اسلامی در کنار اصطلاح آخرالزمان از اصطلاح دیگری به نام «اشراط الساعه= نشانه های قیامت»نیز یاد شده است(3)، اما تاکنون تحقیق جامعی برای بازشناخت عناصر مفهومی این دو اصطلاح و تفاوت های آن ها انجام نگرفته است. از این رو در بیش تر مباحث مربوط و نیز کتاب هایی که به این مسئله پرداخته، درهم آمیختگی آشکاری به چشم می خورد.
با کنکاشی گسترده و عمیق درمی یابیم اصطلاح اشراط الساعه اعم از اصطلاح آخرالزمان بوده و میان آن دو تفاوت هایی از این دست وجود دارد:
1. دامنه مفهومی در اصطلاح اشراط الساعه از دوران بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم آغاز می شود(4) و تا فروریختن نظام عالم شامل فروریختن آسمان ها، زمین، کوه ها و ... استمرار می یابد(5)، در حالی که دامنه مفهومی آخرالزمان تنها به دورانی خاص، یعنی دوره پایانی هستی و پیش از فروریختن نظام عالم، محدود است.
2. از آن جا که آخرالزمان، ‌دورانی ملحق به دنیا محسوب می گردد، مبانی تکلیف شامل آگاهی، اراده و اختیار در این دوران سریان دارد. از این رو مردم در این دوره برای انتخاب دین حق یعنی اسلام- که از سوی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف ابلاغ می شود- کاملاً مختار خواهند بود و راه برای توبه و بازگشت کافران و فاسقان هم چنان هموار است، مگر آن که به تیغ قهر آن حضرت گرفتار شوند.
از طرفی به تصریح قرآن با آمدن قیامت و «طلوع خورشید از مغرب» به عنوان تحقق یکی از آیات الهی و آغاز از هم پاشیدن نظام دنیا دوران بازگشت به ایمان و عمل صالح پایان پذیرفته و صف مؤمنان از کافران به صورتی ناخواسته از هم متمایز می شود.(6)این امر نشان می دهد اگر در بخشی از دامنه مفهومی اشراط الساعه، یعنی از دوران رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا دوران آخرالزمان، دامنه تکلیف استمرار دارد، در بخشی دیگر از آن، یعنی پس از دوران آخرالزمان تا ظهور قیامت، ‌عرصه تکلیف رخت برمی بندد.
از طرف دیگر با تکیه بر این نکته می توان مصادیق رخدادهای آخرالزمان را از اشراط الساعه متمایز ساخت. به این بیان که مصادیقی هم چون ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرود آمدن عیسی علیه السلام، رجعت و ظاهر شدن دود در آسمان ناظر به رخدادهای آخرالزمان خواهد بود، در حالی که حوادثی هم چون طلوع خورشید از مغرب، شکافتن آسمان و... مربوط به اشراط الساعه است. بر این اساس، ثبات و ماندگاری نظام عالم و استمرار قانون تکلیف از اختصاصات آخرالزمان است، در حالی که با شروع آن دسته از نشانه های قیامت(اشراط الساعه) که پس از آخرالزمان تحقق می یابد، افزون بر آن که دامنه تکلیف برچیده می شود، نظام عالم فرو خواهد ریخت؛ چنان که آخرالزمان و رخدادهای آن را تماماً باید به عنوان یکی از نشانه های قیامت و اشراط الساعه ارزیابی کرد.(7)

آخرالزمان در قرآن

در قرآن کریم از آخرالزمان به روشنی سخن به میان نیامده، اما در لا به لای برخی از آیات به آن اشاره شده است. این آیات را به چند دسته می توان تقسیم کرد:
1. از وقوع برخی از رخدادها خبر داده که از گذشته تا حال تحقق نیافته و از آن جا که در خود این آیات وقوع آن ها به ظهور نشانه های قیامت هم راه است، می توان نتیجه گرفت که ظرف تحقق آن ها آخرالزمان است(8)، چنان که از خروج یأجوج و مأجوج و خرابی سدّ ذوالقرنین خبر داده و این رخداد را نزدیک به قیامت دانسته است.(9) هم چنین نزول عیسی علیه السلام از آسمان را از نشانه های قیامت برشمرده(10)و رجعت گروهی از انسان ها به عنوان رخدادی پیش از وقوع قیامت معرفی شده است.(11)
2.از میراث بری زمین توسط صالحان و مستضعفان و حکومت آنان به عنوان سنت و اراده تخلف ناپذیر الهی خبر داده شده است(12)و از آن جا که میراث بر، اموال و امتیازات صاحبان پیشین را مالک می شود، می توان دریافت چنین میراث بری گسترده ای که تمام زمین را دربرمی گیرد، پس از آخرین سلسله از حکم رانی و سلطه بر زمین توسط زمام داران ناشایسته در فرجام جهان، تحقق می یابد؛ زیرا با فرض هر حکومتی پس از صالحان و مستضعفان، میراث بری آن ها مفهومی نخواهد داشت.
3. چیره شدن اسلام بر همه ادیان و حاکمیت مطلق اسلام بر تمام جهان که در آیاتی از قرآن پیش بینی شده است(13) امری است که تاکنون تحقق نیافته و رخدادی نیست که به صورت طبیعی و بدون استفاده از دعوت علنی و همگانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و استفاده از قدرت اعجاز و قهر تحقق پذیر باشد. از این رو باید پذیرفت این وعده الهی در دوران پایانی دنیا هم زمان با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام خواهد گرفت(14).
افزون بر قرآن، آخرالزمان و رخدادهای آن به صورتی بس گسترده و با جزئیات بسیار در روایات فریقین انعکاس یافته و صاحبان جوامع روایی این روایات را در کتاب هایی با عناوین الفتن و الملاحم یا الفتن و اشراط الساعه(15)ذکر کرده اند.

فرجام جهان از نگاه ادیان آسمانی

قرآن اعلام داشته که میراث بری زمین توسط صالحان در کتاب زبور نوشته شده(16)، چنان که در آیه «و إن منْ اهلِ الکتابِ إلا لَیُومنَنّ به قَبلَ مَوته»(17)به طور ضمنی از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان آورده است. این امر نشان گر آن است که ادیان آسمانی پیشین کم و بیش از فرجام جهان و نشانه های آن خبر داده اند.
در تورات در داستان پیامبرانی چون عاموس، هوشع، اشعیا، میکا، ارمیا و... از روز خدا سخن به میان آمده که در آن پادشاهی از نسل داود- یعنی فرزند انسان- که روح خدا بر او قرار گرفته ظهور خواهد کرد و جهان را از عدل و خیر و برکت پر خواهد ساخت. هم چنین در پیش گویی های حزقیان از هجوم جوج(یأجوج)و هلاکت آن ها و تغییرات کیهانی مانند تاریکی خورشید و ستارگان خبر داده شده است و در نوشته های بین النهرین از هجوم سپاه یأجوج و مأجوج و فتنه مسیحای دروغین(دجّال) و ظهور منجی ای که پسر انسان، پسر خدا و انسان یاد شده، گزارش شده است.
در اناجیل مسیحیان از نزدیک بودن پایان دنیا، رجعت عیسی، ظهور مسیحیان دروغین، شایع شدن قحط سالی، وبا، زلزله های مرگ بار، جنگ ها و بلاهای سخت و نابود شدن سپاه یأجوج و مأجوج گفت و گو شده است.(18)
عیسی علیه السلام در عبارتی چنین می فرماید:« کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید...» و اساساً گفته شده که محور و مرکز تعلیمات عیسی علیه السلام بشارت نجات و تحقق ملکوت خداست.(19)

فرجام جهان از نگاه اسلام

از مجموعه آیات و روایات درباره آخرالزمان چنین بهره می گیریم:
1. همان گونه که جهان با آفرینش آدم به عنوان نخستین انسان، آغازی روشن دارد، در پایان نیز فرجامی مشخص و معین خواهد داشت و اول و آخر این کهنه کتاب، چنان که برخی پنداشته اند، نیفتاده است.
2. جهان به سوی حاکمیت ظلم و کفر پیش می رود و با وجود تلاش پیامبران، مردم از مسیر ترسیم شده آن ها منحرف می شوند و در نظام اجتماعی، ستم و در روابط فردی، فسق و فجور حاکم خواهد شد.
3. با این حال در پایان هستی، ظلم و کفر از جهان رخت برمی بندد و با چیره شدن اسلام بر تمام ادیان، صالحان مستضعف حاکمیت جهان را برعهده خواهند گرفت.
4. برای برچیده شدن ظلم و کفر و حاکمیت عدالت و اسلام، انسانی والا و بزرگ از سلسله امامان به نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذخیره شده است.
5. با بسته شدن پرونده جهان با حاکمیت دین و عدالت، جهانیان مهیای ظهور رستاخیز و برچیده شدن نظام هستی می شوند.

فلسفه فرجام هستی

مکاتب زمینی از ترسیم آینده جهان ناتوانند و هیچ پاسخ روشنی در این باره ارائه نمی کنند. در مقابل، ادیان آسمانی به ویژه اسلام به طور شفاف به پایان هستی و فرجام نیک آن پرداخته اند. ادیان الهی، در کنار تعریفی روشن از خالق، هستی و انسان، تعریفی روشن از جهان، آغاز و انجام آن دارند. توان گزارش گری از آینده به منزله اخبار از غیب، نشانه ای از حقانیت ادیان آسمانی است. آیا دینی که از آبشخور وحی آسمانی بهره ندارد، می تواند با قاطعیت اعلام کند روزی منجی عالم ظهور خواهد کرد؟
از سوی دیگر، همواره هر انسان مؤمن و آزاده از حاکم نبودن دین و عدالت بر پهنه گیتی رنج می برد. این حاکمیت، گاه چنان تاریخ تلخی داشته که امید رهایی و نجات را در دل هر انسان میرانده و از این رو، بسیاری با ناامیدی کامل چشم از جهان فرو بستند. در مقابل، چراغ امید و آرزو در دل کسانی که با آموزه های پیامبران آشنایند و از فرجام نیک جهان آگاهی یافته اند، هماره روشن است. وجود چنین امیدی در دل ها، موجب پویایی، حرکت و تلاش است. بدین سبب، انتظار ظهور منجی نه تنها باعث رخوت و سستی نمی شود، بلکه موجی از حرکت و جوشش را به دنبال می آورد.

رخدادهای آخرالزمان

به استناد آیات قرآن و روایاتی که در تفسیر و تبیین آن ها وارد شده است، رخدادهای آخرالزمان را می توان چنین برشمرد:
1. ظاهر شدن دود در آسمان؛ 2. ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ 3. خروج سفیانی؛ 4. خروج دجّال؛ 5. فرود آمدن عیسی علیه السلام از آسمان؛ 6. خروج یأجوج و مأجوج؛ 7. خروج دابه الارض؛ 8. رجعت.
در میان این رخدادها، ظاهر شدن دود در آسمان، تغییری کیهانی بوده و سایر رخدادها مربوط به تحولات اجتماعی است.

1. ظاهر شدن دود در آسمان

«فارتَقبْ یومَ تأتی السّماءُ بدُخانٍ مبین»(20)؛
پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایان برمی آورد.
برای این آیه شریفه دو شأن نزول ذکر شده است:
الف) از آن جا که مشرکان مکه بر کفر و لجاجت خود پافشاری کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن ها را نفرین کرد و از خداوند خواست آنان را به قحط سالی دوران یوسف علیه السلام مبتلا کند. در اثر نفرین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قحط سالی شدیدی به مشرکان منکر روی آورد، به گونه ای که در اثر شدت گرسنگی، آسمان را به سان دود می دیدند.(21)
بر اساس این شأن نزول، وعده ظاهر شدن دود در آسمان، پیش از این در مکه رخ داده و دود نیز واقعی نبوده، بلکه آنان از شدت گرسنگی، آسمان را دود می دیدند.
ب)مفسران بزرگ بر آنند که این آیه، یکی از تغییرات کیهانی را نشانه ای از آخرالزمان برشمرده که در زمان موعود تحقق خواهد یافت.(22)
آن چه از ظاهر این آیه و آیات پسین به دست می آید، شأن نزول دوم را تقویت می کند؛ زیرا از ظاهر آیات درمی یابیم:
1. ظاهر کلمه«دخان»دود واقعی است و حمل آن بر تاریکی آسمان در اثر گرسنگی خلاف ظاهر است.
2. توصیف دخان به مبین (آشکار)با برخورد انحصاری آن با گروهی از مشرکان مکه سازگار نیست.
3. این دود تمام مردم را دربرمی گیرد( یغشی الناس). با چنین توصیفی نمی توان پذیرفت تنها در منطقه ای محدود هم چون مکه منتشر شده باشد(23). از آن جا که پس از استغاثه کافران این عذاب الهی از آنان برداشته می شود، این رخداد مربوط به آخرالزمان خواهد بود که در آن باب توبه و بازگشت و رفع عذاب هم چنان گشوده است.
در روایات فراوانی دود آسمان به عنوان یکی از نشانه های قیامت که در آخرالزمان رخ می دهد، معرفی شده و در توصیف آن چنین آمده است: دودی آشکار به سان سر گوساله بریان شده از عدن برمی خیزد و چهل شبانه روز مشرق و مغرب جهان را چنان پر می کند که زمین به خانه ای می ماند که در آن آتش افروخته باشند و همه شکاف های آن پر از دود شود. این دود تمام ساکنان زمین را فرا می گیرد، با این تفاوت که برای مؤمن موجب زکام می شود، اما کافر را مست و بی هوش کرده از بینی و گوش او خارج می گردد.(24)

2. ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

آیاتی که به ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورتی آشکار یا به اشاره دلالت دارند، شش دسته اند:
الف)آیاتی که بر طغیان و سرکشی گروهی از مردم به رهبری سلسله جنبانان کفر و فسق هم چون لشکر سفیانی(25)و دجّال(26)دلالت دارند و به استناد روایات در دوران ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست ایشان یا عیسی علیه السلام هلاک خواهند شد.
ب)آیاتی که به نزول عیسی علیه السلام از آسمان اشاره دارند(27)و به استناد روایات، این نزول هم زمان با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و برای حمایت از ایشان انجام می گیرد.
ج)آیاتی که بر خروج دابه الارض از زمین و بازگشت گروهی از صالحان و فاسقان دلالت دارد(رجعت)(28)و بر اساس روایات، این ماجرا در دوران ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ می دهد.
د)آیاتی که از وعده و سنت الهی پیروزی صالحان و مستضعفان بر مستکبران، و حکومت صالحان بر سراسر زمین خبر داده(29)و براساس روایات، به ظهور و حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره می کنند.
هـ)آیاتی که از چیره شدن فراگیر اسلام بر جهان و نابودی همه ادیان دیگر سخن به میان آورده اند(30)و تحقق چنین مسئله ای در دوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
و)آیاتی که به خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و گرد آمدن یاران ایشان پرداخته اند(31).
از آن جا که سه دسته نخست آیات به طور جداگانه در این نوشتار بررسی شده اند، به بررسی دیگر آیات می پردازیم:

وعده الهی حکومت صالحان

از دو آیه «إنّ الارضَ للهِ یوُرثُها من یشاءُ»(32)و « و لقدْ کتبْنا فِی الزّبور من بعدِ الذّکر أنّ الارض یرِثُها عبادیَ الصالحون»(33)در می یابیم:
الف) میراث بری زمین توسط صالحان، وعده حتمی الهی است.
ب) این وعده افزون بر قرآن- که در آیه فوق از قرآن با عنوان ذکر یاد شده است- در برخی دیگر از کتاب های آسمانی پیشین هم چون زبور داود نیز گزارش شده که بیان گر فراگیر بودن انتظار منجی و نجات و پیروزی صالحان در میان ادیان آسمانی است.
ج)تأکید بر واژه «ارض» نشان گر وسعت و فراگیر بودن دامنه وعده الهی است که تمام زمین را دربرمی گیرد.
هـ)به کار بردن واژه «ارث» نشان می دهد پیش از آن ها حکومت جهانی به دست انسان های ناشایست و غیرصالح اداره می شود که با فرارسیدن وعده الهی، این حکومت از دست آن ها خارج و به عنوان میراث به دست صالحان می رسد.
با توجه به این که قرآن انسان هایی که از هر نظر روان خود را پالایش کرده و گوهر جان آن ها خدایی شده است صالح می نامد، می توان نتیجه گرفت انسانی بس شایسته رهبری صالحان وارث زمین را برعهده خواهد گرفت. به بیان روشن تر، از این آیات افزون بر آن که درمی یابیم زمام داران عصر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انسان هایی صالح و شایسته اند، می توان گفت شخص مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان رهبر و پیشوا در اوج نزاهت و صالح بودن قرار دارد.
بنابر آن چه گفته شد، تطبیق این آیات بر حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات(34)کاملاً منطقی به نظر می رسد.
در آیه « و نُریدُ انْ نَّمُنّ علی الذین استُضعفوا فی الارضِ و نجْعلَهُم ائمهً و نَجعلهم الوارثینَ»(35)از اراده تخلف ناپذیر الهی برای پیروزی مستضعفان و پیشوایی آن ها سخن به میان آمده که در روایات به حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق شده است.(36) این آیه در لا به لای آیاتی قرار دارد که در آن ها تفصیل ماجرای ستم فرعون و استضعاف بنی اسرائیل و نجات آن ها به دست موسی علیه السلام بیان شده است و با وجود آن که ظاهر آیه از اراده الهی برای نجات بنی اسرائیل مستضعف از دست فرعون و حکومت وی خبر داده، اما اراده ای فراگیر که روزی همه مستضعفان جهان را دربرمی گیرد، از مفهوم آیه برداشت شده است.
شباهت هایی که بین داستان موسی علیه السلام و بنی اسرائیل با داستان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مستضعفان آخرالزمان وجود دارد، صحت و ظرافت این برداشت فراگیر را تأیید می کند(37). این شباهت ها بدین قرارند:
1. به سان دوران موسی علیه السلام، پیش از ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراعنه و حکم رانان جبّار و ستم گری حکومت خواهند داشت و چنان که در روایات متواتری آمده است، جهان در اثر ستم گری آن ها پر از ظلم و بیداد خواهد شد.
2. چنان که بنی اسرائیل با وجود همه ستم های بسیار حکومت فرعون، به آمدن انسانی منجی به نام موسی امید داشتند، مؤمنان و مستضعفان هماره به آمدن منجی عالم، یعنی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آرزومندند و آمدن او را انتظار می برند.
3. همان گونه که سنت و اراده تخلف ناپذیر خداوند مبنی بر حکومت مستضعفان در ماجرای بنی اسرائیل به دست شخصی به نام موسی علیه السلام تبلور یافت، این سنت در آخرالزمان به دست انسانی به نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت.
4. همان گونه که خداوند موسی علیه السلام را در دل خانه دشمن و به صورت ناشناس حفظ و حراست نمود، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز با وجود زندگی بین دشمنان به صورت ناشناس حفظ و نگاهبانی می کند.
5. همان گونه که در فرجام ماجرای بنی اسرائیل، فرعون و حکومت او نابود شد و حکومت الهی به دست موسی علیه السلام شکل گرفت، همه مؤمنان مستضعف به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از زیر یوغ ستم گران و کافران نجات یافته و حکومت الهی توسط آن امام تشکیل خواهد شد.
تنها تفاوت این دو ماجرا سطح و گستره آن هاست. گستره پیام و نجات بخشی موسی عجل الله تعالی فرجه الشریف منحصر به بنی اسرائیل و بخشی از زمین بوده است اما پیام، نجات بخشی و حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام جهانیان در گستره زمین را دربرخواهد گرفت.

حاکمیت اسلام در سراسر گیتی

از ظاهر آیه «هوَ الذّی ارسَلَ رسولهُ بالهُدی و دینِ‌الحقّ لِیُظهرهُ علی الدین کُلّه و لوْ کَره المُشرکون»(38)در می یابیم هدف نهایی رسالت پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم چیره شدن اسلام به عنوان دین حق بر تمام ادیان جهان است، گرچه مشرکان در برابر تحقق این هدف ایستادگی خواهند کرد. پیداست این هدف تاکنون تحقق نیافته و اسلام تنها در بخشی از جهان گسترده شده است. در روایات اهل بیت علیهم السلام زمان تحقق این هدف، ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اعلام شده است. امام صادق علیه السلام در پاسخ ابوبصیر فرمود:« سوگند به خدا، هنوز تفسیر این آیه تحقق نیافته است و وقتی با اراده خداوند، قائم قیام نماید، کافران و مشرکان از قیام و ظهور وی ناراضی و نگران خواهند بود.»(39) حضرت امیر علیه السلام نیز فرمود:« خداوند مصداق این آیه را آشکار نساخته است. سوگند به کسی که جانم به دست اوست، هیچ آبادی نمی ماند، مگر آن که هر صبح و شام در آن شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دهند.»(40)
امام باقر علیه السلام زمان تحقق تفسیر آیه «وَ قاتَلوهُم حتی لا تکونَ فتنهٌ و یَکونَ الدینُ کلُّهُ لله»(41)را زمان ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته که اثری از شرک در زمین باقی نخواهد ماند(42)و امام کاظم علیه السلام در تفسیر آیه « و لهُ اسلمَ منْ فی السماواتِ و الارضِ طوعاً و کرهاً و إلیه یُرجعونَ»(43)فرمود:
این آیه در شأن قائم نازل شده، که هنگام ظهور، اسلام را بر یهودیان، مسیحیان، ستاره پرستان، بی دینان، مرتدان و کافران در شرق و غرب جهان عرضه می نماید. هر کس از روی تمایل اسلام را بپذیرد او را به نماز و زکات و انجام دستوراتی که بر هر مسلمان واجب است، مکلف می سازد و هر کس تن به پذیرش اسلام ندهد گردنش را می زند، به طوری که در سراسر جهان جز موحّد و یکتاپرست باقی نمی ماند.(44)

ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و گرد آمدن یاران او

در برخی روایات، آیه:«سَنُریهمْ آیاتِنا فی الآفاقِ و فی انفسِهم حتّی یتَبیّنَ لهمْ انّه الحقُ»(45)بر خروج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به تأویل برده شده(46)و نیز در برخی دیگر از روایات، آیه «خاشعهً اَبصارَهُم ترهَقُهم ذلّهٌ و قد کانوا یُدعونَ»(47)بر قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تطبیق شده است.(48) بندگانی که یهود طغیان گر را «پس از طغیان دوم گوش مالی خواهند داد»(49)مهدی و یارانش خواهند بود(50)و آیه «اینَ ما تکونوا یأت بِکُم اللهُ جمیعاً»(51)بر گرد آمدن یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر شده است.(52) علامه طبرسی می گوید: در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده که مراد از آن ها یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان است.(53) به استناد برخی روایات، این امر زمانی روی می دهد که آن حضرت وارد مسجدالحرام شده و پشت به حجرالاسود با صدای بلند خود را معرفی کرده و یاران خود را به یاری می طلبد. صدای ایشان چنان طنین انداز می شود که تمام ساکنان زمین از ظهورش مطلع می گردند.(54)
از مجموع آیات مورد اشاره، نکات زیر به دست می آیند:
1. ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سان ظهور موسی علیه السلام از وعده های حتمی و سنت های تخلف ناپذیر الهی است که زمانی تحقق خواهد یافت. روایاتی هم چون« لوْ لمْ یَبْقَ من الدّنیا إلا یومٌ واحدٌ لبَعثَ اللهُ فیه رجُلاً من اهل بیتی یملَوُها عدلاً کما مُلئت جورا»(55) ناظر به همین وعده حتمی الهی است.
2. از مضامینی هم چون میراث بری و نیز علایمی دیگر درمی یابیم ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان و پیش از پایان یافتن دنیا انجام می گیرد.
3. ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در شرایطی است که در دنیا ادیانی به جز اسلام حاکم است و با ظهور ایشان اسلام بر سرتاسر گیتی حاکم خواهد شد.
4. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در شرایطی ظهور می کند که ظلم، فسق و فجور جهان را فراگرفته است و حکومت ایشان پایان بخش ستم ها خواهد بود.
5. قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با حوادثی هم چون خروج دجّال و سفیانی و برخی تغییرات کیهانی هم راه است.
6. در دوران حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ماجرای رجعت رخ خواهد داد.
7.با توجه به این که در برخی آیات، پس از یاد کرد علایم ظهور و حکومت ایشان از نشانه های ظهور قیامت هم چون دمیدن در صور سخن به میان آمده، می توان نتیجه گرفت که پایان حکومت و دوران ایشان آغازگر ظهور رستاخیز خواهد بود.

3. خروج سفیانی

« و لوْ تری إذ فَزعوا فلا فوتَ و اُخذوا من مکانٍ قریبٍ»(56)
در شأن نزول این آیه از چهار گروه نام برده شده است:
الف) مشرکانی که در مقابل دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به لجاجت پرداخته و عذاب الهی در دنیا بر آن ها فرود آمده است.(57)
ب)آن دسته از مشرکان که در جنگ بدر به صف آرایی در مقابل مسلمانان پرداختند و در همین جنگ کشته شدند.(58)
ج)مشرکانی که پس از دمیدن در صور از گور خارج شده و با دیدن نشانه های قیامت و عذاب الهی دچار وحشت شدید می شوند و با وجود ابراز ایمان، سودی به حالشان نمی بخشد.(59).
د)لشکریان سفیانی که در آخرالزمان خروج می کنند و وقتی به سرزمین بیدا می رسند به فرمان الهی در زمین فرو می روند و تنها یک یا دو نفر از آنان باقی می ماند.(60)
آن چه در ادامه این آیه آمده، دو دیدگاه نخست را مردود می سازد؛ زیرا آنان با دیدن عذاب الهی می گویند: ما ایمان می آوریم،‌ اما این ابراز ایمان سودی به حال آنان نمی بخشد. بدیهی است مشرکان، چه در جنگ بدر و چه در شرایط دیگر، هرگاه به راستی ایمان می آوردند از آن ها پذیرفته می شد و برایشان سودبخش بود. از سوی دیگر، تاریخ نشان نمی دهد مشرکان در جنگ بدر یا شرایط دیگر با دیدن عذاب الهی اظهار ایمان نموده باشند. بنابراین، یکی از دو تفسیر سوم و چهارم یا هر دوی آن ها صحیح است.
علامه طباطبایی این آیه را بر اساس دیدگاه سوم تفسیر کرده(61) و در برخورد با روایات خروج سفیانی بر این باور است که آیه بر اساس قاعده جری و تطبیق بر ماجرای سفیانی حمل شده است.(62) دیدگاه علامه از آن رو که بین ظاهر آیه که ناظر به قیامت است و روایات فراوانی که آیه را به ماجرای خروج سفیانی حمل کرده اند جمع کرده است، صائب به نظر می رسد.
گذشته از آیه مذکور، آیات دیگری در روایات اهل بیت علیهم السلام بر خروج سفیانی تطبیق شده که عبارتند از:
«یا ایّها الذین اوتوُا الکتابَ آمِنوا بِما نزّلنا مُصَدّقاً لِما معَکم منْ قبلِ أن نَطمِسَ وُجوهاً فَنَرُدّها ادبارِها»(63)؛
ای کسانی که به شما کتاب داده شده است، به آن چه فرو فرستادیم و تصدیق کننده همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید،‌پیش از آن که چهره هایی را محو کنیم و در نتیجه آن ها را به قهقرا بازگردانیم.
امام باقر علیه السلام اشاره این آیه را به نابودی لشکر سفیانی می داند.(64)
«قُل هُوَ القادرُ علی انْ یَبْعَثَ علیکمْ عذاباً من فَوقکُم او منْ تحتِ أرجُلِکُم»(65)؛
بگو: او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد.
در روایات، عذابی که از زیر پاها فرود می آید، به فرو رفتن در زمین تفسیر شده است(66)و از آن جا که این عذاب در کنار خروج دجال آمده است، به نظر می رسد مقصود فرو رفتن سپاه سفیانی در منطقه بیداست.
در روایات بسیاری خروج سفیانی از نشانه های حتمی اعلام شده که پیش از ظهور قیامت در آخرالزمان تحقق خواهد یافت. محل خروج او سرزمینی خشک و زمان خروج او از آغاز تا انجام، پانزده ماه خواهد بود.
او مردی از تبار ابوسفیان و بسیار سنگ دل است که در طول جنگ های خود جنایات زیادی مرتکب شده و خون هزاران بی گناه را بر زمین می ریزد(67). او دو لشکر را گسیل می دارد؛ یکی از آن ها شهرهای بابل، دمشق و کوفه را پس از شکست دادن مردمی که برای دفاع از دیار خود قیام می کنند، به تصرف خود درمی آورد.
لشکر دوم سفیانی در تعقیب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سمت مدینه حرکت می کند، اما آن حضرت به هم راه اندک یاران خود پیش از رسیدن لشکر سفیانی از مدینه خارج می شوند و در مکه پناه می گیرند. لشکریان پس از اشغال به مدت سه شبانه روز به کشتار و غارت در مدینه می پردازند. آن گاه به دنبال مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روانه مکه می شوند و وقتی به سرزمین بیدا در بیرون مکه می رسند، به فرمان الهی و با کوبیدن زمین با پای جبرئیل، در آن سرزمین فرو می روند و تنها یک، دو یا سه نفر به صورت سگ و غیرطبیعی زنده می مانند تا به سفیانی خبر دهند بر سر یاران آن ها چه آمده است.
با آمدن لشکر یمانی از خراسان و سیدحسنی از دیلم و ملحق شدن آن ها به سپاه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن حضرت به سوی لشکر سفیانی حرکت می کند و سفیانی در جنگی با سپاه آن حضرت در کنار کوفه به دست امام کشته می شود و سپاه او درهم می شکند.(68)

4. خروج دجّال

یکی از شأن نزول های گفته شده درباره آیه« إنّ الذین یُجادِلونَ فی آیاتِ الله بغَیْر سُلطانٍ أتاهُم»(69)نزول آن درباره یهودیان است که گفتند: صاحب ما مسیح بن داود یعنی دجّال در آخرالزمان بیرون می آید و سلطنت او در خشکی و دریا گسترش می یابد و ما بر عرب چیره خواهیم شد. خداوند در پاسخ فرمود: آن ها به این آرزو نخواهند رسید.(70) هم چنین علامه طبرسی در ذیل آیه «یومَ یأتی بعضُ آیاتِ ربّک»(71)روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که در آن، خروج دجال یکی از این نشانه ها معرفی شده است(72). هم چنین در ذیل آیه «یا عیسَی إنّی مُتوَفّیک»(73)هنگامی که از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان می آید، روایاتی عرضه می شوند که در آن ها از کشته شدن دجّال به دست عیسی علیه السلام خبر داده شده است.(74)
و نیز در تفسیر آیه «الخلقُ السماواتِ و الارضِ اکبرُ منْ خلقِ الناس»(75)گفته شده آفرینش آسمان و زمین از آفرینش دجّال بزرگ تر است؛ زیرا دجال در میان نسل آدمی از همه عظیم تر بوده است.(76)
دجّال نام شخصیتی فتنه جوست که در آخرالزمان خروج می کند و خسارت های جبران ناپذیری به بسیاری از مردم جهان وارد می سازد. از فتنه او در روایات، به عنوان بزرگ ترین فتنه در تاریخ بشر یاد شده(77) و نام او افزون بر منابع اسلامی در بسیاری از منابع ادیان و ملل آمده است. او را به سبب گردش در زمین یا فریب کاری دجال گفته اند. نام دیگرش مسیح است که در وجه تسمیه آن گفته اند: یک چشم او(چشم راست)ممسوح، یعنی نابیناست. یا آن که چون به دروغ خود را مسیح معرفی می کند؛ یا آن که به جز مکه و مدینه به همه مناطق زمین پا می گذارد.(78)
او پس از پیروزی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر سفیانی، از سجستان خروج می کند یاران او یهودیان، مغول، تبه کاران و بیش تر زنان بدکاره هستند. او نخست ادعای پیامبری و سپس دعوی خدایی می کند و به هر منطقه ای که می رسد با زور شمشیر یا با سحر و جادو مردم را وادار به اطاعت از خود می کند. در جادوگری چنان چیره دست است که با اشاره او آسمان می بارد، زمین گیاه می رویاند و حیوانات بیش از حدّ متعارف فربه می شوند. شیاطین جنّ را به صورت بستگان مرده شخصی ظاهر می سازد و از او برای حقانیت خدایی خود گواهی می گیرد،‌هرچند در برخی موارد فریب مردم، با ناکامی رو به رو می گردد. لشکر بزرگ دجّال پس از کشتار و غارت در مناطق مختلف، راهی فلسطین می شود.
بر اساس برخی روایات، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از نابودی سفیانی برای نابود کردن یهود پیش از دجّال وارد فلسطین می شود. بنابر روایات بسیار، زمانی دجّال پا به فلسطین و بیت المقدس می گذارد که مسلمانان به هم راه امامی صالح، یعنی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهیّای نماز می شوند. در همین هنگام عیسی علیه السلام از آسمان نزول می کند و پس از اقامه نماز به امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درِ مسجد به درخواست عیسی علیه السلام گشوده می شود. ناگهان چشم عیسی علیه السلام به سپاه هفتاد هزار نفری یهود به رهبری دجّال می افتد. دجّال با دیدن عیسی علیه السلام به سان نمک در آب می گدازد و عیسی علیه السلام خود را به او رسانده و با ضربتی هلاکش می سازد. با قتل دجّال لشکر او درهم می شکند و سنگ، درخت و خار به سخن آمده، با معرفی کافران زمینه قتل آن ها را به دست مسلمانان فراهم می آورند.(79)

5. نزول عیسی علیه السلام از آسمان

در آیاتی چند، با کمک روایات به نزول عیسی علیه السلام در آخرالزمان اشاره شده است:
الف)«إذْ قالَ اللهُ یا عیسی إنّی مُتوَفّیکَ و رافِعُکَ إلیّ و مُطهّرُکَ من الذینَ کفروا و جاعِل الذینَ اتّبعوکَ فوقَ الذین کفروا إلی یوم القیامه...»(80)«[ یاد کن] هنگامی را که خدا گفت: ای عیسی، من تو را برگرفته و به سوی خویش بالا می برم، و تو را از ‍[ آلایش] کسانی که کفر ورزیده اند پاک می گردانم، و تا روز رستاخیز، کسانی را که از تو پیروی کرده اند، فوق کسانی که کافر شده اند قرار خواهم داد...»
طبری در ذیل این آیه، روایات بسیاری را درباره نزول عیسی علیه السلام از آسمان آورده(81) و می گوید: بنابر روایات متواتر از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم عیسی بن مریم علیه السلام در آخرالزمان از آسمان به زمین آمده و دجال را خواهد کشت(82).
گذشته از روایات از ظاهر آیه فوق به دو نکته پی می بریم:
1. بالا بردن عیسی علیه السلام به آسمان در جریان هجوم یهودیان برای کشتن او با توجه به این که آسمان جای انسان ها نیست، نشان گر گذرا بودن این درنگ است و می توان از آن دریافت که خداوند عیسی علیه السلام را برای روزی خاص ذخیره کرده است.
2. از این آیه که در آن واژه «توفی» به کار رفته و نیز آیه «و ما قَتَلوهُ و ما صَلَبوهُ... بل رفَعَهُ اللهُ إلیهِ»(83)به کمک روایات درمی یابیم عیسی علیه السلام در آسمان زندگی می کند و با توجه به فراگیر بودن مرگ و این که زمین بستر مرگ است، می توان نتیجه گرفت که سرانجام روزی عیسی علیه السلام به زمین فرود آمده و در آن قبض روح خواهد شد.
ب)«و إن منْ اهلِ الکتابِ إلّا لَیُؤمنَنّ بهِ قبلَ موتهِ»(84)«و از اهل کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می آورد.»
در تفسیر این آیه، سه وجه گفته شده است:
1. هر دو ضمیر«به» و «موته» به عیسی علیه السلام برمی گردد و معنای آیه چنین است: هیچ یک از یهود و نصارا باقی نمی ماند، مگر آن که پیش از مرگ عیسی علیه السلام به او ایمان خواهد آورد و این رخداد به هنگام فرود عیسی علیه السلام از آسمان در آخرالزمان تحقق می یابد.
2. ضمیر«به» به عیسی و ضمیر«موته» به اهل کتاب بازمی گردد و معنای آیه چنین است: هیچ یهودی یا نصرانی نیست، مگر آن که پیش از مرگ به عیسی علیه السلام ایمان می آورد، هر چند ایمان او در این حالت سودی به حالش نمی بخشد.
3. ضمیر«به» به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ضمیر«موته» به اهل کتاب برمی گردد، و معنای آیه این است: هیچ یهودی یا نصرانی نیست، مگر آن که پیش از مرگ خود به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم ایمان می آورد.(85)
بسیاری از مفسران تفسیر نخست را پذیرفته اند(86)و روایتی از امام باقر علیه السلام این تفسیر را تأیید می کند(87).
ظاهر آیات پیشین که به روشنی درباره عیسی علیه السلام و نفی کشتن اوست، تفسیر سوم را تضعیف می کند؛ زیرا مخالف میثاق آیات است، و ضعف تفسیر دوم در آن است که اولاً به استناد چه قرینه ای اهل کتاب در هنگام مرگ به عیسی علیه السلام ایمان می آورند؟ ثانیاً، ایمانی که سودی نبخشد چه اثری دارد که قرآن از آن به عنوان دلیلی بر حقانیت رسالت عیسی علیه السلام یاد می کند؟
بر اساس تفسیر دوم، عیسی علیه السلام روزی به زمین باز خواهد گشت و یهود و نصارا بدون استثنا درخواهند یافت قضاوت های نادرستی که درباره عیسی علیه السلام داشتند از جمله پسر خدا بودن، شرکت در الوهیت، به صلیب کشیده شدن و سرانجام قتل عیسی علیه السلام باطل بوده و به او چنان که شایسته اش است ایمان می آورند. هم چنین آیه شریفه از مرگ نهایی عیسی علیه السلام به طور ضمنی خبر داده است. روایات توضیح می دهند که این رخداد در آخرالزمان و در دوران ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق می افتد.
ج)« و إنّهُ لَعِلمٌ للسّاعهِ فَلا تمْتَرُنّ بها»(88)؛«و همانا آن، نشانه ای برای [فهم] رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مکن.»
این آیه پس از آیاتی قرار دارد که از عیسی بن مریم علیه السلام به عنوان مَثَل بنی اسرائیل یاد شده است. از این رو همه مفسران ضمیر«انه» را به عیسی علیه السلام برگردانده و آیه را چنین معنا کرده اند:«همانا آن(عیسی)نشانه ای برای رستاخیز است. پس در آن تردید نکن»(89).
برخی مفسران به استناد قرائت غیرمشهور آیه گفته اند: مقصود از واژه «علم» نشانه است؛ یعنی نزول عیسی علیه السلام نشانه ظهور قیامت است.(90)
از این آیه نیز درمی یابیم عیسی علیه السلام روزی از آسمان فرود می آید و چون فرود او در فرجام جهان رخ می دهد، نشانه ظهور و بروز قیامت خواهد بود.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

رویکردها به آخرالزمان و نشانه های ظهور

رویکردها به آخرالزمان و نشانه های ظهور

چکیده

موضوع مهدویت در میان آموزه های اسلامی، از جمله موضوعاتی است که در منابع متعدد مورد توجه قرار گرفته است. در میان مقولات مهدوی نیز یکی از موضوعات شاخص، موضوع « نشانه های ظهور» است که مورد توجه تمام فرق اسلامی قرار داشته است؛ البته موضوع نشانه های ظهور منحصر به منابع اسلامی نیست و نظیر آن را درباره منجیان آسمانی دیگر ادیان می توان برشمرد. در پژوهش حاضر برای اولین بار رویکردهای مختلف به این موضوع، جمع بندی و به طور اجمالی معرفی شده اند. دسته بندی ارائه شده در این مقاله برای اولین بار است. در نگارش این مقاله از روش تحقیق کیفی و شیوه کتابخانه ای و با استقصای اکثری آثار تألیف شده در این حوزه به وسیله مطالعه یا مرور دائره المعارف موعود« آخرالزمان(ع)» انجام شده است.

مقدمه

بنابر روایاتی که در منابع روایی نقل شده است، حضرت « آدم» (علی نبینا و آله و علیه السلام)در پی هزاران آدمی و عالم و در ابتدای آخرالزمان پا به عرصه زمین نهاد.(صدوق، 1398ق؛ 277؛ همو، ج2، 1362: 652).
از همان ابتدای خلقت، او با اهل بیت(ع)آشنا شد و با واسطه قرار دادن ایشان توبه کرد.(دیلمی، ج2، 1421ق، 421).
در میان انوار اهل بیت(ع)، نور حضرت« مهدی(ع)» ، برایش جلوه ای ویژه داشت و او را مشتاق خویش نمود.(مجلسی، ج24، بی تا: 177).
از همین رو اگر او را اولین منتظر ظهور امام عصر(ع)بخوانیم سخنی به گزاف نگفته ایم. « مفضل بن عمر» نقل می کند که از « امام صادق(ع)» درباره این سخن خداوند:« و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن هنگامی که « ابراهیم» را پروردگارش به کلماتی آزمایش کرد و آن را به پایان رسانید» .پرسیدم که این کلمات چه بود؟ فرمود:
« آنها سخنانی بود که حضرت« آدم» از جانب پروردگارش دریافت کرد و سپس توبه نمود و آنها عبارت بودند از این کلمات « یا رب اسالک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین الا تبت علی پروردگارا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین از تو درخواست می کنم که توبه مرا بپذیری» . پس خداوند توبه او را پذیرفت که او بسیار توبه پذیر و مهربان است» . به آن حضرت گفتم:« ای پسر پیامبر، اینکه خداوند می فرماید: « فأتمهنّ پس آنها را تمام کرد» منظور چیست؟» فرمود:« یعنی که کلمات را تا قائم(ع) تمام کرد، یعنی 12 امام که 9 امام از آنها از فرزندان حسین» (ع)است» .(صدوق، 1362: 306).
پس از « آدم» ، تمام انبیا(ع)، به امت خویش این انتظار را آموخته اند.(2)اساساً انسان خود نیز از حس کنجکاوی خاصی برخوردار بود که همواره او را به این سمت سوق می داد تا شاید بتواند پیش از وقوع حوادث از نحوه، زمان و... رخ دادن آنها مطلع گردد. پاسخ دهنده به این نیاز در طول تاریخ دو دسته بوده اند: اول، انبیا و اولیای خدا که با اتکا به خزانه غیب الهی و بنابر مصالح، برخی از پرده ها را کنار می زدند. دوم، اولیا و پیروان شیطان که در بسیاری مواقع به دروغ و گاه از سر صدق مدعی پیشگویی و پیش بینی شده اند. از جمله پیشگویی های محقق شده آنها از طریق علومی مانند نجوم و هیأت می توان به خبر دادن از تولد انبیای اولوالعزم « موسی» و« ابراهیم» ،(علی نبینا و آله و علیهما السلام)، اندکی پیش از ولادت آنان اشاره کرد. سیاق آیات قرآن به نحوی است که می توان تأیید امکان صحت چنین پیشگویی هایی را برای غیر متألهان برداشت کرد. البته باید تأکید کرد که در اکثر موارد پیروان « ابلیس» از چنین قدرتی برخوردار نیستند ولی به هر حال در طول تاریخ افرادی وجود داشته اند که با استفاده از ابزارهای ابلیسی چنین قدرتی یافته اند.
در میان تمام ادیان و فرق جهان مفصل ترین و واضح ترین گزارشها درباره ظهور را می توان در منابع اسلامی مشاهده کرد که در این بین نیز منابع شیعی از گستردگی آمیخته به اتقان بیشتری برخوردار است. مهمترین حادثه ای که در انتهایی ترین نقطه زمانی آخرالزمان رخ می دهد ظهور حضرت« مهدی» (ع)است. پیش از این رخداد مهم دو دسته اتفاق در جهان پدیدار می شوند که دسته ای از این حوادث در مقام زمینه سازی ظهور یا مهیا ساختن منتظران ایفای نقش می کنند و بقیه آنها نویدبخش نزدیک شدن آن واقعه مهم می شوند؛ همانند تابلوهای راهنمایی و رانندگی که گاه از فاصله تا مقصد سخن می گویند و گاه با اعلام نزدیک شدن به محل های خطرساز و امثال آن رانندگان را مهیای ورود به این مرحله می کنند.
به تعبیر برخی از صاحب نظران همچون « آیت الله حسین مظاهری» بیش از 6 هزار روایت قابل احصاء درباره مهدویت و آخرالزمان در منابع وجود دارد که این رقم در مورد موضوعات دیگر اعم از فروع دینی و فقهی حتی نماز و روزه بی نظیر است. گستردگی و تنوع این روایات در کنار مسائل متعددی که در حوزه های مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اندیشه ای، جوامع را به خود مشغول می ساخته باعث شده که هر محقق و نویسنده ای از زاویه ای به این روایات پرداخته و آنها را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. مهم ترین این رویکردها، به موضوع نشانه های ظهور را، در ادامه مورد بررسی قرار می دهیم.

1. رویکرد قرآنی

آنچه تاکنون با این رویکرد نگارش یافته و ارائه شده است، صرفاً بیان روایت های تفسیری یا تأویلی با رویکرد مهدوی است که ذیل برخی آیات آمده و متأسفانه در هیچ یک از آنها هیچ گونه تحلیل و توضیح قابل توجهی به چشم نمی خورد و موضوع ظهور و آخرالزمان در قرآن پس از گذشت قرنها همچنان دست نخورده باقی مانده و کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. جالب توجه اینکه در این آثار غیر از قالب بیان آیات و روایات تفسیری یا تأویلی، مؤلفان از هیچ روش پژوهشی دیگر بهره نجسته اند تا جایی که حتی بیان و توضیح تفسیری آیات مورد بحث نیز در این دست آثار مشاهده نمی شود.
شاخص ترین آثاری که به موضوع مهدویت و نشانه های ظهور در قرآن پرداخته اند عبارتند از:« المحجه فیما نزل فی القائم الحجه(ع)» نوشته « علامه سید هاشم حسینی بحرانی» که با عنوان« سیمای حضرت مهدی(ع)در قرآن » با قلم « حجت الاسلام سید مهدی حائری قزوینی» به فارسی ترجمه و منتشر شده است،« تأویل الایات الظاهره فی بقیه العتره الطاهره» نوشته« سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی» (متوفای نیمه دوم قرن دهم)، جلد آخر « معجم أحادیث الامام المهدی(ع)» نوشته « حجت الاسلام علی کورانی» و همکاران و « موعود قرآن» نوشته « علی رضا رجالی تهرانی» .

2. رویکرد معصوم محور؛ تفکیک روایات بر اساس

بیانات معصومین(ع)
مجموعه چند هزار روایت حوزه مهدویت در طول مدت حدود سه قرن بیان شده و امروز به دست ما رسیده است. برخی از مؤلفان، مجموعه روایاتی را که از هر یک از معصومان (ع)برای ما نقل شده، گردآوری کرده اند. از جمله آثار شاخصی که با این رویکرد نوشته شده می توان به « معجم احادیث الامام المهدی(ع)» (غیر از جلد آخر)، جلدهای دوم و سوم اثر ارزشمند« نوائب الدهور فی علائم الظهور» نوشته مرحوم « آیت الله میرجهانی» و « یاد مهدی(ع)» نوشته مرحوم« آیت الله خادمی شیرازی» اشاره کرد. به رغم آنکه تحلیل تاریخی مخاطبان و یاران معصومان(ع)، شبهه شناسی، سؤالات و ابهام های حوزه مهدویت از مسائل دارای اولویت می باشد که از این دسته بندی قابل استخراج است اما مؤلفان محترم آثار فوق، صرفاً به نقل روایاتی که حداکثر با بررسی سندی همراه شده اکتفا کرده اند و از تحلیل ها و استنتاج های یاد شده ردی در آنها نمی توان یافت. جا دارد این مهم در چاپهای بعدی یا به دست دیگر محققان و پژوهشگران انجام شود.

3. رویکرد امکان محور: بررسی حتمی و غیرحتمی بودن نشانه ها

این رویکرد معطوف به شایع ترین تقسیم بندی هایی است که از زمان اهل بیت(ع)مورد استفاده بوده است. بنابر مشهور پنج نشانه شورش سفیانی، قیام یمانی، صیحه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیدا(فرورفتن بخشی از سپاه سفیانی در بیابانی در میان مکه و مدینه به زمین با دستور حضرت « جبرییل» (ع))از جمله نشانه های حتمی ظهور شمرده شده(صدوق، ج2، 1395ق؛ 650؛ طوسی، 1411ق؛ 267؛ نعمانی، 1397ق؛ 169 و 172؛ مجلسی، ج52، بی تا: 204؛ طبرسی، 1390ق: 426؛ صافی گلپایگانی، 1422ق: 439 و 455)که برخی، تعداد آن را تا 10 مورد نیز دانسته اند.(هاشمی شهیدی، 1364).
نشانه های حتمی، قطعاً و بی تردید و به ترتیب یکی در پی دیگری رخ می دهند؛ اما نشانه های غیرحتمی ممکن است اتفاق نیفتند. بنابر نظر برخی صاحب نظران شهیر حوزه مهدویت همچون حضرت« آیت الله محمد ناصری دولت آبادی» ، اکثر این نشانه های چند صد گانه به رغم غیرحتمی بودن رخ داده اند و باید چشم انتظار بروز نشانه های حتمی و حوادث وابسته به آنها باشیم. کتاب« سال ظهور یا علائم حتمی قیام» نوشته « حسین نجفی یزدی» و کتاب « نشانه های ظهور؛ بحثی پیرامون علائم حتمیه ظهور حضرت حجت(ع)» علاوه بر کتاب« زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع)» نوشته« حجت الاسلام هاشمی شهیدی» از معدود آثاری هستند که به طور مستقل برای تفکیک علائم حتمی و غیرحتمی به رشته تحریر درآمده اند.

4. رویکرد سند محور: صحیح، موثّق، جعلی و... بودن روایات نشانه ها

گاه به ندرت و به صورت موردی در لا به لای اظهارنظرهای شفاهی و نوشته ها مطالبی درباره برخی از روایات گفته می شود که حاکی از بررسی سندی این روایات است. در مجموعه ارزشمند « معجم احادیث الامام المهدی(ع)» که حاصل پژوهش جمعی از محققان بنام حوزه مهدویت است تا حدی به این مهم همت گماشته اند؛ اما هم از سویی تمام روایات از این زاویه مورد بررسی قرار نگرفته و هم جنس روایات مهدویت به گونه ای است که با رجال و درایه صرف نمی توان آنها را ارزیابی کرد و بخشی از این روایات با گذر زمان است که معنای آنها مشخص می شود. گاه محدثان بزرگی مانند« علامه مجلسی رحمه الله علیه» نیز در تشخیص معنا دچار مشکل می شدند.(3)« مصطفی صادقی» در کتاب« تحلیل تاریخی نشانه های ظهور» از این روش برای ردّ بسیاری از نشانه های بیان شده برای ظهور امام عصر(ع)، مدد جسته است.

5. رویکرد مکان محور: بررسی نشانه های مربوط به سرزمین های درگیر در واقعه ظهور(ایران، روم، شام، یمن، حجاز، روم، غرب، عراق، قفقاز و...)

درباره مناطقی خاص در روایات مربوط به آخرالزمان می توان گزارشهایی از حوادث یا اتفاق های پیش روی آنان پیدا کرد. در مورد دسته بندی این روایت ها می توان به طور شاخص به « عصر ظهور» و « المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی(ع)» نوشته « حجت الاسلام کورانی» جلد اول « معجم احادیث الامام المهدی(ع)» « نشانه های شگفت آور آخرالزمان» نوشته « محمدجواد مهری کرمانشاهی» ، « علائم آخرالزمان پیرامون ایران و طهران» نوشته « محمودی گلپایگانی» ، « سپیده دم ظهور؛ بررسی نشانه های ظهور حضرت ولی عصر(ع)» تألیف « سیدمحمد موسوی» اشاره کرد. اخیراً واحد پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(ع) تدوین اثر ارزشمندی را تحت همین عنوان آغاز نموده است. این مجموعه پیش از این در شماره های ماهنامه موعود آمده بود.

6. زمان محور: دسته بندی زمانی وقوع نشانه ها؛ نشانه های شش ماه پایانی، ماههای پیش از آن، قریب و بعید

نشانه های ظهور را بسته به میزان نزدیکی آنها به ظهور می توان دسته بندی کرد. در اثر ارزشمند« الفجر المقدس المهدی(ع)» نوشته« مجتبی الساده» که با عنوان « شش ماه پایانی» به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است. برای اولین بار اقدام به دسته بندی نشانه های مربوط به شش ماهه پیش از ظهور نموده است. در دیگر آثار، گاه صحبت از نشانه های نزدیک و دور نسبت به ظهور شده و در برخی موارد بدون دسته بندی دقیق و جزیی نشانه های مربوط به سال آخر دوران غیبت در کنار هم آمده است. از این دست آثار به طور شاخص می توان به کتاب« سال ظهور با علائم حتمی قیام» ، نوشته« حسین نجفی یزدی» اشاره کرد.

7. شخصیت محور: بررسی شخصیت های مؤثر در واقعه ظهور همچون سفیانی، یمانی، خراسانی، حسنی، حسینی،‌ شیصبانی، شعیب بن صالح،...

در لابه لای روایات متعدد و فراوان نشانه های ظهور از برخی از شخصیتهای انسانی و غیرانسانی به کرّات سخن به میان آمده که از کنار هم چیدن این روایات کتابهایی مانند « سفیانی و نشانه های ظهور» ، نوشته « محمد فقیه» ، ترجمه « سیدشاهپور حسینی» و نیز « سفیانی از آغاز تا افول» نوشته« نصرت الله آیتی» ؛ « یمانی» نوشته « جعفر عتریسی» ، « 100 سؤال حول الدجال» به رشته تحریر درآمده و عرضه شده است. در کتاب « زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی (ع)نوشته« حجت الاسلام سید اسدالله هاشمی شهیدی» به تفصیل درباره تفاوتهای سیدحسنی، حسینی و خراسانی سخن به میان آمده است. از دیگر آثار تألیف شده با این رویکرد می توان از این کتابها نام برد:« نزول عیسی بن مریم(ع) فی آخرالزمان» اثر « عبدالرحمن سیوطی» ، « یمانی رایه الهدی» نوشته « محمدعلی حلو» ، « دجال افسانه یا واقعیت» نوشته « افسانه شفایی» .
علاوه بر این موارد در جلد دوم کتابب « روزگار رهایی» و نیز جلد دوم « معجم احادیث الامام المهدی(ع)» فصول قابل توجهی را که با این رویکرد تهیه و ارائه شده اند می توان یافت. برخی از شخصیتهای نامدار تاریخ ادیان و تاریخ اسلام نیز علاوه بر حضور در دوره تاریخی حیات خودشان در ماجراهای مربوط به ظهور امام عصر(ع) حضور خواهند داشت و به ایفای نقش خواهند پرداخت. علاوه بر رجعت کنندگان می توان دو ملک مقرب الهی یعنی حضرت « جبرییل» و « میکاییل» را نام برد. متأسفانه تاکنون درباره این دو بزرگوار تألیف شایسته ای با رویکرد مهدوی و با قلم مؤلفان شیعه و پیرو مکتب اهل بیت(ع) نگارش نیافته است.

8. رویکرد جامعه محور(رویکرد اجتماعی)

در این رویکرد نشانه های ظهور به نشانه های مربوط به دسته ها و طبقات اجتماعی خاص تقسیم بندی می شود. از جمله این طبقات اجتماعی می توان به دسته بندی نشانه ها بر اساس: 1. جنسیت ها(مرد و زن، کودک و بزرگسال) و2. طبقات اجتماعی و مشاغل(حکام، دانشمندان و فقها، کسبه،...) اشاره کرد. فهرست منتخب « آیت الله خراسانی» در کتاب مهدی منتظر(ع) برای بیان مطالب ذیل عنوان« راجع به دین و سستی مردم» در دین از این قرار است:
رای، بدعت و تغییر حلال و حرام؛ حق و باطل- ارشاد و هدایت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ وضع مردم در طاعت خدا، خوف و خشیت؛ غفلت از خدا و آخرت، میل به دنیا و هوی و ضعف ایمان؛ حال مؤمن صالح و بنده مطیع خدا؛ فرائض و تکالیف شرعیه؛ وضع و حال مساجد و معابد؛ حال قرآن در نزد مردم؛ وضع قراء و عباد؛ وضع علم و روحانیت؛ وضع علمای سوء و رفتارشان و رفتار اهل منبر؛ وضع معیشت و کسب؛ وضع حکومت و هیئت حاکمه؛ سلطان و روش آن؛ امراء و وزراء و عمال؛ روش اولیاء امور و طرز رسیدن به حکومت؛ حکومت نااهلان و تسلط اشرار؛ حکومت زنان و کودکان و خواجگان؛ دستگاه قضاوت، شهود و ترک حدود؛ رواج فساق، فجار، منافقان، اشرار، جاهلیت و جهال؛ حال غنی و فقیر؛ فسادهای عموم جامعه.
مطالب کتاب یاد شده برای دسته بندی حاضر و بند بعدی(آسیب محور) قابل استفاده است.

9. رویکرد آسیب محور(رویکرد آسیب شناسانه): دسته بندی نشانه های ظهور به تفکیک موضوعی؛ اجتماعی، اخلاقی، تربیتی، دینی، سیاسی و...

آسیبها و ابتلائاتی که به تصریح روایت ها، مردمان آخرالزمان بدان مبتلا می شوند علاوه بر توصیف و بیان عمومی، گاه از حیث جنسیت مبتلایان قابل دسته بندی است و گاه بر اساس طبقات اجتماعی و مشاغلی که دارند. در روایات برای حکام و فرمانروایان، فقها و قاضیان، ‌تجار و کسبه و ... آفاتی را بیان کرده اند.
برخی از این ابتلائات خود نیز قابل دسته بندی هستند. مرحوم « آیت الله محمدجواد خراسانی» ، در اثر ارزشمند« مهدی منتظر(ع)» ، که بعد از گذشت چند دهه، مدتی است با تحقیق و مستندسازی قابل توجهی تجدید چاپ شده، فتنه ها و آسیبهای آخرالزمان را هم بر اساس مؤلفه های اجتماعی(جنسیت، مقطع سنی، طبقات اجتماعی و مشاغل)و هم گونه های آسیبها دسته بندی کرده است. اثر شاخص دیگری که برای این دو رویکرد می توان از آن نام برد« معجم الملاحم و الفتن» نوشته« آیت الله دهسرخی» است. علاوه بر اینها در جلد دوم کتاب « روزگار رهایی» و جلد اول« معجم احادیث الامام المهدی(ع)» می توان فصول قابل توجهی را با این رویکرد پیدا کرد. مقاله های « آسیب شناسی آخرالزمان» از « حجت الاسلام مهدی نیلی پور» و « آسیب شناسی مردمان آخرالزمان» از همین قلم با این رویکرد نگاشته شده اند. کتاب « فرهنگ مردم دنیا قبل از ظهور» نوشته« اسدالله محمدی نیا» نیز از همین منظر به دسته بندی روایت های آخرالزمان پرداخته است.

10.تقسیم نشانه ها بر اساس فرق و ادیان مبتلا شده: شیعیان، مسلمانان، اهل کتاب و دیگر ساکنان زمین و...

با غور و غوص در روایات آخرالزمان تصویر به نسبت واضحی می توان از مبتلایان آخرالزمان حتی بر اساس دین و آیین مردمان یافت. در کتاب « مهدی منتظر(ع)» عمده تأکید بر فتنه هایی است که جامعه اسلامی بدان دچار می شود و از آنچه بر سر شیعیان و اهل کتاب و دیگر ساکنان زمین می آید به طور مجزا سخنی به میان نیامده و بنابر استقصای اولیه، اثری که با این رویکرد تدوین و تألیف شده باشد وجود ندارد.

11.حادثه محور(رویکرد طبیعی): سیل، طوفان، زلزله و...

آخرالزمان مصداق بارز آیه کریمه « ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس» است که به واسطه گناهان و معاصی، مردم به قهر طبیعت دچار می شوند. قهر طبیعت به صورت های مختلفی مانند سیل، زلزله، صاعقه، خشکسالی و... بروز می یابد. از آنجا که روایات در این باره به بیان کلیات اکتفا نموده اند، مطالعه ای تطبیقی با شرایط معاصر ما می تواند نتایج قابل توجهی برای مخاطب ارائه کند. بخشی از این مهم را در یکی از مقاله های کتاب « پیشگویی ها و آخرالزمان» با عنوان:« اینک آخرالزمان» و نیز جلد دوم کتاب « روزگار رهایی» می توان یافت.

12. رویکرد کیهانی

در این رویکرد نشانه های مختلف را بر اساس اینکه در زمین، آسمان، خورشید، ماه و نیز دیگر ستاره ها و سیاره ها رخ می دهد می توان دسته بندی کرد. مستندات این نگاه را تا حدی در کتاب« مهدی منتظر(ع)» نوشته « آیت الله محمدجواد خراسانی» می توان مشاهده کرد. لیکن تاکنون اثری به طور مستقل به این موضوع نپرداخته است. اهمیت این دسته بندی آنجا مشخص می شود که بدانیم بسیاری از نشانه های غیرزمینی دلایل قابل توجه در حقانیت اسلام و تشیع است و در آثار و محصولات منتشر شده غربی این اتفاق ها به عنوان پدیده های شیطانی معرفی شده و به تصویر کشیده می شوند. به طور مشخص می توان به فیلم « امگا کد 2» به کارگردانی« اسمیت برایان» اشاره کرد.(4)

13. رویکرد اعجازی

نشانه های ظهور« امام زمان(ع)» را به دو دسته عادی و غیرعادی می توان دسته بندی کرد. بخشی از این حوادث و نشانه ها از حیث کیفی(شدت و تمرکز در منطقه ای خاص) یا وقوعی (رخداد برخی پدیده ها برای منطقه یا قومی خاص)‌شاخص شده و به عنوان نشانه ظهور مطرح شده اند، والا، اصل پدیده، موضوع تازه ای نیست، مانند زنا و فحشا که پدیده جدیدی نیست اما آنقدر این اتفاق در جوامع مختلف شایع می شود که نشانه ظهور شمرده شده لیکن برخی نشانه ها مخصوص ماهها و سال منتهی به ظهور است؛ مانند ظهور دستی در آسمان. (نعمانی، 1397ق: 253).
در میان این دست نشانه ها، کسوف و خسوفی که در غیروقت عادی رخ می دهد پدیده ای است که به تصریح روایات از زمان خلقت« آدم » در تاریخ حیات خلقت بی سابقه بوده است.(مجلسی، ج52، بی تا: 214).

14. مطالعه تطبیقی نشانه های ظهور در ادیان، مذاهب و مکاتب مختلف: اشتراک ها، افتراق ها و امتیازها

هر چند ادیان مختلف آسمانی همه از یک مبدأ صادر شدند و به مرور ایام دچار انحراف ها و بدعتها گشته و از حقیقت فاصله گرفتند؛ اما همچنان در هر کدام از ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی رگه هایی از حقیقت را می توان یافت. موضوع آخرالزمان، پایان دوران و آرمانشهر دینی در عموم ادیان قابل مشاهده است. نکته جالب توجه اینجاست که چون این موضوع چندان نسبتی با مطامع و خواسته های تحریف کنندگان ادیان نداشته و از منظر آنان چیزی بیش از افسانه نبوده چندان دستخوش تحریف و وارونگی نشده است. در فصل نهم کتاب« ظهور حضرت مهدی(ع)از دیدگاه ادیان، مذاهب و ملل جهان» نوشته« حجت الاسلام سید اسدالله هاشمی شهیدی» با مقایسه ای زیبا میان اسلام، مسیحیت، یهود و دیگر ادیان آسمانی و غیرآسمانی به خوبی نشان داده که تمام مردم جهان منتظر یک منجی و موعود آسمانی با اوصاف مشترک اند. جلد سوم کتاب« نوائب الدهور فی علائم الظهور» نیز در این راستا می تواند یاری گر محققانی باشد که به دنبال تبیین این رویکرد هستند.

15. تطبیق محور: مصداق یابی و مقایسه نشانه های بیان شده با اتفاق های روزمره و شخصیتها

یافتن مصادیق پیشگویی های اهل بیت(ع) در لابه لای روایات آخرالزمانی کنجکاوی بسیاری را برانگیخته است. بر همین اساس، علاوه بر آنچه در گفتگوهای غیررسمی عامه مردم و دیدگاه های بعضی از خطبا یافت می شود، می توان این رویکرد را در آثاری مانند« روزگار رهایی» نوشته « کامل سلیمان» ترجمه« حجت الاسلام علی اکبر مهدی پور» و « منتظر تاریخ» نوشته مرحوم« مدرسی» و نیز کتاب « بشارت ظهور؛ بحثی پیرامون زمینه سازان ایرانی انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع)» نوشته« مجید نوری» یافت.

16. رویکرد تأویل محور

بنابر نظر برخی از صاحب نظران، نشانه های ظهور قابلیت تأویل را دارند مانند طلوع خورشید از مغرب، سلاح« امام زمان(ع)» و در مقابل عده ای این عبارات را صریح و تأویل ناپذیر می دانند و فهم درست آن را موکول به گذر زمان می دانند که البته در موارد قابل توجهی گذر زمان این ادعا را به خوبی ثابت نموده است. اثری که این دست موارد را به طور جدی کنار هم چیده باشد یا از این زاویه به بازخوانی نشانه های ظهور پرداخته باشد از طرق رسمی منتشر نشده و گاه صحبت هایی از بعضی از سخنرانانی که در شهرهای مختلف در حوزه مهدویت نیز سخن می گویند شنیده می شود. البته در میان آثار حتی مراجع و علمای بزرگی که در حوزه مهدویت قلم فرسایی نموده اند این رویکرد درباره برخی موارد خاص مانند آنچه گفتیم آمده اما با این حال این دیدگاه محل تأمل جدی است و در موارد متعدد چندان قابل دفاع و بیان متقن خالی از خدشه نیست.

17. بررسی حدوث محور: نشانه های آشکار شده و باقی مانده

چنانکه گفته شد، بنابر دیدگاه برخی از صاحب نظران مانند حضرت« آیت الله ناصری» اکثر قریب به اتفاق نشانه های ظهور غیر از نشانه های حتمی و مواردی که با آنها نسبت پیدا کرده و در آخرین ماه های دوره غیبت اتفاق خواهند افتاد، بقیه نشانه ها اتفاق افتاده اند. اثر مکتوبی که بر اساس این دیدگاه تألیف شده باشد یافت نشد هر چند در صفحاتی از کتاب « تاریخ غیبت کبری» نوشته مرحوم« آیت الله شهید سیدمحمد صدر» مطالبی در این باره یافت می شود.

18. رویکرد وظیفه محور(بررسی تکالیف منتظران یا رویکرد تربیت گرا): بررسی وظایف فردی در برابر اتفاق های آخرالزمان

برخی از نشانه های ظهور و آنچه درباره آخرالزمان و آستانه ظهور امام عصر(ع)بیان شده قابلیت ارائه برنامه های تربیتی در راستای تربیت نسل منتظر را دارند. برای نمونه آنچه به عنوان آسیب های اجتماعی آخرالزمان در بندهای هشتم و نهم بیان شد گویای آن دسته از فتنه ها و آسیبهایی است که باید برای پیشگیری یا حل آنها با استفاده از دیگر روایات و تعالیم اهل بیت(ع) همت گماشت. کتاب « معرفت امام زمان(ع) و تکلیف منتظران» نوشته « ابراهیم شفیعی سروستانی» ‌و مجموعه منتشر نشده« دکترین ظهور» تحقیق « مهدی تلوری» با این رویکرد تهیه شده و همچنان قابلیت ارتقا را دارد و هنوز در ابتدای راه است.

19.رویکرد برنامه محور( در سطوح برنامه ریزی استراتژیک یا راهبردی):آمادگی جمعی- اجتماعی برای حوادث آخرالزمان

روایت هایی که در بند پیشین متذکر شدیم قابلیت استخراج برنامه های کلان اجتماعی را نیز دارند به نحوی که گاه تنها یک روایت از مجموعه روایت های آخرالزمان می تواند مبنای سیاستگذاری جدی و کلان چند وزارتخانه قرار گیرد. اثر شاخص و مبدع این رویکرد کتاب « استراتژی انتظار» تألیف « اسماعیل شفیعی سروستانی» است که به عللی ناگفته در ابتدای راه و بیان کلیات ماند و ادامه مطالب به خوانندگان ارائه نشد. تفصیل این رویکرد و ارائه برنامه ها و سیاستها مبتنی بر این رویکرد از اهم وظایف نظام جمهوری اسلامی است که متأسفانه در طول این سالها محقق نشده است.

20. رویکرد تاریخ محور(تحلیل تاریخی نشانه های ظهور)

تحلیل تاریخی نشانه های ظهور و ریشه یابی نشانه های ظهور از حیث صدور و نیز تحقق آنها عمری بسیار کوتاه دارد. برخی از پیشگویی های اهل بیت(ع) از آینده مربوط به آینده نزدیک به مقطع صدور روایت مانند دوره های اموی و عباسی بوده یا در این مقاطع تاریخی برای وجاهت بخشیدن به این دولتهای غاصب وضع و جعل شده اند. جدا کردن این دو دسته، از مجموعه روایت های نشانه های ظهور اقدام ارزشمندی است اما متأسفانه در نخستین اثری که با این رویکرد و تحت همین عنوان و به قلم« مصطفی صادقی» نگاشته شده( تحلیل تاریخی نشانه های ظهور) با این مبنا چوب رد بر تمام روایت های نشانه های ظهور زده شده و حتی روایت هایی که از حیث سند، صحیح یا موثق تشخیص داده شده بودند و از حیث محتوا نیز قابل خدشه نبودند به رغم تصریح مؤلف محترم به راحتی از آنها چشم پوشی کرده و آنان را نیز رد می کند که به طور مشخص می توان به تحلیل روایت های سفیانی و نیز ندای آسمانی و دیگر نشانه های حتمی ظهور اشاره کرد! امید است در تحقیقات بعدی با این رویکرد شاهد برطرف شدن نواقص و کاستی های اثر پیشین باشیم.

21. مفهوم شناسی

برخی از واژه های مطرح شده در روایات آخرالزمان، ظهور و نشانه های ظهور مانند آیه، بغته و... نیازمند توضیح و تبیین جدی است و نباید به ترجمه ترجمه اللفظی صرف آنها اکتفا کرد. هر چند در لا به لای تألیف ها و آثار حوزه مهدویت گاه توضیحاتی در این باره قابل مشاهده است، اما اثری که به طور شاخص و جدی به تبیین این مفاهیم حتی در میان دیگر مطالب پرداخته باشد تاکنون یافت نشده است و جا دارد محققان به این مسئله توجه ویژه ای را معطوف دارند.

22. رویکرد ادبی

به رغم فراوانی مطالب درباره آخرالزمان، ظهور و نشانه های ظهور تاکنون مجموعه شاخصی در قالب شعر، داستان، رمان و یا دیگر قالبهای ادبی تهیه و تدوین نشده است. کتاب « سوار سبزپوش آرزوها» نوشته« کمال سید» ترجمه« حسین سیدی» با رویکردی تاریخی به بیان تاریخ آغازین ایام ولادت امام عصر(ع) پرداخته و متذکر پس از آن نشده است. یکی از نقصهای جدی تألیف های مهدویت استفاده نکردن از قالبهای ادبی برای انتقال پیامهای این حوزه است. غالب مطالب ادبی با رویکرد نجوا با امام عصر(ع) و گاه انتظار تهیه می شود و آنچه در این بند برشمردیم در میان آنها یافت نمی شود.

23. رویکرد هنری

مجموعه های شاخص مهدوی که در رسانه ها به تصویر کشیده شده ترکیبی از حضور کارشناسان و میان برنامه های مذهبی- مهدوی است و هرگز از قالبی غیر از این، برای انتقال پیامهای معارف مهدوی استفاده نشده است. جالب است بدانیم دو مجموعه پرمخاطب « سلطان و شبان» محصول صدا و سیمای ج.ا.ا و نیز« جواهری در قصر» محصول کشور کره تنها با استناد به چند سطر(حداکثر 1- 5سطر) منابع تاریخی، تهیه و تولید شده اند. هر چند معارف اصیل و حق مهدوی را نمی توان با این دو افسانه مقایسه کرد اما آیا نمی توان با وجود این همه مطلب و آن همه نویسنده و کارگردان نبود حتی یک فیلم نامه یا طرح برنامه با این رویکرد را کوتاهی و قصور جدی خود در حق امام عصر(ع) به شمار بیاوریم. جالب تر آنکه در آثار شاخصی مانند« پیشگویی ها و آخرالزمان» (مجموعه مقالات) و نیز « هالیوود و فرجام جهان) نوشته « سید ابوالحسن علوی طباطبایی» می توانیم فهرست، دسته بندی، تنوع و نقد دهها فیلم آخرالزمانی با رویکرد موعودگرایی آمریکایی مملو از آموزه های ضدّ اسلامی، ضدّ‌شیعی و ضدّ مهدوی ببینیم؛ فیلم هایی که گاه به مانند« پیشگویی های نوسترآداموس» و « سیاره میمونها» در نهایت صراحت، مفهوم انتظار اسلامی- شیعی را به تصویر کشیده و در نهایت گستاخی و جسارت آن را به سخره می گیرند. البته این غیر از فیلم های متعددی است که با استفاده از تکنیک های مختلف هنری هریک بخشی از معارف و نمادهای اسلامی و شیعی را مورد حمله خویش قرار می دهند.

24.رویکرد مأخذ شناسانه

سیر تحول تألیف های موضوع نشانه های ظهور و مباحث مربوط به آن، شناسایی فراوانی ها، کاستی ها و فزونی های تألیف ها در این عرصه اهم مقصود این رویکرد را تشکیل می دهد که محصول آن می تواند مورد استفاده محققان و پژوهشگران برای تشخیص ضروری ترین محورهای پژوهشی در این میدان قرار گیرد. نوشتار حاضر از اولین آثاری است که با این رویکرد تهیه شده و نگارش یافته است و از همین رو هرگز مدعی آن نیست که حق مطلب را ادا نموده باشد.

25. رویکرد نشانه یابی

روایت هایی در لابه لای روایت های مهدویت و آخرالزمان نقل شده که در آنها صحبت از این به میان آمده که تمام حوادث رخ داده در دوره های قبل و معجزه های نمایان شده به دست انبیا و اولیای پیش از اسلام در دوره آخرالزمان و دستان امام عصر(ع) قابل مشاهده خواهد بود.(برای نمونه ر.ک: طبرسی، 1390ق: 476).
در این رویکرد با مطالعه تاریخ اتفاق ها و حوادث پیشینیان می توان تخمینی از آینده داشت و برای آن برنامه ریزی کرد.
تاکنون اثر مکتوب جدی با این رویکرد نگاشته نشده لیکن می توان فیلم « ملک سلیمان نبی(ع)» را اثری هنری با این رویکرد دانست. در شفاهیات نیز گفتارهای « حجت الاسلام و المسلمین سعید اصفهانیان» در این رابطه قابل مطالعه و بررسی است.

26.رویکرد ترکیبی

برخی از مؤلفان برای تبیین مطالب مرتبط با نشانه ها، دو یا چند مورد از رویکردهای فوق را ترکیب کرده اند. از این دست تقسیم ها می توان به کتاب« تاریخ غیبت کبری» اشاره نمود که شهید« آیت الله سیدمحمد صدر» در آن نشانه های ظهور را به اجتماعی و طبیعی تقسیم کرده و سپس با در نظر گرفتن فاصله وقوع آنها با ظهور به بیان و تفکیک نشانه های اجتماعی و طبیعی نزدیک و دور به نسبت ظهور پرداخته اند.
$ جمع بندی
در بسیاری از آثار مهدوی نشانه های ظهور به دو دسته حتمی و غیرحتمی تقسیم شده اند. در برخی از آثار متأخر برخی دسته بندی های دیگر مانند جغرافیایی، زمانی و... ارائه شده است. همان طور که دیدیم در پژوهش حاضر برای اولین بار رویکردهای مختلف به این موضوع جمع بندی و به طور اجمالی معرفی شده اند. با توجه به مستندات ارائه شده و رویکردهای یاد شده، مقاله حاضر می تواند مبنای بسیاری از پژوهش ها و تألیف هایی باشد که بعد از این مطمح نظر مؤلفان و محققان قرار خواهد گرفت؛ به خصوص برای اهدافی مانند امیدبخشی، آماده شدن برای ظهور، دلیلی بر حقانیت پیشوایان دین، ‌روشی برای شناخت و برنامه ریزی درست، روشی برای شناخت مدعیان دروغین، جلوگیری از انحرافهای فکری، احترام به حضرت« مهدی» (ع) و پیشوازی از آمدن او و...
منابع و مأخذ تحقیق:
الف- کتاب ها
-دیلمی، شیخ حسن،(1421ق)، ارشاد القلوب الی الصواب» ، قم، شریف رضی، چ1.
-شفیعی سروستانی،(1384)، « دایره المعارف موعود آخرالزمان» ، 7 جلد، تهران، موعود عصر(عج)، چ1.
-صافی گلپایگانی، ‌لطف الله،(1422ق)، « منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر علیه السلام» ، قم، مکتب المؤلف.
-صدوق، محمدبن علی بن حسین،(1398ق)،« التوحید» ، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ1.
-صدوق، محمد بن علی بن حسین،(1362)، « الخصال» ، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ2.
-صدوق، محمدبن علی بن حسین،(1395ق)، « کمال الدین و تمام النعمه» ، تهران، اسلامیه، چ2.
-صدوق، محمد بن علی بن حسین(1404ق)، « من لا یحضره الفقیه» ، قم، جامعه مدرسین،‌ چ2.
-طبرسی، فضل بن حسن(1390ق)، « إعلام الوری بأعلام الهدی» ، تهران، اسلامیه.
-طوسی، محمد بن حسن،(1411ق)، « کتاب الغیبه» ، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چ1.
-مجلسی، محمدباقر، (بی تا)، « بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار» ، تهران، اسلامیه.
-نعمانی، محمد بن ابراهیم،(1397ق)،‌« الغیبه» ، تهران، نشر صدوق، چ1.
-هاشمی شهیدی، سید اسدالله، (1364)« زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السلام» ، قم، المهدی علیه السلام، چ1.
ب- مقالات
-مطهری نیا، محمود، بهمن(1387)، « آسیب شناسی مردم آخرالزمان» ، ماه نامه فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی موعود، ش 95.
پی نوشت ها:
1. مدیر گروه مطالعات راهبردی مهدویت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، دانشجوی دوره دکتری مدرسی تاریخ و تمدن اسلامی motahari.nia@gmail.com
2. تفصیل بشارات انبیا به ظهور امام زمان(ع)را در کتابهای مختلفی از جمله فصل نهم کتاب ظهور حضرت مهدی(ع)از دیدگاه ادیان، مذاهب و ملل جهان نوشته حجه الاسلام هاشمی شهیدی مطالعه نمایید.
3. مثال مشهور این مطلب عبارت« کاسیاتٌ عاریاتٌ» در توصیف زنان آخرالزمان است( صدوق، ج3، 1404: 391)در این باره ر.ک: مطهری نیا، محمود، آسیب شناسی مردم آخرالزمان، ماه نامه موعود، ش95، بهمن 1387.
4. Director:Brian Trenchard-Smith




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1392/04/15 :: نویسنده : حسین

مبانی هزاره گرایی در مسیحیت

مبانی هزاره گرایی در مسیحیت

چکیده

یکی از مفاهیم و آموزه های مرتبط با فرجام شناسی و موعودباوری مسیحی، مفهوم «هزاره»است که ریشه در کتاب مقدس دارد. این آموزه، گرچه در ادیان دیگری چون زرتشت هم نظایری دارد، در مسیحیت، هزاره گرایی در فضای آموزه کتاب مقدسی بازگشت نهایی مسیح معنا می یابد. اندیشه هزاره گرایی در بین مسیحیان جایگاه خاصی دارد، به طوری که بازتاب آن را می توان در جای جای تاریخ و الهیات مسیحی به روشنی پیدا نمود. هزاره گرایی در معنای عام به «انتظار برای یک نجات قریب الوقوع این جهانی» تعریف می شود که در مسیحیت با اعتقاد به دوره ای از حکم رانی عیسی مسیح بر جهان همراه است. این آموزه که شش بار در عهد جدید به معنای فوق آمده است، در واقع معادل نوعی آخرالزمان باوری است و در اناجیل، نامه های پولس، رساله دوم پطرس و مکاشفه یوحنا یافت می شود. اما معنای خاص «هزاره گرایی» که «حکومت هزارساله عیسی مسیح بر روی زمین» است، تنها در باب بیستم از آخرین کتاب عهد جدید، یعنی مکاشفه یوحنا آمده است. در این نوشتار، ضمن آشنایی اجمالی با مفهوم هزاره گرایی و انواع آن، بازتاب آن را در تاریخ و الهیات مسیحی جست و جو می نماییم.
واژگان کلیدی
مسیحیت، بازگشت مسیح، سلطنت هزارساله، مکاشفه یوحنا، پیشاهزاره گرایی، پساهزاره گرایی، ‌ناهزاره گرایی.

مقدمه

مفهوم«دوره هزار ساله»، از مفاهیم کلیدی و مرتبط با آموزه موعودگرایی است که در الهیات مسیحی در موضوعات فرجام شناسانه(2)درباره آن به تفصیل سخن می رود. این اصطلاح که شش بار در عهد جدید و در کتاب مکاشفه به کار گرفته شده، در واقع از وضعیتی سخن می گوید که در تمام عهد جدید بارها توصیف شده و کتاب مکاشفه تنها زمان آن را معین کرده است.(3) دوره هزارساله، دوره زمانی را بیان می کند که در آن ایمان انجیلی و عظمت کلیسا به اوج خود می رسد و امت ها که دعوت دیانت انجیلی را می شنوند، به آن اقبال می کنند و ایمان می آورند.(4)
برخی از مفسران کتاب مقدس و الهی دانان مسیحی بر این باورند که دوره هزارساله از پدیده های آخرالزمان و از علایم ظهور بازگشت مسیح است و در حقیقت این دوره که هزار سال پیش از آمدن مسیح شروع می شود، با آمدن او پایان می یابد.(5) آنان باور دارند در این هزار سال که شاید مراد از آن زمان طولانی باشد نه رقم هزار سال، دامنه شر به شدت کم شده، دست و پای شیطان بسته می شود و پس از آن مسیح می آید(6).
برخی دیگر بر این باورند که این دوره با آمدن مسیح آغاز می گردد(7)و بازگشت دوباره او سرآغاز شروع این دوره آرمانی برای دیانت مسیحی است. آنان ادعا می کنند که اگر چه مباحث آخرت شناسانه در کلیسای اولیه و به صورت منظم و منسجم وجود نداشته، ولی بنابر ‌آن چه از نوشته های اولیه مسیحی به چشم می آید، مسیح پیش از دوره هزار ساله خواهد آمد.
جماعتی نیز هرگز دوره هزار سال را نپذیرفته اند. این جماعت تمام آن چه را که در کتاب مکاشفات یوحنا درباره این دوره آمده، به دوره هزار ساله سکونت روحانی ایمان داران مسیحی در خارج از جسم خویش و در نزد مسیح تفسیر می کنند و یا آن را به فرمان روایی روحانی مسیح بر قلب ایمان داران و نه حکومت بر زمین تأویل می برند.(8)
به هر روی، همان گونه که دیدیم این آموزه باعث شده تا آرای تفسیری و تأویلی گوناگونی در بین اندیشمندان و گروه های مسیحی پدید آید که گاه الهیات و نوع برخورد آن ها با مسائل دیگر را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

مفهوم شناسی

واژه هزاره گرایی، ترجمه لفظ «Millenarianism» یا «Millennialism» یا «chiliasm» در زبان انگلیسی یا واژه های مترادف از دیگر زبان های اروپایی است. این واژه خود از Millennium که در اصل لاتین و به معنای«هزار» است، گرفته شده است. هریک از این اصطلاحات برگرفته از واژه هایی برای عدد هزار در لاتین «milleni» یا یونانی «chilioi» هستند و بر مفهوم به کار رفته در باب بیستم از کتاب مکاشفه یوحنا که حکومت هزارساله عیسی مسیح علیه السلام بر روی زمین را پیش بینی می کند، دلالت دارند. امروزه هزاره گرایی را به دو معنای خاص و عام به کار می برند. در معنای عام، هزاره گرایی به «انتظار برای یک نجات قریب الوقوع در این جهان»تعریف می شود که در مسیحیت همراه با اعتقاد به دوره ای از حکم رانی عیسی مسیح علیه السلام بر جهان است. این معنا که در واقع معادل آخرالزمان باوری است، بر کلیسای اولیه نیز قابل اطلاق است و در اناجیل چهارگانه، نامه های پولس، نامه دوم پطرس و مکاشفه یوحنا یافت می شود. اما معنای خاص هزاره گرایی عبارت است از «حکومت هزارساله عیسی مسیح علیه السلام بر روی زمین». هزاره گرایی به این معنای خاص را تنها می توان در باب بیستم از مکاشفه یوحنا به صراحت یافت و در باب 15 از رساله اول پولس به قرنتیان نیز فقط اشاره ای مبهم به آن شده است.
با این توضیحات در بخش بعدی به بیان جایگاه این آموزه در کتاب مقدس به عنوان مهم ترین متن دینی مسیحیان می پردازیم.

تصویر«هزاره»در کتاب مقدس

گفتیم که مفهوم«دوره هزار ساله»، از مفاهیم کلیدی و مرتبط با آموزه موعودگرایی مسیحی است که در کتاب مقدس به آن اشاره شده است.
در متون یهودی آپوکریفایی که ضمیمه های قانونی کتاب مقدس و عهد قدیم هستند، دوره حکومت مسیحا را با رقم های مختلفی ذکر کرده اند، که از جمله آن ها حکومت هزارساله است. مثلاً در کتاب دوم اخنوخ(33: 1)و کتاب یوبیلیس(23: 27)این رقم هزار سال ذکر شده است. علت آن که رقم هزار سال در برخی متون کتاب مقدس ذکر شده است، تأویلی است که از هفته اول خلقت و روزهای آن به مثابه روزهای خداوند شده بود. بر اساس این تأویل، شش روز آفرینش زمین و آسمان، هر روزش معادل هزار سال و روز آخر که روز هفتم و فراغت از آفرینش بود، نیز هزار سال تاریخ جهان محسوب می شد. به همین مقیاس«روز خداوند»که روز نجات محسوب می شد، هزار سال تصور شد. از سوی دیگر، شباهت این رقم با هزاره های سوشیانت ها در دین زرتشتی،‌ امکان اثرگذاری دین ایرانی زرتشت بر سنت یهودی را نیز مطرح می سازد(9). اما در مسیحیت، ‌دوره هزار ساله، دوره زمانی را بیان می کند که در آن ایمان انجیلی و کلیسا به اوج خود می رسد و امت هایی که دعوت دیانت انجیلی را می شنوند، به آن اقبال می کنند و ایمان می آورند.(10)
البته باید دانست نخستین نویسندگان عهد جدید، مسیحیت را به مثابه یک نهضت هزاره ای فهم نمی کردند، گرچه آنان آشکارا به حکومت یا پادشاهی خدا( و گاهی مسیح) ایمان داشتند و آن را به زبانی آخرالزمان باورانه بیان می کردند(11). در بررسی اناجیل چهارگانه، کتاب اعمال رسولان و نامه های پولس آشکار می شود که کلیسای اولیه مسیحی منتظر پایان قریب الوقوع جهان و بازگشت عیسی مسیح بود، اما یا اصلاً تمایزی بین پادشاهی آسمانی خداوند و پادشاهی زمینی مسیح وجود نداشت، یا اگر یک دوره بینابینی زمینی به نام پادشاهی مسیح وجود داشت، سخنی از طول این مدت به میان نمی آمد. اولین بار در آخرین کتاب عهد جدید، مکاشفه یوحناست که از حکومت هزارساله مسیح یاد شده است. درباره کتاب مکاشفه یوحنا باید گفت به عقیده بیش تر محققان، این کتاب در دوره تسلط امپراتوری روم و در حدود سال های 81 تا 96 میلادی که دوره آزار مسیحیان توسط رومیان بود، نوشته شده است. درباره نویسنده کتاب که نامش در خود آن هم آمده(12)، نظریه غالب این است که این شخص غیر از یوحنای حواری که فردی عامی بوده و نیز غیر از نویسنده انجیل چهارم و رساله های منتسب به یوحناست.(13)محتوای این کتاب، مشاهدات نویسنده آن از رؤیایی طولانی است که با زبانی سمبلیک به شرح وقایع آینده و در واقع وقایع آخرالزمان می پردازد. متن کامل باب بیستم از این کتاب که مورد بحث ماست، چنین است:(14)
1. و دیدم فرشته ای را که از آسمان نازل می شود و کلید هاویه را دارد و زنجیری بزرگ بر دست وی است. 2. و اژدها یعنی مار قدیم را که ابلیس و شیطان است، گرفتار کرده، او را تا مدت هزار سال در بند نهاد. 3. و او را به هاویه انداخت و در را بر او بسته مهر کرد تا امت ها را دیگر گمراه نکند تا مدت هزار سال به انجام رسد و بعد از آن می باید اندکی خلاصی یابد. 4. و تخت ها دیدم و بر آن ها نشستند و به ایشان حکومت داده شد و دیدم نفوس آنانی را که به جهت شهادت عیسی و کلام خدا سر بریده شدند و آنانی را که وحش و صورتش را پرستش نکردند و نشان او را بر پیشانی و دست خود نپذیرفتند که زنده شدند و با مسیح هزار سال سلطنت کرد. 5. و سایر مردگان زنده نشدند تا هزار سال به اتمام رسید؛ این است قیامت اول. 6. خوشحال و مقدس است کسی که از قیامت اول قسمتی دارد. بر این ها موت ثانی تسلط ندارد بلکه کاهنان، خدا و مسیح خواهند بود و هزار سال با او سلطنت خواهند کرد. 7. و چون هزار سال به انجام رسد شیطان از زندان خود خلاصی خواهد یافت. 8.تا بیرون رود و امت هایی را که در چهار زاویه جهانند یعنی جوج و مأجوج را گمراه کند و ایشان را به جهت جنگ فراهم آورد که عدد ایشان چون ریگ دریاست. 9. و بر عرصه جهان برآمده لشکرگاه مقدسان و شهر محبوب را محاصره کردند. پس آتش از جانب خدا از آسمان فرو ریخته ایشان را بلعید. 10. و ابلیس که ایشان را گمراه می کند به دریاچه آتش و کبریت انداخته شد، جایی که وحش و نبی کاذب هستند و ایشان تا ابدالآباد شبانه روز عذاب خواهند کشید. 11. و دیدم تختی بزرگ سفید و کسی را بر آن نشسته که از روی وی آسمان و زمین گریخت و برای آن ها جایی یافت نشد. 12. و مردگان را خُرد و بزرگ دیدم که پیش تخت ایستاده بودند و دفترها را گشودند. پس دفتری دیگر گشوده شد که دفتر حیات است و بر مردگان داوری شد به حسب اعمال ایشان از آن چه در دفترها مکتوب است. 13. و دریا مردگانی را که در آن بودند باز داد و موت و هادیس مردگانی را که در آن ها بودند باز دادند و هر یک به حسب اعمالش حکم یافت. 14. و موت و هادیس به دریاچه آتش انداخته شد. این است موت ثانی، یعنی دریاچه آتش. 15. و هر که در دفتر حیات مکتوب یافت نشد به دریاچه آتش افکنده گردید.
همان طور که دیدیم واژه «هزارسال» در آیات 2 تا 7، شش بار تکرار شده است. در این آیات سخن از زندانی شدن اژدها یا مار کهن توسط یک فرشته به مدت هزار سال است(20: 2). این مار یا اژدها سمبل ابلیس یا اهریمن است و در طول این مدت که دوره پادشاهی مسیح است(20: 5)، نمی تواند هیچ قومی را فریب دهد، اما پس از آن برای مدت کوتاهی آزاد می شود(20: 3و 7). پس از سپری شدن هزار سال حکومت مسیح، اژدها یا ابلیس آزاد می شود و قوم های گوگ و ماگوگ یا همان یأجوج و مأجوج را برای حمله به اورشلیم متحد می سازد، اما از آسمان توسط خدا آتش می بارد و آن سپاه بی شمار را نابود می سازد و ابلیس نیز در دریاچه آتش افکنده می شود و تا ابد در آن خواهد سوخت( 20: 10-7). پس از آن، همه مردگان زنده می شوند؛ آن هایی که در داوری محکوم شوند همراه با مرگ در دریاچه آتش انداخته می شوند(20: 15-14)و رستگاران در زمین و آسمانی نو زندگی ابدی را از سر می گیرند(21: 1). نویسنده مکاشفه، آشکارا به دو رستاخیز اشاره می کند؛ یکی هنگام شروع هزاره مسیح که پیروان او زنده می شوند و در آن پادشاهی شرکت می کنند؛ و دیگری هنگام رستاخیز همگانی که در پایان دوره هزاره ساله اتفاق می افتد.

ارتباط بازگشت نهایی مسیح و دوره هزاره

همان گونه که گفتیم پیش گویی های کتاب مقدس به صراحت بر امتداد دیانت مسیحی در همه عالم و غلبه آن بر همه دشمنان و موانع دلالت دارد، تا آن جا که اجمالاً قلوب انسان ها را تسخیر می کند و این مدت با شکوه هزار سال نامیده شده است(15). بعضی معتقدند که آمدن دوباره مسیح(16)پیش از این مدت اتفاق می افتد؛ یعنی این هزاره با آمدن دوباره مسیح شروع می شود و مسیح در پایتختش، اورشلیم، پادشاهی می کند. البته این عقیده مورد پذیرش همه مسیحیان نیست. برخی دیگر معتقدند که آمدن مسیح بعد از هزار سال و سکونت شیطان در انتهای عالم است که همراه با رستاخیز مردگان و داوری نهایی است. سپس این زمین آتش می گیرد و زمین و آسمان جدید، به وجود می آید.(17)
فرازهای 24 و 25 بشارت در انجیل متی هم که از زبان مسیح بوده و از پیش گویی های سرّی و رمزآلود به شمار می رود، ناظر به پیش گویی تخریب اورشلیم است. این حادثه به صورتی رمزگونه به آمدن دوباره مسیح و داوری عمومی و نهایی در پایان جهان اشاره دارد. شکی نیست در این که مسیح در این پیش گویی ها به اصل ویرانی اورشلیم اشاره کرده که به دست رومی ها اتفاق افتاد؛ زیرا در آن حادثه اشاره ای رمزآلود به ویرانی عالم هنگام آمدن مسیح است. فرازهایی در کتاب مکاشفه هم به غلبه عمومی انجیل در هزار سال و حبس شیطان در آن مدت با شکوه اشاره دارد و منظور از رستاخیز یا قیامت اول، برپایی دیانت مسیحی در عالم است.(18)
بر اساس آموزه های کتاب مقدس، رخدادهای آخرالزمان و بازگشت دوباره مسیح برای نجات بخشی، در چندین مرحله انجام می پذیرد که عبارتند از:

1. بازگشت اولیه مسیح یا آمدن مسیح به آسمان

این مرحله شامل ربودن مؤمنان کلیسای مسیحی و صعود آنان به آسمان است. در یک چشم به هم زدن، به صورت ناگهانی و بدون آگاهی قبلی، عیسی مسیح، آن هایی را که آماده بازگشت او هستند، می رباید و به آسمان می برد. پولس رسول در این باره می گوید:
همانا به شما سرّی می گویم که همه نخواهیم خوابید، لیکن همه متبدل خواهیم شد، در لحظه ای و طرفه العینی، به جهت نواختن صور اخیر؛ زیرا کرنا صدا خواهد داد و مردگان بی فساد برخواهند خاست و ما مقبول خواهیم شد(19)؛ اما وطن ما در آسمان است که از آن جا نجات دهنده، یعنی عیسی مسیح خداوند را انتظار می کشیم که شکل جسم ذلیل ما را تبدیل خواهد نمود تا به صورت جسم مجید او مصور شود.(20)
البته هدف از این ملاقات در آسمان، دادرسی مؤمنان و پاداش دادن به آنان و حساب پس دادن در استفاده از استعدادها و اموال و فرصت هایی است که به آن ها داده شده بود.(21)

2. دوران مصیبت عظیم

پس از مرحله اول ظهور مسیح و پیش از مرحله دوم آن، دوران مصیبت بسیار شدیدی پیش گویی شده است. در این دوره که بنابر برخی اشاره ها هفت سال طول خواهد کشید(22)، چنان زمان سخت و تنگ خواهد شد که از هنگام پیدایش امت ها تا آن روز، همانندی نداشته است.(23)
هنری تیسن با استفاده از آموزه های کتاب مقدس، این دوران را چنین ترسیم می کند:

 

وقتی کلیسا ربوده شود، دیگر نمک و نور در جهان نخواهد بود. مدت کوتاهی پس از ربوده شدن کلیسا، تا زمانی که مردم به سوی خداوند بازگشت نکرده اند، بر روی زمین هیچ موجود نجات یافته ای وجود نخواهد داشت. روح القدس، خدمت بازدارنده خود را از جهان برخواهد داشت. در آن زمان، فساد و ظلمت به سرعت زیاد خواهد شد. گناه همه جا را فرا خواهد گرفت و مرد بی دین ظهور خواهد کرد. شیطان و فرشتگانش بر روی زمین قدرت زیادی خواهند داشت، ولی آمدن مسیح، مانعی را که در راه اشاعه بی دینی و برنامه های آخرالزمان وجود داشت، از میان خواهد برد.(24)



ادامه مطلب


نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مدیریت پیام های مهدوی در فراسیستم ارتباطات دینی

مدیریت پیام های مهدوی در فراسیستم ارتباطات دینی

چکیده

این نوشتار از منظر علم ارتباطات و رسانه به موضوع مهدویت می پردازد و پیام های مهدوی را بخشی از پیام های دینی برمی شمرد که باید در فراسیستم ارتباطات دینی به گونه ای خاص مدیریت شود. برای مدیریت پیام های مهدوی و بالا بردن اثربخشی پیام باید یک چشم به ویژگی های موضوع مهدویت و پیام های آن داشته و نگاهی دیگر را بر مباحث کلان مدیریت با در نظر گرفتن شرایط ویژه فراسیستم موردنظر افکنیم. در این مقاله سعی شده است بدین موضوع قدری کاربردی تر پرداخته شود.
واژگان کلیدی
مدیریت پیام، پیام های مهدوی، فراسیستم ارتباطات دینی.

مقدمه

در جامعه کنونی و در پی تجلی اندیشه های اجتماعی و فرهنگی اسلامی، به فرهنگ مهدویت به عنوان فرهنگ جهانی حاکم در دوره آخرالزمان توجه بسیاری شده است. این مهم، ضرورت کنکاش برای دست یابی به راه بردها و راه کارهایی که جامعه را در مسیر تعالی فرهنگی و نیل به فرهنگ جامع مهدویت قرار دهد، صد چندان می کند.
با توجه به شرایط خاص عصر حاضر که عصر ارتباطات و اطلاعات نامیده شده و در رأس قرار گرفتن رسانه ها به عنوان اصلی ترین بنگاه های اطلاعاتی، مراکز فرهنگ سازی و پیام رسانی، بدیهی است بدون بهره گیری از علوم ارتباطی و رسانه ای، راه بردها و راه کارهای فرهنگی ارائه شده به استقرار فرهنگ ناب مهدوی نمی انجامد.
موضوع مهدویت در تعامل با رسانه در شاخه مباحث دین و رسانه قرار می گیرد و پیام های مهدوی به عنوان بخشی از پیام های دینی در فراسیستم ارتباطات دینی مطرح است. اگر چه در سال های اخیر اندیشه وران حوزه فرهنگ و ارتباطات و متفکران دینی به رابطه دین و رسانه توجه بسیاری کرده اند، اما در علوم پوزیتیویستی امروزی از آن غافل شده اند.
روی کردهای پوزیتیویستی و ساختارگرا در مطالعه دین، فرهنگ و ارتباطات این اعتقاد را ترویج می کردند که سرنوشت محتوم همه جوامع، تسلیم شدن دین در برابر گام های منظم پیش رونده دنیوی شدن است.(2)
این برداشت را می توان مهم ترین دلیل غفلت از توجه به رابطه دین و رسانه دانست. زمانی محققان دانشگاهی به این امر توجه کردند که جنبش های دینی به خصوص، با استفاده از رسانه ها و تأثیرگذاری بر مردم شکل گرفتند. از دیدگاه اندیشه وران، روشن گری دین«بخشی از یک طریق کهنه و راهی سنتی برای زندگی بود که تحت فشارهای صنعتی شدن و مدرنیزاسیون به محاق خواهد رفت یا ناپدید خواهد شد»(3).
جریان مسلط مطالعات رسانه ای و ارتباطات نیز به مطالعه کارکردها و تأثیرات رسانه ها گرایش داشت و بی علاقگی این جریانات مطالعاتی به بررسی دین و نسبت آن با رسانه ها و فرهنگ برخاسته از مفروضه های آنان درباره ساختار اجتماعی جوامعی بود که رسانه ها در آن ها فعالیت می کردند(4).
با این حال، نظریه های درخور تأملی در زمینه دین و رسانه وجود دارد که بیان آن ها خارج از حوصله این نوشتار است. گفتنی است موضوع مهدویت و رسانه، موضوعی کاملاً نو و گسترده است که مدیریت پیام، تنها یکی از زیرشاخه های آن به شمار می رود.

مدیریت پیام

گرچه مدیریت پیام، اصطلاحی نو و ابتکاری است، از دید مفهوم، جزو اساسی ترین و گسترده ترین مباحث مربوط به رسانه است که بسیاری از موضوع های فرعی را دربرمی گیرد و مختصات و کیفیت کارکرد آن را تبیین می کند. در معنایی کوتاه، مدیریت را می توان همه تلاش هایی دانست که برای طراحی، تولید یا تأمین و پخش مناسب و کارآمد پیام ها صورت می گیرد. اما برای تعریف دقیق و تخصصی تر آن، باید به تعریف مدیریت و نیز پیام توجه کرد. درباره مدیریت، متناسب با دیدگاه های گوناگون، تعریف های بسیاری موجود است؛ اما در نگاهی کلی، مدیریت را می توان فرآیند به کارگیری کارآمد منابع انسانی و مادی از راه برنامه ریزی، سازمان دهی، بسیج امکانات، هدایت و رهبری، نظارت و کنترل در چارچوب نظام ارزشی معین برای تحقق هدف های سازمانی دانست. نکات درخور توجه در این تعریف ها و نیز از دیدگاه این بحث، این است که اولاً مدیریت، فرآیندی از تنظیم و ترکیب منابع انسانی و غیرمادی است و ثانیاً این تلاش ها افزون بر وابسته بودن به نظام ارزشی خاص، برای تحقق هدف یا هدف هایی معین صورت می گیرد.(5)
در پیام، دست کم سه عامل یا سازه وجود دارد: 1.رمزها یا کدهای پیام؛ 2. محتوای پیام؛ 3. نحوه ارائه پیام(6).
هرگاه معنایی از ذهن در قالب نشانه یا مجموعه ای از نشانه های پذیرفته شده ریخته شود، پیام در عالم خارج تحقق یافته است. برهمین اساس، تناسب و هماهنگی دو عنصر« محتوا» و «قالب» در امر پیام رسانی، باید با هم مدنظر قرار گیرد.
بنابراین«مدیریت پیام»، به معنای انجام همه فرایندهای مدیریتی، از جمله برنامه ریزی، سازمان دهی، هدایت، نظارت و کنترل و... است که در ارتباط با تعیین، تولید و ارسال پیام در راستای تحقق بهینه هدف های رسانه ای انجام می گیرد.
مدیریت پیام، با بهره گیری از شیوه های دقیق مدیریتی، به این پرسش های مهم و اساسی پاسخ خواهد داد که چه نوع پیام هایی موردنیاز بوده است؛ این پیام ها چگونه باید تأمین یا تولید شوند و با چه ترتیبی برای مخاطبان ارسال گردند تا رسانه بتواند افکار عمومی را در اختیار گیرد. بنابراین مدیریت پیام فرآیندی هدف دار و نظام گر است که همه فعالیت های مربوط به پیام رسانی را حتی پیش از آغاز آن، مانند شناخت ضرورت ها و نیازهای فرهنگی و درک وضعیت روحی و فکری مخاطبان و نیز طراحی، تولید و ارسال پیام ها و بازخوردگیری از آثار آن ها را دربرمی گیرد. از این رو مدیریت پیام، هنگامی به شکل کامل خود به کار بسته می شود که بتواند بزرگ ترین هدف ها و تصمیم ها مانند راه اندازی و پایه گذاری شبکه های خاص، تا جزئی ترین برنامه ها و فعالیت ها مانند تولید یا پخش گزارش ساده و کوتاه را به یک دیگر پیوند دهند و هم سو کنند(7).
مدیریت سه مرحله ای پیام در دیدگاه های مربوط به مدیریت رسانه، اهمیتی ویژه دارد. این دیدگاه نیز بر عنصر پیام به عنوان مهم ترین عنصر محتوای رسانه ها متمرکز است، اما توجه خود را از تأکید صرف بر خود پیام و محتوای آن بر شیوه های تولید و توزیع پیام نیز معطوف می کند. به عبارتی در این دیدگاه، مدیریت رسانه، مدیریت سه مرحله ای پیام شامل تعیین، تولید و توزیع پیام است.

شکل 1.فرآیند سه مرحله ای مدیریت پیام
با توجه به شکل، در گام نخست آن چه مهم است تعیین پیام هایی است که باید تولید و عرضه شوند. به بیان دیگر، گام نخست در سیاست گذاری و مدیریت پیام و به عبارتی مدیریت رسانه ای باید در نهایت دقت و توجه صورت گیرد. در گام دوم، شیوه تولید پیام و قالب آن جلوه می کند. این مرحله نیز مهم است؛ چرا که اگر پیام موردنظر در مرحله اول به شکل و شیوه مناسب تهیه و تولید نشود، هرقدر هم غنی و پراهمیت باشد، ممکن است ارزش خود را از دست بدهد. گام پایانی، شیوه توزیع و پخش پیام است؛ این که پیام چگونه، در چه زمانی و توسط چه کسی ارائه شود. در توزیع و پخش پیام باید ملاحظات خاص اجتماعی، شرایط جامعه و گفتمان مسلط و... رعایت شوند. نهایتاً مکانیزم بازخورد در فرآیند سه مرحله ای مدیریت پیام، اطلاعاتی است که درباره پیام توزیع شده از جامعه، هدف و مخاطبان پیام به طور مستقیم و غیرمستقیم دریافت می گردد و از آن اطلاعات در راستای اصلاح و رفع کاستی های احتمالی در مراحل تعیین و تولید پیام استفاده می شود.(8)

پیام های مهدوی

پیام مهدوی به پیامی گفته می شود که دارای مفهوم مهدویت باشد و این معنا را در ذهن مخاطب ایجاد کند که منجی موعودی با نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد آمد. حال می تواند یک پیام ساده نوشتاری یا گفتاری باشد، یا مقالات و میزگردهای تخصصی مهدویت یا هر مستقیم پردازی دیگر و یا غیرمستقیم پردازی هایی مثل فیلم، سریال، موسیقی و...
تفاوت اساسی پیام های مهدوی با بسیاری از پیام های دیگر این است که پیام درباره آینده ای است که عنصر زمان در آن مبهم است و زمان رخداد آن مشخص نیست و گذشته از آن، پیام درباره شخصیتی است که همانند ما در این زمان و در شرایط کنونی زندگی می کند، اما آن چه از او می دانیم اطلاعات اندکی درباره گذشته ای بسیار دور است که شباهت های کمی با زمان ما دارد؛ یا درباره آینده ای نامعلوم است که در بسیاری از پیام ها ترس و هراس آمدنش بیش از زیبایی و آرامش آن به مخاطب عام منتقل شده است. از این رو این ویژگی های متفاوت، مدیریت پیام های مهدوی را نیز متمایز می کند.
از دیگر مسائل اساسی، فرآیند متقاعدسازی درباره پیام های مهدوی است که باید بدان توجه شود. سیستم ارتباطی تبلیغی، دربرگیرنده منبع، پیام، مجرای ارتباطی، دریافت کننده و مقصد است.
فرآیند دریافت پیام

شکل2.الگوی سیستم ارتباط تبلیغی(9)
تبلیغ مهدوی و متقاعدسازی مخاطب پیام های مهدوی نیز در این الگوی تبلیغی تفسیرشدنی است؛ اما مهم این است که هدف در تبلیغ مهدوی، تنها متقاعدسازی صرف نیست، بلکه«هدف ما در تبلیغ مهدوی، رساندن سطح معرفت مخاطب از باور مهدوی به ایمان مهدوی است؛ یعنی با تبیین درست گزاره های معرفت بخش مهدویت به غنای اعتقادی مخاطب خود عمق ببخشیم و وقتی این اعتقاد سرگردان با روح و جان مخاطب در هم آمیخت، قطعاً به حوزه رفتار فرد سرازیر خواهد شد و اثرات اجتماعی خود را نیز نشان خواهد داد. ایمان باید در سه حوزه شناختی، عاطفی و عملی اثرات خود را بر جای بگذارد تا آن را یک باور و اعتقاد کامل بنامیم. به تعبیری دیگر، ایمان باید هم مؤلفه های فکری و اعتقادی را داشته باشد و هم مؤلفه های عاطفی و روانی، و دست آخر هم در حوزه رفتار و کردار شخص، نمود داشته باشد.»(10)

تعیین پیام

همان گونه که بیان شد، نخستین مرحله مدیریت پیام، تعیین پیام است. با توجه به ویژگی های متفاوتی که بدان ها اشاره شد، تعیین پیام های مهدوی برای تولید، به دقت نظر بیش تری نیاز دارد؛ بنابراین، براساس نظریه همگنی لازالسفلد و مرتون(11)باید شخصیت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در پیام های مهدوی به گونه ای در محتوای پیام گنجانده شود که مخاطب با آن احساس همگنی داشته باشد. بخش حال زندگی ایشان در پیام بزرگ نمایی شود؛ این که آن حضرت در زمان حال و در شرایط کنونی جهان، بین ما زندگی می کند، سبب می شود مخاطب احساس نزدیکی و همگنی بیش تری با ایشان داشته باشد و ارتباط مؤثر برقرار شود. پس از ایجاد این ارتباط مؤثر، بخش مربوط به آینده پیام در آن گنجانده شود که مخاطب، آینده نامعلوم(از نظر زمان) را نیز پیوسته و ادامه حال در نظر گیرد و توجه او به این آینده و زمینه های بروز و ابعاد آن معطوف شود که این خود همگنی بیشتری با پیام را برای مخاطب ایجاد می کند و ارتباط را مؤثرتر می نماید.
توجه، عاملی است که هر فرستنده پیام، می کوشد توجه جامعه مخاطب را بدان جلب کند؛ چرا که با وجود آن، مخاطب خود را گام به گام با پیام هم راه می کند، به آن گوش می دهد، آن را می بیند و می خواند و به طور کلی با عنصر توجه است که همه حواس انسان، درگیر می شود و این جاست که درک بهتری از پیام صورت می گیرد و در پی درک بهتر پیام، اندیشه و تفکر شکل می گیرد و به عمل منتهی می شود.
همان گونه که پیش از این اشاره شد، هدف از پیام های مهدوی، ایجاد ایمان مهدوی است و نیز گفتیم ایمان در سه حوزه احساس، اندیشه و عمل نمود می یابد.(12) بنابراین، در مرحله تعیین پیام، پیام به گونه ای انتخاب می شود که هم مخاطب با آن احساس نزدیکی و همگنی داشته باشد و هم با جلب توجه مستمر، درکی معطوف به اندیشه داشته باشد و با ایجاد تفکری غنی و پایدار، عملی برخاسته از معرفت به آن حضرت انجام دهد که این همان ایمان مهدوی است.
از دیگر نکاتی که باید در تعیین پیام های مهدوی مدنظر قرار گیرد پاسخ پیام های مهدوی به نیازهای ملموس مخاطبان است؛ زیرا مخاطب براساس نظریه نیازجویی و بهره مندی به دنبال پاسخ گویی به نیازهای خود پیام ها را گزینش می کند و از آن ها بهره مند می شود.
نظریه بهره مندی و نیازجویی(استفاده و خشنودی) مخاطب را پویا می داند، با این تفاوت که مخاطب آغازگر ارتباط است و برای تأمین نیازهای خویش به جست و جوی پیام می پردازد و از آن بهره می گیرد؛ یعنی مخاطب براساس پاداش آنی( کسب اطلاعات) و همچنین پاداش آتی( خدمات و مقوله های آموزشی) به انتخاب خود، به دریافت پیام روی می آورد و از آن بهره می جوید.(13)
اساسی ترین نیازهای بشر، نیازهای روزمره است که برای رفع آن ها تلاش می کند. پس پیام های مهدوی باید به گونه ای تولید شود که مخاطب آن ها را با نیازهای اولیه و اساسی خود کاملاً مرتبط بداند. برای مثال، پیام های مهدوی، زمان ظهور و برقراری حکومت مهدوی را زمانی به مخاطب بنمایاند که تأمین نیازهای اولیه انسان ها نیز در آن آسان تر صورت می گیرد.
ابوسعید خدری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که فرمود:«در زمان او مردم به چنان برخورداری از نعمت و رفاه دست یابند که در هیچ زمانی دست نیافته باشند(14). چه نیکوکار و چه بدکار، آسمان مکرر بر آن ها ببارد و زمین چیزی از روییدنی های خود را پنهان نسازد»(15).
در دیگر روایات، سخن از ادای بدهی همه بده کاران، بی نیازی همه انسان ها و بذل و بخشش امام علیه السلام بر همگان است، به طوری که از بخشش دیگران بی نیاز گردند. در آن جا سخن از آبادی و عمران تمامی عرصه خاک است، به گونه ای که چون آن حضرت قیام کند، همه خرابی ها را آباد سازد، تمامی سطح زمین را از سرسبزی و نشاط و طراوت بپوشاند، گنج ها و معادن زمین همگی مورد استخراج قرار گیرند و زمین آنچه را در درون خود مخفی داشته است برای رفاه و آسایش انسان به دست او خواهد سپرد.(16)
نیازهای ثانویه ای نیز وجود دارد که مخاطبان در پی آنند؛ مانند آزادی، عدالت، صلح، آرامش و امنیت که پیام های مهدوی باید تأمین آن ها را نیز به بهترین شکل در خود بگنجانند. همان گونه که در روایت آمده«در سایه این دولت عدل گستر، مستکبران در هم کوبیده خواهند شد و محرومان و مستضعفان جانی دوباره خواهند گرفت.»(17)
در برخی موارد، پیام های مهدوی به گونه ای به مخاطبان منتقل شده که گمان می کنند انقلابی بزرگ که برهم زننده همه امور و زیر و رو کننده تمام پایه های زندگی بشر کنونی است، رخ خواهد داد و آرامش و امنیت بشر دست خوش تهدید خواهد شد. متأسفانه گاهی کشتار و خون ریزی مقدمه این دگرگونی عظیم معرفی می شود، به طوری که در گفت و گوی نگارنده با برخی افراد جامعه، دریافتم آنان از وقوع این حوادث می ترسند و از آن جا که خود را مؤمن واقعی نمی دانند، این رخداد را تهدیدی بزرگ برای زندگی خود دانسته و حتی جان خویش را در خطر می بینند. برای مثال، کودکی خردسال می گفت: من نمی خواهم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید؛ چون بچه خوبی نیستم و او سر من را می بُرد!
این واژه ها باید تولیدکنندگان سنتی و نوین پیام های مهدوی را به اندیشه وادارد و در تأسفی ژرف هم راه با برنامه ریزی های بزرگ در مدیریت پیام های مهدوی فرو برد. گفتنی است بسیاری از این مخاطبان و حتی کودکی که بدان اشاره شد در معرض هیچ گونه پیام ضدمهدوی از رسانه های غربی و صهیونیستی قرار نگرفته بودند و این ضعف مدیریت پیام های مهدوی در فراسیستم ارتباطات دینی در کشور ماست.
پیام مهدوی باید نیازهای خفته مخاطبان را بیدار کند. گاه می بینیم در برخی افراد نیازهایی وجود دارد که به سبب قرار گرفتن آن ها در موقعیت های گوناگون اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی، به شکل خفته و ناملموس درآمده است. پیام های مهدوی افزون بر پاسخ گویی به نیازهای ملموس، مانند ظلم ستیزی، حق طلبی، یاری مظلوم و... باید این گونه نیازها را نیز بیدار کرده و مخاطب را به مطالبه آن ها ترغیب نمایند. پیام های مهدوی نخست باید به شیوه ای مدیریت و تولید شوند که چنین نیازهایی را بیدار کرده و سپس پاسخ گو باشند تا مخاطب به گزینش آن ها برای پاسخ به نیازهای خود گرایش داشته باشد و این مخاطب سازی نیز محسوب می شود که امروزه در ارتباطات، به ویژه در کشورهای پیش رو حرف اول را می زند.
نباید همه پیام ها با محتوای قدسی و برای مخاطبان خاص تولید شوند، بلکه باید همه سلایق، طیف ها و صاحبان درجات گوناگون گرایش های مذهبی را در تولید چنین پیام هایی مدنظر قرار داد تا بتوان بیش ترین مخاطب را جذب کرد.
نظریه استحکام به این نکته اشاره دارد که مخاطب پویاست و خود را در معرض پیام هایی قرار می دهد که با زمینه های افکار و عقاید، شرایط و موقعیت های مختلف وی هماهنگ باشد. سن، شغل، خانواده و تحصیلات در تأثیر داشتن یا نداشتن پیام نقش دارد. این پیام ها نقش تثبیت افکار را دارند و آن ها را به صورت محدود استحکام می بخشد و به تقویت و بازسازی زمینه های معرفتی و نگرشی افراد، نه ساختن نگرش های جدید می پردازد.(18)
با این توصیف، پیام های مهدوی برای هر گروه باید به گونه ای تعیین شود که موجب استحکام اعتقادات پیشین آنان باشد؛ زیرا پیامی که موجب تقویت افکار و عقاید گروهی یا فردی می شود، ممکن است اعتقاد گروه یا فرد دیگر را تضعیف کند. البته نظریه استحکام، به جز مرحله تعیین پیام، در مرحله تولید و به ویژه توزیع پیام نیز کاربرد دارد.
مقوله مهم دیگری که باید در مرحله تعیین پیام های مهدوی و حتی مراحل بعدی مدیریت پیام در نظر گرفته شود، این است که هر پیام، یک خرده سیستم محسوب می شود که سیستم بزرگ تر، رسانه ای برای توزیع پیام به شمار می رود و فراسیستم، سیاست های ارتباطی دینی و آموزه های دینی است. در یک فراسیستم ارتباطات دینی، سیستم هایی چون سیستم آموزشی، مانند آموزش و پرورش، مراکز علوم اسلامی، سیستم ارتباطات سنتی، صدا و سیما، مطبوعات، سینما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و... وجود دارد. پیام های دینی که پیام های مهدوی را نیز دربرمی گیرد، به عنوان یک خرده سیستم، باید با سیستم و فراسیستم خود هماهنگ باشد.
براساس نظریه تکمله، وسایل ارتباط جمعی زمانی تأثیر قطعی خواهند گذارد که کمک های جانبی دریافت کنند.(19)حال اگر یک پیام مهدوی از رسانه ای ارسال شود، اثر آن باید با پیام مهدوی و در کل، پیام های دینی دیگر سیستم ها و فراسیستم ارتباطات دینی و حتی محیط و ارتباطات گروهی تکمیل شود و در جهت عکس آن عمل نشود. نظریه تکلمه لازالسفلد و مرتون، این تکمیل کنندگی اثر پیام توسط دیگر رسانه ها و سیستم های مرتبط و محیط را موجب افزایش تأثیر پیام می داند. برای مثال، پیامی که از رسانه ای مانند تلویزیون پخش می شود باید تکمیل کننده پیامی باشد که آموزش و پرورش در کتب درسی ارائه می دهد و هم چنین پیام مهدوی که از کانال ارتباطات سنتی در مجالس مذهبی ارسال می شود و برعکس، نه این که این ها در جهت عکس هم عمل کنند.
نظریه تأمل پذیر دیگر، نظریه«وحدت در ارتباطات» است که می گوید تمام سیستم ها یک خرده سیستم هستند که به فراسیستم خود وابستگی کامل دارند و چون در جهتی خاص و هماهنگ عمل می کنند، موجب افزایش اثر پیام می شوند.
وقتی رسانه ای پیام مهدوی ارسال می کند، این پیام باید هم با دیگر پیام های سیستم خود وحدت داشته باشد و هم با پیام های مهدوی دیگر سیستم ها و فراسیستم خود و نیز با همه پیام های موجود در فراسیستم خود وحدت و هماهنگی داشته باشد که در غیر این صورت اثر آن لوث خواهد شد.
بدون هماهنگی بین سیستم ها، رسانه ملی، رسانه های سنتی، سینما، وزارت ارشاد و مطبوعات، آموزش و پرورش و دانشگاه ها و حوزه های علمیه، هر یک به تنهایی و به گونه ای متفاوت داعیه فرهنگ سازی مهدوی خواهند داشت. باید کل فراسیستم ارتباطات دینی کاملاً با هم هماهنگ باشند تا مدیریت پیام های مهدوی، اثربخش و فرهنگ ساز شوند.

تولید پیام

در این مرحله، شیوه تولید و قالب های آن مورد توجه قرار می گیرید. آنچه درباره چگونگی محتوای پیام از تعیین و تولید انجام می شود، راه برد پیام نام دارد.
همان گونه که گفته شد نظریه استحکام، در این جا نیز کاربرد دارد؛ چرا که بعضی از قالب ها در برخی افراد موجب تقویت زمینه های افکار و باورهای پیشین می شود و در برخی دیگر نه. برای مثال برخی با دعای ندبه، برخی با شعر و مداحی، برخی با حدیث و روایات، برخی با مباحث علمی مهدویت و عده ای با قالب هایی چون فیلم و سریال ممکن است مفهوم مهدویت را بهتر درک کنند و زمینه های معرفتی و شناختی آن ها تقویت شود.
مستقیم پردازی هایی که از جلوه های بصری و عنصر زیبایی شناختی استفاده نمی کند، بهتر است در قالب برنامه رادیویی تولید شود تا اثربخشی بیش تری داشته باشند. بنابر نتایج تحقیقات پیشین نگارنده، افرادی با تحصیلات بالای لیسانس، اثربخشی بیش تری از پیام های دینی ارتباطات رسانه ای اظهار کردند و افراد لیسانس و پایین تر، بیش ترین تأثیر را از پیام های دینی ارتباطات سنتی گرفته اند. پس می توان برای هریک از این دو گروه، قالب های مؤثرتر را برگزید. بنابراین، هرگاه پیام مهدوی در قالب و شکل مؤثرتر برای گروه مخاطبی خاص تولید شود، باید براساس نظریه «تکمله» و «وحدت در ارتباطات» با هر شکل یا قالب دیگری از پیام که در فراسیستم تولید شده، هماهنگ باشد و به صرف این که شکل و قالب متفاوتی دارد، نباید با دیگر سیستم ها و پیام های آن ها و فراسیستم خود ناهماهنگ باشد.
اگر پیام در قالب شعر و موسیقی از تلویزیون پخش شود، باید با قالب نوشتاری آموزشی کتب درسی، قالب شفاهی همایش علمی در دانشگاه، قالب سخن رانی رادیویی، ‌قالب سنتی دعا، مداحی و سخن رانی و هر قالب از هر سیستم دیگر و به طور کلی با فراسیستم ارتباطات دینی، یعنی سیاست های ارتباطی دینی و آموزه های اسلامی هماهنگ باشد.

توزیع پیام

این که پیام چگونه، در چه زمانی و توسط چه کسی ارائه شود، مهم است. به محض تصمیم گیری درباره محتوا، باید درباره بهترین و مؤثرترین راه های انتقال آن تصمیم بگیریم. این تصمیمات اجرایی، مانند انتخاب سخن گو، استفاده از لحن های طنزآمیز، آمیخته به ترس یا سایر لحن ها و انتخاب متن آگهی، اطلاعات بصری و ارائه آن همان چیزی هستند که راه کارهای پیام خوانده می شوند(20).
وقتی پیام مهدوی تعیین و سپس تولید شد، محتوا و شکل و قالب آن مشخص شده است. با توجه به ویژگی های هر پیام، این که چه کسی چگونه، در چه زمانی و در چه شرایطی پیام را ارائه دهد، بسیار اهمیت دارد. سابقه شخص فرستنده، اعتبار و محبوبیت وی و همچنین استفاده از شیوه های اقناع، همگی در اثربخشی پیام نقش دارند. پیام یا فرستنده آن، ممکن است دارای ویژگی هایی باشند که تأثیرگذاری پیام بر مخاطب را افزایش و موجب اقناع و تغییر عقیده وی شود. برخی از این ویژگی ها عبارتند از:
1. متخصص ها بیش تر از غیرمتخصص ها متقاعدکننده هستند.
2. پیام هایی که به نظر نمی رسد برای نفوذ و تغییر نگرش طراحی شده اند، موفق تر از پیام هایی هستند که به نظر می رسند چنین منظوری را دنبال می کنند. به بیان دیگر، معمولاً به کسانی که با قصد و طرح پیشین سعی دارند ما را متقاعد سازند، اعتماد نمی کنیم و از تأثیرگذاری احتمالی و اجابت آن سر باز می زنیم.
3.مبلغان جذّاب در تغییر نگرش، مؤثّرتر از غیر جذاب ها هستند. به همین دلیل افرادی که در بسیاری از تبلیغات ظاهر می شوند، بسیار جذاب انتخاب می شوند.
4. بیش تر کسانی که تندتر سخن می گویند، از آن هایی که آرام و شمرده تر سخن می گویند، متقاعدکننده تر به نظر می رسند.
5. پیام هایی که هیجان های قوی به ویژه ترس در مخاطب، برمی انگیزد، متقاعدشدن را افزایش می دهد.
6. افرادی که دارای عزت نفس نسبتاً پایینی هستند، در مقایسه با آنانی که عزت نفس بالاتری دارند، راحت تر متقاعد می شوند.(21)
اعتبار منبع از دو عامل است: 1. عوامل درونی تعیین کننده اعتبار، مانند: حالات شخص، وضعیت تأهل، وابستگی مذهبی، شغل، تحصیلات پیشین و جاذبه ظاهری؛ 2. عوامل بیرونی تعیین کننده اعتبار، مانند: کاربرد زبان، درست گویی، دشواری لغوی، تعداد لکنت زبان، اقامه دلایل، کیفیات ترتیبات سخن رانی و...(22)
عوامل اعتبار در وسیله ارتباطی(منبع)، بدین قرارند: 1. انصاف و عدالت، 2. بی غرضی، 3. گفتن تمام ماجرا، 4. صحّت، 5.محترم شمردن زندگی خصوصی افراد، 6.مراقبت از طرف داران، 7. داشتن موضوع های مربوط به بهتر شدن وضع اجتماعی، 8. جدایی واقعیت از دیدگاه، 9. قابل اعتماد بودن، 10.در ارتباط با موضوع های موردعلاقه مردم بودن، 11. واقعی بودن، 12. داشتن گزارش های موثّق.(23)
افزون بر چگونگی ارائه پیام و شخص فرستنده پیام و اعتبار وی، زمان ارائه پیام مهدوی و مکان آن نیز مهم است؛ زیرا زمانی که مخاطب به انتخاب و اراده خود، با بهترین شرایط روحی و کاملاً آماده، کانال ارتباطات دینی سنتی را برگزیده و در مجالس مذهبی شرکت کرده است، تنها در پایان صحبت ها به مرثیه سرایی سوزناکی از امام حسین علیه السلام و بیان غربت و مظلومیتش اکتفا می شود و پس از تحریک احساسات مخاطبان و جاری شدن چند قطره اشک که سبب ریختن و پاک شدن گناهان عنوان شده است، مراسم پایان می پذیرد و تنها نامی که از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آورده می شود، در دعا برای تعجیل ظهور ایشان است؛ آیا همین کافی است؟ مگر او منتقم خون امام حسین علیه السلام که برایش مرثیه سرایی می کنیم نیست؟ مگر جز این است که او غریب ترین، مظلوم ترین و تنهاترین، آن هم در زمان ماست؟
در مجالس مذهبی به دلیل احساس همگنی بالایی که مخاطب با پیام دینی و فرستنده پیام دارد، بالاترین اثر را از پیام می پذیرد؛ بنابراین ضروری ترین اقدام برای فرهنگ سازی مهدوی در بین مخاطبان عام، یاد مداوم و مستمر از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نه فقط در دعا برای تعجیل در ظهور آن حضرت، بلکه در خطابه هایی طولانی و حتی تحریک احساسات و عواطف به دلیل غم غربت و مظلومیت و تنهایی ایشان و پریشانی ماست.
از اقدامات ضروری دیگر، ایجاد مرکزی بزرگ و سراسری برای هماهنگ کردن همه سیستم های فراسیستم ارتباطات دینی است که با هماهنگ نمودن خرده سیستم ها که همان پیام های دینی با زیرشاخه پیام های مهدوی به شمار می روند، سیاست های کلی ارتباطات دینی و آموزه های اسلامی و مهدوی را به آن ها ابلاغ کند؛ بدین معنا که هرجا، از سیستم های تولید پیام مهدوی پیامی ارائه شد، با سیستم های دیگر و فراسیستم دینی کاملاً هماهنگ باشد تا پیام ها در یک جهت که همان حاکم ساختن فرهنگ مهدویت است، عمل کنند و تأثیرات یک دیگر را تکمیل نمایند.
منابع تحقیق:
1. ارتباط کلامی(تحلیل معانی بیان)، جرالدر میلر، ترجمه: علی ذکاوتی قزاگزلو، تهران، انتشارات سروش، چاپ اول، 1386ش.
2. ارتباط شناسی، مهدی محسنیان راد، تهران، انتشارات سروش، 1378ش.
3. «اعتبار منبع»، فرید ادیب هاشمی، مجله رسانه، فصل نامه مطالعاتی و تحقیقاتی وسایل ارتباط جمعی، سال چهارم، ش16، 1372ش.
4. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، تهران، انتشارات اسلامیه، بی تا.
5. «برنامه ریزی و تبلیغات رسانه»، راجیو باترا؛ جانگ می یرز؛ دیوید آکر، ترجمه:لیدا کاووسی، مجله رسانه، ش70، 1386ش.
6. تبلیغ کوشش برای متقاعدسازی رسانه، محمدعلی حکیم آرا، تهران، انتشارات سروش، چاپ اول، 1377ش.
7.جامعه شناسی ارتباطات، باقر ساروخانی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ هفدهم، 1385ق.
8. «چیستی مدیریت»، طاهر روشندل اربطانی، مجله رسانه، فصل نامه مطالعاتی و تحقیقاتی وسایل ارتباط جمعی، سال هجدهم، ش70، 1386ش.
9. رسانش نوآوری ها(ره یافتی میان فرهنگی)، اورت ام راجرز؛ فلویداف شومییکر، ترجمه: عزت الله کرمی و ابوطالب فنایی، شیراز، انتشارات دانشگاه شیراز، چاپ اول، 1369ش.
10. الفتن، نعیم بن حمّاد مروزی، تحقیق: سمیر بن امین زهیری، قاهره، مکتبه التوحید، چاپ اول، 1412ق.
11.«مدیریت پیام و جهت گیری سکولاریتی»، محمد سلیمی، مجموعه مقالات دومین هم اندیشی سراسری رسانه، تلویزیون و سکولاریسم، 1388ش.
12.«مقایسه تأثیر پیام دینی ارتباطات سنتی و ارتباطات رسانه ای بر مخاطبان در شهر قم»، مرضیه حاجی هاشمی، مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی دین و رسانه، 1388ش.
1.http://www.bfnews.ir
2.Hoover,S.M,Introduction:Setting the Agenda.Rethinking Media,Religion,Aculture,London,Sage,1997
3.StoutA.D.and Budden baum,J.M.Religon and Mass Media:Audiences and Adaptation.London:sage,1996
4.Warner,R.S,work in progress toward a new paradigm for the sociological study of religion in the unitedstates,American Journal of sociology,98,5,1993.

پی‌نوشت‌ها:

1. کارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی، مدرس دانشگاه.
2.work in progress toward a new paradigm for the sociological study of religion in the unitedstates,p.1048.
3.J.M.Religon and Mass Media:Audiences and Adaptation,p.20
4.Setting the Agenda.Rethinking Media,Religion,p.284.
5. مجموعه مقالات دومین هم اندیشی سراسری رسانه، تلویزیون و سکولاریسم، ص 110.
6. ارتباط شناسی، ص190.
7. مجموعه مقالات دومین هم اندیشی سراسری رسانه، تلویزیون و سکولاریسم، ص 113.
8.مجله رسانه، ش70، ص 15.
9.همان.
10.خبرگزاری آینده روشن، کد خبر: 22658.
11. رسانش نوآوری ها، ص 224.
12.رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:«الایمانُ معرفهٌ بالقلب و إقرار باللسان و عملٌ بالارکان».(بحارالانوار، ج66، ص 64).
13. مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی دین و رسانه، ص4.
14.این رفاه، همه انسان ها را دربرمی گیرد.
15.«یتنعمُ اُمتی فی زمانهِ نعیماً لمْ یتنعّموا مثلهُ قطّ البرُّ و الفاجرُ یُرسلُ السماءَ علیهم مدراراً و لا تدّخرُ الارضُ شیئاً من نباتها»(بحارالانوار، ج51، 78).
16. الفتن، ص 222.
17.بحارالانوار، ج52، ص 224.
18.مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی دین و رسانه، ص4.
19.جامعه شناسی ارتباطات، ص104.
20.مجله رسانه، ش70، ص 67.
21.تبلیغ کوشش برای متقاعدسازی رسانه، ص 48.
22. ارتباط کلامی، ص 58.
23.مجله رسانه، ش16، ص 64.





نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1392/04/15 :: نویسنده : حسین

وقایع آخرالزمان

وقایع آخرالزمان
«تأملی در خطبه 138 نهج البلاغه»

چکیده

حضرت علی علیه السلام در خطبه 138 نهج البلاغه عباراتی فرموده اند که به گمان اغلب شارحان نهج البلاغه از گوشه ای از وقایع آخرالزمان پرده برداشته است؛ شرایطی که در آن هدایت، دستخوش خیمه شب بازی های «هوی» خواهد شد، و قرآن به تبعیت رأی و قیاس درمی آید، و در نهایت به جنگی ویرانگر می انجامد. منجی عالم، در چنین هنگامه ای، سردمداران را به زشتی کردارشان مؤاخذه خواهد کرد و بشر را فرا می خواند که سیطره جهانی عدالت را به تماشا بنشینند؛ اما پیش از آن هنگامه طلایی، زمین دستخوش طغیانگری یک خون ریز می گردد. در نهایت حضرت علی علیه السلام با ارائه این نشانه های دقیق ضمن سفارش هایی مهم و حیات بخش، بشریت را از پایان سرنوشتش آگاه می کند تا به سلاح بیداری تجهیز شود.
 نهج البلاغه، آخرالزمان، خطبه 138، مهدی موعود علیه السلام، امام علی علیه السلام.

درآمد

در همه ادیان الهی، اخباری مبنی بر پیش گویی وقایع آخرالزمان و در نهایت ظهور یک منجی وجود دارد. در مذهب بی بدیل شیعه نیز اخباری در این مورد آمده است که علاوه بر نوید ظهور یک منجی شناخته شده، به پیش گویی وقایع آخرالزمان نیز می پردازد.
از آن جا که تحلیل دقیق حوادث آخرالزمان، به شناخت و آگاهی از آن شرایط نیاز دارد، دقت در چنین روایات، بسیار لازم و ضروری است؛ چرا که اوضاع در آن زمان، آن چنان پرفتنه است که بازشناسی حق از باطل دشوار می شود، و همین ضرورت، نگارنده را بر آن داشت تا به بررسی این قبیل اخبار بپردازد.
از جمله این اخبار خطبه 138 نهج البلاغه است که در آن عباراتی وجود دارد که بسیاری از شارحان، مقصود از اشاره های امیرالمؤمنین علی علیه السلام در آن خطبه را با شرایط آخرالزمان منطبق می دانند؛ هرچند در خود عبارات، قرینه روشن و آشکاری مبنی بر ارتباط آن با آخرالزمان وجود ندارد. این جستار در پی آن است تا ضمن نقل اقوال شارحان، به نقد و بررسی آنها نیز بپردازد.
این خطبه در واقع از سه بخش جداگانه تشکیل شده که فراز بخش اول عبارت است از:
یَعطِفُ الهوی علی الهُدی إذا عطفوُا الهُدی علی الهَوی و یَعطِفُ الرّأیَ علی القرآن إذا عطفوا القرآنَ علی الرّأی
این بخش ذیل عناوین جدال آخرالزمان، شیوه عملی منجی و امام آخرالزمان مورد بحث قرار می گیرد.
بخش دیگر که عبارت است از:
حتّی تقوُمَ الحربُ بکمْ علی ساقٍ بادیاً نَواجِذُها مملوءَهٌ اخلافُها حُلوا رَضاعُها عَلْقَماً عاقبتُها. ألا و فی غدٍ- و سَیَأتی غدٌ بما لا تعرِفونَ- یأخذُ الوالی منْ غیرِها عُمّالَها علی مساوِی أعمالِها و تُخرجُ لهُ الارضُ افالیذَ کبِدِها و تُلقی إلیهِ سلماً مقالیدَها فیُریکم کیفَ عدلُ السّیره و یُحیی مَیّتَ‌الکتابِ و السُّنه
بخش دوم ذیل عناوین نشانه های آخرالزمان و اصلاحات موعود بررسی می شود. و بخش سوم نیز عبارت است از:
کاَنّی بهِ قدْ نَعَقَ بالشّامِ و فحَصَ برایاتِه فی ضَواحیَ کوفانَ فعطفَ عَلیها عَطْفَ الضّروس و فرَشَ الارضَ بالرّؤوسِ. قدْ فغرتْ فاغرَتُهُ و ثَقُلت فی الارضِ وَطأتُهُ، بعیدَ الجولهِ، عظیم الصّولهَ و اللهِ لَیُشَرّونکمْ فی اطراف الارضِ حتی لا یبقی منکمْ إلا قلیلٌ، کالکُحلِ فی العینِ. فلا تزالونَ ‌کذلکَ حتی تؤُوبَ الی العرَبِ أوازِبُ احلامها! فالْزَموا السّننَ القائمهَ و الآثارَ البیّنهَ و العهدَ القریبِ الذی علیهِ باقی النُّبُوهِ و اعلموا انّ الشیطانَ إنّما یُسنّیَ لکمْ طُرقهُ لِتتّبعوا عَقِبَهُ
ذیل عناوین نشانه های ضد انقلاب آخرالزمان کیست؟ و وظیفه مردمان آخرالزمان، این فراز مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
قابل ذکر است که بندهای نقل شده بخشی از متن اصلی خطبه است که سید رضی آنها را انتخاب نموده و آورده است. گفتنی است که این خطبه در منبع دیگری یافت نشده و راهی برای فهم دقیق آن در پیش رو نیست.

جدال آخرالزمان

خطبه 138 نهج البلاغه از همان آغاز به گونه ای ایراد شده که گویی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مقام بیان اخباری مربوط به آینده است. استفاده از «إذا» ظرفیه در همان ابتدای خطبه این امر را روشن تر می سازد. خویی در منهاج البراعه بحث گسترده ای در مورد اِعراب بخش ابتدایی کلام حضرت، بیان می کند که«إذا» در این جا به هیچ وجه شرطیه نبوده و در واقع معنای ظرف می دهد.(ج8، ص 347).
خطبه مذکور که سید رضی آن را تحت عنوان «یوُمیءُ فیها إلی ذکْرِ الملاحم»نام گذاری کرده است این گونه آغاز می شود:
یَعْطِفُ الهوی علی الهُدی إذا عَطَفوا الهُدی علی الهوی و یَعْطِفُ الرّأیَ علی القُرآن إذا عطفوا القُرآن علی الرّأی؛
خواهش نفسانی را به هدایت آسمانی باز می گرداند و آن هنگامی است که[ مردم] رستگاری را تابع هوی ساخته اند و رأی آنان را پیرو قرآن کند و آن هنگامی است که قرآن را تابع رأی خود کرده اند.
از دیدگاه شارحان نهج البلاغه، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این عبارات به فضا و شرایط آخرالزمان اشاره نموده و آن را ترسیم کرده اند. بیان حضرت در این فراز به شکلی است که گویی به جدالی آخرالزمانی اشاره می کند؛ به جدالی که در آن«هدایت» دستخوش خیمه شب بازی های «هوی» شده و «قرآن» به تبعیت «رأی» درمی آید، و به نبردی در هنگامه ای سخت اشاره می فرماید که بشر چنان عنان خود را به نفسانیت خویش می سپارد که زمام هدایت از کف می رمد، و «رأی» به چنان جایگاهی دست می یابد که کلام وحی را پیرو خویش می شمارد.
خویی در منهاج البراعه در شرح این عبارت به رویکرد مردمان آخرالزمان نسبت به قرآن اشاره می کند و می نویسد:
آنان قرآن را بنا به مذاهب گوناگون خویش به تأویل می برند... و سؤال از اهل ذکر و رجوع به ولیّ امر را وا می نهند(ج8، ص 349).
در چنین هنگامه پربلایی، به گفته صاحب معارج نهج البلاغه، اگر مردمان به یاری«هدی» اهتمام ورزند، به ناگاه«هوی» را یاری می نمایند و از خواهش های نفس فرمان می گیرند؛ به گونه ای که یارای تمیز میان آن دو را ندارند، همان گونه از تمیز میان «رأی » و «قرآن» ناتوانند.(ص 228)

شیوه عملی منجی

در چنین شرایط آشفته و نابسامان آخرالزمان، منجی ای ظهور خواهد کرد که با اتخاذ شیوه ای خاص، اوضاع را سامان می بخشد، و آن شیوه احیای«هدی» و دمیدن روحی تازه به «قرآن کریم»است.
«هدی»معنای گسترده ای را دربرمی گیرد که به منظور درک بهتر کلام حضرت از توضیحی که مؤلف فی ظلال نهج البلاغه در مورد آن ارائه داده است مدد می جوییم:
مراد از هدی در این جا عقلی است که هر امر نافع برای حیات را نیک می شمارد و هر امر مضر برای حیات را زشت می داند(ج2، ص 297).
بنابراین، «هدی» همان عقل روشنگری است که در وجود آدمی به ودیعت نهاده شده، تا به مدد آن خیر را از شر بازشناسد و در اوضاع پریشان آخرالزمانی، این قوه حیات بخش بشری که اسیر افسار گسیخته خواهش های نفسانی شده است احیا خواهد شد. وجود آن منجی،‌ سبب نورانیتی می شود که در پرتو انوارش، این نیروی رخدادی، جانی تازه می گیرد.
بنابراین، با توجه به این پیش گویی امیرالمؤمنین علی علیه السلام، منجی بزرگ آخرالزمان، زمانی ظهور خواهد کرد که«هدی»- این عقل روشنگر- به رنگ هوس های خام آدمی جامه می پوشد و مردمان کلام وحی را به مریدیِ رأی خویش می گیرند.
منجی در چنین شرایطی بساط این دگرگونی را برخواهد چید، و واژگونی حقیقت را با میزان خویش به سر منزلی امن خواهد رساند؛ و چه سر منزل و سرانجامی نیکوتر از هدایت که حلقه مفقوده اوضاع پیچیده آخرالزمان است، و چه میزان و معیاری اطمینان بخش تر از سخن پروردگار که در پایان دوران زمین و زمینیان به وادی فراموشی سپرده خواهد شد؛ و این شیوه عملی منجی موعود است: مجالی به «هدی » برای بالیدن و دمی مسیحایی به «وحی» که به پوستینی بی جان مبدّل گشته است.

امام آخرالزمان

سخن این جاست که او کیست؟ این منجی بزرگ که بشریت گمشده در هزار توی«رأی» و «هوی» را به سعادت آباد «وحی»و «هدی» رهنمون می کند، کیست؟
اکثر شارحان نهج البلاغه بر این عقیده اند که این فراز از خطبه به امام آخرالزمان اشاره دارد. ابن ابی الحدید در این باره چنین می نویسد:
این سخن اشاره دارد به وجود امامی که خداوند متعال او را در آخرالزمان خلق خواهد کرد، و در اخبار و روایات به وجود او وعده داده شده است( جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، ج4، ص 265).
اما این شارح معتزلی اشاره ای به هویت آن نمی کند.
ابن میثم او را امام منتظر موعود می خواند( اختیار مصباح السالکین، ص 297)، و حاج میرزا ابراهیم خویی او را این چنین معرفی می کند:
او قائم منتظر آخرالزمان است که در اخبار و روایات به وی نوید داده شده است(الدرّه النجفیه، ص 177).
نویسنده فی ظلال نهج البلاغه از قول اکثریت، او را «مهدی منتظر»می خواند و با ذکر دلیل، مدعایش را چنین شرح می دهد:
شکی نیست که مقصود اوست، چرا که احادیث فراوانی از طریق اهل سنت و نیز شیعیان در این مورد وارد شده است؛ زیرا او رأی و قیاس عمل نمی کند و امور را با منافع خاص نمی سنجد بلکه مقیاس و معیار در همه زمینه ها نزد او قرآن کریم و عقل سلیمی است که به آن اشاره کردیم؛ به طوری که اگر همه مردم بر امری اجماع کنند- حال آن که پشتوانه ای به یکی از این دو نداشته باشد،-نزد او بدعت و گمراهی شمرده می شود(ج2، ص 298).
موسوی در شرح نهج البلاغه خویش به صراحت او را مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام می خواند که پیامبر به ظهور او نوید داده است(ج2، ص 409 و410).
بی گمان از دیدگاه ژرف نگر شیعه، بزرگمردی که قادر است به اذن خدای تعالی شرایط پریشان آخرالزمان را سامان بخشد کسی نیست جز همو که طبق روایات صریح منقول، دوازدهمین حقیقت تابناک عالم، همنام نبی مکرم اسلام و فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است.

نشانه های قیام آخرالزمان

اوضاع نابسامان آخرالزمان مقدمات جنگی وحشتناک و ویرانگر را فراهم می سازد؛ نبردی به غایت خونین و هراس انگیز که امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه از آن یاد می کنند:
حتی تقوُمَ الحربَ بِکُمْ علی ساقٍ بادیاً نواجِذُها، مملوءَه اخلافُها، حُلوا رَضاعُها، علقماً عاقبَتُها
تا آن که آتش جنگ میان شما افروخته گردد و از شرار آن همه چیز بسوزد و چون شیر خشمگین دندان نماید؛ و چون ماده شتری از این سو و آن سو آید، پستان ها پر از شیر و مکیدن آن شیرین، اما پایان آن تلخ و زهرآگین.
«الساق» را «الشدّه» معنا کرده اند(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج9، ص 41)، و از دیدگاه مؤلف اختیار مصباح السالکین(ص 298)، و نیز مؤلف الدرّه النجفیه (ص 177)، این واژه کنایه از شدت آن نبرد آخرین دارد. حضرت علی علیه السلام با به کارگیری تعبیر زیبای بادیاً نَواجِذُها وحشت این نبرد خونین را به تمامی به تصویر می کشد. دندان نمایاندن جنگ، به شدت خوفناکی جنگ اشاره دارد؛ چه آن که به قول ابن ابی الحدید همان گونه که «نواجذ» یعنی دورترین دندان ها که در حالت خنده شدید نمایان می شوند، در آن قیام آخرالزمان نیز، جنگ دندان های بُرنده خویش را به رخ می کشد(ج9، ص 41).
دیگر شارحان نهج البلاغه این تعبیر را از اوصاف درندگان به هنگام خشم دانسته اند که به هر ترتیب با تصویرگری زیبای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام از نبردی وحشت انگیز حکایت می کند( اختیار مصباح السالکین،‌ص 298؛ الدرّه النجفیه، ص 177).
این آشوب آخرالزمان در آغاز برای فتنه جویان دلچسب و شیرین به نظر می رسد و عبارات مملوءَهٌ اخلافُها و حُلواً رَضاعُها نمایانگر همین امر است، که البته در نهایت با تعبیر علقماً عاقبَتُها معنایی عمیق می یابد؛ چه آن که به قول خویی: طعم شیرین آرزوی پیروزی بر جان ها می نشیند، اما در نهایت چیزی جز کشتار و هلاکت برجای نمی ماند (ج8، ص 335).
از نگاه مؤلف فی ظلال نهج البلاغه نیز در آغاز جنگ، اهل جهالت به شوق می آیند و آفرین می گویند، ولی درنهایت با جنگی ویرانگر روبرو می شوند که همه را می سوزاند(ج2، ص 298). بنابراین، از نگاه حضرت علی علیه السلام در ظلمات این مبارزه دشوار، فرجامی تلخ نصیب آشوبگران خواهد شد و آتش پرشراره اش بسی سوزناک خواهد بود.

اصلاحات موعود

سلطان بی چون و چرای کلام، حضرت علی علیه السلام در ادامه خطبه، به سرانجامی که منجی بشریت برای آشوبگران رقم خواهد زد اشاره می کند:
ألا وَ فی غدٍ- و سَیَأتی غدٌ بما لا تَعرفونَ- یأخذُ الوالیِ من غیرِها عُمّالها علی مَساویَ اعمالِها؛
آگاه باشید که فردا- و که داند که فردا چه پیش ‌آرد-فرمانروایی که از این طایفه (امویان) نیست عاملان حکومت را به جرم کردار زشتشان بگیرد و عذری از آنان نپذیرد.
و سپس عباراتی می فرمایند که تصویر زیبایی از تسلیم کائنات در برابر آن مصلح جهانی ارائه می نماید:
و تُخرجُ لهُ الارضُ افالیذَ کَبِدها و تُلقی إلیهِ سِلماً مَقالیدها
زمین گنجینه های خود را برون اندازد و کلیدهای خویش را از در آشتی تسلیم او سازد.
این عبارات به قول نویسنده فی ظلال نهج البلاغه نشانگر آن است که همه چیز مطیع اوست(ج2، ص 299). آری؛ زمین و زمان خاضعانه سر به فرمان و تعظیم و فرود آرند، و زبان جز به اطاعت او نگشایند و در واقع در پرتو چنین مُصلحی عدالت محقق خواهد شد. امام علی علیه السلام در ادامه خطبه چنین می فرمایند:
فَیُریکم کیفَ عدلُ السّیرهِ و یُحیی میّتَ الکتابِ و السُنه
پس روش عادلانه را به شما بنماید، و آنچه از کتاب و سنت مرده است زنده فرماید.
بنابراین، از دیدگاه مولی الموحدین علی علیه السلام هدف نهایی قیام مصلح، عدالت سایه گستر جهانی و احیای کتاب و سنت است که بی گمان به تحقق خواهد پیوست.

نشانه های ضد انقلاب آخرالزمان

پیش از عصر طلایی عدالت محور جهانی، زمین دستخوش ویرانگری فردی خون ریز می گردد که آن چنان مردمان را لگدمال بیدادگری و دیوسیرتی خویش می کند که جز اندکی از مردم را باقی نمی گذارد. امیر کلام حضرت علی علیه السلام این دژخیم را چنین معرفی می کند:
گویی او را می بینم که از شام بانگ برداشته و پرچم های خود را در اطراف کوفه برافراشته است. همچون ماده شتر بدخو که دوشنده خود را با دندان بدرّاند[ رعیت خویش را در خاک و خون بغلطاند] سرها را بر زمین بگستراند. دهانش گشاده، ستم و بیداد را بنیان نهاده، به هر سو تازان، و حمله او سخت گران است. به خدا که شما را در این سوی و آن سوی زمین پراکنده گرداند، چندان که از شما جز اندکی(به مقدار سرمه چشم)باقی نماند. سپس پیوسته چنین باشید تا آن که عرب بر سر عقل آید و در پی نظم کار خویش برآید.
تصویر ارائه شده از این فرد، نمایانگر شدت جور و ستمی است که او بر مردم روا می دارد. «فَغَرتْ فاغرتُهُ»از نگاه مؤلفان اختیار مصباح السالکین(ص 297)، الدرّه النجفیه(ص 177) و فی ظلال نهج البلاغه( ج2، ص 300) به معنای باز کردن دهان برای شکار است که کنایه از درّندگی وی دارد. عبارت «ثَقُلتْ فی الارضِ وَطْاتُهُ» نیز به شدت جور و وحشی گری، و نیز کثرت یاران و سربازانش اشاره دارد(الدرّه النجفیه، ص 177؛ فی ظلال نهج البلاغه، ج2، ص 300)؛ همان طور که بعیدَ الجَوْلهِ از وسعت تصرفات و تملک و جولان او در شهرهای دور حکایت می کند( اختیار مصباح السالکین، ص 297)، و این نبرد در نهایت به کشته شدن انبوهی از مردم ختم می شود که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با عبارت«سرمه ای در چشم»به اندکی تعداد مردمانی که باقی مانده اند اشاره می فرماید. روایتی نیز در جای دیگر از ایشان نقل شده است که از همین مسئله به عنوان یک پیش گویی قبل از قیام آخرالزمان یاد می کنند:
لا یخْرُجُ المهدیُ حتّی یُقْتَلُ ثُلْثٌ و یموتَ ثُلثٌ و یبقی ثلثٌ(کنز العمال، ح39663).
مهدی ظهور نمی کند مگر بعد از آن که یک سوم مردم کشته شوند، یک سوم بمیرند و یک سوم دیگر باقی مانند.

ضد انقلاب آخرالزمان کیست؟

سؤال اینجاست که این فرد فتنه جو و ویرانگر کیست که این چنین حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مردمان را از زشتخویی او آگاه می کند، تا به ناگاه در دام مکر و حیله اش گرفتار نشوند و در صف یارانش جای نگیرند. راجع به مرجع ضمیر فردِ مورد خطاب اقوال متعددی ذکر شده است. ابن ابی الحدید شخص موردنظر را عبدالملک بن مروان می داند. او به گونه ای به شرایط نابسامان زمان و به تخت نشستن عبدالملک در شام و نیز زمامداری فرزندانش اشاره می کند که سرانجام با بازگشتن عقل های پوشیده اعراب به پایان می رسد:
این موضوع خبر دادن از کار عبدالملک بن مروان و چگونگی ظهور او در شام، و سپس پادشاهی او بر عراق و اشاره به کشته شدن بسیاری از اعراب است که به روزگار حکومت عبدالرحمان بن اشعث و مصعب بن زبیر روی داد... ممکن است این اشکال به ذهن خواننده خطور کند که چگونه علی علیه السلام فرموده است تا عقل های پوشیده اعراب به ایشان برگردد؛ و از این جمله چنین فهمیده می شود که این کار باید به روزگار پسر مروان باشد و حال آن که ظاهراً چنین بوده، است و عبدالملک در حالی که پادشاه بوده، در گذشته است و پادشاهی او با برگشت عقل های پوشیده اعراب نابود نشده است.
می گویم: چنین تو را پاسخ می دهم که مدت پادشاهی فرزندان عبدالملک هم در واقع پادشاهی خود اوست و پادشاهی از فرزندان مروان زایل نشد تا آن که خِرد و عقل پوشیده عرب به خودش برگشت، و منظور از عرب در این جا بنی عباس و دیگر اعرابی است که هنگام ظهور دولت آنان از ایشان پیروی کردند...»(جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، ج4، ص 266).
نگارنده معارج نهج البلاغه مقصود از شخص موردنظر را مختار بن ابی عبیده ثقفی می داند. از دیدگاه وی این اخبار حاکی از کثرت قتل و خونریزی در آن زمان است، که در واقع نوعی عقوبت دنیوی برای اهل کوفه به شمار می رود چه آن که آنان بر امیرالمؤمنین علیه السلام آزار رساندند و در امر حکمین با او مخالفت ورزیدند و حق فرزندانش را ضایع نمودند؛ و این چنین خداوند مختار بن ابی عبیده ثقفی را بر آنان مسلط می سازد تا کسانی از آنان را که در لشگر شمربن ذی الجوشن در جنگ با امام حسین علیه السلام حضور داشته اند بکشد و کشت و کشتار همچنان در آن جا ادامه می یابد(ص 231).
اما مؤلف حدائق الحقائق در ابتدای بحث در این باره، فرد موردنظر را سفیانی می داند و همچنین دیگر کسانی که در آخرالزمان به خروج آنان اشاره شده است(ص 616).
ابن میثم راجع به فرد موردخطاب نظر خاصی ارائه نمی دهد و تنها با عبارت«قیل» به ذکر نظر دیگران می پردازد و می گوید که در این خطبه به عبدالملک بن مروان اشاره شده است چرا که هنگامی که بعد از پدرش خلیفه شد به شام آمد و پس از قتل مصعب بن زبیر به کوفه رفته، حجاج را برمی گزیند و کعبه را ویران می کند(اختیار مصباح السالکین، ص 298 و 299).
در الدرّه النجفیه نیز براساس آنچه بعضی شارحین گفته اند فرد مورد نظر عبدالملک بن مروان است(ص 178). مؤلف منهاج البراعه بر این عقیده است که فرد مورد اشاره سفیانی است که ظاهراً علامه مجلسی نیز بر آن تصریح داشته اند و سپس به نقل اقوال دیگر شارحان می پردازد(ج8، ص 359)؛ اما نویسنده فی ظلال نهج البلاغه به صراحت می گوید که نمی داند شخص موردنظر امام کیست، اما نظر پیشینیان قبل از خود را مبنی بر آن که فرد مذکور عبدالملک بن مروان است را رد نمی کند(ج2، ص 29).
به عقیده نگارنده با توجه به آن که سیاق کلی این خطبه پیش گویی وقایع آخرالزمان است، نمی توان فرد موردنظر را مطابق گفته بعضی شارحین، افرادی چون عبدالملک بن مروان و یا مختار بن ابی عبیده ثقفی دانست؛ چرا که این فراز از خطبه نیز بی گمان متناسب با سیاق کلی سخن، به امری آخرالزمانی اشاره می کند که به احتمال زیاد رأی صواب آن است که فرد موردنظر را سفیانی بدانیم که در آخرالزمان به جنگی خونین دست خواهد زد.

وظیفه مردمان آخرالزمان

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بخش پایانی خطبه به تبیین و وظیفه مردم در آن هنگامه پر هراس می پردازد:
فالزِموا السّنَنَ القائمهَ و الآثارَ البیّنهَ و العهدَ القریبَ الذی علیهِ باقی النبّوهِ و اعلموا انّ الشیطانَ إنّما یُسَنّی لکم طُرقهُ لتتّبعوا عَقبه.
پس بر سنت پیامبر بمانید که برپاست و بر آثار [او] که هویداست، و عهدی که زمانی بر آن نگذشته و نشانی که از پیامبر به جا مانده است. و بدانید که شیطان راه های خود را برای شما هموار می کند تا در پی او بروید و از راه خدا به در شوید.
حضرت پس از ارائه علامات ظهور، مردم را به پپایمردی در مورد سنت های برپا، و پیمانی که زمانی چند بر آن نگذشته است هشدار می دهد، تا مبادا در آن دورانِ نابسامان از پی راه هایی که شیطان فراهم می کند روانه شوند.
این انذار به خوبی نمایانگر آن است که آن شرایط، به حدی پیچیده و غریب است که ممکن است مردمان به سادگی از تشخیص حق باز بمانند، و در جاده ای شیطانی گام بردارند؛ جاده ای که شیطان او را برای مردم هموار می سازد تا به سادگی آنان را شکار حیله های خویش کند.
کتاب نامه
1. اختیار مصباح السالکین، میثم ابن علی بن میثم بحرانی، تصحیح: محمدهادی امینی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1366ش.
2. جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، تهران، چاپ دوم، 1275ق.
3.حدائق الاحقائق فی شرح نهج البلاغه، قطب الدین حسین بن حسن بیهقی کیدری، تصحیح:عزیزالله عطاردی، 1375هـ.ش.
4. الدرّه النجفیه، ابراهیم بن حسین خویی، 1291ق.
5.شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، کتابخانه عمومی آیه الله مرعشی نجفی، چاپ اول، قم، 1337هـ.ش.
6.شرح نهج البلاغه، سیدعباس موسوی، دارالرسول الاکرم، طبقه الاولی، بیروت، 1418ق.
7. فی ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنیه، دارالعلم للملایین، نوبت سوم، بیروت، 1358ش.
8. کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، علاءالدین علی المتقی ابن حسام الدین الهندی،(متوفی 975ه.ق)، ضبط: حسن رزوق، تصحیح: صفوه السقاء، مکتبه التراث الاسلامی، الطبقه الاولی، بیروت، 1389ق.
9.معارج نهج البلاغه، ظهیرالدین ابی الحسن علی بن زید البیهقی، تحقیق: محمدتقی دانش پژوه، اشرافِ السید محمود مرعشی، چاپ اول، قم، 1409ق.
10.منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، میرزا حبیب الله هاشمی خویی، تصحیح: سید ابراهیم میانجی، مکتبه الاسلامیه، نوبت چهارم، تهران، 1358.
11.ترجمه نهج البلاغه، جعفر شهیدی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1378ش.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بله امروز باید گفت مرگ بر روحانی ای که وطن را میفروشد
دیگر آن روزها گذشت که اروپایی ها یک پخ میکردند
 فلان شخص از ترس می لرزید
 حالا او ادعا دارد که همه ی کار ها زیر نظر رهبری به
 پیش میرفته آخه یکی نیست به این مدرک تقلبی بگه کثافت
ملعون چرا آن ننگ را به گردن رهبری می اندازی ؟
کجاست آن متن قرار داد ترکمنچای که برای صدمین بار ببوسمش
 و بگویم در مقابل خیانت این آقایان رویت سپید باد.
چرا هیچ کس جار نمیزند که مملکت را یک زمانی فروختند چرا؟
حالا آن کسی که آن همه خیانت کرده با تمام پررویی اعلام میکند
 ما از اروپاییها تضمین گرفتیم که در مقابل آمریکا بایستند
 و برای ما ایرانی ها وتو بفرمایند.
مردک ملعون یک طور حرف میزند که از نظام سلطه خبر ندارد؟
خبر ندارد که این ها همه فیلم است و همه ی نظام سلطه در مقابل ما ایستاده
 بگذارید داد بزنم که مهدویت تمام شد .دیگر کسی نیست در
 مجمع عمومی سازمان ملل سخنی از مهدی بیاورد دیگر
 رئیس جمهوری نداریم که بگوید اللهم عجل لولیک الفرج
آری ملت آرمانگرا یتیم شد.مرگ بر روحانی ای که وطن را میفروشد.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

زمینه های گرایش مردم به مدعیان مهدویت

زمینه های گرایش مردم به مدعیان مهدویت

الف- خلأ معنوی پیروان و آسیب دیدگان و به دنبال راه حل بودن آن ها

یکی از ویژگی های مشترک مدعیان مهدویت و نیابت و... آن است که برنامه خود را با نوعی عرفان کاذب همراه می کنند(1). و از سوی دیگر اغلب عارف نمایان، ادعای ارتباط، یا ملاقات با امام زمان را دارند؛ لذا بررسی علل گرایش به عرفان های به اصطلاح سکولار[ عرفان و معنویت کاذب و بدون شریعت و تکالیف دینی] می تواند بهترین راهنما در زمینه های گرایش مردم به مدعیان فوق باشد. به طور کلی علل گرایش به عرفان های جدید را می توان در چند مورد دسته بندی کرد:(2)

1. قابل جمع بودن عرفان های کاذب با شهوات و نفسانیات

اگر کسی عارف و سالک حقیقی باشد، انجام تکالیف و مراقبت از هوای نفس در عین حضور مؤثر در جامعه، بر او لازم است، که این کاری دشوار محسوب می شود؛ ولی مدعیان معمولاً نوعی از عرفان و معنویت را معرفی می کنند که تکالیف کم تر یا راحت را به دنبال دارد. به عنوان نمونه، یاران علی محمد باب، با ندای زمینه سازی برای ظهور قائم جعلی خود در جریان بدشت و... به آلودگی های اخلاقی گرفتار شدند و راحت کشتار می کردند و همه کارهای خود را نشانه شیفتگی به موعود و رهبرشان می دانستند.

2. نو بودن عرفان ها

گرایش به شیوه های نو، خصوصاً برای جوانان جالب است؛ مثلاً در جریان کاظمینی، ع.ی و سید حسن مشاهده می شود تعداد قابل توجهی از جوانان که احساس می کنند. در قالب جلسات خاصّ یا برنامه های منظم سیر و سلوک و القاب و عناوین جدید، رشد می کنند، این احساس کاذب نو را به فال نیک می گیرند؛ لذا پس از آن که روشن می شد نتیجه ای به دست نیاورده اند، گروهی از آن، سرخورده شده، و آن را مانند روش های قبلی کنار گذاشته اند.

3. احساس ناکارآمدی و بی حاصلی روش های رایج در عرفان اسلامی

انتظار پیمودن ره صد ساله در یک شب، باعث می شود که مؤمنان و خصوصاً جوانان تصور کنند این راه بی حاصل است؛ لذا به راه هایی دیگر که توسط مدعیان مطرح می شود روی می آورند. ادعای ملاقات با امام زمان و گرفتن مأموریت از ایشان برای زمینه سازی ظهور از عواملی است که مدعیان به عنوان ره آورد جدید مطرح کرده اند که گروهی از مردم به آن کشیده می شوند.

4. غرب زدگی و تهاجم فرهنگی

نفوذ فرهنگ التقاطی و ضدّ توحیدی و شیطان زده غربی یا شرقی در جوامع اسلامی مانند ایران باعث می شود که مردم عقاید سنتی خود را با روش های غربی گره بزنند و به زعم خود نوع جدیدی از رابطه با غیب و معنویت را دنبال کنند. مدعیان نیز به آن دامن می زنند؛ لذا جریان بابیت و بهاییت که با سرمایه اعتقاد مردم به موعود و قائم، کار خود را شروع کرد، با این ادعا که دین جدید و متناسب با زمان آورده ایم و محدودیت ها و تنگ نظری ها و تعصبات قبلی را کنار گذاشته ایم، درواقع ولنگاری ها و انحراف های غرب را وارد جامعه اسلامی کردند.

5. اجتماع ظاهری بین عشق مجازی و حقیقی

بسیاری از طرفداران و پیروان مدعیان در آغاز سنین جوانی به سر می برده اند و براساس نیاز طبیعی و غریزی به زمان اوج عشق مجازی نزدیک بوده اند. مدعیان نیز نوعاً با القای روابط برادری و خواهری[ به اصطلاح معنوی] بین پیروان مرد و زن خود، و رفع حرمت ها و حساسیت ها و غیرت های دینی، توانسته اند افراد را درواقع جذب شهوات و عشق های کاذب کنند، در حالی که خود پیروان تصور می کرده اند عشق معنوی دارند؛ لذا در برخی از مدعیان اخیر مشاهده می شود که پیروان غیرهمجنس را به خود نزدیک کرده، به عنوان این که باید محو ولایت امام زمان شوید، به سوءاستفاده از آن ها پرداخته و این رویّه را بین پیروان نیز ترویج کرده اند. در این حالت به شکل پنهان، یا آشکار، هم به شهوات خود می پرداختند و هم خلأ معنوی خود را (به زعم خود) پر می کردند. این مسأله در خانم ها که احساسات و عواطف قوی تری دارند، بیش تر مشاهده می شود؛ نمونه های آن در جریان قره العین (در بابیت)، خانم ها« م و الف.»در جریان الف. و. که قبلاً ذکر شد و... به وضوح دیده می شود.

ب- بن بست ها و شکست های زندگی

براساس نظر برخی از محققان، افراد عادی جامعه تصور می کنند که حالت گرایش به فرقه ها فقط برای افراد ضعیف و ساده اندیش پدید می آید و خود را از قربانیان فرقه ها، و کلاهبرداری شدن توسط آن ها مبرّا می دانند. اما طیّ سالیان روشن شده است که اکثر نوجوانان و بزرگسالانی که در دام این افراد افتاده اند، از طبقه متوسط، نسبتاً تحصیل کرده و بدون مشکل جدی تا قبل از آن بوده اند. دو سوم کسانی که به این گروه ها می پیوندند از خانواده هایی با روابط معمولی، بوده اند و خود نیز رفتار متناسب داشته اند و تنها 5 تا 6 درصد از فریب خوردگان قبل از گرایش، مشکلات روحی داشته اند. گروهی نیز افسردگی خفیف داشته اند که مربوط به فقدان هویت، مرگ ناگهانی در فامیل،‌ بازماندگی از تحصیل و شکست در عشق، بحران های جنسی و... بوده است. از طرفی مدعیان و فرقه ها راه حل هایی آسان و فوری برای مشکلات زندگی و جامعه ارائه می کنند؛ لذا آن ها به سادگی به مدعیان می گرایند. در مواردی که فرد- خصوصاً جوان یا نوجوان- احساس می کند، به بن بست رسیده چون در برابر فشار زیادی قرار گرفته است، اقدام به پذیرفتن هر ارزش اعتقادی و هدف خاصّ کرده، به اصطلاح خود را آسوده می کند(3).

ج- انحراف پیروان از کودکی و نوجوانی

یکی از زمینه های گرایش برخی مردم به گروه های انحرافی آن است که به صورت پنهان یا آشکار در دوران خردسالی و کودکی خود تحت تعلیم و تلقین آموزه های انحرافی قرار می گیرند و چون در آن دوران، قدرت تشخیص و تمییز چندانی ندارند، و از طرفی با شیوه های جذاب، محبت آمیز و عاطفه های دروغین مواجه می شدند، آموزه های مربوط به کودکی در آنان باقی می ماند و در بزرگسالی نیز تثبیت می شود. در روایات آمده است که: تعلیم در کودکی مهم تر است و قلب انسان نوجوان همچون زمین خالی(4)، آماده پذیرش هر مطلب است، و این که: فراگیری در کودکی، مانند نقشی روی سنگ باقی می ماند. به عنوان نمونه در جریان بهاییت طرحی به نام طرح روحی(5) ارائه شده است که در آن با جدیدترین روش های آموزشی و استفاده از ابزار هنری( نقاشی،‌ داستان و جمله سازی و...) به تلقین آموزه های انحرافی خود برای کودکان می پردازند.
آنان براساس مستندات موجود این کار را حتی در بین کودکان و نوجوانان مسلمان هم انجام داده اند که با تأسف باید گفت تا حدودی موفق بوده است و توانسته اند؛ پس از مدتی غیرت دینی و اسلامی دختران و پسران را کم رنگ کنند(6). خوشرویی در برخورد با کودکان، تهیه وسایل بازی و پذیرایی از آنان در هفته های متوالی، از عوامل ایجاد انحراف در کودکان مسلمان بوده است. حتی براساس اخبار، اخیراً بهاییت و عرفان های کاذب در مراکز پیش دبستانی فعالیت می کنند و در قالب بخش خصوصی به این اقدام می پردازند(7) این روش ها مختصّ این دو فرقه ضاله نبوده است.

د- غفلت مردم و حاکمان از تناقض ها و انحراف های مدعیان

همواره گروه زیادی از سران یا پیروان مدعیان دروغین، دچار شک و تردید می شوند، یا حتی به طور کامل از آن فرقه یا تشکیلات دوری کرده، به عقاید پیشین خود باز می گردند که تصاویر برخی از آن ها( به عنوان نمونه در تشکیلات بهاییت) در بخش مربوط آورده می شود. تناقض های موجود در عقاید، یا بین عقاید و رفتار، مسأله ای است که اگر پیروان توجه کنند می توانند خود را نجات دهند، ولی عموماً با کار فرهنگی و رسانه ای مدعیان، توصیه می شود. قره العین( زرین تاج) که از یاران اصلی علی محمد شیرازی (مسمّا به باب) است در جریان واقعه بدشت علاوه بر کشف حجاب، منسوخ شدن اسلام را اعلام کرد و گفت: از هنگام ظهور باب، بر هیچ مسلمانی جایز نیست از دستورهای اسلام پیروی کند؛ از هر قیدی آزاد باشید(8). این در حالی است که بابیه با شعار ظهور امام زمان اسلام، قیام کرد.
در همان زمان ناصرالدین شاه به لباس های غربی زنانه، متمایل می شود و از آن ها حمایت می کند؛ البته قره العین خود را بدعت گذار معرفی نمی کرد، بلکه در سخنرانی های خود می گفت: من مظهر فاطمه زهرا هستم[ نعوذ بالله]؛ لذا به هر چیزی نظر کنم پاک می شود. گروهی از مردم واقعاً این حرف را باور کردند. خواهر یحیی دولت آبادی( مشروطه خواه بابی، ازلی)‌سال ها قبل، بدون حجاب از منزل خارج می شد و در محفل مردان شرکت می کرد(9).
مطالب پیش گفته نشان می دهد که:
اولاً : همگامی و همدلی سران فاسد استبداد باعث می شود زمینه فعالیت مدعیان بابیت فراهم شود. روشن است که براساس روایات مردم به حاکمان خود شبیه ترند تا به پدر و مادرشان.
ثانیاً: افرادی که بدنبال آزادی بی حد و حصر و هوسرانی بودند، زمینه مناسب برای امیال خود پیدا می کردند و با این بهانه به مدعیان می پیوستند.
ثالثاً: عناوین مورد سوءاستفاده بابی ها در بین مردم جایگاهی والا داشت؛ لذا گروهی از مردم، هرچند با اشتباه در مصادیق به انحراف کشیده شدند. و بابیه آموزه های خود را برای مردم، نه به شکل بدعت، بلکه به شکل حقیقت و تحقق وعده های الهی معرفی می کردند.

پی‌نوشت‌ها:

1.به عنوان نمونه در جریان بابیه و بهاییه ادعای فنا شدن در خداوند و آمدن مظاهر متحد با خداوند و طهارت همه اشیا و رفع بسیاری از حرام ها به دلیل عارفانه( به زعم آن ها) دیده می شود. در مدعیان جدید نیز نوعی سهل انگاری در احکام شرعی و عبادات و تکالیف از جمله روابط محرم و نامحرم و... دیده می شود که توجیه آن ها رسیدن به حقیقت و ولایت و اهمیت نداشتن آن جزئیات بوده است[ نک: بحث های سید ح. ال، موارد مشابه آن] و یکی از خصوصیاتی که برخی از این مدعیان با این عرفان می آمیزند، مترقی نشان دادن و نوآورانه بودن آموزه های آن هاست.
2. این بخش اقتباسی است از مجله پویا، شماره 6( ویژه عارف نمایان)، نشر دانشجویی دفتر پژوهش های فرهنگی، زمستان 1386، و مصاحبه ای با تلاش احمد یادگار، ص 5-9 همراه با تطبیق مطالب مجله بر مدعیان مهدویت و... اظهار نظر فردی نگارنده.
3.با بهره گیری و اقتباس از مقاله « چرا فرقه ها، خطرناکند؟» در کتاب فرقه ها در میان ما، مارگارت تالرسینگر، ویژه نامه سروش( کژراهه)، اسفند 1386، ص 61.
4. «قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شی قبلته»و نیز سفارش ائمه در فرستادن مبلغان به مناطق دیگر برای هدایت کودک و نوجوان بوده است، میزان الحکمه، ج1،‌ص 100.
5.جزوه های طرح روحی، موسسه روحی، سال 159 تا 161 بدیع[ به تاریخ بهایی].
6. شاهد ما تصاویر تهیه شده حاشیه شهر شیراز است که در بخش تصاویر می آید.
7. روزنامه حزب الله، سال دوم، شماره 408، 31 فروردین 1387، ص 14.
8.قره العین درآمدی بر تاریخ بی حجابی در ایران/13؛ به نقل از: فصلنامه فرهنگی،‌ سیاسی و اجتماعی پویا( مدیر مسؤول دکتر سید احمد رهنمایی)شماره 7 اسفند 1386، مقاله زهرا حاجی پور با عنوان «چادرت را بردار به احترام این میت»، ص 109-111.
9. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، سند شماره 19؛ به نقل از:مقاله زهرا حاجی پور.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/03/8 :: نویسنده : حسین

نگرش مذاهب اسلامی به مسئله مهدویت

نگرش مذاهب اسلامی به مسئله مهدویت

 
بی تردید از مشترک ترین مباحث دینی در میان ادیان و در میان فرقه های مختلف اسلامی، اعتقاد به آمدن مصلح در انتهاء تاریخ است. اگر اختلافات و ویژگی های جزئی کنار گذارده شود، خواهیم دید، آن مصلحی که توصیف گردیده و خصوصیاتش بیان شده، فرد خاصی است. چگونه می توان پذیرفت که ادیان و مذاهب درباره یک دوره شکوفا و طولانی سخن بگویند و درباره خوشبختی و عدالت آن زمان قلم فرسایی کنند، اما این مرحله از حیات بشریت نسبت به هر دین متفاوت باشد. طبیعی است که خداوند و انبیاء از یک مسئله خاص سخن گفته اند و همه رسولان به جهت وحیانی بودن سخنانشان، فرد مشخصی را منظور داشته اند و به زبان خود او را توصیف نموده اند هر چند که با گذشت زمان و ایجاد ناخالصی و تحریف در ادیان، چهره این فرد خاص مغشوش و ناشفاف گشته است اما انسان با بررسی تطبیقی و نگاه به شواهد می تواند به این نکته پی ببرد که فرد خاصی مورد توجه همه ادیان بوده است.
همچنین نباید تصور شود، اعتقاد به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و زندگی ایده آل که با آمدن آن حضرت وعده داده شده، اختصاص به یک فرقه از مسلمین دارد. اگر به منابع روایی و مستندات معتبر اهل سنت و شیعه رجوع شود، مشخص می گردد که اعتقاد به مهدویت به همان میزان که در میان شیعه از جایگاه ویژه ای برخوردار است، در میان اهل سنت نیز چنین می باشد.
در میان اندیشمندان اهل سنت بیش از 50 کتاب مستقل درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده که به بیان شخصیت آن حضرت، علائم ظهور و ویژگی های پس از ظهور می پردازند مانند کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» اثر الحافظ أبی عبدالله محمد بن یوسف گنجی شافعی (وفات 658 هـ. ق)، کتاب «الفِتَن» اثر ابن حمّاد المروزی (تولد 226 هـ. ق) کتاب «السنن الواردة» اثر امام أبی عَمرو عثمان بن سعید الدانی (وفات 444 هـ.ق)، کتاب «عقد الدرر فی أخبار المنتظر» اثر یوسف الشافعی السلمی (قرن 7 هـ. ق) و کتابهای فراوان دیگری که در کتابنامه های مهدویت آمده است. البته این کتابها جدای از بابهایی است که درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی و فرجه الشریف) در کتابهای حدیث آمده است. این تعداد کتاب درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی و فرجه الشریف) در میان شیعیان به بیش از هزار جلد می رسد که در کتابشناسی توصیفی اسامی آنها ذکر گردیده است.(1)
در تمامی این کتابها، احادیث زیادی از پیامبر مورد استناد قرار گرفته که بیانگر آمدن فردی به نام «مهدی» (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و حتی تصریح شده که وی از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است. به عنوان مثال در سنن ابی داوود ام سلمه حدیثی را از پیامبر نقل کرده است که ایشان فرمود: «المهدی من عترتی من ولد فاطمة» (2) مهدی از فرزندان حضرت فاطمه است. و یا در حدیث دیگری از پیامبر به نقل از سنن ابن ماجه آمده است که می فرماید: «المهدی مِنّا اهل البیت یُصلِحُهُ الله فی لیلة» (3) مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از میان ما اهل بیت است که خداوند شرایط ظهورش را در یک شب فراهم می سازد یا در حدیثی دیگر به نقل از أنس بن مالک ذکر شده است که پیامبر فرمود: «نحن وُلد عبدالمطلب سعادة اهل الجنة أنا و حمزه و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی» (4) ما فرزندان عبدالمطلب سروران بهشت هستیم یعنی من حمزه، علی (علیه السلام)، جعفر (علیه السلام)، حسن (علیه السلام)، حسین (علیه السلام)، و مهدی (عجل الله تعالی و فرجه الشریف).
به جهت کثرت روایات مأثور از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، غالب علماء اهل سنت، مسئله مهدویت و تحقق حکومت ایشان را قبل از بوجود آمدن قیامت، قبول نموده اند و اگرچه بعضی از اندیشمندان اهل سنت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را فرزند امام حسن عسگری ندانسته و می گویند، هنوز متولد نشده اما آنان هم به آمدن حضرت یقین دارند و در باب «اشراط الساعة» [علائم قیامت] به مسائلی اشاره دارند که مورد قبول همه فرقه های اسلامی است: مانند: خروج دجّال، آمدن سفیانی، به زمین آمدن عیسی (علیه السلام)، ظهور حضرت مهدی هر چند از عمر دنیا یک روز باقی مانده باشد، زیاد شدن هرج و مرج و بلایای طبیعی، بی نیازی مالی مردم، انفاق حضرت و امثال آن.

«نگرش اندیشمندان اهل سنت پیرامون مهدویت»

به جهت کثرت روایات موجود در منابع حدیثی، اکثر عالمان اهل سنت مسئله مهدویت را پذیرفته اند و حتی در این باره کتاب نوشته اند؛ دانشمندان اهل سنت وقتی می بینند، محدّثان بزرگی مانند: ابوداود سجستانی، ابوعیسی ترمذی، بخاری جعفی، ابن ماجه، حافظ طبرانی، ابویَعلی، بَزّاز، امام احمد حنبل و قشیری نیشابوری، احادیث صحیح را درباره علائم آخر الزمان و مهدویت گرد آورده اند و به آن وفادارند، از این رو نتوانسته اند به راحتی مسئله مذکور را نادیده گرفته و آن را نپذیرند. هر چند اهل سنت در جزئیات مسئله با شیعه اختلاف دارند، اما در اصل مسئله مهدویت با یکدیگر توافق دارند. به تعبیر مؤلف کتاب «کفایة المُوَحّدین» احادیث نقل شده پیرامون مسئله از جانب شیعه و سنی به قدری زیاد است که مسئله مهدویت را همچون مسئله «غدیر خم» به حد تواتر می رساند، (5) به طوری که پاره ای از اندیشمندان، مبحث مهدویت را نه یک بحث مذهبی و متعلق به یک فرقه، بلکه یک بحث اسلامی می دانند که اعتقاد به این موضوع اختصاص به مذهب خاصی ندارد و همه مذاهب به آن وفادار هستند.
علاءالدین علی متقی هندی، اندیشمند اهل سنت در کتاب «البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان» فتوای مفتیان چهار مذهب را که در پاسخ به پرسشی بیان نموده اند، ذکر کرده است. این فتاوی بدین جهت بوده که در حدود سالهای 890 تا 910 هـ. ق در هند، کسی ادعای مهدویت می کند، که در مدت حیات خویش پیروانی می یابد؛ از این رو مسلمانان از عالمان و مفتیان بزرگ مکه مکّرمه در این باره استفتاء می کنند و آن علماء جملگی ادعای این فرد را تکذیب می کنند و معتقدند علائم و ویژگیهای امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با این فرد سازگار نیست؛ امّا همه آنان در پاسخ به پرسش مذکور، اصل مسئله یعنی مهدویت را تأیید می کنند و اعتقاد به آن را اظهار می دارند. فتوی دهندگان عبارتند از: ابن حَجَر هَیتمی مفتی مذهب شافعی، ابوالسرور حَنَفی مفتی مذهب حَنفی، محمد بن محمد خطابی مفتی مذهب مالکی، و یحیی بن محمد حَنبلی. تمام این بزرگان اهل سنت در جوابیه خود مسئله مهدویت را همراه با علائم خاصی که در روایات ذکر شده، پذیرفته اند و گوشزد نموده اند که آن مدعی هندی و یا هر فرد دیگری اگر آن علائم را نداشته باشد، دروغگوست. ابن حَجَر هَیتَمی مفتی مذهب شافعی که از جمله فتوا دهندگان و مؤلف کتاب معروف «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر» است، در نامه خود می گوید: «من آن علامات ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در کتابی جداگانه نوشته ام... . در آن کتاب حدود 100 علامت برشمرده ام که همه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحاب پیامبر و تابعین روایت شده است... . این مطالب همه نشان می دهد که آن (فرد هندی)... مهدی موعود نیست».(6)
همچنین ابوالسرور حنفی مفتی مذهب حنفی درباره اعتقاد خویش به مهدویت می گوید: «احادیث و سنن همه می گوید که مهدی موعود (رضی الله عنه) که در آخرالزمان خروج می کند، همراه عیسی (علیه السلام) خروج می کند و با کمک عیسی (علیه السلام) دجال را می کشد و برای ظهور او، علامت هایی است» (7) همچنین محمد بن محمد خطابی مفتی مذهب مالکی می گوید: «... احادیث صحیح درباره صفات مهدی و چگونگی خروج او و حوادثی که پیش از ظهور او رخ می دهد، رسیده است...، همچنین در احادیث رسیده است که مهدی (علیه السلام) همه جهان را می گیرد» (8)؛ و یحیی بن محمد حنبلی مفتی مذهب حنبلی نیز درباره اعتقاد خود به امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گوید: «.... پیامبر در این احادیث از ظهور مهدی در آخرالزمان خبر داده است و مقدمات ظهور و ویژگیهای شخصی مهدی (عجل الله تعالی و فرجه الشریف) و حوادث زمان ظهور را یاد کرده است.» (9)
در میان عالمان اهل سنت، از جمله کسانی که درباره امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کتاب نوشته، و یا صریحاً اعتقاد خود را بیان نموده است، ابن کثیر دمشقی، ابن ابی الحدید مدائنی، جلال الدین سیوطی، عبدالحق دِهلَوی، محمد امین بغدادی، محمد عبده و احمد امین مصری هستند. احمد امین از اندیشمندان مصری درباره امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گوید: «اهل سنت نیز به مهدی و مسئله مهدی یقیناً ایمان دارند» (10) و یا شیخ محمد عبده که از روشنفکران مصری شمرده می شود، می گوید: «خاص و عام می دانند که در اخبار و احادیث، ضمن شمردن علائم قیام قیامت، آمده است که مردی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خروج می کند که نام او مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (11)؛ همچنین جلال الدین سیوطی، که از دانشمندان برجسته اهل سنت است و دارای آثار زیادی است می گوید: «احمد حنبل و ابوعیسی ترمذی و حافظ سلیمان بن احمد طَبَرانی، همه با اسنادی که خود دارند روایت کرده اند از عبدالله بن حَرثِ زَیبدی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: مردمان از شرق زمین خروج کنند و مقدمات حکومت مهدی (عجل الله تعالی و فرجه الشریف) را فراهم سازند.» (12)
اندیشمندان اهل سنت در حوزه های متفاوت اسلامی، از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفته اند؛ شمس الدین ابن خلّکان مورخ بزرگ در وفیات الاعیان می گوید: «لقب معروف او حجّت است شیعه همورا مُنتَظَر، قائم و مهدی می داند. او در روز جمعه، نیمه ماه شعبان سال 255 متولد شد هنگام در گذشت پدر، عمر او پنج سال بود». (13)
در میان بزرگان صوفیه محیی الدین عربی نیز از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفته است و می گوید: «او از خاندان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است، جدّ او حسین بن علی است، هم اسم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و میان رکن و مقام با مردم بیعت می کند».(14) همچنین صدرالدین قونوی از بزرگان تصوف و شارحان عرفان محیی الدین در وصیت نامه خویش، ملاک صدق معارف را امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می داند و می گوید: «... و یاران و اصحاب خویش را وصیت می کنم که پس از من در مشکلات معارف ذوقی فرو نروند،... لذا سخنی از هیچ کس نپذیرند، مگر کسی از آنان که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را درک کرده باشد؛ سلام مرا به او برساند و از او ــ آنچه از معارف را که بیان می کند ــ فراگیرد» (15)؛ همچنین قونوی صریحاً اعلام می کند که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صاحب خلافت مطلقه الهی و ختم ولایت مقیده مضاف به ولایت مطلقه محمدی است که پیامبر او را خلیفه خدا خوانده است، از این رو قونوی معتقد است که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خلیفه بی واسطه ی الهی است.(16)
به این ترتیب با نگاهی اجمالی به آثار بزرگان اهل سنت، از متکلمین، محدثین و فقهاء گرفته تا روشنفکران متأخر، محرز می گردد که اعتقاد به مهدویت در میان غالب اندیشمندان اهل سنت، امری مقبول و در کنار دیگر مباحث اعتقادی قرار گرفته است و اعتقاد به آن اختصاص به مذهب خاصی ندارد. علاوه بر آن، مخالفت فردی همچون ابن خلدون با مبحث مهدویت که موجب استناد پاره ای از روشنفکران همچون رشید رضا و اقبال لاهوری گردیده است، (17) در برابر تعداد زیاد اندیشمندان اهل سنت که معتقد به بحث مهدویت هستند، قابل اعتناء نیست و به اصل مسئله مهدویت لطمه ای نمی زند، مضافاً که ابن خلدون در زمینه حدیث شناسی مهدوی، شخصیت برجسته ای تلقی نمی گردد. وی در مقدمه خود موسوم به مقدمه ابن خلدون کوشش نموده است تا احادیث مهدویت را که در صحاح سته (اصلی ترین منابع حدیث اهل سنت) ذکر شده است، ضعیف اعلام کند و از این طریق خواسته تا وثاقت و اعتبار مسئله مهدویت را از جنبه روایی مخدوش اعلام کند. اما پاره ای از حدیث شناسان به اشکالات او پاسخ داده و سخنان او را مردود دانسته اند.

مهدویت در منابع حدیثی اهل سنت

در کتابهای حدیثی اهل سنّت مانند صحاح سته (کتابهای ششگانه حدیث) بخش هایی که در آنها بحث از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر شده، به شرح زیر است: 1ــ باب الفتن (آشوب و فتنه ها) 2ــ اشراط الساعة (علائم روز قیامت) 3ــ کتاب المهدی 4ــ الملاحم (آشوب های بزرگ). در ذیل این باب ها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیث زیادی پیشگوئی دورانی را نموده اند که با خواندن آنها، هر فردی به یقین می رسد که ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امری بدیهی است. همچنین در این باب ها، عناوین و موضوعات کوچک تری به چشم می خورد که غالب آنها در کتابهای شیعه هم نقل شده است و در بسیاری از این احادیث صریحاً به اسم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره گشته است، هر چند که اگر هم به اسم حضرت تصریح نمی شد باز به جهت مشخصات و علائم فراوانی که ذکر گردیده، تردیدی باقی نمی ماند که این قیام و نهضت همان چیزی است که قرنها، مسلمانان منتظر آن هستند و ذهن هیچ فرد منصفی به فرد دیگری انصراف پیدا نمی کند، به همین جهت در طول تاریخ اسلامی تمام مدعیان دروغین مذهبی که خود را پیام آور اصلاح و حکومت جهانی قلمداد می کردند، با عنوان «مهدی» خود را معرفی می نمودند. این امر بیانگر تواتری است که مسئله مهدویت در میان مسلمانان دارا می باشد. ما در اینجا به بررسی پاره ای از مهمترین کتابهای حدیثی مسلمانان پیرامون قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می پردازیم:
1.کتاب سنن أبی داوود اثر امام ابوداوود سجستانی أزدی (202ــ 275 هـ. ق) از منابع ششگانه حدیث و مورد وثوق عالمان اهل سنت است. در مجلد چهارم آن بخشی تحت عنوان «کتاب المهدی» به چشم می خورد که در احادیثی از آن صریحاً درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفته شده است. در نخستین حدیث به نقل از جابر بن سَهُره از پیامبر نقل گردیده که می گوید از پیامبر شنیدم، فرمود: «پیوسته دین اسلام برپاست تا اینکه دوازده خلیفه بیایند و همه امت بر آنها اجتماع می کنند... و همه آنها از قریش می باشند» (18)
همچنین در حدیث دیگری از پیامبر نقل شده که فرمودند: «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از میان ماست، دارای پیشانی بلند و بینی کشیده است، زمین را پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده، از عدالت و برابری پر می سازد» (19)
از عناوین مهمی که در سنن ابی داوود به چشم می خورد، می توان از مبحث «ملاحم» یعنی آشوب ها، همچون آشوب روم، کشتار میان حبشی ها و ترک ها، درباره علامت های قیامت و آمدن دجال نام برد.
2.سنن ابن ماجه از دیگر کتابهای ششگانه حدیث، اثر الحافظ ابوعبدالله قزوینی ابن ماجه (207ــ 275 هـ. ق) است و در آن بخشی تحت عنوان «کتاب الفتن» موجود است که در آن چند بحث پیرامون قیام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد که عبارتند از:
الف)اشراط الساعة (علائم قیامت): که در آن ویژگی های آخرالزمان و زیاد شدن قتل و جنایت، حلال شدن بسیاری از گناهان و خصوصیات دوران، بیان گردیده است. در واقع باید گفت هر جا بحث از علائم قیامت مطرح می گردد، همان خصوصیاتی ذکر می گردد که دوره قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارا می باشد، از این رو تحت عنوان علائم قیامت بحث از حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عنوان می گردد. از جمله علائم قیامت یا ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می توان به آمدن دجال (20)، طلوع خورشید از مغرب (21) و زیاد شدن قتل و هرج و مرج (22)، اشاره نمود.
ب)باب خروج مهدی: در این بخش؛ احادیث به موارد زیر اشاره دارند، آمدن عده ای با پرچم سیاه از مشرق (23)، آمدن فردی از اهل بیت پیامبر که توصیه شده خود را به او برسانید هر چند که با گذشتن از روی برف باشد (24)، بخشیدن مال زیاد توسط حضرت مهدی به نیازمندان (25)، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از میان اهل بیت و فرزند حضرت فاطمه است (26)، در حدیث 4088 از سنن ابن ماجه به نقل از پیامبر آمده است: «عده ای از مشرق می آیند که زمینه ساز حکومت و ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشند».(27)
ح)باب الملاحم: ملاحم به معنای فتنه ها و آشوب های بزرگ، سومین بخش از سنن ابن ماجه است که به بیان احادیث نبوی پیرامون قیام حضرت مهدی و علائم قبل از ظهور می پردازد و در آن به جریانهایی همچون، آمدن دجال و فتح قسطنطنیه (28) و جنگ با رومیان (29) و ترکان (30) اشاره گردیده است.
3.کتاب الجامع الصحیح اثر امام حافظ ابوعیسی ترمذی (متوفی 279 هـ. ق) مجموعه روایی دیگری از منابع ششگانه اهل سنت است. در این کتاب عناوین ذیل به چشم می خورد: باب اشراط الساعة (علائم قیامت) (31)، باب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (32)، باد فرود آمدن عیسی (علیه السلام) (33)، باب دجال (34)، کشته شدن دجال توسط حضرت عیسی (علیه السلام) (35)، و موضوعات دیگری از این قبیل. ترمذی در «باب المهدی» حدیثی را از پیامبر نقل می کند که آن را حدیثی صحیح می داند: «مردی از اهل بیت من خواهد آمد که هم اسم من است و اگر از عمر دنیا فقط یک روز مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی می سازد تا او بیاید»
این حدیث که توسط شیعه و سنی نقل گردیده است، بیانگر حقیقت ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و در جوامع حدیثی شیعه نیز به همین مضمون وجود دارد. در این باب، حدیث دیگری نیز از ترمذی نقل شده که کتاب الجامع الصحیح در پاورقی، فهرست کتابهایی از اهل سنت را که این حدیث در آنها آمده، ذکر نموده است. در این حدیث پیامبر می فرماید: «دنیا به پایان نمی رسد مگر آنکه مردی از اهل بیت من و هم اسم من بر عرب سیطره پیدا می کند» (36)
4 ــ 5.صحیح مسلم اثر امام ابوالحسن حجّاج قُشَیری نیشابوری (206ــ 261 هـ. ق) و صحیح بخاری اثر امام ابوعبدالله بخاری الجَعفی (متوفی 256 هـ. ق). از دیگر منابع روائی اهل سنت است که درباره مهدویت می توان به احادیث موجود در این دو کتاب استناد نمود. این دو کتاب در میان کتابهای ششگانه حدیث (صحاح سته) از مستندترین و قوی ترین کتابهای حدیث تلقی می گردد. در این دو اثر به اسم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تصریح نشده اما احادیث زیادی را در بخش «الفِتَن و اشراط الساعة» (فتنه ها، آشوب ها و علائم قیامت) پیرامون حوادث قبل از قیامت می بینیم که بیانگر دوره خاص قبل از ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد. در کتابهای حدیثی دیگر مانند سنن ابن ماجه و سنن ابی داوود این احادیث همراه با بیان اسم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و در کنار آن، احادیثی پیرامون دجال، سفیانی، زیاد شدن هرج و مرج یا قتل، فرود آمدن عیسی (علیه السلام) وجود دارد اما در صحیح مسلم و صحیح بخاری به اسم حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تصریح نشده است. البته این مسئله دارای اهمیت چندانی نیست زیرا وقتی انسان ویژگی های خاص این دوره را می خواند کافی است تا به منحصر به فرد بودن این دوره و اهمیت آن پی ببرد. به عنوان نمونه در صحیح مسلم با این مسائل مواجه می شویم: فرو رفتن سپاهی از شام در زمین (یُخسَفُ بهم) بیداء که میان مکه و مدینه است (37)، فرود آمدن فتنه و آشوب (38)، هلاک شدن عده ای به دست عده ای دیگر (39)، فتح قسطنطنیه، خروج دجال و فرود آمدن عیسی (علیه السلام) (40)، خارج شدن آتش از زمین حجاز (41)، ویژگی های دجال و کشته شدن او (42)، و نزدیک شدن قیامت.
در صحیح مسلم و بخاری به قدری روایات پیرامون مسئله زیاد است که انکار آنها بعید به نظر می رسد و با تطبیق و مقابله کردن احادیث موجود در این دو کتاب با دیگر کتابهای حدیث به نظر می رسد که اثبات ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به راحتی استخراج می شود. به عنوان نمونه در حدیثی از پیامبر نقل گردیده که هنگام آمدن دجال، مردی که از بهترین انسانها است در مقابل او می ایستد و دجال تلاش می کند او را بکشد اما موفق نمی گردد. در حدیث از این فرد نامی برده نشده اما ابواسحق، راوی کتاب مسلم از این شخص به حضرت خضر (علیه السلام) تعبیر کرده است.(43) اما ابوعبدالله حاکم نیشابوری (متوفی 405 هـ. ق) صاحب کتاب «المستدرک علی الصحیحین» که مجموعه ای از احادیث صحیح را که در صحیح مسلم و صحیح بخاری ذکر نشده در کتاب مذکور بیان می کند، در بحث اشراط الساعه (علائم قیامت) بابی را تحت عنوان «ذکر خروج المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (44)، ذکر می کند و در آن فردی را که اصلاح کننده دوره آخرالزمان است و در صحیح مسلم و صحیح بخاری برده نشده، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی می کند. وی در خصوص حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، احادیث صحیحی از جمله این حدیث را نقل می کند: «آنگاه که پرچم های سیاه از جانب خراسان بیرون آمد و آن را مشاهده نمودید، به آن بپیوندید هر چند که چهار دست و پا از روی برف بگذارید زیرا جانشین خدا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در میان آنها هست».(45)
6.مسند از احمد بن محمد بن حنبل از جمله منابع حدیثی است که دهها حدیث درباره ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آن ذکر شده است و به جهت فراوانی احادیث در آن فقط جهت اثبات موضوع به چند حدیث اکتفا می شود، در حدیثی از پیامبر آمده است: «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از میان امت من است عمر او کوتاه یا بلند باشد در هر حال 7 یا 8 و یا 9 سال زندگی می کند، زمین را از عدالت و برابری پر می سازد و از زمین گیاه و از آسمان باران فرستاده می شود» (46)، در حدیث دیگری پیامبر می فرماید: «شما را به مهدی بشارت می دهم که در میان امت من برانگیخته می شود آنگاه که مردم با یکدیگر اختلاف می کنند و زلزله زیاد می گردد» (47)، و در جای دیگر آمده است: «مهدی از میان ما اهل بیت است که خداوند کار او را در عرض یک شب اصلاح می کند».(48)
این احادیث در منابع روایی اهل سنت هر گونه ابهام را از ساحت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می زداید و با توجه به این روایات، می توان مسئله مهدویت را در تفکر اهل سنت امری مقبول دانست به طوری که در غالب کتابهای نوشته شده درباره حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توسط دانشمندان سنی به این احادیث استناد می گردد. به این خاطر از جنبه تاریخی، اعتقاد به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در فکر اهل سنت تأثیر زیادی داشته و امری مقبول تلقی گردیده است.(49)
8.منابع حدیثی شیعه: پیروان مذهب شیعه که بخشی از مسلمین را تشکیل می دهند، مانند اهل سنت معتقد به وجود حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند. آنان بر این باورند که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آخرین مصلح است که با آمدنش باطن ادیان تجلّی خواهد نمود. وی فرزند یازدهمین پیشوای آنان امام حسن عسگری (علیه السلام) است که به جهت ظلم و خفقان دوره ی عباسی از خردسالی در زندگی پنهانی بسر می برد و در دوره ی نخست از حیاتش افراد خاصی با ایشان در رابطه بوده اند که معروف به نواب اربعه هستند.
شیعه به مانند اهل سنت دارای چهار کتاب مهم حدیثی است که بر آنها تکیه بیشتری می کند و در میان آنها، کتاب اصول کافی دارای شأن و منزلت خاصی است.(50) در اصول کافی درباره ی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حدیثی از جابربن عبدالله انصاری نقل شده که وی می گوید: «به نزد حضرت فاطمه (علیها السلام) رفتم، دیدم در مقابل او لوحه ای است که در آن اسم جانشینان از فرزندان او قرار دارد که دوازده فرد را در آن شمردم که آخرین فرد، حضرت قائم [مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] بود».(51)
همچنین شیخ صدوق که از محدّثان برجسته شیعی است حدیثی را از امام صادق (علیه السلام)، امام ششم شیعیان که گردآورنده فقه شیعه است، نقل می کنند که فرمودند: «نُه امام پس از حسین بن علی (علیه السلام) خواهند آمد که نهمین فرد آنها، حضرت قائم [مهدی (علیه السلام)] است».(52) علی (علیه السلام) نخستین امام شیعیان در چندین خطبه درباره آمدن مصلح سخن گفته است که بمنزله پیشگویی است و از ویژگی های این دوران یاد کرده است. از جمله در خطبه 138 از برکات وجودی حضرت مهدی (علیه السلام) اینچنین تعبیر می کند: «او [حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] خواسته ها را تابع هدایت وحی می کند هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس های خویش قرار می دهند. در حالی که [به نام تفسیر] نظریه های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می کنند، او نظریه ها و اندیشه ها را تابع قرآن می سازد» (53) تمامی ائمه معصومین از پیشوایان شیعه، درباره امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخنان در خور توجهی دارند و از عصر ظهور سخن گفته اند که این امر گویای قطعیت و اهمیتی است که مسئله مهدویت در فکر شیعه داشته است. امام باقر (علیه السلام) پیشوای پنجم شیعه می گوید: «قائم ما به هنگام رستاخیز خویش، نیروهای عقلانی توده ها را تمرکز دهد و خِرَدها و دریافتهای خلق را به کمال می رساند» (54) و یا در سخن دیگری امام باقر (علیه السلام) وضعیت مطلوب و ازدیاد رفاه و ایمان مردم را در عصر ظهور اینچنین ترسیم می کند: «در زمان مهدی، به همه شما حکمت و علم بیاموزند تا آنجا که زنان، در خانه ها، با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت کنند».(55)
بخش زیادی از روایات در منابع شیعه اختصاص به ویژگی های دوره ی پس از ظهور دارد بر خلاف منابع اهل سنت که بیشتر روایات آنها به بیان ویژگی های قبل از ظهور می پردازند. از جمله در احادیث شیعه وارد شده است که مردم در عصر امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در رفاه کامل هستند، نیازمند و فقیر یافت نمی شود، علم و حکمت به اوج می رسد، نعمت های طبیعی از باران آسمان گرفته تا رشد گیاهان فزاینده است، تقوی و شفقت مردم نسبت به یکدیگر زیاد می گردد و مردم چنان در آرامش و دوستی با هم بسر می برند که هیچگاه قبل از ظهور تصور آن نمی شود. شکوفایی و ایده آل بودن دوره پس از ظهور در منابع شیعه، چنان خیره کننده و جذاب است، که هر خواننده ای را بر این وامی دارد تا برای ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا کند زیرا تصور چنین جامعه آرمانی و لبریز از عدالت، سرخوشی، و خوشبختی از آرزوهای دیرینه توده مردم و تمامی اندیشمندان بوده است. در اینجا تفکر شیعه را به این سخن امیدوار کننده امام صادق (علیه السلام) به پایان می بریم: «سوگند به آن کس که دانه را در دل خاک شکافت و جان انسان را آفرید روزگاری برسد که کسی برای درهم و دینار خویش جایی نیاید به این علت که همه مردمان از فضل خدایی بی نیاز و مستغنی باشند».(56)
به این ترتیب با بررسی منابع اصلی روائی و اعتقادی اهل سنت و شیعه به این نتیجه می رسیم که اعتقاد به مهدویت و آمدن مصلح در انتهاء تاریخ، نه تنها فکری سطحی و ساختگی نیست بلکه دارای بنیان استوار و جزء اعتقادات اصلی هر مسلمان شمره می شود و در میان فرقه های مختلف اسلامی، یک اصل مشترک تلقی می گردد. اهمیت و کلان بودن این اعتقاد به قدری است که پیامبر برترین عمل مسلمان را انتظار معرفی می کند: «برترین عمل امت من انتظار فرج است».(57)

پی نوشت ها :

1.علی اکبر مهدی پور، کتابنامه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، انتشارات الهادی، قم، س 1375.
2.سنن ابی داوود، ج 4، کتاب المهدی، حدیث 4284.
3.سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، حدیث 4085.
4.سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، حدیث 4087.
5.محمد رضا حکیمی، خورشید مغرب، چاپ هفدهم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، س 1379، ص 80. (به نقل از کتاب: کفایة الموحّدین، تألیف سید اسماعیل عقیلی طبرسی، ج 3، فصل 12، مقاله نخست، صص 281ــ 297).
6.پیشین، ص 74.
7.پیشین، ص 75.
8.پیشین، ص 75.
9.پیشین، ص 76.
10.پیشین، ص 72.
11.پیشین، ص 72. (به نقل از تفسیر المنار، رشید رضا، ج 6، ص 57).
12.پیشین، ص 71.
13.پیشین، ص 19 (به نقل از: ابن خَلکان، وفیات الاعیان، مکتبه النهضه المصریه، مصر، ج 3، ص 316).
14.محیی الدین عربی، فتوحات مکیّة، چاپ حاج اسماعیل هدایتی، قم، ج 3، ص 430: «.... من عترة رسول الله (صلی آله علیه و آله و سلم) من ولد فاطمة جدّة الحسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) یواطیء اسمه اسم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یبایع الناس بین الرکن و المقام...» در پاره ای از نسخه های جدید فتوحات مکیّه این سخن محیی الدین حذف شده است. اما نسخه مذکور در کتابخانه آیت الله گلپایگانی قم موجود است.
15.صدر الدین قونوی، فکوک، ترجمه محمد خواجوی، انتشارات مولی، تهران، س 1371، ص بیست و شش.
16.پیشین، ص 157. (فصّ هارونی)
17.یکی از روشنفکران معاصر ایرانی در سخنرانی خود پیرامون مسئله مهدویت، از کنار خیل عظیم اندیشمندان اهل سنت از جمله متکلمان، محدثان و فقیهان بزرگ که معتقد به مهدویت هستند، به راحتی گذشته و به سخن اقبال لاهوری که تحت تأثیر ابن خلدون است، استناد می کند. اقبال لاهوری از نادر اندیشمندان متأخراست که برای مردود دانستن مسئله مهدویت به سخنان ابن خلدون استناد می کند، در حالی که نظر ابن خلدون درباره مهدویت مخدوش است و به سخنان او در زمینه ضعیف بودن روایات مهدویت پاسخ داده شده است. اقبال از جمله کسانی است که در تئوری معروف خود پیرامون مسئله خاتمیت و بکارگیری عقل استقرائی و علوم تجربی پس از خاتمیت، مسئله مهدویت را با نظریه خود سازگار نمی بیند، از اینرو ناگزیر به مخالفت با احادیث مهدوی می پردازد. اما باید گفت در نفی مسئله مهدویت، مستند کردن سخن خویش به سخنان ابن خلدون و اقبال لاهوری مثل این می ماند که انسان به جهت عظمت و بزرگی شخصیت انیشتین در فیزیک، سخنان او را در غیر زمینه تخصصی اش همچون مذهب قابل اعتناء بداند و تصور کند که سخن او در این زمینه نیز باید دارای اعتبار و وثاقت علمی باشد، حال آنکه اندیشمندی که در یک حوزه صاحب نظر است، لزومی ندارد که در دیگر زمینه ها نیز دارای اعتبار علمی باشد، سخن هر کس را باید در زمینه پژوهشی خاص خود مورد توجه قرار داد و افرادی همچون ابن خلدون و اقبال لاهوری نیز در حوزه احادیث مهدوی هیچگاه از آن اهمیتی برخوردار نیستند که حدیث شناسان بزرگ اهل سنت دارا می باشند.
18.«لا یزال هذا الدین قائماً حتی یکون علیکم اثناعشر خلیفة کُلُّهم تجتمع علیه الأمّة... کلهم من قریش»، سنن أبی داود، ج 4، کتاب المهدی، حدیث 4279.
19.پیشین، حدیث 4485.
20.ابوعبدالله القزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق محمود نصّار، دارالکتب العلمیه، بیروت، س 1998، المجلد الرابع، کتاب الفتن، حدیث 4041.
21.پیشین، حدیث 4041.
22.پیشین، حدیث 4047.
23.پیشین، حدیث 4082.
24.پیشین، حدیث 4082.
25.پیشین، حدیث 4083 «المال یومئذ کدوس فیقوم الرجل فیقول: یا مهدی أعطنی فیقول: خذ».
26.پیشین، حدیث 4086 «المهدی من ولد فاطمة».
27.پیشین، حدیث 4088 «فیوطئون للمهدی، یعنی سلطانه».
28.پیشین، حدیث 4092.
29.پیشین، حدیث 4091.
30.پیشین، حدیث 4096.
31.ابوعیسی ترمذی، الجامع الصحیح، تحقیق ابراهیم عطوه عوض، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 4، باب 34، ص 491.
32.پیشین، ص 505.
33.پیشین، ص 506.
34.پیشین، ص 507.
35.پیشین، ص 515.
36.پیشین، باب 52، حدیث 2230 «لا تذهب الدنیا حتی یملک العربّ رجل من اهل بیتی یواطیء اسمه اسمی».
37.صحیح مسلم، ج 4، کتاب الفتن و اشراط الساعة، باب 2، حدیث 2882.
38.پیشین، باب 3، حدیث 2885.
39.پیشین، باب 5، حدیث 2889.
40.پیشین، باب 9، حدیث 2897.
41.پیشین، باب 14، حدیث 2902.
42.پیشین، باب 20ــ 25.
43.صحیح مسلم، کتاب الفتن و اشراط الساعة، باب 21، حدیث 2938.
44.المستدرک علی الصحیحن، ج 5، کتاب الفتن و الملاحم، باب 3487.
45.پیشین، باب 3528، حدیث 8578 «اذا رأیتم الرایات السود خرجت من قبل خراسان فأتوها و تَوحَبوا فانَّ فیها خلیفة الله المهدی».
46.احمدبن حنبل، مسند، دار صادر، بیروت، ج 3، ص 27.
47.پیشین، ص 37 و 52.
48.پیشین، ج 1، ص 84.
49.برای بررسی مجموعه احادیث اهل سنت پیرامون شخصیت حضرت مهدی رجوع شود به: «المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی، آرنت یان ونسینک، مکتبه بریل، لیدن، س 1936، ج 7، ص 80» و کتاب «الامام المهدی عند اهل السنة، مهدی فقیه ایمانی، مطبعة الخیام، قم، س 1401 هـ. ق.
50.برای آشنایی با احادیث شیعه رجوع کنید به: معجم احادیث الامام المهدی، شیخ علی کورانی، 1 مؤسسه معارف الاسلامیه، قم، س 1411 هـ. ق.
51.اصول کافی، ج 2، کتاب الحجه، حدیث 1385. «دخلت علی فاطمه (علیها السلام) و بین یدیها لوح فیه اسماء الاوصیاء من وُلُدها فَعَدَدتُ اثنی عشر آخرهم القائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)».
52.خصال، شیخ صدوق، تصحیح آیت الله کمره ای، انتشارات کتابچی، ص 249 «قال یکون تسعة ائمه بعد الحسین (علیه السلام) بن علی (علیه السلام) تاسعهم قائمهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)».
53.علی بن ابیطالب (علیه السلام)، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 138 «یعطف الَهوی علی المهدی اذا عطفوا الُهدی علی الهوی و یَعطِفُ الرَّایَ علی القرآن اذا اعَطَفُوا القرآن علی الرَّای» نهج البلاغه در موارد ذیل پیرامون حضرت مهدی (علیه السلام) سخن گفته است: خطبه 150/ 6 ــ10، خطبه 1/138، خطبه 23/182ــ 24، غریب کلام 1، خطبه 6/100، خطبه 113/192، حکمت 209، نامه 3/7، حکمت 147، خطبه 1/187، برای آگاهی بیشتر به فهرست موضوعی نهج البلاغه اثر محمد دشتی در انتهاء ترجمه نهج البلاغه، رجوع شود.
54.بحارالانوار، ج 52/ 336 «اذا قام قائمنا، وَضَعَ یَدَه علی رَؤوس العباد فَجَمُعَ به عقُولَهم و أکمَلَ به أخلاقَهم ــ أحلامَهم» به نقل از کتاب «در فجر ساحل» محمد حکیمی، ص 38.
55.بحار الانوار، ج 352/52 «.... و تُؤتون الحکمة فی زمانِه حتی أنَّ المَرأَةَ لَتَقضی فی بیتها بکتاب الله ــ تعالی ــ و سُنَّة رَسُوا الله (صلی الله علیه و آله و سلم)».
56.بحارالانوار، ج 146/51 «تواصلوا و تَبارَّوا و تراحَمُوا. فَوَالذّی خَلَقَه الحَبَّةَ و بَرءَ النَّسَمَةَ لَیَأتینَّ علیکم وَقتُ لایَجِدُ أَحدَکم لِدینارِ، و دِرهَم مَوضعاً یعنی لا یَجِدُ.. لِاِستغناءِ الناس جمیعاً بِفَضلِ الله».
57.«انتظارالفرج من اعظم الاعمال» بحارالانوار، ج 52، ص 123.

منبع: دکترین مهدویت




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/03/8 :: نویسنده : حسین

استعمار و مدعیان مهدویت

استعمار و مدعیان مهدویت
 
نقش دشمنان اسلام در پیدایی، رشد و تقویت مدعیان، امری انکار ناپذیر است. فرستادن جاسوس های خاصّ برای زندگی در دنیای اسلام و سوءاستفاده از آموزه های مورد اختلاف مسلمانان و تشکیل فرقه ها و تفرقه در دنیای اسلام از راهکارهای همیشگی دشمنان بوده است. به چند نمونه از جایگاه استعمار اشاره می کنیم:

1. نفوذ استعمار در مراکز و امور فرهنگی

برخی نشریات مبتذل- که از اعضای قدیم حلقه کیان هستند- به گسترش خرافی گری و عرفان های جعلی مشغول شده اند و در آن ها عرفان های صهیونیستی ترویج می شود. همزمان با تلاش آمریکا و اسرائیل در ترویج خرافه گرایی و شبه عرفان های مدرن، جهت گیری فعلی برخی نشریات داخلی، نیز در ترویج امثال بودیسم بوده است. یکی از دست اندرکاران پیشین یک هفته نامه داخلی به نام آقای م.س. هم اکنون در سازمان سیا حضور دارد و با تلویزیون فارسی آمریکا، همکاری می کند. این هفته نامه رویکردی جدید را با طرح مطالبی با عناوین« حملات جنّ به انسان ها»، « از مرد بدشگون» و « طلسم شدن در قبرستان» آغاز کرده است و آموزه های فرقی چون: بهاییت را منتشر می سازد. در حالی که همین افراد، دولت فعلی را به ترویج خرافات دینی متهم می کنند(1).
این خبر و امثال آن نشان می دهد که رویکرد جدید گروهی از مردم به مدعیان عرفان، ملاقات با امام زمان و نیز مدعیان نیابت یا مهدویت، از سوی مراکز استعماری دشمن با حمایت مالی، اطلاعاتی و... همراه شده است. همچنین بسیاری از گروه های مدعی، مستقیم یا غیرمستقیم از بیگانگان دستور گرفته اند، و حتی بیگانگان در این راه برنامه ریزی کرده اند(2).

نمونه دیگر

منابع خبری اعلام کردند: آقای م.الف. رئیس دفتر یکی از مسئولان سابق، سفر بیست روزه ای به امریکا داشته، در آن جا با یک رمان نویس برزیلی و مروّج عرفان های غیردینی، ملاقات کرده است(3).

2. سوءاستفاده استعمار از فرهنگ کهن و اصیل ایران و تحریف آن

ایران از زمان فهلویون تاکنون، حکیمانی فراوان داشته، خاستگاه تصوف شرقی بوده است. با ورود اسلام و قرآن، معارف روحانی و عرفانی رونق گرفت. این مفاهیم شیعی با ذوق حکمای ایرانی سازگار بود، از جمله آن مفاهیم منجی، موعود، انسان الهی، ... بود. فرقه های منحرف نیز با بهره گیری از این زمینه ها به رشد پرداختند، استعمار نمی توانست در ایران شیعی گروهی مثل وهابیت را با کامیابی راه اندازی کند؛ لذا با استفاده از زمینه های فرهنگی متناسب موجود در ایران به تدریج فرهنگ افراطی به اصطلاح عرفانی فراتر از قرآن و اهل بیت را ترویج کرد، که جریان بابیت از این نمونه است. تساهل و اباحی گری صوفیانه[ مانند جریان اخلاقی قره العین و دیگر پیروان باب]، سکولاریزم[ جدایی دین و سیاست] که بعدها در بهاییت دنبال شد، از این نمونه است. وابستگی ها و ارتباط این فرقه ها با استعمار( انگلیس، روسیه، آمریکا)‌و اقدام های پنهان آن ها همواره مانعی در راه عرفان حقیقی و تشیع و مهدویت اصیل بوده است(4).

3. تأثیر اهداف و نقشه های استعمار در جذب مردم در جریان هایی مثل بابیه و اسماعیلیه

در جریان بابیه، تشکیلات منظم در پیروان و رهبران، انحصارطلبی و خشونتی را پدید آورد که اهداف استعماری بیگانگان در مورد ایجاد تروریست های به اصطلاح مذهبی را تقویت می کرد؛ لذا بابیه، گروه تروریستی خاصّی به نام « فصاد الاحدیه»(رگزن های خدایی) را، راه اندازیه کرد، که با ترور، زمینه توفیق موعود دروغین خود را فراهم می کردند و این نشانه فریب پیروان در حدّ بالا است. همچنین در جریان شهادت شهید ثالث (ملا محمدتقی برغانی) دستور ترور او توسط قره العین( دختر برادر و نیز عروس شهید ثالث) متهورانه و بدون عاقبت اندیشی صادر می شود و آن را تکلیف خود می شمارد.
اسماعیلیه نیز فرقه ای هستند که همانند بابیه فردی به عنوان ناطق را مظهر عقل کُل می دانسته، و مقامی مانند پیامبران برای او قائل هستند. آنان او را ناسخ شریعت قدیم می دانند، و اسماعیل فرزند امام صادق را ناطق هفتم و قائم می دانند(5).
یکی از انشعاب های اسماعیلیه، آقاخانیه هستند که دولت انگلستان به یکی از رهبران آن فرقه لقب« سر»sir داده است. وی حتی در سال 1937 م. به ریاست عمومی جامعه ملل برگزیده شد. محمدرضا پهلوی نیز به وی لقب « حضرت والا» داد(6). نمونه بالا نشان می دهد که جریان نفی معاد جسمانی، قرار دادن افراد جعلی در برابر امامت و وصایت حقیقی پیامبر- که شیخیه و اسماعیلیه ترویج می کردند- همان جریانی است که استعمار و استبداد به دنبال بهره برداری از آن بوده اند؛ چون با حمایت رهبران این فرقه ها به اهداف خود نزدیک می شده اند.

4. نقش صهیونیسم در بهاییت

یهودیان نقش بسزایی در پیدایی و گسترش بابیه و بهاییه داشته اند، یهودیان مشهد مسلمان شدند، و همین افراد تازه مسلمان نخستین کسانی بودند که بابی شدند. ورود بابی گری به سیاهکل نیز توسط یهودی نومسلمان یعنی میرزا ابراهیم صورت گرفت. این گروه در دایره المعارف یهود به عنوان یهودیان مخفی( انوسی ها) دسته بندی می شوند، نه مرتدین. این دسته بندی را برای فریب افکار عمومی انجام دادند ولی درواقع بنا بر نوشته « والتر میشل»(محقّق یهودی)،‌این ها مخفیانه به یهود پای بند بودند(7). ورود این افراد به محافل بابی و بهایی هم برای ایجاد سیاهی لشکر کسانی بود که بر ضدّ اسلام قیام می کنند.
از طرفی حسینعلی بهاء(مؤسس بهاییت) تجمع و عزت یابی یهود در ارض موعود(فلسطین) را مطرح می سازد(8). و عباس افندی رهبر دوم بهایی، در سال 1907م. فلسطین را محلّ تحقق وعده های الهی در بازگشت سلطنت داوودی و حکومت قوم یهود،‌ معرفی می کند(9).

5. نقش مراکز فرهنگی استعمارگران غربی

علاوه بر جریان دامنه دار سینمای هالیوود که در بسیاری از تولیدات خود به تخریب موعود حقیقی ادیان می پردازد و جنگ ها و خشونت های دشمنان اسلام را به پای مبارزه با دجال می گذارد حتی در عرصه نمایش نامه هایی که در کشورهای اسلامی- و از جمله ایران- نفوذ کرده نیز می توان ردپای تحقیر و تمسخر آموزه های مهدویت را یافت( مانند نمایشنامه در انتظار گودو). روشن است که این برنامه ها خود، زمینه انحراف افکار عمومی از حقیقت مهدویت و بدبینی آن ها به منابع و عالمان اسلامی را فراهم می کند و این نیز باعث رشد و تقویت مدعیان دروغین می شود(10).

پی‌نوشت‌ها:

1.روزنامه کیهان، شماره 19047، دوشنبه 27 اسفند 1389، 9 ربیع الاول 1429،‌ص 2، خبر ویژه، با دخل و تصرف.
2. مانند کنفرانس تشکیل شده در رژیم صهیونیستی با حضور مستشرقین متعصب مانند برنارد لوئیس که در آن، عاشورا و مهدویت را از عوامل اصلی توفیق شیعه شمردند و تخریب آن ها را در دستور کار خود قرار دادند.
3. دو هفته نامه عبرت ها، سال 5، شماره 105، جمعه 28 صفر 1429، ص 2.
4. فصلنامه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی پویا، نشریه دانشجویی دفتر پژوهش های فرهنگی، شماره 7، اسفند 1386، مقاله محمد لطیفی، «وهابیت، بهاییت، امتداد دو جریان»، ص 62.
5.فرهنگ فرق اسلامی/ 52 و 53.
6. همان/ 3.
7. فصلنامه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی پویا، نشریه دفتر پژوهش های فرهنگی، شماره 7(ویژه موانع انسجام اسلامی)،اسفند 1386، مقاله منیره فتاحی اردکانی، ص 79-80 و عبدالله شهبازی و فصلنامه تاریخ معاصر ایران/27.
8. به نقل از سایت عبدالله شهبازی. آهنگ بدیع، نشریه جوانان بهایی ایران، سال 1347،‌شماره 7 و 8، ص 209.
9. آهنگ بدیع، سال 1330، شماره 3، ص 53.
10.نک:« مروری بر وضعیت تئاتر ایران...»، جمهوری اسلامی، چهارشنبه، 26/ 1/ 1388 و نیز « هالیوود و تصاویر وارونه از آخرالزمان» کیهان، پنج شنبه 14/ 9/ 1387 و منابع مشابه در بحث های غرب و آخرالزمان و...

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/03/8 :: نویسنده : حسین
نیاز به مصلح جهانی از منظر ادیان

 
تمامی ادیان معتقد و منتظر آمدن یک مصلح جهانی در آخرالزمان هستند. فلسفه تاریخ از دیدگاه متون قدس، رسیدن به جامعه ای است که لبریز از عدالت، رفاه و بندگی معبود باشد و همه انسانها در آن به رستگاری و نجات (1) نائل شوند؛ از اینرو بخشی از آیات کتابهای مقدس در ادیان متفاوت، پیرامون این دوره از تاریخ جهان و بشریت می باشد و دین شناسان تحت عنوان منجی گرایی (2) از خصوصیات این برهه از زمان که پیش روی خواهیم داشت سخن می گویند؛ به عنوان مثال مسیحیان بر این باورند که سرانجام روزی خواهد آمد که عیسی (علیه السلام)، بار دیگر به سوی آنها، باز خواهد گشت و جهان را پر از عدل خواهد نمود که از این واقعه در کتاب مقدس، به «بازگشت مسیح»، «مسیح گروی» (3) و «ملکوت خدا» تعبیر شده است. در آیات زیادی از انجیل پیرامون بازگشت فردی با عناوین مختلفی همچون: شیلو، روح راستی، پسر خدا، روح القدس، مانند آنها یاد شده است.(4)
همچنین یهودیان نیز در انتظار مصلح بسر می برند. آنان معتقدند که روزی «ماشیح» (5) خواهد آمد و سرزمین بنی اسرائیل یا ارش موعود را به آبادانی خواهد کشاند.(6) آیات زیادی در تورات (عهد عتیق) پیرامون شخصیت «ماشیح» و ویژگی های عصر ظهور به چشم می خورد. در کتاب «گنجینه ای از تلمود»، بیش از 50 آیه پیرامون شخصیت «ماشیح» ذکر شده است که بیانگر توجهی است که آنان نسبت به مسئله حکومت جهانی دارند.(7)
یهودیان و مسیحیان در مبحث «هزاره گرایی» (8) بر این باورند که در ابتدای هر هزار سال، احتمال آمدن شخصیتی آسمانی و نجات بخش وجود دارد؛ از اینرو در سال 2000 میلادی یهودیان با دوربین های مدار بسته، شبانه روز از بیت المقدس فیلم برداری می کردند؛ زیرا معتقد بودند که «ماشیح» از بیت المقدس ظهور خواهد نمود؛ و یا در این سال به نقل یکی از مجلات آمریکایی در نظرخواهی از مسیحیان آمریکا، عدّه بسیاری از آنان اعلام نموده اند که منتظر بازگشت مسیح (علیه السلام) در سال 2000 هستند.
زرتشتیان نیز به مانند دیگر ادیان معتقد به آمدن مصلح جهانی هستند؛ آنان بر این عقیده اند که تاریخ دارای قدمت دوازده هزار ساله است؛ لذا آن را به چهار دوره سه هزار ساله تقسیم می کنند. آنها بر این باورند که در ابتدای هر دوره، فردی نجات بخش خواهد آمد که از او با لفظ «سوشیانس» (9) به معنای نجات بخش تعبیر می کنند. آیات زیادی از کتاب مقدس زرتشتیان و بخشی از دیگر منابع مهم آنان همچون: «جاماسب نامه» به ظهور آخرین «سوشیانس» و ویژگی های او پرداخته است.
همچنین تمامی فرقه ها و مذاهب اسلامی نیز از آمدن «امام مهدی» سخن گفته اند. اعتقاد به آمدن مصلح جهانی، یعنی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تنها از مبانی اعتقادی شیعیان محسوب نمی شود بلکه اهل سنت نیز به این بحث معتقدند. اندیشمندان اهل سنت کتابهای مستقل و فراوانی پیرامون شخصیت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته اند و علاوه بر آن در منابع حدیثی ششگانه معروف به صحاح سته از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ظهور او سخن گفته اند. در روایات زیادی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ظهور ایشان سخن گفته شده است؛ به عنوان مثال در کتاب حدیثی «سنن ابن ماجه» و «سنن ابن داود»، بخشی وجود دارد با عنوان «باب المهدی» که در آن احادیث بسیاری از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که آن احادیث توسط منابع روایی شیعه هم نقل گردیده است؛ و یا در دیگر کتابهای ششگانه اهل سنت ذیل عنوان «فتنه ها و آشوبهای آخرالزمان». از علائم و ویژگیهای دوره قبل از ظهور سخن گفته شده است و به موضوعاتی همچون: زیاد شدن بلایا و آفات طبیعی، نهادینه شدن بدیها و گناهان، از بین رفتن قباحت گناهان در میان مردم و دیگر پیشگوییها، سخن به میان آمده است.
بحث مهدویت در میان اندیشمندان شیعه و اهل سنت، به قدری بدیهی و یقینی است که می توان اعتقاد به آمدن امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از امور قطعی دین تلقی نمود، از اینرو در تاریخ فرهنگ اسلامی، بسیاری از کسانی که ادعای مهدویت نموده اند از اهل سنت بوده و خود را به دروغ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی نموده اند. بسیاری از علمای اهل سنت صریحاً درباره امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اعتقاد به آن کتاب نوشته و یا اظهارنظر نموده اند؛ از جمله محمد امین بغدادی، جلال الدین سیوطی، عبدالحق دهلوی، ابن کثیر دمشقی، احمد امین مصری، محمد عبده، ابن ابی الحدید مدائنی، و مفتیان بزرگی مانند: یحیی ابن محمد حنبلی، محمد ابن محمد خطابی و بسیاری از دیگر اندیشمندان دیگر.(10)
بنابراین مسئله آینده گرایی (11) و اعتقاد به این امر که سرانجام انسانها در همین دنیا به حکومتی انسانی و عادلانه خواهند رسید، مورد پذیرش همه ادیان است و به نظر می رسد که خداوند امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در زمانی به حکومت جهانی فرامی خواند که انسانها در فرایند تاریخ و گذشت زمان، همه اموری را که تصور می شود به آنان آرامش و عدالت می بخشد، تجربه کنند و یقین نمایند که سرانجام باید انسانی آسمانی، سلیم النفس و کامل، در مدیریت و اداره جهان قرار گیرد، نه اینکه انسانهای بوالهوس و ابلیس زده ای بر جهان حکومت کنند که بر اساس امیال و زیاده خواهی خود در یک دهه، چندین جنگ را در مناطق مختلف دنیا به راه انداخته اند. انسان معاصر صنعت، فن آوری، خردورزی و اکتشافات علمی را تجربه نموده؛ اما می بیند این پدیده ها، همان قدر که رفاه آورده اند موجبات ظلم به عده ای را نیز به همراه داشته اند.
«آیزایا برلین» معتقد است که قرن کنونی، بدترین قرنی است که اروپا به خود دیده است، قرنی که بشر در اوج خردورزی، صنعت و شکوفایی علمی قرار دارد اما از جنبه انسانی همچنان در ابتدای راه است، وی در مصاحبه ای می گوید: «هیچ قرنی چنین قصابی و کشتاری به خود ندیده است. مثلاً جنگ های مذهبی یا انقلاب فرانسه را در نظر بگیرید که دهها هزار کشته به بار آوردند... چنگیزخان احتمال دارد میلیونها آدم کشته باشد، آماری نداریم. اما در این مورد صحبت از دهها میلیون کشته است: 40 تا 50 میلیون در روسیه و 15 تا 16 میلیون نفر در بقیه اروپا...، در آلمان، در اسپانیا، در ایتالیا، شکنجه ها، سر به نیست کردن ها، اختناق... اروپا هیچگاه این درجه از سفاکی را تجربه نکرده بود».(12)
انسان معاصر با کشف واکسیناسیون توانست از مرگ و میر کودکان جلوگیری کند؛ اما آن انسان تهذیب نشده، در موقعیت دیگر با بمبی بیش از صد هزار نفر را در «ناکازاکی و هیروشیما» می کشد؛ بر اساس این تجربه تلخ است که اندیشمندان می گویند صنعت و تکنولوژی به تنهایی برای زندگی مطلوب، کفایت نمی کند و انسانها باید، به تعبیر قرآن، تزکیه نفس کرده و خویشتن را از صفات ناپسند اخلاقی رهایی دهند؛ لذا خداوند در سوره ی شمس یازده قسم به خورشید، ماه، زمین و غیره یاد می کند تا بگوید که «قد افلح من زکّیها»؛ یعنی به تحقیق کسی که خود را از آلودگی رهاند و وجودش را صیقلی نمود، رستگار است؛ از اینرو امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از ظهور خود کوشش خواهد نمود تا ابتدا انسانها را از قید و بند ابلیس و هواپرستی نجات دهد، زیرا ظهور ایشان موجب خواهد شد تا در کنار کوهی از ثروت، کودکان گرسنه، خواب یک لقمه نان را نبینند و کودک، از فرط گرسنگی در کلاس از حال نرود و دیگر مادر به مدیر مدرسه اصرار نخواهد ورزید تا اجازه دهد، دو کودک او در دو نوبت مختلف به مدرسه بیایند، زیرا دو فرزندش تنها یک کفش دارند و باید به نوبت آن را بپوشند.
امروزه، در قرن بیست و یکم، انسان معاصر پس از گذشت سیصد سال از رنسانس و تسلط بر طبیعت و منابع آن، مشکل اکتشاف و اختراع را ندارد، بلکه مشکل انسان دیو سیرتی را دارد که مغرور از ثروت و مقام خویش، به همنوعان رحم نمی ورزد؛ به قول «میلان کوندرا» در کتاب «هنر رمان» عصر ما، عصر تناقضات و معماهای حیرت آوری است که مخصوص پایانه تاریخ (13) است، از طرفی بشر به رفاه مالی و قدرت علمی رسیده است، به طوری که غذای او را در عربستان می پزند و در فرانسه می خورد؛ ولی از طرف دیگر صد میلیون انسان در آفریقا از گرسنگی می میرند. از طرفی، پدر در ضیافت عروسی فرزندش به هر مهمان یک سکه طلا می دهد، و از طرف دیگر پدری برای تأمین معیشت فرزندش، اعضاء بدن خویش را می فروشد. بله، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (یا به قول دیگر ادیان، مسیح، ماشیح و سوشیانس) خواهد آمد تا بشر بفهمد که در کنار تمامی دارایی ها و امکانات، تنهاست و هیچ فرقی با همنوعان خویش ندارد؛ روزی که انسان به تعبیر حافظ بتواند این را بفهمد که «محرومیت ازلی» دارد و ذاتاً موجودی فقیر و نیازمند است و همچنین آگاه شود که نباید ارتباط خود را با خداوند قطع کند و باید او را دوست بدارد. مهمترین کار امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همه انبیاء پیشین، همین است که این پیام را به بشر بدهند که ای انسان خداوند را دوست بدار، همنوع خویش را دوست بدار، همانگونه که فرزند خویش را دوست می داری.

پی نوشت ها :

1.Salvation.
2.soteriology.
3.Messiahnism.
4.انجیل یوحنا، باب 41 آیه باب 16 آیه 7 و 13 باب 17 آیه 2 باب 19 آیه 8.
5.Mashiah.
6.تورات، کتاب دانیال نبی، باب 12، آیه 5 ــ 1/ کتاب اشعیاء باب 60 آیه 19.
7.گنجینه ای از تلمود، تألیف آبراهام کهن، فریدون گرگانی، انتشارات اساطیر، تهران، س 1382، ص 352 و ص 354.
8. Millenarianism= Millennianism.
9.Soshianse.
10.ر. ک به: کتاب خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی، نشر دفتر فرهنگ اسلامی، تهران، س 1360.
11.Futurism.
12.رامین جهانبگلو، نقد عقل مدرن؛ ترجمه حسین سامعی، چاپ دوم، نشر و پژوهش فروزان روز، تهران، س 1377، ص 181.
13.Terminal Paradoxes.

منبع: دکترین مهدویت




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/03/5 :: نویسنده : حسین

مدعیان مهدویت در دهه های اخیر (1)

مدعیان مهدویت در دهه های اخیر(1)

1- مدعیان و انحراف های غیرسازمان یافته

رشد انحراف و خرافات که از جمله آن ها گسترش مدعیان مهدویت و نیابت، یا مدعیان ارتباط با امام زمان هستند، دارای عللی متعدد است:

الف. رشد عقاید خرافی و فرقه های شبه عرفانی

از جمله این گونه زمینه ها بحران های اخلاقی و روحی و معنوی در دنیای صنعتی و ماشینی اخیر( خصوصاً در نسل جوان) است. براساس گزارش مطبوعات: فرقه های شبه عرفانی از اواسط دهه هفتاد در کشور، شکل گرفته، در سال 1381 به اوج رسیده اند و اکنون( سال 1386 و 1387) پس از سالیان سکون نسبی، مجدداً فعالیت خود را آغاز کرده اند. از جمله در تهران، هر هفته، محافل فرقه ای برقرار است و در آن ها ظاهراً مفاهیم عرفانی و دینی را مقدمه ای برای رواج فرقه های غیرقانونی قرار می دهند(1). از سوی دیگر؛ اغلب عارف نمایان، خود را، رابط بین مردم و امام زمان معرفی می کنند، حال آن که عرفای واقعی و بزرگ شیعه چنین ادعایی نکرده اند(2).
1. اخیراً در مراکز پر رفت و آمد تهران، مانند ایستگاه های مترو، بازارهای پوشاک و... سنگ های کوچک، که ادعا می شود دارای خاصیت ایجاد خونسردی و اعتماد به نفس هستند، ارائه می شود(3).(4) فردی که خود را رهبر فرقه کمیلیه می خواند، با بیان این که من در دل شما علم اخلاق و عرفان می ریزم؛ پس،‌ ربّ‌ شما هستم و حاضرم جلوی چشم شما وسط آتش بنشینم، از آن ها می خواهد که به مجلس او بیایند(5).
شخصی دیگر خود را دارای علم ماوراء الطبیعه و رابطه با جن و ارواح معرفی، و ادعا می کرد: با اعداد و ارقام و آیات قرآن، رمزگشایی می کرد و همچنین با اعداد و ارقام می توان به خدا رسید. او با دادن توصیه هایی به پیروانش مبنی بر نخوردن گوشت و... مدعیِ برنامه زمان بندی شده برای عرفان آن ها می شده است.(6)
3. این اخبار منحصر به ایران نیست و در کشورهای دیگر نیز اخبار متعددی می رسد. از جمله: یک گروه به ظاهر دینی در مرکز روسیه در غار یخی، تحصن کرده اند و گفته اند: منتظر پایان دنیا و روز قیامت هستند! آنان تهدید کرده اند: اگر پلیس به سوی آن ها بیاید خودکشی می کنند. همچنین گفته اند: کلیساها خوب عمل نمی کنند و ما خودمان را از حوادث قیامت به این ترتیب نجات می دهیم(7).
فرقه ها و آیین های ابداعی و شخصی محدود در آمریکا در حدود 2500 فرقه تخمین زده می شود. فرقه های عرفانی یهودی نظیر کابالا نیز ظهور کرده اند و رد پای تعالیم و افکار آن ها در تولیدات هنری هم دیده می شود، بسط و گسترش اندیشه های جادویی و راز و رمزدار، پیش گویی،‌ طالع بینی، فال گیری و حتی جادوگری سیاه(ارتباط با شیطان برای کسب علم و قدرت از وی)، نیز از این نمونه است(8).
اخبار مربوط به این دسته از انحراف ها و از طرفی بازگشت ویژه مردم به معنویات و نیز امور رمزدار و غیبی نشان می دهد که آنان به دنبال نجات خود از مشکلات هستند. در این فضا توجه و گرایش مردم به مدعیان مهدویت نیز بیش تر خواهد بود، همان گونه که حتی در زمان حضور ائمه هدی با توجه به فشار و سختی های فراوان سیاسی و اقتصادی و اعتقادی، گرایش مردم به مدعیان دروغین مهدویت، غُلات و منحرفین وجود داشت. نمونه آن در جریان زیدیه است که برای اقدام بر ضد بنی امیه و نجات از آن فشار و اختناق، ادعای برگرداندن حکومت به اهل بیت، دستاویز مدعیان قرار گرفت، و به نوعی ادعای مهدویت مطرح می شد، و هر انسان فاطمی، عالم، زاهد و شجاع را که ادعای امامت کند، امام واجب الإطاعه می دانستند، گرچه از فرزندان امام حسین علیه السلام نباشد(9).

ب. ادعاهای فردی غلوّ‌آمیز و باطل

چندنمونه؛
1. مردی شیاد، با ادعای واهی ارتباط با ائمه اطهار، خانواده ها را فریب داده است. او با ساختن محرابی در منزل شخصی خود و انجام کارهای نامتعارف،‌کلاهبرداری کرده...(10)
2. فردی در تهران، با ادعای خدایی به سودجویی و کسب میلیاردها ریال پرداخت. وی در انظار عمومی ظاهر نمی شد و فقط با کمک دوستانش اهداف خود را دنبال می کرد. او قبل از ورود به تهران بر اثر افسردگی و مشکلات مختلف زندگی، تمام وسایل خود را می فروشد و سپس به تهران می آید(11).
3. یک زن در دشتستان، مدعی رابطه با امام زمان و شِفای بیماران شد. او شب عاشورا قرار بود 72 نفر را به نیت 72 تن شِفا دهد. وی در جلسه خاصّ خود با در دست گرفتن پرچم به میان جمع آمد و با حالتی ویژه گفت:الان امام زمان در جمع حضور دارد و باید به احترام ایشان قیام کنید. براساس گفته خبرنگار پاریس نیوز: وی با وجود حضور پلیس و اطلاعات، حاضر به آمدن همراه پلیس نشد و فریب خوردگان ادعا کردند که: اگر او را ببرید زلزله خواهد شد.(12)
4. مردی با ادعای اولیه ارتباط با ائمه در« قیامدشت» با جمع کردن مردم به دور خود، ادعای مهدویت نیز کرد(13).
5. خبرنگار« جهان» اعلام کرد: فردی به نام «ع.ق» همراه با دخترها و دامادهای خود به ساختمان ریاست جمهوری مراجعه و ادعا کرد که: امام زمان است و آمده تا رئیس جمهوری را ببیند و همراهانش گفتند: مدتی است، به وی الهام می شود. او کتابی نیز با موضوع رسالت و مأموریت خودش چاپ کرده است(14).
6. جوانی در کرمانشاه، ادعای ارتباط با امام زمان داشت و دسته های گوناگون مردم از شهرها و روستاهای اطراف به دیدارش می رفتند. وی می گفت: در شب میلاد امام رضا، ایشان به خوابم آمدند و از من خواستند یاری اش کنم. و سپس مدعی می شود: الان امام زمان، تنها در گوشه مجلس نشسته اند و حضرت عیسی و خضر هم این جا حاضر هستند همراهان وی پول هایی را از مردم می گرفتند(15).

چند نمونه خاصّ دیگر(16)

- در این قسمت به برخی جریان ها می پردازیم که بخشی از آن ها ارتباط مستقیم با مهدویت ندارد، ولی دارای زمینه های مشترک در فریب مردم است(17).
1. فردی مدعی ظهور موعود در سال 1369 است که چند سال به علت جرایم اقتصادی در زندان به سر می بُرد.
2. یک مدعی نیابت امام زمان، با تشکیل محفل ها و حلقه های به اصطلاح معرفتی با فتواهای غیرقانونی، کانون خانواده ها را می گسست و خواب مریدان را به نفع خود و اطرافیانش تعبیر می کرد.
وی فاقد سواد حوزوی است و با سوءاستفاده از سوابق علمی اقوامش کار کرده است. او گفته: از استاد بی نیاز است.
3. مدعی دیگر می گوید: چهره شنوندگان را در عرش دیده است که برای مأموریت انتخاب شده اند. امام زمان عنایت خاصّ به این مأموریت دارد و حتی خود امام این مأموریت را به آن ها واگذار کرده است.
4. دیواری که تصویری از انسان در آن نقش بسته است و مردم گمان کرده اند، آن جلوه و تجلی یکی از اولیای الهی است[ در حالی که پشت آن دیوار آب چکه می کرده است، آمده اند آن را شست و شو دهند که بر اثر آن کار، شکل یک انسان درمی آید ولی مردم با پارچه های سبز جمع شده و گفته اند: شَبَح ولیّ خدا است، در حالی که پشت دیوار، دستشویی و انباری بسیار کثیف بوده است].
5. در شبکه های خارجی اعلام شد: شیعیان ایران، درخت می پرستند. موضوع آن است این درخت در خانه دختری است که در خواب می بیند نایب حضرت امام حسین است و به او اجازه داده که شِفا دهد.[ آیت الله موسوی جزایری امام جمعه اهواز می گوید: علت فریب مردم در این موارد، بی سوادی و کم اطلاعی است که مردم حاشیه شهرها و روستاها به آن مسایل گرایش پیدا می کنند و دشمنان ما، در این قضایا دخیل هستند و به دنبال فرصتی برای ضربه زدن و معرکه آفرینی هستند].
6.مدعی دیگر: خانم ف.آ.م است. وی جلساتی داشته است. او که قبل از انقلاب کاملاً بی حجاب و شوهرش نیز گمراه بوده، گفت از یاران امام زمانم و کتاب های دیگران را به نام خود چاپ می کرد. بعدها حسینیه ای می سازد که گفته: محلی است که یاران در این جا قیام می کنند. و ادعا می کند امام زمان به او پیام می دهد، که به مردم بگوید ظهور ایشان نزدیک است. او خواب های دروغین خود را پس از ثبت و ضبط به شکل کتاب مصوّر چاپ می کند. همچنین خوابنامه های مریدان را به عنوان مدرک قطعی دالّ بر ارتباط خود با امام زمان معرفی می کرد. وی ادعا کرده که: من با امام زمان ازدواج خواهم کرد. او گفته کتاب هایش حالت رونویسی دارد. نام یک کتاب او البیعه لله است که در آن ادعایی نسبت به امام زمان داشته است.
7. فردی دیگر می گوید: من علم لدنّی دارم. او گفته: قیامت برای من برپا شده، آدم و حوا را می بینم. و هفده سال تمام فقیران کنار خیابان قم را که بی سرپرست و بی پناه بودند می شناختم. تمام کورها و نابیناهای اطراف حرم و... را می شناختم. و تمام هستی خود را برای تشکیل جلسه و جمع آوری آن ها صرف کردم[ درماندگی و فقر از عوامل گرایش مردم]، به تدریج موفق می شود تعدادی از جوانهای شهرستانی و تقریباً 60 نفر آماده کار و به اصطلاح قیام مهدوی را جذب کند. یکی از فریب خوردگان می گوید: بعدها به این نتیجه رسیدم که برای سلامت از آفات دنیوی و اخروی، تمسک به مراجع حقیقی لازم است. من به این نتیجه رسیدم که ریشه تمام بدبختی ها جهل است و دیگر این که رسیدن به هر علمی برای هرکس ممکن نیست و شرایط لازم است. و این که انسان باید با افراد والامقام و عالمان ربانی ارتباط مستقیم داشته باشد و بدون آن ها رشد معنوی، ممکن نمی شود.

ذکر برخی دیگر از مدعیان اخیر

1. پزشک مصری، ناگهان در مصلای نماز جمعه یکی از شهرهای عربستان اعلام کرد که: حضرت مهدی است! وی قبلاً نیز ادعای نبوت کرده بود.
2. یک فلسطینی مرتبط با رژیم صهیونیستی، ادعای مهدویت کرده است. این شهروند فلسطینی در جنوب غزه، ادعا کرد، مهدی موعود است و از هواداران حماس خواست از او تبعیت کنند؛ البته او با رژیم صهیونیستی روابط پنهان داشته است(18).
3. وجود صندوق بخت در یک روستا بر اثر خوابی مشهور شده است. ماجرا، آن است که کسی در خواب گفته: من فرشته طایفه قطب الدین هستم. فردا صبح مردم، سنگی را بلند کرده اند و جایی را نشان داده و گفته اند که: فرشته (شانس) قطب الدین اینجاست.
4. زنی ادعا می کرد نام «محمد» روی بدن گاوش نوشته شده، و گاوش نظر کرده است. و دیگر آن که گفته: در خواب آن مطلب را دیده ام و چند نفر شِفا یافته اند.
5. زن مدعی ارتباط با غیب و ارتباط با امام زمان به افراد گرفتار می گفت طلسم دارید و من می توانم مشکل تان را حل کنم. او جواهرهای فراوانی نیز جمع کرده بود. و مردی 7 میلیون و چند صد هزار تومان به عنوان جریمه گناه خود به آن زن پرداخت کرده است. وی گمان می کرد آن مدعی، نماینده آقا امام زمان است.
6. فردی به عنوان پیامبر و امام دروغین می گوید: ما، در بیابان تهران، اورشلیم جدید می سازیم و این جا زمزم و خیبر و ... داریم. او مدعی دروغین مهدویت هم بوده است. او گفته: مهدی، هم مسلک با یهود و صهیونیسم است. این مدعی، با تحریف آیات قرآن، نمازی جدید ساخته است.
7. فردی که خود و همسر خود را پدر و مادر نوع بشر می خوانده؛ درس هایش را با تجدیدی و تک ماده قبول شده است!
8. افرادی ادعا کردند نقشی شبیه ذوالفقار، روی شاخ یک قوچ وجود دارد و عامل تبرک و تقدس جویی مردم واقع شده اند.
9. یک مدعی دروغین نبوت می گوید: وقتی با من تماس می گیرید بگویید: من حضرت پیغمبر یا آقا و چنین کسی را می خواهم.[‌حتی در عنوان ادعا تردید و اضطراب دارد].
10. مدعی بَدَلی امام زمان[ آذری زبان] گفته امام باقر را که فرموده: ناچار برای ما است آذربایجان بر خود منطبق کرده است. وی گفته: من خودم را کنار قرآن گذاشتم و دیدم علائم من در حروف مقطعه قرآن است. و این گونه مدعی مقام ولایت جدید برای خود می شود(19).

برخی هشدارهای بزرگان در مورد این ادعاها

مقام معظّم رهبری: مواظب باشید... الان این روزها، این جور چیزها زیاد است و دکان دارهایی که ادعا می کنند: امام دیدیم، فلان دیدیم، هیچ واقعیتی ندارد. حواستان باشد که اسیر آن ها نشوید.
حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی: این ها همه شیادی است و مردم باید مراقب باشند. بدترین چیز آن است که افراد به صِرف ادعای ارتباط با غیب توسط کسی، خود را دربست در اختیار او قرار دهند. آنچه طیّ سالیان اخیر، مکتب تشیع مبتلا به آن شده، ادعای مدعیان دروغین است که برای رسیدن به کام دنیا، آنچه در توان دارند استفاده می کنند.
حجت الاسلام و المسلمین سیدمهدی طباطبایی( نماینده مردم تهران):
تبلیغ به خود کردن، و این که دنبال ما راه بیفتید، از علائم دروغین [ بودن] است[ ولی] پیامبر می فرمود:« انا بشر مثلکم».

پی‌نوشت‌ها:

1.نک: کیهان، شماره 18986 یک شنبه، 9 دی 1386،‌ص 2.
2.فصلنامه فرهنگی و اجتماعی و سیاسی( شماره 6، ویژه عارف نمایان)، نشریه دانشجویی دفتر پژوهش های فرهنگی، دی 1386، ص 30.
3. روزنامه جمهوری اسلامی؛ شماره 8242، شنبه 15 دی 1386، سال 29،‌ص 2.
4. همان، شماره 8250، چهارشنبه 26 دی 1386، 7 محرم 1429، سال 29، ص 2.
5. همان؛ شماره 8185، یک شنبه 6 آبان 1386، 16 شوال 1428، سال 29، ص 2.
6. تبلیغ(9)، ویژه محرم الحرام 1429، ص 98.
7. روزنامه جمهوری اسلامی، شماره 8204، سه شنبه 29 آبان 1386، 9 ذی قعده 1428، ص 2.
8.روزنامه کیهان، شماره 18968،‌شنبه 17 آذر 1386، 27 ذی قعده 1428، ص 14.
9. فرهنگ فرق اسلامی/ 215.
10. تبلیغ، ویژه نامه محرم الحرام 1429، ص 95.
11. همان/ 95 و 96.
12. روزنامه جمهوری اسلامی، دوشنبه 1 بهمن 1386، 12 محرم 1429، شماره 8235، سال 29،‌ص 2.
13. همان، چهارشنبه 26 دی 1386، 7 محرم 1429، شماره 8250، سال 29، ص 2.
14.سایت موعود http://mouood.org/content/view، خبرنگار«جهان».
15. سایت http://www.iranianuk.com.
16. تصاویر و مستندات مربوط به این فریبکاری ها و نیز مستندات مربوط به برخی از مدعیان بخش های قبل،‌ در این نوشتار آمده است.
17. منبع این اطلاعات برخی از سی دی های تهیه شده توسط مراکز فرهنگی حوزوی، یا اطلاعاتی معتبر است که همراه با اعتراف های مدعیان جمع آوری شده است[ مانند لوح فشرده شعبده شیطان، مرکز معراج].
18. ویژه نامه جام جم، (کژراهه)، اسفند 1386، ص 59، اخبار مدعیان.
19.سوءاستفاده از روایات و حتی آیات، مسأله ای است که در بسیاری فرقه ها و مدعیان دیده می شود. از جمله سوءاستفاده از آیات قرآن و تفسیر ناصحیح آن برای نفی خاتمیت و ادعای رسیدن قیامت و آمدن موعود اسلام که توسط بابیه و بهاییه انجام شده است و نیز سوءاستفاده بسیاری از مدعیان اخیر از روایات تحلیل نشده است. در نمونه ذکر شده نیز باید گفت: احادیث مربوط به علائم الظهور و محل خروج امام زمان و محلّ‌وقوع حوادث خاصّ آخرالزمان، به کار اجتهادی نیاز دارد و علاوه بر پالایش، نیاز به جمع بندی و دقت عملی دارد. ثانیاً ادعای آمدن پیامبر یا دین جدید از یک شهر خاص با اصل اسلام و مهدویت و متون یقینی و قطعی ما منافات دارد[ برای آگاهی از بحث های علمی نشانه های ظهور نک به: تحلیل تاریخی نشانه های ظهور: مصطفی صادقی، و نیز برای آشنایی با شبهات و سوءاستفاده های بهائیت در آیات و روایات مراجعه کنید به آثاری؛ همچون: خاتمیت( اثر روحی روشنی)، اقداح الفلاح، دلیل و ارشاد، اشراقات؛ از آثار یا ترجمه های اشراق خاوری) و نیز آثار ابوالفضائل گلپایگانی، مانند الفوائد، که در تمام این کتاب ها و آثار مشابه، بهره برداری مغالطه آمیز از متون دینی اسلامی انجام گرفته است. همان گونه که در جریان قادیانیه و مهدی سودانی نیز به نمونه های مشابه اشاره شده است.
منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم





نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/03/5 :: نویسنده : حسین

مدعیان مهدویت در دهه های اخیر (2)

مدعیان مهدویت در دهه های اخیر(2)

2- مدعیان سازمان یافته

در این فصل به برخی از مدعیانی می پردازیم که توانسته اند با جذب پیروان فراوان و انسجام و تشکیلات بالا و نیز جذب امکانات مادی و معنوی به صورت فرقه ای و گروهی، به قسمتی از اهداف خود برسند و دارای انشعاب ها و شاخه هایی در قسمت های مختلف کشور شده اند.

1. گروه الف. و

حدود 50 سال است که در تبریز و چند شهرستان دیگر گروهی به رهبری «الف.و» با تألیف کتاب و سرقت های علمی از منابع اهل تصوف و عرفان و... اقدام به برقراری جلسات به اصطلاح عرفانی و ایجاد انحراف در جامعه پرداخته اند. از سال 1375 کتاب های مبدأ و معاد، نبوت و امامت و سفر به کعبه جانان چاپ شد و در آن، ادعاهای خاصّ مربوط به مهدویت و... منتشر گردید. اکثر مطالب عرفانی آنان بدون ذکر منبع از تفسیر کشف الاسرار و عده الابرار رونوشت شده است(1).
در سال های اخیر خانم الف، پرنفوذترین شاگرد وی به فعالیت پرداخته. او نیز 29 سال است به برنامه تفسیر می پردازد. برخی شاگردان مهمّ این گروه بعداً برگشتند و افشاگری کردند. تعداد قابل توجهی از خانم ها، حتی بدون اطلاع همسر و خانواده خود، به دیدار الف. و می رفتند. از جمله در 9/ 7/ 1384 یا در 18/ 2/ 1384 که در آن جا القاب و عناوین کاذب به آن ها داده می شده است و خانم الف برنامه عمومی چهارشنبه های خود را از مطالب علامه طباطبایی، آیت الله جوادی آملی و تعابیر دیگران استفاده می کرد، تا رد پایی از ارتباطش با الف. و نماند. وی نمازجماعت مستقل به امامت خود برای بانوان در تبریز‌[ حتی با وجود روحانی مسجد] برگزار، و میلیون ها تومان وجوه شرعی را بدون اجازه و قبض رسید، دریافت می کرد. مسایل شرعی را از طرف الف. و جواب داد و شرکت در برخی جلسات خود را واجب اعلام می کرد. خانم م. نیز از دیگر شاگردان برجسته وی به امور مشابه پرداخته است. البته آنان در مواقع خطر، مسایل را انکار کرده، تمام ادعاهای کشف و شهود را از تلبیسات شیطانی می خوانده اند(2).

ادعاهای الف. و

- یکی از ادعاهای اصلی وی- که در واقع مجموعه ای از ادعاهاست- آن است که مظهر صفات الهی است و با امام زمان ارتباط کامل دارد. همچنین از نفثات شیطانی مصون، و به اصطلاح از صادقین است(3). مجموعه این مطالب، نشانه ادعای عصمت توسط اوست.
- ادعای دیگر، اصل وجود نایب خاصّ در زمان غیبت کبری است. او گفته است: البته آن توقیع(4) نَه وجود نایب خاصّ را نافی است و نَه... تشرف به حضورشان را... این است که در تاریخچه زندگی برخی اشخاص بعد از مرگ شان ملاحظه شده که آن ها نایب خاصّ بوده اند، ولی به طور صریح خود را معرفی نکرده اند(5)[ شبیه ادعاهای شیخیه کرمانیه].

زمینه های گرایش مردم به گروه الف.و

الف: جذب با استفاده از القاب و عناوین و ایجاد روحانیت کاذب و احساس معنویت(6).
همان گونه که با دقت در تاریخچه مدعیان قبلی و نیز تحقیق میدانی روشن می شود، احساس معنویت کاذب و مقام های معنوی صُوری و تخیلی و نیز دریافت القاب و عناوین، عامل جذب پیروان، یا ادامه فعالیت آن ها در خدمت فرقه ها و مدعیان بوده است. همین عامل در جریان الف.و دیده می شود. در این جا به برخی از خطاب ها و القابی که وی درباره یاران خاصّ خود و نیز خطاب به شاگردان و اهل محفل خویش به کار می برد، اشاره می شود:
- خطاب به خانم الف. و متعلمین او: حتماً خواهر گرامی و افتخار اسلام! عارفه جلیل القدر! خانم الف عظمت این را فرموده اند. ای سالکه پاکدل؛ ای مربی گرامی مکتب مولا! که مدتی است در مقام تسلیم و رضا طالبین حقیقی را تحت تعالیم خود گرفته اید. شما خود یکی از ستارگان درخشان آسمان حقیقتید... قربان شما[!]، شما زهرای زمانید[!](7).
... این خواهر گرامی، نور دیده ما است، یگانه عزیز ماست(8).
خطاب به خانم م[ از شاگردان برجسته او]: و متعلمین او هزاران درود بر همای مناعت و استاد مُعظّمه قافله سالار متعلمین مکتب مولا!(9)
...استاد معظّمه؛ ای نور دیده ها؛ ای شهدای زنده! جانم فدای شما! به خدا اگر اجازه بدهید شما مقدسید...(10)
-[خطاب به متعلمین خانم الف] ای زائرین حقیقی کعبه جانان!... طبیب این جاست؛ کجا می روید؟... امروز شما به سرچشمه آب حیات رسیده اید. از این آب حیات بخورید(11).
ب: غفلت پیروان از تناقض ها
همان گونه که گفته شد، خانم امین پور[ از شاگردان برجسته اللهوردی خان] فرشته عصمت و حتی[ نعوذ بالله] زهرای زمان خوانده شده است و شاگردان این گروه خود را مبلغ اسلام و تشیع و مهدویت می دانند، حتی در جزوه های درسی و تفسیری آن ها گناه به شدت تقبیح شده است؛ از جمله می گویند: گناه، سم است... و از پیامبر نقل می کنند که: «معصیت، قلب را به هم می زند»(12) با وجود تمام این اعتراف ها مرتکب چنین مسایلی شده اند و آقای اللهوردی با عبارت دختران زیبا... ناز کنید... با آن ها سخن می گوید. ولی پیروان، یا آن که توجهی به این تناقض ها نکرده اند، یا باز هم با توجیهات سبک، خود را از سؤال و اشکال منع شده می دانسته اند و انکار و تردید را نشانه عدم معرفت و عدم رسیدن به حقیقت معرفی می کردند. [ جریانی که در دیگر گروه های مدعی اخیر مثل جریان سید ح.الف و دیگران ... و نیز گروه های قبلی مثل بابیت و بهاییت، نسبت به سؤال کنندگان، یا مخالفان انجام می شده است].
دیگر آن که در گفته های خود آورده که عده ای از دراویش و صوفیه گفته اند که:« احکام برای طهارت دل است و لذا دل که پاک شد دیگر لازم نیست نماز خواند، روزه گرفت، یا حجاب داشت...» و بدین صورت، کار صوفیه را رد می کنند، اما خودشان با تحریف احادیث و تفسیر به رأی قرآن به ارتکاب حرام های الهی[ با پوشش عرفانی] پرداخته اند(13).
- همچنین در سخنان مربوط به شب قدر گفته اند:« دین خود را جدی بگیرید که یکی از مصادیق مهمّ آن... مراقبت[ و نگهداری ] حجاب می باشد». ... «گفتنی است که حریم محرم و نامحرم، در مورد نامحرم های فامیلی، حساس تر از نامحرمان بیگانه است»(14) ولی برخلاف گفته ها در محافل خود، خانم ها با وضعیت خاصّی حاضر می شدند.

2. ح. الف

ح. الف متولد 1314، سال ها قبل از پیروزی انقلاب وارد حوزه علمیه مشهد مقدس شد. در سال 1342 با همکاری شهید هاشمی نژاد کانون بحث و انتقادات دینی را در مشهد تأسیس کرد، که به دلیل حضور شهید هاشمی نژاد، آن کانون مورد توجه قرار گرفت. در سال 1344 دستگیر می شود، ولی با تعهد به دوری از امور سیاسی، از افراد انقلابی اعلام برائت می کند و ساواک در نامه ای او را سالم می خواند. وی در بسیاری سخنرانی ها از فردی به نام « ملاآقاجان زنجانی» و تأثیرات او در افکارش نام می برد. حال آن که بزرگانی چون:‌ آیت الله عمید زنجانی و شبیری زنجانی از ملا آقاجان دفاع نمی کنند و او را رد می کنند. او؛ پس از انقلاب با طرح مسایل تزکیه نفس و دیدار با امام زمان به فعالیت هایی انحرافی اقدام می کند.

برخی فعالیت ها و دعاوی وی

1. ادعای واسطه فیض حضرت حجت بودن؛
2. ادعای مکاشفه؛
3. وادار کردن افراد به اعتراف به گناهان در برابر وی و نوشتن آن ها؛
4. دستورالعمل و کارت رسمی برای سیر و سلوک ظاهریت؛
5. تهیه زمینی برای بنای مسجد جمکران در مشهد؛
6. ادعای ارتباط دائم و دیدار با امام زمان و انتشار آن ها در کتاب ها و مجلات؛
7. ادعای مستجاب الدعوه بودن؛
8. انتشار رساله عملیه خود؛
9. یکی از یاران نزدیک وی نیز اعلام می کند که: ایشان یک تنه در زمان غیبت برای هدایت مردم حاضر شده است.
دعاوی مطرح شده، عامل جذب افرادی فراوان به تشکیلات او شده است. وی به رغم پذیرش اشتباه ها و انحراف هایش از سال 1379 همچنان به طور گسترده به فعالیت پرداخته است(15).

برخی زمینه های جذب افراد به طیف ح. الف

1. تشکیلاتی عمل کردن در مورد تزکیه نَفس

آن ها 7 مرحله از استقامت تا عبودیت را تعریف کردند، که افراد با امتحان کتبی و شفاهی، هر مرحله را گذرانده، با حضور و غیاب در جلسات و انتخاب استادیار و گزارش مرحله ای( که هر عضو در آن قرار دارد)، درواقع نوعی اطمینان به نفس و احساس شخصیت و موقعیت ممتاز برای افراد ایجاد کرده اند. شبیه این تشکیلات و عناوین به اصطلاح مقدس در بابیت و بهاییت و نیز دیگر مدعیان اخیر نیز دیده می شود؛ مثل عنوان حروف حی که به یاران اصلی علی محمد باب داده شده است و هدف، تطمیع و قانع کردن افراد با القاب و عناوین بوده است.

2. توجه افراطی به خواب و مکاشفه

یکی از یاران ح.الف گفته است: افراد به بهانه خواب، مکاشفه و... به منع تحصیل در دانشگاه به عنوان وظیفه، و ترک روال منطقی در زندگی وادار می شدند و وجود هوای نفس و شیطان، هم به ضمیمه آن رؤیاها زمینه برخی ادعاهای نادرست در امور دینی وی را فراهم می کرد.

3. رمان پردازی و شخصیت سازی و دروغ

توسط سران گروه و مریدان، این گونه اقدام می شد و مسایل کذب به تدریج با رنگ حقیقت تثبیت می شد. [ مانند شخصیت سازی به عنوان مُجدِّد دین و اسلام در قادیانیه و نیز شخصیت مُصلح در سودانی].

4. توجه زیاد به مسایل احساسی و ترویج مطالب سست

احساس بوی عطر معنوی در یک فضا، مشاهده نور، توجه افراطی و خاصّ به عریضه و چاه عریضه) و چنین عواملی باعث ایجاد توهم خاصّ در افراد ناآگاه و مریدان نادان می شد. درواقع جهالت به این نکته که نورانیت و نور معنوی، حالت حسّی ندارد و نورانیت مطرح شده در قرآن و روایات از سنخ دیگر است، سبب گرایش افراد به این ظواهر بی اساس شده است.

5. غفلت و توجه نکردن به وجود تناقض ها در رهبری تشکیلات

اساس کار، تزکیه نفس و دوری از خواهش های نفسانی بوده است، ولی خود سید حسن و برخی یاران اصلی وی عملاً در منازل مسکونی بزرگ و گران قیمت به سر بُرده، گاهی از مسافرت های خاصّ و تجهیزات ماهواره و نیز روابط غیراخلاقی نیز مضایقه نمی کردند. اما مریدان عادی و غافل، توجهی به این موارد نمی کردند، [ همان گونه که در بابیت و بهاییت، آموزه هایی مثل جست و جوی حقیقت، دوری از شهوات، عدم دخالت در سیاست و... دیده می شود، ولی درواقع با اجبار افراد به پذیرفتن مسایل، و طرد افراد شاکی و نیز همکاری با استعمار و آلودگی به شهوات، رهبران این فرقه ها تمام آن آموزه ها را نقض کرده اند].

6. جلوگیری از تفکر و سؤال و تحقیق در مورد مسائل

براساس گزارش ها، پیروان ابتدا با صفا و اخلاصی خاصّ وارد جلسات می شدند و هنگامی که هیچ تغییر روحی، در خود نمی دیدند و اشکال می کردند، در پاسخ مطرح می شد: شما باید تحمل کنید. یا گفته می شد: مراحل قبلی را درست انجام نداده اید. و با این کارها از سؤال و تردید، به اصطلاح، منع شرعی گردیده، آن را نشانه عدم خودسازی پیروان جلوه می دادند،[ همان گونه که بازگشتگان بهاییت، یا بابیت به عنوان ناقض امر الهی و ناتوان از دیدن حقیقت متهم شده اند].

7. ضعف علمی

بیش تر مطالب آموزش داده شده براساس کتاب های شخصی سیدحسن بود و حتی استادیاران این طیف، تنها چند کتاب بیش تر نخوانده بودند و طلابی که اطراف وی حاضر می شدند به بی رغبتی به تحصیل تشویق می شدند. این ضعف علمی خود باعث می شد که افراد به دلیل نداشتن قدرت تحلیل و نقد، ادعاهای ضعیف را، که مستند به برخی منابع ضعیف هست، بپذیرند.

8. انحراف های مالی و اخلاقی

آن ها به اسم معنویت و عرفان، توانستند زمین هایی تصاحب و درآمدهای سرشاری از مردم جلب کنند و جاذبه خاصی از این لحاظ به عنوان جلوه های پیشرفت این طیف، برای مردم عادی ایجاد شد. با این توجیه که اولیای الهی باید ثروتمند باشند، در ورطه تجملات افتادند و گاهی نیز به بهانه تدریس و ارشاد زنان و دختران، ارتباط های غیراخلاقی برقرار شد و افراد در یک مسابقه دست یافتن به این موقعیت های نفسانی قرار گرفتند.

3. علی. ی.

یکی از افرادی که در سال های اخیر ادعای خاصّ رابطه با امام زمان را داشته، آقای ع. ی است. وی متولد 1344تهران است. او به ادله ای از دانشگاه اخراج می شود؛ البته خود او معتقد است برای یافتن حقیقت و رسیدن به آنچه او را راضی می کند( و پس از فکر در مورد جریان امام حسین) تصمیم به ترک تحصیل می گیرد. پدرش در سال 1361 توسط گروهک منافقین به شهادت می رسد. او پس از ورود به عرصه اجتماعی و حضور در دانشگاه ها، متأسفانه در جمع بسیجیان و اعضای هیأت های مخصوص اهل بیت علیهم السلام، به طرح مسایل انحرافی می پردازد. مطالب او به سرعت در نقاط مختلف کشور و نیز از طریق سایت ها منتشر می شود. وی با طرح سلسله بحث هایی ادعای تسلط بر غیب کرده، می گوید که این ها را از پدرش به ارث برده است. بسیاری از مباحثش ظاهراً مستند به آیات قرآن و گاهی نظر بزرگان است که البته در جای خود نقد شده است در این قسمت برخی ادعاهای وی را که به مهدویت نیز ربط پیدا می کند، می آوریم:

- ادعای رجعت

در جایی گفته است:
« ... معلم[ منظور معلم غیبی منحصر به فرد وی است!] به من گفته است که: تو باید اولین کسی باشی که در صبح ظهور به او می رسی... ان شاء الله در سومین حمله از حملات جنگ اسرائیل... ماها می رویم ولی رفتنی که ان شاء الله هستم... قبل از شما ببینید که من آن جا جلوی شما هستم[ در آن جا] تا امیرالمؤمنین تشریف بیاورند [ می گویم] فعلاً من هستم بگو که فلان جا چرا این کار را کردی»(16).
وی در این جمله ها اطلاع از غیبت جانشینی و وکالت از ائمه در اداره امور انسان ها و نخستین رجعت کننده زمان ظهور را ادعا کرده است.

- طرح نظریه نصب در غیبت کبری

در جلسات ششم و چهاردهم مباحث « بسوی ظهور» بیان می کند که امام و رهبری به دلیل نصب خاصّ و معین امام زمان، ولیّ فقیه هستند و در جایی هم می گوید: امام زمان قسم خورده اند که از آن به بعد هیچ روحانیی را ولیّ فقیه قرار ندهند!

نظریه وجود هادی در زمان غیبت

او در خلال سخنرانی های خود از لزوم وجود فردی به نام « هادی» سخن به میان می آورد( هادی وقایع قبل و بعد از ظهور را مفصل بیان می کند) و در جلسه 29 نظام بشر می گوید: الان هادی در جامعه وجود ندارد و ما هم فقط سفره معانی باز کرده ایم ولی براساس همین سلسله دروس« به سوی ظهور» که حاوی نفی اهمیت فقاهت و نیز ادعای ارتباط خاصّ با غیب و ملکوت و... است، درواقع خود را مصداق هادی معرفی می کند که مقامش در حد ائمه هدی است.
وی حتّی حوادث زلزله ترکیه( پس از حادثه کوی دانشگاه) و مرگ اسحاق رابین را به خود نسبت می دهد و می گوید: ما از خدا خواستیم و او انجام داد. حتی در جایی به حضرت موسی هشدار می دهد که: جلوی اسرائیلی ها را بگیر، والا من خودم اقدام می کنم.
به نظر می رسد با توجه به ارائه چهره دیندار و انقلابی دلسوز و پشتیبان مظلومان جهان از خود، توانسته است جمع زیادی از افرادی را که به مدعیان دیگر نمی پیوستند به سوی خود گرایش دهد. اطرافیان وی نیز غافل از تناقض های موجود در کلام او( مثل درستی تفسیر قرآن یا بی فایدگی آن، فایده انقلاب و علم و فقاهت یا بی ثمر بودن آن ها، وجود یا نبود نایب خاصّ در زمان غیبت امام زمان و...) فریب کلام ظاهراً مستند او را خورده اند؛ اما با جمع بندی مطالب او و دقت علمی و دینی در آن ها، انحرافات روشن می شود؛ هرچند پیروان با تکیه بر ظواهر و توهم تقویت شدن حسّ غیبی خود(17)، چشم بسته، او را پذیرفته اند.

4. ک. ب

تاریخچه زندگی و فعالیت های وی(18)

او فرزند سید محمدعلی است، که در 1337 در بروجرد متولد شد. سال 1350 پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد حوزه علمیه شد، ولی جدیتی در کار نداشت. در سال 1358 فعالیت های شبه عرفانی خود را آغاز کرد، در سال 1374 دادسرا با گرفتن تعهد، او را از امامت جماعت منع کرد، ولی وی دیگر بار از سال 1378 در مسجد نور، نائب امام جماعت شد. قرآن درمانی از شیوه هایش بود. پس از درگذشت پدرش مردم را به سوی خود می خواند. او دارای شبکه مریدان و پاسخ رسی شخصی همراه با مُهر خاص بود. وی شب نامه ای منتشر کرد و نامه هایی به مجامع بین المللی و پاپ نوشت و خود را پیشوای مستقلّ مذهبی و مظلوم خواند. رسانه های بیگانه و عوامل ضدّ انقلاب، مانند نوری زاده به حمایت از او پرداختند؛ سرانجام در 15/ 8/ 1385 برای دستگیری وی اقدام شد.
او برای جلب نظر مردم کارهایی می کرد؛ مثلاً یک سال نماز عید فطر را با شمشیر و کفن خواند. در مسجد نور، درس هایی درباره مسأله ظهور گذاشته بود. روایات غیر معروف و احادیثی را که کسی مطرح نکرده می آورد تا بگوید چیز جدیدی آورده، و این باعث تردید و تغییر نگرش افراد به ظهور امام زمان می شد.
قرآن را به صورت خاصّ می نوشت و به گرفتاران می داد و آن ها می پنداشتند که شِفا دارد. با کارهای فرهنگی و نگارش مقالات در موضوعات مختلف، خود را صاحب رأی و نظر نشان می داد.
در مرحله سوم قرآن درمانی را به شکل سیّار ابداع کرد و کار را به دست تلفنچی سپرد و طرفدارانی پیدا کرد؛ از جمله زن ها هم که عاطفی تر بودند،( چون زن ها هم در این فرقه، مقام و منصبی می یافتند).
او با اشعار و روضه های خاصّ، افراد را می فریفت، تا پیروانش فراوان شوند.
در ادامه، دین را دارای دو قسمت اعلام کرد: سیاسی و ثبوتی. و وانمود می کرد که مسؤولیت الهی( از سوی خدا) دارد. برای جذب افراد می گفت: این جا شعبه قتلگاه کربلاست و ما کشته می شویم؛ لذا او در برابر نظام اسلامی می پنداشت واقعاً شهید می شود.

نقش استعمار و بیگانگان

او با رادیوهای خارجی مصاحبه، و خود را مظلوم معرفی می کرد؛ و این که حکومت ظالم است و می خواهد من را که طرفدار دین اصیل هستم، بگیرد. حسن مصری از انگلستان آمده، به او پیشنهاد می کرد که به راحتی می شود تو را از کشور خارج کرد. در ادامه با نوری زاده( نوکر استعمار) صحبت کرد و نوری زاده او را تشویق کرد که بر مسایل مذهبی تکیه نکن، بلکه روی مسایل سیاسی تکیه کن و ما حمایت می کنیم. این سخنان در انحراف او تأثیر داشت؛ لذا کاظمینی به سازمان ملل، پارلمان اروپا و پاپ نامه نوشت و خود را مدافع دین خواند و گفت: مظلوم هستم و آن ها به او گفتند: اعتبار و پشتوانه های مالی و قضایی و حقوقی خواهد رسید. وی نیز عده ای را فریب می داد که: ما مقدمه ظهوریم، این جا قتلگاه است. در شب آخر دستگیری، ماهواره ها تبلیغ کرده بودند و از مردم کمک خواسته بودند و گروهی آماده بود و هرکس سلاح سرد داشت آورده بود. آن ها با سوزاندن لاستیک و پارچه نویسی در کوچه به جذب افراد به تبلیغات مختلف پرداختند؛ مثل پخش نوشته هایی که تأکید می کرد او فرزند بیست و هفتم امام سجاد است.

زمینه های گرایش مردم به وی(19)

1.نوآوری و بدعت در سخنرانی ها و جلسات

- از جمله در سال 1385 جلساتی به عنوان ظهور تشکیل داد و با بهره گیری از روایات و تفسیر شبه عرفانی از قرآن افراد را جذب می کرد.
- او قبر پدر خود را از علائم ظهور، و حتی پدر خود را مظلوم و مقتول خواند.

2. سوءاستفاده از القاب و عناوین و آموزه های مهدویت

- از جمله در عکس ها و پوسترهای منتشر شده وی، القاب کهف المضطرین، مصلح خانه نشین، ناطق الدعوات و... مرجع تقلید... بکار رفته است و خود را بشارت دهنده حضرت مهدی نشان داده است.
- پس از مرگ پدر، او را نفس زکیه خواند. هوادارانش مردم را به خواندن قرآن در آن جا به دلیل نزدیکی ظهور فرامی خواندند.

3. ژست های تبلیغی و به اصطلاح شهادت طلبانه و قیام گونه

وی در برخی مراسم مذهبی، مثل نماز عید فطر با شمشیر و کفن به میدان می آمد و روشن است که این رفتار مردم را به یاد ظهور و قیام می اندازد.
در مرداد 1385 به هواداران اعلام می کند که وضوی خون می گیرد. هواداران نیز با سلاح سرد و گرم به تهدید و خشونت حتی بر ضدّ روحانیان و عابران بی گناه می پرداخته اند.
براساس آنچه در فیلم اعتراف وی وجود دارد برای تحریک دیگران، منزل خود را شعبه ای از کربلا اعلام می کند.

4. فعالیت های شبه عرفانی و عوام فریبانه

آیاتی از کلام الله را با گلاب و زعفران می شست و به مراجعان می داد تا مشکلاتشان حل شود؛ از جمله، « ن و القلم» را برای نانوایی، و آیه « السن بالسنّ» برای دندان درد.
با آن که نسبتی با آیت الله بروجردی نداشت از این عنوان استفاده فراوان می کرد. بارها اعلام می کرد که نسب او با 26 واسطه به امام سجاد می رسد و حتی عکس هایی با این عنوان را در روستاهای دورافتاده نشر می داد. این کارها را به جای ارائه مطالب علمی انجام می داد؛ همان گونه که خود اعتراف کرده مریدان من کم تر مسجدی بودند، ولی با روان شناسی کاری می کردم که آن ها مرا یک دعانویس کشوری یا بالاتر بدانند.

5. تساهل و تسامح در فعالیت ها

مسلم است که اگر یک مدعی، دافعه ای نداشته باشد و از منکرات و مفاسد جلوگیری نکند گروهی از مردم بیمار که به اصطلاح می خواهند دین و دنیا را با هم داشته باشند به سوی او روی می آورند؛ لذا وی گفته است: مسجدی ها کم تر به سراغ وی می آمدند، بلکه افراد فاسد و با پوشش ها و افکار نامناسب حاضر می شدند و چون وی حتی مخارج رفت و آمد آنان را تأمین می کرد، استادیوم آزادی را مملو از جمعیت مشتاق می ساخت.

6. حمایت مراکز استعماری و بیگانگان

باقی ماندن نام و نشان مدعیان، نیازمند حمایت مراکز و مراجع قدرت است. در مورد ک.ب نیز عناصر ضدّ انقلاب از وی حمایت کردند و حتّی برخی مجامع بین المللی در همین موضوع، بیانیه ای بر ضدّ ایران صادر کردند و به وی هم می گفتند: اگر مقاومت کنی، ناتو به ایران حمله می کند؛ همه چیز تمام می شود و تو رهبری دینی ایران را برعهده خواهی گرفت. اساساً وی از ابتدا با عوامل رسانه ای بیگانگان آشنا شد، که برخی از آن عوامل خود را شیعه و مرید او خواندند(20).

5. یمانی

سیدمهدی یمانی(سامی) که حدود سال های 1379 و 1380 فعالیت می کرد، در اطلاعیه های خود، اعلام می کند که [ به اصطلاح] نظام جمهوری اسلام شرک آلود است و او از طرف امام زمان مأموریت دارد آن را از بین ببرد. وی اطلاعیه هایی پیاپی به نام بانکیه 1 و بانکیه 2 و... صادر کرده است. قسمتی از بانکیه اول چنین است: به موجب شرایطی که در آغاز حرکت علنی و افشاگری پیشرو حضرت ولیّ عصر، به امر سامی سفیر آورده می شود به اطلاع می رساند... پس از ابلاغ این احکام،[ از سوی] آقا صاحب الزمان که جهد در جهت مهیا کردن ابلاغات از او بر همگان فرض است، همگان از انتظار آمدن[ درآیند] و تکلیف روشن می شود، و السلام. ماه صَفَر 1422»(21).
در بانکیه ی دوم اعلان می کند: قائم آل محمد، خُمس به غیرمعصوم را حرام می داند، و می گوید: امام زمان به قوای قهریه نیاز ندارد.
در بانکیه ی سوم، چهارم و پنجم، مسؤول نایاب شدن پدر خود را مسؤولان جمهوری اسلامی دانسته، سایتی را برای اطلاع رسانی و جلب حمایت از سوی مردم اعلام می کند. در مورد این مدعی هم به نوعی مخالفت نایبان امام عصر با تمام حکومت ها و خصوصاً حکومت ولایت فقیه اعلام گردیده، سوءاستفاده از عنوان مقدس سیادت نیز دیده می شود.(این مورد نیز در تحقیق میدانی بررسی شده و نتایج جالبی به دست آمده است).

6. احمد بن الحسن

احمد بن الحسن در سال 1384 ادعای نیابت امام عصر را داشت. وی در شوال 1426 اطلاعیه ای صادر کرد و دیگران را به مباهله و مناظره خواند:« انا ادعوا کبار علماء الطوائف و الدیانات الثلاث... فی کل ارض المباهله...»آورده است و گفت: اگر دعوت من را اجابت نکنید در عذاب الهی وارد می شوید. وی در پایان اطلاعیه خود را چنین معرفی می کند.
«المندوب علی المنقذ احمد الحسن وصی و الرسول الامام المهدی شوال 1426». جریان این فرد در سال های اخیر فتنه هایی در عراق ایجاد کرده است. طرفداران وی ادله ای چند را برای حقانیت وی می آوردند.
1. او خواب هایی دیده؛ لذا فرستاده امام زمان است.
2. ادعای مباهله بر ضدّ مراجع شیعه که چون مراجع نپذیرفته اند، او بر حق است.
3. علوم و حرف های جدید دارد که از سوی امام است و جز از امام صادر نمی شود.
4. دارای استخاره های درست است که با واقع نیز جور درمی آید. پس او حق است(22).
اعتماد پیروان بر خواب، استخاره و ادعای مباهله، به عنوان عوامل اصلی گرایش به این مدعی معرفی شده که در پژوهش میدانی این تحقیق نیز به عنوان بیش ترین عامل گرایش مردم به مدعیان، استنتاج شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1.عین کلمات این گروه و تطبیق آن با عین جملات کشف الاسرار در جزوه شاگردان سابق رهبر این گروه آمده است. که برخی را خلاصه ذکر می کنیم.
(1) نبوت و امامت/ 49= کشف الاسرار، ج8، ص 100.
(2)نبوت و امامت/50= کشف الاسرار، ج8، ص 10-12.
(3)نبوت و امامت/60= کشف الاسرار، ج8، ص 298.
(4) نبوت و امامت/60= کشف الاسرار، ج7، ص 458.
و...
2. نامه جمعی از شاگردان سابق خانم الف به آیت الله مجتهد شبستری، نماینده ولی فقیه در استان، 20/ 1/ 1386.
3.اقتباس از: نبوت و امامت، الف.و، ص 193 و 194 و 197؛ به نقل از: جزوه آگاهی از منابع ذکر نشده ع.الف.و، ص ب.
4. منظور توقیع نشان دهنده پایان نیابت خاص و غیبت صغرا است.
5. نبوت و امامت، ص 196؛ به نقل از: جزوه شاگردان سابق وی، قسمت دوم، ص 12.
6. جلسه اول، شنبه 6 ماه رمضان 1426، 10 آبان 1382، ساعت 9/25؛ به نقل از: جزوه دوم شاگردان سابق وی[ با عنوان آگاهی از رهبریت مستتر]، ص 13.
7. جلسه دوم، دوشنبه 26 ذی قعده 1424ق، 29 دی 1382، 9 صبح.
8. همان.
9. جشن نیمه شعبان، ساعت 11/30، تاریخ 29/ 6/ 1384.
10. همان.
11. جلسه هفتم، شنبه 26 شعبان 1426، 9 مهر 1384، ساعت 10/5.
12.سلسله درس های تفسیر قرآن و اخلاق، جلسه 301، سوره مبارکه بقره، آیه 283، تاریخ 20 محرم 1427ق و 10 اسفند 1384ش.
13.همان، جلسه 325، تاریخ 19 شعبان 1427، 22 شهریور 1385.
14. سخنرانی لیله القدر، 22 ماه رمضان 1426ق، 4 آبان 1384.
15.منابع این بخش، جزوه هایی از منابع قضایی و اطلاعاتی است که در جایگاه محفوظ است.
16.چهل شب با کاروان حسینی، شب اربعین، 23/ 2/ 1380.
17. وی در سلسله مباحث نظام عالم، به مخاطبان می گوید: در این مدت طینت[ و فطرت]‌برخی از شما که این جا هستید بیش از 200 درصد اصلاح شده است!
18.ویژه نامه کژراهه، (جام جم)، اسفند 1386، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مقاله فتاح غلامی، با عنوان کم سواد، پرادعا.
19.ویژه نامه کژراهه، اسفند 1386، جام جم.
20.همانند جریان دالگورکی و آشنایی وی با علی محمد شیرازی و امام زمان خواندن علی محمد توسط این سفیر روسی.
21. دروس استاد رضانژاد، مرکز تخصصی مهدویت، جلسه 6، شنبه 2/ 10 / 1385.
22.دروس استاد رضانژاد، مرکز تخصصی مهدویت، شنبه 2/ 10/ 1385؛ به نقل از: سایت های اینترنتی.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم





نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/03/5 :: نویسنده : حسین

بهائیت و مهدویت

 بهائیت و مهدویت
 

وعده الهی بر آن است که آینده زمین از آن صالحان و پاکان باشد و خداوند متعال با قاطعیت تمام مژده بر پایی دولت کریمه مهدوی را به جهانیان اعلام می کند:
«ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»؛(1) و ما بعد از تورات در زبور (داود) نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد.
امام باقر و امام صادق (ع) بندگان شایسته ای را که وارثان زمین خواهند شد یاران مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی می کنند:
هم القائم و اصحابه؛(2) ایشان حضرت قائم و یارانش خواهند بود.
و قرآن آزادی و رهایی از بند ستمگران را به همه مستضعفان کره ی خاکی نوید داده و می فرماید:
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»؛(3) ما می خواهیم به مستضعفان زمین نیکی کنیم، یعنی آنان را پیشوایان و میراث برای زمین قرار دهیم.
به امید روزی که صبح دولتش بدمد و جهان را پر از عدل و داد کند. ان شاء الله.
یملاء الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً؛ زمین پر از عدل و داد خواهد شد بعد از آن که پر از ظلم و جور شد.

بهائیان و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بهائیان که با توجیهات بی پایه و اساس خود، آیات قرآن و روایات معصومین را در مورد خاتمیت نبی مکرم اسلام (ص) تأویل کرده اند در مورد امام زمان نیز به همین روش متمسک شده و عقیده خود را این گونه بیان می کنند:
اعتقاد اهل بهاء این است که موعود اسلام ظاهر شده و بشارت الهیه تحقق یافته، حضرت رب الاعلی (علی محمد شیرازی معروف به باب) ظهور مهدی موعود بودند و جمال اقدس الهی (میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء الله) نزول عیسی و قیام روح الله.(4)
بهائیان برای این که این اعتقاد را موافق با اسلام جلوه دهند دو جهت گیری نسبت به روایاتی که در باب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده داشته اند:

الف) جهت گیری اول

بهائیان روایاتی که در آن وعده بر پایی جامعه ای پر از عدل و داد توسط فرزندی از اهل بیت پیامبر (ص) و از نسل امام حسین (ع) به مردم داده شده است را بر سید علی محمد شیرازی تطبیق داده اند. مانند روایتی که بهائیان سند آن را به بحارالانوار نسبت می دهند:
قال النبی (ص) : لا تذهب الدنیا حتی یقوم رجل من ولد الحسین یملاها عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً؛(5) نبی فرمود: دنیا به آخر نمی رسد تا از فرزندان حسین قیام کند و دنیا را همان طور که از ظلم و ستم پر شده از عدل و داد پر کند.
بهائیان عیسی (ع) را در روایاتی که می فرماید عیسی (ع) با مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور می کند و پشت سر امام زمان به نماز می ایستد بر میرزا حسینعلی نوری تطبیق می دهند:
قال رسول الله الذی بعثنی بالحق نبیاً لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطال الله ذلک الیوم حتی یخرج فیه ولدی المهدی فینزل الله عیسی بن مریم فیضلی خلفه و تشرق الارض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛(6) حضرت رسول فرمودند: قسم به کسی که مرا به حقیقت مبعوث کرد اگر از دنیا جز یک روی قاقی نماند حتماً خدا آن روز را طولانی می کند تا پسرم مهدی خروج کند پس عیسی روح الله فرزند مریم نازل می شود و پشت سر او نماز می گذارد و زمین به نور پروردگارش نورانی می شود و سلطنت او را به مشرق و مغرب می رساند.

پاسخ:

روایتی را که به کتاب شریف بحارالانوار نسبت می دهند، با این الفاظ در این کتاب موجود نیست، ولی با این مضمون، روایات زیادی وجود دارد و این مطلب حاکی از بی دقتی بهائیان در نقل عبارت هاست.
ازسوی دیگر در روایات فراوانی مصداق مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشخص شده و قابل انطباق بر شخص دیگری نیست از جمله؛ روایاتی که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را فرزند نهم از نسل امام حسین می دانند و تأکید دارند که قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نهمین نسل امام حسین است:
یابن مسعود علی بن ابی طالب امامکم بعدی و خلیفتی علیکم فاذا مضی فابنی الحسن امامکم بعده و خلیفی علیکم فاذا مضی فابنی الحسین امامکم بعده و خلیفتی علیکم ثم تسعه من ولد الحسین واحد بعد واحد ائمتکم و خلفایی علیکم تا سعهم قائم امتی؛(7) فرزند مسعود علی بن ابی طالب امام شما بعد از من و جانشین من بر شماست پس هنگامی که عمر او سپری شد فرزندم حسن امام شما و جانشین من بر شماست پس هنگامی که عمر او گذشت فرزندم حسین امام شما و جانشین من بر شماست سپس نه فرزند از فرزندان حسین یکی پس از دیگری امامان شما و جانشینان من بر شمایند و نهمین آنها قائم امت من است.
همچنین احادیثی که نام، کنیه و ویژگی های اخلاقی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مشخص کرده اند:
قال رسول الله (ص) : المهدی من ولدی، اسمه اسمی و کنیته کنیتی، اشبه الناس بی خلقا و خلقا، تکون له غیبه و حیره حتی تضل الخلق عن ادیانهم، فعند ذلک یقبل کالشهاب الثاقب فیملاها و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً؛(8) پیامبر اکرم فرمود: مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من است و کنیه اش کنیه من می باشد. شبیه ترین مردم از نظر اخلاقی و صورت ظاهری به من است، برای او غیبت و حیرتی است تا مردم در دینشان بلغزند پس در این هنگام مانند شهاب درخشنده ای می آید پس زمین را پر از عدل و داد می کند همان گونه که پر از ظلم و جور شد.
یا روایاتی که نام دوازده امام و جانشینان نبی مکرم اسلام (ص) را بیان می کنند و به صراحت از دوازدهمین امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان منجی عالم نام می برد؛ چنان که نبی مکرم اسلام (ص) در ضمن حدیثی نام تک تک امامان را بیان می فرمایند، سپس درباره امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند:
ثم ابنه القائم بالحق مهدی امتی الذی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جوراً و ظلماً؛(9) سپس فرزندش قیام کننده به حق است مهدی امت من است کسی که زمین را همان گونه که پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد می کند.
همچنین احادیثی که زمان ولادت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در نیمه شعبان سال 255 قمری بیان می کند و مورد اتفاق شیعه و سنی است؛ چنان که شیخ سلیمان قندوزی حنفی می نویسد:
فالخبر المعلوم عند الثقات أن ولاده القائم کانت لیله الخامس عشر من شعبان سنته خمس و خمسین و مائتین فی بلده سامراء؛(10) خبری که در نزد راست گویان معلوم است آن است که ولادت قائم شب پانزدهم شعبان سال 255 هـ ق در شهر سامراء بوده است.
و دیگر بزرگان اهل سنت این مسأله را مورد تأیید قرار داده اند که در بحث ولادت آن حضرت نظر آنها بیان خواهد شد.
حاصل آن که با وجود روایت های زیادی که وجود شخصی به نام مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بیان می کنند و ولادت آن حضرت را در سال 255 قمری دانسته و نام و مشخصات ایشان را ذکر می نمایند، جایی برای ادعای اشخاصی مانند علی محمد شیرازی و میرزا حسینعلی نوری باقی نمی ماند، مگر آن که آقایان بهائی ادعا کنند: علی محمد شیرازی در سال 255 قمری متولد شده و محل تولدش هم شهر سامراء بوده است و همه آن خصوصیات را داراست.
علاوه بر آن وقتی ثابت شد که مقصود از مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در روایات اسلامی، مهدی شخصی است نه مهدی نوعی، معلوم می شود منظور از عیسی که با امام زمان خواهد آمد و پشت سر حضرت به نماز خواهد ایستاد، در روایات، شخص عیسی بن مریمی است که به آسمان صعود کرد و در رکاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور خواهد کرد.
پاسخ دیگر آن که هدف از قیام و انقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر کندن ریشه ظلم و ستم و ایجاد حکومتی در سایه عدل و داد است؛ چنان که در آیات قرآن به مستضعفین جهان این نوید داده شده است.(11) و در روایات زیادی بر آن تأکید شده است:
ملئت الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ زمین همان گونه که پر از ظلم و جور شد پر از عدل و داد می شود.
مسلم است که وعده های الهی و انبیاء راستینش باید تحقق یابد و در غیر این صورت کذب آن لازم می آید. در ماجرای باب و بهاء می بینیم که نه تنها موفقیتی را به دست نیاوردند بلکه با خفت و خواری اسیر زندان شدند و مورد لعن و نفرین انسان های بی شماری واقع شدند. میرزا حسینعلی از این خفت خود این گونه یاد می کند:
لا اله الا انا المسجون الفرید؛(12) یعنی: خدایی جز من زندانی تنها نیست.

ب) جهت گیری دوم

جهت گیری دیگر بهائیان برای اثبات ادعای دروغین خود جعل روایت و انتساب آن به معصومین است. هدف آنها از ساخت احادیث آن بود که زندانی شدن علی محمد شیرازی و کتاب ساختگی اش را جزء نشانه های ظهور بیان کنند.
میرزا حسینعلی نوری روایتی را بیان کرده و به کتاب شریف بحارالانوار نسبت می دهد:
فی البحار أن فی قائمنا اربع علامات من اربعه نبی موسی و عیسی و یوسف و محمد، اما العلامه من موسی الخوف و الانتظار، و اما العلامه من عیسی ما قولوا فی حقه و العلامه من یوسف السجن و التقیه و العلامه من محمد یظهر به آثار مثل القرآن؛(13) در بحار الانوار برای قائم ما چهار نشانه از چهار پیامبر آمده است: موسی، عیسی، یوسف و محمد. اما از موسی خوف و انتظار، از عیسی، چیزهایی است که در حق او گفته اند، از یوسف، زندان و تقیه و از محمد آثاری که همانند قرآن است که از او ظاهر می شود.

پاسخ:

این روایت در بحارالانوار و دیگر کتاب های حدیثی موجود نیست و روایتی که در کتاب شریف بحار بیان شده و در کمال الدین (14) هم وارد شده، این روایت است:
فی صاحب هذا الامر اربع سنن من اربعه انبیاء؛ سنه من موسی و سنه من عیسی و سنه من یوسف و سنه من محمد صلوات الله علیهم فاما من موسی فخائف یتقرب و أما من یوسف فالسجن و اما من عیسی فیقال انه مات و لم یمت و اما من محمد (ص) فالسیف؛(15) در صاحب امر، چهار سنت از چهار پیامبر وجود دارد: از موسی، خوف، از یوسف زندان، از عیسی تهمت مردن، و از محمد، شمشیر.
هدف بهائیان از جعل این حدیث، صحیح جلوه دادن ادعای کتاب آسمانی و ادعاهای دروغین مهدویت علی محمد شیرازی است که با تغییر برخی کلمات و عبارت های آن در پی اثبات مقصود خود بوده اند برای نمونه:
در اصل روایت سخنی از «علامت» به میان نیامده است، بلکه سخن از تکرار شدن سنت هاست ولی میرزا حسینعلی آن را به علامت تغییر داده است.
بر اساس روایت صحیح، آنچه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از پیامبر (ص) به همراه خواهد داشت شمشیر آن حضرت است، ولی میرزا حسینعلی در جعل خود گفته است: «از او آثاری مانند قرآن ظاهر می شود».
در روایت صحیح آمده است که در حق مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مانند عیسی خواهند گفت که مرده است: « و اما من عیسی فیقال له انه مات و لم یمت؛ و اما از عیسی پس برای او خواهند گفت همانا او مرده است در حالی که نمرده و زنده است» این فراز از روایت که دلیلی واضحی بر رد ادعای مهدویت علی محمد شیرازی است، توسط پیامبر بهائیان به «ما قالوا فی حقهم تغییر یافته است.

حقیقت مهدویت در اسلام

اعتقاد به مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تنها یک ایدئولوژی اسلامی نیست که فقط از دید آموزش های مذهبی مورد توجه قرار گیرد و تلقین های دینی او را در افکار جای گزین سازد، بلکه به گفته ی شهید صدر یک الهام فطری انسانی است که در برابر بینش های همه متفکران جهان، روزگار درخشانی را مجسم می سازد، تا همه رسالت های آسمانی با تمام ابعادشان اجرا شوند و پس از رنجش های زیاد و نگرانی های جان فرسا، انسانیت در مسیری مطمئن و در قرارگاهی مجهز برای تلاش های خود هدفی بیابد.(16)
اسلام، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را حقیقتی فکری که بعد از این باید در عالم یافت شود معرفی نمی کند. یا به عنوان حقیقتی نامعلوم که پس از این در جهان واقع خواهد شد وعده نمی دهد بلکه او را یک حقیقت واقعی و موجود، پایدار و زنده معرفی می کند که در هر آن منتظر انقلاب جهانیش هستیم.
در اندیشه اسلامی، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) انسان معینی است که در کنار ما با تمام وجودش (گوشت و خونش) زندگی می کند، در تمام دردها و غصه هایمان شریک است و با ما در آتش تاخت و تازهای ستمگران و جنایت پیشگان و سوز و گداز دردمندان حاضر است. و خود او هم در انتظار لحظه ای است که لباس فرج بر قامتش پوشانده شود تا ریشه ستم را از بیخ و بن برکند و دست ستمدیدگان را از روی لطف و مهربان خود بگیرد و بنوازد.
اعتقاد به مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان یگانه منتظری که جهان را به صورتی برتر متحول می کند از اخبار نبی اکرم (ص) و ائمه اهل بیت (ع) سرچشمه گرفته و در نصوص فراوانی مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است، به گونه ای که اصلاً قابل تردید نیست.
حدود چهار صد حدیث درباره مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از پیغمبر اکرم (ص) در کتاب های اهل سنت وارد شده است و مجموع احادیثی که از شیعه و سنی در مورد امامت، غیبت، ظهور حضرت و اصلاح آینده جهان به دستان باکفایتش وارد شده و یا بیان کننده شخصیت حضرت است، حدود شش هزار حدیث است. در مورد هیچ یک از قضایای مسلم و غیر قابل تردید اسلامی، به این اندازه حدیث وارد نشده است.(17)

الف) مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حقیقتی خارجی نه اسطوره ای ذهنی

عده ای بر آنند تا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را اسطوره ای خیالی در اذهان مردم جای دهند اما حقیقت آن است که وجود مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حقیقت غیر قابل انکاری است که دلایل واضحی حکایت از آن دارند:
صدها روایت از پیامبر اسلام (ص) و ائمه (ع) نقل شده و همه بر تعیین مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دلالت دارند؛ او از اهل بیت و از فرزندان فاطمه (ع) است و از نسل و ذریه حسین بن علی بن ابی طالب است. بلکه فرزند نهم حسین بن علی است.(18) هم چنین سلسله ای از روایات جانشینان پیامبر اسلام (ص) را دوازده تن بر می شمردند.(19) تمام این احادیث فکر و عقیده عمومی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در امام دوازدهم از ائمه اهل بیت (ع) مشخص می سازند. علاوه بر احادیث وارد شده، قرائنی بر وجود مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس اوصافی که شیعه بیان می کند، دلالت دارند:
حدیث نبوی با این مضمون که امامان و یا جانشینان بعد از من دوازده نفرند با عبارت های مختلف در بیش از دو هزار و هفتصد روایت از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده است. این روایت ها در مشهور ترین کتاب های حدیثی اهل سنت و شیعیان از قبیل: صحیح بخاری، صحیح مسلم، صحیح ترمذی، سنن ابی داود، مسند احمد حنبل و مستدرک الصحیحین حاکم نیشابوری نقل شده است.(20)
بخاری، محدث مشهور اهل سنت، در حالی این روایت را نقل می کند که در زمان امام جواد و امام هادی و امام عسکری (ع) می زیسته و هنوز عدد امامان به دوازده تن نرسیده بود و این بدان معنا است که این حدیث قبل از آن که فکر و عقیده دوازده امامی، در ذهن ها کامل شود، صادر شده تا شبهه نشود حدیث های نقل شده، واکنش اعتقادی شیعیان دوازده امامی بوده است، زیرا واکنش و عکس العمل هر چیزی متأخر از خود اوست نه مقدم بر آن، و این احادیث قبل از تحقق امامان دوازده گانه در کتاب های ضبط شده و موجود بوده است.
پس این حدیث ها حقیقتی آسمانی و پیش گویی غیبی است و از جانب شخصی بیان شده که از روی هواهای نفسانی سخن نمی گوید.

غایب شدن طولانی امام از دید مردم سبب ایجاد وحشت در بین شیعیان می شد، زیرا تا آن زمان امام در دسترس مردم بود و شیعیان با امامان خود در رفت و آمد بودند و تمام مشکلات را شخصاً با آنان در میان می گذاشتند لذا قطع یک مرتبه ی ارتباط امام (ع) با مردم به صورتی که نتوانند با حضرت در تماس باشند باعث اضطراب و سردرگمی می شد.(21)

به همین دلیل امام (ع) در دوران آغازین غیبت با آن که از دیده ها پنهان بود رابطه مستقیمی به وسیله نمایندگان ویژه با شیعیان برقرار نمود. این نمایندگان در طول هفتاد سال غیبت صغری از نظر عموم شیعیان در زهد، تقوا و دیانت سر آمد همه بودند. عثمان بن سعید عمروی، محمد بن عثمان بن سعید عمروی، حسین بن روح، ابوالحسن علی بن محمد سمری، بزرگوارانی بودند که یکی پس از دیگری توسط امام تعیین می شدند.
نایبان در زمان غیبت، رابطی میان امام و مردم، برای حل مشکلات و پرسش ها بودند. با آغاز غیبت کبری، حضرت مردم را به وسیله آخرین نماینده خود (علی بن محمد سمری) از شروع غیبت کبری آگاه ساخت و دیگر نماینده خاصی را معرفی نکرد.
حال آیا ممکن است یک موضوع دروغ هفتاد سال و در دوران چهار نماینده که از نظر فکر و شخصیت و زمان متفاوت و مورد آزمایش مردم بودند، کوچک ترین شک و تردیدی در طول هفتاد سال حادث نشود.
جالب این است که تمام توقیعات و نامه هایی که در طول هفتاد سال غیبت صغری از ناحیه حضرت برای نمایندگان خود صادر شد، به یک خط و یک روش و سبک انشایی بوده است.(22)

ب) ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بر اساس نقل مورخان و محدثان ولادت امام «حجة بن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) درسال 255 یا 256 قمری است. اصل ولادت حضرت جزء مسلمات تاریخ است و به جز ائمه طاهرین (ع) ، مورخان و محدثان شیعه بسیاری از مورخان و محدثان اهل سنت به این مسأله تصریح کرده اند و ولادت حضرت را یک واقعیت غیر قابل انکاری دانسته اند؛ برای نمونه به گفتار چند تن از مورخان و عالمان اهل سنت اشاره می کنیم:

علی بن حسین مسعودی در خصوص زمان شهادت پدر بزرگوار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می نویسد:

به سال دویست و شصتم و دوران خلافت معتمد ابو محمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع) در بیست و نه سالگی در گذشت. وی پدر مهدی منتظر [عج] بود.(23)

شیخ سلیمان قندوزی حنفی ولادت حضرت قائم را به نقل از مورخان صادق در نیمه شعبان سال 255 قمری می داند:

فالخبر المعلوم عند الثقات ان ولاده القائم کانت لیله الخامس عشر من شعبان سنته خمس و خمسین و مائتین فی بلده سامراء؛ پس خبری نزد راست گویان معلوم است این است که ولادت قائم [عج] در شب 15 شعبان سال 255 هـ ق در شهر سامرا بوه است.(24)

شیخ عبدالله بن محمد بن عامر الشبراوی الشافعی مهدی منتظر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) را فرزند امام حسن عسکری دانسته که پنج سال قبل از شهادت پدر بزرگوارش متولد شده است:

مهدی منتظر [عج] فرزند امام حسن عسگری [ع] در شب نیمه شعبان سال 255 هـ ق پنج سال قبل از فوت پدرش به دنیا آمد.(25)

شمس الدین ابن خلکان نیز به ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نیمه شعبان 255 قمری اشاره می کند:

محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی ولادتش روز جمعه نیمه شعبان سال 255 هـ ق بوده است.(26)

ج) امکان طول عمر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

امکان حقیقی یک شیء از سه جهت قابل قسمت است؛ اول امکان عملی است؛ این که موضوع در خارج محقق شده باشد و از نظر طبیعی ممکن باشد. جهت دوم امکان علمی است؛ اینکه موضوعی بر اساس فرمول های علمی ممکن باشد ولی در خارج دارای مصداق نباشد. جهت سوم امکان فلسفی و منطقی است؛ حقیقتی که وجود آن در دنیا محال نباشد. هر موضوعی که تحقق آن بر اساس قوانین عقلی سابق بر تجربه محال به نظر نرسد، آن را ممکن فلسفی گویند.(27)
با بررسی مسأله امکان طول عمرامام عصر در این سه محور می توان به حقیقت این امر پی برد:

از نظر علمی طول عمر انسان امر ممکنی است، زیرا اگر فرض کنیم در تمام طول زندگی سلول ها و بافت ها از تأثیرات خارجی از نظر استهلاک های جسمی و نفوذ میکروب ها و سم ها حفظ شود و غذای سالم و کامل به بدن برسد هیچ گاه نباید پیری و فرسودگی به وجود آید. بر اساس این قانون طبیعی مرگ هم نباید او را به کام خود کشد؛ چرا که مرگ مفهومی جز از کار افتادن اعضا و جوارح فرسوده شده قوای بدن، ندارد.

در نتیجه، بر فرض این که بگوییم پیری و مرگ برای بدن یک قانون طبیعی است، ولی به وسیله اجرای یک سلسله وسایل و برنامه های علمی ممکن است این قانون طبیعی نقض شود لذا امتداد عمر انسان از نظر علمی یک امر ممکن است.(28) نوح (ع) نهصد و پنجاه سال مردم را به توحید، عدل و انسانیت دعوت کرد، حال که پذیرفته ایم نوح (ع) حداقل هزار سال زندگی اش ادامه یافت امکان طول عمر زیاد برای مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را باید پذیرفت.(29)

بر فرض این که بگوییم اصلاً از نظر علمی طول عمر امکان پذیر نیست و پیری و فرسودگی یک قانون طبیعی مسلم و اجتناب ناپذیر است، ادعای طول عمر امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قابل قبول است، زیرا در این صورت امتداد زندگی نوح و امام زمان (ع) در هزاران سال یک معجزه است که قانون طبیعی خلقت را در این مورد خاص تعطیل ساخته است و نمونه آن هم گذشته بسیار اتفاق افتاده است. آیا امتداد عمر یک انسان از نظر تعطیل قانون طبیعت مهم تر است یا تأثیر نکردن آتش سوزان در گوشت و پوست یک بشر که درباره ابراهیم خلیل اتفاق افتاد:

«یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم»؛(30) ای آتش سرد و سالم برای ابراهیم باش.
یا صعود عیسی (ع) به آسمان و یا حفظ جان نبی مکرم اسلام (ص) در نیمه شبی که از میان شمشیر دارانی که قصد جانش را داشتند گذشت و کسی او را ندید. هم چنین صدها مورد دیگر.
به عقیده خداپرستان و مسلمانان اراده پروردگار همواره بر قوانین طبیعی جهان حاکم است، و ضرورت اجرای قوانین طبیعی از نظر علمی ثابت نشده است. آنچه در دنیا به عنوان قانون طبیعت شناخته شده است، حقایقی است که علم بر اساس تجربه کشف کرده و به وسیله تجربه این حقیقت به دست آمده که هر گاه آب سرد در کنار آتش گرم قرار گیرد، گرمای آتش در آب تأثیر می گذارد و آب را گرم و جوشان می سازد، محصول این تجربه، کشف قانون طبیعی است که هر گاه آب و آتش در مجاورت یکدیگر قرار گیرند گرمی و جوشش آب حاصل می شود. ولی علم بین این دو مطلب (مجاورت آب و آتش و جوشان شدن آب) علاقه ضروری فرض نکرده است که ضرورتی بین این دو موضوع برقرار باشد؛ زیرا ضرورت یک حالت نهائی، در هر موجود است که به وسیله تجربه و علم قابل کشف نیست لذا منطق علم روز بر این است که قانون طبیعی از وجود یک علاقه ضروری بین تأثیر مؤثر و تأثر و متأثر حکایت نمی کند بلکه قانون طبیعی از تقارن این دو حکایت دارد. در این صورت غیبت طولانی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یک موضوع ضروری را به هم نزده تا محالی لازم آید.(31)
از سوی دیگر طول عمر زیاد برای عده ای از اولیای الهی از جمله: نوح، عیسی، الیاس، خضر و بقای عیسی و خضر (ع) اتفاق افتاده و به وسیله کتاب و سنت به اثبات رسیده و علما نیز بر این مسأله اتفاق نظر دارند.
حال که پذیرفته ایم نوح حداقل هزار سال زندگی اش ادامه یافت، باید امکان طول عمر زیاد برای مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را پذیرفت.(32) عده ای از اهل سنت هم با استفاده از این مطلب طول عمر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ثابت کرده اند.
یوسف گنجی شافعی پس از اثبات این که زنده بودن و طول عمر امام مهدی در کتاب و سنت آمده است می گوید:
اخباری که در کتاب های صحیح روایی در صحت بقای دجال و بقای عیسی (ع) بود را بیان کردیم پس چه مانعی بر بقاء مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد با این که بقای ایشان در اختیار خداوند تبارک و تعالی است و تحت مقدرات الهی است و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نشانه رسول خدا (ص) است. بنابراین بقای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر بقای دجال و عیسی (ع) اولویت دارد چرا که اگر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باقی بماند همان امام آخر الزمانی است که بر اساس روایات (که قبلاً ذکر شد) زمین را پر از عدل و داد می کند. پس بقای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مصلحت و لطفی در نزد خداوند جهانیان برای مکلفین است.(33)

پی نوشت ها :

1. انبیاء / 105.
2. فندوزی حنفی، ینابیع الموده، ج3، ص 243.
3. قصص /5.
4. روحی روشنی، خاتمیت، ص 59.
5. همان.
6. همان، ص 60.
7. شیخ صدوق، بحوث حول المهدی و تمام النعمه، ج1، ص 287.
8. همان، ص 259 -258.
9. همان، ص 259 -258.
10. قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ج3، ص 306.
11. قصص /5.
12. آثار قلم اعلی، ج1، ص 226.
13. میرزا حسینعلی نوری، ایقان، ص 197.
14. شیخ صدوق، بحوث حول المهدی و تمام النعمه، ج1، ص 153.
15. بحارالانوار، ج51، ص 217.
16. محمد باقر صدر، بحوث حول المهدی، ص 7.
17. همان، ص 64.
18. قال رسول الله (ص) : یابن مسعود علی بن ابی طالب امامکم بعدی و خلیفتی علیکم فاذا مضی قابتی الحسن امامکم بعده و خلیفتی علیکم فاذا مضی فابنی الحسین امامکم بعدو خلیفتی علیکم ثم تسعه من ولد الحسین واحد بعد واحد ائمتکم و خلفای علیکم تا سعهم قائم امتی؛ رسول خدا به ابن مسعود فرمودند: علی بن ابی طالب بعد از من امام شما و جانشین من بر شماست پس هنگامی که مدت عمر او گذشت فرزندم حسن بعد از او امام شما و جانشین من بر شماست. سپس نه تن از فرزندان حسین یک پس از دیگری می آیند رهبران شما و جانشینان من بر شما هستند و نهمین آنها قیام کننده (قائم) امت من است. «شیخ صدوق، بحوث حول المهدی، ج1، ص 261».
19. قال رسول الله (ص): حدثنی جبرییل عن رب العزه جل جلاه انه قال: من علم ان لا اله الا انا وحدی و ان محمدا عبدی و رسولی و ان علی بن ابی طالب خلیفتی و ان الائمه من ولده حججی... فقام جابر بن عبدالله الانصاری فقال: یا رسول الله و من الائمه من ولد علی این ابی طالب؟ «قال: الحسن و الحسین سید الشباب اهل الجنه، ثم سید العابدین فی زمانه علی بن الحسین، ثم الباقر محمد بن علی و ستد که یا جابر، فاذا ادرکته فاقریه منی السلام، ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم الکاظم موسی بن جعفر، ثم الرضا علی بن موسی، ثم التقی محمد بن علی، ثم النقی علی بن محمد، ثم الزکی الحسن بن علی، ثم ابنه القائم بالحق مهدی امتی الذی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما، هولا یا جابر خلفایی و اوصیایی و اولادی و عترتی، (صفحه 259) من اطاعهم فقد اطاعتی، و من عصاهم فقد عصانی، و من انکرهم او انکر واحدا منهم فقد انکرنی، بهم یمسک الله عزوجل السماء ان تقع علی الارض الا باذنه، و بهم یحفظ الله الارض ان تمید باهلها»، ( شیخ صدوق، بحوث حول المهدی، ص 259 -258).
20. محمد باقر صدر، بحوث حول المهدی، ص 67 -66.
21. همان، ص 68.
22. همان، ص 70.
23. مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج2، ص 599.
24. قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ج3، ص 306.
25. شیخ عبدالله بن محمد بن عامر الشبر اوی الشافعی، الاتحاف بحب الاشراف، ص 369.
26. شمس الدین ابن خلکان، تاریخ ابن خلکان، ج2، ص 24، چاپ سنگی.
27. محمد باقر صدر، بحوث حول المهدی، ص 21 -19.
28. همان، ص 26 -23.
29. همان، ص 30.
30. انبیاء / 69.
31. محمد باقر صدر، همان، ص 37 -36.
32. همان، ص 30.
33. گنجی شافعی، کفایة الطالب فی مناقب آل ابی طالب، ص 503 -502.

منبع: فلاحتی ـ فاطمی نیا، حمید ـ مهدی، (1390)، دیدار با تاریکی، تهران، عابد.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/03/5 :: نویسنده : حسین

بهائیت و سیاست

 بهائیت و سیاست
 

 
سران بهائی پیروان خود را از دخالت در امور مملکت و انجام فعالیت های سیاسی منع کرده و اجازه انجام این امور را به پیروان خود نمی دهند. میرزا حسینعلی نوری می گوید:
لیس لاحد أن یعترض علی الذین یحکمون علی العباد دعوا لهم ما عندهم؛ هیچ کس حق اعتراض بر کسانی که بر بندگان حکم می رانند را ندارد آنچه در نزد ایشان است را بر ایشان رها کنید.(1)
این مسأله به اندازه ای اهمیت دارد که حق گفتن کلمه ای از امور سیاسی را ندارند،(2) تا جایی که این مطلب معیاری برای بهائی بودن و یا نبودن بیان شده است:
میزان بهائی بودن و نبودن این است که هرکس در امور سیاسیه مداخله کند و خارج از وظیفه خویش حرفی زند یا حرکتی نماید همین برهان کافی است که بهائی نیست دلیل دیگر نمی خواهد.(3)
اما این گفته ها و تأکیدها خود سیاستی است تا در سایه آن بتوانند فعالیت های خود را گسترش داده و اهداف خود را پیاده سازند. ارتشبد فردوست می نویسد:
روزی از سپهبد صنیعی (4) پرسیدم که چگونه شما شغل سیاسی پذیرفته اید؟ (با توجه به ممنوع بودن دخالت در امور سیاسی در بین بهائیان) پاسخ داد: از عکا سؤال شده و اجازه داده اند که در موارد استثنایی و مهم این نوع مشاغل پذیرفته شود... .(5)
نقاب عدم دخالت در امور سیاسی بر صورت بهائیان، حیله ای بود تا بتوانند فعالیت های خود را گسترش داده و به اهداف خود برسند. در ادامه با استناد به مدارک موجود به نمونه هایی اشاره می شود.

1. جاسوسان بهائی

قدرت های استعماری، که در ایجاد و ترویج آیین بهائی بسیار می کوشیدند، با استفاده از بهائیان به عنوان عناصر جاسوسی در نقاط مختلف اطلاعات مورد نیاز خود را به دست آورند.در گزارش ساواک آمده است:
حضیره القدس تهران طی نامه محرمانه به کلیه محفل های سراسر ایران اعلام نموده کلیه بهائیان که در نیروهای مسلح شاهنشاهی خدمت می نمایند، زیر نظر داشته فوراً آمار کلیه افراد نظامی از سرباز تا امراء طی یک یادداشت به حضیره القدس تهران ارسال تا به بیت العدل و به مراجع لندن و براند اسکات در امریکا ارسال گردد و آقای براند اسکات آمار مورد نظر را خواسته.(6)
با گسترش فعالیت های جاسوسی بهائیان در بخش های مختلف مملکت، نیروهای امنیتی در گزارش مخصوصی برای رئیس ساواک می نویسند:
با توجه به این که دولت اسرائیل در سال 1972 فرقه بهائی را به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخته است به نظر می رسد با اجرای برنامه تحبیب از این فرقه می کوشد از اقلیت بهائیان در سایر کشورهای جهان به ویژه بهره برداری سیاسی - اطلاعاتی و اقتصادی نمایند.(7)
امام خمینی (ره) در مقابل رسوخ جاسوسان بهائی ساکت ننشسته و به رسوا نمودن شرکت های بهائی وابسته به صهیونیسم پرداخته و می فرمایند:
دستگاه بهائیت و کارخانه پپسی کولا دستگاه جاسوسی یهود فلسطین است.(8)

2. تبلیغ غیر قانونی

بهائیان در ظاهر دم از تابعیت حکومت و قانون می زنند، ولی در عمل چنین نبودند. حتی از سوی بیت العدل - مرجع اصلی امر بهائی - موظف به انجام تبلیغ شده اند. بیت العدل در پیام JUN 2007 خانوداده های بهائی را مکلف به تبلیغ امر بهائی می کند. این در حالی است که بر اساس مقررات جمهوری اسلامی ایران این فرقه، حق تبلیغ ندارند.(9) با این وصف، کار آنها غیر قانونی و بر خلاف آموزه های رهبران خود (10) ( نشان دادن چهره ای مظلوم از آیین بهائی) است. این رفتار خلاف قانون بهائیان بی سابقه نیست. آنها در هر زمانی برای مقابله با اسلام از هر وسیله ای بهره جسته اند. در گزارش سازمان اطلاعات و امنیت کشور (در زمان محمد رضا پهلوی) آمده است:
با توجه به این که بهائیت فرقه ای است که روش آن ضدیت با دین مبین اسلام و قوانین جاریه مملکت است... جزء اصول عقاید آنان است که حدود و ثغور مملکت مفهومی ندارد. مراجع انتظامی و قضایی مملکتی برای آنان فاقد ارزش و معتقدند هر موضوعی باید در بیت العدل بررسی شود.(11)
بیت العدل در پیام مذکور در خصوص ضرورت تبلیغ بهائیان، چنین امر کرده است:
THE UNIVERSAL HOUSE OF JUSTICE DEPARTMENT OF THE SECRETARIA?

3 شهرالنور 164
7 جون 2007
هیئت محترم یاران ایران،
لطفاً تمهیدات لازم برای مطالعه ی پیام ذیل خطاب به احبّای عزیز ایران را در اجتماعات کوچک خانوادگی فراهم آورید.
یاران و یاوران حضرت رحمن در کشور مقدس ایران ملاحظه فرمایند.
سیر تکاملی امر مبارک در کشور مقدس ایران به مرحله ی جدیدی وارد شده است. از یک طرف اصرار و ابرام دشمنان دیرین امر الهی در قلع و قمع جامعه ی اسم اعظم رو به افزایش ست و از طرف دیگر تمایل و اشتیاق بی سابقه ی مردم شریف ایران به فراگیری حقایق امری طلوع فجر هدی را حکایت می کند. دشمنان امر از هر فرصت استفاده می کنند تا از طریق فشارهای اقتصادی و اجتماعی و ایجاد ترس و هراس حتی تولید اختلاف در بین احبا زندگی را بر آن عزیزان سخت نمایند به امید اینکه آنها را مجبور بر ترک ایران کنند. آنان غافل از آنند که به فرموده ی حضرت بهاءالله اهل و لا کأس بلا را در سبیل حق جل جلاله از جمیع اشیاء مقدم دارند" و آن فارسان میدان الهی به تأییدات ملکوت ابهی و به قوه ی ایقان و چند عرفان و سپاه با تأسی به اجداد و نیاکان روحانی خود در میدان وفا مستقیم مانده و همواره مصالح امریّه را بر امیال شخصی مرجح خواهند داشت.
اهمیت تبلیغ انفرادی در ایران با توجه به شرایط فوق الذکر بیش از پیش روشن می شود.حضرت بهاءالله، پیروان خود را اعم از پیر و جوان، زن و مرد، متموّل یا فقیر، شهرنشین یا روستایی و بدون توجه به میزان گرفتاری و مشاغل روزانه دیگر موظّف و مکلف به امر تبلیغ فرموده اند. سرعت تحقّق وعود الهیّه در آن خطه ی مبارکه تا حد زیادی به جدیّت احبّای عزیر در میدان تبلیغ با رعایت حکمت وابسته است و این نیز به نوبه ی خود بستگی مستقیم به میران تعهّدی دارد که هر فرد وجداناً خود و جمال مبارک می سپارد که تا چه حدّ زندگی خود را در شرایط فعلی وقف تبلیغ انفرادی نماید. افراد در تعیین این میزان تعهّد متفاوتند زیرا انجام آن مستلزم خودگذشتگی های متفاوت می باشد. اوقات احبا برای خدمت به امرالله نامحدود نیست.دوستان عزیز باید متوجه باشند که وقت محدود روزانه ی خود را چطور صرف می کنند و به این فکر باشند که عادات و انضباطی در خود به وجود آورند تا با تعیین ارجحیت های لازم، هم از یک سو به مسئولیت های حیاتی زندگی خود برسند و هم از سوی دیگر وقت و انرژی کافی برای تبلیغ انفرادی داشته باشند.
استعداد و آمادگی افراد برای شناخت و قبول مظهر ظهور الهی یکسان نیست ولی اطمینان داشته باشید که در حال حاضر درصد قابل ملاحظه و روزافزونی از مردم ایران این استعداد را، که ممکن است تشخیص و قبول آن مشکل باشد، دارند. احبای عزیز باید بکوشند تا دایره ی تماس های اجتماعی خود را با جامعه ی بزرگ تر و بزرگ تر کنند تا بتوانند با تعداد فزاینده ای از این افراد و خانواده های مستعد آشنا شوند. هر فرد و هر خانواده ی مؤمن که بر مستلزمات نقشه ی الهی آشنا و بر اهمیت اقدامات فردی برای موفقیت در تبلیغ انفرادی در تحت شرایط فعلی مطلع و آگاه است سعی خواهد نمود که طوری فعالیت های اجتماعی و دیگر خدمات امری خود را تنظیم نماید تا برای معاشرت صمیمانه با آشنایان، همسایگان، فامیل و همکاران مورد اعتماد خود و تبلیغ شان وقت کافی داشته باشد و یا از کارهای متفرقه و فعالیت های غیر ضروری زندگی و حتی بعضی از فعالیت های مهم امری و غیر امری که می توان انجام آنها را فعلاً به تعویق انداخت بکاهد تا بتواند وقت موجود خود را صرف خدمات تبلیغی نماید. انتخاب این چنین روش زندگی از طرف تعداد فزاینده از آحاد احبّا، لازمه ی پیشبرد فرایند تبلیغ انفرادی و شکوفایی جامعه ی بهائی عهد امرالله است. پس بکوشید و این روش و سلوک را راه زندگی خود سازید و همدیگر را به طور انفرادی تشویق و حمایت نمایید تا این روند اوج گیرد و ترقیات چشم گیر حاصل شود و از این طریق به تقدیم یکی از بزرگ ترین خدمات تاریخی به آستان قدسش موفق گردید. وقت تنگ است. فرصت را باید غنیمت شمرد، از موانع موجوده نهراسید و حداکثر خود را در سبیل استحکام این فرایند بکار برد.
مسئله ارتباط تبلیغ با لزوم اطاعت از حکومت و رعایت قوانین مملکتی نیز مسئله مهمی است که مطمئناً فکر بعضی از احبّای عزیز را به خود جلب می نماید. برای درک بیشتر صلاحیت تبلیغ انفرادی در شرایط فعلی ایران، امید است مطالعه ی بیانیه ی بیت العدل اعظم مورخ 28 فوریه 2005 تحت عنوان " اطاعت از حکومت و تبلیغ امرالله" مفید واقع شود.
امید معهد اعلی این است که مطالعه ی این پیام و نامه ی مورخ 29 جون 2006 خطاب به احبّای ایران کمک مؤثری به آن عزیزان مظلوم برای درک مقام والای خود و اهمیت قیام به اجرای وظایف سنگین و حیاتی که ید قدرت الهی بر شانه ی آنان نهاده است باشد. بیت العدل اعظم آن احبّای با وفا را در ادعیه ی خود در اعتاب مقدسه همواره به یاد داشته و دارند.
با تقدیم تحیّات
از طرف دارالانشاء بیت العدل اعظم

3. ارتباط با بیگانگان و سیاست مداران

رهبران بهائی بر خلاف گفته هایشان برای رسیدن به اهداف خود دست نیاز به سوی بیگانگان و حاکمان جور دراز کرده و در قبال جاسوسی و ایجاد اختلاف بین شیعیان و سعی در نابودی اسلام (از مصداق های بارز دخالت در امر حاکمان و امور سیاسی) از حمایت های همه جانبه ی آنها برخوردار می شدند.
در این مجال به بررسی ارتباط بهائیان با برخی از قدرت های بزرگ و حکومت های جائر می پردازیم:

الف) روسیه اولین حامی بهائیت

با اعدام علی محمد شیرازی، روسیه حمایت های خود را متوجه حسینعلی نوری نمود. با ادامه این حمایت ها زمینه ایجاد فرقه ای جدید در بین شیعیان فراهم شد. بر این اساس از روسیه به عنوان اولین حامی بهائیت می توان یاد کرد. ابوالفضل گلپایگانی در نامه ای می نویسد:
این حمایت و عدالت دولت بهیه روسیه از نظر محو ننمایند و پیوسته تأیید و تسدید حضرت امپراطور اعظم و جنرال اکرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمایند، چه این اول عدالتی و نخست حمایتی است که در عالم از عدل این خسرو بزرگ و پادشاه نامدار نسبت به این طایفه ظهور یافته.(12)
آغاز ارتباط روسیه با بهائیان همراه با طرح ریزی نقشه ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا حسینعلی نوری و ناکام ماندن آن صورت گرفت. حسینعلی به واسطه میرزا مجید - شوهر خواهرش - که در خدمت پرنس دالگورکی - سفیر از مخفی گاه او مطلع می شود اقدام به دست گیری او می نماید، اما سفیر روسیه از تحویل دادن حسینعلی نوری سرباز می زند.
سفیر روس از تسلیم حضرت بهاء الله به نمایندگان شاه امتناع ورزید و از هیکل مبارک استدعا نمود که به خانه صدراعظم تشریف ببرند، ضمناً از شخص وزیر به طور صریح و روشن خواستار گردید ودیعه پربهائی را که دولت روس به وی می سپارد در حفظ و حراست آن بکوشد.(13)
با زندانی شدن حسینعلی نوری سفیر روسیه برای رهایی او از زندان تلاش زیادی انجام داد. شوقی افندی می نویسد:
وساطت و دخالت پرنس دالگورکی سفیر روس در ایران که به جمیع وسایل در آزادی حضرت بهاء الله بکوشید و در اثبات بی گناهی آن مظلوم آفاق سعی مشکور مبذول داشت.(14)
میرزا حسینعلی نوری که خود را مدیون عنایت های روس ها می دانست در لوحی که به افتخار امپراطور روسیه - بنکلاویج الکساندر دوم - صادر کرد از زحمات سفیر روسیه قدردانی می کند:
قدر نصرنی احد سفرائک اذا کنت فی سبحن الطاء تحت السلاسل و الاغلال؛ یکی از سفیران تو هنگامی که در زندان طاء (تهران) زیر غل و زنجیر بودم مرا یاری کرد.(15)
با آزادی میرزا حسینعلی نوری از زندان و صدور حکم تبعید برای او، سفیر روسیه از وی دعوت نمود تا به روسیه بیاید و از حمایت کامل دولتش برخوردار شود:
سفیر روسیه چون از فرمان سلطانی استحضار یافت و بر مدلون دستور مطلع گردید از ساحت انور استدعا نمود اجازه فرمایند آن حضرت را تحت حمایت و مراقبت دولت متبوعه خویش وارد و وسایل انتقال ایشان را به خاک روس فراهم سازد.(16)
هنگامی که حسینعلی نوری عزم بغداد نمود، روس ها تنهایش نگذاشته و نماینده ای برای همراهی او به این سفر فرستادند:
... با چند تن از اهل بیت و عائله مبارکه و مأمور دولت ایران و نماینده سفارت روس، مسافرت سه ماهه خود را به شهر بغداد آغاز فرمود.(17)
حاصل آن که: از خلق و خوی سلطه جویانه ی استعمارگران به دست می آید که حمایت های بی دریغشان در مراحل مختلف به واسطه ارزش های این آیین نیست. بلکه هدف آنان دست یافتن به مقاصد استعماری خود است که با ایجاد تفرقه در صف های یک پارچه مسلمانان و شیعیان ایران حاصل می شد. رهبران این آیین زمینه بهره برداری بیشتر برای روس ها را فراهم می کردند. میرزا حسینعلی که برای مطرح ساختن خود و گسترش آیین بهائی نیاز به حمایت ابر قدرت ها داشت به روس ها پناهنده شد تا در سایه این حمایت بتواند به اهداف خود دست یابد. ساخت و تأسیس اولین مشرق الاذکار در عشق آباد (18) با حمایت و کمک دولت روسیه نیز حاکی از این ارتباط و همکاری دوسویه است:
مأمورین روسیه با تأسیس این مشرق الاذکار قانون بهائیان را خارج از ایران و تحت حمایت اهداف روس به وجود آورده و از آن جا به عنوان تهدید و تحریکی برای نفوذ فکر اسلامی و عقیده شیعی در ایران بهره گیرند و به همین جهت ابوالفضل گلپایگانی دستور می دهد که برای عظمت امپراطور روسیه دست به دعا بردارند.(19)

ب) ارتباط با انگلستان

با تبعید بهائیان به کشور عراق زمینه ارتباط آنها با دولت انگلیس فراهم آمد و از طرف دولت انگلستان پیشنهاد حمایت و تابعیت به آنها داده شد. شوقی افندی می نویسد:
کلنل سر آرنولد با روزکمبال که در آن اوان سمت جنران قونسولی دولت انگلستان را در بغداد حائز بود، چون علو مقامات حضرت بهاء الله را احساس نمود.... قبول حمایت و تبعیت دولت متبوعه خویش را به محضر مبارک پیشنهاد نمود و در تشرف حضوری نیز متعهد گردید که هر گاه وجود اقدس مایل به ارسال پیامی به ملکه ویکتوریا باشد در مخابره آن به دربار انگلستان اقدام نماید. حتی معروض داشت حاضر است ترتیباتی فراهم سازد که محل استقرار وجه قدم به هندوستان و با هر نقطه دیگر که مورد نظر مبارک باشد تعدیل یابند.(20)
با انتقال میرزا حسینعلی نوری و اطرافیانش به فلسطین و آغاز درگیری بین نیروهای عثمانی و انگلیس، بهائیان با دادن آذوقه به نیروهای انگلیسی به کمک آنها شتافته و آرزوی پیروزی و غلبه انگلیس ها را بر آن سامان داشتند. با تسلط نیروهای انگلیس بر سرزمین فلسطین به حمد و ثنا پرداخته و خود را شریک در این شادمانی دانستند. عبدالبهاء می گوید:
اللهم ان سرادق قد ضربت اطنابها علی هذه الارض المقدسه... و نشکرک و نحمدک... اللهم اید الامپراطور الاعظم جورج الخامس عاهل انکلترا بتوقیقاتک الرحمانیه و أدم ظلها الظلیل علی هذا الاقالیم الجلیل؛ بارالها سراپرده عدالت در این سرزمین بر پا شده است و من تو را شکر و سپاس می گویم. ... پروردگارا امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت موید بدار و سایه بلند پایه او را بر این اقلیم جلیل (فلسطین) پایدار ساز.(21)
واضح است که ستودن شخصی کافر کیش در غاصب به عدالت و آرزوی ادامه یافتن سایه او بر آن سرزمین حاکی از آن است که مصالح این فرقه به وجود آنان وابسته شده و ارتباطی تنگاتنگ بین آنان به وجود آمده است. منافع این دو قوم به گونه ای به هم گره خورده بود که پادشاه عثمانی زمانی که از خیانت بهائیان (کمک به قوای انگلیس) آگاه می گردد در پی قتل عباس افندی بر می آید. ولی دولت انگلستان خود را سپر قرار داده و در حفظ عباس افندی تلاش می کند.
از طرف دیگر لرد لامینگون با ارسال گزارش فوری و مخصوص به وزارت خارجه آن کشور انظار اولیای امور را به شخصیت و اهمیت مقام حضرت عبدالبهاء جلب نمود و چون این گزارش به لرد بالفور وزیر امور خارجه وقت رسید در همان یوم وصول دستور تلگرافی به جنرال آلن بی، سالار سپاه انگلیز در فلسطین صادر و تأکید نمود که به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد.(22)
بعد از پایان یافتن جنگ، اولیاء حکومت انگلستان به پاس خدمات گرانبهای عباس افندی از او تقدیر کردند و به او لقب «نایب هود» دادند:
...در مقام تقدیر بر آمدند و مراتب احترام و تکریم خویش را با تقدیم لقب «نایب هود» و اهداء نشان مخصوص از طرف دولت مذکور حضور مبارک ابراز داشتند و این امر با تشریف و تجلیل وفیر در محل اقامت حاکم انگلیز در حیفا بر گزار گردید.(23)
بدین ترتیب عباس افندی نشان خوش خدمتی خود را به سینه چسباند و خوشحالی خود را به سفیر انگلستان در ضمن سخنرانی این گونه بیان کرد:
از ملت و دولت انگلیس راضی هستم... این آمدن من به این جا سبب الفت بین ایران و انگلیس است، ارتباط تام حاصل می شود نتیجه به درجه ای می رسد که به زودی از افراد ایران جان خود را برای انگلیس فدا می کند، همین طور انگلیس خود را برای ایران فدا می کند.(24)
این ارتباط صمیمانه تازمانی که سرزمین فلسطین دردست نیروهای انگلیس قرار داشت ادامه یافت. با مرگ عبدالبهاء از سوی پادشاه انگلستان پیام تسلیتی خطاب به بهائیان صادر شد.
وزیر مستعمرات اعلی حضرت پادشاه انگلستان مستر وینستون چرچیل به مجرد انتشار این خبر پیامی تلگرافی به مذوب سامی فلسطین سر هربرت ساموئل صادر و از معظم له تقاضا نمود و مراتب همدردی و تسلیت حکومت اعلی حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید.(25)



ادامه مطلب


نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مدعیان مهدویت و نیابت در بابیت و بهائیت (1)

مدعیان مهدویت و نیابت در بابیت و بهائیت(1)

ذکر مدعیان و تاریخچه آنان

بابیه(علی محمد باب و پیروانش)
علی محمد شیرازی در اول محرّم 1235ق در شیراز متولد شد و پس از وفات پدر، تحت کفالت دایی خود قرار گرفت. وی تعلیمات ابتدایی را نزد شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی آموخت. وی فردی گوشه گیر بوده و بر اثر دعانویسی و ریاضت هایی؛ مثل رفتن روی پشت بام و وردخوانی در هوای گرم بوشهر،... مردم او را به نام سید ذکر(1) می خواندند. همچنین عده ای او را خورشیدپرست و برخی نیز پریشان گو و دچار اختلال می دانستند.
او سپس به کربلا رفت و در درس سیدکاظم رشتی حاضر شد. چون سید کاظم به نزدیک بودن ظهور وعده می داد و برای پس از مرگ خود رهبر شیخیه را تعیین نکرد، در سال 1360 علی محمد با یاری ملاحسین بشرویه، مدعی جانشینی سید کاظم رشتی شد. او پس از مدتی، ادعا کرد نایب خاصّ و باب امام زمان است و 18 نفر اول را که به او گرویدند حروف حی خواند(2). این ادعاها و مطالب، باعث آشوب در بین مردم شد. برخی از کتاب های بابی و بهایی دلالت بر آن دارد که علی محمد به مکه رفت و ملاحسین را به خراسان فرستاد، تا با سوءاستفاده از احادیث مربوط به قیام خراسانی و نیز ظهور امام زمان از مکه، زمینه های ادعای مهدویت را آماده سازد، وی پس از بازگشت از مکه، اعلام کرد: من همان امامی هستم که هزار سال منتظر او هستید. به دستور والی فارس دستگیر و تنبیه گردید و در مسجد وکیل، حرف هایش را پس گرفته، محبوس شد. به دلیل روابطی که با حاکم گرجی اصفهان( معتمدالدوله) داشت به آن شهر رفت و بعد از استقبالی گرم، مخفی شد. ولی روابط او با همراهانش ادامه داشت تا آن که مدعی شد: به پیامبری رسیده و کتاب بیان بر وی نازل شده است! در زمان حبس او، یارانش در نقاط مختلف همچون: مازندران، زنجان، نیریز فارس، بدشت و ... آشوب ها برپا کرده، گاهی با نام یاران امام زمان به مردم حمله و گاه نسخ اسلام را اعلام می کردند. پس از مناظره های علما با وی و جهل و غلط هایی بسیار که در علوم مختلف از خود نشان داد، دیگربار زندانی شد. وی سرانجام بر اثر ادامه فتنه ها با تلاش های عالمان و امیرکبیر اعدام شد. البته توبه نامه ای از وی پس از ادعای بابیت او باقی مانده که اکنون در مجلس شورای اسلامی نگهداری می شود.
کلمات باب دارای اضطراب است؛ لذا خود را باب، ذکر، ذات حروف سبعه (براساس هفت حرفی بودن نام خود) و گاهی قائم، مهدی، و نقطه نامید.
بابیان و بهاییان می کوشند القا کنند که علی محمد، مانند پیامبران الهی، اُمّی بوده، درس نخوانده، یا به مدرسه نرفته است(3). و حتی گفته شده که: او در مباحث عرفانی و طریقت- که ادعای پیمودن آن را دارد- پیر یا مرشدی نداشته و محتاج کسی نبوده است(4).
با وجود این براساس مدارک، او به درس شیخ عابد، می رفته(5) و صفحات مشق داشته است. حتی خطاب به معلم خود در کتاب بیان عربی، به اصطلاح جمله ای نازل می کند که« یا محمد معلمی! فلا تضربنی قبل ان یقضی علی خمس سنه؛ مرا قبل از پایان 5 سالگی نزن»(6).

مدعیان پس از علی محمدباب، و جریان بهاییت(7)

علی محمد باب پس از دعوت 6 ساله، وصیتی نوشت که در آن میرزایحیی صبح ازل را به جانشینی خود برگزید و پس از مرگ او در سال 1266ق. رسماً، صبح ازل جانشین او شد. برادر صبح ازل، یعنی میرزاحسینعلی، 18 سال رهبری وی را پذیرفت؛ ولی به تدریج بنای مخالفت با او را گذاشت. حسینعلی نوری، فرزند میرزا عباس نوری، متولد سال 1233ق. در تهران است. وی تحصیلات ابتدایی را در زادبومش گذراند، شوهر خواهر او، مُنشی سفیر روس بود و از سوی دیگر خود به حلقه و لباس درویشان درآمد. در 27 سالگی به ترویج بابیت پرداخت. پس از ترور نافرجام ناصرالدین شاه توسط بابیان در سال 1268، وی که از عوامل اصل ترور بود، بازداشت شد، ولی با کمک سفارت روس آزاد گردید و به بغداد رفت. سپس بر اثر بدرفتاری با دیگران به ترکیه تبعید شد و در همان دوران، ادعا کرد: من شخص موعود باب( یعنی من یظهره الله) هستم و یحیی صبح ازل باید از من پیروی کند.در این جا فرقه بهائیت شکل گرفت. بر اثر اختلافات این دو برادر، حسینعلی در 1285 به عکا در فلسطین اشغالی تبعید شد و صبح ازل به قبرس فرستاده شد و ازل و ازلیه فراموش شدند. حسینعلی پس از ادعای اول، ادعای مهدویت و رجعت حسینی و رجعت مسیحی و سرانجام تجسّد خداوند در خود را نمود؛ البته وی در بغداد و اسلامبول و ادرنه و عکا، همواره در عبادات مسلمانان شرکت می کرد و ظاهراً اهل نماز و روزه بود. پس از مرگ او در سال 1892م پسر ارشدش(عباس افندی) ملقب به عبدالبهاء بر اساس وصیت پدر، جانشین وی شد. و پس از او شوقی افندی آمد. در سال های اخیر نیز فردی به نام «جمشید معانی» در اندونزی خود را اسماءالله نامید و ادعای رهبری بهاییان را کرد. او هم جمله های عربی به شیوه عربی علی محمد باب دارد. شوقی افندی در تلگرامی در 1951م. اسرائیل را به رسمیت شناخت(8). و همواره رابطه صهیونیسم و امریکا با بهاییان تاکنون دوستانه و همراه با منافع دو طرف بوده است.

مواردی از ادعای بابیت علی محمد شیرازی

-در بوشهر، قدوس را روانه کرد تا در اذان نماز بگویند« اشهد انّ علیاً قبل نبیل باب بقیة الله: گواهی می دهم که علی قبل از محمد باب امام زمان است.(9)
توضیح:[ علی قبل نبیل به حساب حروف ابجد= علی محمد]
-در احسن القصص می گوید: یا ایها الملاء! انا باب امامکم المنتظر(10): ای مردم من باب امام زمان شما هستم.
- در احسن القصص خود را ذِکر می داند، که امام زمان از جانب او به مردم پیام می رساند(11).

مواردی از ادعای مهدویت و قائمیت

- در سال 1260، اعلان کرد که: انا القائم الذی کنتم به تنتظرون: من قائمی هستم که منتظر او بودید(12).
انتی انا القائم الحق الذی انتم بظهوره توعدون(13): من قائم هستم که به ظهور او وعده داده شده.
- در زمان تبعید به تبریز بدون هیچ هراسی در حضور ناصرالدین شاه که آن هنگام ولیّ عهد بود ادعای مهدویت کرد(14).
- پس از رسیدن به تبریز صریحاً ادعای قائمیت کرد، که عده ای در قبول آن مردد بودند ولی به هر حال پذیرفتند(15).
- در زیارتی که برای امام حسین ساخته می گوید: شهد الله انه لا اله الا هو الذی اتی انه هو الموعود فی الکتب و الصحف و المذکور فی افئده المقربین المخلصین.
در این جا خدا را موعود کتب و صُحف آسمانی معرفی می کند(16).

ادعاهای مربوط به حسینعلی بهاء(موسس بهاییت) و رهبران بعدی

در موارد مختلف در منابع بهاییت، از سران خود به عنوان موعود الهی یاد کرده اند، که نمونه هایی از ادعاهای مزبور را می خوانیم:
الف: «... ظهور حضرت بهاءالله، ظهور موعود کلّ ادیان و ملل است»(17).
ب:« اگر حضرت بهاء الله شیخ حسن را منع نفرموده بودند با شدت اشتغال و کثرت انجذاب، ندای ظهور موعود را اعلان می نمود و بشارت رجعت حسینی را به مردم می داد»(18). «عباس افندی در امریکا گفت: من عیسی هستم، و این نغمه را به گوش امریکاییان زد»(19).
ج: در کتاب دلیل و ارشاد می گوید:
« مقصود از حضرت عیسی، بهاءالله است و این حدیث در کتاب صحیح بخاری و مسلم و سایر کتب معتبره روایت شده و حضرت رسول فرمود که: عیسی می آید و مقصودش حضرت بهاءالله است»(20).
د: حسینعلی بهاء خود را بهرام موعود خوانده است و در قسمتی از کتاب آیین بودا(21) نقل می کند. من اولین بودا نیستم و آخرین بودا هم نخواهم بود(با این توجیه که « آمیت ابها»، به معنی امر مورد پرستش یک بودایی است و بهاءالله: یعنی بهاء لاحدّله؛ یعنی همان آمیت ابها)(22).
موارد مذکور نشان دهنده سوءاستفاده از متون روایی و مذهبی مشهور در مورد رجعت مسیح و رجعت حسینی است؛ از آنجا که بهاییان، « باب» را موعود اسلام خوانده اند با تطبیق بهاء و عبدالبهاء به افرادی که پس از موعود می آیند به فریب مردم پرداخته اند و شاید مسافرت های اروپایی و امریکایی عبدالبهاء هم مزید علت شده باشد.
اما پیروانی که این مطالب را پذیرفته اند به دلیل تسلط نداشتن بر متون روایی، به خصوصیات مسیح( نزول او به آسمان، نداشتن پدر، فتح قدس توسط او و...) توجه نکرده اند.

عوامل و زمینه های گرایش مردم به مدعیان بابیه و بهاییه

1. سوءاستفاده از متون روایی و تاریخی و انجام جعل و تحریف در آن ها:

میرزاحسینعلی( رهبر اول بهائیت)که مشروعیت خود را به جمله های باب می داند، برای اثبات ادعای مهدویت علی محمد باب به تحریف و جعل روایات دست می زند. از جمله حدیث « زوراء» را تحریف می کند و به جای «ثمانین اَلفا»، ثمانین رَجُلاً ذکر می کند. اصل روایت آن است که در شهر زوراء(ری)، 80 هزار نفر کشته می شوند و این از علائم آخرالزمان و ظهور مهدی است، اما چون حسینعلی می دانسته است که هرگز 80 هزار بابی در تهران کشته نشده اند، لذا به جای «الفا» واژه «رجال» را آورده است(23).
به هر حال این روایت در بحارالانوار آمده، و اصل آن، با آنچه بهاییت استفاده کردند، متفاوت است. همچنین در بسیاری از کتاب های بهاییت و بابیه برای تضعیف موقعیت عالمان، به روایاتی استناد می کنند که به منحرف بودن برخی علما و فقهای آخرالزمان اشاره دارد و اخیراً نیز در رسانه های خود از جمله در تلویزیون بهائی(24) به تضعیف موقعیت علماء از گذشته تاکنون می پردازند.
یکی دیگر از مواردی که می توان آن را سوءاستفاده از متون تاریخی و نیز دیگر سوء استفاده از حوزه درسی شیخیه خواند، بحث نزدیکی ظهور است. سید کاظم رشتی که برترین شاگرد و جانشین احسایی محسوب می شد مردم را به قرب( نزدیکی) ظهور بشارت می داد و براساس همین سبک گفتاری وی است که شاگردان و معتقدان به مسلک او؛ پس از وفاتش احساس وظیفه کرده اند که حتماً باید امام زمان، یا دست کم نایب خاص- که جانشین سید کاظم باشد- را بیابند. حاج محمدکریم خان( تئوری پرداز شیخیه کرمانیه) می گوید:
« بعد از درگذشت سید جلیل، بنای تخمین قوتی گفت و جزم بر امر سید کردند و از پی وحی ایشان برآمدند و هرکس را محلّ مظنه می بینند طلب علامت و کرامت می کنند»(25).
برهمین اساس است که حاج محمدکریم خان، مرحوم میرزا شفیع تبریزی و به طور کلی 38 نفر از شاگردان سیدکاظم، مدعی آن جانشینی شدند و برخی، فرقه هایی جداگانه تشکیل دادند. حتی شخص علی محمد شیرازی (باب) در پاسخ یکی از پیروان خود با آوردن شعر« یا صغیرالسن یا رطب البدن/ یا قریب العهد من شرب اللبن»(26) می گوید: این که نوشته بودی سید رشتی همانند من مدعی[ بابیت] نبود، باید بگویم امر بر تو مشتبه شده است. آیا نشنیده ای که سید در حقّ کسی که بعد از خودش می آید، این اشعار را می گفت: ای کسی که سِنّ کم داری و بدن لطیف، و به دوران شیرخوارگی نزدیک هستی!
بیت مذکور از اشعار حلّاج خطاب به امام زمان است( در حالی که حضرت پنج ساله بودند) و باب خواسته است جمله های سیدرشتی را قرینه ای بگیرد که من[ علی محمد] که جوان هستم، منظور گفته ها و وعده سیدرشتی بوده ام که ظاهر شده ام. بدیهی است شاگردان و پیروان شیخیه که هنوز در سلک مسلمانی بودند، تحت تأثیر این گفتارها و انطباق آن با سیدکاظم، در معرض گرایش به مدعیان بابیت واقع می شدند و تصور می کردند ظهور نزدیک وعده داده شده، فرا رسیده است.

نمونه ای از سوءاستفاده از اصطلاحات دینی

حاج محمد کریم خان در مجمع الرسائل می نویسد: باب نوشته که مؤذنان! در اذان بر مناره ها نام مرا بگویید، و ادعای نیابت خاصه کرده است... [ و حاج محمد کریم خان نیز خطاب به او گفته]: وعده کردی که عاشورا و نوروز خروج کنی و مریدهایت ساختند که بداء شد(27).
سوءاستفاده از عنوان بداء از مواردی است که بهاییت هم از آن استفاده کرده اند و می گویند با آن که وعده دوازده امام توسط حضرت رسول... داده شده، ولی برای شخص خاصّ یعنی امام دوازدهم، بداء حاصل شده است.(28)

پی‌نوشت‌ها:

1.بهاییان؛ به نقل از: هشت بهشت/ 276 و روضه الصفای ناصری.
2. فرهنگ فرق اسلامی/ 88.
3. فرهنگ فرق اسلامی/89 و مفاوضات عبدالبهاء/19 و 520.
4. نقطه الکاف/ 109.
5. ایام تسعه، مطلب 3، فصل اول؛ رحیق محروم، اشراق خاوری، ج2، ص 1045، کواکب الدریه، ج1، ص 31.
6. فاضل گلپایگانی، کشف الغطاء/56-57.
7.تلخیص جزوه فرقه شناسی(3)، بهایی گری، استاد رضا نژاد، مرکز جهانی علوم اسلامی، همراه با اضافات.
8.انشعاب در بهائیت/169.
9.تلخیص تاریخ نبیل زرندی/127.
10.رحیق مختوم، ج1، ص 22 و اسرار الآثار، ج2، ‌ص 11.
11.احسن القصص، خطی، ص 1.
12. نقطه ی اولی/ 142 و کتاب ظهور الحق، فاضل مازندرانی، ص 173.
13. کتاب ظهورالحق/ 171.
14. الکواکب الدریه، ج1، ص 224.
15.تفسیر سوره کوثر/88 و 123 و بیان فارسی/58.
16.نقطه الکاف/ 145.
17. آهنگ بدیع،‌(ارگان رسمی بهاییان) سال 5، شماره 19، ص 412، بیانات فروتن در مدرسه تابستانی.
18. کشف الحیل، ج3، چاپ سوم 127.
19. تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص 625؛ به نقل از: ادوارد براون/77.
20.دلیل و ارشاد/77.
21.همان، ص 245.
22. مجله آهنگ بدیع، سال 18، 1342(120بدیع)، ص 266-272 و کشف الحیل، ج3، ص 127.
23.سیری در کتاب های بهاییان/26 و 27.
24.در سایت bahaiview یا تلویزیون بهایی، که در برخی از برنامه های آن مثل « نوآور در ادیان» و «برنامه رسالت باب» که شخصاً آن را بررسی کردم، مخالفت خود با علما را مستند به آن روایات می کنند، یا آنکه مخالفت علما با آن ها را با مخالفت علمای منحرف ادیان با پیامبر بعدی( مثل مخالفت علمای اهل کتاب با حضرت رسول) مقایسه می کنند.
25.تیر شهاب در راندن باب خسران مآب/231؛ مندرج در مجمع الرسائل فارسی.
26.ظهورالحق/14.
27.مجمع الرسائل/124 و 207؛ به نقل از: احساء‌تا کرمان/ 45.
28. سایت bahaiview.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم



 




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مدعیان مهدویت و نیابت در بابیت و بهائیت (3)

مدعیان مهدویت و نیابت در بابیت و بهائیت(3)

3. دین فروشی برای جاذبه های نفسانی

همان گونه که می دانیم، مدافعان و همراهان اولیه علی محمد باب به بهانه اعلان ظهور قائم و حمایت از قیام وی و عنوان یاوران خاصّ موعود، در نقاط مختلف ایران شورش راه انداختند. از جمله محمدعلی زنجانی( مشهور به حجت) در زنجان اشتراک مردم در اموال و نوامیس را مطرح کرد و این که زمان فترت فرا رسیده و تکلیف وجود ندارد و خدا به هیچ گناهی، کسی را عقوبت نمی کند(1).
جالب آن است که اشتراک اموال و نوامیس در آیین مزدک نیز به چشم می خورد و در همان زمان، هم مورد استقبال برخی مردم قرار گرفت. در زنجان حدود پانزده هزار[نفر] گرد او جمع شدند(2). و به گفته ناسخ التواریخ، [برخی از] مردم... گروهی احمق بودند و سخنان او را بر حق پنداشتند و جماعتی طمع در اموال و فروج مسلمانان می داشتند، لاجرم در مطاوعت (متابعت) او میان بستند».
در جریان اصلی پیدایی بابیت هم براساس سند دارلگورکی، علی محمد در برابر منافع دنیوی که از سوی جاسوسان گرفته است، حاضر به تشکیل این فرقه شد و نیز بهاییت از آغاز تاکنون براساس دریافت کمک های مادّی از استعمار به توجیه عقاید خود می پردازد و این که کسانی، با وجود اطلاع از پوچی آموزه های آن ها، باز در محافل بهاییت باقی مانده اند، گاهی بر اثر آن است که نمی توانند از شهوات مختلف محافل بهاییت چشم پوشی کنند(3).

4. نقش استبداد و حکومت های داخلی

1-4. نابرابری های اجتماعی، اختناق و فشار و نجات باوری مردم

وضعیت حکومت قاجار به شکلی بود که برای نشان دادن اقتدار و حتی حفظ امنیت، زورگویی و فشارهای خشونت آمیز در آن حکومت، حرف اول را می زد و خوانین و زمین داران بزرگ فشار شدیدی بر مردم وارد می کردند؛ لذا عده ای از صاحب نظران معتقدند، شورش های متعدد در ایران- از جمله فرقه بابیت(4)- درواقع نوعی اعتراض در مقابل ظلم و زور حکومتی و سرمایه داران ستمگر بود. از سوی دیگر با بابیگری و بهایی گری مدعی نوآوری دینی، وحدت ادیان و وحدت زبان بودند که با تقلید و تأثیرپذیری از رنسانس غرب، می خواستند شکلی جدید از مذهب و دین ارائه کنند و زمینه های اجتماعی نیز آماده بوده، صف بندی های سیاسی شاید اثر مهم تری نسبت به فقر اقتصادی در پیدایی این گروه ها ایفا می کرد، هرم قدرت از رأس به پایین شکل می گرفت و مردم نقش چندانی نداشتند. این فشارهای مضاعف و وجود نداشتن راه حل و نقش مناسب برای توده مردم، باعث شد عده ای دنبال ملجأ و مأوایی باشند که از جنس دولت و حکومت، با پایگاه های مذهبی معمولی آن زمان نباشد و در این شرایط ادعای مهدویت یا بابیت( با توجه به بستر اعتقادی قدرت مند مهدویت، عدالت گستری و منجی باوری مردم ایران)، می توانست مورد پذیرش آن ها قرار گیرد(5).

2-4. مطرح شدن مدعیان توسط حکومت

یکی از مسایلی که باعث توجه بیش تر مردم به افراد مدعی می شود تا احتمالاً دچار تردید شوند، آن است که آن ها به مراکز حساس حکومتی یا وسایل ارتباط جمعی دسترسی یابند که این باعث می گردد حتی در صورت سستی محتوای ادعای آن ها، کانون توجه مردم واقع شوند و احتمال وجود حقانیت در حرف آن ها، برای مردم پیدا شود. ترتیب مجالس مناظره بین باب و علما( که در موارد متعدد تشکیل شده و به سفارش و حمایت حکومت مرکزی یا امیران محلی بوده است)، نیز از همین قسم است؛ مثل دعوت به مناظره در اصفهان توسط معتمدالدوله ( حاکم وقت اصفهان که ارمنی(6) و متمایل به روسیه بود) که شائبه تثبیت موقعیت باب در آن بوده است؛ وقتی مناظره ای در یک محلّ حکومتی به طور رسمی برقرار شود برای مردم توهم آن پیش می آید که فرد مدعی دارای استدلال و مطالبش در حد و قواره ای بوده که به حرف او توجه کنند. به هر حال میل باطنی برخی حاکمان به تضعیف موقعیت عالمان شیعه، به عنوان رقیب جدی حکومت در شکل گیری مناظرات بی اثر نبوده که مآلاً باعث توجه مردم به بابیه و سران آن می شده است.
برآیند متون تاریخی و تحلیلی آن است که اگر حکومت و وابستگان به آن، اهتمام ویژه به باب نمی داشتند مردم کاملاً می فهمیدند که کرامات و مقاماتی برای او وجود ندارد، ولی قبل از آن که فتاوا و مقاومت علما شروع شود به نوعی رفتار مسالمت آمیز را با او شروع کردند تا واقعیت حضور ادعایش را بپذیرند و با وی کنار بیایند. رضاقلی خان هدایت، کاتب دربار می نویسد:
« چون حدیث خلایق در اقرار و انکار سید باب در افواه افتاد، به اشارت شاهنشاه حقایق آگاه محمدشاه... سید باب را از چهریق به تبریز آوردند و در مقام تحقیق قال و حال او برآمدند. چون که... گروهی از معتقدینش او را نایب امام حجت و فرقه ای، امام غایب و زمره ای رسول خاتم می خواندند؛ لذا برحسب امر همایون اعلی او را به مجلس خاصّ حضرت ولی عصر دولت ابد مهد آورده، علمای اعلام و فقهای اسلام حاضر شده، با سید ملاقات و مقالات پرداختند»(7).
این اعتراف نشان می دهد که به رغم روشن بودن انحراف در فعالیت ها و دعاوی باب، پادشاه قاجار به عنوان تحقیق و کشف حقیقت در جلسه رسمی و دولتی، علما و باب را با همدیگر گرد می آورد، در این شرایط دیگر چه توقعی از عموم مردم و نوع نگاهشان به بابیه می رود؟
مرحوم حسن نیکو، مطلب را بیش تر می شکافد و می گوید:« چندان که[ در اثر فتنه بابیه] در توده ملت و عوام ازدحامی پدیدار شد... حکومت را مجبور کرد که باب ملایمت را به روی باب[ علی محمد] بگشاید... و مجلس بزرگی بیاراید؛ وی را با رؤسای علمای اسلام جمع کند»(8).
این عبارت، حاکی از آن است که سران حکومت تنها به دلیل ترس از شورش بابیه بر ضد حکومت که بی جا هم نبود( و نه به دلیل ترس از گرایش بیش تر مردم و انحراف آن ها) وارد مذاکره و رفتار مسالمت آمیز با وی شدند.
[ حرف نهایی را اعتضاد السلطنه گفته است].
«... پادشاه وقت صریحاً اذعان داشته بود که این خطا از حاجی میرزا آقاسی افتاد که حکم داد او را بی آن که به دارالخلافه آورند، مردم عامه گمان کردند که او را علمی، کرامتی بوده، اگر میرزا علی محمد باب را رها ساخته بود تا به دارالخلافه آمده با مردم مجاورت و مجالست نماید بر همه کس مکشوف می گشت که او را هیچ کرامتی نیست»(9).
به دلیل موقعیت شناسی علما مناظره گسترده و رسمی که باعث تثبیت موقعیت باب در جامعه شود و گزارش آن به تهران ارسال شد، تشکیل نشد. در این میان اعتضاد السلطنه، معتمدالدوله( حاکم اصفهان) با او[ باب] متحد بود و تخریب حال او نمی نمود(10) و علما می دانستند وی در صدد جلب افکار عمومی به نفع باب است.

5. نقش استعمار در تقویت فِرَق بابیه و بهاییه برای جلب مردم

قرآن کریم، دشمن اصلی پیامبران و راه حق را سردمداران کفر و اطرافیانشان می داند و از آنان به عنوان مترفین( غرق شده در لذایذ مادی) و ملأ(سران و بزرگان قوم) یاد می کند(11).
و کفر و استکبار، صفت اصلی این دشمنان بوده است(12). این به عنوان رویّه همیشگی آنان در تاریخ مورد تأکید قرار گرفته است که محدود به زمان صدر اسلام نبوده و نیست. در مورد فرقه های بابیت و بهاییت نیز این گونه است، که نمونه هایی ذکر می شود.
1-5. منوچهرخان گرجی( معتمدالدوله) که در ظاهر مسلمان شد و اعتماد دربار قاجار را کسب کرد و استاندار اصفهان شد ولی درواقع وابستگی خود به مسیحیت و نیز روسیه را حفظ کرده بود؛ لذا از مبلّغان علی محمد باب به گرمی استقبال کرد و خود تبلیغ می کرد. حتی عده ای را فرستاد تا باب را از زندان آزاد کنند و به اصفهان بیاورند(13). وی همچنین قصد داشت که محمدشاه را به بابیت بکشاند(14) و با نزدیک شدن به محمدشاه در عزل و نصب به نفع بابیت اقدام کند و ثروت فراوانی را جذب کرده، و صرف بابیت کند(15).
2-5. مستخدمین و سردمداران سفارت روس، باب را از دست مأمورین نجات دادند تا فرار کند یا به روسیه بپیوندد(16).
3-5. هنگام اعدام باب و یارانش، کنسول روسیه از اعدامیان، نقاشی تهیه کرد و جسد باب را نیز پنهان کردند(17).
4-5. محمد علی حجت زنجانی که شورش بابیه را در زنجان راه انداخت مورد شفاعت وزرای دوَل خارجه[واقع] شد(18).
5-5. گزارش دالگورکی(سفیر روسیه) و ابراز خوش حالی او از منازعات بابیه با علمای اسلام(19).
6-5. سفیر روسیه از تسلیم حضرت بهاء الله به نمایندگان شاه امتناع ورزید... ضمناً از شخص وزیر به طور رسمی و صریح خواستار گردید که در حفظ و حراست ودیعه پربهایی که دولت روس به وی می سپارد، بکوشد»(20).
7-5. برخی نویسندگان، اصل ظهور فرقه بابیه و بهاییه را به طور کامل به بیگانگان نسبت می دهند(21).
همچنین شورش بابیه در زنجان با کمک دولت عثمانی و نیز بریتانیا انجام شده است(22).
8-5. از سوی دیگر: جنگ های ایران و روسیه که از طرف روسیه تحمیل می شد، اوضاع ایران را از لحاظ اقتصادی و اجتماعی آشفته می کند(23). که این خود یک عامل سیاسی و نیز اجتماعی است که مردم را برای پذیرش یک مدعی نجات آماده می کند.
9-5. تخریب علما توسط استعمار؛ جهت تقویت جبهه مدعیان.
چرچیل( دبیر امور شرقی سفارت انگلیسی) در گزارش خود به لندن در جریان مشروطه، با اشاره به کشتار جمعی از فرق ضاله[ بهاییت] در اصفهان در 1307قمری، آن را به دستور محمدعلی تقی نجفی( آقانجفی) بر می شمارد و لذا ایشان[ آقانجفی] را به تهران فرامی خوانند، گزارش چرچیل نشان می دهد که استعمارگران انگلیس نگران فروش نرفتن کالاهای خود در ایران بوده اند؛ لذا خواسته اند با تخریب علماء‌ و نفی شرکت اسلامیه (تأسیس شده توسط علما)، به تقویت فرق ضاله و نجات خود از کاهش سود اقتصادی اقدام کنند(24).

پی‌نوشت‌ها:

1.فتنه ی باب، ج1،‌ 1331 و چاپ 1377، نشر علم، ص 50. به نقل از فتنه باب در زنجان، فرشته انصاری، نیکان کتاب، اول پاییز 1382، ص 79.
2. فتنه باب/50.
3. ناسخ التواریخ، ج3، ص 60؛ نقل از فتنه ی باب در زنجان/ 379. نک: کتاب های مهناز رؤوفی (خانم بازگشته از بهاییت)، مانند کتاب سایه شوم که وضعیت مبلغان دختر و پسر آن ها را فاش می کند.
4. بهاییت در ایران/ 47.
5. اسماعیل رائین، « انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی»،‌موسسه تحقیقات رائین، لندن، 1978.
6.قرن بدیع، ج1، ص 110.
7. تاریخ روضه الصفای ناصری، ج1، ص 423.
8. فلسفه نیکو، ج3، ص 153.
9.فتنه ی باب/ 29.
10. همان/ 20.
11. سبأ/ 34؛ زخرف/23؛ و نک: راهنماشناسی/ 63.
12. اعراف/66 و 90، 75، 76 و 88.
13. مفتاح باب الابواب، ص 93 به بعد.
14. قرن بدیع، ج1، ص 115.
15. همان، ج1، ص 114.
16. الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه، ج1، ص 284.
17. الکواکب الذریه، ج1، ص 249.
18. نقطه الکافی/ 233.
19.شورش بابیان در ایران، ج30، ص 143-159، بهاییان/ 514.
20. قرن بدیع، ج1،‌ص 217- 319؛ ایام تسعه/ 387 و تلخیص تاریخ نبیل زرندی/ 630.
21. نخبه شناسی در جامعه کشی.
22. اسناد سیاسی محرمانه سیاست انگلیسی و روس در ایران/120؛ به نقل از: فتنه باب در زنجان/ 25 و 26.
23. تاریخ ایران در دوره سلطنت قاجاریه و روزگاران ایران/ 26.
24. تأسیس شرکت اسلامیه، روزنامه کیهان، شماره 18860، 4/ 5/ 1386.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم





نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مدعیان مهدویت و نیابت در بابیت و بهائیت (2)

مدعیان مهدویت و نیابت در ب /ابیت و بهائیت(2)

2. جهل مردم و عوام فریبی مدعیان

1-2. شخصیت فریبنده

به طور کلی مجموعه عملکرد فرد ممکن است باعث ایجاد جذابیت وی و شگفتی مردم شود و عوام که قدرت تحلیل و دقت ندارند، تنها به استناد غیر عادی و شگفت آور بودن اعمال فرد، شخصیتی استثنایی و دارای قدرت فوق العاده برای او تصور کنند.
گفته شد: علی محمد شیرازی در ایامی که هوای بوشهر بسیار گرم بود و آب در کوزه می جوشید از صبح تا شام بر بالای بام خانه می ایستاد و رو به آفتاب، اذکار می خوانده است(1). و مردم نادان و غافل چنان می پنداشتند که [باب] آفتاب پرست است(2).
آیتی نیز می نویسد: او به «سید ذکر» شهرت یافت و به گردآوری و رونویسی مناجات ها و ادعیه اسلامی پرداخت و کم کم دعانویس و مناجات پرداز شد(3).
قابل توجه است که اشتغال دعانویسی به عنوان عوام فریبی در مدعیان دهه های اخیر نیز دیده می شود.
باید توجه کرد که دعانویسی و مناجات پردازی که علی محمد به آن روی می آورد بر اثر توجه مردم به وی بوده است وگرنه در ابتدا، بحث وردخوانی و ریاضت فردی مطرح بوده است. اما پس از آن که شخصیت ویژه ای نزد مردم می یابد از آن برای بهره گیری از مردم استفاده می کند، در چنین شرایطی اگر ادعای بابیت را مطرح کند برای گروهی از مردم امر غریبی بود. ادوارد براون هم در مقدمه نقطة الکاف گفته: ادعای میرزاعلی محمد شیرازی که وی باب و واسطه امام غایب و شیعیان است از نظر شیخیه چندان تازگی و غرابت نداشت(4).

2-2. نمونه دیگر عوام فریبی: مرحله ای بودن ادعاها

توجه در مرحله ای بودن ادعاهای باب، این نکته را روشن می کند که تغییر ملایم و تدریجی در باورهای مردم، امری مُحال نیست؛ چنان که در طول تاریخ نیز برخی مسلمانان که سالیان در سپاه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر می زدند، در برابر وصی یا اهل بیت او( و البته به عنوان دینداری و وظیفه) جنگیدند و در زمان ظهور حجت نیز این انحراف ها روی خواهد داد.
در آغاز ادعاها و مکتوبات علی محمد شیرازی، ادعای قائمیت مطرح نبود، بلکه حتی اثبات قائمیت و غیبت امام دوازدهم نیز در آن ها مطرح شده بود؛ لذا شوقی افندی( رهبر سوم بهاییان) اعتراف می کند که:« فرازهای مهیج کتاب تفسیر سوره یوسف علی محمد شیرازی بود که جنگجویان طبرسی و نیریز و زنجان را به آن نبردها واداشته بود»(5).
بنابراین؛ مریدان علی محمد و سران آن ها، خود را جزو مسلمانان مجاهد می دانستند که هیچ انحراف و خطایی در اسلام ایجاد نکرده اند و در برابر سپاه مقابل، سرسختانه ایستاده اند. برهمین اساس ملاحسین بشرویه( نایب علی محمد) در گیر و دار وقایع مازندران نماز جماعت خوانده. و نیز ملامحمد علی زنجانی در وقایع شورش در زنجان، به همین شکل عمل کرده است. همان طور که در تاریخچه کوتاه رهبران بهاییت گفته شد، آن ها نیز ابتدا به نماز و روزه می پرداختند و حتی در نماز جماعات و جمعه مسلمانان شرکت و بتدریج ادعاهای دیگر را مطرح می کردند و حتی هنوز هم در تبلیغات رسانه ای و محیط هایی که بهاییان هستند خود را معتقد به تمام چهارده معصوم می دانند و تنها می گویند: امام زمان ظهور کرده است؛ لذا برخی شیعیان که در کنار آن ها زندگی می کنند، دچار شبهه می شوند که: چگونه این افراد که ائمه ما را قبول دارند، باید نفی و طرد شوند؛ از همین رو حرکت منافقانه از جمله عوامل فریب مردم بوده است. مثلاً بابیان خطاب به مهاجمان می گفته اند: مگر ما حلال خدا را حرام، یا حرامی را حلال کرده ایم؟(6)
اما زمانی که بحث ادعای نسخ اسلام پیش آمد، و قره العین در بدشت، کشف حجاب، و احکام اسلام را منسوخ اعلام کرد، بسیاری از همان پیروان بابی، گریختند و این نشانه همین مطلب است که اگر در آغاز، ادعای صریح قائمیت یا پیامبری می کردند، با اعتراض مردم مواجه شدند.

3-2. نمونه دیگر از عوام فریبی و سوءاستفاده از جهل مردم

همواره افراد یا گروه های مدعی، می کوشند از حوادث به نفع خود استفاده کنند و آن ها را خارق العاده جلوه دهند؛ لذا در وقایع اعدام باب، مقاومت بابیه در قلعه طبرسی و حوادث مشابه، نمونه هایی دیده می شود که زمینه سوءاستفاده برای فریب توده های مردم را داشته است؛ به عنوان نمونه در جریان اعدام باب اتفاقی افتاده است، که خلاصه آن را نقل می کنیم:
«صدای تیرها بلند گردید... اما باب؛ پس: تیر به طناب وی خورده،‌ طناب بریده شده و او به زمین افتاده بود و فوری به درون یکی از حجره های سرباز خانه که نزدیک محلّ سقوط وی بود فرار کرده، در آن جا پنهان شده بود... چون مردم باب را ندیدند، فریادشان بلند شد و در وهم و خیال افتادند، پیش خود چنین فکر می کردند آیا باب به هوا پرواز کرده؟ آیا به آسمان رفته؟ آیا از نظرها غایب شده؟... سرجوخه های لشکر از هیجان مردم و هجوم آن ها به وحشت افتادند...[ لذا فرمانده آن ها باب] را در یکی از حجرات پیدا کرده... از حجره بیرون کشید...»(7).
این نمونه از رفع خطرهای موقت از مدعیان، یکی از مواردی است که به عنوان دلیل حقانیت مورد سوءاستفاده آن ها واقع می شود و از سوی دیگر همین عامل نزد گروهی از مردم، به عنوان قرینه ای بر شکست ناپذیری و الهی بودن آن مدعیان، تلقی می شود، [ در پژوهش میدانی این تحقیق، میزان اعتقاد مردم به این موضوع، روی نمودار نشان داده خواهد شد]. مورخان دیگر نیز نوشته اند: جریان پاره شدن طناب و فرار موقت باب باعث شد مردم تصور کنند او غایب شده و لذا مردم آماده هجوم شدند(8). این نشان می دهد که تمایلاتی در مردم به وی وجود داشته است و اگر واقعاً آنان او را کاملاً گمراه و مرتد می دانستند( و تردیدی در انحراف او و عدم وجود کرامات و مقامات خاصّ برای او نداشتند)، با یک واقعه[ پاره شدن طناب اعدام]، ناگهان به سوی او جذب نمی شدند؛ لذا بابیه و بهاییه از چنین حوادثی به عنوان نشانه های الهی و کرامات یاد کرده اند. یا در واقعه طبرسی گفته اند: معجزاتی فراوان اتفاق افتاد، در حالی که طبیعی بوده و مقاومت چند ماهه بابیان در قلعه طبرسی نیز به پشتوانه خشونت محوری و روحیه ترور و نیز کمک های مشکوک پنهان از خارج قلعه( و احتمالاً از سوی روسیه) واقع شده است، نه کرامات و معجزات.

4-2. وعده های موهوم از جمله موارد عوام فریب

وعده های موهوم از عواملی است که باعث جذب گروهی از مردم به بابیه شده است و این را می توان از آن جا فهمید که پس از ایجاد شرایط سخت جنگی برای بابیان در وقایعی مانند قلعه طبرسی، پیروان،‌ زبان به اعتراض گشودند و سران بابی، به توجیه در مورد آن وعده ها پرداختند:
«لذا وقتی بسیاری از بابیان عملاً با نابودی غیرقابل اجتناب رو به رو شدند و وعده های زُعَما مبنی بر تسلط حکومت مرکزی و گرفتن مقامات و تصاحب اموال، بی اساس از آب درآمد، زبان به اعتراض گشودند، زعمای بابی از آن وعده ها تأویلاتی کردند که سلطنت، سلطنت باطنی است»(9).
-یکی از نمونه های عوام فریبی، القای مطلب یا ادعا به عنوان امر ثابت شده و مسلّم است؛ لذا بهاییان، آیین خود را همواره دین می خوانند و می گویند:« بهاییت، دیانتی مستقل و همتراز اسلام و مسیحیت و سایر ادیان شناخته شده جهان است»(10).

5-2. ژست عوام فریبانه و صلح طلبی

به طور کلی در شعارهای بهاییان، صلح عمومی و صلح کُل یکی از آموزه های اساسی است و آن را در تبلیغات و سایت های خود مطرح می سازند [ به رغم عملکرد حقیقی خود]؛ جالب آن است که در جایی حتی منازعه و دشمنی با شیطان را به همین دلیل تقبیح می کنند:«[ از بیانات عبدالبهاء، سفرنامه، ج1]«... به سبب منازعه با شیطان، حضرت آدم از بهشت بیرون شد. پس منازعه؛ با شیطان نیز، جایز نه![ نیست] و نزاع و جدال با دشمن هم ممنوع است»(11).

6-2. غفلت و عدم توجه به تناقض ها

یکی دیگر از عوامل آن است که پیروان بدون توجه به دوگانگی ها، ادعاها را پذیرفته اند.
یک نمونه: حسینعلی بهاء در اشراقات، ص 24 می نویسد:« در آن [کتاب] یوم بیان نفع نمی بخشد و به آن تمسک ننمایند( قال و قوله الحق انه یشار باشارتی و لا بما نزل فی البیان)«ص 31 مکاتیب عبدالبهاء، ج4».
اما خود حسینعلی در کتاب اقتدارات، ص 45 و 46 و 103 چنین آورده که: هرکس بگوید کتاب بیان- نوشته میرزا علی محمد- نسخ شده، ظالم است. توجه در این مطالب نشان می دهد که رهبران بهایی از سویی برای حفظ موقعیت و اثبات ادعایشان نیاز به حفظ مشروعیت باب و کتاب های آن ها داشته اند تا خود را مصداق وعده های باب بدانند، ولی از سوی دیگر چون وصیت باب برای جانشینی صبح ازل بوده است و وعده های باب بر حسینعلی بهاء منطبق نبوده، ابتدا گفته اند که به کتاب و نوشته های باب، تمسک نکنید؛ ولی متأسفانه گروندگان به بهاییت به این تناقض آشکار توجه نکرده اند.

7-2. عوام فریبی با تخریب رقبا

یکی از ارکان اصلی حفاظت دین در زمان غیبت، علماء هستند. براساس روایات نیز آن ها مرزبانان دین و کفیل ایتام آل محمداند؛ لذا مدعیان دروغین برای جلب نظر مردم به خود، لازم دانسته اند موقعیت این رقیب بزرگ(عالمان) را تضعیف کنند. به عنوان نمونه فرقه های ضاله ازلی و بهایی حملات سنگینی را بر عالم بزرگ، آقانجفی، وارد کردند و حسینعلی نوری( بهاء) بنیان گذار بهاییت، حاج شیخ محمدباقر و فرزند ایشان( آقا نجفی) را گرگ و گرگ زاده نامید(12). از سوی دیگر یحیی دولت آبادی( فرزند، جانشین یحیی صبح ازل) در قالب نگارش خاطره و تاریخ، خاندان آقانجفی را مورد هتک و ترور شخصیت قرار داده اند( و همگی در خودخواه و مستبد نشان دادن علما کوشیده اند) اما واقعیت آن است که عالمان نقش فراوانی در حمایت از مردم و منافع آن ها داشته اند. آقانجفی و حاج آقا نورالله در شعبان 1325 با فشار بر دولت مرکزی و ظل السلطان، راه برگزاری انتخابات را گشودند(13). و نیز آقانجفی در بحبوحه مشروطه اول که قشون عثمانی به مردم شمال غرب کشور حمله کردند، کتباً خواستار پایان این مشکلات از سوی حاکمان عثمانی شد(14). وی و دیگر علما همچنین نقش فراوانی در ترویج کالاهای داخلی و ترک کالاهای خارجی از راه تأسیس شرکت اسلامیه در اصفهان داشتند(15).
کسروی هم در مقالات خویش درباره تاریخ مشروطیت، گفته: نباید فراموش کرد که مشروطه را علماء در ایران پدید آوردند... در آن روزها... تنها علما بودند که به حال مردم، دل سوزانیده، گاهی سخنانی می گفتند... شماره های حبل المتین را بخوانید که در آن زمان که توده انبوه در بستر غفلت خوابیده و هرگز کاری به نیک و بد نداشتند در اسپهان، علما دست به هم داده، در بسیاری از شهرها پیش قدم گردیدند. دبستان ها برپا نمودند... دیدم که بنیاد مشروطه را علما گزاردند.(16)

پی‌نوشت‌ها:

1.هشت بهشت/276.
2. تلخیص تاریخ نبیل زرندی/66.
3. کواکب الدریه فی مآثر البهائیه، ج1، ص 34.
4. نقطه الکاف/ 20، از مقدمه.
5. قرن بدیع، جزءاول: نشوتنی است که در تفسیر سوره یوسف، اثبات قائمیت و غیبت حضرت مهدی انجام شده است و بابیت علی محمد را هم توجیه کرده است.
6.کواکب الدریه، ج1، ص 195 و 204.
7. ناسخ التواریخ؛ به نقل از:‌بهاییان/ 254- 255.
8. فتنه ی باب.
9.نقطه الکاف/ 185.
10. دیانت بهایی، آیین فراگیر جهانی/5.
11.مجله آهنگ بدیع، سال 5، شماره 9، ص 194.
12.علی ابوالحسنی منذر، تأسیس شرکت اسلامیه، روزنامه کیهان، شماره 18860، 4 مرداد، 1386.
13. نهضت مشروطه ایران بر پایه اسناد وزارت امورخارجه / 187 و 190؛ فراموشخانه، اسماعیل رائین، ج2، ص 324- 325.
14. حکم نافذ آقانجفی/ 122-124.
15.تأسیس شرکت اسلامیه، کیهان، 1886- 4/ 5/ 86.
16. تاریخ هجده ساله آذربایجان(ضمیمه مجله پیمان، 1313ش)، بخش اول، ص 106، و حکم نافذ آقانجفی/ 81-92.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم






نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/02/25 :: نویسنده : حسین

سرگذشت رهبران قادیانیه و ادعاهایشان

سرگذشت رهبران قادیانیه و ادعاهایشان

غلام احمد در روستای قادیان از منطقه پنجاب پاکستان و در سال 1251ق. 1835م. متولد شد. پدر او پزشک بود، اما برای آموزش قرآن و نحو،‌ صرف و منطق و حکمت، معلم های خانگی برای فرزندش حاضر کرد. در طیّ چهار سال از جوانی به امور مختلفی مشغول شد، ولی همگی را رها کرد و تدریجاً به تصوف گروید.
غلام احمد در شرایطی وارد اجتماع شد که حرکت هندوها، تبشیری های مسیحی و گروه های صوفیه شدت گرفته بود و طبیعتاً این فعالیت ها باعث جنبش علمای اسلام و انجام مناظرات و اقدام های فرهنگی دیگر توسط آن ها بود. او نیز که با علم کلام آشنایی داشت به تدریج کامیابی هایی به دست آورده، شهرت یافت و زمینه ادعاهایش فراهم گشت.

ادعاها

او ابتدا ادعا کرد که مجدد اسلام است( این ادعا براساس عقیده شایع بین مسلمانان بود که براساس آن، خداوند در هر هزار سال مجددی را می فرستد). سپس ادعای مهدویت کرد و از عبارت جعلی « لا مهدی الا المسیح» که در برخی از کتاب های پیشین روایی هست، سود جُست و خود را شبیه مسیح خواند و به دلیل شهرت پیشین خود، با استقبال گروه زیادی از مردم مواجه شد. پس از مدتی در نشریه رسمی، خود را مسیح منتظر خواند. در این اوضاع علمایی چون: مولوی محمد حسین آماده مناظره با وی شدند، ولی والی انگلیسی آن منطقه مانع شد(1). او همچنان به نشر آثار و عقاید خود پرداخت و در یکی از ادعاهای خود گفت: منظور از «احمد» در آیه «مبشراً و برسولٍ یأتی من بعدی اسمُهُ احمدُ»(2) من هستم، سپس مدعی شد که، به من وحی می شود و خداوند مرا با « یا احمد» موردخطاب قرار می دهد!
پس از انتقادهایی فراوان بر او، اعلام کرد من به اسلام و قرآن تمسک می کنم و نبی مستقل نیستم، ولی به شکل تبعی نبی هستم و با حضرت رسول، نوعی از وحدت دارم. او این ادعا را براساس اعتقاد به حلول خداوند در انبیا و انتقال نبوت از ارواح برخی از افراد به دیگران مطرح کرد. وی برای آموزش دانش پژوهان فرقه خود، مدرسه ای بنیان نهاد، که مخالفان، دیواری بر سر راه آن ساختند، ولی حاکم انگلستان در آن منطقه باز هم، به نفع او حکم کرد. در سال 1323ق/ 1905م اعلام کرد که اجلش نزدیک است و این خبر به او وحی شده، آن گاه کتاب الوصایه را نوشت. سرانجام: در سال 1326ق/ مارس 1608م بر اثر وبا درگذشت و بدنش به قادیان منتقل شد. وی در مقبره ای که «مقبره الجنه» نامیده بود، دفن شد و روی قبر او نوشته شد:« میرزا غلام احمد الموعود».
یاران و پیروان وی به عنوان مکان مقدس به زیارت مزارش می رفتند و می گفتند: خداوند سه مکان را برکت داد و مقدس ساخت، مکه، مدینه و قادیان. جالب آن است که او دوستی قدیمی داشت که پس از ادعاهای غلام احمد، با وی مباهله کرد و از خدا خواستند که هرکس دروغگو است ظرف مدت سه روز بمیرد و غلام احمد در همان مدت درگذشت. غلام احمد، قبل از مرگ جلسه ای تشکیل داد و مولوی حکیم نورالدین را به عنوان خلیفه اول خود برگزید.
نورالدین در 1333 ق درگذشت و ریاست به پسر او، و پس از آن به دیگران رسید. البته گروهی به رهبری خواجه کمال الدین و محمدعلی لاهوری نیز تنها غلام احمد را مجدِّد و مُصلح می دانستند، نَه مهدی و پیامبر.

آثار غلام احمد

او حدود 80 اثر به زبان های عربی، فارسی و انگلیسی نوشت، که برخی را ذکر می کنیم:
آیینه کمالات اسلام(فارسی)؛
ازاله اوهام؛
اعجاز المسیح؛
اعجاز احمدی؛
البراهین الاحمدیه(5 جلد)؛
تحفه الندوه؛
تریاق القلوب؛
توضیح مرام؛
رساله ختم النبوه.
$عقاید خاصّ گروه احمدیه
عقاید احمدیه که گروهی از قادیانیه هستند، در مواردی با مسلمانان متفاوت است؛ مانند ادعای مهدویت غلام احمد و انکار جهاد اسلامی، که براساس گفتار غلام احمد: در زمان ما نباید با شمشیر جنگید بلکه جهاد، کوشش صلح آمیز است.
کسانی که مذهب احمدیه را می پذیرند یا باید احمدی زاده باشند؛ یا ایمان نامه ای را رسماً بپذیرند و در آن به پذیرفتن دعاوی غلام احمد، اعتراف می کنند. گروه دیگر، غلام احمد را فقط مجدّد اسلام می دانند.(3)

پی‌نوشت‌ها:

1.دفع اوهام، توضیح المرام فی الرد علی القادیانیه/ 19-28.
2. صف/ 6.
3.فرهنگ فِرَق اسلامی/40؛ به نقل از: دایره المعارف الاسلامیه، ج1، ص 504 و براهین احمدیه.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم





نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/02/18 :: نویسنده : حسین

مدعیان مهدویت و نیابت در شیخیه (2)

مدعیان مهدویت و نیابت در شیخیه(2)

 

نویسنده: جواد اسحاقیان




 

زمینه های گرایش مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در شیخیه

قبل از وارسیدن اصل مطالب، پرداختن به مقدمه ای لازم، ضرورت دارد: فرهنگ و اعتقادات، مانند رودخانه روان مردم را فرامی گیرد؛ لذا همواره پیشینه اعتقادی و فرهنگی ملت ما، در رفتار مذهبی آن ها در آینده، مؤثر است. جریان شیخیه نیز از نظر آموزه ها و نیز سایر نظریات با صوفیه و اسماعیلیه- که از شیخیه ریشه دارترند- روابط پنهان داشته است؛ لذا در این مقاله به رگه های مشترک عقیدتی آن ها می پردازیم:
رگه های مشترک اعتقادی شیخیه، صوفیه و اسماعیلیه(1):
1. خود را از دیگر فرقه ها جدا می دانند و مماشات ندارند.
2. هرسه گروه، باب تأویل را باز می کنند.
3. به علوم غریبه توجه خاصّ دارند.
4. هر سه مکتب، رهبری خاص(‌رکن، رابع، قطب)را در هر زمان پذیرفته اند.
5. هر سه مسلک برای رهبر وقت خود، ولایت کامل قائلند.
6. هرسه گروه از فلسفه و تعابیر آن بهره می جویند.
7. جانشینی به اولاد ارشد آن ها می رسد.
8. هر سه گروه، مدعی وحی، الهام، و علم لدنّی برای پیشوایان خود هستند.
9. همه رهبران آن ها در اندک مدتی از ثروتمندان معروف شدند.
10. با آن که تسلط کامل به علوم عربی ندارند، مدعی هستند، که اگر وارد آن شوند، بسیار ماهرند.
11. هر گروه، جایگاه مذهبی خاصّ را ویژه رهبر گروه خود می دانند.
پس از ذکر این مقدمه، زمینه های گرایش را در چند قسمت بیان می کنیم:

1. زمینه های فکری جامعه دیندار ایرانی

همان گونه که در مقدمه آمد، عقاید صوفیه و اسماعیلیه شباهت زیادی با معتقدات شیخیه دارد و جریان تصوف نیز از مدت ها قبل در ایران گسترش داشته، برخی از مناطق ایران تحت تأثیر عقاید اسماعیلیه بوده است. این فضای فکری و فرهنگی می تواند پذیرای افکار خاصّ بوده، که ظاهراً با آموزه های مربوط به مهدویت و نیابت، همراه شده به قانع کردن مردم کم اطلاع یا غافل کمک کند.

2. زمینه های قومی، نژادی و سیاسی و اجتماعی

همان گونه که در تاریخچه شیخیه کرمانیه مشهود است وابستگی به دربار قاجار، نوعی منافع دو سُویه را ایجاد می کند که این خود باعث می شود حکومت از تبلیغ و ترویج عقاید شیخیه کرمانیه حمایت کند. نشانه این سخن آن است که از شیخیه آذربایجان - که انشعاب دیگری از شیخیه است، این وابستگی ها وجود نداشت و از طرفی عقاید ملایم تری وجود دارد- حمایت خاصّی نشده است و حتی یکی از رهبران آن[ میرزاموسی ثقه الاسلام] در سال 1330 به جرم مشروطه خواهی و مبارزه با روس های تزاری در تبریز به دار آویخته شد. از سوی دیگر عقاید خاصّ کرمانیه در نفی جهاد و امر به معروف و نهی از منکر باعث ساختن چهره مسالمت آمیز از آنان می شود و احتمال درگیری طاغوت و استعمار با آن ها را به حداقل می رساند؛ ولی این حالت در گروه های دیگر شیخیه دیده نمی شود؛ لذا این آموزه ها هم برای پیروانی که به دنبال آسایش و رفاه و گریز از مسؤولیت های اجتماعی دین بودند، جاذبه داشت و هم باعث جذب کمک های بیش تری از سوی حکومت به نفع آن ها می شد.
بنابراین اگرچه هر دو گروه آذربایجانی و کرمانیه، ریشه در عقاید انحرافی سیدکاظم رشتی و شیخ احمد احسایی دارند، مجموعه عوامل فوق باعث می شود، به رغم مخالفت و دشمنی ظاهری کرمانیه با جریان بابیه، عملاً مدعیان بابیه و پیروان نسبتاً فراوان آن، از دست مایه عقاید و فضای شیخیه کرمانیه برای ادعای نیابت استفاده کنند، هرچند علی محمدباب و حاج محمدکریم خان کرمانی، همزمان بوده باشند.

3. متون دینی ضعیف یا تحلیل نشده

گفته شد که شکل و نوع زندگی امام زمان از جمله محورهای خاصّ عقیدتی شیخیه است. از طرفی گاهی حتّی امام زمان را غیر از امام دوازدهم خوانده اند و حضرت را همان رکن رابع دانسته اند(2)؛ لذا این ابهام در شخصیت و ویژگی های امام زمان نزد شیخیه علاوه بر آن که خود زمینه ساز پیدایی بابیه و ادعاهای متعدد و متفاوت علی محمد باب و پذیرش پیروانش می شد، از سوی دیگر باعث می گشت پیروان و گروندگان به شیخیه دیگر لزوماً منتظر شخصیت حقیقی موعود اسلام نباشند و به اصطلاح آماده پذیرش تجلی یا مظهر او در افراد دیگر باشند، به عبارت دیگر: مجموع عقاید فوق باعث می شد، مردم احساس کنند، نیاز به واسطه فیضی هست که بین امام و امت قرار گیرد و مردم را به امامی که دور از دست است برساند و این همان رکن رابع یا شیعه کامل است. به همین دلیل بود که وقتی علی محمدباب ادعای بابیت کرد، گروهی از شاگردان شیخی مسلک به وی پیوستند و اعتراض نکردند، و حتی نپرسیدند: منظور از بابیت چیست؛ چون منظور از باب درواقع همان رکن رابع بود(3) که اکنون اندکی صریح تر مطرح شده بود.
محل و شکل زندگی امام زمان همراه با نظریات مختلف مطرح شده است، بحث جزیره خضرا و روایات مربوط و پیوند داده شدن آن با جزیره مذکور- که هم اکنون در ردّ اثبات آن مطالبی نوشته می شود- از نشانه های اختلاف در این بحث است. همچنین در مورد چگونگی حضور امام زمان در جامعه و نحوه رسیدگی ایشان به امور، تردیدهایی در حضور جسمی یا روحی ایشان وجود داشته است. این ابهام ها می توانسته زمینه استفاده مدعیان شیخیه و به کرسی نشاندن نظریه شان در این موارد را فراهم کند. علاوه بر آن که همواره انسان براساس نگاه مادی و محدود خود، متمایل است که در مورد خداوند و نیز در کُلّ امور غیبی به شکل محسوس دسترس داشته باشد؛ لذا پیروان حضرت موسی به وی گفتند: همانند بت پرستان، خدای ملموس و مادّی برای ما قرار بده(4). در بحث موردنظر ما وجود فردی خاص که واسطه ویژه امام باشد و حتی طبق برخی تعبیرات شیخیه، مظهر امام و درواقع محلّ حلول و تجلی وی باشد می توانست گروندگان به شیخیه را قانع کند و بحث را برای آنان ملموس جلوه دهد.

4. سوء استفاده از متون ضعیف یا جعلی

یک نمونه از اخباری که مورد استناد شیخیه واقع شده، خبر مجدِّد است، متن حدیث چنین است:
« عن رسول الله قال ان الله یبعث لهذه الامه علی راس کل مئه سنه من یجدد بها دینها؛ ترجمه: خداوند برای این امت در هر صد سال کسی را می فرستد که دین را به واسطه او تازه کند.
برخی از شیخی ها گفته اند: شیخ احمد احسایی، مجدِّد است.
این خبر در سنن ابی داوود، نقل شده است(5)، ولی عده ای آن را جعلی می دانند:
از جمله: صاحب کتاب بازرگان حدیث( ابوهریره)، این خبر را از مطالب جعلی ابوهریره می شمارد.
استاد شهید مطهری در ده گفتار( میرزای شیرازی) آن را رد می کنند.

5. نقش بیگانگان و استعمار

هرچند نقش آشکار استعمار در جریان بابیه بیش تر روشن می شود[ چنان که در خاطرات کینیاز دالگورکی روسی آمده است](6)در مورد برخی سران شیخیه نیز ابهام هایی وجود دارد. از جمله در مورد سیدکاظم رشتی که براساس گزارش مورخان شیخیه، اجدادش اهل حجاز بوده اند و به دلیل بیماری طاعون، به رشت در شمال ایران کوچ کرده اند، و سید کاظم در همان شهر به دنیا آمده است. ولی عده ای هویت خانوادگی او را زیر سؤال برده اند و وی را جاسوس روس معرفی کرده گفته اند: مخفیانه از طرف روس برای ایجاد فتنه در بلاد عثمانی فرستاده شد و اصلاً مسلمان نبود. وی اهل قیس (شهری در ولادستوک) بود و بعداً اسمش را « کاظم» گذاشت و ادعا کرد اهل رشت است(7).
البته بی اعتمادی علمای عصر وی به عقاید انحرافی اش را می توان بر ابهام شخصیّتش ضمیمه کرد(8).
به هر حال، حتی اگر مطالب مذکور را هم نادیده بگیریم، مسایل دیگری نیز وجود دارد؛ مثل حمله دوم به کربلا توسط عثمانی ها( پس از حمله اول در زمان شیخ احمد احسایی و فرار او به مکه) و در امان ماندن خانه سید کاظم، با وجود گلوله باران شدن حرم امام حسین و حضرت ابالفضل(9)، که نشانه نوعی احترام سیدکاظم نزد عثمانی ها است و می توانست خود عامل تفرقه ای درون شیعه و گسترش تنش بین فرقه های اسلامی بوده، در نتیجه سرکوب عوامل حکومت شیعی ایران را در پی داشته باشد(10). حوادث دیگر نیز نشان می دهد تفرقه بین گروه های کشورهای مسلمان آرزوی استعمار بوده است و فعال شدن جریان وهابیت در همان سال ها که عاملان حمله اول در زمان شیخ احمد احسایی به کربلا هستند، این را نشان می دهد و بعید نیست این حمایت ها، از جمله حمایت از شیخیه هرچند پنهانی انجام شده باشد باعث تقویت موضع اجتماعی و سیاسی آن ها می شد و این قدرت و اقتدار، زمینه ساز فریب و جذب مردم می گردید.

پی‌نوشت‌ها:

1.از احساء تا کرمان/ 139 و 140( درباره عقاید و آداب مراسم مذهبی شیخیه).
2.هدایه المسترشدین/196-202؛ به نقل از: شیخی گری، بابی گری/ 56 و 53.
3. شیخی گری، بابی گری/ 69 و مقدمه نقطه الکاف/ 27-30.
4.« اجعل لنا الهاً کما لهمْ آلهةٌ»، اعراف/ 138.
5. سنن ابی داوود، کتاب الملاحم، ج4، دارالکتب العربی، لبنان، با حاشیه عون المعبودین، ص 78 و 187.
6. خاطرات سیاسی کینیاز دالگورکی در ایران.
7. شیخ محمد خالص، الاعتصام بحبل الله/8؛ به نقل از: فرقه شناسی، بخشی یکم، جزوه درس کارشناس ارشد فرق و مذاهب، عزالدین رضا نژاد، دفتر تدوین متون دری مرکز جهانی علوم اسلامی، ص 95.
8. اعیان الشیعه، ج2، ص 590« الطائفه الشیخیه فی هذا الزمان معروفه... و اکثر الفساد نشأ من احد تلامذته السید کاظم الرشتی».
9.هدایه الطالبین/ 158-160.
10. روضه الصفای ناصری، ج10، ص 256.

منبع: اسحاقیان، جواد؛ [بی تا]، پیچک انحراف (زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر)، تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

وبلاگی برای آنان که می اندیشند

مدیر وبلاگ : حسین
نویسندگان
نظرسنجی
آیا دوست دارید این وبلاگ بروز شود؟؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت

معرفی صفحه به دوستان

* نام شما

ایمیل شما *

ایمیل دوست شما *

ایمیل دوست دیگر شما