تبلیغات
برا آنان که می اندیشند - مطالب اسفند 1391
برا آنان که می اندیشند
جانم فدای رهبر

سازگارها...!

از‌ گرانجانی همیشه با گرانی ساختیم
نیمه جان گشتیم و با این نیمه‌جانی ساختیم


مثل مرتاضان هندی روز و ماه و سال را
لب فرو بستیم و با بی‌آب و نانی ساختیم


کاخ و ویلاهای عالی، باغهای باصفا
جمله را دیدیم و با بی‌خانمانی ساختیم


چند روزی با حقوق و مابقی برج را
با چنان سگدو زدنهایی که دانی ساختیم


کاسبان را غالباً بی‌رحم و اخمو یافتیم
با ترشرویی و نرخ آن چنانی ساختیم


نسیه از بقال و قرض و قوله از همسایگان
الغرض این‌گونه با دنیای فانی ساختیم


هرکه آمد چند روزی وعده‌ای فرمود و رفت
با سخنرانی و با نطق چاخانی ساختیم
***

رباعیات
رفتم به مطب از پی سی‌تی اسکن
با دفتری از بیمه، ولی بی‌اسکن
دکتر نگهی کرد به من از سر خشم
گفتا که: علاج تو نگردد ممکن!
**
رفتم نخود و پسته و کشمش بخرم
از قیمت آن دود بر آمد ز سرم
تا چانه زدم، خورد به من اردنگی
چندی است گرفتار، به درد کمرم!
‌*
در غرفه اجناس وطن رفتم دوش
پر بود ز مشتری ولیکن خاموش
بر جدول قیمت چو نظر افکندم
دیدم که شده بهای مصرف مخدوش!
‌*
در خواب، پریشان‌ترم از بیداری
گردیده نصیب من ملالت باری
هرچند که خوش‌حسابم از نوسازی
مستأصلم از عوارض و خودیاری!





نوع مطلب : عیدنوروز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1391/12/25 :: نویسنده : حسین
معاون رئیس جمهور تصاویر مصافحه (دست دادن) رییس جمهور با مادر رییس جمهور متوفی ونزوئلا را جعلی خواند

به گزارش سرویس سیاسی «انتخاب» ؛ وب درمورد عکس‌های جنجالی منتشر شده از احمدی‌نژاد گفت: رئیس‌جمهور فقط می‌خواست به ابراز احساسات مادر چاوز پاسخ بدهد.



حجت الاسلام محمدرضا میرتاج‌الدینی معاون رئیس جمهور در گفت‌وگو با تسنیم درباره عکس‌های جنجالی منتشر شده از رئیس‌جمهور در مراسم تشییع هوگو چاوز اظهار داشت: من و آقای صالحی در آنجا حضور داشتم و چنین چیزی صحت نداشته است.

وی ادامه داد: عکس‌ها را تغییر داده‌اند و یا آنها به گونه‌ای انداخته شده که این‌گونه برداشت شده است و مصافحه‌ای در کار نبوده است.

معاون رئیس جمهور درباره دست دادن احمدی‌نژاد با مادر چاوز گفت: آنها خیلی اظهار ارادت می‌کردند و اصرار داشتند که دست رئیس جمهور را بگیرند، اما رئیس جمهور دست‌هایش را می‌کشید.

میرتاج‌الدینی تصریح کرد: رئیس جمهور در مقابل ابراز تاسف و احساسات مادر چاوز که گریه می‌کرد و به احمدی نژاد می‌گفت که تو مانند پسر من هستی، آقای رئیس جمهور در همین حد می‌خواست که پاسخ دهد و رد شود.

وی در توضیح رفتار و اشارات خودش به احمدی‌نژاد در فیلم منتشر شده از این ماجرا اظهار داشت: من به آقای رئیس‌جمهور می‌گفتم که از آن مکان رد شویم.

میرتاج‌الدینی در پایان تاکید کرد: احمدی‌نژاد با مادر چاوز مصافحه نکرده است.



نوع مطلب : آقای احمدی نژاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مصطفی حق بین، سرویس سیاسی :روز گذشته، روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف با انتشار تصویری مدعی مصافحه ی محمود احمدی نژاد با مادر هوگو چاوز شد و این خبر، فوراً تیتر نخست رسانه های ایرانی شد، بسیاری سراسیمه موضع گرفتند و ... «انتخاب» نیز در دادم موج رسانه ای گرفتار آمد و اقدام به درج این تصاویر کرد.

به گزارش سرویس سیاسی «انتخاب» ؛ اما اگر این هیجانات و احساسات را اندکی کنار نهیم و به بررسی دقیق تصویر بپردازیم، به راحتی می توان به قطعیت رسید که تصویر نه تنها جعلیست که یک فتوشاپیست غیرحرفه ای دست به جعل این تصویر زده است.

اول:ابتدا به تصویر زیر و فلش های قرمز رنگ توجه کرده تا "جداسازی" ناشیانه، غیرحرفه ای و ضعیف "کله" و "سر "حاضران در تصویر را به وضوح مشاهده کنید

در واقع تنها اقدام رندانه فتوشاپیست، به تصویر کشیدن بخشی از صورت میرتاج الدینی در پشت سر احمدی نژاد است که در فیلم نیز در کنار رییس جمهور دیده می شود.



دوم:هیچ خبرگزاری ، رسانه و عکاس معتبر و نامعتبر دیگری موفق به عکسبرداری یا فیلمبرداری از این صحنه نشده است! (با وجودی که صدها عکاس و فیلمبردار در این محل شلوغ حاضر بوده اند) و جالب آنکه در تنها فیلم منتشر شده از این اتفاق، چنین صحنه ای مشاهده نمی شود!

سوم:نکته ی بسیار مهم تر آن است که اساساً احمدی نژاد با فرد دیگری در این تصویر مصافحه کرده و فتوشاپیست روزنامه دیلی تلگراف، جای فرد مصافحه کننده (که یک مرد است) را با مادر چاوز، جا به جا کرده است!

به این تصویر و سایر کشفیات که توسط "ایران پی ان" تهیه شده، توجه کنید:

fotohamadch-2.gif


الف -در عکس شماره یک احمدی نژاد با یکی از حضار که شاید از بستگان هوگو چاوز باشد همدردی می‌کند و در عکس شماره دو با مادر هوگو چاوز همدردی می‌کند.

ب –حال به خطاهای مشهود در مونتاژ و کار فتوشاپی دقت کنید:

ب/1-دست احمدی نژاد و به اصطلاح دست مادر چاوز، همان دست وی با آن مرد است. استخوان‌بندی، رگ‌های بیرون زده، چگونگی قرار گرفتن انگشتان کنار یک‌دیگر، فاصله انگشت‌ها و حتی مقداری که مقدار ناخن احمدی نژاد از دست او بیرون آمده، مقداری از انگشت شصت که در داخل دست وی قرار گرفته و ... همه عین هم هست و محال است چنین اتفاقی بیافتد.

ب/2 –عکس دو عکس روی هم منطق شود، معلوم می‌شود که حالت سر احمدی نژاد، میزان خم شدن، با آن که مرد و زن هر دو هم قد هم نیستند و نحوه‌ی قرار گرفتن روی صورت یکی است.

ب/3 –حتی مقدار چین و چروک صورت ناشی از تأثر و حالت لب، خم ابرو و میزان بسته شدن چشم احمدی‌نژاد در هر دو عکس عیناً یکی است.

ب/4 –به دگمه پیراهن شخصی که پشت هر دو نفر ایستاده نگاه کنید. دقیقاً میزان فاصله‌اش با کت احمدی‌نژاد یکی است. مگر می‌شود در حالی که افراد در حرکت هستند و دوربین نیز در حرکت و اصلاً ممکن است هر عکس را عکاسی تهیه کرده باشند، یک نفر در دیدار با دو نفر به یک حالت و یک اندازه بایستند و نفر سوم پشت آنها نیز چنان فاصله‌اش را حفظ کند که به رغم تفاوت زاویه دوربین، حتی یک میلیمتر هم فاصله دگمه‌ی پیراهنش با کت یک نفر دیگر تغییر نکند. با پیچیده‌ترین برنامه‌ریزی‌ها پلیسی، امنیتی، تشریفاتی، عکاسی و ... نیز نمی‌توان چنین شرایطی را ایجاد نمود.

ب/5 –اگر به کلاه خاتمی که در گوشه سمت چپ عکس قرار دارد و فاصله آن و ... دقت شود، معلوم می‌شود نه تنها احمدی نژاد باید در یک حالت فیکس ایستاده باشد و افراد بیایند در همان حالت دست در دست او قرار داده و با او همدردی کنند، بلکه سایرن نیز باید منجمد شده باشد و هیچ حرکتی در این سالن نکرده باشد. همه باید مجسمه باشند تا چنین حالتی ممکن شود.

ب/6 –عکس فتوشاپی جعلی محل برش عکس برای نزدیک نشان دادن عکس احمدی‌نژاد با آن مرد و نیز دور نشان دادن عکس با به اصطلاح مادر چاوز به وضوح معین می‌گردد.

ب/7 –جاعل فتوشاپی آن قدر عجله داشته که حتی نکرده ابروی آن مرد را که در عکس زیر دماغ احمدی‌نژاد قرار گرفته خوب پاک کند و نیز میزان فاصله لبه‌ یقه‌ی پیراهن نفر پشت سر را کمی تغییر دهد.

اقدام غیراخلاقی برخی سایت های خبری

به گزارش سرویس سیاسی انتخاب ؛ از سوی دیگر، برخی سایت های دیگر در اقدامی غیراخلاقی، با انتشار تصویری از "نوجوانی که در آغوش احمدی نژاد" است، چنین تیتر زدند که «تصویر: دختر چاوز در آغوش احمدی نژاد»... این درحالیست که چهره ی این نوجوان (که شبیه به دختران جوان است)، کوچکترین شباهتی با تصویر دو دختر چاوز (که پیشتر در سانه ها منتشر شده) ندارد!



توضیح نهایی پایگاه خبری انتخاب:پوزش از رییس جمهور

هر چند نخست باید رسانه مغرض انگلیسی به خاطر این عمل غیرحرفه ای و غیراخلاقی خود عذرخواهی کند، اما چنانکه اولاً چنین عملی از سوی این دست رسانه ها، ممکن نیست و ثانیاً از آنجا که جعلیت این تصویر بر "انتخاب" قطعیست ، اخلاق و آداب اسلامی و رسانه ای حکم می کند به خاطر انتشار این تصویر جعلی، به سهم خود (به عنوان یکی از سایت های منتشرکننده) از آقای احمدی نژاد رییس جمهور ، جداً عذرخواهی کرده و آرزو داریم خداوند نیز از سر تقصیرات و گناهان ناآگاهانه ما بگذرد و یازی کند تا از این پس نیز، در چنین مواردی که مستقیماً به آبروی انسان ها در میان است، لغزشی نداشته باشیم.



نوع مطلب : آقای احمدی نژاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1391/12/13 :: نویسنده : حسین
جدایی پول از خدا!

تعریف ربا

ربا از نظر لغوی، معنای مطلق افزایش شیء است؛ اعم از مال یا غیر آن.
از نگاه اقتصادانان غربی، ربا در حقیقت ستون فقرات اقتصاد و از ضروریات اقتصاد سرمایه داری به حساب آمده و از مهم ترین متغیرهای اقتصاد کلان نظام های لیبرال، سرمایه داری است.
در مقابل، اقتصادانان مسلمان معایب زیادی برای ربا قائل هستند که مهم ترین این معایب عبارت است از محدودیت سرمایه گذاری و راکد ماندن بخش مهمی از سرمایه های نقدی جامعه، ورشکستگی و بحران اقتصادی به دلیل تعهدات ربوی نامتوازن با عملکرد اقتصادی بنگاه های تولیدی، عاملیت بالقوه ربا برای ایجاد تورم، سلطه عامل سرمایه بر اقتصاد، بیمه کردن عامل سرمایه از تمام خطرها و متوجه کردن همه آن ها به عامل نیروی کار و...

ربا در قرآن

در قرآن کریم، بارها در مورد ربا به صراحت و با شدیدترین لحن ممکن صحبت شده است که نمونه هایی از این آیه ها را در ذیل می خوانید:
«مالی که به ربا می دهید، در اموال مردم افزون شود نزد خدا هیچ فزونی بر آن ایجاد نمی شود و مالی را که برای خشنودی خدا برای زکات می پردازید، چند برابر می شود و زکات دهندگان همان فزونی داده شده گانند. »(سوره روم، آیه 39)
«از عادات زشت یهودیان این بود که ربا می گرفتند، در حالی که از آن نهی شده بودند و اموال مردم را به ناحق می خوردند و برای کافران آن ها عذابی دردناک مهیا ساخته ایم. » (سوره نساء، آیه 161)
«ای اهل ایمان، ربا را با سود چند برابر نخورید از خداوند از خداوند بترسید واین عمل زشت را ترک کنید تا رستگار شوید. (سوره آل عمران آیه 130)

ربا از نظر سنت رسول اکرم(ص)

شیخ عباس قمی از رسول گرامی اسلام (ص) چنین روایت می کند: « خداوند در روز قیامت شکم رباخوار را به اندازه ربایی که خورده، از آتش جهنم پر می کند. هیچ یک از اعمال و کارهای نیک او نمی پذیرد تا زمانی که اندکی از اموال ربوی در دستش است، پیوسته مورد لعن و نفرین فرشتگان خواهد گرفت»

فلسفه ربا از دیدگاه فقها و مفسران

مرحوم طبرسی علت حرمت ربا را ترک تجارت و مختل ماندن کسب و کار می داند.
علامه طباطبایی نیز درباره علت حرمت ربا می فرمایند: « اگر ربا حرام شده، علتش این بوده که از روش صحیح زندگی خارج است منافی با ایمان به خدا و ناسازگار با آن است و نیز یکی از مصادیق ظلم است.
آیت الله مکارم شیرازی در کتاب «ربا و بانکداری اسلامی علل حرمت ربا را چنین توضیح می دهند:
1. «ربا اکل مال (خوردن مال) به باطل است » (استناد به آیه 160 و 161 سوره نساء و روایت امام رضا (ع) درباره ی فلسفه حرمت ربا)
2. ربا بازدارنده مردم از تلاش های اقتصادی است.
3. ربا مصداق بارز ظلم است.
4. ربا باعث تضعیف عواطف انسانی می شود.

ربا از دیدگاه علماء

شیخ طوسی می گوید: «علما اجماع دارند و بر این که ربا از گناهان کبیره است. هم چنین در تفسیر قرطبی آمده است که حرمت ربا اجماعی است. »
امام خمینی(رحمه الله) در تحریر الوسیله می فرمایند: « حرمت ربا به کتاب و سنت و اجماع مسلمین ثابت شده است و بعید نیست از ضروریات دین باشد. »

قانون اساسی ما درباره ربا چه می گوید؟

در بند 50 از اصل 43 قانون اساسی به ممنوع بودن ربا و ناروا تلقی شدن ثروت ناشی از ربا گرفتن اشاره شده است.
اصل 49 قانون اساسی هم اخذ ثروت های ناشی از ربا و استرداد آن به صاحب حق با بیت المال را از جمله وظایف دولت جمهوری اسلامی ایران مطرح نموده است.
ماده 121 قانون عملیات بانکی بدون ربا مصوب سال 62 به صراحت بانک مرکزی را از انجام عملیات بانکی ربوی با هر یک از بانکها و بانک ها باید یکدیگر ممنوع نموده است. (البته این که این قانون تا چه حد در حساب های قرض الپس نده بانکی قابل اجرا است جای بسی تأمل است؟!)
در ماده 595 قانون مجازات اسلامی و مصوب سال 75 آمده است: هر نوع توافق بین 2 یا چند نفر تحت هر قراردادی از قبیل : بیع ( خرید و فروش)، قرض، صلح و امثال آن که جنسی با شرط اضافه با همان جنس مکیل یا موزون معامله نماید و یا زیادی پرداخت نماید ربا محسوب و جرم شناخته می شود.
مرتکبین اعم از ربادهنده و ربا گیرنده وواسطه بین آن ها علاوه بر رد اضافه به صاحب مال به 6 ماه تا 3 سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نیز معادل مال مورد ربا به عنوان جزای نقدی محکوم می شوند.

ربا از نظر مسیحیت

تا عصر رنسانس علمای مسیحیت هم صدا با کتاب مقدس انجیل، ربا را تحریم کردند و تلاش داشتند تا با بیان حکمت تحریم ربا، مردم را از ارتکاب این گناه باز دارند.
قدیس «گریگو اردونین»، ربا را گرفتن مال دیگران می دانست. او درباره ربا می گوید: «ربا نتیجه آمیزشی است که خلاف فطرت و طبیعت است. زیرا فطرتاً زیاد شدن، به اشیای زنده اختصاص دارد. در حالی که پول نقد عقیم و نازاست و «کسی که قرض یا بهره می دهد، احتیاج قرض کننده را بیشتر می کنند و خودش نیز از این که مبادا بدهکار طلبش را ندهد دچار اضطراب و تشویش می شود. »
مسکوبار می گوید: « اگر کسی معتقد باشد که ربا معصیت نیست، کافر است».
پدر یونی می گوید: «رباخواران شرف خود را در زندگانی دنیا از دست داده اند. و پس از مرگ شایستگی مراسم خاکسپاری دینی را ندارند.»
منبع: نشریه دیدار، شماره 139.




نوع مطلب : علم و دانش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1391/12/11 :: نویسنده : حسین

shohadaye-gomnam-1500-01

فاطمیه شهریست نزدیک کرمان که نام قبلی آن اختریه میباشد.

محبین حضرت فاطمه زهرا (س) به عشق ویاد آن بانوی بی مزاربرای حضرتش گنبد و بارگاهی ساخته اند و از آن زمان آنجا نام فاطمیه به خود گرفته است .

چندی پیش جمعی ازمردم آن منطقه از ستاد مربوط به شهدای گمنام در خواست میکنند که پنج نفرازاین شهدا را برای متبرک کردن آن مکان در آن قسمت دفن نمایند روز موعود فرا رسید پیکر مطهرپنج نفر از شهدای گمنام بر روی دستان مردم این شهر تشیع ،و در آن مکان دفن شدند .

سپس برای آن عزیزان مراسمی در همان شب برگزار می شود .وسط روضه سید الشهدا..

یک جوونی بلند میشه و  نظم جلسه رو بهم میزنه

 میگه من باید حرف بزنم

همه میگن جوون بشین خوب نیست مجلس رابهم زدی

جوون میگه نه من باید حرفمو بزنم

مردم میگن مجلش شهدا رو بهم زدی گناه داره

جوونه میگه نه من حرفی دارم که باید همینجا بگم

میگن خب حرفتو بگو تا بعد مراسم رو ادامه بدیم

جوونه شروع میکنه بتعریف کردن : میگه من چند وقت هست مشکلی داشتم به هر دری بگین من زدم کارم درست نشد

تااینکه چند روز پیش دیدم که تو خیابون پلاکاردهایی هست که مردم رو  دعوت کرده برای تشییع شهدای گمنام بیاین .

منم امروز گفتم اینها اینجا غریبند خوبه منم برم برای تشیع جنازه

رفتم توی جمعیت خودم رو زیر تابوت یکی ازشهدا رسوندم

شروع کردم راز دل کردن با همون شهید که : شما منتخب خدایین

خداشما را گلچین کرده پس پیش خدا واسطه بشین مشکل من حل بشه

خلاصه مراسم تدفین تموم شدمنم برای ناهار ونماز رفتم خونه

با خودم گفتم یک کمی بخوابم بعد به مراسمی که شب برای شهدا گرفتند برم  

بین خواب وبیداری بودم دیدم جوونی اومد منو به اسم صدا زد ،

من باتعجب گفتم : شمارو نمیشناسم شما کی هستین ؟

جوون رو کرد به من وگفت من همون شهیدیم که صبح زیر تابوتشو گرفته بودی غصه نخور نا امید نشو مشکلت حل میشه من وشهدای دیگه برات دعا کردیم .

من وقتی اینوشنیدم خیلی خوشحال شدم رو به شهید کردم وگفتم شما هم کاری دارین که من براتون انجام بدم ؟

سرش راپایین انداخت و پس از مدتی بلند کرد وگفت : آره

مادری دارم سیزده ساله چشم انتظار منه

برو واونو از چشم انتظاری در بیار، خونه مااهواز فلان خیابون فلان کوچه ، پلاک فلانه تو کوچه مون از هر کسی بپرسی خونه دانشجو مفقودالاثر ، هادی راستین کجاست ؟

 همه نشونت میدن

حرف جوون تموم شد...

فضای مجلس دگرگون شده بود

حاجی نبوی مداح مجلس شهدا فورا با تلفن همراهش مسئول بنیاد شهید اهواز را پیدا میکنه ماجرا رو برای او تعریف میکنه ومسئول میگه : باید صبر کنید تا من تو افراد مفقوالاثر جستجو کنم خبرش را میدم بعدگذشت زمانی صدای گریه آلود مسئول بنیاد شهید میومد که حرفهای جوون رو تایید کرد.

وقتی عده ای رفتن در خونه مادر شهید تا در زدن

پیرزنی در را باز کرد

 تا اونها را دید گفت :خبر از پسرم برام آوردین ؟

الان هرکی فاطمیه بره روی سنگ قبرمزارآن شهید نوشته شده دانشجوی شهید هادی راستین از اهواز





نوع مطلب : دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1391/12/7 :: نویسنده : حسین
درمان افسانه بافی کودکان 

علائم و نشانه ها:

-تحریک و تلقین پذیری،
-ساختن و خراب کردن همه چیز در عالم خیال،
-کاری در نظر گرفتن برای خود و یا دوستان در عالم خیال،
-افسانه بافی مداوم،
-سعی در نمایان ساختن دلاوری خود با افسانه سازی،
-با تخیل قضاوت کردن و گاهی به دروغ متوسل شدن،
-پرحرف و پرسخن و دائماً در حال قصه سازی،
-کوششی مضاعف برای منطقی کردن حرفهای خود (منطقی نشان دادن حرفهای خود)،
-وجود اختلال در نظام فکری آنها،
-تفاوت قائل نشدن بین واقعیت و خیال،
-آنچه را می گوید زائیده تخیل و اوهام اوست نه واقعیت،
-شاخ و برگ دادن و بزرگ کردن هر چیزی،
-دارای افکاری تخیلی و فانتزی نسبت به زندگی،
-تصور مورد ستم قرار گرفتن،
-تصور می کنند حق آنها بیشتر از چیزی است که فعلاً برخوردارند از آن،
-عدم برخورداری از تمرکز فکری کافی و مطلوب،
-برخوردار نبودن از دقت و توجه کافی،
-عدم وجود نظم و انسجام مشخص در گفته های آنها،
-نگران، حساس و زودرنج،
-درونگرا و در خود فرو رفته،
-برخوردار نبودن از پختگی عاطفی.

عوامل پدید آورنده:

-رشد روانی ناقص در کودک،
-وجود بیماری های مربوط به ادراکات حسی،
-وضعیت پریشان و نابسامان خانواده،
-کمبود محبت و محرومیت شدید در زندگی،
-اضطراب،
-احساس گناه و ترس،
-ناکامی های شدید و سرخوردگی،
-فقر و تنگدستی و احساس حقارت،
-وجود تعارض و کشمکش در زندگی،
-دوری از جمع و بسر بردن در انزوا،
-تنبیه و سرزنش توسط والدین و دیگران،
-نبودن تربیت صحیح،
-حسادت و بدخواهی.

چگونگی عملکرد:

-انباشته کردن محیط زندگی کودک از محبت،
-برطرف کردن نیازهای کودک در حد متعارف و عادی،
-دور نگه داشتن کودک از عوارض اضطراب، ترس و ناامنی،
-آشنا کردن کودک با واقعیت های زندگی،
-پرورش منطق و استدلال در کودک،
-پرورش و تقویت اعتماد به نفس کودک،
-ریشه یابی و ریشه کن کردن حقارت، کمبود و زبونی در کودک،
-تفریح، گردش و بازی های دسته جمعی،
-تقویت قدرت مشاهده و واقعیت نگری در کودک،
-از بین بردن حس بی اعتمادی در کودک،
-پرهیز از اختلاف خانوادگی،
-منع تنبیه و استفاده از تشویق،
-دوری از سرزنش و تمسخر کودک،
-واگذاری مسئولیت های در حد توان و قدرت کودک.
منبع:نجاتی، حسین، (1388)، روانشناسی کودک، تهران، نشر بیکران، چاپ دهم.





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1391/12/7 :: نویسنده : حسین
شهید حمید باکری از اول تا آخر
شهید حمید باکری از اول تا آخر

قائم مقام فرماندهی لشگر31عاشورا (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
نام : حمید باکری
نام پدر : حسین
تاریخ تولد :-/9/1334
محل تولد :آذربایجان‌غربی / ارومیه
تاریخ شهادت : 6/12/1362
محل شهادت : جزیره مجنون
طول مدت حیات :28 سال
مزار شهید : مفقودالجسد
آخرین سمت : قائم مقام فرماندهی لشگر31عاشورا
تولد و کودکی
در آذر سال 1334 در شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود . در سنین كودكی مادرش را از دست داد و دوران دبستان و سیكل و اول دبیرستان را در كارخانه قند ارومیه و بقیه تحصیلاتش را در دبیرستان فردوسی ارومیه به پایان رساند. بعلت شهادت برادر بزرگش علی كه بدست رژیم خونخوار شاهنشاهی انجام شده بود با مسائل سیاسی و فساد دستگاه آشنا شد . بعد از پایان دوران خدمت سربازی در شهر تبریز با برادرش مهدی فعالیت موثر خود را علیه رژیم آغاز كرد و خود سازی و تزكیه نفس شهید نیز بیشتر از این دوران به بعد بوده است .
تحصیلات
در سال 1355 ظاهراُ بعنوان تحصیل به خارج از كشور سفر می‌كند ، ابتداء به تركیه و از تركیه جهت گذراندن دوره چریكی عازم سوریه میشود و بعد به آلمان رفته و در دانشگاه اسم نویسی كرده و فقط یك هفته در كلاس درس حاضر می شود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی
با هجرت امام«مد ظله العالی»به پاریس عازم پاریس می شود و از آنجا هم جهت آوردن اسلحه به سوریه می‌رود و با پیروزی انقلاب اسلامی به ایران مراجعت، جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی در مراكز نظامی مشغول فعالیت می‌شود و با تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 57 به عضویت سپاه درآمده و به عنوان فرمانده عملیات با عناصر دست‌نشانده امپریالیسم شرق و غرب كه در گروهكها و احزابی كه بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب شروع به فعالیت كرده بودند به مبارزه می‌پردازد .
در عملیات پاكسازی منطقه سرو و آزادسازی مهاباد ، پیرانشهر و بانه نقش مهم و اساسی داشته و در آزاد سازی سنندج با همكاری فرمانده عملیاتی منطقه با استفاده از طرحهای چریكی كمر ضد انقلاب وابسته و ملحد را در منطقه شكسته و باعث گردید كه سنندج پس از مدتها آزاد گردد .
ورود به بسیج و جنگ تحمیلی
شهید با فرمان امام مبنی بر تشكیل ارتش بیست میلیونی مسئول تشكیل و سازماندهی بسیج ارومیه شد ودر این مورد نقش فعالانه و موثری ایفا نمود . همیشه از بسیجی‌ ها و از قدرت الهی آنها سخن می گفت . با شروع جنگ تحمیلی جهت مبارزه با بعثیون كافر به جبهه آبادان شتافت و دو ماه بعد مراجعت نمود .
مدتی در شهرداری بصورت افتخاری در سمت مسئول بازرسی مشغول خدمت گردید و چون كار اداری نتوانست روح بزرگ او را آرام كند مجدداً عازم جبهه آبادان شد و فرماندهی خط مقدم ایستگاه 7 آبادان را بعهده گرفته و به سازماندهی نیروهای مردمی پرداخت . وی در زمره خاطراتش كه از بسیجی ها صحبت می‌كرد می‌گفت كه دو سه تا نوجوان بودند هر هر قدر اصرار كردیم كه پشت جبهه كار كنند قبول نكردند و شروع كردند به گریه كردن كه باید ما در خط مقدم باشیم و می‌گفت : اینها به انسان نیرو می دهند و باعث تقویت ایمان در آدمی می‌شوند .
شرکت در عملیات های مختلف
بعد از بازگشت مرتب از مزایای جنگ كه بقول امام این جنگ یك نعمت است كه فرزندان این مملكت را الهی كرده و آنها را از زندگی دنیایی به معنویت كشانده است . حمید برای مدتی از سوی جهاد سازندگی مسئولیت پاكسازی مناطق آزاد شده كردنشین در منطقه سرو را عهده دار گردید كه در آن شرایط كمتر كسی می‌توانست چنان مسئولیتی را بپذیرد . سپس بعنوان مسئول كمیته برنامه ریزی جهاد استان تعییین شد و چون در هر حال جنگ را مسئله اصلی می‌دانست و می‌اندیشید كه در جبهه مفیدتر است حضور دائمی‌اش را در جبهه های نبرد با صدام متجاوز از عملیات فتح‌المبین شروع نمود ، در عملیات بیت‌المقدس فرمانده گردان تیپ نجف اشرف بود و با تلاشی كه نمود نقش موثری در گشودن دژهای مستحكم صدامیان در ورود به خرمشهر را داشت و بالا‌خره با لشكر اسلام پیروزمندانه وارد خرمشهر شد و بعد از عملیات رمضان برای فعالیت دائمی در سپاه پاسدارن مصمم گردید .
در عملیات موفقیت‌آمیز «مسلم‌بن‌عقیل» بعنوان مسئول خط تیپ عاشورا استقامتش در ارتفاعات سومار یادآور صبوری و شجاعت یاران امام حسین (علیه السلام ) بود كه چندین بار خودش در جنگ تن به تن و پرتاب نارنجك دستی به صدامیان شركت نمود و از ناحیه دست مجروح شد و بر حسب شایستگی كه كسب نمود از طرف فرماندهی كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان فرمانده تیپ حضرت ابو‌الفضل (علیه السلام ) منصوب گردید .
بعد از عملیات والفجر مقدماتی بعنوان معاون لشكر 31 عاشورا راه مولایش حسین بن علی (علیه السلام) را ادامه داد استقامت و تدابیرش در مقابل صدامیان همیشه برای یارانش الگو بود شركت در عملیاتهای والفجر 1 و2 و4 از افتخاراتش بود كه همیشه دوش بدوش برادران رزمنده بسیجی‌اش در خطوط اول حمله شركت داشت و با خونسردی زیادی كه داشت همیشه فرماندهان زیر دستش را به استقامت و تحمل شداید صحنه های نبرد ترغیب مینمود و به آنها یاد می‌داد كه چگونه با دست خالی از امكانات مادی در مقابل دشمن كه سراپا پوشیده از زره و پیشرفته ترین امكانات جنگی عصر حاضر می‌باشد فقط بااتكاء به ایمان و روش حسینی باید جنگید .
عروج
در والفجر یك از ناحیه پا و پشت زخمی و بستری گشت كه پایش را از ناحیه زانو عمل جراحی كردند . اطرافیانش متوجه بودند كه از درد پا در رنج است ولی هیچوقت این را به زبان نیاورد و بالا‌خره در عملیات فاتحانه خیبر با اولین گروه پیشتاز كه قبل از شروع عملیات بایستی مخفیانه در عمق دشمن پیاده می‌شدند و مراكز حساس نظامی را به تصرف در می‌آوردند و كنترل منطقه را در دست می‌داشتند عازم گردید و در ساعت 11 شب چهارشنبه 3 اسفند 62 شروع عملیات خیبر بود كه با بی سیم خبر تصرف پل مجنون (كه به افتخارش پل حمید نامیده شد)در عمق 60 كیلومتری عراق را اطلاع داد . پلی كه با تصرف كردن آن دشمن متجاوز قادر نشد نیروههای موجود در جزایر را فراری دهد و یا نیروی كمكی برای آنها بفرستد در نتیجه تمام نیروههایش در جزایر كشته یا اسیر شدند و این عمل قهرمانانه فرمانده و بسیجی‌های شجاعش ضمانتی در موفقیت این قسمت از عملیات بود و عاقبت با دو روز جنگ شجاعانه در مقابل انبوه نیروههای زرهی دشمن فقط با نارنجك و آرپی جی و كلاش ولی با قلبی پر از ایمان و عشق به شهادت خودش و یارانش در حفظ آن پل مهم جنگیدند و در همانجا به لقاء‌الله پیوسته و به آرزوی دیرینه‌اش دیدار سرور شهیدان امام حسین (علیه السلام ) نایل آمد .
به جاست یاد شود از یار باوفایش شهید مرتضی یاغچیان معاون دیگر لشكر عاشورا مه ادامه دهنده راه حمید بود و بعد از شهادت حمید سنگر او را پر كرد و عاقبت او هم بعد از دو روز مقاومت در سنگر حمید بشهادت رسید .
روحش شاد و یادش گرامی باد. او هم از رزمندگان امام حسین (علیه السلام ) بارها در عملیات زخمی شده و رشادت ها نشان داده بود و شاید بخاطد علاقه زیادی كه این دو برادر بهم داشتند و پشتیبان هم در صحنه های نبرد بودند در یك سنگر بشهادت رسیدند و یاد آور شجاعت و شهامت و استقاما حسین گونه در صحنه های نبرد حق علیه باطل شدند.
شهید حمید باكری در این چند سال اخیر لحظه‌ای ‎آرامش نداشت دائماً در تلاش بود و چنانچه در وصیتنامه‌اش هم قید كرده معتقد به كسب روزی از راه ساده نبود ، از نمونه‌ بارز یك انسان متقی بور و صفاتیكه در اول سوره مباركه بقره و نیز حضرت علی (علیه السلام ) در خطبه همام در مورد متقین فرموده‌اند در او عینیت می‌یافت . (1)
خاطره ای از شهید به روایت همسرش
شهادتش دل خیلی‌ها را شکست، به خصوص برادرش مهدی را و به خصوص وقتی که یادش می‌افتاد مهمات به دستش نرسیده و تنها توی آن محاصره مانده من هم آنجا بودم کنار آقا مهدی. عراقی‌ها سعی داشتند تانک‌هایشان را عبور بدهند این طرف و بچه‌ها فقط با آرپی‌جی جلویشان ایستاده بودند...
بعد از رفتن حمید چهر‌ه‌ی آقا مهدی خیلی عوض شد. در هر سکوتش و هر آرامشش آدم حسن می‌کرد بر‌می‌گردد به طرفی خیره می‌شود که حمید شهید شده بود و او نتوانسته بود برود بیاوردش. (2)
خصوصیات شهید
گفتارشان از روی راستی ، پوشاكشان میانه روی‌ ، رفتارشان به فروتنی ، از آنچه خداوند برایشان روا نداشته چشم پوشیده‌اند و به علمی كه آنانرا سود رساند گوش فرا داشته‌اند ، دلهایشان اندوهناك است و آزارشان ایمن و بدنهایشان لاغر و خواستنی است و نفسهایشان با عفت و پاكیزگی است .
وی به مسئله ولایت یقین داشت و معتقد بود كه فقط با این طریق می‌توان انسان شد و لا غیر .انسانی خالص بود براستی كه شیعه علی (علیه السلام ) بود ، در همه حال خدا را می‌دید و رضایت او را در نظر داشت و از من شیطانی فرار می‌كرد . ظواهر دنیا در نظر او خیلی كم ارزش می‌نمود و از وابستگی‌های شرك آلود بشدت وحشت داشت و فرا ر می‌كرد ، اهل عمل بود نه اهل حرف و بالا‌خره تمام حرفهایش را در شهادتش گفت و دعای همیشگی او در نماز كه با التماس از خدا می‌خواست (اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك) در ششم اسفند ماه سال 62 مستجاب شد و مختصر شدحی كه گذشت دوران طی شده شهید در این دنیا بود . اگر بخواهیم حق مطلب را ادا كنیم و از رشادتها و اخلاصها ، عظمت روح ، صبر ، استقامت و آنچه كه بود سخن بگوئیم زبان ما قاصر و قلم ناتوان خواهد بود .
از شهید دو امانت در بین ما است احسان 3 ساله و آسیه 11 ماهه كه انشاءالله دعای خیر امام امت فرزندان خلف پدرشان خواهدكرد . (3)
ردپای نور
مسوولیت شهید تاریخ عملیات نام عملیات
- 02/01/1362 فتح المبین 1
فرمانده یكی از گردانهای تیپ نجف اشرف 10/02/1361 بیت المقدس 2
- 23/04/1361 رمضان 3
- 09/07/1361 مسلم بن عقیل 4
- 17/11/1361 والفجر مقدماتی 5
- 21/01/1362 والفجر1 6
- 29/04/1362 والفجر2 7
- 27/07/1362 والفجر4 8
قائم مقام فرماندهی لشگر31عاشورا 03/12/1362 خیبر 9
پی نوشت ها :
(1) برداشت از : موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا
(2) کتاب به مجنون گفتم زنده بمان / راوی: همسر شهید
(3) برداشت از : موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لشگر31 مکانیزه عاشورا
منابع :
سایت ساجد
سایت صبح




نوع مطلب : دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معجزه یک جعبه کوچک و مقداری روبان!

هدیه دادن به همسر یکی از سنت های زیبای دین اسلام است

زن و شوهری که می خواهند سال ها با هم زیر یک سقف زندگی کنند و در فراز و نشیب های زندگی همراه یکدیگر باشند. باید شیوه درست زندگی را بدانند. بهترین راه برای برقراری یک رابطه خوب و محکم این است که حقوق هم را بشناسند و به هم احترام بگذارند. البته احترام گذاشتن به حقوق یکدیگر، راهکارهای بسیاری دارد که در این مطلب سعی کرده ایم به چند مورد مهم آن اشاره کنیم.

1- هدیه دادن پیامبر (ص) به همسرانش

در دین اسلام توصیه شده تا مردم از هر فرصتی برای شاد کردن یکدیگر استفاده کنند. هدیه دادن هم شیوه خوبی برای شاد کردن همسر است. می شود به بهانه عیدهای مذهبی یا تولد ائمه معصومین (علیهم السلام) حتی یک جعبه شیرینی بخریم و به یکدیگر هدیه بدهیم. مهم تر از همه اینکه هدیه دادن و شاد کردن دل خانواده و آشنایان شیوه پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) است.
در جلد ششم کتاب «المحجه البیضاء» از علامه فیض کاشانی نقل شده: «پیامبر اکرم (ص) هدیه هایی از بازار می خرید و با خود به منزل می برد.»
امام صادق (ع) هم فرموده اند: «هر وقت پیامبر اسلام (ص) در روز عید عطری به دست می آورد، آن را به همسرانش هدیه می داد». («اصول کافی» و « من لایحضر الفقیه»)
امام صادق (ع) در حدیث دیگری می فرمایند: «کسی که هدیه ای برای همسر خود تهیه کند، مانند کسی است که نیاز نیازمندان را تأمین می کند». (المحجه البیضاء، ج 5)
در عین حال درمورد هدیه دادن به فرزندان هم آن حضرت توصیه ای فرموده اند که در کتاب «مکارم الاخلاق» نقل شده است: «اول به دختران هدیه بدهید، سپس به پسران. کسی که دختربچه خود را شاد کند، پاداش آزاد کردن بنده ای از فرزندان اسماعیل دارد و آنکه چشم پسربچه خود را روشن کند، مانند کسی است که از خوف خداوند گریسته باشد و پاداش گریه از خوف خداوند، بهشت برین است».

2- هدیه همسرتان را به دیگران نبخشید

براساس آیین اسلام اگر مردی هدیه ای به همسر خود بخشیده باشد، آن هدیه به مالکیت زن درمی آید و او مالک آن هدیه می شود. می دانیم که هر کسی می تواند ملک خود را - هر چه که باشد - به هر شکلی که می خواهد مصرف کند یا آن را به دیگران ببخشد یا بفروشد. اما خوب است بدانیم که بر اساس آموزه های اسلام، مکروه است که زن یا شوهر هدیه همسر خود را پس بگیرند. در عین حال بهتر است هدیه همسر خود را به دیگری نبخشند. البته اگر در زمان دادن هدیه هیچ شرطی درباره واگذاری آنبه دیگران یا امثال این مورد را مطرح نکرده باشند، همسر می تواند آن را به دیگری ببخشد. این توصیه در کتاب «وسیله النجاه» و همچنین کتاب «تحریر الوسیله» حضرت امام «ره»نوشته شده است. به هر حال ممکن است وقتی خاانمی هدیه همسر خود را به شخص دیگری ببخشد، این کار باعث رنجش خاطر و نااراحتی مرد شود. بهتر است از این کار خودداری شود، چون امکان دارد این کار باعث ایجاد کدورت و اختلاف و مشاجره در زندگی آنها بشود و مرد احساس کند که همسرش نسبت به او کم محبت شده. در نتیجه بهترین کار این است که اگر شخصی می خواهد هدیه همسر خود را به دیگری ببخشد یا بفروشد، اول با همسر خود مشورت کند تا اگر او نسبت به این کار رضایت داشت، آن را واگذار کند. به این صورت زن یا مرد احساس کم ارزشی و دلخوری از یکدیگر نخواهند داشت و تصور نمی کنند که دیگری نسبت به احساسات آنها بی تفاوت بوده است.

3- ارمغان صلح و صفا

هدیه دادن باعث دلگرمی و یکدلی بیشتر می شود و فضای خانه را شاد و سرزنده می کند در کتاب «عیون اخبارالرضا(ع)» به نقل از پیامبر اسلام (ص) آمده است: «امت من تا هنگامی که یکدیگر را دوست بدارند، به یکدیگر هدیه دهند و امانتداری کنند، در خیر و خوبی خواهند بود».
مشخص است که هدیه دادن اعضای خانواده و همسران به یکدیگر، آن هم از روی محبت و دوستی، یکی از بدیهی ترین نمونه های نیکی کردن و احسان محسوب می شود، که سلامت روحی و روانی را به همراه می آورد. در واقع هدیه دادن، تلخی ها و کدورت ها را از بین می برد، دوستی و صمیمیت را افزایش می دهد، اساس خانواده را محکم و استوار می کند و باعث دلگرمی و امیدواری افراد نسبت به زندگی می شود. در کتاب «اصول کافی» از پیامبر اکرم (ص) نقل است که فرموده اند: «به یکدیگر هدیه بدهید چون هدیه کینه ها را از بین می برد». همچنین امام سجاد (ع) می فرمایند: «حق زن بر شوهر آن است که بدانی خداوند او را مایه آرامش و انس تو قرار داده. پس بدان که همسری او نعمتی الهی است و بر تو واجب است او را تکریم و احترام کنی».

4. سوغاتی سفر را فراموش نکنید.

سوغاتی آوردن از سفر هم یکی از اشکال هدیه است. در واقع وقتی مردی بعد از برگشتن از مسافرت برای همسر و فرزندانش سوغاتی می آورد، این موضوع را به آنها می فهماند که حتی در سفر و در زمان کار هم به یادشان بوده و تحت هر شرایطی قصد شاد کردنشان را داشته و همیشه یار و یاورشان است. همسر و فرزندان او هم از چنین کاری احساس شادی و دلگرمی می کنند و راضی هستند از اینکه مرد خانواده وقتی به تنهایی به سفری رفته، باز هم به یاد آنان بوده و قصد شاد کردن دل آنها را داشته است.
در کتاب «مکارم الاخلاق» از رسول اکرم (ص) نقل است که فرموده اند: «هر وقت مردی به سفر رود، زمانی که نزد خانواده اش می آید، باید به اندازه ای که توانایی دارد هدیه برای آنها بیاورد».
البته باید توجه داشت که لازم نیست سوغات سفر حتماً وسیله ای گران قیمت و بزرگ باشد. حتی یک خوراکی ساده از شهری که به آنجا سفر می کنیم یا یکی از اشیاء سنتی آن شهر، هر اندازه که ارزان قیمت هم باشد، می تواند دل خانواده را شاد کند. در واقع شاد کردن دل خانواده مستلزم این نیست که مرد یا زن هزینه گزافی برای سوغاتی یا هدیه خود بپردازند و دچار سختی و تنگدستی بشوند.

5. هدیه یعنی ارزش قائل شدن

هدیه دادن نوعی احترام گذاشتن و ارزش قائل شدن برای همسر تلقی می شود. در واقع یکی از مواردی که اساس خانواده را حفظ و روابط بین افراد را تصحیح می کند، همین مورد است. خداوند در آیه 21 سوره روم می فرماید: «از نشانه های خداوند این است که همسرانی از جنس خودتان برایتان خلق کرد تا در کنار آنان آرامش یابید و بین شما مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند».
بپذیرید وقتی زن و مرد برای هم عامل آرامش هستند که رابطه ای مبتنی بر احترام و دوستی متقابل بین شان وجود داشته باشد. بنابراین یکی از مصداق های احترام گذاشتن و ارزش قائل شدن، هدیه دادن است. همچنین در آیه 187 سوره بقره آمده است: «آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها». در واقع همان طور که لباس جنبه حفظ آبرو، زیبایی و محافظت را دارد، رفتار مرد و زن هم باید نسبت به یکدیگر به گونه ای باشد که آبرو و زینت رعایت شود و در عین حال به شخصیت طرف مقابل صدمه ای وارد نشود.

6. هدیه یک شهید

همسر شهید عباس بابایی تعریف می کند گران ترین هدیه او را با رضایت خودش به یک خانواده فقیر بخشیده. او می گوید: «زمانی که با هم عقد کرده بودیم، من در دانشسرای مقدماتی تحصیل می کردم. زمان کمی تا ازدواجمان باقی مانده بود. عباس به عنوان هدیه، یک پالتوپوست به من داد که البته گران قیمت و زیبا بود. ازاین کارش، هم خیلی خوشحال شدم و هم تعجب کردم. به همین خاطر به او گفتم این پالتوپوست خیلی گران است! شما که دنبال این چیزهای گران نیستید، پس چرا این هدیه را برای من خریدید؟ مدتی بعد، عباس مرا با یک خانواده فقیر آشنا کرد. وقتی با آنها آشنا شدم، با خودم فکر کردم بهتر است این پالتوپوست را به آنها بدهم اما چون هدیه و برایم ارزشمند بود، در این مورد با عباس مشورت کردم و گفتم می دانم که متوجه شدی این هدیه خیلی برای من ارزشمند است اما چون با آن خانواده فقیر آشنا شدم، با خودم فکر کردم خوب است این پالتو را به آنها بدهم اما نگرانم از این تصمیم من ناراحت شوی و فکر کنی برایم بی ارزش بوده که چنین کاری کردم. اشک از چشمان عباس جاری شد و از من تشکر کرد».
ممنبع: همشهری آیه 7




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

وبلاگی برای آنان که می اندیشند

مدیر وبلاگ : حسین
نویسندگان
نظرسنجی
آیا دوست دارید این وبلاگ بروز شود؟؟





جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت

معرفی صفحه به دوستان

* نام شما

ایمیل شما *

ایمیل دوست شما *

ایمیل دوست دیگر شما