تبلیغات
برا آنان که می اندیشند
برا آنان که می اندیشند
جانم فدای رهبر
جمعه 1393/05/10 :: نویسنده : حسین مرادی
                                                       ترس و هراس

 

12 اقدام برای غلبه بر ترس و هراس

مشکل ترس (1) و هراس (2) بشر به خیلی سال ها پیش بر می گردد. توجه شما را به نوعی ترس در نوشته های یکی از پزشکان مشهور جلب می کنیم. «دخترک فلوت زن باعث وحشت پسرک می شد؛ پسرک به محض شنیدن اولین نت فلوت در آن جشن، از شدت ترس به خود پیچید.» این پزشک معروف «بقراط» بود که ترس از فلوت (Aulophobia) را توصیف کرده است. نفس کشیدن افراد هم می تواند برای بعضی باعث ترس شدید شود. همه از زنگ زدگی بیزار هستند. بجز صافکارهای اتومبیل که کارشان این است. اما برخی از زنگ زدگی می هراسند. (زنگار هراسی دارند(3)) هر جا که می روند حتماً با خود یک قوطی ضد زنگ به همراه دارند. البته آنان که از مکان های باز هراس دارند (4) بندرت جایی می روند(5). آن ها از ترس این که مبادا از افراد و مکان های قابل اطمینان فاصله بگیرند حتی از ترس دور شدن از خانه، هیچ جا نمی روند. بر عکس، آنان که از مکان های بسته هراس(6) دارند، از محدودیت ها می گریزند. همچنین کسانی که از همه چیز هراس دارند (7) گروه دیگری هستند. دکتر «جریلین راس» می گوید: «به تعداد انسان های روی زمین انواع مختلف ترس و هراس وجود دارد.» ترس و هراس به سه گروه تقسیم می شوند. هراس های ساده، هراس های اجتماعی و هراس از مکان های باز. افرادی که دچار هراس های ساده می باشند، از شیء، مکان یا موقعیت خاصی دچار وحشت می شوند. آنان که از هراس های اجتماعی رنج می برند، از رفتن به مکان های عمومی مثل میهمانی ها خودداری می کنند. زیرا از این که کاری بکنند که دستپاچه شوند می ترسند. آنان که از رفتن به مکان های باز هراس دارند، قربانیان یک پدیده پیچیده بر اساس ترس از مکان های غریب می باشند. «راس» می گوید: «شما به واسطه ی ترس از یک چیز از چیزهای دیگر نمی ترسید تا ترس شما حالت تمام عیاری به خود بگیرد. این ترس چیزی نیست که پیشروی داشته باشد. معمولاً افرادی که هراس های خود را تقویت می کنند، در محیطی هراس دارند که پیش از این ترس نداشته اند.» اما به راستی منظور از هراس چیست؟ «راس» می گوید: «هراس در مفهوم سنتی نوعی واکنش ناشی از ترس ناعاقلانه، ناخواسته و نامناسب است که معمولاً منجر به فاصله گرفتن از مکان ها، اشیا و یا موقعیت های روزمره می شود.»

گوش های خود را مقصر بدانید

اگر فکر می کنید همه ترس و هراس شما ممکن است در ذهنتان باشد، اشتباه می کنید. زیرا دکتر «هارولد لوینسون» در این باره می گوید: «در واقع گوش درونی شماست که ترس و هراس را در خود جا می دهد.» دکتر «لوینسون» که متخصص اختلالات گوش درونی می باشد، در حین درمان بیمارانش متوجه تغییرات دیگری شد. او می گوید: «علاوه بر این که مشکلات گوش داخلی آنان رفع گردید، مشکلات مربوط به ترس و هراس آنان هم از بین رفت. تخصص منحصر به فرد او به عنوان روانپزشک و متخصص اعصاب باعث شد تا او به این نتیجه برسد. «شمار قابل توجهی از بیمارانم که مشکلات گوش داخلی داشتند مشابه بیماران مطب روانپزشکی من بودند که از انواع ترس و هراس رنج می بردند.»
دکتر «لوینسون» پس از 20 سال تحقیق بر روی پیش از 20/000 بیمار، معتقد است که 90% رفتار ناشی از هراس افراد بر اثر کارکرد نادرست دستگاه گوش داخلی می باشد. او توضیح می دهد که مکانیسم های گوش داخلی برخی افراد، خوب کار نمی کنند. به عنوان مثال کنترل تعادل وظیفه گوش داخلی است. اگر این قسمت، خوب کار نکند، نمی توانید تعادل داشته باشید و ممکن است دچار ترس از ارتفاع، سقوط یا لغزیدن شوید. دکتر «لوینسون» اذعان می دارد که نظر وی عامه پسند نیست. اما هزاران داستان هم وجود دارد که پایان خوشی ندارد. دکتر «لوینسون» تأکید می کند که اگر گرفتار نوعی هراس می باشید لااقل یکبار به یک متخصص گوش مراجعه کنید. هر چند هراس به مفهوم واقعی ترس از خود ترس است. «راس» می گوید: «هراس، ترس از هراس های خود شخص است. ترس از یک حمله ناشی از وحشت (8) و از دست دادن کنترل می باشد. در اصل ترس از خود شخص و عدم کنترل می باشد.» آنان که گرفتار نوعی هراس می باشند خود را می شناسند. «راس» می گوید: «آنان همیشه متوجه هستند، ترسی که دارند مناسب وضعیت نیست. به عنوان مثال اگر شما در هنگام طوفان داخل هواپیما و در هوا باشید، طبیعی است که نیست به شرایط موجود دچار ترس بشوید. ولی اگر رییس شما بگوید که برای یک مأموریت بازرگانی باید دو هفته به مسافرت بروید و شما دچار نوعی هراس از ضربه ناشی از حمله وحشت داخل هواپیما بشوید، مناسب وضعیت نمی باشد. هراس مرضی همیشه غیر منطقی است. آیا این مثال مانند آنچه تجربه کرده اید، نیست؟ اگر چنین است، به توصیه های منطقی ما برای رفتار غیر منطقی خود اگر هر روز با آن ها مواجه می شوید، توجه کنید.»

تفکر منفی خود را تغییر دهید

دکتر «مانوئل د.زین» توضیح می دهد که در یک موقعیت هراسناک، شخص دچار افکار منفی و تصورات ترسناک می شود که لزوماً باعث بروز نشانه های فیزیکی می گردد. شما باید بگذارید که ترس ایجاد شود. ولی سعی کنید افکار منفی خود را تغییر دهید. به جای اینکه بگویید «آن سگ مرا گاز خواهد گرفت.»- چیزی واقعاً مثبت به زبان بیاورید و بگویید: «آن سگ کاملاً تحت مهار است و نمی تواند حمله کند.»

رو در روی آنچه می ترسید قرار بگیرید

دکتر «زین» می گوید: «وقتی از ترس فرار کنید، نمی توانید بر آن غلبه نمایید. از طریق رویارویی تدریجی با چیزی که از آن می ترسید، می توانید به جای فرار، ترس خود را به نحو مطلوب کنترل کنید و بیاموزید که آنچه تصورش را می کردید و انتظارش را می کشیدید، در واقع حقیقت ندارد.» او می گوید: «این رویارویی تدریجی می تواند شما را به آن عادت بدهد.» به عنوان مثال فرض می کنیم که ترس و هراس شما به خاطر عنکبوت است.
طبق این روش شما می توانید در حضور شخص دیگری به تصاویر عنکبوت نگاه کنید. یعنی با آنچه از آن می ترسید، روبرو شوید. در صورتی که با این مرحله کنار آمدید، می توانید یک قدم بیشتر برداشته و به عنکبوت مرده نگاه کنید. سپس عنکبوت زنده را ببینید. حتی ممکن است آن قدر پیش بروید که بتوانید عنکبوتی را در دست خود نگه دارید. در هر یک از مراحل ممکن است کمی بترسید. ولی با این رویارویی پی می برید که چیزهای ترسناکی که شما را به وحشت می اندازند، واقعاً چنین نیستند.

هشدار پزشکی

چه موقع باید به پزشک مراجعه کرد؟

هیچ کس علت واقعی ترس و هراس را نمی داند. بعضی از متخصصان معتقدند که ترس و هراس ریشه روانی دارند و برخی دیگر اساس آن را محیط زندگی می دانند. اما بنا بر بسیاری از شواهد، ترکیبی از این دو، علت ترس و هراس می باشند. آنچه مسلم است، ترس و هراس به راحتی در خانواده ها ریشه می دواند. اگر پدر یا مادر شما دچار هراس باشند، شما هم مستعد پذیرش یک نوع آن می باشید. که البته الزاماً همان نوع هراس نیست. ترس و هراس معمولاً سراغ افرادی می آید که سابقه اضطراب جدایی و کمال گرایی وسواسی دارند. برخی از انواع ترس و هراس نسبت به سایر موارد آن، جدی تر می باشد. اگر ترس و هراس شما زندگیتان را مختل کرده است، باید به یک پزشک مراجعه کنید.
انتخاب پزشکی که برای دریافت کمک به او مراجعه کرده اید، به اندازه نوع ترس و هراسی که دارید، اهمیت دارد. دکتر «جریلین راس» می گوید: «شما باید از کسی راهنمایی بگیرید که ترس و هراس شما را درک کند.» بسیاری از افرادی که دچار نوعی ترس و هراس می باشند آواره مطب پزشکان و بیمارستان های مختلف هستند. پس یافتن متخصصی که بر انواع ترس و هراس و اختلالات مربوط به اضطراب احاطه کامل داشته باشد، اهمیت دارد. هم چنین توجه داشته باشید، افرادی که از رفتن به مکان های باز هراس دارند نباید احساس غریبی بکنند. زیرا جرأت خارج شدن از منزل خود را ندارند. بسیاری از مراکز درمانی با تماس تلفنی شما، کمک خود را اعلام می کنند.

چگونه با یک حمله ناشی از وحشت مقابله کنیم

«احساس می کردم که گویی وسط یک بزرگراه شش خطه ایستاده ام و اتومبیل ها از هر دو طرف به سوی من می آیند.» «تانیس» 26 ساله هر وقت می خواست از منزل خارج شود، این احساس را داشت. «تانیس» از معمولی ترین نوع ترس و هراس یعنی هراس از مکان های باز که ترس از جدا شدن از افراد و مکان های مطمئن است رنج می برد. همین که فکر خارج شدن از منزله خود را می کرد، دچار یک حمله شدید و ناشی از وحشت می شد. وی می گوید: «یک لحظه حساس خوبی داری و لحظه بعد احساس می کنی داری می میری. ضربان قلبم تندتر می شد. حالت تهوع به من دست می داد. دست و پاهایم می لرزید. مثل این که بخواهم غش کنم. این نشانه ها در «تانیس» ناشی از یک ترس حسابی بود.» «تانیس» خیلی خوب توانست برای درمان از خانه خارج شود. البته این درمان هم چاره ساز بود و حالا هر وقت که بخواهد می تواند از منزل بیرون برود و تلاش می کند به کسانی که هنوز جرأت بیرون رفتن از منزل را ندارند، کمک کند. در این جا برخی از تدابیری که او در طول درمان یاد گرفت و به راحتی او کمک کرد، برای شما آمده است.

حمله را تشخیص دهید

او می گوید: «اگر یک حمله ناشی از وحشت در شما بروز کرد، علت آن را تشخیص دهید. اگر شما قبلاً نمونه آن را داشته اید، پی می برید که نخواهید مرد. زیرا مراحل آن را قبلاً گذرانده اید و می توانید باز هم بگذرانید. پذیرش این مسأله، کلید درمان است.»

خود را ملاحظه کنید

«تانیس» می گوید: «کسانی که به نوعی به ترس و هراس دچار هستند. معمولاً وسواس دارند و خود را اذیت می کنند. اما شما نباید چنین باشید. وقتی که مرحله رویارویی (رویارویی با آنچه می ترسید) را پشت سر می گذارید، راحت باشید. از این که این مرحله را انجام داده اید حتی اگر باعث ایجاد یک حمله شده باشد، به خود مباهات کنید.»

عجله نکنید

به آرامی شروع کنید. اما درمان باید هر روز تداوم داشته باشد. اهداف خود را مشخص کنید. یک هدف 8 هفته ای و یک هدف 16 هفته ای. هنگامی که شروع به درمان ترس و هراس خود می کنید و این روش را بارها تکرار می نمایید، واقعاً در وضع مناسبی قرار می گیرید. گویی اصلاً دچار چنین حالی نبوده اید. می توانید دوباره مثل هر فرد عادی، دست به انجام کارهای مختلف بزنید. سخنان او را قبول کنید. ما وقتی برای اولین بار به منظور یک مصاحبه با او تماس گرفتیم به ما گفتند که «تانیس» در منزل نیست.

بازی های ذهنی انجام دهید

دکتر «زین» می گوید: «وقتی فکر می کنید که ترس شما مانع انجام کارهایتان می شود، کارهایی را انجام دهید که از عهده آن ها بر می آیید. مثل شمارش معکوس از 1000 با تفاضل سه رقم سه رقم، مطالعه کتاب، صحبت کردن با صدای بلند یا تنفس عمیق و حساب شده.» وقتی مشغول انجام کاری می شوید که از عهده آن بر می آیید، افکار و تصوراتی را که باعث بیشتر شدن ترس و هراس شما می شوند کمتر می کنید، بدنتان آرامش پیدا کرده و کنترل خود را حفظ می نمایید.

میزان ترس خود را اندازه گیری کنید

دکتر «زین» می گوید: «میزان ترس خود را در یک مقیاس صفر تا ده نشان دهید. آن گاه متوجه خواهید شد که شدت ترس شما ثابت نیست و کم و زیاد می شود. افکار یا فعالیت هایی که موجب کاهش یا افزایش میزان ترس شما می شود را بر روی کاغذ بنویسید. با دانستن درباره عامل شروع، افزایش و کاهش ترس می توانید نحوه کنترل کردن آن را یاد بگیرید.»

بیشتر جنبه های مثبت هر چیز را بررسی کنید

دکتر «زین» می گوید: «برای رهایی از افکار نگران کننده، به تفکرات، خیال پردازی ها و فعالیت هایی مشغول شوید که احساس می کنید دوست دارید. برای مثال بیشتر به یک مسافرت هوایی مطمئن و لذت بردن از سواحل هاوایی فکر کنید نه این که فقط معطوف خطرات غیر احتمالی این مسافرت هوایی باشید و نسبت به آن واکنش نشان دهید.»

خود را تشویق کنید

دکتر «زین» می گوید: «انجام موفقیت آمیز کاری توأم با کمی ترس، یک موفقیت عظیم به شمار می رود و بسیار واقعی تر و قابل قبول تر از این است که هیچ گونه ترسی نداشته باشیم. هر تجربه موفق شما در یادگیری روش رویارویی، باید یک پیروزی شخصی در نظر گرفته شود و می تواند در شما اعتماد به نفس بسازد تا بتوانید وضعیت را کنترل کنید.»

از مصرف کافئین خودداری کنید

دکتر «دیوید بارلو» می گوید: «افرادی که بارها دچار حمله های ناشی از وحشت شده اند ممکن است به کافئین حساسیت زیادی داشته باشند. کافئین برخی از نشانه های ایجاد شده در هنگام حمله های ناشی از وحشت را دوباره پدید می آورد. افرادی که مستعد پذیرش این حمله های ناشی از وحشت می باشند، شاید بخواهند که کافئین را از برنامه غذایی خود حذف کنند.» زمانی که مهمانداران زن، راهروی هواپیما را قدم زنان طی می کنند و با ظرف مخصوص آب به مسافران تشنه نوشیدنی می دهند، فراموش نکنید که کافئین فقط مربوط به قهوه نمی شود. بلکه در چای و برخی از انواع نوشابه های غیر الکلی مثل انواع کولا و شکلات هم وجود دارد.

آدرنالین ایجاد شده را بسوزانید

دکتر ن«کریستوفر مک کولاف» می گوید: «هنگام بروز ضربه های ناشی از وحشت، آدرنالین بدن شما افزایش می یابد و وقتی که حرکت می کنید. این مقدار اضافه کاملاً می سوزد. اشتباه نکنید. با نشستن و آرامش، کاری از پیش نمی برید. لازم است که حرکت کنید تا آدرنالین به طور کامل بسوزد. پس در اطراف منزل پیاده روی کنید و یا در هنگام بروز حمله، تمرین ورزشی انجام دهید.»

بازی های عضلانی انجام دهید

اگر نمی توانید اطراف منزل قدم بزنید، بهترین کار شل و سفت کردن عضلات بدن می باشد. دکتر «مک کولاف» توصیه می کند که عضلات پر حجم ران پای خود را منقبض کنید و سپس آن ها را به سرعت به حال خود رها کنید. این نوع انقباض و به خود واگذاشتن موزون عضلات برای سوزاندن کامل آدرنالین نیز مفید می باشد.

پی نوشت ها :

1- Phobias
2- Fears
3- Lophobia
4- Agorophbics
5- منظور از این اصطلاحات، انواع مرضی و غیر طبیعی است.«ویراستار پزشکی»
6- Claustrophobics
7- Panophobics
8- Panic attack

منبع مقاله :
تکاک، دبورا، (1388) درمان های خانگی، مترجم: مینا اسماعیلی، ویراستار پزشکی: نوید محمدی، تهران: گلبرگ، چاپ پنجم




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1393/05/1 :: نویسنده : حسین مرادی

هستی شناسی ابن رشد


مراد از هستی، جهان خارج از ذهن؛ همچون طبیعت، کیهان و موجودات است، آنچه که ذات آن خارج از ذهن انسان می باشد و آدمی از طریق مقایسه ذهنی بدان آگاهی می یابد. (1) ( که انواعی دارند مانند وجود حسی و خیالی در برابر وجود عقلی و شبهی ).(2) مفهوم هستی از قبیل مفاهیم کلی مشکک منطقی می باشد. (3) هستی اسمی است که برای بیان نسبت بین اشیا و شیء واحد به لحاظ تقدم و تأخر، سببّت و مسببّت و یا ترتّب و تناسب به کار برده می شود.
شناخت پدیده های طبیعی منوط به فهم علل اربعه ( مادی، صوری، فاعلی و غایی ) است. ازنظر او ماده یا عنصر به عناصر اربعه منحل می شود که عبارت اند از: آب، باد، خاک و آتش ( که بر اساس شرایط خارجی مستعد پذیرش اشکال و حالت های متفاوت می باشند ).
ابن رشد صناعت جهان را یکی از افعال خداوند تبارک و تعالی می داند که مورد گواهی عقل، تجربه و شرع (4) می باشد و در عمل از مشاهده ی امور طبیعی و نظام جاری در آن به دست می آید پدیده ها و اشیا از هم به وجود می آیند که ابن رشد آن را به دو سطح طبقه بندی می کند:
سطح اوّل، آن که خداوند جهان هستی را در طبایع و نفوس منحل نموده که برخودار از حرکت و تغییر مدام می باشند.
سطح دوم، ناظر به قواعد جاری در عالم هستی است که تخلف ناپذیر می باشد، بر این اساس که جهان به مثابه فعل باری همانند ذات او قدیم و ملازم و همراه اوست. طبق قواعد علم کلام، تقدم و تأخر در ذات باری بی معناست. (5) این ادعا بر دو قاعده فلسفی بنا می شود: آنچه ابتدا ندارد، انتهایی نیز بر آن متصور نیست (6)؛ امکان ندارد چیزی که در گذشته ازلی بوده، در آینده فاسد شود. (7) پس، اساس عالم قدیم است که در قوانین نظام هستی متبلور می باشد.

قوانین نظام هستی

الف) علت و معلول

این نسبت رابطه ای است که عقل بین دو پدیده از مجموعه پدیده های طبیعی کشف می کند که تصادفی نیست، بلکه وقتی معلولی تحقق یابد، حتماً و ناگزیر باید از علتی بوده باشد. برای انجام دادن هر عملی در جهان طبیعت، تهیؤ ذاتی لازم است، چون ذات هر پدیده سبب وجودی صورت آن است و تخلف مسبّب از سبب - یا معلول از علت - محال است. بدین سان، فعلیت بخشیدن به استعدادهای بشری، تابع قابلیتی است که در طبع و نفس افراد بالقوه تعبیه شده است.(8)

ب) تناسب

برای حرکت از قوه به فعل در ماده الزاماً باید ظرفیت تغییر و استعداد پذیرش و تناسب وجود داشته باشد (9)؛ مثلاً در باره ی نباتات و بذرها گفته شده، با بودن در موقعیت مناسب، نور و ... شکوفا می گردند، حفظ تناسب لازم است. در این جا ابن رشد از تفاوت فلسفه و علوم طبیعی سخن به میان می آورد. به گمان ابن رشد، فلسفه به غایت و علوم طبیعی به بررسی ماده، صورت و فاعل می پردازند.

ج) صیرورت مداوم

وصول به غایت، چنین ایجاب می کند که موجودات در تغییر مستمر و مداوم باشند تاهستی بخشی، نظام دهندگی و پرورانندگی پدیده ها تحقق بیابد.(10) این تغییر به دو گونه است:
یکی تغییر در عوارض صورت می پذیرد؛ مثلاً انبساط و انقباض در کمیّت رخ می دهد یا کمیّت را مبدّل به کمیّت دیگر می نماید یا استحاله و انقلاب در کیفیت صورت می پذیرد و آن را دگرگون می کند؛ دیگر تغییر در صورت های جوهرین که از قبل موجود بود، رخ می دهد و آن را مبدّل به صورت جوهری جدید می کند.(11)
بدین ترتیب تغییر در زمان، مکان، کم، کیف و جوهر رخ می دهد و در هر دگرگونی، وجود مفهومی است که تشخّص می یابد. (12) و ماده که شایسته پذیرش صورت هاست باید با موضوع آن، سازگاری داشته باشد. گاهی بین آنچه به وجود می آید و آنچه هست تضاد است، در حالی که آنچه تباه شده و آنچه پدید آمده، دوحالت از یک جوهرند. (13)
از همین رو ماده ی تقسیم پذیر (14) در ذات واحد، امّا استعداد تکثّر دارد. (15) هر پدیده، یک صورت جوهری یگانه به نام ماده دارد و این ماده مبدأ آغازین برای تمام مبادی دیگر از جمله فاعل، صورت و غایت می باشد؛ چیزی که به هستی و موجود، تشخّص می بخشد، لیکن وجود شیء بر ماهیت آن صرفاً تقدم رتبی دارد، ولی زاید بر ماهیت نیست. (16) بر این اساس، یک سلسله مراتب صعودی از هستی به وجود می آید که هر صورت به مثابه ماده برای صورت های دیگر قرار می گیرد تا صورت صورت ها که عقل باشد. (17) همچنین یک سلسله مراتب نزولی شکل می گیرد تا به ماده اولی می رسد که نه ماده دارد و نه صورت و تمامی صورت ها برای تحقق و فعلیت خویش بدان نیازمند می باشند. (18) در این جا به اختصار آرایی را که در باره ی هستی ارائه شده مرور می کنیم.:
1. گروهی براین باورند که هستی، فقط از ماده تشکیل شده و با اجرای عمل فاعل، صورتی از صورت دیگر استخراج می شود. (19)
2. عده ای دیگر معتقدند که فاعل، مبدع و مخترع هستی است. و اصلاً هیچ نیازی به ماده ندارد که این رأی را به تعدادی از متکلمان یهودی، مسیحی و مسلمانان(20) نسبت داده اند.
3. فرض بینابینی وجود دارد که شکل گیری حیات را عبارت از تغییر در جوهر می داند(21)، چون امکان ندارد چیزی از عدم به وجود آید. در این صورت فاعل فقط مخترع صورت هست، اما بر اساس قابلیت های موجود در ماده و هیولاست که قابلیت و تهیؤ و تبدیل به گونه های طبیعی (22) وجود دارد و حرکت در آن از حالت بالقوه بالفعل رخ می دهد. بدین صورت ماده و صورت و حرکت، سه جزء یک پدیده طبیعی می باشند. از طرف دیگر، فعال این حرکت را در عالم خلأ انجام نمی دهد، بلکه با توجه به شرایطی که در پدیده ی مادی هست و تصوری که از آن دارد و غایتی که برای آن تصور می کند، آن را به سمت و سو می بخشد فعل را انجام می دهد (23) و این، کار عقل است. علت غایی بین مبدأ اول ( عقل ) و محرک اوّل درموجودات طبیعی، واقع شده و کل نظام هستی را از وحدانیت (24) بر خوردار می سازد که حرکت آن، معطوف به تحقق غایات عالم است. ازطرف دیگر، عالم طبیعت، عالم ممکنات (25) است و هیچ چیزی در آن بیهوده نیست. (26)
در پایان، انواع هستی دسته بندی می شود؛ علاوه بر آنچه در ابتدا آمد که وجود مفهومی است که بر « موجودی در خارج از نفس » (27) دلالت دارد، گاه این مفهوم بر تصوری که از « موجودات در ذهن » (28) وجود آمده، اشاره دارد که اگر بین آنها مطابقت بود صادق است. (29) و اگر نبود توهم، خیال دروغ است. (30) و زمانی همین مفهوم بر « صورت نوعیه » (31) که متجلی در کلیات عقلی است(32) که موجب تفکیک انواع از هم می شود، دلالت می کند؛ وجود آن فقط در افراد آن نوع تحقق می یابد و لاغیر. (33) نقطه ی جدایی ابن رشد از طرفداران نظریه ی مُثل است، زیرا آنها قائل اند که تنها مُثل برخوردار از تمکّن، به وجود آمدن و تلقّی از واقع را دارند و آنچه در عالم هستی رخ می دهد صرفاً سایه ای از آن می باشد، درحالی که ابن رشد صورت نوعیه را تقریر می کند؛ به همین دلیل وی را احیا کننده جهان شناسی واقعی ارسطو می گویند.(34).

پی‌نوشت‌ها:

1. همو، تلخیص مابعدالطبیعه، ص 15.
2. همو، فصل المقال، ص 110 ( نسخه بدل )
3. همو، تلخیص مابعدالطبیعه، ص 11.
4. همو، الکشف عن مناهج الأدلّة فی عقائد الملّة، ص 191.
5. همان.
6. همان.
7. همو، تلخیص السماع الطبیعی، ص 30.
8. همو، رسالة النفس، ص 34 و 42.
9. همو، تهافت التهافت، ص 376.
10. همو، رسالة النفس، ص 82.
11. همو، تلخیص مابعدالطبیعه، ص 43.
12. همان.
13. همو، تفسیر مابعدالطبیعه، ج 2، ص 858.
14. همان، ج 3، ص 1409.
15. همان، ص 1405.
16. همو، تلخیص مابعدالطبیعه، ص 9.
17. همان، ص 24.
18. همان، ص 25.
19. همان، ص 96.
20. همو، تفسیر مابعدالطبیعه، ج 1، ص 132.
21. همو، تلخیص مابعدالطبیعه ، ص 137.
22. همان، ص 119.
23. همان، ص 119.
24. همان، ص 127 و 141.
25. همان، ص 96.
26. همو، تلخیص السیاسه، ص 69.
27. همو، تلخیص مابعدالطبیعه، ص 9.
28. همان، ص 17.
29. همان، ص 56 و 58.
30. همان، ص 95.
31. همان، ص 28.
32. همان، ص 58 و 61.
33. همان، ص 51- 53.
34. هانری کربن، تاریخ فلسفه، ترجمه سید جواد طباطبائی، ص 348.

منبع مقاله:
سلمان، محمد؛ (1390)، اندیشه سیاسی ابن رشد، قم: موسسه بوستان کتاب، چاپ اول.



 




نوع مطلب : فرهنگ واندیشه.، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معماهای ریاضیاتی به همراه پاسخ آنها
- طراح معما (بتمن برای همیشه)

معماها همواره روشی بسیار خوب ب
رای داشتن تفریح به همراه دوستان و همین طور وقت کشی به هنگام تنهایی است! با این حال، شما در این جا به ذهن خود فشار خواهید آورد و هوش خود را در برابر معماهای ریاضیاتی به نحوه آزار دهنده‌‌‌ای گیج کننده و همین طور به طرز غیر قابل باوری آسان (نوعی از معما که به نظر دشوار می‌‌‌آید اما سادگی راه حل آن شما را شرمنده خواهد کرد) بالا خواهید برد و خواهید دید که ما چه انجام می‌‌‌دهیم! این معماهای ریاضیاتی به همراه جواب آنها در سطوح مختلفی از دشواری قرار دارند و مستلزم مقداری تمرکز و تفکری واضح و منطقی هستند تا بتوان به جواب آنها دست یافت. و هوی - نگاه کردن نداریم!
معماهای ریاضیاتی به همراه پاسخ آنها

معماهای آسان ریاضیاتی به همراه پاسخ آنها

اگر شما 3 عدد سیب را از یک گروه 5 تایی بردارید آنگاه چند عدد سیب دارید؟

پاسخ: سه عدد - شما همین الان آنها را برداشتید!

چرا شما هرگز نباید شماره‌‌‌ی 288 را در جلوی هیچ کس به زبان آورید؟

پاسخ: چرا که عدد 288 خیلی زشت است )دو گروس = (2 * 144)

توضیح: گروس یک واحد اندازه گیری است که عبارت است از یک دو جین در یک دوجین برابر با 144، که از این لحاظ با یک واژه‌‌‌ای انگلیسی به معنی "زشت، زننده" هم صدا است.
وزن کدام یک بیشتر است - یک پوند آهن و یا یک پوند پر؟

پاسخ: وزن هر دو به یک اندازه است - بی خیال، یک پوند همان یک پوند باقی می‌‌‌ماند صرف نظر از این که شیء چی باشه!

چه تعداد تخم مرغ را شما می‌‌‌توانید درون یک سبد خالی با قطر یک پا قرار دهید؟

پاسخ: تنها یک تخم مرغ چرا که پس از آن دیگر این سبد یک سبد خالی نخواهد بود!

اگر شما بتوانید 8 عدد تخم مرغ را به قیمت 26 سنت خریداری نمایید آن گاه شما با یک سنت و یک سکه‌‌‌ی 25 سنتی چه تعداد تخم مرغ می‌‌‌توانید خریداری نمایید؟

پاسخ: هشت

چه تعداد 9 بین 1 تا 100 وجود دارد؟

پاسخ: بیست 9

ارزش کدام یک بیشتر است - 1 پوند سکه‌‌‌ی طلای $20 و یا نیم پوند سکه‌‌‌ی طلای $40؟

پاسخ: دو تا نیم پوندی می‌‌‌شود یک پوند - هنوز به جواب نرسیده‌‌ا‌ید؟

چرا بزرگترین دماغی که تا کنون به ثبت رسیده است تنها 11 اینچ طول دارد؟

پاسخ: چرا که آن وقت این دیگر یک بینی نخواهد بود؛ تبدیل به یک پا خواهد شد! (12 اینچ و بالاتر - بی خیال!)

اگر یک خروس 13 تخم مرغ بگذارد و مزرعه دار 8 عدد از آنها را بردارد و سپس خروسی دیگر 12 عدد تخم مرغ دیگر بگذارد و 4 تای آنها فاسد از کار در آیند آنگاه چه تعداد از تخم مرغ‌‌‌ها باقی می‌‌‌مانند؟

پاسخ: خروس‌‌‌ها هیچ تخمی نمی‌گذارند!

من عددی فرد هستم؛ یکی از حروف الفبا را بردار و من زوج (even) خواهم شد. من چه عددی هستم؟

پاسخ: 7 (SEVEN – S = EVEN)

معماهای سخت ریاضیاتی به همراه جواب آنها
پله‌‌‌ی هفتم هرم زیر چه خواهد بود؟
1
11
21
1211
111221
312211
13112221
(پیس! این یکی از بهترین معماها است و معمای محبوب خود ما در این بخش است - پس ما را در حل این معما نا امید نکنید!)

پاسخ: 1113213211. پس از خط اول هر خط، خط قبل از خود را بدین ترتیب تشریح می‌‌‌کند:

یک 1 (ردیف دوم می‌گوید که در ردیف اول یک 1 وجود دارد.)
دو 1 (ردیف سوم می‌گوید که در ردیف دوم دو تا 1 وجود دارد.)
یک 2، یک 1 (ردیف چهارم می‌گوید که در ردیف سوم یک 2 و یک 1 وجود دارد.)
(و به همین ترتیب . . .)
شما یک بشکه سرکه دارید و شما فقط لازم است تا یک گالن بریزید. چگونه این کار را به انجام می‌‌‌رسانید در صورتی که شما تنها یک ظرف سه گالنی و یک ظرف 5 گالنی دارید؟

پاسخ: ظرف 3 گالنی را با سرکه پر نمایید و سپس آن را در درون ظرف 5 گالنی بریزید. سپس مجدداً ظرف 3 گالنی را پر نمایید و به ریختن آن در ظرف 5 گالنی ادامه دهید تا اینکه تا لب پر شود. یک گالن در درون ظرف 3 گالنی بر جای خواهد ماند.

اگر شما 6 عدد جوراب مشکی، 4 عدد جوراب آبی، 8 عدد جوراب قهوه‌‌‌ای و 2 عدد جوراب قرمز در کشوی جورابی خود داشته باشید آنگاه باید چه تعداد جوراب را در تاریکی از درون کشو در آورید تا مطمئن باشید که حداقل یک جفت جوراب جور برداشته‌‌‌اید؟

پاسخ: حد اقل 5 عدد، تا این که حداقل دو جوراب با یک رنگ داشته باشید.

وزن جِیک نصف وزن جو است و جان سه برابر وزن جیک سنگین است. مجموعاً وزن آنها به 720 پوند می‌‌‌رسد. وزن هریک از آنها چه مقدار است؟

پاسخ: اگر وزن جو دو برابر وزن جیک باشد و وزن جان سه برابر وزن او باشد آنگاه تقسیم نمودن وزن کلی آنها بر شش وزن جیک را به دست ما می‌‌‌دهد (تصور کنید x + 2x + 3x = 720). 720 تقسیم بر 6 به ما می‌‌‌گوید که وزن جیک 120 پوند است، پس وزن جو 240 پوند و وزن جان 360 پوند خواهد بود).

پس تصور دارید که ریاضیات شما خوب است؟ این دنباله را کامل نمایید:
? 1 = 3, 2 = 3, 3 = 5, 4 = 4, 5 = 4, 6 = 3, 7 = 5, 8 = 5, 9 = 4, 10 = 3, 11 = ?, 12 =

پاسخ: 6. این عدد تعداد حروفی است که در هجی هر یک از اعداد در زبان انگلیسی آمده است!

در یک کشور خاص ½ از 5 برابر است با 3. با فرض همین نسبت، مقدار 1/3 از 10 چه خواهد بود؟

پاسخ: 4

27 عدد مرغابی در حال رفتن به سوی برکه هستند. 5 تا از آنها راه خود را گم می‌‌‌کنند، 13 تای آنها بر می‌‌‌گردند و 9 تای آنها به برکه می‌‌‌رسند. چه اتفاقی بر سر بقیه‌‌‌ی آنها می‌‌‌افتد؟
پاسخ: هیچ از آنها باقی نمی‌‌‌ماند! (بقیه‌ای وجود نخواهد داشت.) (!!! 0 = 9 - 9 ،9 = 13 - 22 ،22 = 5 - 27)
مری سه سکه از پول رایج آمریکا را در دست خود دارد. آنها نه سکه‌‌‌‌ی 25 سنتی هستند، نه سکه‌‌‌ی 10 سنتی و نه پنی اما مجموع مبلغ آنها به 60 سنت می‌‌‌رسد. آنها چه هستند؟

پاسخ: یک سکه‌‌‌ی 50 سنتی و دو سکه‌‌‌ی 5 سنتی!

یک تاجر می‌‌‌تواند 8 عدد جعبه‌‌‌ی بزرگ و یا 10 عدد جعبه‌‌‌ی کوچک را در درون یک کارتن برای حمل و نقل جای دهد. وی در یک بار بری در مجموع 96 عدد جعبه را جا به جا نمود. در صورتی که تعداد جعبه‌‌‌های بزرگ از تعداد جعبه‌‌‌های کوچک بیشتر باشد وی چه تعداد جعبه ارسال داشته است؟

پاسخ: در مجموع 11 کارتن؛ 7 کارتن جعبه‌‌‌ی بزرگ (جعبه 56 (7 * 8 =، 4 کارتن جعبه‌‌‌ی کوچک

(جعبه 40 (4 * 10 = ، در مجموع 11 کارتون، یا 96 جعبه.
یک قورباغه درون چاله‌‌‌ای به عمق ½14 افتاد. او می‌‌‌توانست تا ارتفاع 3 پا بپرد اما هر بار که می‌‌‌پرید به اندازه‌‌‌ی 1 پا سر می‌‌‌خورد. او چند پرش دیگر باید انجام دهد تا بتواند از چاله رهایی یابد؟

پاسخ: از هر 3 پا پرش به همراه یک پا لغزش برابر می‌‌‌شود با دو پا پرش در هر بار؛ با این روند، پرش هفتم که از ارتفاع 12 پایی آغاز می‌‌‌گردد وی را تا ارتفاع 15 پایی بالا می‌‌‌آورد که در نهایت وی را از درون چال بیرون خواهد آورد.

هارون 12 غنچه را در جلوی خود داشت. او یکی از آنها را برداشت. حال او 9 را در پیش روی خود داشت. چگونه این امر ممکن است؟

پاسخ: غنچه‌‌‌های باقی مانده با یک دیگر تشکیل عدد 9 را می‌‌‌دادند!! چه راه دیگری می‌‌‌تواند وجود داشته باشد؟

از تام پرسیدند که سن وی چه مقدار است؟ وی پاسخ داد که "دو سال دیگر من دو برابر سنی را خواهم داشت که پنج سال پیش داشتم". وی چند سالش است؟

پاسخ:

• اگر سن تام X سال باشد
• X+2=2(X-5)
• X+2=2X-10
• X=12
یک زن 7 دختر دارد و هر کدام از آنها یک برادر دارند، او دارای چند فرزند است؟

پاسخ: 8 فرزند، خواهرها تنها دارای یک برادر هستند!

خیابانی با طول 40 یارد دارای یک درخت در فاصله‌‌‌ی هر 10 یارد و در دو طرفش است. چه تعداد درخت در آن جا وجود دارد؟

پاسخ: ده تا. پنج درخت در هر طرف

شما 10 عدد سیب در دست دارید و 10 دوست دارید که آنها را می‌‌‌خواهند. شما به هر یک از آنها یک عدد از سیب‌‌‌ها را می‌‌‌دهید اما باز هم با این حال یک سیب در سبد باقی می‌‌‌ماند . . . چگونه چنین چیزی امکان پذیر است؟

پاسخ: خوب کار سادهای است، شما 9 عدد سیب را به دوستان خود میدهید و سیب آخر را در داخل سبد به دهمین دوست خود میدهید!

چه تعداد تمبر 2 سنتی در یک دو جین تمبر وجود دارد؟

پاسخ: 12 عدد، یک دوجین از هر چیزی همان 12 باقی می‌‌‌ماند!

من در دقیقه (minute) یک بار هستم، در لحظه (moment) دو بار وجود دارم ولی ابداً در هزار سال (thousand years) نیستم! من کی هستم؟

پاسخ: حرف M!

عدد 2 را 4 بار با عدد 200 جمع ببندید؟ عدد به دست آمده چه خواهد بود؟

پاسخ: 202, 202, 202, 202

آیا شما میتوانید 9 را از 6 کم کنید، ده را از 9، و 50 را از 40 کم نمایید و باز هم 6 برای شما باقی مانده باشد؟

پاسخ: البته که شما می‌‌‌توانید،

• 6 (SIX) - 9(IX)=S
• 9 (IX) - 10 (X) = I
• 40 (XL) - 50 (L) = X
• SIX!
یک پسر دو برابر سن خواهر خود سن دارد و سن او نصف سن پدرشان است. در 50 سالگی سن خواهر وی نصف سن پدر آنها خواهد شد. این پسر الان چند سال سن خواهد داشت؟

پاسخ: او 50 سال سن دارد.

سه عدد بعدی در این سری چه اعدادی خواهند بود؟ 4, 6, 12, 18, 30, 42, 60, 72, 102, 108,...?
پاسخ: این اعداد در جلو و عقب خود اعداد اول دارند به مانند، 4 (3 و 5 اعداد اول)، 6 (5 و 7 اعداد اول) و به همین ترتیب الی آخر 108 (107 و 109 اعداد اول). از این رو سه عدد بعدی عبارت هستند از 138 (137 و 139 اعداد اول)، 150 (149 و 151 اعداد اول)، 180 (179 و 181 اعداد اول)
راب و مارک در نقاط مختلفی از شهر زندگی میکنند اما هر دوی آنها به یک دبیرستان میروند. مارک ده دقیقهی جلوتر از جوز به سمت مدرسه حرکت کرد و یک دیگر را در پارک ملاقات نمودند. زمانی که آنها با یک دیگر ملاقات کردند کدام یک به مدرسه نزدیکتر بود؟

پاسخ: آنها در همان مکان ملاقات نمودند! هر دوی آنها در همان فاصله از مدرسه قرار دارند.

«مردِ داخل سنت ایوس» یکی از قدیمیترین معماهای تاریخ است، امتحانش کنید.
زمانی که من به سمت سنت ایوس میرفتم،
مردی را به همراه هفت همسرش ملاقات کردم.
هر زن هفت ساک داشت،
هر ساک سه گربه داشت،
هر گربه هفت بچه داشت؛
بچه گربه‌‌‌ها، گربه‌‌‌ها، ساک‌‌‌ها و زن‌‌‌ها،
چه تعداد به سمت سنت ایوز می‌‌‌رفتند؟!

پاسخ: تنها گوینده چیزی دربارهی رفتن خودش به سمت سنت ایوس گفته است و نه هیچ کس دیگر!

معماهای ریاضیاتی روشی خلاقانه برای سرگرم شدن و در عین حال بالا بردن سطح هوش با استفاده از اعداد و جزئیات هستند. برای آن دسته از شما که نوابغ علم ریاضیات هستید در این جا معمایی چند بخشی قرار دارد که به وسیلهی کسی جز شخص آلبرت انیشتین بزرگ طرح نشده است! این چیستان یکی از سختترین معماهای تمام دوران محسوب میشود، تلاش کنید تا این تکهی گیج کننده را که قدرت استدلال منطقی شما را تحریک مینماید حل کنید!

معمای انیشتین

در یک خیابان پنج خانه وجود دارد که در پنج رنگ متفاوت هستند. در هر خانه فردی با یک ملیت متفاوت وجود دارد. مالک هر یک از این خانه‌‌‌ها از یک نوشیدنی متفاوت استفاده می‌‌‌کنند، نوع متفاوتی از سیگار را استعمال می‌‌‌نمایند و حیوانات خانگی مختلفی را نگه می‌‌‌دارند. چه کسی صاحب ماهی‌‌‌ها است؟

سرنخ‌‌‌های لازم
➤ مرد انگلیسی در یک خانه‌‌‌ی قرمز رنگ زندگی می‌‌‌کند.
➤ مرد سوئدی چند سگ به عنوان حیوان خانگی دارد.
➤ مرد دانمارکی چای می‌‌‌نوشد.
➤ خانه‌‌‌ی سبز رنگ کنار و در سمت چپ خانه‌‌‌ی سفید رنگ قرار دارد.
➤ مالک خانه‌‌‌ی سبز قهوه می‌‌‌نوشد.
➤ فردی که پال مال مصرف می‌‌‌کند به پرورش پرنده می‌‌‌پردازد.
➤ مالک خانه‌‌‌ی زرد رنگ دانهیل استعمال می‌‌‌کند.
➤ مردی که درون خانه‌‌‌ی مرکزی زندگی می‌‌‌کند شیر می‌‌‌نوشد.
➤ مرد نروژی در اولین خانه زندگی می‌‌‌کند.
➤ مردی که بلندز مصرف می‌‌‌نماید در نزدیکی فردی زندگی می‌‌‌کند که گربه نگه داری می‌‌‌کند.
➤ مردی که اسب نگه می‌‌‌دارد در کنار خانه‌‌‌ی مردی زندگی می‌‌‌کند که دانهیل می‌‌‌کشد.
➤ مردی که بلو مستر استعمال می‌‌‌کند آبجو می‌‌‌نوشد.
➤ مرد آلمانی پرینس می‌‌‌کشد.
➤ مرد نروژی در کنار خانه‌‌‌ی آبی زندگی می‌‌‌کند.
➤ فردی که بلندز استعمال می‌‌‌کند نزدیک مردی زندگی می‌‌‌کند که آب می‌‌‌نوشد.

با وجود این که این چیستان از چالش بر انگیزترین معماهای دنیا دانسته شده و یکی از مشکلترین معماهای ریاضیاتی محسوب میگردد اما در صورتی که فرد صبر داشته و از قابلیت پردازش سیستماتیک اطلاعات برخوردار باشد آنگاه حل کردن این معما چندان کار دشواری نخواهد بود. کلاه تفکر خود را بر سر بگذارید و زمانی که به جواب این معما دست یافتید به ما اطلاع دهید. تا آن موقع سرگرم حل معما باشید!
منبع:راسخون




نوع مطلب : علم و دانش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1392/05/31 :: نویسنده : حسین مرادی
روش مطالعه کارآمد
روش مطالعه کارآمد


 

چگونه برای روزهای امتحان برنامه ریزی کنیم؟

امتحان را همه ما به خوبی می شناسیم؛ با تمام وجود لمس واحساس کرده ایم و درباره آن کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین همراه داریم. با رسیدن فصل امتحانات، گاه بذر نگرانی و دلهره و گاه ترسی پنهان و موهوم شکل می گیرد. این مقاله می کوشد این ابعاد را بررسی کند و با ارائه پیشنهاد هایی، عوامل بازدارنده و اخلالگر را به مرز صفر برساند؛ گرچه صحبت از تمام عناصر و زوایای این پدیده به مجموعه ای از مقالات نیاز دارد. با عنایت به ضیق زمان و ضرورت این فصل، مطالب به اختصار ارائه می گردد تا ان شاء ا..همه از آن بهره گیرند.

اهمیت برنامه ریزی در فصل امتحان

در خصوص اهمیت برنامه ریزی، بارها در این سلسله مباحث صحبت کرده ایم. چهارفایده اصلی کاربرد برنامه ریزی عبارت است از: هدفمندی، برکت زمان، کاهش دغدغه، نتایج فراوان.
امروزه ضرورت برنامه ریزی، با عنایت به سرعت تغییر، گستردگی اطلاعات، قدرت و تحولات، انفجاری موجود، از آفتاب روشن تر است.

اهمیت برنامه ریزی

اهمیت برنامه ریزی آن قدر روشن و بدیهی است که بی نیاز از تأکید به نظر می رسد. این اصل در تمام مراحل حیات آدمی و در همه امور جاری و لازم الاجرا است. برخی صاحب نظران معتقدند: ما با برنامه ریزی، تمام امکانات خویش را جهت وصول به هدف تعیین شده بسیج می کنیم و به نوعی هماهنگی می رسیم؛ بهترین مثال در این زمینه فصل امتحانات یا کنکور است.
فصل آزمون ها، از محسوس ترین زمان ها جهت به کارگیری یک برنامه ریزی منسجم و مجدّانه به شمار می آید؛ چون برنامه ریزی روش نظامدار انجام امور است و بدون به کارگیری آن، اهداف حاصل نمی گردند. در حالت فقدان برنامه به روزمرگی دچار خواهیم شد و با انجام مطالعات پراکنده انگیزه های خود را ضعیف می سازیم که محصول آن اضطراب و نگرانی ها است.
به منظور ورود به قلمرو جادویی و شگفت انگیز برنامه ریزی در فصل امتحانات و ارزشیابی ها، ابتدا باید تمام افکار محدود کننده را از خود برانید و به یک موجود معنوی تبدیل شوید؛ موجودی که در قلمرو درونی اش محدودیتی ندارد. در این حالت، به سطح جدیدی از معرفت درونی می رسید که با شما نجوا می کند:«من می توانم دراین لحظه چنین کاری را به خوبی انجام دهم.»
جالب این که با چنین باوری تمام کمک های مورد نیاز را دریافت خواهید کرد. اگر بخواهیم ذهن را در جایگاهی قرار دهیم که معجزه بیافریند، باید همه چیز را با برنامه و توکل درآمیزیم.

اضطراب امتحان

واژه اضطراب امتحان که از ترکیب کلمه های اضطراب (Anxiety)و امتحان (Test) تشکیل شده، نوعی حالت هیجانی ناخوشایند و مبهم است که باپریشانی،وحشت، هراس، تپش قلب، تعریق، سردرد و بی قراری، تکرر ادرار و تشویش همراه است. آنچه این حالات را از هراس یا ترس شدید جدا می کند این است که منبع اضطراب معمولا به طور دقیق شناخته شده نیست؛ اما در ترس شدید اغلب علت هراس برای ما مشخص است.

علل اضطراب امتحان

به عقیده صاحب نظران سه دسته عوامل در اضطراب دخالت دارند. عوامل فردی و شخصیتی، عوامل اجتماعی و عوامل آموزشی.
1. عوامل فردی و شخصیتی
تعدادی از این عوامل عبارتند از:
1-1. بین اضطراب امتحان و اضطراب عمومی که یک خصیصه و صفت شخصیتی است و میزان آن در افراد مختلف متفاوت است، رابطه وجود دارد. یعنی گاه فرد مضطرب علاوه بر شرایط امتحان در شرایط رانندگی و سخنرانی و گفت و گو نیز اضطراب دارد. برای حل این مشکل موارد زیر پیشنهاد می گردد:
الف. مطالعه و پرسش از خود
ب. تصور سخنرانی خود برای دیگران
ج. نوشیدن آب قبل از سخنرانی و حتی امتحان جهت کاهش تنش
1-2. اعتماد به نفس، ارزش و اعتباری درونی است که یک فرد در زمینه های مختلف زندگی، تحصیلی، اجتماعی، جسمانی و هوش برای خود قائل است. افراد دارای اعتماد به نفس بالا برای برخورد شایسته با امتحان و مشکلات توانایی زیادی دارند.
1-3. هوش و توانایی ذهنی و شناختی در رفتارها، فعالیت ها و اندیشه ها و عواطف تأثیر بسیار دارد.
ساراسون و همکارانش نشان داده اند که بین هوش و اضطراب امتحان رابطه مستقیم وجود دارد. براین اساس، افراد با سطوح هوشی مختلف از نظر تجربه اضطراب امتحان متفاوتند؛ یعنی افراد دارای بهره هوشی متوسط، در مقایسه با افراد دارای بهره هوشی بالا و پایین، از اضطراب ناتوان کننده ای رنج می برند. البته این مسأله با مشاوره قابل تعدیل است.
1-4. گاهی افرادی که از اضطراب امتحان رنج می برند، افکاری منفی و اغلب غیرواقعی از خود دارند؛ خود را فردی شایسته نمی دانند و به شدت از شکست می ترسند. این افراد باید نقاط مثبت خویش را فهرست کنند و نقاط قوت خویش را پیش رو بگذارند تا بدانند خداوند هیچ موجود بی استعدادی نیافریده است.

چه کسانی موفق ترند؟

به نظر می رسد افراد نسبتا خوشبین -نه خوش خیال- در زندگی و تحصیلات خود موفقیت بیش تر کسب می کنند. هنگامی که شخص امتحان می دهد، داشتن احساس و تفکر مثبت و خوش بینانه می تواند موجب کامیابی او شود. در واقع این اضطراب نیست که به طور مستقیم به ضعف عملکرد و نمره پایین فرد در آزمون می انجامد، بلکه سبب اصلی شکست، افکار نامربوطی است که اضطراب به آن را ارمغان می آورد.
1-5. هر آزمونی آمادگی ویژه می طلبد. آمادگی برای بعضی از آزمون ها به ساعت و برای بعضی به روز است. گاه اضطراب امتحان در عدم توازن زمان تخصیصی ما و زمان لازم برای کسب آمادگی ریشه دارد. هر اندازه میزان آمادگی پایین باشد، اضطراب شدیدتر خواهد بود.
بسیاری از افراد هنگام امتحان و درزمانی که باید سراغ کتاب بروند، از آن می گریزند؛ چون اصولا انسان از قید و بند گریزان است. اینان باید توجه داشته باشند مطالعه درسی قید و بند نیست، پلکان صعود به بلندی ها و رشد است. آدمی معمولا با وعده گذاری درونی و موکول کردن مطالعه به یک ساعت یا چند ساعت بعد و تردید در شروع، زمان ها را از دست می دهد و دچار اضطراب و فقر زمان می شود.
1-6. برخی از صاحب نظران معتقدند بازدهی و عملکرد ضعیف افراد دارای اضطراب بالا به میزان زیادی به کیفیت توجه و تمرکز آنان در خلال امتحان بستگی دارد. فرد مضطرب، به علت توجه به تشویش و نگرانی خود درهنگام امتحان، به محتوای اصلی امتحان کم تر توجه می کند و این مسأله به عملکرد پایین وی می انجامد.

2. عوامل اجتماعی

انتظارات و توقعات، چشم و هم چشمی ها و تشدید آن توسط مراکز آموزشی و جامعه و خانواده در این بخش می گنجد؛ برای نمونه به ذکر چند مورد بسنده می شود:
1-2. رقابت: مقصود رقابت های ناسالم و بیماری بیست گرایی است که از جهت روانی پیامدهایی زیان بار دارد.
2-2. انتظار تحمیلی: عمدتا افراد حاشیه ای برای فرد دام گستر می شوند و آثار و تبعات روانی به بار می آورند. انتظارهای تحمیلی، دانش آموز و دانشجو را در جلسه امتحان به مرحله قبض روح می رساند.
3. عوامل آموزشی
میزان شیوع اضطراب امتحان در مقطع ابتدایی کم تر از راهنمایی و در راهنمایی عموما کم تر از دبیرستان است؛ ولی در کنکور به اوج می رسد؛ البته این اضطراب گاه در دانشگاه نیز اوج می گیرد؛ ولی شایع نیست و در سیستم آموزشی و تفاوت های تدریس و آزمون ریشه دارد.

واژه شناسی

امتحان به معنای «آزمودن، آزمون، آزمایش، آزمایش کردن، تجربه، تفحص، تفتیش، جست وجو، نگریستن، تأمل کردن و اندیشیدن پایان کار و...»است1. امروزه یکی از انگیزه های مهم مطالعه امتحان است؛ متأسفانه سهم ساعتی ما از مطالعه برای هر ایرانی دو دقیقه است.
در بعضی از ملل جهان «ساعت» ملاک مطالعه است؛ برای مثال ژاپنی ها با داشتن رونامه ها و مجلات در تیراژ میلیونی و سطح مناسب چاپ، نشر، عرضه و فروش کتاب در صدر جدول ساعات مطالعه قرار دارند و مطالعه را در معنای صحیح آن «یعنی به وقت نگریستن در هر چیز برای واقف شدن به آن» به کار می برند.(2)
یعنی صاحب نظران معتقدند: مطالعه یعنی خواندن و باز خواندن یک قطعه، یادداشت برداشتن و مطالب را بررسی کردن و در اهمیت لازم قرار دادن.(3)
گروهی دیگر می گویند: مطالعه و خواندن کتاب یا نوشته، کاری پویا و فعال است و منتج به یادگیری، یاد سپاری و انتقال مجدد آموخته ها می شود.(4)
البته با فرض هر تعریفی، روش مطالعه متفاوت خواهد بود. مطالعه برای امتحان با همه انواع مطالعات تفاوت دارد و با تعریف آخر متناسب تر می نماید.

اصول مطالعه و یادگیری

عمدتا در زمان امتحان، برای بهبود و افزایش یادگیری، باید اصول زیر را رعایت گردد:
1. اصول پیش از شروع مطالعه:
1-1. تعیین هدف و انگیزه
2-1. تعیین مدت لازم
3-1. تعیین مقدار مطالعه
4-1. انتخاب محیط مناسب
5-1. اجتناب از اموری مانند پربودن معده، اضطراب های نا به جا و تخیلات
2. اصول هنگام مطالعه:
1-2. مطالعه فعال و جدی
2-2. حفظ آرامش
3-2. دوری از عوامل اخلالگر مانند جلسات خانوادگی، صدای تلویزیون و رادیو و محیط پرسروصدا و..
4-2. در صورت امکان، یادداشت برداری نکات مهم
5-2. برخورد سؤالی با مطالب آموختنی
6-2. ترک افکار منفی
7-2. تمرکز حواس
8-2. استراحت کردن هنگام مطالعه
نکته: هر 45 دقیقه تا یک ساعت، استراحت پنج دقیقه ای لازم است.
9-2. علامت گذاری نکات مهم
3. اصول بعد از پایان مطالعه:
1-3. تکرار آموخته ها و مرور آن ها
2-3. تأکید بیش تر بر نکات علامت گذاری شده
3-3. در صورت امکان، مباحثه

1. تعیین هدف و انگیزه

داشتن هدف و انگیزه از عوامل مهم روند یادگیری است. وقتی با مطالب درسی هدفمند برخورد می کنیم، به آرامش روانی و مرزهای قدرت یادگیری می رسیم. داشتن هدف، ترسیدن از کمبودها را کاهش می دهد؛ زیرا ترسیدن از کمبودها موجب می شود نتوانیم به این موضوع پی ببریم که هم اکنون به اندازه کافی ارزشمندیم و توانایی فوق العاده داریم.

2. تعیین مدت زمان مطالعه

معمولا 24 ساعت شبانه روز را به سه قسمت صبح تا ظهر، ظهر تا شب و شب تا صبح تقسیم بندی می کنند. اگر در شبانه روز 8 ساعت را برای مطالعه در نظر بگیریم- یعنی یک سوم زمان را لحاظ کنیم(16 ساعت)به استراحت و کارهای جنبی و تغذیه اختصاص می یابد. چنانچه 8 ساعت احیا شده را در طول روز به تناسب کار و مشغله تقسیم کنیم، در طول هفته شاهد 56 ساعت وقت مفید با رعایت روزانه 16 ساعت وقت آزاد خواهیم بود که جمعا در طول هفته 112 ساعت وقت آزاد می شود.
از زاویه دیگر که بنگریم، به زعم اغلب صاحب نظران فنون یادگیری، آدمی باید مهارت یادگیری خود را به صورت منفصل تقسیم کند؛ یعنی اگر قرار است سه ساعت به طور مستمر مطالعه کند، حتما بین هر دو ساعت مطالعه استراحت کوتاه داشته باشد تا دچار تراکم مطالب و «فلات یادگیری» نشود.
در مسأله ارتباط زمان و مباحث مورد مطالعه، نکته حائز اهمیت این است که انسان، مطالب عمیق و استدلالی، مانند ریاضی و آمار را در اوایل روز بهتر یاد می گیرد؛ مطالب نظری، مانند فلسفه و زیست شناسی و منطق را بعد از ظهر بهتر می آموزد؛ مطالب ذوقی، زبان، قواعد دستوری و نظری صرف، مانند ادبیات فارسی، زبان انگلیسی و تاریخ را شب بهتر یاد می گیرد.

3.محیط مناسب

رعایت عوامل محیطی زیر برای مطالعه قابل عنایت است:
1-3. پربودن معده میزان یادگیری و انگیزه مطالعه را کاهش می دهد.
2-3. در اثر مطالعه، قند خون کاهش می یابد. بدین سبب، اصطلاحا گفته می شود افراد شیرینی خور می شوند. بهتر است از تنقلات طبیعی، از جمله کشمش که اثری عجیب بر حافظه دارد، استفاده شود.
3-3. تا حد ممکن مواد نشاسته ای مصرف نشود.
4-3. مصرف لبنیات خصوصا ماست و دوغ موجب خواب آلودگی می گردد و لازم است میزان مصرفشان کاهش یابد.
5-3. گرسنگی زیاد نیز یادگیری را مختل می کند.
4. مطالعه فعال وجدی
در مطالعه فعال، آدمی آماده پذیرش الفبای یادگیری واصول و قواعد علمی است.(5)
لوازم این نوع مطالعه عبارت است از:
1-4. آغاز مطالعه با دقت و اصطلاحا آرام و بدون شتاب
2-4. در صورت امکان صفحات نخست دوبار خوانده شوند تا ذهن آمادگی لازم را پیدا کند. ( اصطلاحا نرمش ذهنی)
3-4. دوری از تعارفات و جدیت درباره زمان تخصیص یافته به مطالعه.
تاحد امکان باید در حفظ آرامش کوشید.(6) انسان، زمان مطالعه یا تمرکز، حساس تر می شود و زود رنجی به سراغش می آید. بهتر است خود را برای این شرایط آماده سازد و در ضمن از عوامل اخلالگر محیطی بپرهیزد؛ خصوصا برنامه های پایان ناپذیر بزرگ ترین قاتل زمان یعنی تلویزیون که امروزه از صحنه های خشن آکنده است. تحقیقات اخیر نشان می دهد هر تصویر تلویزیون برابر 1000 کلمه بر روان آدمی تاثیر می گذارد و اشتغال ذهنی می آورد.
جالب است بدانید که مراد از تصویر در این جا فریم است -در هر ثانیه 16 تا 24 فریم از برابر دیدگان ما می گذرد؛ یعنی با احتساب 24 فریم مسلسل، ما در هر ثانیه تحت تأثیر 24000 کلمه القایی قرار می گیریم، امروزه متأسفانه اغراض و اهداف خاصی نیز در عقبه خاکریز سریال ها و فیلم ها وجود دارد. یک شرکت آمریکایی به سازندگان سریال های تلویزیونی و فیلم های سینمایی مبلغ بسیار کلانی پرداخت تا وسط تصاویر، در کل، یک ثانیه از فیلم- در لحظات مختلف فیلم، فریم های پانزدهم و شانزدهم ثانیه های مختلف- را به تبلیغ مشروبات و لوازم خانگی اش اختصاص دهند.
صاحب استودیوی سازنده فیلم در اعتراض به ناکار آمد بودن این روش به صاحب کارخانه می نویسد: «2فریم از 24 فریم یک ثانیه هنگام تماشای فیلم و سریال دیده نمی شود.» صاحب کارخانه اعلام می دارد:«ما نمی خواهیم دیده شوند؛ بلکه می خواهیم در ضمیر ناخود آگاه افراد حک شود و افراد ناخود آگاه به سمت آن محصول کشیده شوند.» در شوروی نیز پیش از فروپاشی، وسط ثانیه های فیلم های سینمایی و سریال ها فریم هایی از عکس و شعارهای حکومتی قرار می دادند.
سینما روندگان وقتی فیلم سینمایی را مشاهده می کردند، بعد از خروج از سینما، متعجبانه از یکدیگر می پرسیدند: نمی دانیم چرا تصاویر فلان سیاستمدار یا فلان محصول یا فلان شعار به ذهن ما متبادر می شود؟ 3 این مثال ها نمونه پنهان تأثیرهای رسانه های تصویری است. البته تأثیرات مستقیم و القائات تصویری آشکار رسانه ها به توضیح نیاز ندارند و رهاورد آن- همان طور که قبلا اشاره گردید- صرع تصویری است.

نکات کاربردی برای امتحان

به کار بستن نکات زیر در بهینه سازی آزمون های درسی و دانشگاهی و آزمون های ورودی مفید می نماید:
1. مطالعه درطول ترم یا فصل تحصیلی (نه به قصد امتحان)
زیرا مرور مستمر مطالب، حافظه را برای پذیرش مطالعات بعدی و عمیق تر آماده می سازد.
2. چنانچه فراگیر، هر روز بعد از پایان درس و مراجعه به منزل یا خوابگاه در حد نیم ساعت یا بیش تر، درس ارائه شده را مرور کند، پایداری مطالب از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت و میان مدت خواهد چرخید.
3. بهترین راه آماده سازی در شب قبل از امتحان، مرور و تکرار الگوهای سازماندهی شده است.
4. در طول مطالعه، حافظه تصویری (چشمی)را فعال کنید. کدگذاری، رمزگذاری، علامت گذاری و واژه سازی از روش های خوب به شمار می آیند؛ برای مثال برای یادگیری دوره های پادشاهی قبل از اسلام در ایران کلمه «مهسا»با تکرار دو حرف آخر (مهساسا) یعنی مادها، هخامنشینان، سلوکیان، اشکانیان، ساسانیان و اسلام، مناسب است.
5. فراموش نکنید معمولا 24 ساعت مانده به موعد امتحان، بیشترین یادگیری ها صورت می گیرد. بنابراین، از دغدغه ها، اضطراب ها، کارهای غیرلازم، دخالت ها، مشغولیات کاذب، رسانه ها، مجلات و ..دوری کنید.
6. در بعضی از دروس، حریف تمرینی (هماورد علمی)بسیار مناسب است؛ یعنی با یک همکلاسی که از لحاظ روحی و درسی به هم نزدیک هستید، مطالعه را به صورت مباحثه داشته باشید.
7. نیم ساعت قبل از برگزاری امتحان از بحث و مطالعه بپرهیزید. جای خلوتی بیابید و تأمل کنید.
8. حتما از تجارب بعضی از دوستانتان در مطالعه استفاده کنید.
9. حتی الامکان جلسه امتحان را با یک ذکر آرام بخش شروع کنید. دعا آرامش است و کلا یاد خدا آرامش بخش دل ها است؛ الا بذکر الله تطمئن القلوب.

عادات پاسخ به امتحان

گروهی عادت دارند وقتی برگه امتحان را به دست می گیرند، نوشتن پاسخ را آغاز می کنند. گروهی نیز اول محتاطانه به پرسش ها می نگرند وبعد جواب می دهند. در این زمینه به نکات زیر توجه فرمایید:
الف. ثابت شده است اگر تمام پرسش ها را با تأمل و در آغاز بخوانید بهتر است. چون حافظه جست وجوگر و کاشف(Discover Memory)به کار می افتد و کم کم جواب ها را می چیند.
ب. سعی کنید اول به سؤال های ساده و آسان یا پرسش هایی که برآن ها تسلط دارید، جواب دهید؛ زیرا هم انگیزه شما را برای پاسخ به دیگر سؤال ها بالا می برد و هم فرصتی به حافظه می دهد تا پاسخ پرسش های دیگر را جست وجو کند. سپس سؤالات متوسط را جواب دهید و در نهایت به پرسش های مشکل و پیچیده روی آورید.
ج. حتی الامکان از ترک سریع جلسه امتحان خودداری کنید. توجه داشته باشید که زمان تعیین شده جهت پاسخ به سؤالات، حساب شده است. حتی اگر سرعت پاسخ دهی شما بالا است و فرصت امتحان از مدت زمان لازم برای شما بیش تر است، سعی کنید سؤالات و جواب های خود را دوره کنید تا به این نکته شگفت انگیز برسید که «بسیاری از جواب ها به اصلاح و تکمیل و تغییر نیاز دارند.»
د. بکوشید در جلسه امتحان، با ورقه و حافظه خود و دستی که به قلم تکیه زده و صفحه را در می نوردد، ارتباط مثلثی برقرار سازید و از پراکندگی حواس و مشغولیت ذهن و گرداندن چشم به اطراف خودداری کنید؛ تا اضطراب شما کاهش یابد.
ه. بازنگری پاسخ ها بعد از پایان پاسخگویی بسیار مهم است؛ زیرا گاه پیش آمده است که افراد حتی پاسخ یک سؤال را ننوشته اند یا به دستور العمل برگه ها توجه نکرده و با پاسخ به پرسش های اختیاری، نمره منفی گرفته اند.
و. گاه مطالب را خوب مطالعه کرده ایم؛ اما متن سؤال کمی مبهم است. سعی کنید سؤال را بفهمید و دچار قضاوت زود هنگام نشوید. زیرا «فهم پرسش، نصف جواب است.»
ز. تنظیم وقت در جلسه امتحان بسیار مهم است. با حفظ آرامش، زمان بالای ورقه را با تعداد و محتوای سؤالات تطبیق و تنظیم کنید. این کار در پرسش های تستی از سؤال های با پاسخ تشریحی راحت تر می نماید.
ح. تمرکز و خوش خطی یکی از عوامل کاهنده اضطراب و ایجاد کننده آرامش است.

نکته طلایی

نباید فراموش کنیم که اندکی اضطراب برای زندگی ضرورت دارد.(7) اضطراب درجه ای از رنج است و ما باید شاهد رنج باشیم نه مالک آن. گاه اضطراب در جلسه امتحان حالتی به همراه می آورد که بسیار مهم است؛ یعنی مطالعه درس، خوب انجام گرفته و اضطراب شدید نیست؛ اما به محض مواجهه با برگه امتحان احساس می کنیم 70 درصد جواب ها به خاطرمان نمی آید؛ این حالت موقتی است. بارها شده است که جواب پرسش های اول و دوم به خاطرمان نمی آید؛ ولی وقتی به سؤال سوم می پردازیم، متوجه می شویم پاسخ سؤال های پیشین را به خاطر آورده ایم. متأسفانه بعضی افراد به بُعد جست وجوگری حافظه اشراف ندارند؛ سریع از جلسه امتحان خارج می شوند و بعد از دقایقی تأسف می خورند.

پی نوشت ها :

1. دهخدا، علی اکبر(1355)لغت نامه دهخدا، تهران: بنیاد دانشنامه دهخدا.
2. همان، ذیل واژه مطالعه.
3. زمانی، معصومه(1380)هفت رمز موفقیت، تهران: مؤسسه همشهری.
4. دورتی، ریچ(1382)مهارت های اساسی زندگی، ترجمه اکرم قیطاسی، تهران: صابرین.
5. صافی، قاسم(1380)مقدمات و روش های مطالعه و پژوهش، تهران:ویرایش.
6.Graw,D & Philip. c.(2007) Life Strategies Doing, New york, Kiplinge.
7. Ellis, A(2002) Memory & Study.

منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389.

 

 





نوع مطلب : فرهنگ واندیشه.، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 سیاووش و سوگنامه ایرانیان باستاناز حوادث غمباری که فردوسی به بهترین صورت نقل می کند این است که سودابه همسر کیکاوس به فرزند شوهرش (سیاوش) (سیاوخش) دل باخت و می خواست به شوهر خیانت کند. اما سیاوش از قبول تمنای اهریمنی سودابه امتناع کرد. سودابه عصبانی شد و پیش شوهرش یعنی کیکاوس شکایت کرد و او را به خیانت متهم کرد. موبدی برای داوری انتخاب شد و مقرر شد که سیاوش و سودابه از آتش بگذرند، هر کدام که به سلامت از آتش گذشت بی گناه است. سیاوش که بی گناه بود به سلامتی از آتش گذشت ولی سودابه که خود را مقصر می دانست از آتش عبور نکرد. سیاوش بر سر این موضوع، قهرآلود پدر را ترک نمود و راه توران را در پیش گرفت. افراسیاب دختر خود «فرنگیس» را به زوجیت سیاوش درآورد. از آنجا که گرسیوز برادر افراسیاب بر سیاوش حسد برد، اسباب کشتن او را فراهم ساخت. تورانیان به فرمان افراسیاب خون ناحق او را بر زمین ریختند. سیاوش پسر کوچکی داشت به نام «کیخسرو» که او را از ترس افراسیاب مخفیانه شبانان تربیت و سرپرستی می کردند و او همان است که پس از کیکاوس پادشاه ایران شد. چون خبر کشته شدن سیاوش به ایران رسید، کیکاوس و رستم را سخت خشمگین کرد. رستم که خود تربیت کننده سیاوش بود و به او مهر می ورزید، تصمیم گرفت که انتقام خون سیاوش را بگیرد . رستم به توران لشکر کشید و افراسیاب را شکست داد و سرزمین توران را گرفت و مدتی بر تخت او تکیه زد. رستم قبل از حمله به توران کین سیاوش را از سودابه گرفت و او را کشت. فردوسی در این باب گوید: به خنجر به دو نیم کردش به راه/ نجنبید بر جای کاوس شاه. سودابه را شرورترین و نابکارترین زن در شاهنامه می دانند.

جهانداری لهراسب و جانشینانش

پدرش اروندشاه برادر کیکاوس و مادرش تناز دختر آرش بود. او برای آشتی با توران پایتخت خود را به بلخ انتقال داد. لهراسب عاقبت پادشاهی را به گشتاسب سپرد و خود به نوبهار بلخ رفت و به پرستش اهورمزدا پرداخت. فردوسی در این باره گوید: چو گشتاسب را داد لهراسب تخت/ فرود آمد از تخت و بربست رخت، به بلخ گزین شد بران نوبهار/ که یزدان پرستان بدان روزگار. گشتاسب همان کسی است که به عقیده زرتشتیان (زرتشت یگانه پیامبر آریایی) در زمان او پیامبر شد و عاقبت در خلال جنگ با توران کشته شد.
فرزند گشتاسب اسفندیار بود که به دست زرتشت روئین تن شد زیرا زرتشت آبی بر سر اسفندیار ریخت و تمام بدنش که آب به آن رسیده بود مصون از تیر بود به غیر از چشمانش را که هنگام ریختن آب بسته بود و برخی معتقدند که به توصیه زرتشت در آبی شنا کرده بود که او را روئین تن نموده بود. اسفندیار در شاهنامه تالی رستم و بزرگترین پهلوان کیانی بود. رستم چون با اسفندیار به جنگ پرداخت و او را حریف نبود به راهنمایی سیمرغ تیری به چشمان اسفندیار زد و او را کشت. بعد از مرگ اسفندیار فرزندش بهمن به پادشاهی کیانیان رسید. بهمن را ایرانی ها و اسطوره شناسان همان اردشیر درازدست می دانند و به او فتوحات زیادی نسبت می دهند. بعد از بهمن، «هما» به جانشینی او انتخاب شد و پسری آورد که «داراب» نام داشت. پسر او «دارا» آخرین پادشاه سلسله کیانی است و ایرانی ها او را داریوش سوم می دانند که با اسکندر مقدونی جنگ کرد و مغلوب شد. فردوسی نتیجه کار اسکندر را در این باره می گوید: سکندر که آمد به این روزگار/ بکشت آن که بد در جهان شهریار، برفتند وزیشان جز از نام زشت/ نماند و نیاید خرم بهشت. طبق روایاتی که سینه به سینه از موبدان به زمان فردوسی رسانیدند، اسکندر اوستای اصلی را که شامل کلیه قصص باستانی و تاریخی ایران بود سوزانید و مدارک تاریخی ایران از میان رفت. پس از مطالعه شاهنامه معلوم می شود که حلقه های مفقود در تاریخ ایران بسیار است. دوران ماد و هخامنشی و پانصد سال دوران اشکانی در آن دیده نمی شود.
خاورشناسان بر آن شدند تا آنجایی که می توانند این حلقه های مفقود شده را پیدا کنند و همان طور که گفتیم اگر اسکندر، کتاب های موجود در تخت جمشید به ویژه اوستای بزرگ را در اسطخر نمی سوزانید، خیلی از حقایق برای ما روشن می شد. خاور شناسان ازجمله نولدکه و هرتسفلد شرق شناسان آلمان سعی بر این دارند که کیانیان را با هخامنشیان منطبق گردانند ولی در انطباق پاره ای از اسامی دچار اشکال می شوند. در صفحه ۵۳۹ کتاب حماسه سرایی در ایران نوشته دکتر ذبیح الله صفا نوشته شده است که در اکثر تواریخ اسلامی، بهمن را همان اردشیر دراز دست دانسته اند. ابوریحان بیرونی اردشیر دراز دست را در کتاب آثارالباقیه «مقر و شر» است که به معنی توانا است و در پاره ای دیگر از آثار اسلامی کمبوجیه (کامبیز) را «قمبوس» گفته اند (رجوع شود به ایران در عهد باستان نوشته دکتر محمد جواد مشکور). استاد آرتو کریستین سن (A Christensen) خاور شناس دانمارکی در کتاب کیانیان به طرح این مسئله می پردازد و بهتر است که خوانندگان به آن کتاب مراجعه کنند. استاد فقید سید محمد تقی مصطفوی که سالیان دراز رئیس باستان شناسی ایران بود، کیخسرو را همان کوروش هخامنشی می داند. پاسخ دادن به چنین سئوال مشکلی در گرو یک تحقیق دامنه دار توسط آقایان و خانم های محقق در زمینه های ادبیات باستانی و تاریخ ایران قدیم است که انشاءالله بتوانند در این زمینه اقدام کنند و متاسفانه چون بعد از حکومت پانصد ساله اشکانیان، ساسانیان آثار آنان را از میان بردند، فردوسی از پانصد سال حکومت اشکانی جز چند بیت شعر که در نامه خسروان آمده است چیزی نمی داند و در این باره می گوید:
چو کوتاه بد شاخ و هم بیخشان
نگوید جهاندیده تاریخشان
از ایشان جز از نام نشنیده ام
نه در نامه خسروان دیده ام
http://www.aftabir.com منبع آفتاب:




نوع مطلب : فرهنگ واندیشه.، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1392/05/31 :: نویسنده : حسین مرادی
شناخت حافظه خود
شناخت حافظه خود


 
حافظه به صورت قدرتی فوق العاده در تمام پدیده های هستی وجود دارد و قوی ترین نوع آن در انسان نهفته است؛ ولی در همه افراد یکسان نیست. به طور کلی افراد در یادگیری، مطالعه و نگهداشت مطالب به 4 دسته که در حقیقت نماینده 4 نوع حافظه اند تقسیم می شوند: حافظه های شنیداری(سمعی)، دیداری(بصری)، نوشتاری(یدی) و حسابگرانه(آماری). در شماره پیش از حافظه شنیداری یاد شد و سه حافظه دیگر را در این شماره توضیح می دهیم.

حافظه دیداری

افرادی که از راه دیدن و تمرکز روی صفحه و تصویر برداری از مطالب بهتر می آموزند، نگه می دارند، یادآوری می کنند و مطالب را دوباره به صحنه فعال ذهن خود می آورند، از این حافظه برخوردارند. امروزه عقیده براین است که بیش از 70 درصد آموخته ها و تجارب از طریق چشم به دست می آید.
این دسته از افراد، جهان را به صورت تصاویر ادراک می کنند(1) و حتی آدرس ها را بر مبنای نشانه های فیزیکی می آموزند؛ برای مثال به یاری نشانه های ذهنی ای که از اماکن اطراف، تابلوها، مغازه ها و ادرارات می سازند، مکانی خاص را به خاطر می سپارند.
این افراد در کودکی نیز قابل تشخیص اند؛ یعنی وقتی تازه زبان می گشایند، هنگام گفت وگو با بزرگ ترها در چشمان طرف مقابل زل می زنند. جالب این که وقتی طرف صحبتشان به چشم وچهره آن ها نمی نگرد، با دستان کوچکشان چهره اش را سمت خویش می گردانند و می گویند: ببین، ببین! و تا مخاطب نگاهشان نکند، سخن نمی گویند. این گروه در دوران تحصیل به چهره استاد بسیار می نگرند و حتی گاه مطالب درس را با حرکات استاد کد گذاری می کنند و به حافظه می سپارند.
این حافظه به راحتی قابل توسعه است. می توان بیش تر مطالب درسی را به یاری تصویر به یاد سپرد و هر صفحه را به صورت تصویری در حافظه نگهداری کرد.(2)
بارها اتفاق افتاده است، هنگام برون آمدن از جلسه امتحان دیده ایم دوستان ما درباره خاستگاه پرسشی خاص گفت وگو می کنند؛ برای مثال رضا به علی می گوید: سئوال پنجم از کجا آمد؟ علی نیز اظهار بی اطلاعی می کند؛ ولی سعید می گوید: صفحه 80، آن ها به صفحه 80 مراجعه می کنند و پرسش و پاسخ را دقیقا می یابند. شاید خود سعید نیز نداند حافظه بصری یا دیداری فوق العاده دارد و اگر آن را تربیت و تقویت کند، در یاد سپاری مطالب توفیق فزون تر می یابد.

مطالعه موردی

گروهی از افراد -بی آن که بدانند- از این نوع حافظه سود فراوان می برند و فکر خود را خسته نمی کنند. یکی از نویسندگان درباره حافظه ابوعلی سینا چنین نگاشته است: وقتی ابن سینا به اصفهان پناه آورد، عالمان از او خواستند نسخه ای از کتاب قانون را به آن ها دهد. شیخ گفت: آن کتاب را نیاورده ام؛ ولی صفحه صفحه اش را به خاطر دارم.(3) آنگاه قانون را برای علاقه مندان باز گفت و آنان به نوشتن پرداختند.

نشانگر رفتاری حافظه دیداری

افرادی که حافظه دیداری دارند، از ویژگی های زیر بهره می برند:
1. وقتی صدایی می شنوند، به طرف بالا نگاه می کنند.
2. با سرعت سخن می گویند و آهنگ صدایشان بلند است.
3. هنگام صحبت دست ها را حرکت می دهند و به طرف بالا می گیرند.
4. به سرعت نفس می کشند.(4)
5. اصطلاحا تصویری(5) صحبت می کنند.
6. در به کار بردن تشبیه(6)، تمثیل(7)، تخیل(8) و صحنه پردازی مهارت فوق العاده دارند. آن ها علاوه براین که خود را درصحنه می یابند، چنان سخن می گویند که دیگران نیز خود را در صحنه مورد نظر احساس می کنند. اگر داستان می گویند، شنونده را در کوچه پس کوچه های داستان راه می برند.
7. در نوشتن انشاء، نامه، خاطره و ... به انعکاس صحنه ها، شفاف ساختن فضا و تصویر کردن بسیار گرایش دارند.
8. در چهره شناسی بسیار موفقند و گاه فردی را بعد از سال ها ازطریق چهره می شناسند؛ بی آن که نامش را به خاطر آورند.

تکیه های کلامی افراد دارای حافظه دیداری

این گروه در جملات خویش از واژه های زیر بسیار بهره می برند:
دیدن، نگاه کردن، منعکس کردن، چشم انداز، هدف، درخشان، شفاف، تصور، ترسیم، انعکاس، عکس، تصویر، مثل، مانند، نور و تابش.

شیوه های استفاده بهتر از حافظه دیداری

1. تمرکز نگاه بر جملات و پاراگراف ها و سپس بستن چشم ها و انعکاس مطالب عمده به ذهن و نگاه مجدد به آن.
2. تلفیق مطالب با تصویرها، شکل ها، نمودارها، جدول، نشانه ها و شماره های صفحات
3. علامت گذاری معنا دار از خط کشی ساده زیر کلمات تا علائم ابتکاری مانند:*و ..
4. مطالعه و تلاش در احضار صفحه ای و پاراگرافی مطالب مطالعه شده بعد از هر پانزده دقیقه
درآموزش این افراد نیز باید از کتاب های دارای نمودار و تصویر و جدول، و نیز اپک، ویدئو، و فیلم های آموزشی استفاده شود.

حافظه نوشتاری (یدی)و احساسی

افرادی که از راه نوشتن و لمس و دسته بندی منطبق بر ذوق خود بهتر یاد می گیرند، از حافظه نوشتاری و احساسی بهره می برند. واکنش فیزیکی این افراد بیش تر است و جالب این که در زمان تحصیل، گاه سخنان معلم را به صورت جامع و با حداکثر توان یادداشت و نگهداری می کنند. البته تأثیر نوشتار بر یادگیری بدیهی است و بعضی افراد از این طریق بیش تر و کامل تر یاد می گیرند.
پیامبر اکرم(ص)می فرماید:
قیدوا العلم بالکتابة؛ دانش را با نوشتن به بند کشید.(9)
نشانگان رفتاری در حافظه نوشتاری
این دسته از افراد غالبا:
1.هنگام اندیشیدن به سمت پایین و راست خود می نگرند.
2.حرکات دست، تغییرات چهره و اعمال جسمانی شان بسیار است.
3.صدایی عمیق دارند و کلمات را شمرده بیان می کنند.

تکیه های کلامی

این دسته از افراد عموماً در گفتارشان به واژه ها و عبارت زیر توجه می کنند: نوشتم، دسته بندی کردم، بالا و پایین، پیوند، در دست گرفتن، لذت بردن، احساس کردم، لمس کردم، لغزیدن، اتصال و...

شیوه های استفاده بهتر از حافظه نوشتاری و احساسی

1. این افراد اگر با فنون خلاصه نویسی و چکیده برداری آشنا شوند، بسیار موفقند.
2. معمولا توصیه می شود این افراد ابتدا مطالب را مطالعه و علامت گذاری کنند و سپس آن را در قالب های 13 و 15 و 110 چکیده و خلاصه کنند.
3. عادت کردن این افراد به چکیده منظم و مرتب و دسته بندی شده بسیار مطلوب است.
4. اگر کسی حس کند حافظه نوشتاری اش در بعضی از دروس قوی است، حتما باید با تمرین خلاصه نویسی آن را غنی تر سازد و بکوشد مطالب را در قالب های غیر یکنواخت خلاصه کند. جالب این که کم کم خود فرد روش هایی ابتکاری به کار می برد.
5. یکی از مسائلی که بسیار تجربه شده، نگاشتن چکیده مباحث هر صفحه در حاشیه آن صفحه است.
6. دانش آموزان و دانشجویانی که با آزمون های چهارجوابی روبه رو می شوند، می توانند، با بهره گیری از روش چکیده دروس، دست کم به حدود 50درصد پرسش های آزمون دست یابند.

حافظه حسابگرانه، منطقی و استدلالگر

این دسته از افراد اطلاعات آموخته شده را در قالب های کوچک تر تقسیم می کنند. جالب این که گاه فقط بخش های مهم پاسخ پرسش را می آموزند واز مکانیسم درون آماری بهره می برند. این افراد مطالب تقسیم بندی شده را خیلی بهتر یاد می گیرند و به عملیات مرحله ای و فلوچارتی علاقه نشان می دهند.

نشانگر رفتاری در حافظه حسابگرانه

1. گفتار این افراد با منطق و استدلال آمیخته است.
2. وقتی به فکر فرو می روند، معمولا به پایین و یا چپ می نگرند.
3. لحن صدایشان آهسته و آرام است و از شیوایی سخن بهره مندند.
4. حرکات دست شان اندک است.

تکیه های کلامی

این افراد عموما، در گفتار و نوشتار خویش، به واژه های زیر بسیار اشاره می کنند:
آموختن، در نظر گرفتن، به ذهن خطور کردن، عمل کردن، آگاه کردن، آگاه بودن، تصور کردن، تشخیص دادن، تصمیم گرفتن، قدردانی کردن، حدس زدن، تجربه کردن، تولید کردن، جدی بودن، فهمیدن و...

شیوه های استفاده بهتر از حافظه حسابگرانه

این گروه باید:
مکانیسم یادگیری خود را بر ریز کردن صحیح مطالب متمرکز سازند.
مطالب علمی و قواعد و اصول مختلف را که به صورت انشایی نگاشته شده، به قالب های عددی و مرحله ای تبدیل کنند.
اغلب افراد از هر چهار حافظه یا سیستم یادگیری بهره می برند و اصطلاحاً حافظه های ترکیبی(Comparative Memory) دارند؛ ولی:
افراد تنها به یکی از حافظه ها بیش تر گرایش نشان می دهند.
در دروس و مطالب علمی گوناگون معمولا حافظه سمعی و نوشتاری بیش تر خود را می نمایانند؛ برای مثال در دروس نظری حافظه سمعی و در دروس متریک(ریاضی و هندسه و ..) حافظه نوشتاری.
خلقت آدمی چنان است که می تواند از همه حافظه های یاد شده بهره گیرد.
ان شاء الله در شماره آینده با ارتباط و کنش های چهارگانه انسان ها در این گستره آشنا خواهیم شد.

پی نوشت ها :

1. کول، کریس(1380)، کلید طلایی ارتباطات، ترجمه محمدرضاآل یاسین، تهران: هامسون.
2. ستی، راجیو(1378)، مدیریت برتر زمان، ترجمه نازلی سیدگرگانی، تهران: نسل نواندیش.
3. طوسی، محمدعلی(1380)، سیاست گذاری در نظام های آموزشی، تهران: واحد علوم و تحقیقات.
4. کول، کریس(1380)، کلید طلایی ارتباطات، ترجمه محمدرضا آل یاسین، تهران: هامسون.
5. Imaginal.
6. Analogy.
7. Allegory.
8. Imagination
9. نهج البلاغه(1363)کلمات قصار حضرت رسول اکرم(ص)، تهران:اسلامیه.

منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389.




نوع مطلب : فرهنگ واندیشه.، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
راهکارهایی برای تمرکز حواس
راهکارهایی برای تمرکز حواس


 

تمرکز حواس چیست؟

یکی از مهم ترین عوامل یادگیری و یادسپاری و بازیافت اطلاعات، تمرکز حواس است. اساس تمرکز حواس هماهنگی ذهنی است، یعنی اراده معطوف به هدف؛ و به زبان ساده تر، به خود یادآوری کنیم چه کار یا هدفی را پی می گیریم.

عوامل ایجاد تمرکز حواس

1. قصد
تا انگیزه و نیاز به چیزی نباشد، تمرکز حواس و توجه به آن امر دقیق نخواهد بود. برای آن که به چیزی توجه پیدا کنیم، باید انگیزه ای نسبت به آن در ما پدید آید. در خصوص امور درسی و تحصیلی مقاصدی چون پیشرفت، موفقیت، رقابت سالم، اتمام تحصیل، یافتن شغل، مقام و منزلت اجتماعی، رفع نیازهای مادی زندگی، ازدواج و...می تواند موجب تمرکز حواس گردد.
2. زمان و مکان و شرایط مطالعه
مطالعه منظم در زمان های تعیین شده در مکان ویژه این کار، به شرط تداوم، درایجاد تمرکز تأثیر به سزا خواهد داشت. وقتی در مکان تعیین شده یا مثلا پشت میز کار خود قرار گرفتیم، به آرامی تمرکز در ما شکل می گیرد. البته اگرشرطهای زیر رعایت شود:
الف. لم ندهم.
ب. از شل شدن بیش از حد عضلات جلوگیری کنیم.
ج. از لباس خواب و راحتی بهره نگیریم.
د. ارتباط خود را با دنیای خارج قطع کنیم.
ه. گرمای مکان مطالعه را طبیعی و متوسط نگهداریم.
و. از سروصدا دوری کنیم.
ز. از برنامه های تلویزیونی دور بمانیم.

3. پرهیز از خیالبافی
خیالبافی، غرق شدن در خاطرات گذشته و یاد کرد مشکلات از عوامل مخل تمرکز است و سراغ مطالعه گرانی می آید که مجال لازم را به آن ها می دهند. عبادت ارجمند و مطالعه هدفمند اجازه خیالبافی نمی دهد.
4. تعارض انگیزه ها
برای داشتن تمرکز حواس، باید به بلاتکلیفی خود پایان دهیم؛ از میان انگیزه های مختلف و متنوعی که ما را احاطه کرده اند، با انتخاب درست، یکی را برگزینیم و بقیه را به حاشیه ذهن برانیم.
5. مرور ذهنی
مرور فعالیت قبل از انجام آن که اصطلاحا نقشه ذهنی خوانده می شود، تمرکززا است؛ چنان که آغاز کار با اضطراب و بدون برنامه و مقدمه تمرکز زدا است. وقتی سیرفعالیت علمی را درذهن به سرعت مرور می کنیم، آموخته ها و اطلاعات نهفته در حافظه درازمدت به صفحه هشیار حافظه حاضر می شوند و در نتیجه برای تمرکز حواس در یادگیری، آمادگی فزون تر به دست می آوریم.
تمرینات تقویت حافظه و تمرکز بسیار سودمند است. این تمرینات بارها در کارگاه های فراوان به فراگیران آموزش داده شده و به رضایت بسیار آن ها انجامیده است. مطالعه آن می تواند خوانندگان را در موفقیت بیش تر تحصیلی یاری دهد. در این نوشتار یاد کرد نکات زیر کافی می نماید:
الف. متخصصان فراروان معتقدند بهترین روش، برای یادگیری بهتر و دقت بیشتر، برخورد سوالی با موضوع، متن یا محتوای مورد مطالعه است.
ب. تمرکز، تابع مستقیم نوع حافظه است.
ج. مطالعه چند کتاب در این زمینه سودمند است؛ از جمله کتاب مدیریت زمان، اثر لوتار جی سی ورت( ترجمه توکلی نیا)و کتاب 57 راه برای تقویت حافظه.

مهندسی ذهن و خلاقیت

چهل رود پرسرود

آدمی دارای قدرت شگفت آفرینش است «گوته»
ورود به دنیای ذهن و خلاقیت، در حقیقت نگاهی به اوجگاه هنرنمایی خداوند، در موجودی به نام انسان است. خداوند حکیم درخلقت انسان، هنرهایی رقم زده است که گاه توسط پزشکان و گاه توسط کاوش گران و هنرمندان، کشف و عرضه و مورد اشاره و تحلیل قرار گرفته است.
دنیای ذهن از این مقوله هاست؛ قابل رویت نیست؛ ولی قابل توصیف، تحلیل و شناسایی است و دنیای علم و کاروان اندیشه بشری، بعد از ایجاد رشته های متعدد و متنوع، به آن دست یافته که یکی از این عوالم و دانش های جدید، دنیای روان شناسی است. سعی شده است تا در این بخش، به این بحث پرداخته شود.

رود اول:

واژه هایی مانند معماری(2)، مهندسی ذهن(3)، ساختن، برآوردن، بنیان، ساخت، توسعه و رشد(4)، نشان از حرکت، بالندگی و «تحول مثبت» می باشند و آن گاه که از طبیعت و جزئیات زمینی فراتر برویم، به معماری و مهندسی ذهن وروان می رسیم.
دکتر طوسی می گوید: «هرانسانی معمار ذهن خویش است؛ مصالح موجود است؛ همت و حرکت فرد، عامل مهندسی و بارآوری ذهن است.»

رود دوم:

هندسه ذهنی(5) افراد با هم متفاوت است؛ بعضی شکلی سهل و ساده دارند و به این جهت، از آرایه های قوی و لایه های متعدد ذهنی بی بهره اند و برخی فیلترها و پیچیدگی های زیادی در ذهن دارند. از این رو، ذهنی تحلیل گر و قوی دارند. روان شناسان، دوستی و ارتباط با افراد دارای ذهن هندسی، فعال، تحیل گر و البته امیدوار و بالنده را توصیه می کنند.

رود سوم:

هویت اجتماعی(6) بسیاری از انسان ها در ارتباط با دیگران و تأثیر پذیری از ذهن های پیرامونی شکل می گیرد. روان شناسی به نام«تاجفل» می نویسد:«وقتی آدم ها درگروه قرار می گیرند، دست به همانند سازی می زنند و از این ارتباط، تأثیرات ذهنی می پذیرند و اگر با اذهان پویا و مثبت درارتباط باشند، صاحب خود انگاره مثبت می شوند.»

رود چهارم:

یکی از راهکارهای مهمی که دانشمندان در شناخت افراد دارای ذهن عالی نشان می دهند، شناخت دو چیز است که ما نیز برای این که این افراد را بشناسیم، لازم است که این دو ویژگی را به خوبی بشناسیم؛ روان شناسان، این دو ویژگی افراد دارای ذهنی عالی را «قدرت تفکر» و «قدرت حل مسأله» می دانند.(7)

رود پنجم:

از طرفی نباید فراموش کنیم که دو استوانه یا دو ستون اصلی سلامت فکر، بعد نظر، قدرت تحلیل و اساسا مهندسی ذهن را این دو تشکیل می دهند که امروزه به این دو قدرت و توان، «هوش» گفته می شود.

رود ششم:

نکته دیگری که درمهندسی ذهن مطرح است، این است که یک فرد با ذهنی ساده یا کم تجربه، در ارتباطات مداوم با ذهن های خلاق، اصطاحا موتورهای خاموشش روشن می شوند.

رود هفتم:

یک نکته جالب دیگر این که ما برای شناخت و فراشناخت خویش، می توانیم دست به بررسی خویش بزنیم و رابطه ای را کشف کنیم که نشان می دهد هوش یا قوای ذهنی، با چه وضعیت کیفی در ما، وجود دارد. در برخی مطالعات، به رابطه بین هوش و سرعت پردازش اطلاعات نیز اشاره شده است. محور اصلی این مطالعات نیز زمان واکنش بوده است. «ورنون» در سال(2000 م.) براساس این مطالعات، نتیجه می گیرد که سرعت پردازش اطلاعات، یکی از جنبه های مهم هوش است.

رود هشتم:

نباید فراموش کنیم که هوش یک توانایی عمومی است که خود به چند توانایی تقسیم می شود. براین اساس، نباید در قضاوت خود نسبت به خویشتن یا دیگران دچار اشتباه شویم. برخی جنبه ها در برخی افراد متفاوت تر، قوی تر یا ضعیف ترند.

نظریه هوش هشت گانه گاردنر

رود نهم:

فرض کنید یک نفر مهارت های موسیقی(8) بالایی دارد؛ ولی در ریاضی یا زبان انگلیسی عملکرد خوبی ندارند؛ لودویک فون بتهوون، آهنگ ساز مشهور، چنین آدمی بود. آیا بتهوون از لحاظ قوای ذهنی و هوش، آدمی کم هوش یا دارای ذهنی سطحی بوده است؟ هرگز! بلکه وی دربرخی موارد، با هوش تر و در برخی موارد، کم استعدادتر یا شاید بی استعداد باشد؛ ولی علاقه، حضور کم رنگی داشته باشد.

رود دهم:

این نکته مهمی است که گاهی فرد در موارد متعدد و مختلفی، دارای استعدادهای نهفته، دست نخورده، زنده، ولی ثابت و غیرمتحول و به طور کلی استعدادهای ایستا و متوقف باشد و ظهور نیافتن آنها، دلیل عدم آنها یا خلاء آنها نیست؛ بلکه ناشی از عدم توجه به آنها یا به حرکت در نیاوردن آنهاست.
به راستی چرا برخی استعدادهای نهفته ما به حرکت در نمی آیند؟

رود یازدهم:

شاید یکی از دلایل مهم توقف استعدادهای نهفته، تعدد مشغله ها یا توجه بیش از حد به برخی جنبه ها و پر کردن اوقات و داشتن علایق و مشغولیت ها در ظرف زمان است؛ چون زمان، فرصت محدودی است که در فعالیت های مختلف توزیع و تقسیم می شود.

رود دوازهم:

یکی از دلایل دیگر، عدم وجود یک محرک یا عامل رغبت ساز ذهنی، محیطی، درونی، اجتماعی، فرهنگی، ارتقایی و تشویق گر یا حتی کاشف این حالت یا استعداد در وجود ماست.

رود سیزدهم: دسته بندی آدم ها از جهات قوای ذهنی

آدم های خوش شانس، از جهت قوای ذهنی و تکنولوژی فکر یا بارآوری هوش و استعدادهای خویش، سه دسته اند؛
1. آدم های خود کاشف: آدم هایی که «لذت کشف» خود را ازطریق «تأمل در خویش»؛ مطالعه خویش و یادداشت عادت ها و روحیات خویش بررسی می کنند و حتی با مطالعات منابع ارزشمند، به ارجمندی های خود پی می برند و متوجه می شوند که یادگیری شان سریع است؛ قدرت تحلیل دارند؛ خوب مسائل را می فهمند و سرعت استدلال دارند یا برعکس.

رود چهاردهم:

2. آدم های کشف شونده توسط دیگران: این نوع آدم ها شاید دارای استعدادهای و توانمندی های زیادی هم باشند؛ اما خود متوجه نمی شوند یا این که خود را مانند بسیاری از افراد دیگر(عادی) تلقی می کنند؛ اما در یک شرایط خاص یا کنترل شده، توسط دیگران کشف می شوند. اغلب استعدادهای هنری، دانشگاهی، علمی، تخصصی، جسمی، مهارتی، ذهنی، خلاقیت ها و سینمایی، این گونه کشف می شوند.

رود پانزدهم:

3. آدمهای کشف شونده محیط: افرادی که برخی محیطها آنها را کشف می کنند؛ یعنی این که برخی محیط ها آبستن شرایطی است که اگر فرد در آن محیط قرار گیرد، هم برای خودش و هم در نزد دیگران شناخته می شود.

رود شانزدهم:

گرچه نباید فراموش کنیم که پیرامون ما و در خود ما استعدادهای بسته بندی شده و راکد فراوانی بایگانی است و کسی یا حتی خود ما این کمد حجیم و سنگین توانایی ها را به علل مختلف باز و به آن توجه نکرده و چه بسا آنها را نابود کرده ایم.
فرصت تأمل در خویش؛
قرار گرفتن در فرصت های محیطی
و اجازه به افراد فرهیخته، جهت نقد و بررسی ما، یا نصایح صادقانه،
سه راهکار مهم ظهور استعدادها و قوای ذهنی و فکری و توانایی هاست.

رود هفدهم: خصوصیات جوانان خلاق و انواع هوش

هوش و قوای ذهنی از هوش کلامی شروع می شود و تا هوش طبیعی گسترش می یابد. فردی به نام گاردنر(1683تا2002 م.) مطالعات وسیعی بر روی هوش انجام داد و دیگران نیز روی نظریه او کار کرده اند.
او معتقد به وجود «هشت نوع هوش» است که در ذیل با این هشت هوش و حتی مشاغلی که این هوش ها در آنها نقطه قوت است(نه قطعیت و حتمیت)آشنا می شویم.

رود هجدهم:

1. هوش و مهارتهای کلامی
این هوش و قوای ذهنی، شامل توانایی «تفکر کلامی» و استفاده از زبان برای بیان منظورهاست؛
یعنی افرادی که بتوانند از کلام، در گستره وسیعی، جهت تبیین مقاصد و استدلالات خود استفاده نمایند. کلام، تراوشات ذهنی را به اصوات تبدیل می کند و بسیاری از متکلمان هم زیبا می گویند؛ هم زیبا می نویسند وهم زیبا تحلیل می کنند.

رود نوزدهم: مطالعه موردی

از ملاصدرا شیرازی(فیلسوف متأخر اسلامی) سؤال شد که تفاوت پیامبران و فیلسوفان چیست؟
او جواب داد «پیامبر آن کسی است که با کشتی وحی، انسان ها را از یک طرف اقیانوس نا آرام زندگی و حیات، به طرف دیگر می برند و فیلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نیرو و قوای ذهنی و فکری خود مردم را تنها از یک طرف ساحل به طرف دیگر ساحل برسانند».(9)*

رود بیستم:

افراد دارای هوش و مهارت های کلامی در مشاغل مختلفی مانند: مؤلفان، روزنامه نگاران، سخنوران، مبلغان دینی، سخنرانان پرشور وحتی مدرسان و استادان موفق در ارتباط کلامی وجود دارند. گاهی حتی در بین کم سوادان پیرامون ما نیز چنین افرادی یافت می شوند که قدرت کلامی فوق العاده ای دارند.

رود بیست ویکم:

2. هوش و مهارت ریاضی
افراد دارای هوش و مهارت ریاضی از قدرت و توانایی انجام عملیات ریاضی اند. این مهارت به استدلال و درک روابط عددی و منطق اعداد، اشکال، فضای هندسی و ریاضی ذهنی منتهی می شود. دقت، سرعت، «درک های فراشناختی» و استدلال هندسی و ریاضی در این افراد بسیار بالاست. مشاغل مورد توجه و یا مناسب این افراد، عبارتند از: مهندسی، حسابداری، دانشمندی و نظریه پردازی

رود بیست ودوم:

3. هوش و مهارت فضایی
افرادی که دارای مهارت فضایی اند، کسانی هستند که توانایی «تفکر سه بعدی» را دارند. از این رو به خوبی در تحصیل موقعیت یا شرایط فیزیکی و فضایی، پشت ترکیب ها را می بینند. مشاغل مورد توجه یا مناسب این افراد، عبارتند از: معماری، نقاشی، ملوانی و..

رود بیست وسوم:

4. هوش و مهارت بدنی- جنبشی
این افراد دارای «روحیه جنبشی و عدم سکون»و «تحرک زیاد» و «دستکاری اشیاء و ابزار و محیط فیزیکی» پیرامون خود می باشند و اصطلاحا با ابزار و وسایل فیزیکی پیرامون مأنوس می باشند و دارای تبحرجسمی اند.
مشاغل مورد علاقه و مناسب این افراد عبارتند از: جراحی، صنعت گری، هنرهای زیبا و تئاترهای پرتحرک و ورزش.

رود بیست وچهارم:

5. هوش موسیقیایی
این دسته از افراد نسبت به «اصوات و صداها» و زیر و بم بودن آهنگ ها حساس هستند. ریتم و تن صداها را می شناسند و دقت فوق العاده ای در تشخیص صداهای مختلط دارند.
مشاغل و حرفه های گرایشی یا مورد علاقه این افراد، عبارتند از: آهنگ سازی، موسیقی، نکته سنجی ونقادی.

رود بیست وپنجم:

6. هوش و مهارت میان فردی
این رشته از افراد ، «توانایی بالایی در درک دیگران، تیپ شناسی، قرائت ذهن» از حالات و سکنات افراد و ایجاد ارتباط و «تعامل مثبت» و مؤثر با دیگران را دارند و حتی در زندگی خصوصی و زناشویی موفق ظاهر می شوند و در تربیت عاطفی فرزندان نیز موفق می باشند. مشاغل گرایشی یا مورد علاقه این افراد، عبارتند از: معلمی، روان شناسی، روان کاوی، بهداشت روانی، مشاوره و..

رود بیست وششم:

7. هوش و مهارت درون فردی
این مهارت در افرادی است که «توانایی فهم خود را درسطح بالایی دارا می باشند»؛ یعنی اهل غور و تفحص در خویش هستند و بیشتر «جست وجوگر درون خویشند».
مشاغل مورد علاقه و یا توصیه شده به این افراد، عبارتند از: الهیات، روان شناسی و انسان شناسی

رود بیست وهفتم:

8. هوش و مهارت طبیعی
توانایی مشاهده الگوهای طبیعت، فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخته انسان و غور در طبیعت بی جان و جان دار، ویژگی های این گونه افراد است.
مشاغل و علایق این گونه افراد، عبارتند از: کشاورزی، گیاه شناسی، بوم شناسی، نقاشی چشم اندازها و هرنوع کار مربوط به طبیعت.

رود بیست وهشتم:

نباید فراموش کنیم که بسیاری از افراد از تمامی هوش های هشت گانه و قوای ذهنی بهره دارند؛ اما گاهی بعضی افراد در برخی هوش ها قوی تر و در برخی ضعیف ترند و نباید فراموش کنیم که اغلب افراد ترکیبی از این هوش های چند گانه اند.

رود بیست ونهم:

نکته دیگر این که داشتن «استعداد و هوش یا قوای ذهنی» در این نوع خاص، باعث گرایش به کارهای مشابه، موازی یا جایگزین نیز می شود. بسیاری از افرادی که به معماری گرایش داشته اند و دارای هوش فضایی اند، گاهی به هنر و خصوصا سینما و فیلم سازی کشیده می شوند که این تفکری چند بعدی است و دقیقا با مهارت و هوش فضایی هماهنگی دارد. در جامعه ما نیز این افراد زیادند. شهید آوینی، داود میر باقری و...نمونه هایی از این افرادند.

رودسی ام:

«مهارت های طبیعی»، آخرین مؤلفه گاردنر به نظریه هوش متعدد است. بعنوان نمونه گری لارسون، کاریکاتوریست مشهور، مهارت های طبیعی بی نظیری دارد. لارسون در دوران کودکی اش علاقه وافری به علم و طبیعت داشت؛ ولی به جای آن که به دنبال این رشته برود، علاقه اش را در کاریکاتورهایش بروز داد و جالب این که گواه مهارت های طبیعی لارسون این است که زیست شناسان نام برخی از گونه های جانوری را از کاریکاتورهای او گرفته اند.
نکته حائز اهمیت این است که گرچه او فعالیت جایگزینی را انتخاب کرد، اما ذوق تخصصی او باعث خلق آثاری می شد که گرایش به هوش او داشت و استفاده کنندگان از آثارش نیز بیان گر این موضوع می باشند.

رود سی ویکم:

گاردنر معتقد است که آرامش، مطالعه، آثار ارزشمند و منطقی، فلسفی، ادبی، بالنده و دوری از آثار مخرب و تعدیل لذت ها، ظهور و بروز این قوای ذهنی، استعدادها و هوش ها را دو چندان می کند.

رود وسی ودوم:

همچنین طی تحقیقات گاردنر صدمه مغزی، به این هوش ها آسیب می رساند. هر یک از این هوش ها، مستلزم وجود مهارت های شناختی خاصی هستند و هریک در آدم های سرآمد و عقب ماندگان ذهنی یا مبتلایان به گوشه گیری، برجسته می شوند.
اخیرا در آموزش های مدرسه ای و دانشگاهی به نظریه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشی و آزمایش طرح طیف مهارت ها و توانمندی های ذهنی یا این ایده شروع می شود که هر فراگیر در یک یا چند حوزه، توانمندی بالایی دارد.

رود سی وسوم:

آیا آدم ها هوش عمومی و قوای ذهنی متفاوتی دارند؟
چارلز اسپیرمن، معتقد بود که آدم ها دارای «هوش عمومی»(10)و «هوش اختصاصی»(11)می باشند؛ اما نظریه هوش های هشت گانه گاردنر این مسأله را عمیق تر مطرح ساخت و به طور کلی اختلاف نظر در مورد وجود یا عدم وجود برخی جنبه های هوش عمومی وجود دارد و اختلاف نظر در مورد ماهیت هوش های اختصاصی نیز ادامه دارد.

رود سی وچهارم:

یکی از ویژگی های عمده «تعدد یا عمیق بودن هوش و قوای ذهنی افراد»، ظهور خلاقیت(12)است.
خلاق بودن چیست؟ خلاقیت، نوین، متفاوت و حتی غیر معمول فکر کردن و رسیدن به راه های نامتعارف است.

رود سی وپنجم: تفاوت های هوش و خلاقیت

نباید فراموش کنیم که هوش و خلاقیت، یکی نیستند؛ از این جهت، بسیاری آدم های باهوش گاهی چیزهایی تولید یا عرضه می کنند که لزوما نوین نیستند. همچنین گاهی آدم های بسیار خلاق به حرف جمع گوش نمی کنند؛ ولی آدم های بسیار باهوش، اغلب دنبال خشنود کردن جمع هستند.

رود سی وششم:

آدم های خلاق، اغلب «متفکران واگرا» هستند. در«تفکر واگرا»، فرد برای یک سؤال، جواب های زیادی تولید می کند. اگر بخواهیم قضیه هوش و خلاقیت را بیشتر باز کنیم، باید بگوییم که خلاقیت زاییده هوش است و این قاعده حاصل می شود که اکثر خلاق ها باهوشند؛ ولی اکثر باهوش ها خلاق نمی باشند. «می توان گفت که شرط خلاقیت، هوش است و یا یکی از نشانه های خلاقیت، هوش بالاست.»
به زبان ساده تر، ردپا و نشانه وجود هوش، «ظهور خلاقیت» است.
از این رو، گاهی هوش بالا هست، ولی خلاقیت ظاهر نمی شود و گاهی با ظهور خلاقیت، می توان هوش بالا را نتیجه گرفت.

رود سی وهفتم:

مراحل پنج گانه خلاقیت ذهنی
صاحب نظران (13)، خلاقیت را غالبا یک فرآیند پنج مرحله ای می دانند که عبارتند از:
1. آمادگی؛ وقتی غرق مسأله یا موضوع مورد علاقه تان می شوید و کنجکاوی شما تحریک می شود، به سادگی از کنار مسأله رد نمی شوید.
2. پرورش؛ ایده ایی به ذهنتان خطور می کند و در این مرحله، گاهی بین امور، رابطه ای نامعمولی پیدا می کنید.
3. بینش؛ این همان مرحله «آها» است؛ لحظه ای که فرد به ارتباط مراحل پی می برد و مسأله حل می شود؛ یعنی تمام قطعات پازل کنار هم چیده می شود و می گوید(اهان)
4. ارزیابی؛ حالا باید تصمیم بگیرید که کدامیک از ایده هایتان باارزش است و ارزش دنبال کردن را دارد.
5. بسط؛ این، آخرین مرحله خلاقیت و غالبا طولانی ترین و سخت ترین مرحله آن است؛ یعنی باید بتوان آن را تعمیم داد.
ادیسون(مخترع مشهور)می گوید:
خلاقیت یک درصد فکر بکر است و 99درصد زحمت؛ یعنی خلاقیت گاهی تا یک درصد کافی است؛ ولی برای رسیدن به مرحله ارزیابی، بسط، گسترش و تعمیم، 99درصد زحمت لازم است.

رود سی وهشتم:

میهالی، یکی از متخصصین معروف می گوید: پنج مرحله«ساختار ذهنی و مهندسی» ذهن در مسأله خلاقیت، به خوبی مطرح شده، اما همیشه آدم های خلاق، این مراحل را با همین ترتیب طی نمی کنند.
به طول مثال، گاهی یک شکل یا نهایت یک محصول را «فرد خلاق» درذهن می بیند و حالا به پرورش ایده هایش می پردازد. در معماران خلاق، این ایده جاری است.

رود سی ونهم:

خصوصیات متفکران خلاق

متفکران خلاق چه خصوصیت هایی دارند؟ «پرکینز»(14)چهار خصوصیت برای این افراد خلاق است که عبارتنداز:
الف. تفکر انعطاف پذیر و شیطنت آمیز
متفکران خلاق، انعطاف پذیرند و با مسائل بازی می کنند. نکته ای که تناقض برانگیز است، این است که خلاقیت اگر چه سخت و دشوار است، ولی اگر آن را آسان بگیریم، آسان می شود و به تعبیری، شوخی، چرخ های خلاقیت را روان می کند؛ البته منظور از شوخی در این جا، انعطاف روحی و تخیل است.

ب. انگیزش درونی

آدم های خلاق، معمولا از خلق کردن، لذت می برند و به نمره، پول و حتی راضی کردن دیگران خیلی اهمیت نمی دهند؛ بلکه همیشه به دنبال خلق این هستند. بنابراین، آدم های خلاق، بیشتر انگیزش درونی دارند و نه انگیزش بیرونی.

ج. خطرپذیری با بی مبالاتی و بی توجهی و قهرمان بازی متفاوت است.

آدم های خلاق، درصدی از خطر و ریسک را قبول می کنند و از این جهت اشتباه هم می کنند؛ البته این، نشانه مهارت کم آنها نیست؛ بلکه نشان می دهد که ایده های بیشتری دارند و امکانات بیشتری را در نظر می گیرند. برخی از ایده های آنها جواب می دهد و برخی دیگر با شکست مواجه می شود. پبلو پیکاسو، نقاش اسپانیایی قرن 12، بیش از بیست هزار نقاشی کشید؛ ولی تمام آنها شاهکار نشدند. متفکران خلاق، با عدم موفقیت های خود کنار می آیند و از شکست عبرت می گیرند.

د. ارزیابی عینی کار

برخلاف این تصور قالبی که آدم های خلاق، خود محور و ذهن گرا هستند، اگر متفکران خلاف سعی می کنند از کارشان ارزیابی عینی داشته باشند. آنها برای قضاوت های فوق ملاک هایی دارند و به قضاوت آدم های قابل اعتماد ومحترم بها می دهند و به این ترتیب، می فهمند که آیا با تفکر خلاقانه بیشتر می توان کارشان را بهبود بخشید یا نه.

رود چهلم:

توصیه هایی برای آدم های خلاق

1. خود را دست کم نگیرید و برمحور مهندسی ذهن خلاق خود تأمل بیشتری کنید.
2. برنامه و زمان بندی داشته باشید؛ عمرکوتاه است و فرصت ها اندک و شما ممتاز.
همه آدم ها رگه هایی از خلاقیت دارند و یقینا شما نیز در برخی زمینه های مورد اشاره این مقاله، خلاقانه ظاهر شده یا خلاقیتی بروز داده اید. اگر می خواهید به ابعاد خلاقیت و مهندسی ذهن خود واقف شوید، این نوشته ها را دوباره بخوانید.

نتیجه

طی چهل منزل به بحث مهندسی ذهن و مقوله خلاقیت پرداختیم و سعی کردیم این مبحث را با الگوها و روش ها به زندگی خلاقانه گره بزنیم.
مخاطب ما جوان است و جوان یعنی جهان؛ جهانی از توان.
از شما خوانندگان خلاق و جویای نام، انتظار می رود که روی مطلب تأمل داشته باشید. شاید از بین مطالب همین چهل منزل، به نکات ظریفی از خلاقیت خویش دست یابید. قبلا نیز در این سلسله مباحث گفته ام که «لذت کشف خویش را تجربه کنید». شاید شما آدم خوش فکر، خلاق و مستعدی باشید؛ ولی در نیافته اید و به لذت کشف توانایی بی پایان خود نرسیده اید.
تجربه کنید که به امتحانش می ارزد.

پی نوشت ها :

1. طوسی، محمد علی(1380)سیاست گذاری در نظام های آموزشی، تهران: واحد علوم و تحقیقات
2.Architecture.
2. Engineering.
4. Growth & Development.
5. Mental Geometry.
6. Social Identity.
7. رابینز، آنتونی، کلندون مک(1382)اندیشه های نیروبخش، ترجمه مهدی مجردزاده کرمانی، تهران: نشر.
8.Musical intelligences.
9. فلاطوری، عبدالجواد (1384)پیامبران و فیلسوفان، ترجمه مهدی کندانی، تهران: مؤسسه همشهری
10. General intelligences.
11. Spicial intelligence.
12. Creativity.
13. سانتراک، جان دبلیو(1383)زمینه روان شناسی، ترجمه مهرداد فیروزبخت، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.
14. Perkins, K,A (2001) cognitive behavioral theraphy to reduce weight conserns improves.

منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389.




نوع مطلب : فرهنگ واندیشه.، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سبک زندگی مقلدان امام خامنه‌ای
   سبک زندگی مقلدان امام خامنه‌ای
تبیین بایدها و نبایدهای «سبک زندگی» در جامعه ایرانی از جمله موضوعاتی است که پس از تشریح ضرورت‌های آن توسط رهبر انقلاب در خراسان شمالی بیشتر مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
پایه تشکیل «سبک زندگی» در جامعه مسلمان ایران عمل به دستور العمل‌های تشریع شده دین مبین اسلام و مذهب تشییع است. عمل به «احکام شرعی» که علمای دین از متون اسلامی استنباط کرده و در قالب رساله و استفتائات به بیان آن می‌پردازند، مقدمه لازم در سبک زندگی اسلامی است که دیگر بایسته‌های فرهنگی بر آن بنا نهاده می‌شود.
روشن است که نمی‌شود دم از سبک زندگی اسلامی زد اما بی‌خیال احکام شرعی اسلام، خصوصاً احکام اجتماعی آن شد یا آنها را تنها در بایگانی رساله‌های عملیه و کتاب‌های احکام نگه داشت. چندی پیش نظرات فقهی جدیدی از رهبر انقلاب منتشر شد که محور برخی از آن مسائل فرهنگی و اجتماعی بود. نظر به اهمیت مسائل مطرح شده که بسیاری از آن مورد ابتلای جامعه امروز ماست، تعدادی از نظرات فقهی رهبر انقلاب را در ادامه منتشر می‌کنیم.

تعریف غیبت

1. غیبت آن است که پشت سر مسلمان عیب مستور او (امرى که مستور عرفى است) گفته شود، مشروط به اینکه به قصد تنقیص باشد، یا در نزد عرف تنقیص به‌حساب آید.

اذن غیبت شونده به غیبت از او

2. اذن غیبت‌شونده در غیبت کردن او اعتبارى ندارد و در این صورت نیز غیبت او جایز نیست.

ذکر ظلم بعضى از مسئولین

3. گزارش دادن ظلم مسئولین به مراکز و مراجع مسئول براى پیگیرى و تعقیب، بعد از تحقیق و اطمینان نسبت به آن اشکال ندارد و حتّى اگر از مقدمات نهى از منکر محسوب شود واجب مى‌‏گردد، ولى بیان آن در برابر مردم وجهى ندارد، بلکه اگر موجب فتنه و فساد و تضعیف دولت اسلامى‏ شود حرام است.

قطع رحم

4. قطع رحم، حرام است ولى صله‌ى رحم منحصر در دید و بازدید نیست بلکه از طرق دیگر مانند تلفن، نامه و امثال آن نیز محقّق مى‌شود.

قطع رحم با خویشاوند معصیت‌کار

5. قطع رحم با خویشاوند معصیت‌کار جایز نیست مگر اینکه احتمال داده شود که ترک معاشرت با او موقتاً موجب خوددارى او از گناه مى‌‌شود که در این صورت به عنوان نهى از منکر، قطع رحم واجب مى‌‌گردد.

کمک به متکدّیان

6. اگر کمک به متکدیان، ترویج دروغ، بیکارى و تکدّى‌‌‌‌گرى و تخلف از قانون باشد باید از آن اجتناب شود. انسان مى‌تواند به مؤسسات مورد اطمینانى که در این زمینه فعال هستند کمک کند.
   سبک زندگی مقلدان امام خامنه‌ای

سیگار کشیدن

7. حکم قلیان یا سیگار کشیدن تابع میزان ضرر آن است. اگر داراى ضرر قابل ملاحظه‌اى باشد یا موجب اذیّت و آزار دیگران گردد یا خلاف قانون باشد، جایز نیست.

امر و نهى زبانى

8. با وجود شرایط و حفظ مراتب، وظیفه همگانى امر به معروف و نهى منکرِ زبانى مى‌باشد. و مراتب بالاتر از آن موکول است به مسئولین مربوطه.

امر و نهى با احتمال ضرر

9. هر جا خوف آن باشد که در اثر امر به معروف یا نهى از منکر ضرر قابل ملاحظه‌اى متوجه انسان شود، انجام آن واجب نیست.

جواب سلام

10. جواب سلام اشخاص بالغ و کودکانِ ممیّز واجب است.

عیدالزهراء

11. هرگونه گفتار یا کردار و رفتارى که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد و یا موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمین شود شرعاً حرام مؤکد است.

کف زدن در مجالس مذهبى

12. به‌طور کلى کف‏زدن فى‌‏نفسه به نحو متعارف در جشن‌هاى اعیاد یا براى تشویق و تأیید و مانند آن اشکال ندارد، ولى بهتر است فضاى مجالس دینى به‌خصوص مراسمى که در مساجد و حسینیه‌‏ها و نمازخانه‏‌ها برگزار مى‌‏شود، به ذکر صلوات و تکبیر معطّر گردد تا انسان به ثواب آنها برسد.

عید نوروز

13. هرچند نصّ معتبرى مبنى بر اینکه عید نوروز از اعیاد دینى یا ایام مبارک شرعى‏ باشد، وارد نشده است، ولى جشن گرفتن و دید و بازدید در آن روز، اشکال ندارد، بلکه از این جهت که صله رحم مى‌‌باشد مستحسن است.

عزادارى

14. عزادارى به شیوه مرسوم و سنتى اشکال ندارد بلکه مُستحسن است، لکن از هرگونه کارى که موجب وَهْن مذهب باشد پرهیز شود.

تعزیه و شبیه‌خوانى

15. تعزیه و شبیه‌خوانى اگر مشتمل بر دروغ و وَهْن مذهب نباشد، اشکال ندارد لکن بهتر است به جاى آن مجالس وعظ و خطابه برپا شود.

پوشیدن لباس مشکى در عزاى اهل بیت (علیهم السلام)

16. کراهت آن ثابت نیست، بلکه اگر براى تعظیم شعائر باشد داراى اجر و ثواب نیز خواهد بود.

ابزار موسیقى در عزا

17. استفاده از آلات موسیقى، مناسب با عزادارى سالار شهیدان (علیه السلام) نیست و شایسته است مراسم عزادارى، به همان صورت متعارفى که از قدیم متداول بوده، برگزار شود. البته استفاده از طبل و سنج به نحو متعارف، اشکال ندارد.

استفاده از علم در عزادارى‌

18. استفاده از علم در عزادارى سیدالشهداء (علیه السلام) فى‌نفسه اشکال ندارد ولى نباید این امور جزء دین شمرده شوند.

قمه‌زنى

19. الف) قمه زنى مطلقاً جایز نیست.
ب) قمه‌زنى علاوه بر اینکه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمى‌شود و سابقه‌اى در عصر ائمه(علیهم السلام) و زمان‌هاى بعد از آن ندارد و تأییدى هم به شکل خاص یا عام از معصومین(علیهم السلام) در مورد آن نرسیده است، در زمان حاضر موجب وَهْن و بدنام شدن مذهب مى‌شود، بنابراین در هیچ حالتى جایز نیست.

نقل مطالب بى‌‌مأخذ در عزادارى‌

20. نقل مطالب و وقایع در عزادارى‌‌ها بدون اینکه مستند به روایتى باشد و یا در تاریخ ثابت شده باشد، وجه شرعى ندارد مگر آنکه نقل آن به عنوان بیان حال به حسب برداشت متکلّم بوده و علم به خلاف بودن آن، نداشته باشد.

غلوّ در مداحى

21. گفتن جملات غلوآمیز جایز نیست و باید از ترویج مداحانى که اهل غلو هستند و نیز جلسات آنها پرهیز شود.

استفاده از روزنامه‌هاى حاوى اسماء متبرکه

22. استفاده از روزنامه‌هایى که داراى آیات قرآنى و کلمات مقدسه است در امورى مثل سفره قرار دادن و نشستن بر آنها و یا انداختن در سطل زباله در صورتى که از نظر عرف، بى‌‌احترامى شمرده شود، جایز نیست.

راه‌هاى محو اسماء متبرکه

23. دفن اسماء مبارک و آیات قرآنى یا تبدیل آنها به خمیر به وسیله آب، هنگام نیاز اشکال ندارد، ولى جواز سوزاندن آنها مشکل است و اگر بى‌احترامى محسوب شود، جایز نیست، و نیز تقطیع آنها اگر بى‌‌احترامى محسوب شود، جایز نیست و در غیر این صورت نیز اگر تقطیع، موجب محو نوشته جلاله و آیات قرآنى نشود، کافى نیست.

تمثال معصومین (علیهم السلام)

24. انتساب این عکسها به حضرات معصومین (علیهم السلام) ثابت نیست، اگر چه هتک حرمت هم جایز نیست.

تراشیدن ریش

25. تراشیدن ریش و ماشین‌کردنى که مانند تراشیدن باشد، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

ریش پرفسورى

26. تراشیدن مقدارى از ریش حکم تراشیدن تمام آن را دارد و بنا بر احتیاط حرام است.

اجرت تراشیدن ریش‌

27. بنا بر احتیاط، گرفتن اجرت در برابر تراشیدن ریش، حرام است.

تعریف موسیقى و غناء حرام

28. هر نوع خوانندگى و نوازندگى که انسان را از خداوند متعال و معنویات و فضائل اخلاقى دور نموده و به سمت بى‌بندوبارى، بیهودگى و گناه و شهوترانى سوق دهد لهوى مضل عن سبیل الله بوده و حرام مى‌باشد.

ملاک حرمت موسیقى‌

29. هر موسیقى که به حسب طبیعت خود از نوع موسیقى لهوى مضلّ عن سبیل الله باشد، حرام است اعم از اینکه مهیّج باشد یا نباشد و موجب ایجاد حزن و اندوه و حالات دیگر در شنونده بشود یا نشود، و در صورتى که موسیقى مناسب با مجالس لهو و گناه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، دلیلى بر حرمت آن وجود ندارد.

غنا در شب زفاف

30. در غنا و موسیقى حرام (که عبارت است از آواز لهوى مضلّ عن سبیل الله) فرقى بین عروسى و غیر آن نیست.

مارش نظامى و سرود ملى

31. موسیقى ارتشى (مارش نظامى‌) و موسیقى سرود میهنى و امثال آن از مناسبات میهنى و اجرت گرفتن براى آن اشکال ندارد.

گوش دادن به موسیقى بدون اختیار

32. اگر در جائى موسیقى حرام پخش شود، در صورتى که ترک آن محل یا آن مجلس ممکن نباشد و یا موجب مشقّت باشد انسان باید به آن اعتنا و توجه نکند، اگرچه بى‌اختیار به گوش او برسد.

دف

33. حکم دف، بستگى به چگونگى استفاده از آن دارد، که اگر به نحو لهوى مناسب مجالس عیش و نوش و گناه زده شود، دف زدن حرام است.
و در مجالس و مناسبت‌هاى مذهبى در هر صورت باید قداست و مقام اهل بیت (علیهم السلام) مراعات شود.

آلات موسیقى

34. استفاده از آلات موسیقى فى‏نفسه براى اجراى سرودهاى انقلابى و برنامه‏‌هاى دینى و فعالیت‏هاى فرهنگى و تربیتى مفید، اشکال ندارد و نیز خرید و فروش آلات نوازندگى و یاد دادن و فراگیرى موسیقى براى استفاده در امور مذکور اشکال ندارد.
35. خرید و فروش آلات مشترک براى نواختن موسیقى غیر لهوى اشکال ندارد.

ترویج موسیقى

36. بطور کلّى، ترویج موسیقى و تدریس آن و تشکیل کلاس‌هاى موسیقى، هر چند موسیقى حلال باشد، با اهداف عالیه‌ى نظام مقدس جمهورى اسلامى سازگار نیست و بهتر است جوانان عزیز وقت با ارزش خود را صَرف یادگیرى علوم و فنون لازم و مفید نموده و اوقات فراغت خود را با ورزش و تفریحات سالم، پر نمایند.

موسیقى براى معالجه

37. اگر طبق نظر پزشک متخصص و امین، معالجه بیمارى متوقف بر استفاده از موسیقى است، به مقدارى که معالجه بیمار اقتضا مى‏کند اشکال ندارد.

شنیدن غنا و صداى زن

38. در حرمت شنیدن غنا فرقى بین غناى مرد و غناى زن نیست ولى شنیدن صداى زن اگر غنا نباشد، حرمت شرعى ندارد مگر آن که به قصد ریبه و یا موجب ترتّب مفسده باشد ولى شنیدن خوانندگى زن که غالباً مشتمل بر مفسده است جایز نیست.

گوش دادن به غناى همسر

39. گوش‌دادن به غناى حرام، مطلقاً حرام است حتى اگر غناى همسر باشد.

مداحى بانوان

40. مداحى زن، در جایى که مى‌داند نامحرم صداى او را مى‌شنود اگر موجب جلب توجه و تهییج نامحرم و یا مفسده دیگرى‌ گردد، جایز نیست.

تبدیل صداى مرد به صداى زن

41. اگر مردى صداى خود را تبدیل به صداى زن کند و یا صداى مردى را توسط دستگاهى شبیه صداى زن کنند خالى از اشکال نیست.

رقص

42. رقص مرد بنا بر احتیاط واجب حرام است و رقص زن براى زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق کند مثل این‌که جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، احتیاط واجب در ترک آن است؛ در غیر این‌صورت هم اگر به‌گونه‏اى باشد که باعث تحریک شهوت شده و یا مفسده‏‌اى بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام (مانند موسیقى و آواز حرام) باشد یا مرد نامحرمى حضور داشته باشد، حرام است. و در حکم فوق تفاوتى بین مجلس عروسى و غیر آن نیست.

شرکت در مجلس رقص

43. شرکت در مجلس رقص اگر به عنوان تأیید کار حرام دیگران محسوب شود و یا مستلزم کار حرامى باشد، جایز نیست و در غیر این صورت اشکال ندارد و در صورتى که ترک آن مجلس به عنوان اعتراض بر کار حرام، مصداق نهى از منکر محسوب شود، باید از آنجا خارج شود.

رقص زن براى شوهر

44. اگر رقص زن براى شوهر همراه ارتکاب حرامى [مانند موسیقى و آواز حرام] نباشد، اشکال ندارد.

ایجاد مراکز آموزش رقص

45. ایجاد مراکز تعلیم و ترویج رقص با اهداف نظام اسلامى منافات دارد و به احتیاط واجب جایز نیست.

حضور در مجلس گناه

46. اگر حضور در مجلس گناه موجب ارتکاب گناه و یا تأیید آن باشد یا نهى از منکر متوقف بر خروج از آن مجلس یا شرکت نکردن در آن باشد، باید انسان در آن مجلس شرکت نکند و اگر در آن حضور دارد، آنجا را ترک کند.

شرکت در مراسم خانقاه

47. از زمان بعثت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و عصر ائمه‌ى اطهار (علیهم السلام) تا زمان حاضر، همیشه مسجد پایگاه اقامه‌ى نماز و شعائر دینى و تبلیغ معارف اسلامى بوده و خانقاه، اساس و جایگاهى نداشته است. بنابراین، باید از شرکت در این‌گونه جلسات و هرگونه عملى که باعث ترویج این‌گونه مراکز شود، اجتناب گردد.

حضور در مجلس شراب

48. حضور در مجلسى که در آن شراب خورده مى‏شود جایز نیست و در صورت اضطرار واجب است به مقدار ضرورت اکتفا شود.

پوشیدن لباس جنس مخالف و تقلید صداى او در نمایش

49. پوشیدن لباس جنس مخالف و تقلید صداى او هنگام بازیگرى و بیان خصوصیات شخص حقیقى، اگر سبب فساد نگردد، اشکال ندارد.

کراوات

50. الف: ترویج فرهنگ اجانب، جایز نیست.
ب: به‌طور کلّى، پوشیدن کراوات و دیگر لباس‌هایى که پوشش و لباس غیر مسلمانان محسوب مى‌شوند به‌طورى که پوشیدن آنها، منجر به ترویج فرهنگ منحطّ غربى شود، جایز نیست.

ترویج فرهنگ بیگانه در پوشش و آرایش

51. پوشیدن لباسهایى که از نظر دوخت یا رنگ یا غیر آن تقلید و ترویج فرهنگ مهاجمِ غیر مسلمان باشد، جایز نیست. و همین‌طور استفاده از زیورآلاتى که استعمال آن تقلید از فرهنگ دشمنان اسلام و مسلمین محسوب شود، جایز نیست.

ابرو برداشتن و آرایش مردان

52. در صورتى که ابرو برداشتن یا آرایش کردن مردان تشبّه مرد به زن محسوب شود و یا مفسده‌انگیز باشد و یا ترویج فرهنگ مبتذل غرب به حساب آید، جایز نیست.

خالکوبى

53. خالکوبى اگر ضرر معتنابهى نداشته باشد حرام نیست.

مشاهده فیلم‌هاى توهین‌کننده به مقدّسات جمهورى‌

54. واجب است از مشاهده فیلم‌هایى که به مقدسات جمهورى اسلامى اهانت مى‌‌کنند، اجتناب شود.

فیلم و کتاب محرک شهوت

55. خواندن کتاب‌ها و دیدن فیلم‌هایى که محرک شهوت باشد جایز نیست.

دیدن فیلم مبتذل

56. دیدن فیلم‌هاى مستهجن و حاوى منکرات، موجب تقویت هواهاى شیطانى نفس، تضعیف اراده و ایمان و زمینه‌ساز ترتّب مفاسد و گناهان بوده و به هیچ وجه جایز نیست.

تحریک شهوت با دیدن فیلم‌هاى جنسى
57. برانگیختن شهوت توسط دیدن فیلم‌هاى جنسى جایز نیست، حتى براى زن و شوهر.

معیار حرمت قمار

58. به‌طور کلى بازى با هر چیزى که مکلف تشخیص دهد از آلات قمار است و یا در آن شرط بندى شود به هیچ وجه جایز نیست، و بازى با هر وسیله‌اى که جزء آلات قمار به حساب نیاید بدون شرط بندى‌، اشکال ندارد.

پاسور

59. بازى با ابزار قمار از جمله پاسور، حتى بدون برد و باخت هم حرام است.

شطرنج

60. اگر به تشخیص مکلّف، امروزه شطرنج از آلت قمار بودن خارج شده باشد، بازى با آن بدون برد و باخت اشکال ندارد.

بیلیارد

61. بازى با بیلیارد اگر با برد و باخت همراه بوده و یا موجب ترتب مفاسد اخلاقى یا اجتماعى و یا همراه با محرّمى از محرّمات الهى باشد، جایز نیست.

بازدید از سایتهاى تبلیغاتى و دریافت پول

62. اگر بازدید از سایت‌هاى تبلیغاتى، ترویج فساد از قبیل نشر اکاذیب و ارائه مطالب باطله نباشد و مبلغ دریافتى بعنوان هدیه باشد، بازدید از آنها و دریافت مبلغ مذکور اشکال ندارد.

استفاده از ماهواره

63. آنتن‌هاى ماهواره‌اى اگرچه حکم آلات مشترک را دارد ولى چون این وسیله براى کسى که آن را در اختیار دارد زمینه دریافت برنامه‏‌هاى حرام را کاملاً فراهم مى‏‌کند و گاهى نگهدارى آن مفاسد دیگرى را نیز در بر دارد، خرید و نگهدارى آن جایز نیست مگر براى کسى که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمى‌‏کند و بر تهیه و نگهدارى آن در خانه‏اش مفسده‏‌اى هم مترتّب نمى‏‌شود. لکن اگر در این مورد قانونى وجود داشته باشد باید مراعات گردد.

نصب و تعمیر آنتن‌هاى ماهواره‌اى‌

64. اگر از آنتن ماهواره‌اى براى امور حرام استفاده شود که غالباً همین‌طور است و یا تعمیر کننده و یا نصب کننده علم داشته باشد به اینکه کسى که قصد تهیه آنتن ماهواره‏اى را دارد، براى امور حرام از آن استفاده مى‌‏کند، خرید و فروش و نصب قطعات و راه‏‌اندازى و تعمیر و فروش قطعات آن جایز نیست.

سرویس‌دهى کافى‌‌نت به مشتریان

65. اگر کسى‌‌کافى‌‌نت داشته باشد با علم به اینکه مشترى از ابزارى که در اختیار او قرار داده مى‌شود استفاده حرام مى‌کند، جایز نیست آن را در اختیار آنها قرار دهد و کسب درآمد از این طریق نیز اشکال دارد ولى در صورت شک در اینکه مشترى از آن بصورت حرام استفاده مى‌کند، اشکال ندارد



نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوربین های مخفی را جدّی بگیرید!
فرشته
فرشته

ما انسان ها تا وقتی که کسی بالای سرمان نباشد و اعمال ما را کنترل نکند ، همیشه می خواهیم که از زیر کارها فرار کنیم  یا کارها را به نحو اتم و اکمل انجام ندهیم . نمونه اش همین دوربین های مخفی اسا که نیروی انتظامی چند وقتی است که فعال کرده .از وقتی که این ها فعال شدن ، شهروندان محترم از ترس جریمه شدن هم که شده کمتر خلاف می کنند .

در زمینه ی عوامل معنوی و گناه کردن یا نکردن ما هم داستان همین است ، اگر ما واقعاً یقین صد در صد  داشته باشیم که اعمال ما از کوچکترین آن تا بزرگترینش ثبت و ضبط می شود ، حواسمان را خیلی بیشتر جمع می کنیم .مشکل اینجا است که هنوز به این یقین  نرسیده یا شاید آگاهی کافی از عواملی که ما را از گناه می تواند باز دارد ، نداریم .

عوامل زیادی  می تواند نیروی بازدارندگی داشته باشد .

 

عوامل اعتقادی

ما اگر ایمان داشته باشیم ، یعنی غافل نشویم از اینكه خدا ما را می‌بیند. در عالم دوربین مخفی وجود دارد ، هیچ گاه سمت گناه که هیچ ، به آن فکر یا اشاره هم نمی کنیم . اگر یك راننده در یك جاده بداند كه قدم به قدم پلیس راه دوربین مخفی گذاشته است ، یك راننده بداند كه سرعتی كه دارد ، سرعت روی صفحه ثبت می‌شود و وقتی می‌رود كه ساعت بزند ، آن صفحه نشان می‌دهد. مهم این است که به بودن دوربین مخفی ایمان داشته باشیم .

 

ایمان به حضور خداوند ، عامل دوری از گناه

ایمان به حضور! وقتی ما خودمان در جایی تنها هستیم ، به راحتی وبدون عذر خواهی از کسی سرفه می کنیم ، پایمان را دراز می کنیم اما وقتی در جایی با کسی هستیم ، به دلیل ایمان به حضور او اگر کوچکترین کاری که حتی گناه هم نباشد ، انجام دهیم سریع عذر خواهی می کنیم ، چرا که به حضور او ایمان داریم .

علت اینكه امامان در دعاهایشان اینقدر معذرت خواهی می‌كنند ، چون خدا را حاضر می‌بینند . كسی كه خدا را حاضر می‌بیند ، كاری را هم كه گناه نیست ، خیال می‌كند گناه وخطا است ، یعنی نگاهش ، نگاه گناه است .

« إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ »1 ، « أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏ »2.  « یَرى » ، یعنی خدا می‌بیند . « بِالْمِرْصادِ » ، یعنی خدا در كمین است. « یَعْلَمْ » خدا می‌داند. « شاهدٌ » ، خدا شاهد است . تمام این تعبیرها، برای همین است . خدا می‌بیند .  اینها  همه نشان از ایمان به حضور خداست. این یك مورد. خدا محیط است، احاطه دارد. خدا خبیر است. خدا رقیب است. رقیب از «رَقَبَ» است . «رَقَبَ» یعنی گردن ! یعنی کسی که گردنش را جلو میاورد که ببیند چه اتفاقی افتاده است .

این تعابیری که در قرآن آورده شده ، بی حساب و کتاب نیست . می‌خواهد بگوید هر چه مردم ایمان داشته باشند كه در محضر خدا هستند ، این خودش قوی‌ترین عامل است برای اینكه انسان را از گناه باز دارد .

از کسانی که نسبت به اعمال ما اطلاع دقیق دارد ، خودمان هستیم .خودمان هم می‌دانیم كه چه كرده‌ایم . قرآن می‌فرماید كه « شَهِدْنا عَلى‏ أَنْفُسِنا» ، « شَهِدُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِم.»

آگاهی پیامبر و معصومان از كارهای مردم

ایمان به علم و آگاهی پیامبر! ما باید بدانیم كه پیغمبر هم می‌داند . چون قرآن می‌فرماید كه « إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِدا ؛ تو را فرستادیم که شاهد و گواه بر اعمال باشی . » 3

« جعَلْناكُم‏ أُمَّةً وَسَطا لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس‏ ؛ این آیه‌ی قرآن است. شما را امت وسط قرار دادیم تا شاهد بر مردم باشید .»4

 در اینجا گفته شد هامت وسطی که شاهد باشد . حال آیا منظور از امت ما هستیم ؟! در جواب باید بگویم ، خیر چرا  که شاهد باتید دو ویژگی داشته باشد : 1- عدالت .2- علم . چه کسی می تواند هم شاهد باشد و علمش به گونه ای باشد که از همه ی کارهای مردم خبر داشته باشد تا بتواند شهادت بدهد ؟!

طبق روایاتی که داریم ، منظوراز امت ، بعضی از امت ، یعنی اهل بیت پیامبر (ص) است .

 

آگاهی انسان از گذشته و حال خود
ز خودی تا خدا

از کسانی که نسبت به اعمال ما اطلاع دقیق دارد ، خودمان هستیم .خودمان هم می‌دانیم كه چه كرده‌ایم . قرآن می‌فرماید كه « شَهِدْنا عَلى‏ أَنْفُسِنا» ، « شَهِدُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِم.»5

در جای دیگرقرآن می‌گوید: « بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَةٌ ، وَ لَوْ أَلْقَى‏ مَعَاذِیرَهُ‏ ؛ یعنی خودمان بر اعمالمان شهادت می دهیم که چه کرده ایم .» 6

در قیامت گفته می شود : « اقْرَأْ كِتابَك‏ » 7، روز قیامت به افرادی می‌گویند كه پرونده‌ات را بخوان ،« وَ وُضِعَ الْكِتاب »8 یك كتابی باز می‌شود . به هر كسی می‌گویند كه « اقْرَأْ كِتابَك كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسیبا »9، خودت کتابت را بخوان و بگوبا تو چه کنیم !

آری! آن خدایی که برای چشم ما محافظ ( اعم از قرار دادن چشم در مکانی گود ، در ورودی آن مژه برای پاک سازی ، در بالای آن ابرو برای سایبانی ، و بالا تر از آن خطوط پیشانی برای آنکه موقع عرق کردن ، عرق داخل چشم نرود و جالب تر آنکه چشم را از پی آفریده و آن را با آب شور دم ساز کرده تا سالم بماند ) ، گذاشته است ، برای خود ما محافظ وقرار نمی دهد ؟!

 

نظام هستی بر پایه حساب و كتاب دقیق

هستی حساب و كتاب دارد . یك فرمول‌های دقیقی هست كه یك جا یك ذره جابجا شود . « الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ »10

 باید ایمان داشته باشیم كه خدا ما را می‌بیند . ایمان داشته باشیم كه ملائكه ما را می‌بینند . خود ما شاهد هستیم . عمل ما حاضر است . قرآن می‌فرماید : وَوَجَدُواْ مَاعَمِلُواْ حَاضِرًا ؛ اصلاً عملش حاضر است. »11

 

شهادت اعضای بدن در قیامت

اعضای بدن شهادت می‌دهند . و لذا قرآن می‌گوید كه « تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِم وَ أَرْجُلُهُمْ ‏؛ اصلاً پا حرف می‌زند، دست حرف می‌زند.»12

 گاهی هم قرآن می‌گوید روز قیامت انسان به دستش اعتراض می‌كند ، می‌گوید :« لِمَ شَهِدْتُم ‏؛ چرا علی من شهادت می دهی ؟! » 13می‌گوید : دست خودم نیست ؛ « أَنْطَقَنَا اللَّه ‏؛  اینجا خدا ما را به زبان آورده است .»14

مكان شهادت می دهد که بر روی من چه کردی ،« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها » 15



پس خلاصه جای خلوتی نیست

یك حدیث هم داریم كه هر روزی می‌گوید: «أَنَا یَوْمٌ جَدِید» من امرزو روز نویی هستم . «وَ أَنَا عَلَیْكَ شَهِید ؛ من شاهد كار شما هستم.» 16

 یعنی زمان و زمین شهادت می‌دهند. خلاصه ما زیر دوربین‌های مخفی هستیم. ایمان به این جهت خیلی مهم است. با توجه به این دیگر ما نمی‌توانیم غافل باشیم .

 

اقامه نماز، عامل بازدارنده از گناه

نماز انسان را از گناه بازمی‌دارد . قرآن هم تصریح كرده است. « إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» 17

 به امید آنکه به این عوامل دقت کنیم و با رعایت آنان زندگی و جامعه ای پاک داشته باشیم .




نوع مطلب : فرهنگ واندیشه.، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین مرادی
معنای غریب

یکی دیگر از معانی غریب، ((فرو نهاده)) یا((وانهاده)) یا((واگذاشته)) است. فرو نهاده به کسی گفته می‌شود که مهجور و متروک و معطّل، باقی مانده باشد. ((مهجور)) کسی است که او را کنار گذاشته باشند.

 متروک یعنی ترک شده، و معطّل هم به معنی تعطیل شده است ((تعطیل)) در مقابل استفاده و بهره‌بردن است، و معطّل به چیزی گفته که در جهت هدفی که برای آن وضع شده از آن استفاده نشود.

اگر((معطّل)) صفت شخص باشد، چنین شخصی غریب افتاده است. این معنای غربت، ممکن است فرع بر عدم شناخت، یا فراموش کردن، و یا ناشی از کوتاهی کردنِ دیگران در حقّ شخص باشد.

عالِمی را در نظر بگیرید که در یک رشتۀ علمی متخصّص است. این عالِم در دو حالت ممکن است فرو نهاده شود، و در نتیجه غریب افتد.

حالت اوّل این که در موقعیّتی قرار بگیرد که اطرافیان او را نشناسند و از تخصّص او خبر نداشته باشند. طبیعتاً به دلیل نشناختن او از او بهرۀ علمی نمی‌برند. حتّی هنگام رویارویی با مشکلی که به علم او نیاز دارند، به او مراجعه نمی‌کنند. زیرا نمی‌دانند چه گوهری در اختیار دارند. لذا از آن دانشمند، استفاده نمی‌شود، و او مهجور و متروک باقی می‌ماند.

در((حالت دوم)) آن عالِم شناخته شده است و اطرافیان نسبت به علم و تخصّص او معرفت لازم را دارند، ولی در بهره بردن از او کوتاهی کرده و به او مراجعه نمی‌کنند، و بدین گونه وی را معطّل و متروک‌ می‌‌گذارند. در هر دو حالت، این عالِم ـ دانسته و یا ندانسته ـ ((غریب)) واقع می‌شود.

پزشکی ماهر در نظر بگیرید که در یک منطقه می‌تواند بسیاری از مشکلات مردم را حل کند، امّا مورد مراجعه قرار نگیرد. او می‌تواند مشکل‌گشایِ بیماران باشد، امّا اگر به او مراجعه نشود، غریب می‌افتد.

 این غربت پزشک، یا ناشی از عدم شناخت اوست، یا فراموش شدن او، و یا کوتاهی کردن به مراجعه به او. در هر صورت هر کس که مطب این پزشک را خالی ببیند، برای غربت او متأثّر می‌شود.

این معنای غربت ـ که ناشی از مهجور و متروک و معطّل ماندن شخص است ـ کاملاً به شکر عملی مربوط می‌شود، چرا که شُکر عملی نسبت به هر نعمتی، استفادۀ مناسب از آن است و اگر نعمتی فرو نهاده شود، معلوم است که مورد بهره برداری شایسته قرار نگرفته است.
مهجور بودن امام عصر"علیه السلام"

شُکر عملی نسبت به بزرگترین نعمت خدا ـ یعنی وجود مقدس امام عصر"علیه‌السلام" ـ بهره بردن از ایشان است در مسیری که خداوند معیّن فرموده است.

بنابراین شکرِ عملیِ نعمت امام عصر"علیه‌السلام" به این است که انسان‌ها نسبت به هر وصفی از اوصاف حضرتش، وظیفۀ خود را انجام داده و حقّ آن را ادا کنند، در غیر این صورت، کفران نعمت صورت گرفته و امام"علیه‌السلام" غریب می‌ماند.

 



نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آیا با امام زمان (عج) انس گرفته اید؟

رفیق مونس
شُکر عملیِ یک رفیق و همدمِ دلسوز، وقتی ادا می‌شود که انسان با او انس بگیرد، رفاقت خوبی با او داشته باشد به راحتی او را از دست ندهد او را از خود نرنجاند، و خلاصه هر چه رفاقت او را محکم تر می‌سازد انجام دهد. به علاوه از هر چه در دوستی با او تأثیر منفی می‌گذارد، خودداری کند و ... امام"علیه‌السلام" نیز انیس رفیق است، همان طور که امام‌رضا"علیه‌السلام" فرموده‌اند:

اَلامِامُ ... الأَنیسُ الرَّفیقُ (32)

پس باید حقّ رفاقت ایشان ادا شود چرا که رفاقت، دو طرفه است نه یک طرفه. ما باید مونس خوبی برای ایشان باشیم. و همان گونه که ایشان ـ در عین بی نیازی از ما و در اوج عظمت ـ از ما یاد می‌کنند، ما نیز ـ در شدّت نیاز پیوسته و احتیاج مبرم ـ باید از ایشان یاد کنیم.

آن حضرت"ارواحنا له الفداء" فرموده‌اند:

انا غیر مهملین لمراعا تکم ولا ناسین لذکر کم (33)

ما، در رسیدگی و مراقبت از شما کوتاهی نکرده، و یاد شما را فراموش نمی‌کنیم.

اگر ما بدانیم که دوست دلسوزی هر روز به یاد ما است، اگر ما با او تماس نگیریم او با ما ارتباط برقرار می‌کند، و اگر ما از او سراغ نگیریم و حال او را نپرسیم، او سراغ ما را می‌گیرد و از حال ما پرس و جو می‌کند، اگر مسافرت هم برود ما را فراموش نمی‌کند و از ما خبر می‌گیرد. طبیعی است که ما هم پیوسته و مرتّب از او یاد کرده و دعاگوی او می‌شویم، مکرّر برایش نامه می‌نویسیم و او را به مجالس خود دعوت می‌کنیم و ...

اگر ما واقعاً این گونه با امام زمان"علیه‌السلام" انس بگیریم، زندگی فردی و جمعی ما به گونه دیگری می‌شود، متفاوت با آنچه که اکنون هست. ولی متأسّفانه می‌بینیم که حتّی در جامعۀ شیعه هم امام زمان"علیه‌السلام" ـ آن چنان که شایسته است ـ در زندگیِ رعیّت و امّت خود نقش اساسی ندارند، تا آنجا که می‌توان ادّعا کرد که از متن زندگی افراد حذف شده‌اند.

 با این همه، آن حضرت، بزرگوارانه، انس خود را به طور یک طرفه با شیعیان خویش برقرار نگاه داشته‌اند و اگر آن‌ها به یاد امام زمانشان"علیه‌السلام" نیستند ایشان به یاد آن‌ها هستند. اگر آن‌ها با حضرت مهدی"علیه‌السلام" رفاقت نمی‌کنند، حضرت با آنها رفیق هستند.

کجا در عالم

، چنین دوستی پیدا می‌شود که سال‌های سال به طور یک طرفه با دیگری رفاقت کند، در حالی که هیچ نیازی هم به او ندارد! امّا چقدر جای تأسّف دارد که شکر این رفیق و مونس عزیز گزارده نمی‌شود، و باز هم مهجور و متروک قرار داده می‌شود! خدایا ما را ببخش!
پدر دلسوز

شُکر عملی پدر دلسوز چه زمانی ادا می‌شود؟! همان رفتاری که با پدر دلسوز و مادر نیکوکار خویش داریم ـ بلکه بالاتر از آن ـ باید با امام زمان"علیه‌السلام"داشته باشیم.

در غیر این صورت، حقّ ایشان را ادا نکرده‌ایم و در انجام شُکر عملی کوتاهی نموده‌ایم، و این پدر دلسوز و مادر نیکوکار را فرو نهاده‌ایم.

در فصل سوم همین بخش، دیدیم که رفتار ما شیعیان نسبت به امام‌عصر"علیه‌السلام" چقدر با رفتار ما نسبت به پدر و مادر مهربان، تفاوت می‌کند. و همین مقدار برای اثبات مهجور و غریب بودنِ آن حضرت کافی است.

این‌ها مثال‌هایی بود برای روشن شدنِ این که حقّ شُکر امام"علیه‌السلام" در این اوصاف ادا نمی‌شود. وقتی حقّ امام"علیه‌السلام" ادا می‌شود که حقّ تک تک اوصاف‌ ایشان ادا شود، زیرا اعتقاد به هر یک از صفات امام"علیه‌السلام" وظیفۀ خاصی بر عهدۀ انسان می‌گذارد. تنها در صورتی حقّ آن نعمت ادا می‌شود که انسان آن وظیفه را انجام دهد. در غیر این صورت، امام‌عصر"علیه‌السلام" از آن حیث مکفور می‌ماند و از همین حیث، ایشان غریب می‌افتند.

با نگاهی به جامعۀ خود، می‌توانیم ببینم که چند درصد از دوستان امام‌زمان"علیه‌السلام" نسبت به اوصاف ایشان، در عمل وظیفۀ خود را انجام می‌دهند. و با بررسی در این امر، به این نتیجه می‌رسیم امام"علیه‌السلام" در میان دوستان خویش هم غریب هستند.

از کسانی که اصلاً امام‌زمان"علیه‌السلام" را نمی‌شناسند، هیچ انتظاری نیست، چرا که آنها معرفت ندارند، و لذا با قلب و زبان و عمل، شاکر این نعمت نیستند. امّا به هر حال امام‌زمان"علیه‌السلام" برای آن‌ها غریب و مهجور است، چون نمی‌دانند که باید به ایشان مراجعه کنند و امام"علیه‌السلام" را معطّل و متروک می‌گذارند.

نتیجه این که امام زمان"علیه‌السلام" در میان کسانی که ایشان را نمی‌شناسند و حتّی عدّۀ بسیار قلیلی که ایشان را می‌شناسند به هر حال مهجور و غریب است.

 



نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین مرادی
منضبط باش ، برنده می شوی


اینکه در برخی از شرایط خارق العاده چه می کنیم ، بستگی به این دارد که چه جور آدمی هستیم و اینکه چه جور آدمی هستیم نتیجه ی پرورش انضباط خویش در سال های پیش است.

حفظ انضباط در کارهای کوچک نتیجه می دهد و کار بزرگ را در دسترس قرار می دهد. بدون انضباط نه فردی موفّق می شود و نه گروهی. توفیق گروه در گرو انضباط اعضای آن است. اشخاص باید در سه زمینه انضباط ایجاد کنند تا به درد گروه بخورند.
1- با انضباط اندیشیدن

اگر از مغز خویش استفاده نکنیم توفیق چندانی به دست نمی آید. انجام این کار نبوغ نمی خواهد. کافی است که مغز خدادادی خود را به کار اندازیم. اگر ذهن خود را فعّال نگاه دارید، پیوسته به چالش هایی ذهنی روی آورید و همواره به چیزهای خیر بیندیشید، در فکر کردن منضبط می شوید. کسی که انضباط اندیشیدن دارد هر کاری را بهتر انجام می دهد.

در کوره ی انضباط است که استعداد به توانایی تبدیل می شود.
2- انضباط احساسات و عواطف

وقتی که پای احساسات و عواطف پیش می آید دو راه در پیش است: یا بر احساسات خود غالب شویم یا اینکه خود را تسلیم نماییم. این به آن معنا نیست که احساسات خود را زیر پا بگذارید تا در گروه خود عضو شایسته ای باشید. معنایش این است که نگذارید احساسات، شما را از کاری که باید بکنید باز دارد یا به کاری که نباید بکنید وادارد.
3- انضباط لازم برای اقدام و عمل

آلبرت هویرت می گوید:" کسی که شیر می خواهد نباید در وسط میدان روی چارپایه ای بنشیند و انتظار بکشد که گاوی نزد او بیاید که بیا شیرم را بدوش." صیقل دادن فکر و مهار احساسات لازمند امّا کافی نیستند. تفاوت برنده با بازنده در عمل و بی عملی است.

دونده ای که با تمام نیروی خود می دود، وکیلی که پرونده ها را به دقّت می خواند، پزشکی که پای خود را از اتاق اورژانس بیرون نمی گذارد، پدر یا مادری که سر هر ساعتی که گفته است از سر کار به خانه برمی گردد، مردمانی هستند که انضباطی را بر اعمال خود حاکم کرده اند و کسانی که با انسانهایی چنین منضبط سروکار داشته باشند بهره ها می برند.
حفظ انضباط در کارهای کوچک نتیجه می دهد و کار بزرگ را در دسترس قرار می دهد.
بیندیشیم

فکر می کنید که پایه ی انضباط تان چقدر محکم باشد؟ آیا چالش های فکری و بدنی را صرفاً تمرینی می دانید؟ یا اینکه همیشه در پی راحت طلبی هستید؟ آیا گاهی تاسّف می خورید که چرا نتوانسته اید دست به کاری بزنید که آن را درست می دانسته اید؟ یا اینکه بیشتر اوقات عقیده دارید که در هر کاری در حد توانایی خود سنگ تمام می گذارید؟ و یا زیر فشار چه واکنشی نشان می دهید؟ اگر کارها خراب شود و حساب ها غلط درآید، همکاران تان انتظار خواهند داشت که بر تلاش خود بیفزایید یا اینکه ناگهان جوش بیاورید؟ پاسخی که به این پرسش ها می دهید نشان خواهد داد که بازی ایجاد انضباط در خود را خواهید برد یا نه.
اگر می خواهید منضبط تر باشید:
* عادت به کار را تقویت کنید.

توماس هاکسلی که هم زیست شناس بود و هم در تعلیم و تربیت صاحب نظر، می گوید:" شاید باارزش ترین نتیجه ی تعلیم و تربیت این باشد که توانایی پیدا می کنیم تا خود را واداریم که آنچه را باید انجام داد، به موقع انجام دهیم، چه بپسندیم و چه نپسندیم. این نخستین درسی است که باید آموخته شود و هر قدر هم که آموزش کسی زود آغاز شود، این شاهد آخرین درسی باشد که می آموزد." انضباط یعنی انجام کارهای درست در زمان مناسب و به دلیل موجّه.

اولویت های خویش را باز بنگرید و رد آن ها را بیابید تا ببینید راه را درست رفته اید یا نه و هر روز کاری لازم ولو ناخوشایند بکنید تا خود را منضبط نگه دارید.* به چالشی دست بزنید.

برای تقویت فکر و اراده خویش، دست به کاری بزنید یا طرحی را اجرا کنید که مغزتان را به کار اندازد. این امر وادارتان می کند که فکر خود را به کار اندازید و در کار خویش انضباط داشته باشید. در این مسیر باقی بمانید و ببینید که توانایی شما بیش از آن است که خود می پندارید.
* زبان خود را نگه دارید.

اگر گاهی احساساتی می شوید و واکنش های افراطی نشان می دهید، نخستین گام اصلاحی این است که آنچه را نباید گفت نگویید. این بار که خواستید لب به انتقاد بگشایید، زبان خود را پنچ دقیقه نگه دارید، آرامش خود را بازیابید و با تعقّل به امور بنگرید. اگر این سیاست را دنبال کنید خواهید دید که در مهار احساسات خود تواناتر می شوید.





نوع مطلب : علم و دانش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین مرادی
هفت گام برای انتخابی بهتر


حقیقت این است که بیشتر ما به دلخواه خود، مسیر زندگیمان را انتخاب نکرده ایم. بطور مثال، بعضی اشخاص تابع جریان زندگی هستند، مثل این که سوار بر قایقی بدون پارو در حرکتند و به هر جا که قایق آنها را می برد راضی هستند حتی اگر مقصد به میل آنها نباشد، در مورد شغلشان نیز آن راهی که دردسر کمتری دارد را انتخاب می کنند و ترجیح می دهند خیلی درگیر کارهای سخت نشوند!

مطمئنا" این که به امروز فکر کنیم و هیچ تصویری از آینده نداشته باشیم، آسان ترین راه است و با این تفکر ضعیف است که خیلی از افراد به اولین کاری که به آنها پیشنهاد می شود، تنها به صرف اینکه مشغول باشند، راضی هستند ولی حقیقت این است که ذاتا" هیچ لذتی از شغلشان نخواهند برد. اگر دقیق تر بنگریم در می یابیم که هر کدام از ما می توانیم با داشتن پارویی که همان اراده ما است به قایق زندگیمان مسیری دلخواه ببخشیم.

اساسا" ما می توانیم بهترین انتخاب را در تمامی زمینه ها داشته باشیم. شاید در مرحله اول دستیابی به آن غیرقابل باور باشد ولی به مرور زمان با کسب علوم و مهارتهای مربوطه در هر شغلی که اراده کنیم، موفق خواهیم شد و از آن شغل لذت خواهیم برد. در این جا به هفت گام جهت نزدیکی به یک زندگی ایده آل اشاره می کنیم :
1- حتی در تصمیم گیری های ساده و روزمره خود دقت و توجه لازم را به خرج دهید :

به فرض از ساده ترین مسئله مثل اینکه برای صبحانه دوست دارید چه میل کنید یا در مسائل کاری روزمره دقیقا" فکر کنید که در همان روز چه اقداماتی را می توانید جهت موفقیت بیشتر در آن روز اتخاذ کنید .اگر کاملا" توجه کنید می بینید که همین تصمیم گیری های روزمره است که رویاهای ما را به حقیقت تبدیل می کند، پس شروع خوبی است که از همین امروز به تک تک امور ریز دقت کنید.
2-به یاد داشته باشید که همواره برای انجام یک کار ، این شما هستید که راه آن را انتخاب می کنید :

هر یک از وقایع زندگی ما به تنهایی از خود هویتی ندارند. در واقع طرز برخورد ما با حوادث زندگی است که به آنها شکل می دهد. اگر بر این تصور باشیم که هیچ چیزی تحت اراده ی ما نیست، خود به خود دید ما نسبت به زندگی بسته تر می شود. گاهی اوقات در موقعیتهایی قرار می گیریم که پذیرش یک مسئله برایمان آسان نیست و مجبوریم احتمالات دیگری را در نظر بگیریم.

 از قدرت ذهن خود برای راهکارهای دیگری برای حل این مسائل استفاده کنید. از این به بعد سعی کنید در این مواقع سریعا" عکس العمل نشان ندهید، بلکه چند لحظه ای تأمل کنید، فکر کنید که دوست دارید چطور این قضیه به میل شما تمام شود و بعد پاسخ صحیح را بیابید و به نتیجه ی دلخواه خود برسید.
3- بدانید که این انتخاب ها و طرز برخورد شما است که شخصیت شما را می سازد :

همواره به خاطر داشته باشید هر صبح که چشمهایتان را باز می کنید می توانید برای خودتان تصمیم گیری کنید. این شما هستید که می توانید خود را در حالتی دلخواه یا ناخوشایند قرار دهید. در سختی های زندگی، این شما هستید که می توانید قربانی باشید یا از این شکستها درس عبرت بگیرید. اگر کسی به شما اعتراضی کرد، یا می توانید براحتی اعتراض او را بپذیرید یا آنها را توجیه کنید.

همین تصمیم گیری های کوچک است که شخصیت و ماهیت شما را رقم می زند. همیشه با خود بگویید :" آیا واقعا" من همان کسی هستم که می خواهم ؟" و اگر نبودید ، همین حالا تصمیم بگیرید که خودتان جهت تغییر و حمایت از خودتان اقدام کنید تا همانی شود که می خواهید.
4- تشخیص دهید و روی انتخاب خود تمرکز کنید :

آیا نیمه ی پر لیوان را می بینید یا نیمه خالی را ؟ آیا همیشه در هراسید که شکست بخورید بجای اینکه تمرکز خود را روی هدفتان بدهید؟ شما مختارید که کاملا" بروی هدف دلخواهتان در زندگی تمرکز کنید. از همین حالا این تمرکز را بصورت عادت تکرار کنید، آیا الگویی برای اجرای این روند در ذهن دارید؟
5- بدانید که برای گسترش محدوده ی زندگی، این خود شما هستید که حدود خود را رقم می زنید:

شما طبق توانایی های جسمی و شرایط خود می توانید حدود خود را انتخاب و بروی آن تمرکز کنید . شما می توانید بیشتر از تصوری که در باور خود دارید موفق باشید . نحوه انتخاب و اراده شما است که پایه زندگی شما را بنا کنید . محدودیت هایی را که اختیار شما را سلب کرده و مانعی برای نیل شما به نتیجه ای دلخواه به شمار می رند را تشخیص دهید ، سپس با تدبیراتی به موقع این محدودیتها را از بین ببرید .
6- تمرین و ممارست را فراموش نکنید.

مهارتهای خود را با تمرین های متوالی تقویت کنید . با اخذ تصمیم گیری های هر چند کوچک زمینه را برای انتخاب های بزرگ فراهم آورید. فرصت ها را بشناسید تا با اراده و تصمیم های اختیاری خود به نتیجه ی مطلوب دست یابید.
7- این که بخواهید که تصمیم بگیرید خود شروعی برای اخذ هر تصمیم دیگر است.

شما این توانایی را دارید که مسیر زندگی خود را تغییر دهید. در مرحله اول برای این تغییر تصمیم بگیرید، از همان شروع بدانید که شما می توانید مسئول تمام تصمیم گیری های خود باشید. اجازه ندهید که زندگی برای شما تصمیم بگیرد. از هم اکنون اختیار تصمیم گیری های خود را برای رسیدن به اهداف زندگی خود در آینده ، در دست بگیرید . یکی از روانشناسان مشهور به نام می گوید : "من آن چیزی نیستم که برای من اتفاق می افتد بلکه همان هستم که خود می خواهم باشم "





نوع مطلب : علم و دانش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مفهوم انتظار در اندیشه امام خمینی (ره)
مفهوم انتظار در اندیشه امام خمینی (ره)

 1. ارائه برداشتی متفاوت از مفهوم حجت:
ایشان با ارائه مفهومی عمیق و بدیع از «حجت بودن امام معصوم» اعلام می دارند که چون خداوند در روز قیامت به سبب وجود امام زمان و پدران بزرگوارش(علیهم السلام) بر بندگان احتجاج و نسبت به عمل بر اساس سیره، رفتار و گفتار این بزرگواران از مردم بازخواست می کند، بر آنان لازم است که همه تلاش خود را برای تحقق سیرت امامان معصوم(علیهم السلام) در جامعه به کار بندند و در این زمینه هیچ عذر و بهانه ای از آنها پذیرفته نمی شود.
حضرت امام در کتاب البیع خود به هنگام بررسی ادله ولایت فقیه، ضمن برشمردن توقیع شریف حضرت صاحب الامر(علیه السلام) که در آن آمده است:
... وَ اَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَهُ فاَرجِعُوا فِیها اِلی رُواهِ حَدیثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتِی عَلَیکُم وَ انَا حُجَّهُ اللهِ عَلَیهِم. (1)
... و اما در رویدادهایی که برای شما پیش می آید به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ چرا که آن ها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان هستم.
می فرماید:
مقصود از حجت خدا بودنِ امام معصوم این نیست که فقط بیان کننده احکام است؛ زیرا گفته بزرگانی چون زراره و محمد بن مسلم نیز حجت است و هیچ کس حق مردود دانستن و عمل نکردن به روایات ایشان را ندارد و این امر بر همگان آشکار است. بلکه منظور از حجت بودن امام زمان و پدران بزرگوارش(صلوات الله علیهم اجمعین)، این است که خداوند تعالی به نسبت وجود ایشان و سیره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگی شان، بر بندگان احتجاج می کند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همه زمینه های حکومت است. به عنوان مثال، وجود امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای تمام فرمانداران و حاکمان ستم پیشه حجت است؛ زیرا خداوند به واسطه سیرت آن بزرگوار، باب عذر و بهانه را بر همه آنان در تعدی از حدود الهی و تجاوز به اموال مسلمانان و سرپیچی از قوانین اسلامی بسته است. همین گونه اند سایر حجت های خداوند، به ویژه حضرت ولی عصر(علیه السلام) که عدل را در میان مردم می گستراند و زمین را از قسط پر می کند و بر اساس نظامی عادلانه بر مردم حکم می راند. (2)
بر اساس همین نگاه به حجت خدا بود که ایشان خطاب به مسئولین جمهوری اسلامی ایران فرمودند:
ما باید خودمان را مهیا کنیم از برای اینکه اگر چنانچه موفق شدیم ان شاء الله به زیارت ایشان طوری باشد که رو سفید باشیم پیش ایشان. تمام دستگاه هایی که الان به کار گرفته شده اند در کشور ما [...] باید توجه به این معنا داشته باشند که خودشان را مهیا کنند برای ملاقات حضرت مهدی(سلام الله علیه). (3)

2. دگرگون ساختن مفهوم انتظار:

امام خمینی مفهومی را که در طول قرون و اعصار از «انتظار» در اذهان بسیاری از شیعیان نقش بسته بود دگرگون ساخت و با همه دیدگاه هایی که انتظار را برابر با سکون، رکود و تن دادن به وضع موجود معرفی می کردند به مقابله جدی پرداخت:
بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(علیه السلام) را از خدا بخواهند [...] یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد، به این چیزها کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء الله درست می کنند [...] یک دسته ای می گفتند خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند، گناهان زیاد بشود که فرج نزدیک بشود [...] یک دسته ای از این بالاتر بودند و می گفتند باید دامن زد به گناهان، دعوت کردم مردم را به گناه تا دنیا پر از ظلم و جور شود و حضرت(علیه السلام) تشریف بیاورند [...] یک دسته دیگر بودند که می گفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. (4)
ایشان ضمن ردّ همه دیدگاه های یاد شده دیدگاه خود در باب انتظار فرج را این گونه بیان می کند:
همه ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور ان شاء الله تهیه شود. (5)
همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمی شود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی- الهی خودمان را بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم.(6)

3. تلاش برای تحقق عدالت در عصر غیبت:

حضرت امام، تلاش برای تحقق عدالت و جلوگیری از ظلم در عصر غیبت را یک تکلیف الهی دانسته و همه مسلمانان را دعوت می کردند که تا سرحد توان خود این تکلیف الهی را به انجام برسانند:
ما اگر دستمان می رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم ها و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست منتها ما نمی توانیم، این که هست این است که حضرت عالم را پر می کنند از عدالت، نه شما دست بر دارید از این تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید. (7)
البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمی توانیم بکنیم. اگر می توانستیم می کردیم اما چون نمی توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. (8)

4. زمینه سازی برای ظهور منجی موعود:

رهبر فقید انقلاب اسلامی معتقد بود که باید با گسترش اسلام راستین در جهان و مبارزه با سلطه جهانخواران، راه را برای ظهور منجی موعود هموار ساخت:
ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی می شکنیم و با صدور انقلابمان، که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی است، به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی و مصلح کل و امامت مطلقه حق امام زمان، ارواحنا فداه، هموار می کنیم. (9)

5. حرکت در جهت تحقق حکومت جهانی اسلام:

امام راحل به جدّ بر این باور بود که انقلاب اسلامی ایران، نقطه شروع انقلاب جهانی حضرت مهدی(علیه السلام) است و از این رو پیوسته به مسئولان نظام توصیه می کردند که هرگز از آرمان عظیم انقلاب اسلامی که تشکیل حکومت جهانی اسلام است غافل نشوند:
مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت، ارواحنا فداه، است- که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد- مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمام سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، و این بدان معنا نیست که آن ها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند. (10)
در سال های اخیر گروهی از فرزندان انقلاب اسلامی و وفاداران به آرمان های امام خمینی تلاش کردند که با الهام از اندیشه های این پیر فرزانه ابعاد و زوایای دیگری از دیدگاه فرهنگی- اجتماعی را تبیین کنند. این گروه با درک عمیق از موقعیت کنونی انقلاب اسلامی در جهان، نیازهای فرهنگی جامعه اسلامی ایران و شرایط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی حاکم بر جهان معاصر، تبلیغ و ترویج باور مهدوی و فرهنگ انتظار را سرلوحه فعالیت های خود قرار داده و پرداختن به امور زیر را در عصر حاضر ضروری می دانند :
1. شناسایی و نقد بنیادین وجوه مختلف فرهنگ و تمدن مغرب زمین، به عنوان فرهنگ و مدنیتی که در تقابل جدی با آرمان «حقیقت مدار»، «معنویت گرا» و «عدالت محور» مهدوی قرار دارد؛ زیرا انسان های عصر غیبت تنها زمانی می توانند به ریسمان ولایت مهدوی چنگ زنند و به تمام معنا در سلک منتظران موعود قرار گیرند که باطل زمان خویش را به درستی بشناسند و با تمام وجود از آن بیزاری جویند؛
2. شناخت و نقد جدی مناسبات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر جوامع اسلامی؛ مناسباتی که عمدتاً به تقلید از الگوهای توسعه غربی و تحت تأثیر اندیشه های عصر مدرنیته در این جوامع شکل گرفته است؛ چرا که این جوامع بدون شناخت جدی از وضع موجود خود نمی توانند به راهکارهای مبتنی بر آموزه های دینی برای خروج از فتنه های فراگیر عصر غیبت دست یابند؛
3. تلاش در جهت تدوین استراتژی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی جوامع اسلامی در عصر غیبت و تا رسیدن به عصر طلایی ظهور، بر اساس اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار؛
4. بازشناسی وجوه مختلف اعتقادی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار با بهره گیری از منابع متقن و مستدل و استفاده از همه توان مراکز علمی حوزوی و دانشگاه در زمینه مباحث، کلامی، فلسفی، عرفانی، اخلاقی، علوم اجتماعی و سیاسی و ... ؛
5.تلاش در جهت پالایش اندیشه ناب مهدوی از هرگونه شائبه جعل و تحریف و زدودن این اندیشه از زنگارهای جهل و خرافه، سخنان سست و بی اساس و هرگونه دیدگاه انحرافی مبتنی بر افراط یا تفریط؛
6. پاسخگویی عالمانه و متناسب با نیازهای روز به شبهات، پرسشها و ابهام های موجود در زمینه منجی گرایی شیعی؛
7.احیا و گسترش فرهنگ انتظار و تلاش برای شناساندن نقش سازنده این فرهنگ در پایداری و پویایی جوامع اسلامی؛
8. تبیین وظایف و تکالیف مردم در برابر حجت خدا و امام عصر (علیه السلام) نهادینه ساختن این وظایف و تکالیف در فرد و اجتماع و آماده ساختن جامعه اسلامی برای استقبال از واقعه مبارک ظهور؛
9. مقابله جدی با کلیه جریان های سیاسی- فرهنگی که در قالب کتاب، نشریه، فیلم، نرم افزارهای رایانه ای، پایگاه های اطلاع رسانی جهانی (اینترنت) و ... به تقابل با اندیشه موعود گرایی شیعی می پردازند،
10. بررسی و نقد کلیه دیدگاه هایی که از سوی متفکران مغرب زمین در زمینه جهان آینده و آینده جهان مطرح شده است.

پی نوشت ها :

1. محمد بن علی بن الحسین(شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه ، ج 2، ص 483، ح 4.
2. امام خمینی، کتاب البیع، ج 2، ص 474-475؛ همو، شئون و اختیارات ولی فقیه (ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع)، ص 46.
3. صحیفه نور (مجموع رهنمودهای امام خمینی، قدس ره)، ج 12، ص 208-209.
4. همان، ج 19، ص 196-197.
5. همان، ج 7، ص 255.
6. همان، ج 19، ص 154.
7. همان، ص198.
8. همان، ج 20، ص 197.
9. همان.
10. همان، ج 21، ص 108. برای مطالعه بیشتر زمینه جایگاه انتظار در اندیشه امام خمینی ر.ک: ابراهیم شفیعی سروستانی، شناخت زندگی بخش، ص 151-171. مقالات «احیای اندیشه انتظار» و «امام خمینی و رسالت جهانی انقلاب اسلامی».

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین مرادی
فضیلت انتظار فرج
فضیلت انتظار فرج
در روایات اسلامی آن چنان مقام و منزلتی برای منتظران موعود بر شمرده شده که گاه انسان را به تعجب وا می دارد که چگونه ممکن است عملی که شاید در ظاهر ساده جلوه کند از چنین فضیلتی برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظایفی که برای منتظران واقعی آن حضرت برشمرده شده، سرّ این فضیلت را روشن می سازد.
در اینجا به پاره ای از فضائلی که برای منتظران قدوم، حضرت بقیه الله الاعظم برشمرده شده، اشاره می کنیم:
1-امام سجاد(علیه السلام) منتظران را برترین مردم همه روزگاران برمی شمارند:
... اِنَّ اهلَ زَمانِ غَیبَهِ القائِلُونَ بِاِمامَتِهِ المُنتَظرونَ لِظُهُورهِ افضَلُ مِن کُلِّ اهلِ زَمانٍ. (1)
آن گروه از مردم عصر غیبت امام دوازدهم که امامت او را پذیرفته و منتظر ظهور او هستند برترین مردم همه روزگاران هستند.
2-شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان- که بر آن ها درود باد- فرمود:
المُنتَظَرُ لَاَمرِناَ کَالمُتِشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سبیلِ اللهِ. (2)
منتظر امر (حکومت) ما، بسان آن است که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد.
3-در همان کتاب به نقل از امام صادق(علیه السلام) روایت دیگری به این شرح در فضیلت منتظران وارد شده است:
طُوبی لِشیعَهِ قائِمِناَ المُنتَظِرینَ لِظُهُورهِ فی غَیبَتِهِ وَ المُطیعینَ لَهُ فی ظُهُورِهِ اُولئکَ اَولیاءُ اللهِ الَّذِینَ لَا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ (3).
خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش چشم به راه او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او، آنان اولیاء خدا هستند، همان ها که نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین می شوند.
4-در روایت دیگری مرحوم المجلسی از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که:
مَن مَاتَ مِنکُم وَ هُوَ مُنتَظِرُ لِهَذَا الاَمرِ کَمَن هَوَ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطِه. قالَ: ثُمَّ مَکَثَ هَنیئَهً، ثُمَّ قالَ: لا بَل کَمَن قارَعَ مَعَهُ بِسَیفِهِ. ثُمَّ قَالَ: لا وَ اللهِ کَمَنِ استَشهَدَ مَعَ رَسُولُ اللهِ(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وآلِه)(4).
هرکس از شما بمیرد در حالی که منتظر این امر باشد همانند کسی است که با حضرت قائم(علیه السلام) در خیمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه ای درنگ کرده، آنگاه فرمود: نه، بلکه، مانند کسی است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون کسی است که در پیشگاه رسول خدا(صلی الله علیه و اله) شهید شده باشد.
با مشاهده روایات یاد شده ممکن است برای بسیاری این پرسش پیش بیاید که چرا انتظار از چنین فضیلت برجسته ای برخوردار است؟ برای رسیدن به پاسخ مناسبی برای این پرسش چند نکته اساسی را باید مورد توجه قرار داد:
1. انتظار حلقه اتصال شیعه با امام معصوم: چنانکه می دانید «ولایت» و «امامت» رکن اساسی متکب تشیع است و اعتقاد به ضرورت وجود حجت خدا و امام معصوم در هر عصر و زمان از مهمترین نقاط تمایز این مکتب از سایر متکب هاست. از دیدگاه شیعه پذیرش ولایت معصومین(علیهم السلام) و به طور کلی تسلیم در برابر امام و حجت عصر، سرآمد همه فضیلت ها و شرط اساسی قبول همه اعمال عبادی است. با توجه به این نکات درمی یابیم که «انتظار» در زمان غیبت و عدم حضور ظاهری امام در جامعه به نوعی اعلام پذیرش ولایت و امامت آخرین امام از سلسله امامان شیعه است و همین انتظار موجب می شود که ارتباط شیعیان با امامشان، اگرچه به صورت ارتباط قلبی و معنوی، حفظ شود و آن ها در همه اعصار از فیض وجود امامشان برخوردار باشند.
در روایتی که از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده، آن حضرت ضمن پیش بینی دوران غیبت دوازدهمین امام از سلسله جانشینان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کسانی را که در زمان غیبت، امامت این امام را پذیرا می شوند و در انتظار او به سر می برند، برترین مردم همه زمان ها معرفی می کنند و دلیل این برتری را این می دانند که برای آن ها غیبت و حضور هیچ تفاوتی نداشته و همان وظایفی را که در زمان حضور باید انجام دهند در زمان غیبت انجام می دهند:
ثُمَّ تَمتَدُّ الغَیبَهُ بِوَلیِّ اللهِ -عزَّ وَ جلَّ- الثانِیَ عَشَرَ مِن اَوصیاءِ رَسولِ اللهِ- صَلَی اللهُ عَلیهِ والهِ- وَ الائِمَّهِ مِن بَعدِهِ. یا ابا خالِدِ! اِنَّ زَمانِ غَیبَته، القائلین بَامامَتِهِ وَ المنتَظِرینَ لِظُهورِهِ اَفضَلُ مِن اهلِ کُلِّ زَمانٍ، لانَّ اللهَ- تَبارَک و تَعالی - اَعطاهُم مِن العُقولِ وَ الافهامِ وَ المعرِفَهِ ما صارَت بِهِ الغَیبَهُ عَندَهُم بِمَنزلَهَ المُشاهَدَهِ وَجَعلَهُم فِی ذلکَ الزَمانِ بِمَنزِلَهِ المُجاهِدینَ بَینَ یَدی رَسولِ اللهِ-صَلَّی اللهُ عَلیهِ و آلهِ- بَالسَّیفِ. اولئکَ المُخلِصونَ حَقَّاً و شَیعَتُنا صِدقاً وَالدُّعاهِ اِلی دینِ اللهِ- عَزَّ وَ جلَّ- سِرَّاً وَ جَهراً. (5)
غیبت دوازدهمین ولی خداوند- صاحب عزت و جلال- از سلسله جانشینان رسول خدا- که درود خدا بر او و خاندانش باد- و امامان بعد از او، به درازا می کشد.
ای ابا خالد! آن گروه از مردم که در زمان غیبت او امامتش را پذیرفته و منتظر ظهور اویند برترین مردم همه زمان ها هستند؛ زیرا خداوند- که گرامی و بلند مرتبه است- چنان خِرَد، درک و شناختی به آن هایی ارزانی داشته که غیبت [و عدم حضور امام] برای آن ها همانند مشاهده [و حضور امام] است.
خداوند مردم این زمان را به مانند کسانی قرار داده که با شمشیر در پیشگاه رسول خدا- که درود خدا بر او و خاندانش باد- جهاد می کنند. آن ها مخلصان واقعی، شیعیان راستین ما و دعوت کنندگان به سوی دین خدا در پنهان و آشکار هستند.
بنابراین اگر «انتظار» را از مکتب شیعه بگیریم تفاوت چندانی میان این مکتب و دیگر مکاتب باقی نخواهد ماند؛ البته انتظار به همان مفهوم درست آن؛ یعنی امید به ظهور و قیام عدالت گستر دوازدهمین امام معصوم از خاندان پیامبر کرم، صلی الله علیه و آله؛ همو که در حال حاضر حجّت خدا، واسطه فیض الهی، زنده و شاهد و ناظر اعمال شیعیان خود و فریادرس آن ها در گرفتاری و ناملایمات است.
2. انتظار، معیار ارزش انسان ها؛ آرزوها و آمال انسان ها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد، کمال و تعالی آن هاست؛ تا آنجا که برخی می گویند: «بگو چه آرزویی داری تا بگویم کیستی.» آرزوهای بلند، متعالی و ارزشمند- حکایت از کمال روح و رشد شخصیت انسان ها و بلندای همت آن ها می کند. به عکس آرزوهای خرد، حقیر و بی ارزش نشان از بی همتی و رشد نیافتگی افراد دارد.
آرزوها انسان را به حرکت وامی دارد و به طور طبیعی هرچه همت، بلندتر و آرزو، ارزشمندتر باشد حرکت و تلاش انسان نیز از ارزش بیشتری برخوردار خواهد بود.
امام علی(علیه السلام) در همین زمینه می فرماید:
قَدرُ الرَّجُلِ عَلی قَدرِ هِمَّتِهِ. (6)
ارزش مرد به اندازه همت اوست.
و در جای دیگر می فرماید:
قِیمَهُ کُلِّ امرِیٍ ما یُحسنُهُ. (7)
مرد را آن بهاست که در دیده اش زیباست.
پس از این مقدمه می توان گفت که چون انسان منتظر، برترین و ارزشمندترین آمال و آرزوهای ممکن را داراست، به طور طبیعی از بهترین و والاترین ارزش ها نیز برخوردار است.
3. انتظار عامل پویایی و سازندگی فرد و اجتماع: چنانکه از مطالب بعدی و در بحث از «وظایف منتظران»و «نقش سازنده انتظار» روشن خواهد شد، انتظار نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد، و اگر انسان منتظر به وظایفی که برای او برشمرده شده عمل کند به الگوی مطلوب انسان دیندار دست می باد و از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار می شود. به عبارت دیگر انسان منتظر با رعایت همه شرایط انتظار به همان شأن و منزلتی که مورد انتظار دین اسلام است، رسیده و به بالاترین نقطه کمال نائل می شود.
با توجه به نکات بالا به رمز فضائل بی شماری که برای منتظران برشمرده شده واقف می شویم و بدرستی درمی یابیم که چرا انسان منتظر از نظر اسلام از چنین مقام و مرتبه بلندی برخوردار است.

پی نوشت ها :

1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص122، ح4.
2. ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین(شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 645، ح 6.
3. همان، ج 2، ص 357، ح 54.
4. محمدباقر مجلسی، همان، ص 126، ح 18.
5. محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج 1، ص 320؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج 52، ص 122، ح4.
6. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، باب گزیده سخنان حکمت آمیز امیرمؤمنان(علیه السلام) ش 47، ص 369.
7. همان، ش 81، ص 373.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.

 




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رعایت اخلاص در مسائل مهدویت
رعایت اخلاص در مسائل مهدویت


کلیه فعالیت هایی که با هدف احیا، گسترش و تعمیق اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار در جامعه صورت می گیرد از مصادیق بارز «انتظار فرج» و در نتیجه از جمله عبادات، بلکه از شایسته ترین آن ها، به شمار می آید. چنانکه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) فرمود:

اَفضَلُ العِبادَهِ اِنتِظارُ الفَرَجِ. (1)

برترین عبادت ها انتظار فرج است.
از این رو در این گونه فعالیت ها چون هر عبادتی دیگر، نیت و اخلاص شرط اساسی بوده و بدون نیت خالصانه این فعالیت ها هیچ ثمری برای انجام دهندگان آن نخواهد داشت.
اما انجام فعالیت تبلیغی و ترویجی خالصانه برای امام عصر(علیه السلام) مستلزم درک چند مطلب اساسی است که در اینجا برخی از آن ها را یادآور می شویم:
3-1. مدیون بودن همه ما نسبت به امام عصر(علیه السلام): استمرار هستی و بقای همه ما بسته به وجود آخرین حجت الهی است؛ چرا که به فرموده امام باقر(علیه السلام):

لَو بَقیتِ الارضُ یَوماً بِلا اِمامٍ مِنّا لَساخَت بِاهلِها. (2)

اگر زمین یک روز بدون امامی از ما بماند اهلش را در خود فرو می برد.
و همه نعمت ها و خیرات و برکاتی که در عالم هستی نصیب ما می شود، به واسطه امام عصر(علیه السلام) و به طفیل هستی ایشان است. چنان که در «دعای عدیله» می خوانیم:

بَبَقائِهِ بَقیتِ الدُّنیا وَ بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الارضُ وَ السَّماءُ. (3)

به بقای او دنیا باقی است و به برکت وجود او مردم روزی داده می شوند و به واسطه وجود اوست که زمین و آسمان پا برجاست.
از این رو می توان گفت که همه ما در زندگی خود مدیون وامدار امام عصر(علیه السلام) هستیم و ایشان نسبت به همه ما حق حیات دارند و به همین دلیل اگر موفق شویم که قدمی در راه ترویج و تبلیغ نام و یاد آن حضرت برداریم جز ادای بخش بسیار ناچیزی از دین خود نسبت به ایشان کاری انجام نداده ایم.
3-2. خدمت به امام عصر(علیه السلام) افتخار همه اولیاء و بزرگان: امام مهدی(علیه السلام) چنان جایگاه رفیعی در عالم هستی دارند که حتی ائمه معصومین(علیه السلام) خدمت به ایشان را افتخار خود دانسته و آرزو می کردند که خداوند توفیق خدمت به آن حضرت را نصیبشان فرماید. چنان که وقتی از امام صادق(علیه السلام) می پرسند که: «آیا قائم به دنیا آمده است؟» می فرماید:

لا، وَلَوا ادرَکتُهُ لَخَدِمتُهُ اَیَّامَ حَیاتِی. (4)

خیر، اما اگر او را درک کنم همه روزهای زندگی ام خدمتگزارش خواهم بود.
با توجه به این موضوع کسی که توفیق خدمت به آرمان ها و اهداف فرهنگ مهدوی را به دست می آورد، نه تنها منتی بر امام عصر(علیه السلام) ندارد، بلکه باید خدا را به خاطر توفیقی که نصیب او کرده شکر کند.
3-3. جاری شدن برکت در زندگی خدمتگزاران به امام عصر(علیه السلام): بدون تردید هرگونه فعالیتی که با هدف ترویج معارف اهل بیت(علیهم السلام) گسترش فرهنگ امامت و ولایت در جامعه و تعمیق عشق و ارادت مردم به خاندان رسالت صورت گیرد مورد رضایت حق بوده و موجب نزول خیرات و برکات در زندگی انسان می شود.
با نگاهی اجمالی به زندگی کسانی که عمر خود را وقف خدمت به اهل بیت(علیهم السلام) نموده و در این راه از استعدادها، توانایی ها و امکانات مادی و معنوی خود حداکثر استفاده را کرده اند، نشان می دهد که این گونه افراد در زندگی خود از توفیق ها و برکت های الهی بیشتری برخودار شده و در فعالیت های فردی و اجتماعی خود شاهد رشد و توسعه بیشتری بوده اند. رمز این مسئله روشن است؛ چرا که به اعتقاد ما هرکس در راه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و خاندان او قدم بردارد و آن ها را در حد توان خود، یاری نماید، مشمول این دعای پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) نسبت به یاری دهندگان اهل بیت عصمت و طهارت خواهد شد که:

اللهّمّ انصُر مَن نَصَرَه وَاخذُل مَن خَذَلَهُ. (5)

خدایا یاری کن هر کس که او (علی علیه السلام) را یاری کند و خوار کن هر کس که او را خوار کند.

اللهمّ انصُرهُ وَانتَصِر بِهِ لِدینِکَ وَ انصُر بِهِ اولِیائِکَ وَ اَولِیائَهُ وَ شیعَتَهُ وَاجعَلنَا مِنهُم ... وَ انصُر ناصِریِهِ وَاخذُل خاذِلیِهِ. (6)

خدیا او را (مهدی علیه السلام) یاری کن و وسیله او دینت را، دوستانت را، دوستان او را و شیعیان و یاران او را یاری کن و ما را از ایشان قرار بده ... و هر کس که او را یاری می کند یاری ده و هر کس که او را خوار می کند خوار کن.
توجه به نکات یاد شده، مبلغ و مروج فرهنگ مهدوی را از هر گونه انگیزه و غرضی جز کسب رضایت حضرت ولی عصر(علیه السلام) و ادای وظیفه به ساحت مقدس آن حضرت فارغ می سازد و به او یاری می دهد که با نیت خالصانه، به دور از هر گونه انگیزه مادی و بدون توجه به مدح و ذم این و آن به فعالیت در این حوزه بپردازد.

پی نوشت ها :

1. محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج 2، ص 377، ح1.
2. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 23، ص 37، ح 64.
3. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
4. محمد بن ابراهیم النعمانی، کتاب الغیبه، ص 245؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج 51، ص 148، ح 22.
شایان ذکر است که در برخی از کتاب ها این روایات به امام حسین علیه السلام استناد داده شده که ظاهراً صحیح نباشد.
5. محمد باقر المجلسی، همان، ج37، ص 126، ح 24.
6. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت آل یس.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ضرورت انتظار ازمنظر روایات
ضرورت انتظار ازمنظر روایات


 
در تفکّر شیعی، انتظار موعود، به عنوان یک اصل مسلّم اعتقادی مطرح بوده و در بسیاری از روایات بر ضرورت انتظار قائم آل محمد علیه السلام تصریح شده است، که از جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:
1. محمد بن ابراهیم النعمانی در کتاب الغیبه روایت کرده است که روزی امام صادق علیه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند:
اَلا اُخبِرُکُم بِما لا یَقبَلُ اللهُ، عزَّ وَ جلَّ، مِنَ العِبادِ عَمَلاً الّا بهِ؟ فَقُلتُ: بَلی، فَقَالَ: شَهادَهُ اَن لا الِهَ الّا اللهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ [رَسُولُهُ]، وَ الاقرارُ بِما اَمَرَ اللهُ، وَ الوِلایَهُ لَنا، وَالبرائهُ مِن اعدائَنا- یَعنی الاَئِمَّهَ خاصَّهً- وَالتَّسلیمُ لَهُم، وَالوَرَعُ، وَ الاجتِهادُ، وَالطُّماَنینَهُ، والانتظارُ لِلقائمِ، عَلَیهِ السَّلامُ. (1).
آیا شما را خبر ندهم به آنچه خدای، صاحب عزت و جلال، هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی پذیرد؟ گفتم: چرا فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ شایسته پرستشی جز خداوند نیست و اینکه محمد [صلی الله علیه و اله] بنده و فرستاده اوست، و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزاری از دشمنانمان- یعنی خصوص امامان- و تسلیم شدن به آنان، و پرهیزکاری و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم (علیه السلام).
2. ثقه الاسلام الکلینی در کتاب الکافی روایت می کند که روزی مردی بر حضرت ابوجعفر امام باقر(علیه السلام) وارد شد و صفحه ای در دست داشت؛ حضرت باقر(علیه السلام) به او فرمود:
هَذِهِ صَحیفَهُ مُخاصِمٍ سَاَلَ عَنِ الدِّینِ الَّذی یُقبَلُ فیهِ العَمَلُ. فَقَالَ: رَحِمَکَ اللهُ. هذَا الَّذی اُریدُ. فَقَالَ اَبُوجَعفَرٍ(علیه السلام): شَهادَهٌ اَن لا الِهَ الَّا اللهُ وَحَدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسوُلُه وَ تَقِرُّ بِما جاءَ مِن عِندِ اللهِ وَ الوِلایَهُ لَنا اَهلَ البَیتِ، وَ البَرائَهُ مِن عَدُوِّنَا وَ التَّسلیمُ لِامرِناً، وَالوَرَعُ، وَ التَّواضُعُ وَ انتِظارُ قائِمِنا، فَاِنَّ لَنا دَولَهً، اِذا شاءَ اللهُ جاءِ بِها. (2)
این نوشته مناظره کننده ای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض کرد: رحمت خداوند بر تو باد همین را خواسته ام. پس حضرت ابو جعفر باقر(علیه السلام) فرمود: گواهی دادن به اینکه خدا یکی است و هیچ شریکی برای او وجود ندارد، و این که محمد بنده و رسول اوست، و این که اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده، و ولایت ما خاندان و بیزاری از دشمنان ما، و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی، و انتظار قائم ما، که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.
3. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از «عبدالعظیم حسنی» روایت می کند که: روزی بر آقایم محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن ابی طالب(علیهم السلام) وارد شدم و می خواستم که درباره قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و به من فرمود:
یا ابَا القاَسِمِ، اِنَّ القائِمِ مِنّا هُوَ المَهدِیُّ الَّذی یَجِبُ اَن یُنتَظَرَ فی غَیبَتِهِ وَ یُطاعُ فی ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثَّالِثُ مِن وُلدی. (3)
ای ابوالقاسم! بدرستی که قائم از ماست و او است مهدی که واجب است در [زمان] غیبتش انتظار کشیده شود و در [زمان] ظهورش اطاعت گردد، و او سومین [امام] از فرزندان من است.
روایات یاد شده و بسیاری روایات دیگر- که در این مجال فرصت طرح آن ها نیست- همگی بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غیبت دلالت می کند، اما حال باید دید که انتظار- که این همه بر آن تاکید شده و یکی از شرایط اساسی اعتقاد اسلامی شمرده می شود- چه فضیلتی دارد و در کلام معصومین(علیهم السلام) از چه جایگاهی برخوردار است.

پی نوشت ها :

1. محمد بن ابراهیم النعمانی، کتاب الغیبه، ص 200، ح 16.
2. محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2، ص 22، ح 13.
3. ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 377، ح1.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
برنامه ریزی...چرا و چگونه؟
برنامه ریزی...چرا و چگونه؟


 
یکی از تفاوت های اساسی میان انسان و حیوان این است که حیوان فقط درزمان حال زندگی می کند و انسان در سه زمان:گذشته، حال و آینده. گذشته محمل تجارب است، حال منزلگاه تصمیم گیری است، و آینده سکوی رشد و ارتقاء. انسان با تجزیه و تحلیل رویدادهای گذشته، دست به برنامه ریزی زمان حال می زند و آینده را رقم می زند.
متخصصان برنامه ریزی می گویند:
نگرش انسان نسبت به آینده باید از زاویه سه افق صورت گیرد: افق باز، افق دور وافق روشن.

افق باز

افق باز ضامن مانور فکری آدمی نسبت به مصالح و مسائل پیرامونی و یکی از عوامل دوری آدمی از اندیشه های محدود و برنامه های جزئی نگری است. هر انسانی که از افق باز بهره مند است، در برابر معادلات زندگی، به صورت خطی نمی اندیشد، بلکه نگرش او حالت شبکه ای و گسترده دارد و راه حل های مختلف را فقط از زاویه یک راه نمی بیند و به اصطلاح پژوهشگران، به ورطه تک سبب بینی نمی افتد، لذا راه های مختلف را آزمایش می کند. افق باز روش مؤثری در نگرش است و در همه فعالیت های هدفمند به کار می آید.

افق دور

یکی از خصلت های ممتاز انسان، خصلت دور اندیشی(Providence)است. افق دور در نگاه و نگرش آدمی، ضامن شفاف شدن ابهامات آینده است وتصمیمات آتی را رقم می زند. افراد دوراندیش در مقایسه با دیگران، تصویری شفاف تر در مسائل، رفتارها، عکس العمل رویدادهای و اتفاقات دارند.
شعار جهان امروز چنین است:
«آینده از آن تو است به دو شرط: نخست آن که با برنامه و در برنامه حرکت کنی؛ ودوم آن که به برنامه ایمان داشته باشی».
هشت گام در برنامه ریزی کارآمد:
امروزه برای برنامه ریزی کارآمد و بهینه هشت گام تعریف می کنند. وقتی می خواهید به قله کوهی صعود کنید، شاید نخستین چیزی که ذهن را به خود مشغول می سازد، کلیت قضیه است. کلیت قضیه در قالب یک پرسش اندیشه تان را زیر فشار قرار می دهد: آیا اساسا من می توانم از این قله بالا بروم. این تلنگر ذهنی میزان ایمان شما به کلیت عمل را مشخص می سازد؛
به عبارت دیگر، شما از خود می پرسید:
آیا من ایمان قلبی دارم که می توانم این کار را بکنم؟
اگر این ایمان قلبی مسلم و مسجل شد، هشت گام یا مرحله مطرح می گردد.
گام اول: در این مرحله، علت صعود به طور ذهنی تبیین می شود؛ یعنی چرا صعود به این قله؟ به عبارت روشن تر، ایمان دارم این کار شدنی است؛ اما چرا این قله؟ بر این اساس شناسایی و تعیین رسالت(mission) و بینش(Vision) مطرح می شود.
گام دوم: در این مرحله، مسیرحرکت از آغاز تا مقصد تعیین می گردد. این کار اصطلاحا تعیین هدف درازمدت خوانده می شود.
تنها داشتن هدف کافی نیست؛ آدمی باید به ابعاد هدف، مراحل هدف، نحوه حرکت به سوی هدف بیندیشد و سپس حرکت را آغاز کند. بنابراین، فرآیند گرایی و نتیجه گرایی هر دو مهم و تعیین کننده اند؛ هر چند در طراحی و برنامه ریزی فرآیند گرایی تأثیر بیش تر و ارزش بالاتر دارد.
گام سوم: زمان دقیق صعود، در این مرحله تعیین می شود. این گام اصطلاحا نخستین گام اجرایی درمدیریت زمان نام دارد.
گام چهارم: در این گام، مراحل مهم صعود و زمان آن ها تعیین می گردد. وقتی یک فعالیت را به مراحلی تقسیم کنیم، به راحتی می توانیم آن را در ظرف زمان و فعالیت های کوچک یا خرده فعالیت تعریف کنیم.
گام پنجم: در این مرحله، جایگاه امروز فرد تبیین می شود و فاصله او با هر مرحله از برنامه صعود به دست می آید. این همان نگاه فرآیندی مرحله ای به کارها است که نوعی ارزشیابی تکوینی و مرحله ای است.
گام ششم: مسیری که انسان از جایگاه امروز تا جایگاه بعدی می رساند، با تمام جزئیاتش در این مرحله ترسیم و طراحی می گردد. (مرحله تهیه برنامه استراتژیک)
گام هفتم: نوع وسیله یا ابزاری را که فرد باید در هر مقطع از صعود از آن استفاده کند، در هفتمین مرحله مشخص می شود. این کار اصطلاحا ابزارشناسی نام دارد. گاه شناخت دقیق ابزار، انسان را صدها قدم به موفقیت نزدیک می سازد.
گام هشتم: اینک زمان اجرا است. با یک نگاه به برنامه و وضعیت موجود در هر لحظه، مراحل پیشرفت کار را مدیریت کنید، تا هدف را در آغوش بگیرید(مراحل کنترل کار)(1)
اجرای این مراحل در یک برنامه ریزی استراتژیک بسیار مهم است و در موفقیت انسان نقش اساسی دارد.
ایمان در برنامه ریزی:
ایمان در حقیقت نوعی رجوع به خویشتن خویش است. رجوع به خویشتن یعنی شناخت خویشتن یا تلاش در جهت شناخت خویشتن.
آندره تار کوفسکی، فیلمساز نام آور روس، می نویسد:
اگر انسان حتی به درخت خشکیده با ایمان آب دهد سبزخواهد شد، زیرا ریشه دارد.(2)
می توان گفت مقصود از مدیریت زمان توأم با ایمان و اعتقاد، مدیریت برنامه ها در ظرف زمان است نه مدیریت بر زمان. بنابراین، زمان عاملی است با قابلیت انعطاف نامحدود برای دسته بندی بهینه فعالیت ها؛ همچون قفسه ها ی کتابخانه که عاملی است برای چینش صحیح کتاب ها.
ایمان در زندگی با عشق، شوق و انتظار درآمیخته است. اگر به گذشته بنگرید، می بینید لحظه های خطیر، لحظه هایی هستند که به راستی زندگی کرده اید و با عشق و محبت به سر شده است.(3)بنابراین، برای آزاد ساختن انرژی بی نهایت درون خویش دربرنامه ریزی، جز محبت سرشار بی ریا و بی انتظار به ذره ذره این عالم هیچ راهی وجود ندارد. تمام اعمال نادرست ما در حبس این نیروی عظیم در دایره تنگ خودخواهی های کور ریشه دارد.

فرانچسکوی قدیس می نویسد:

دیدن با چشمان بسته، ایمان با قلبی خاموش، این است معجزه دائمی.(4)
همراهی ایمان و عشق در برنامه زندگی ؛ ایمان و عشق در برنامه ریزی زندگی ملازم، حرکت می کنند. عشق، هر دو کیفیت تاریکی و روشنایی را در خود دارد و ترکیبی است از شب وروز و مرگ و زندگی. انسان باید از بخش تاریک شروع کند. شروع همیشه از تاریکی است، درست مثل بذری که زندگی خود را از تاریکی درون خاک شروع می کند. تمام شروع ها در تاریکی است؛ زیرا تاریکی از مهمترین عوامل آغاز هر حرکت است. البته حرکت در تاریکی با نور ایمان معنا می شود و متبلور می گردد.
تاریکی دارای عمق خاصی است و قدرت فراوانی برای تغذیه شما دارد. روز همیشه شما را خسته می کند ، ولی شب هنگام دوباره نیرو می گیرید و زنده می شود. بنابراین، حرکت خود را از تاریکی و ابهام ولی با ایمان شروع کنید و بدانید روشنایی سحر درپیش خواهد بود. اگر از تاریکی هراسان باشید و فرارکنید هرگز روشنایی روز را در نمی یابید. اگر انسان بخواهد بدون تجربه تاریکی شب از آن گذر کند، هرگز قادر به تجربه روز نخواهد بود.
انسان باید با نور ایمان به درون تاریکی روح نفوذ کند تا از آن بگذرد و به روشنایی سحرگاهان برسد. ابتدا مرگ را می چشید و سپس زندگی را تجربه خواهید کرد. در ترتیب عادی کارها ابتدا تولد است و سپس زندگی ولی در دنیای باطنی و سفر درونی مسأله کاملا فرق دارد. ابتدا از خود گذشتن را تجربه می کنید و سپس زندگی می چشید.
ابتدا تاریکی را تجربه می کنید و سپس روشنایی از درون آن زاده می شود. چنان که آسانی از دل سختی، حیات از دل مرگ، محبت از دل محنت، شادی از دل غم، وصل از دل هجر و نور از دل ظلمت برون می تراود.
حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی / در هجر وصل باشد و درظلمت است نور
اگر نیک و ظریف به زندگی بزرگان و فرهیختگان بنگریم، از محنت ها و غم ها و هجران ها وحرمان وسختی های طاقت فرسا آکنده است. آنها به یاری ایمان به هدف به قله های رفیع موفقیت دست یافتند. صاحبدل متفکری می فرمود:«جوانان امروز باید همواره بکوشند.» زندگی نامه بسیاری از بزرگان و ذوالفنون و اندیشه ورزان و عالمان و مخترعان و مکتشفان را مطالعه کنند؛ چرا که چهار چیز به ما هدیه می دهد:
1- الگو گیری
2- برنامه ریزی
3- تعهد به هدف
4- ایمان به مسیر و عاقبت راه ها
نباید فراموش کرد که رشد و تعالی و شخصیت هر فرد ساخته و پرداخته خود او است. دانش برنامه ریزی و ایمان به هدف، موتورهای محرک انسان به سوی تعالی اند. انسان واقعی در جبر خطی و قالبها نمی گنجد و غیرقابل پیش بینی است. او از حصارهای به ظاهر معقول و زنجیرهای مرئی و نامرئی آزاد است و به همین سبب، ساختار شکن است نه قانون شکن؛ قالب های محدود را در هم می شکند و پیش می رود. رمز پیشرفت و خلاقیت بشر نیز در همین شالوده شکنی به ظاهر غیرمعقول نهفته است.
«پیشرفت ها یکسره به انسان های فرا ساختار و یا ساختارشکن و قالب شکن بر می گردد؛ چون آدمهای قالبی همیشه در صدر و تطبیق خویش با وضع موجود هستند، حال انسان ساختار شکن و متحول وضع موجود را برخود ونیازهای خود منطبق می سازد. بنابراین برای وقوع هر گونه تغییر جدی باید چشم امیدمان به انسان متفاوت و متحول باشد.»(5)
هر انسانی موجودی یگانه و منحصر به فرد است که می تواند در مسیر خودساختگی و اجتماع سازی منشأ تحول شود.
آب کم جو تشنگی آمد به دست / تا بجوشد آبت از بالا و پست
انسان چگونه ای است که برای تقابل با چراهای زندگی آفریده شده است و کورکورانه نباید تابع محض یا منتظر محتضر باشد. حرکت، تکاپو، خلاقیت، رشد، تحول و انتقال و مهاجرت و گریز از بندهای ناگزیر همه و همه نشان انسان پیراسته از تقلید کورکورانه است.
«روزی عارف بزرگ خواجه عبدالله انصاری همراه یکی از مریدانش از جاده ای می گذشت. «مرید» به رسم ادب پشت سرخواجه در حرکت بود که خواجه به وی گفت: ای پسر! پشت سرم راه مرو. مرید پیش خود گفت:خطا کردم؛ شاید خواجه را میل سخن گفتن و درس گفتن با من باشد. پس به سمت راست خواجه شتافت و از این سوی به راه افتاد لحظه ای بعد، خواجه گفت:
ای پسر از سمت راست من راه مرو. مرید با خود گفت:خطاکردم؛ سمت راست بزرگان جایگاه مریدان ارشد است. پس از سمت چپ خواجه قدم قدم در راه نهاد. لختی بعد خواجه گفت: ای پسر از سمت چپ من راه مرو. مرید بر خود نهیب زد: باز هم خطا کردم؛ من باید پیشاپیش خواجه بروم تا هم راه را بر او باز کنم و هم مانع تابش اشعه خورشید بر رخسارش گردم؛ و چنین کرد. اندکی بعد، خواجه او را به خود خواند و گفت: ای پسر، پیشاپیش من راه مرو.
مرید متحیر شد و گفت: نه پشت سرشما، نه سمت راست و چپ شما، نه پیشاپیش، پس از کدام سمت حرکت کنم؟
خواجه فرمود: ای پسر، راه خویش دریاب و از آن سوی برو.»
بنابراین، هر کس باید، در کنار بهره گیری از مربی، به سبک و سیرت خود راه خویش را کشف کند. کشف راه در پرتو ایمان و هدفمندی ممکن می شود. برنامه و حرکت ره آورد این دو عنصر مهم است. انسان در هدفمندی برنامه های خود را ترسیم می کند و در ایمان باور به خویشتن را تامرز عمل پیش می راند.
رشد و تحول و فتح قله ها، حق شما است. و گذرگاه آن برنامه و باور خویشتن است. این حق حقیقی شما است. مهم نیست دیگران چه می اندیشند؛ زیرا بسیاری از افراد ترمز و مانع حرکت و تحول به شمار می آیند. حرکت کنید و آرام باشید. بگذارید جهان راه خود را طی کند و شما با دو بال ایمان و هدفمندی که خداوند کریم در وجود تان به ودیعه نهاده است، لذت غافلگیر کردن خود را کشف کنید.

پی نوشت ها :

1-رجحان، سعید(1379)مدیریت زمان، تهران: (بی نام).
2-گلمکانی، هوشنگ(1378)گنگ خوابدیده، تهران: رسانه های تصویری
3. Piper, Watty(2001)Time management New york, Harper.
4-کریمی، عبدالعظیم(1383)یادداشت های ممنوعه، برداشتهای وارونه.
5-هندی، چارلز(1384)عصر سنت گریزی، ترجمه عباس مخبر، تهران: قومس.

منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389.




نوع مطلب : علم و دانش، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سؤال از اهل سنت درباره ملاک تعیین خلیفه
 سؤال از اهل سنت درباره ملاک تعیین خلیفه

اهل سنت می گویند که ملاک در تعیین خلیفه اجماع مردم است(1) و چون مردم در انتخاب ابوبکر اجماع کردند لذا ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شد.

در خلافت ابوبکر اجماعی حاصل نشد

آنچه از تواریخ به دست می آید، و مورد اتفاق همه مورخین و محدثین است، این است که هیچ گونه اتفاق آرائی در مورد بیعت ابوبکر حاصل نشده است، گروه زیادی از بیعت تخلف ورزیدند، و این گروه افرادی عادی نبودند، بلکه همه آنان جزو شخصیت های بارز علمی، و مردان شایسته ای بودند همچون بنی هاشم، و بنو زهره و بنو امیه.(2)
در اینجا فقط کوتاهی از گفتار ابن ابی الحدید معتزلی حنفی مذهب را ذکر می نمایم که در این باره می گوید:
«عمر کسی است که برای ابوبکر از مردم بیعت گرفت، و مخالفین را سرکوب نمود و او بود که شمشیر زبیر را هنگامی که شمشیر کشید تا حمله نماید، شکست و با دست به سینه مقداد کوبید، و سعد بن عباده را زیر دست و پا له کرد، و گفت: او را بکشید، خداوند او را بکشد، او بود که بینی حباب بن منذر را به خاک مالید، و او بود که افرادی را که به خانه فاطمه [علیه السلام] پناه برده بودند به قتل و آتش زدن تهدید نمود. و آنها را از خانه فاطمه [علیه السلام] بیرون کشید و اگر او نمی بود، خلافت برای ابوبکر صورت نمی گرفت».(3)
و نیز شاید از شرایط اجماع باشد که علی علیه السلام را به زور به مسجد برده و او را وادار به بیعت نمودند، و آنگاه که امتناع ورزید، او را به قتل تهدید کردند؟!!
که حضرت فرمودند:
«و اذ تقتلون عبدالله و اخا رسوله»
«در این صورت بنده خدا، و برادر رسول خدا را می کشید».
و عمر در جواب گفت:
«اما عبدالله فنعم، و اما اخا رسوله؛ فلا»(4)
«اینکه گفتی بنده خدا، پس آری تو بنده خدا هستی، و اما اینکه گفتی برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله، هرگز».
آیا چنین بیعتی از سوی اهل (حل و عقد) را چنان شرایطی، می توان اجماع نامید؟ تازه کدام اهل (حل و عقد)؟
به گفته نویسنده معاصر مصری، دکتر احمد محمود صبحی:
«اهل (حل و عقد) چه کسانی بودند؟ آنانی که خود محور اختلاف و نزاع بودند... آنان معتقد بودند که هر یک برای خلافت شایسته تر از دیگری است، طلحه در تعیین عمر از سوی ابابکر، اعتراض می کند، تمایلات شخصی در شورای خلافت که از سوی عمر تعیین شده، نقشی اصلی را ایفاء می کند، برخی از آنان به کینه توزی توجه نموده، و بعضی دیگر جانب داماد خود را می گیرد.
شروط تهدید آمیز عمر روشن می سازد که او خود نیز از درگیری آنان بی اطلاع نبوده است».(5)

سؤال 1

آیا اهل حلّ و عقد کسانی هستند که به گفته دکتر احمد محمود صبحی، خود محور اختلاف و نزاع بودند، یا دانایان و بزرگان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که آن روز بیشتر آنان در مدینه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند و در همایش یادشده به طور کلی حضور نیافتند و گرداگرد پیکر مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بودند، مانند علی بن ابی طالب علیه السلام، عباس بن عبدالمطلب، طلحه و زبیر، سلمان، مقداد، ابوذر، عمار بن یاسر، فضل بن عباس و بسیاری دیگر از بنی هاشم و بزرگان صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. و بعضی دیگر که حضور داشتند به این بیعت تن ندادند، مانند سعد بن عباده، حباب بن منذر و ... که برخی از آنان تا آخر حاضر نشدند بیعت کنند؟

سؤال 2

آیا اهل حلّ و عقد ابوسفیان و سهل بن عمرو، و حارث بن هشام و عکرمه بن ابی جهل و دیگر سران قریش بودند که پس از بیعت با ابوبکر، آن برخورد کینه توزانه و انتقام جویانه را با انصار داشتند، و آنان را به مرگ و گرفتن انتقام کشته شدگان قریش در جنگ های بدر و اُحُد و ... تهدید می نمودند؟

سؤال 3

آیا می توان گفت که امثال خزیمه بن ثابت و ابی بن کعب و خالد بن سعید و دیگر بزرگان اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که هر کدام دارای ویژگی خاصی بودند، از اهل حل و عقد به شمار نمی آیند؟ چرا که آنان در آغاز بیعت ننمودند و به همین دلیل خالد بن سعید را طبق اصرار عمر از مقام فرماندهی سپاه اعزامی به روم، عزل نمودند.(6) و آیا نمی بایستی که حداقّل تمامی افراد حل و عقد، به این بیعت رضایت می دادند؟

کسانی که با ابوبکر بیعت نکردند

امام امیرمؤمنان علی علیه السلام در رأس کسانی بود که از بیعت با ابوبکر امتناع ورزید(7)، همچنین افراد سرشناس زیادی از بیعت با ابوبکر خودداری ورزیده و طبق دستور پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم، به بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام می اندیشیدند که بعضی از آنان عبارتند از:
1. بلال(8)2. سعد بن عباده، رئیس قبیله خزرج(9) 3. سلمان فارسی(10) 4. فضل بن عباس(11) 5. منذر بن ارقم(12) 6. عتبه بن ای لهب (13) 7. ابوسفیان بن حرب (14)8. حذیفه بن الیمان(15)9. زبیر بن العوام (16) 10. فروه بن عمر الانصاری(17)11. خالد بن سعید (18) 12. مالک بن نویره 13. عمار یاسر 14. ابوالهیثم بن التیهان15. ابیّ بن کعب 16. عباده بن صامت 17. عباس بن عبدالمطلب 18. ابوذر الغفاری 19. مقداد 20. براء بن عازب 21. سعد بن ابی وقاص 22. طلحه بن عبیدالله 23. خزیمه بن ثابت و ... (19)
با توجه به مسأله فوق، آیا اجماع مسلمین در سقیفه مقدم بر این اجماع است؟ آیا برتری این جمعیت را می توان نادیده گرفت، لذا عمر می گفت؟
«کانت بیعه ابی بکر فلته وقی الله شرها»(20)
«بیعت با ابوبکر امر شتابزده ای بود خدا شرّ آن را از جامعه دور کند!!»
و حتی چند نفر بر اثر توجه به ندای غدیر خم از بیعت با ابوبکر پشیمان شده، همدیگر را ملامت می کردند.
ابن ابی الحدید، دانشمند بزرگ اهل سنت می نویسد:
«جمع کثیری از انصار با ابوبکر بیعت کرده بودند یکدیگر را سرزنش کرده، پشیمانی خود را از بیعت با ابوبکر اظهار می نمودند و این مسأله در حالی بود که امیرمؤمنان علیه السلام در منزل خود قرار داشت، آنان در خانه او ازدحام کرده، وی را به پذیرفتن امامت و خلافت فرا می خواندند ولی او به دعوت آنها توجهی نمی کرد».(21)
وی همچنین در رابطه با تهاجم عمر و دار و دسته اش به منزل امیر مؤمنان علیه السلام می نویسد:
«خالد بن ولید دم در ایستاد و عمر وارد خانه فاطمه علیه السلام شد، زبیر که مسلح بود به عمر گفت:
من مهیا هستم تا با علی[علیه السلام] بیعت کنم، عمر فوراً شمشیر او را گرفت و به سنگ کوفت و شکست. در حالی که جمعیت زیادی از جمله مقداد و همه بنی هاشم در خانه علی[علیه السلام] بودند(22) و راز آن که در خصوص بیعت ابوبکر، به تعجیل و شتابزده عمل کردند و جلسه انتخاب خلیفه را در مسجدالنبی[صلی الله علیه و آله و سلم] برگزار نکرده و از بازماندگان پیامبر[صلی الله علیه و آله و سلم ] نظرخواهی نکردند. جز این نیست که می دانستند که اگر مردم فراغت خاطر پیدا کنند و یا چشم آنان به امیرمؤمنان [علیه السلام] افتد جز آن حضرت شخص دیگری را انتخاب نخواهند کرد».

سؤال 4

اگر تعیین خلیفه باید بر اساس اصول دموکراسی و آزادی تعیین گردد، با وجود مخالفت سعد بن عباده با تمام اهل قبیله اش (خزرج) و همچنین مخالفت بنی هاشم که در رأس آنان علی بن ابی طالب علیه السلام قرار داشت و عده زیادی از اصحاب پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم، چگونه می توان انتخاب ابوبکر به خلافت را با اصول دموکراسی و آزادی توجیه نمود؟
پس بنابراین همان طوری که عرض شد اجماعی در خلافت ابوبکر حاصل نشد، زیرا بزرگان بنی هاشم با خلافت ابوبکر مخالفت کردند، مضافاً بر اینکه در سقیفه بنی ساعده هم اجماعی حاصل نشد زیرا مهاجر و انصار در انتخاب ابوبکر با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. بر فرض که همه مسلمانان در خلافت ابوبکر اجماع کرده باشند اشکال زیر به وجود می آید:

سؤال 5

اگر ملاک در تعیین خلیفه اجماع مردم است، پس چرا این اجماع در مورد عمر عملی نشد؟(23) و اگر ملاک، وصیت خلیفه قبل است، پس چرا این وصیت در مورد عثمان عملی نشد(24)؟ آیا این تناقض گوئی شما در موضوع خلافت دلیل بر بطلان خلافت خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر و عثمان) نمی باشد؟

استمداد از مسلمانان مدینه برای بازگرداندن خلافت

امیرمؤمنان برای آنکه بر مسلمین اتمام حجت شود تا بعدها کسی سکوت امام را دلیل برای انصراف ایشان از رهبری اسلامی تلقّی ننماید و نیز برای اعتراض به دستگاه حاکم به در خانه های مسلمانان مدینه آمد و آنها را به یاد سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمینه خلافت بعد از خود انداخت و از آنها برای ارجاع رهبری به مسیر اصلی اش کمک خواست.
ابن ابی الحدید در این زمینه می گوید:
«امام علی علیه السلام گاهی با فاطمه و فرزندانش، حسن و حسین علیه السلام به کنار خانه مسلمین مدینه می آمد و از آنها طلب کمک می کرد»(25).
سلمان که خود شاهد صحنه بوده است چنین نقل می کند:
«علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام را بر الاغی سوار کرد و دست دو فرزندش حسن و حسین علیه السلام را گرفت و به در خانه اهل بدر برد و حق خویش را به آنها یادآوری کرد، و طلب کمک نمود. تنها چهل و چهار نفر جواب مثبت دادند. امام علیه السلام دستور داد صبح هنگام با سرهای تراشیده و اسلحه برای بیعت با ایشان تا حدّ مرگ حاضر گردند. سپیده صبح که دمید تنها چهار نفر حاضر شدند: من، ابوذر، مقداد و زبیر.(26)
معاویه در نامه ای به امام علیه السلام همین جریان را برایشان خرده می گیرد و زخم زبان می زند که تو، همسر و فرزندانت را به درب منازل اهل بدر و سابقین در اسلام بردی و از آنها کمک خواستی، ولی جز 4 یا 5 نفر به تو جواب مساعد ندادند.(27)
هنگامی که امام علیه السلام نزد انصار می رفت بعضی چنین عذر می آوردند:
«اگر قبل از بیعت با ابوبکر به سوی ما می آمدید، با شما بیعت می کردیم»
امام علیه السلام در پاسخ می فرمود:
«چگونه به جسد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بر زمین تنها گذارم و به فکر خلافت باشم»(28)

نامه معاویه به محمد بن ابی بکر

طبق نقل مورخین اهل سنت معاویه در پاسخ نامه محمد بن ابی بکر چنین نوشت:
سخن از حق فرزند ابوطالب [علیه السلام] به میان آوردی، و از سابقه ای که دارد و نزدیکی اش با پیامر خدا [صلی الله علیه و آله و سلم] و یاری کردنش به آن حضرت سخن گفته بودی، و مواساتش را با او در هر تنگی، هراس، سختی و گرفتاری یاد کرده بودی، و در آخر هم با من به دلیل برهان درباره فضیلت و برتری شخص دیگر سخن گفته ای، نه از فضل و برتری خودت، پس خدای را سپاس می گویم که شأن و برتری را از تو برداشته و بر دیگری نهاده است.
ما و پدرت در زمان حیات پیغمبر[صلی الله علیه و آله و سلم] در کنار یکدیگر بودیم و حق فرزند ابوطالب علیه السلام را بر خود ثابت و استوار می دیدیم و فضیلت و برتری او بر هر دوی ما کاملاً روشن و آشکار بود.
اما هنگامی که خداوند برای پیامبرش آن را که نزد خود داشت به او ارزانی داشت، و آنچه را که به او وعده کرده بود همه را به جای آورد، و دعوتش را آشکار ساخت و حجتش را به پیروزی رساند، خداوند وی را به سوی خود فراخواند.
پدرت و فاروقش (عمر) نخستین کسانی بودند که به زور و ناروا او (علی علیه السلام) را از حقش محروم کردند و به مخالفتش برخاستند!
کاری که از پیش برانجامش اتفاق کرده و مقدماتش را فراهم کرده بودند.
آنگاه پدرت و عمر از او خواستند تا با ایشان بیعت و همکاری کنند، ولی او دامن از ایشان کشید و از همکاری و بیعت با ایشان کوتاه آمد.
آن دو نیز شرنگ رنج و عذاب روحی به کامش ریختند و قصد جانش کردند، تا اینکه سر تسلیم فرود آورد و با ایشان بیعت نمود.
ولی با وجود این، آن دو او را در کارهایشان دخالتی ندادند و اسرار خویش را از وی پوشیده داشتند تا آنگاه زمانشان به سر آمد و از دنیا رخت بربستند.
سپس نوبت به سومین ایشان، عثمان به عفّان رسید که او هم همان شیوه ایشان را در پیش گرفت... .(29)

سؤال 6

اگر امیرمؤمنان علی علیه السلام حقی در خلافت نداشت، پس چرا معاویه در این نامه اعتراف به حقانیت آن حضرت کرده است؟
و اگر می گویید که خلافت حق خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر و عثمان) بوده است، چرا معاویه اعتراف به ناحق بودن و جفاکاری های آنان نموده است؟

سؤال 7

اگر به اعتراف معاویه، ابوبکر و عمر و عثمان در کارها با امیرمؤمنان علی علیه السلام مشورت نمی کردند و آن حضرت را در کارهای خود دخالت نمی دادند، پس چرا امیرمؤمنان علی علیه السلام را مشاور و مؤید خلفاء معرفی می کنید؟!

پی نوشت ها :

1. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص 215.
برای اطلاع بیشتر به کتب کلامی اهل سنت مراجعه شود.
2. صحیح مسلم، ط محمدعلی صبیح، ج5، ص 152 و ط عیسی الحلبی، ج2، ص 81 و ط المکتبه التجاریه، ج5، ص 153؛ صحیح بخاری، ط دارالفکر، ج5، ص 82 و ط داراحیاء الکتب، ج3، ص 55؛ الامامه و السیاسه، ج1، ص 13؛ تاریخ طبری، ج3، ص 208؛ عقدالفرید، ج5، ص 13؛ و ... .
3. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص 174.
4. الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ص 13.
5. نظریه الامه لدی الشیعه الاثنی عشریه، ص 101-100.
6. تاریخ ابن اثیر، ج2، ص 420.
7. صحیح بخاری، ط دارالفکر، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر، ج5، ص 82 و ط مطابع الشعب، ج5، ص 177، ط دارالاحیاء الکتب، ج3، ص 55؛ ط المعاهد، ج3، ص 38 و ط الشرفیه، ج3، ص 39؛ ط الفجاله، ج5، ص 115؛ ط المیمنه مصر، ج3، ص 35 و ط بمبئی، ج5، ص 20 و ط مطبعه الخیریه مصر، ج3، ص 40؛ صحیح مسلم، ط محمدعلی صبیح، کتاب الجهاد و السیر، ج5، ص 152 و ط المکتبه التجاریه، ج5، ص 153 و ط عیسی الحلبی، ج2، ص 81 و ط مصر بشرح النووی، ج12، ص 77؛ الامامه و السیاسه، ابن قتیبه دینوری، ط مصطفی محمد مصر، ج 1، ص 11-13؛ مروج الذهب، مسعودی، ج2، ص 302؛ تاریخ طبری، ج3، ص 208؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج2، ص 327 و 331؛ کفایه الطالب، کنجی الشافعی، ص 370؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص 18؛ صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص 13؛ عقد الفرید، ج5، ص 259؛ و ...
8. بلال نه تنها بیعت نکرد بلک از اذان گفتن خودداری کرد و به سوی شام شتافت.
(طبقات ابن سعد، ج3، ص 236)
9. او هرگز با ابوبکر و عمر بیعت نکرد. او پس از درگذشت ابوبکر به سوی شام شتافت و در آنجا (دوران خلافت عمر) به طور مرموز ترور شد.
(تاریخ طبری، ط اروپا، ج1، ص 1844، و ج3، ص 459؛ تاریخ ابن اثیر، ج2،ص 126، کنز العمال، ج3، ص 134، ح 2296؛ الامامه و السیاسه، ج1، ص 10؛ سیره الحلبیه، ج4، ص 397؛ ریاض النضره، ج1، ص 168؛ طبقات، ابن سعد، ج3، ق 2، ص 145؛ تهذیب ابن عساکر، ج6، ص 90؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج1، ص 589؛ عقدالفرید، ج3، ص 64-65؛ استیعاب، ابن عبدالبر، ج2، ص 37؛ اسدالغابه، ج3، ص 222؛ الاصابه، ج2، ص 28؛ و ...)
10. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص 49 و ج6، ص 43.
11. او در سقیفه گفته بود:
«و صاحبنا علی اولی منکم» و «بزرگ ما علی علیه السلام از شما سزاوارتر است».
(تاریخ یعقوبی، ج2، ص 124)
12. در سقیفه گفته بود:
«ان فیهم رجلا لو طلب هذالامر لم ینازعه احد فیه و هو علی بن ابی طالب»
«در بنی هاشم مردی (امیرالمومنین علیه السلام) وجود دارد که اگر به خلافت روی آورد کسی تردیدی در (حقانیت او) ندارد.
(تاریخ یعقوبی، ج2، ص 124)
13. او در پی سخن فضل بن عباس در سقیفه گفت:
ما کنت احسب ان الامر منصرف
عن هاشم ثم منها عن ابی الحسن
عن اوّل الناس ایماناً و سابقه
و اعلم الناس بالقرآن و السنن
«هرگز فکر نمی کردم امر خلافت از بنی هاشم و از ابوالحسن(امیرالمؤمنین علیه السلام) منحرف گردد. کسی که اولین مؤمن به رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و سابقه او بر همگان ثابت و داناترین فرد نسبت به قرآن و سنت های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
(تاریخ یعقوبی، ج2، ص 124)
14. او حتی نزد علی علیه السلام آمده، پیشنهاد جمع آوری سلاح و حمله مسلحانه علیه ابوبکر را داد.
(تاریخ طبری، ج3، ص 209)
15. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص 51.
16. همان، ج2، ص 21.
17. زبیر بن بکار در کتاب «الاخبار الموفقیات» می نویسد:
«فروه بن عمر از اصحابی بود که زیر بار بیعت ابوبکر نرفت»
(الاخبار الموفقیات، ص 590)
18. خالد بن سعید از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمانداری صنعای یمن را به عهده داشت. زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت، خالد همراه با دو برادرش، ابان و عمر، محل خدمت خود را ترک کردند و به مدینه بازگشتند. ابوبکر از ایشان پرسید:
برای چه محل مأموریت خودتان را ترک کردید؟! هیچ کس برای فرمانداری شایسته تر از منتخبین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی باشد، بر سر کارتان برگردید. آنان پاسخ دادند:
ما پسران احیحه، پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای هیچ کس دیگر کار نمی کنیم.
او ضمن سخنانی به بنی هاشم گفته بود:
شما [اهل بیت] درخت تناور و با میوه های نیکو هستید، ما پیرو شما هستیم.
(اسدالغابه، ج2، ص 82؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2،ص 135)
او ضمن دیداری با علی بن ابی طالب علیه السلام و عثمان بن عفان به ایشان گفته بود:
ای فرزندان عبد مناف از حکومت و ریاست دل برکندید تا دیگران به آن دست یابند؟
این سخن خالد را به گوش ابوبکر رسانیدند، ابوبکر به آن اعتنایی ننمود، ولی عمر کینه خالد را به دل گرفت.
(تاریخ طبری، ط اروپا، ج1، ص 2079 و ج2، ص 586؛ تهذیب تایخ ابن عساکر، ج5، ص 51؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج1، ص 588؛ و ...)
در همان ایام روزی خالد به خدمت امام علیه السلام رسید و گفت اجازه بده تا با تو بیعت کنم که به خدا قسم در میان همه این مردم کسی سزاوارتر از تو به جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وجود ندارد.
(تاریخ یعقوبی، ج2، ص 126)
19. جهت اطلاع بیشتر از کسانی که از بیعت با ابوبکر تخلف ورزیدند به کتب زیر مراجعه فرمایید:
(عقدالفرید، ج5، ص 13؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص 131؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج3، ص 222؛ تاریخ طبری، ج3، ص 208؛ سیره الحلبیه، ج3، ص 356؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص 123؛ مروج الذهب، مسعودی، ج2، ص 301؛ الکامل، ابن اثیر، ج2، ص 325 و 331؛ سمط النجوم العوالی، عبدالملک العاصمی المکی، ج2، ص 244؛ و ...)
20. مصنف، ابن ابی شیبه، ج5، ص 442؛ مسند، احمد بن حنبل، ج1، و ج6، ص 55؛ صحیح بخاری، ط محمدعلی صبیح، کتاب الحدود، باب رجم الحبلی من الزنا، ج8، ص 208؛ تاریخ طبری، ج3، ص 200، 205 و 210؛ سیره النبویه، ابن هشام، ط دارالجلیل، ج4، ص 226 و در ط بابی حلبی، ج4، ص 308؛ انساب الاشراف، بالذری، ج5، ص 15؛ تیسیر الوصول، ج2، ص 42 و 44؛ کامل ابن اثیر، ج2، ص 327؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص 23، 26، 27، 29، 34 و ج20، ص 21؛ ریاض النضره، ج1، ص 161؛ تمام المتون، صفدی، ط محمد رشید صفار، دمشق، ص 137؛ تاریخ ابن کثیر، ج5، ص 246؛ صواعق المحرقه، ابن حجر مکّی، ط میمینه، ص 5 و 8 و ط محمدیه، ص 8 و 12؛ تاج العروس، زبیدی، ج1، ص 568؛ لسان العرب، ابن منظور، ج2، ص 371؛ تاریخ الخلفاء سیوطی، ص 67؛ کنزالعمال، متّقی هندی، ج3، ص 139 و ج5، ص 651؛ سیره الحلبیه، برهان الدین الشافعی، ج3، ص 360 و 363؛ الملل و النحل، شهرستانی، ط مصر، ج1، ص 24؛ التمهید، باقلانی، ص 196، فائق، زمخشری، ج2، ص 297؛ نهایه؛ ابن اثیر، ط بیروت، ج3، ص 466؛ تذکره الخواص، ص 161؛ و ... .
21. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6، ص 23.
«... ندم قوم کثیر علی بیعه و لام بعضهم بعضاً و ذکرو علی بن ابی طالب و هتفوا باسمه و انّه فی داره و لم یخرج الیهم».
22. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص21.
23. به اتفاق همه مورخان شیعه و سنی، عمر طبق وصیت ابوبکر روی کارآمد و اجماع مردم در مورد وی عملی نشد.
(تاریخ طبری، ط اروپا، ج1، ص 2138؛ کامل ابن اثیر، ج2، ص 292؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید؛ ط مصر، ج1، ص 55؛ تاریخ الاسلام و طبقات المشاهیر و الاعلام، احمد بن عثمان ذهبی، ج1، ص 38؛ و ...)
24. به اتفاق جمیع مورخان شیعه و سنی عثمان بر طبق شورایی که عمر از قبل پیشنهاد آن را داده بود روی کار آمد و هم چنین وصیت عمر در مورد وی عملی نشد.
(عقد الفرید، ابو عمر احمد بن محمد بن عبد ربه اندلسی، ج3، ص 73 -74 و ج4، ص 274؛ انساب الاشراف، ج5، ص 15، 17، 19 و 20؛ طبقات ابن سعد، ج3، ص 247 و ج5، ص 20-22؛ منتخب کنزالعمال، ج4، ص 429؛ ریاض النضره، ج 2، ص 95؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص 160؛ کنزالعمال، ج3، ص 160؛ و ...)
25. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج11، ص 14؛ اعلام النساء، کحاله، عمر رضا، ج4، ص 114.
26. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج11، ص 14.
27. همان، ج2، ص 47.
28. الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج1، ص 12؛ اعلام النساء، کحاله، عمر رضا، ج4، ص 114.
مشابه این سخن را امام علیه السلام در جواب عباس عموی خود که بلافاصله بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستار بیعت با علی علیه السلام شد، بیان داشته است.
(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص 48).
29. وقعه صفین، نصر بن مزاحم، ط قاهره، 1382، ص 118 و 119؛ مروج الذهب، ط بیروت، 1385، ح3، ص 11؛ و ...
اما طبری و ابن اثیر ضمن رویدادهای سال سی و ششم هجری به هر دوی آنها اشاره کرده ولی آنها را نیاورده اند.
طبری به سند خود از یزید بن ظبین می نویسد:
هنگامی که محمد بن ابی بکر به حکومت مصر منصوب گردید، نامه ای به معاویه نوشت و او هم پاسخی داد ولی من خوش ندارم تا مطالب آنها به گوش عامّه مردم برسد؛ زیرا که عامّه را توانایی شنیدن آن نمی باشد!!
(تاریخ طبری، ط اروپا، ج1، ص 3248)
ابن اثیر درست قدم به جای پای طبری نهاده و متن نامه ها را در تاریخ بزرگ خود نیاورده و به همان بهانه طبری متوسل شده و گفته است:
«کرهت ذکرها لما فیه مما لا یحتمل سماعه العامه»
«ذکرش را از آن روی خوش نداشتم زیرا که عامّه را در توانایی شنیدن آن نمی باشد».
(تاریخ ابن اثیر، ط اروپا، ج3، ص 108)

منبع : تهرانی، حسین؛ (1427 ه.ق)، سؤالات ما شامل 313 سؤال پیرامون مسائل اعتقادی، کلامی، فقهی، تفسیری و تاریخی، قم: نشر حاذق، چاپ دوم(1427ه.ق).




نوع مطلب : دینی پژوهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1392/05/27 :: نویسنده : حسین مرادی
خدا ضامن روزی است، اما...
خدا ضامن روزی است، اما...

(1)ـ کرم خدا

در زمان های گذشته دو برادر زندگی می کردند که از جهت اخلاق، کردار و گفتار با همدیگر فرق داشتند، یکی اهل طاعت و بندگی، دیگری اهل معصیت و عصیان.
بعد از مدتی اجل برادر با ایمان، نزدیک شد و سپس از دنیا رفت. مادرش در فراق او اضطراب و بی تابی نکرد. بعد از گذشت زمان آن برادر هم که اهل فسق و فجور بود به مرض احتضار گرفتار شد، مادرش بی تابی و جزع و فزع نموده و برای او گریست.
آن جوان به مادر خویش گفت: آن برادر که از من بهتر بود، در وقت مردنش آرامش خود را حفظ کردی، حال که من از دنیا می روم چرا این قدر جزع و فزع می کنی؟
مادرش گفت: به همان دلیل که او پاک و وارسته بود و در عالم بزرخ و قیامت متنعم، به این جهت خاطرم آسوده بود، ولی تو چون آلوده به دنیا و گناهکاری، برایت نگران هستم.
جوان گفت: ای مادر! اگر برادرم عمل صالح داشت و زاد و توشه با خود برد، من هم کرم خدا را دارم و با امید به کرمش نزد او می روم، تو که مادرم هستی تحمل عذاب شدن مرا نداری، در حالی که خدا به مراتب محبتش به من بیشتر است. این را گفت و از دنیا رفت. مادرش او را در عالم رؤیا مشاهده کرد که از درجات عالی برخوردار است، علت آن را جویا شد، گفت: مادرجان! مرا در بهشت هفتاد درجه بالاتر از برادرم قرار دادند؛ زیرا او را به عمل پاداش دادند و مرا به کرم خدا.

(2)ـ ثمره ی ایثار

مردی لاابالی و میگسار شبی به خانه ای رفت. صاحب خانه به او گفت: دختری زیبا دارم، حاضرم به عقد تو درآورم شاید از فقر نجات پیدا کنم، دختر را حاضر ساخت.
آن شخص گفت: مگر فامیل ندارد تا با او ازدواج کند؟ صاحب خانه گفت: پسرعمویش خواستگار است، ولی فقیر است. آن مرد گفت: من از خود گذشتم و سپس فردای آن روز برای این دو جوان تنگدست خانه ای خریدم و عروسی راه انداختم و پس از مراسم طبق عادت به میخانه رفتم.
ولی احساس کردم علاقه به میگساری ندارم. در شگفت شدم؛ خدای مهربان می خواهد از من دستگیری کند. حالت گریه و تضرع به من دست داد. از می فروشی بیرون آمدم و به کوه های اطراف رفته، تا به صبح از خدای خود توفیق ترک گناه خواستم و صبح به خانه ی یکی از علمای دینی رفتم و رهنمودهای لازم را گرفته، اینک عازم سفر حج و زیارت خانه ی خدا هستم.

(3)ـ با قضا کارزار نتوان کرد

گویند «جاماسب حکیم» از حکمای بزرگ ایران بوده و نزد یکی از علمای هند، حکمت و معارف را آموخته بود. وی بر فراز کوهی از توابع شیراز (نزدیک روستای خفد در یک صد کیلومتری شیراز) رصد خانه ای بنا کرده بود و در آنجا حرکات ستارگان و اوضاع آسمان را بررسی می کرد. در ضمن او «اسطرلاب» و نجوم را به خوبی می دانست و می توانست برخی از وقایع آینده را پیش بینی کند.
روزی برای دانستن سرنوشت خود، به اسطرلاب و احکام نجومی و سایر علوم متداول آن زمان مراجعه کرد و پس از محاسبات فروان فهمید که در ساعت، روز، ماه و سال معینی زندگی اش به وسیله ی نیش عقربی خاتمه خواهد یافت.
بدین جهت در اندیشه فرو رفت و پس از لحظه ای تفکر، لبخندی بر لب آورد و پیش خود نقشه ای کشید که از آن خطر جان سالم به در برد. در پایین کوهی که جایگاه حکیم بود، رودخانه ای جاری است که اکنون آن را «قره باغ» یا «قره آنماج» می نامند.
چون ساعت «قِران» نزدیک شد، حکیم دانا برهنه شد و بر اسب لختی سوار گشت و به وسط رودخانه رفت و در میان آب ایستاد تا از گزند نیش عقرب در امان بماند.
همان طور که گفته اند: «با قضا کارزار نتوان کرد» عقربی در کنار رودخانه حرکت می کرد؛ ناگاه موج آب او را به درون رودخانه کشید. عقرب بر روی آب می رفت تا به وسط رودخانه رسید و به دم اسبی که حکیم سوار آن بود، رسید. پس به دم اسب چسبید و از آن بالا رفت و به پشت اسب رسید. از آن جا نیز گذشت و به پشت برهنه ی جاماسب حکیم رسید و مأموریت خود را انجام داد. حکیم را نیش زد و او را به سرای باقی فرستاد.
چون قضا آید، طبیب ابله شود
و آن دوا در نفع هم، گمره شود

(4)ـ نامه ای به خدا!

مرحوم آیت الله حاج میرزاهادی خراسانی در شرح حال «مرحوم حاج ملانظرعلی طالقانی» می نویسد:
در دوران طلبگی، سخت دچار فقر و تنگ دستی بود؛ شبی از شدت تهی دستی و گرفتاری به این فکر می افتد که بالاخره چه باید کرد «کاد الفقر أن یکون کفرا» با این بلا چه کنم؟
آیا به مرجع تقلید وقت روی آورم و به آیت الله حاج ملاعلی کنی مراجعه کنم؟ یا نامه ای به شاه بنویسم و از او کمک بخواهم؟ یا به امیرالمومنین توسل جویم و از این دشمن خانگی؛ یعنی فقر به او شکایت ببرم؟
سرانجام شب را تا نزدیک سپیده دم در فکر سپری می کند و به این نتیجه می رسد که: ابتدا باید راهی برای نجات فقر یافت و نباید به انسان های عادی مراجعه کرد. به امیر مؤمنان(ع) هم با همه ی تجلیل و احترام و اعتقاد- چون خودش دنیا را سه طلاقه کرد و به برادرش عقیل از بیت المال نداد- نیز در این مورد مراجعه نمی کنم.
بنابراین تنها راه این است که نامه ای به خود خدا بنویسم و خواسته های خود را به طور کتبی از او بخواهم. به همین جهت خالصانه و در اوج امید و اعتماد به خدا نامه ای به درگاه خدای متعال نوشت و آن را پیش از سپیده ی صبح، لای در مسجد شاه(سابق) تهران نهاد و سپس نماز شب را خواند و از فرط خستگی به استراحت پرداخت. نامه این گونه بود:
ـ نامه ی طالقانی به خدا
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از تقدیم سپاس و درود بسیار بر پیامبر(ص) و خاندان پاک او(ع) احتراما به عرض می رساند که این بنده به قرض و پریشانی دچار شده و در کمال سختی قرار گرفته و نیازهای ضروریم از این قرار است:
1) منزل شخصی با لوازم آن.
2) همسر جوان و زیبایی که در تهران کم نظیر باشد.
3) یک نوکر و یک خدمتگزار و یک آشپز امین و کاردان.
4) یک کالسکه خوب با راننده ی آن.
5) یک دِه شش دانگ برای تأمین معاش.
6) یک باغ زیبا در شمیران برای فصل تابستان.
7) و پول کافی که علاوه بر پرداخت وام های خود به وسیله ی آن آبروی دنیوی و اخروی خویش را حفظ کنم.
آدرس: مدرسه خان مروی دست چپ حیاط خلوت، طبقه فوقانی، حجره ی دوم، نظرعلی طالقانی
پس از نگارش نامه، نامبرده آن را در سپیده ی صبح می برد و لای در مسجد شاه(سابق) که نزدیک مسجد مروی است می گذارد و با اعتماد به خدا برمی گردد و پس از انجام وظیفه، حجره را به روی خویش می بندد و می خوابد.
عجیب این که همان روز ناصرالدین شاه به قصد شکار از تهران خارج شد، به سوی شکارگاه سلطنتی می رود. در حرکتش به سمت شرق تهران به ناگاه تندبادی وزیدن گرفته، مانع حرکت کالسکه ی سلطنتی می شود و به همین جهت تا آرام شدن هوا و نشستن گرد و غبار، کاروان سلطنتی متوقف می گردد. در همان حال به ناگاه تندباد، پاکتی بر دامان شاه می افکند و او بی درنگ آن را گشوده، می بیند که نامه ی شخصی با عنوان نام و آدرس از مدرسه مروی به خداست!
شاه سپاس خدا را به جای می آورد و آن را به فال نیک می گیرد و دستور بازگشت کالسکه و کاروان را می دهد.
پس از بازگشت به شهر، بلافاصله دستور تشکیل جلسه ی هیأت دولت را صادر می کند و هیأت وزیران با نگرانی از لغو تفریح و شکار شاه و بازگشت او به کاخ و احضار شدنشان، به سرعت خود را به کاخ می رسانند پس از تشکیل جلسه، شاه قاجار می گوید: «سپاس خدای را که به شکارگاه نرسیده به صید خویش دست یافتیم و به بهتر از مقصود و منظور رسیدیم.»
آن گاه نامه را می گشاید و جریان وزیدن باد و افکنده شدن نامه به دامان خویش ر ا شرح می دهد و می افزاید: «نمی دانم با چه بیان و زبانی باید سپاس خدای را گفت که بنده ی شرمنده ی خویش، ناصر را لایق و شایسته ی انجام این وظیفه و رفع حوائج یکی از زندگانش دید!»
سپس یکی از نزدیکان خویش را با کالسکه ی سلطنتی به آدرس نامه گسیل می دارد و او وارد مدرسه ی مروی شده و آقای حاج ملا نظرعلی طالقانی را می خواهد. از سویی طلاب مدرسه شگفت زده می شوند و از سوی دیگر خود نویسنده ی نامه غرق در وحشت می گردد که او را چه به شاه و کالسکه ی سلطنتی و مأمور ویژه؟
به هر حال به حضور شاه شرفیاب شده، با احترام از او استقبال می شود. شاه از او می پرسد: نام شما چیست؟ می گوید: نظرعلی، می پرسد: از کجا هستی؟ می گوید: طالقان.
می پرسد: آیا نامه ای به جایی و به کسی نوشته ای؟ کمی فکر می کند و می گوید: آری! می پرسد به چه کسی؟ جواب می دهد، قربان، شب گذشته نامه ای به خدای بنده نواز نوشتم.
شاه می پرسد: نامه را چه کردی؟ پاسخ می دهد که قبل از سپیده ی صبح لای در مسجد شاه نهادم. شاه نامه را نشان او می دهد و می گوید: این است؟ پاسخ می دهد آری.
شاه بار دیگر سپاس خدای را به جای آورده، می گوید: «من خود می توانم تمام خواسته های تو هر یک جا برآورم؛ اما دوست دارم ارکان دولتی در این کار خداپسندانه، شریک باشند.» آن گاه خواهش های او را از خدا یکی پس از دیگری می خوانند.
1) منزل مجلل شخصی: شاه دستور می دهد یکی از خانه های سلطنتی را با کلیه ی لوازم به نام او ثبت کنند و در اختیار او قرار دهند.
2) همسر جوان و زیبا: یکی از وزیران می گوید: شاهنشاها! با کسب اجازه از شما این جانب دختری با این صفات سراغ دارم که به عقد ایشان درمی آورم.
3) یک نوکر و یک کلفت و یک آشپز: یکی از وزیران عرض می کند که اینها هم با من
4) یک کالسکه: وزیر دیگری تقدیم می کند.
5) یک دِه شش دانگ: نخست وزیر با اجازه ی اعلی حضرت، روستایی را در شهریار تقدیم شیخ می کند.
6) باغ زیبای ییلاقی: وزیر دیگر باغی در شمیران تقدیم می دارد.
7) یک قلم پول نقد: که آن را هم شاه می دهد.
و سرانجام شیخ طالقانی که تا ساعتی قبل هیچ نداشت، از همه ی ارزشهای مادی بهره مند می گردد و از آن جا مستقیم به کاخ سلطنتی می رود و صاحب همسر جوان و زیبا و دیگر خواسته ها می گردد و آن گاه با احترام بسیار، «آیت الله حاج شیخ نظرعلی طالقانی» می شود.

(5)ـ خاطره ی آیت الله بهلول

آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم خزعلی(خطیب توانا و حافظ قرآن و نهج البلاغه)- حفظه الله تعالی- خاطره ی شنیدنی از مجاهد نستوه «حضرت آیت الله بهلول» نوشته اند به این قرار:
شبی در محضرش بودم، اظهار لطف کرده، گفت: راه بین مکه و مدینه را پیاده می پیمودم، در «رابوق» روستای بین راه که هندوانه ی خوبی دارد، هندوانه ای گرفتم و خوردم، پوستش را هم تراشیدم تا سبز شد و چیزی در آن نماند، پوست را کنار گذاشت.
زن عربی از خیمه درآمد و پوست را برد. گفتم لابد گوسفندی دارد و برای گوسفندش می برد، دیدم پوست را تکه تکه کرد؛ چند تکه خورد و چند تکه به بچه هایش داد. گفتم: ای وای فقر تا این درجه! صد و پنجاه ریال سعودی داشتم همه را به آن زن دادم. با جیب خالی راه افتادم. گفتم: خدا روزیم را می رساند، که اتوبوسی حامل ایرانیان فرا رسید، نگه داشت، اصرار کردند سوار شوم، گفتم: من این راه را پیاده می روم و سوار نشدم.
گفتند: پس باید به آقای بهلول کمک کرد، پنجاه ریال، صد ریال، و کمتر و بیشتر، و هزار و پانصد ریال به من دادند و دیدم «من جاء بالحسنه فله عشر أمثالها»(1) مصداق پیدا کرد. خداوند این عزیز مجاهد، قانع و ساده زیست را سربلندتر فرماید. در دنیا عزیز و در آخرت عزیزتر و کنار عزیزان خود، پیامبر(ص) و آل او(ع) مأوایش دهد.

(6)ـ دعای هود(ع)

پیامبر اسلام(ص) روزی از کنار مردی که در حال سجده بود، گذشت و شنید که به پیشگاه الهی عرض می کند: بارالها! برای تو چه مانعی دارد کسانی را که حقی به گردن من دارند از من راضی بفرمایی؟ «و أن تغفرلی ذنوبی» و این که گناهان مرا ببخشی و روانه ی بهشت سازی، که عفو و بخشش تو برای گنهکاران است و من یکی از آنان هستم. پس ای مهربان ترین مهربانان! سایه ی لطف و رحمت خودت را بر سرم قرار ده.
در این لحظه پیامبر(ص) به او فرمود: «سر از سجده بردار که دعای تو مستجاب شد و این دعا همان دعای هود(ع)، پیغمبر قوم عاد است که به زبان جاری کردی.»

(7)ـ خدایا! نمازم یا گوسفندانم

امام حسن بن علی العسکری(ع) می فرماید: پدرم از پدرش نقل می کند که از جمله اصحاب خاص پیامبر(ص)، ابوذر غفاری بود. روزی خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: «یا رسول الله! من حدود شصت گوسفند دارم، راضی نیستم که آنها را به روستا برده، از شما جدا شوم و از محضر شما محروم باشم؛ از طرفی هم نمی خواهم آنها را به شبانی بسپارم تا به آنها بی توجهی کرده و به این وسیله به آنها ظلم شود، شما در این باره چه پیشنهادی دارید؟»
حضرت فرمود: «خودت با آنها به بیابان برو» ابوذر پذیرفت. روز هفتم که شد، خدمت پیامبر(ص)آمد، حضرت فرمود: ابوذر! گوسفندانت را چه کردی؟ عرض کرد: یا رسول الله! آنها داستان عجیبی دارند! فرمود: داستان چیست؟
عرض کرد: یا رسول الله! در بین نماز بودم که گرگی به گوسفندان حمله کرد. گفتم: خدایا! نمازم یا گوسفندانم؟ کدام یک؟ و سرانجام نماز را ترجیح دادم.
اما شیطان از پیش به قلبم گذراند که ای ابوذر! کجا می روی که اگر گرگ ها به گوسفندان تو حمله کنند و تو در حال نماز باشی، تمام آنها از بین می روند و برای تو سرمایه ای نمی ماند تا با آن زندگی کنی.
به شیطان گفتم: تا توحید الهی و ایمان به محمد(ص) و محبت برادرش، سرور خلایق پس از وی، علی بن ابیطالب(ع) و دوستی ائمه ی اطهار علیهم السلام و دشمنی با دشمنانشان باقی است، هر چه از دنیا با وجود ایشان نباشد برای من سهل است، این را گفتم و مشغول نماز شدم. در این لحظه گرگی آمد و گوسفندی را برداشت و برد و من آن را مشاهده کردم.
ناگاه با صحنه ی عجیبی رو به رو شدم و دیدم شیری به طرف گرگ حمله برد و او را به دو نصف کرد و بره را نجات داده و به جمع گوسفندان باز گرداند. سپس صدا زد: ابوذر! تو نمازت را بخوان که خدا مرا مأمور گوسفندان تو قرار داده تا نمازت را بخوانی. پس من نماز را خواندم و به قدری متحیر شدم که خدا می داند.
بعد شیر آمد و گفت: ابوذر! برو نزد پیامبر خدا(ص) و سلام مرا به او برسان و از قول من به او عرض کن که خدای متعال صحابه ی تو را که پاسدار شریعت توست گرامی داشت و شیری را برای حراست از گوسفندانش مأمور کرد. بعد از اتمام داستان ابوذر، تمام کسانی که اطراف حضرت بودند از شنیدن این داستان شگفت زده شدند.

(8)ـ خدا ضامن روزی است، اما...

جناب آقای رضا بیگدلی گفتند: آقای میرزا ابوالفضل قهوه چی تعریف می کردند: روزی با خود گفتم امروز در خانه می نشینم تا ببینم چه طور روزی به من می رسد و خداوند چگونه ضامن روزی من شده است؟ بنابراین در خانه را بستم و تنها نشستم.
یک روز گذشت و از غذا خبری نشد. روز دوم هم به همین صورت سپری شد تا روز سوم که ضعف شدیدی وجودم را فرا گرفته بود و از غذا هم خبری نبود. بسیار ناراحت شده بودم و با عصبانیت به آقا حضرت ابوالفضل(ع) عرض کردم: آقاجان! من، هم نام شما می باشم، سه روز است که در این اتاق نشسته ام و هیچ غذایی نخورده ام و دارم تلف می شوم. طولی نکشید زنگ خانه به صدا درآمد، هنگامی که در را باز کردم، دیدم آقای مجتهدی با یک دستمال بسیار نو گلدوزی شده که در آن دو قابلمه قرار داشت پشت در ایستاده اند.
بعد از سلام آن را به من داده و فرمودند: این هم غذا، بگیر و دیگر برای شکم به حضرت ابوالفضل(ع) شکایت و گله نکن.
هنگامی که آقا تشریف بردند، دستمال را باز کرده، مشاهده کردم در یک قابلمه، برنج و در دیگری مرغ می باشد!!
یک ماه از این واقعه گذشت. روزی یکی از دوستان آقای مجتهدی که از مشهد مقدس به قم آمده بود، به منزل ما آمد و سراغ آقا را گرفت. به او گفتم: از یک ماه قبل، در فلان روز که به منزل ما تشریف آورده بودند تا کنون ایشان را ندیده ام.
آن شخص با تعجب فراوان پرسید در فلان روز آقا این جا بودند؟!
گفتم: بله مگر ایرادی دارد؟ گفت: این غیر ممکن است؛ زیرا آقا ظهر همان روز در مشهد منزل ما تشریف داشتند. هنگامی که سفره را پهن کردیم و غذا را که برنج و مرغ بود در آن گذاردیم، ناگهان آقا از جا برخاسته و فرمودند: من باید فوراً بروم.
به ایشان عرض کردم: آقاجان! ناهار را میل فرمایید، آن گاه بروید. فرمودند: عجله دارم و همین الان باید بروم.
عرض کردم: پس باید غذای خود را همراه ببرید. با این که خیلی عجله داشتند قبول کردند. بنده هم فوراً دو قابلمه برداشتم و در یکی مرغ و در دیگری برنج ریختم و آنها را در دستمالی تمیز و گلدوزی شده پیچیدم و ایشان آن را همراه خود بردند.
آقای میرزا ابوالفضل می گفت: با شنیدن این مطلب، از تعجب خشکم زد و حالت شوک به من دست داد!! چون نشانی که این شخص می داد، درست مطابق بود با همان روز، همان دستمال و قابلمه ای که آقای مجتهدی داده بودند.
فوراً قابلمه ها ودستمال را آورده، به او نشان دادم، آن شخص نیز بسیار تعجب کرد و گفت: بله، اینها همان ظروف و دستمالی است که به آقای مجتهدی داده بودم!!
این جا بود که هر دو متوجه شدیم در آن روز آقای مجتهدی با طی الارض از مشهد به قم آمده اند.
خداوند متعال بدون شک ضامن روزی همه ی موجودات است، اما از طریق علل و اسباب، که در این جا به یکی از آنها که توسل جستن به یکی از اولیای الهی می باشد اشاره شده است.
آقای حاج شیخ جعفر مجتهدی عارف بالله و عاشق دل سوخته ی اهل بیت علیهم السلام در بیست و هفتم جمادی الثانی سال 1343ه.ق مطابق با اول بهمن ماه 1303ه.ش در خانواده ای بسیار متدین و متمکن در شهر تبریز دیده به جهان گشودند و بعد از آن که عمر شریف و پربرکتشان را در پرتو زهد، تقوا، مجاهدت و معرفت در خدمت به اسلام و مسلمین صرف نمودند، در تاریخ ششم ماه مبارک رمضان 1416ه.ق مطابق با ششم بهمن 1374ه.ش هنگام ظهر روز جمعه، دار فانی راوداع و روح ملکوتی شان عروج کرد.

(9)ـ در سایه ی لطف خدا

پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: «خدای عزوجل هفت گروه را در سایه ی لطف خود جای دهد، روزی که سایه ای جز سایه ی لطف او نیست:
1) پیشوای دادگر
2) جوانی که در عبادت و پرستش خدای عزوجل تربیت شده است.
3) شخصی که چون از مسجد بیرون رود، دلش در بند آن است تا بازگردد.
4) دو نفر خداپرست که به منظور خداپرستی گرد هم آیند، تا این که از هم جدا شوند.
5) مردی که در جای خلوت به یاد خدای عزوجل بیفتد و از ترس او اشک از دیدگانش جاری شود.
6) شخصی که زن زیبارویی، او را به عمل خلاف عفت دعوت کند و آن شخص در پاسخ او بگوید که من از خدای عزوجل می ترسم.
7) مردی که صدقه ای چنان پنهانی بدهد که دست چپش از آن چه به دست راست صدقه می دهد آگاه نشود.

(10)ـ ترحم به حیوان

در تاریخ آمده است: شخص فاسقی در بیابان می گذشت؛ دید سگی بر سر چاهی ایستاده و تشنه است و آب در ته چاه است و نمی تواند از آن بیاشامد. این شخص نزدیک چاه آمد و چون ظرف همراه نداشت، لباس خود را از تن بیرون آورد و آن را به ریسمانی بست و به داخل چاه انداخت. سپس آن را بالا کشید، لباس را فشرده و از این طریق سگ تشنه را سیراب نمود. بعد از مدتی از دنیا رفت، در عالم رؤیا او را در جایگاه خوب وشایسته ای یافتند. از او پرسیدند: تو که آدم خوبی نبودی چه کار ارزشمندی انجام داده ای که خداوند چنین عنایتی به تو کرده است؟ گفت: به خاطر سیراب کردن سگی مورد عفو قرار گرفتم و حق تعالی چنین منزلگاه دلپذیر، به من عطا فرمود.
باز نقل کرده اند: روزی «سبکتگین» پدر سلطان محمود بره آهویی را که همراه مادرش بود شکار کرد و او را زنده گرفته روانه ی راه شد. مادر بچه آهو مانند کسی که التماس کند به دنبال صیاد راه افتاد و بچه آهو هم مضطرب و وحشت زده می خواست نزد مادرش برگردد.
شکارچی وقتی این منظره را دید، دلش به حال این مادر و فرزند سوخت و از آهو گذشت و او را به مادرش برگردانید. آن مادر فرزندش را برداشت و رفت، ولی در حین رفتن گاهی سرش را به آسمان بلند می کرد و گاهی هم به سبکتگین نگاه می کرد، تا این که از نظر ناپدید شد.
از قضا آن شب سبکتگین، پیامبر گرامی اسلام(ص) را در عالم رؤیا مشاهده کرد. حضرت به او فرمود: به جهت ترحم و احسانی که به این دو حیوان کردی خدا به تو عنایت نمود و حکومت را برای تو مقرر داشت، تو نیز به نیکی با بندگانش رفتار کن.»

(11)ـ ذکر الله اکبر

روز قیامت شخصی را به عرصه ی محشر می آورند، چون پرونده ی زندگی خود را بررسی می کند می بیند عمل پسندیده ای که به وسیله ی آن در میزان، وزن و اعتباری داشته باشد وجود ندارد. بنابراین از خود ناامید و مأیوس می شود. در همان لحظه از جانب حق ندا می رسد: «به بهشت من درآی.»
عرض می کند: خدایا! من از خود، عمل صالحی سراغ ندارم تا به خاطر آن داخل بهشت شوم. در این هنگام حضرت حق می فرماید: «شبی از شب ها بیدار شدی و از این پهلو به آن پهلو شده، در همان حال کلمه ی «الله اکبر» را به زبان جاری نمودی و آن را فراموش کردی، ولی من آن را فراموش نکردم؛ زیرا فراموشی بر من روا نیست و این کرامت، پاداش آن عمل است.»

(12)ـ بیست و یک عنایت ویژه

آیت الله قوچانی فرمودند: به «آیت الله بهجت» در نجف اشرف به خاطر تلاش در راه عبودیت خدای سبحان، بیست و یک عنایت ویژه از سوی خداوند عطا شده بود که برای من باز گفتند و از من عهد گرفتند تا به کسی نگویم.
وقتی به ایران آمدم، روزی در حرم حضرت رضا(ع) ایشان را ملاقات کردم و خدمت ایشان عرض نمودم: آن عنایات ویژه هنوز باقی است؟ فرمودند: بله.
یکی از الطاف و عنایت های بیست و یک گانه، آن بود که ایشان فرمودند: اگر اراده کنم، می توانم پشت سرم را ببینم و از عقب سرم اطلاع حاصل کنم (نگارنده گوید: احتمال می رود از جمله عنایت های الهی به معظم له حکایتی باشد که از ایام جوانی پدر ایشان نقل شده که در این جا می آید.)
پدر ایشان در ایام جوانی در سن حدود هفده سالگی بر اثر بیماری، مریضی سختی گرفته و در بستر بیماری می افتد. حالش چنان بد می شود که امید زنده ماندن او از بین می رود. در آن حال پدر آیت الله بهجت می گوید: یک دفعه صدایی شنیدم که کسی می گفت: «با ایشان کاری نداشته باشید، ایشان پدر محمدتقی است.»
در آن حال ایشان به خواب می رود و چنین تصور می شود که مرده است، اما بعد از مدتی از خواب بیدار می شود و کم کم حال او رو به بهبودی می گذارد و سلامتی کامل به دست می آورد. پس از گذشت چند سال از آن ماجرا، تصمیم به ازدواج می گیرد. در آن موقع همه ی آن حال و حکایت از یادش می رود.
پس از ازدواج، اولین فرزندش را مهدی نام می گذارد. فرزند دوم دختر می شود و در هنگام تولد پسر سوم نامش را محمدحسین می نهد و با تولد چهارمین فرزند، به یاد آن صدای ایام بیماری می افتد و به همین علت نام پسرش را محمدتقی می گذارد. اما خداوند سرنوشتی غیر قابل تصور برای چهارمین کودک تقدیر کرده است و او در همان کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود.
چون خداوند پنجمین فرزند را به ایشان می دهد بار دیگر نامش را محمدتقی می گذارد و او پس از رشد و شکوفایی و پیمودن طریق معرفت، شیخ عارفان و فروغ تابناک اندیشه های عرفانی در عصر حاضر، «حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت» می گردد.

پی‌نوشت‌ها:

1- قرآن کریم، سوره انعام، آیه 160.

مأخذ داستان ها به ترتیب شماره ی آنها:
1- عنوان الکلام / ص 223.
2- قصص الله / ج 2/ ص 109.
3- گذرگاه عبرت / ص 203.
4- کرامات صالحین/ ص 73.
5- اعجوبه ی عصر / ص 19.
6- مکارم الاخلاق/ ج 2/ ص 45.
7- مجموعه ی ورام/ ج 2/ ص 196.
8- لاله ای از ملکوت / ص 243.
9- خصال شیخ صدوق / ج 2/ ص 382.
10- عنوان الکلام/ ص 199.
11- عنوان الکلام/ ص 114.
12- فریادگر توحید / ص 31.
منبع:صاحب هنر، مهدی، (1389)، داستانهایی از لطف خدا، کاشان، نشر مرسل.





نوع مطلب : دینی پژوهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تاریخ اجمالی بنیان گذاران آیین سیکهـ
تاریخ اجمالی بنیان گذارا آیین سیکهـ
تاریخ اجمالی بنیان گذاران آیین سیکهـ

اشاره

پدیده ی آیین سیکهـ یکی از ادیان شرقی به شمار می آید که اول بار حدود پانصد سال پیش به پیشوایی گورو نانک در منطقه ای از پنجاب پیروانی را به خود اختصاص داد. نانک مردم را به تفکر در عمق تعالیم و ادیان که داشتند دعوت می کرد و مدعی بود که صرفا نام خداوند را تبلیغ می کند؛ اما به مرور زمان، آنچه او بنیاد نهاده بود به آیینی نوین با باورها، مناسک و کتاب مقدس خاص خود تبدیل شد. البته شکل گیری این آیین هم به دست نانک و در زمان او اتفاق نیفتاد، در واقع می توان گفت که این آیین بیش از یک بنیان گذار دارد. نانک و نه جانشین او، ده رهبر انسانی سیکهها هستند که هر یک در شکل گیری این آیین نقشی داشته اند. یکی از مهم ترین تحولات در تاریخ این دین، که توسط رهبر دهم انجام شد، انتخاب کتاب مقدس به عنوان گوروی جاودان بود. این تدبیر باعث جلوگیری از اختلافات درونی آیین سیکهـ گردیده است. این مقاله به طور اجمالی به بررسی نقش بنیان گذاران آیین سیکهـ در روند پیدایش و شکل گیری نهایی این آیین می پردازد.
کلید واژه ها: آیین سیکهـ، گوروی جاودان، سهجدهاری، کس دهاری، امریت دهاری

مقدمه

آیین سیکهـ دینی نوظهور است که از پیدایش آن حدود پانصد سال می گذرد؛ اما علی رغم جوان بودنش، توانسته است حضوری پررنگ در مجامع جهانی و بین المللی داشته باشد، به ویژه در چند دهه ی اخیر که با تأسیس مؤسسات مختلف، سایت های اینترنتی، و نشر کتاب ها و مجلات مختلف به نشر اعتقادات خود پرداخته است. این آیین بر مبنای تعالیم گورونانک و نه جانشینان او، در منطقه ی پنجاب، در شبه قاره هند در ظرف حدود دویست سال به وجود آمد. این آیین بر پایه سه اصل مهم باور به یگانگی خداوند، اطاعت محض از گورو (معلم روحانی) و باور به تناسخ ارواح پس از مرگ بنا شده است. علاوه بر آن، آموزه های اخلاقی مثل نفی نظام طبقاتی، برابری زن و مرد؛ خدمت به خلق، کار و تلاش، نفی هر گونه ریاضت جسمانی و داشتن زندگی اجتماعی از دیگر آموزه های مهم این آیین محسوب می شود. آموزه های این دین نزدیکی و شباهت بسیاری با عقاید اسلامی و هندویی دارد؛ به همین دلیل برخی از محققان غیر سیکهـ معتقدند این آیین در حقیقت ترکیبی از تعالیم اسلامی و هندویی است، که بنیان گذاران آن برای ایجاد آشتی میان دو دین بزرگ آن منطقه به وجود آورده اند. ولی پیروان آیین سیکهـ با این دیدگاه به شدت مخالف بوده، دین خود را دینی الاهی و کاملا مستقل می دانند.

واژه سیکهـ (1)

واژه ی سیکهـ در لغت به معنی دانش آموز، شاگرد و مرید است. در مورد ریشه ی آن، سه احتمال مطرح شده است: طبق یکی از آنها این کلمه از مصدر «سیکهنا» (Sikhna)، به معنی آموختن، از زبان هندی و پنجابی اخذ شده است. (Chander Dotra, 1997:436). این واژه در کتاب مقدس این آیین، گورو گرنتهـ صاحب (Guru Granth Sahib)، نیز به صورت «سیکهـ» و «سیکهیا» به معنی «تعالیم گورو» و به صورت «گورسیکهـ» و «ستگور سیکهـ» به معنی «پیرو گورو» آمده است:
ستگور ساچی سیکهـ سنائی
[تنها گوروی حقیقی تعالیم حقیقی را بیان می کند.]
سیکهیا دیکهیا بهوجن بهاوو
عشق آلاهی، آموزه، موعظه و غذای من است.
ستگور سیکهـ کی کری پرتپال
گوروی حقیقی پیروان خود را گرامی می دارد.
(S.G.G. Gaori Goareri, Mahla 1, p.221& Mahla 5,p.14)
سیکهـ در اصطلاح برای اشاره به پیروان گورونانک (GuruNanak) و نه جانشین او به کار می رود. «سیکهـ» در آغاز اصطلاحی بود به معنای پیرو و مرید نانک، اما بعدها نامی برای دینی مستقل با آداب، اعتقادات و ارزش های ویژه اطلاق گردید (Hinnells,1996:31).
مطابق مصوبه گوردوراهای سیکهـ در سال 1925م، مطابق 1346ق، که مورد تایید مجلس ایالتی پنجاب نیز قرار گرفت، سیکهـ این گونه تعریف شده است: «کسی که از روی یقین به جد اعتراف کند که پیرو آیین سیکهـ است، به کتاب مقدس گورو گرنتهـ صاحب و ده گوروی سیکهـ معتقد باشد، و هیچ دین و آیین دیگری نداشته باشد». گوردوراهای سیکهـ در سال 1971م، مطابق 1392ق، بند دیگری را نیز به تصویب رساندند که مورد تایید پارلمان هند نیز قرار گرفت، و آن این بود که «سیکهـ کسی است که علاوه بر شرایط فوق الذکر مقید به تعالیم و فرامین آنها نیز باشد، و از جمله فرامین گوروی دهم کوتاه نکردن موی بدن (Kesh, kes) است». در حقیقت اضافه کردن این بند به اصول آیین سیکهـ برای خارج کردن سهجدهاری ها (Sahajdhari) بود، زیرا آنان خود را پیرو گورونانک، و سیکهـ می خواندند؛ ولی اصولی که گوروی دهم بنا نهاده بود، به ویژه باقی گذاشتن موی بدن، را رعایت نمی کردند (Ibid). مطابق قانون سلوک سیکهـ «رهت مریادا» (Rahit Maryada یا Rehat Maryada) سیکهـ آن کسی است که به یک خدای ابدی و متشخص «اکال پروکهـ» (Akal Purakh)، ده گورو «از گورونانک تا گوروگوبند سینگهـ (Guru Gobind Sing) گورو گرنتهـ صاحب و آموزه های آن، و مراسم تعمید با شمشیر دودم «کهندا کاامریت (Khandaka Amrit) باور داشته باشد، و همچنین هیچ دین و آیین دیگری را نپذیرد (Shromni Gurdwara committee 1998:9).
به هر حال، امروزه اصطلاح سیکهـ به سه گروه اطلاق می شود:
1. سهجدهاری؛ کسانی که در خانواده ی سیکهـ متولد شده اند و از این طریق خود را پیرو این آیین می دانند؛ ولی رسما تعمید نیافته اند و به پنج کاف، به ویژه کوتاه نکردن موی بدن، ملتزم نیستند.
2. کس دهاری (Kesdhari)؛ سیکههایی که ملتزم به حفظ موی کوتاه نشده ی بدن هستند، ولی رسما تعمید نیافته اند.
3. امریت دهاری (Amritdhari)؛ سیکههایی که رسما با مراسم «کهندا کاامریت» تعمید یافته و عضو خالصا شده باشند (Chander Dogra, 1997:436).

بنیان گذاران سیکهـ

اولین گوروی این آیین، نانک، در 15 آوریل سال 1469، مطابق 890ق، در خانواده ای هندو، در ایالت پنجاب در روستایی به نام تلوندی (Talwandi)، که امروز آن را ننکانا صاحب (Nankana Sahib) می خوانند، به دنیا آمد. زندگی بنیان گذار سیکهـ را می توان به سه دوره مهم تقسیم کرد: نخستین دوره که 37 سال، از 1469 تا 1506م، مطابق 890 تا 927ق، طول کشید، مربوط به دوره ی کودکی، تحصیل و زندگی خانوادگی او است. دومین دوره به مدت چهارده سال، از 1506م تا 1520م، مطابق 927 تا 941ق، به سفرهای تبلیغی نانک به مناطق مختلف هند و کشورهای اطراف اختصاص دارد. سومین دوره نیز از سال 1521 تا 1539م، مطابق 942 تا 960ق، یعنی هجده سال آخر عمر او، مختص به تعلیم و تربیت شاگردان، و بنای اولین جامعه ی سیکهـ است (Ibid:332).
به باور سیکهها نانک یک گورو، یعنی معلم و راهنمای الاهی، است که بعد از مکاشفه ای عرفانی احساس کرد رسالتی از جانب خداوند بر دوش او نهاده شده است و در پی آن، آیین سیکهـ را به وجود آورد. او در سفرهای متعدد به مراکز اصلی آیین های هندو، بوداد و اسلام، پیام خود را که نفی تعصبات جاهلانه بر آداب و ظواهر مذهبی، بدون درک صحیح از حقیقت آن بود، به آنان رساند. او همواره مردم را به تفکر در عمق تعالیم ادیان دعوت می کرد. نانک برای اینکه تعالیمش هر چه بیشتر بر مخاطب تاثیر بگذارد، به جای نصیحت مستقیم، بیشتر به صورت علمی سؤالاتی در ذهن مخاطب ایجاد می کرد، به طوری که مخاطب به تفکر در سخنان او وادار شود. از طرفی نیز در تعالیم او برتری به سبب مقام، ثروت و یا طبقه اجتماعی به شدت نکوهش شده است (Singh, harbans, 1999:14).
سفرهای گورونانک حدود سال 1521م، مطابق 942ق، هنگامی که گورونانک حدود پنجاه سال داشت پایان یافت. بعد از آن نانک همراه با خانواده اش در شهر کرتارپور (Kartarpur) مستقر شدند. این دوران مرحله ای جدید و تاثیرگذار در تشکیل جامعه مستقل سیکهـ قلمداد می گردد. قسمت اعظم سال های آخر عمر نانک در دهکده تلوندی گذشت. می توان گفت مبدأ تشکیل جامعه ی مستقل سیکهـ، تصمیم گورونانک به اقامت در این محل و در این زمان خاص بوده است.
از نقاط مختلف هند، دوستداران و پیروان کثیری برای دیدار وی به آن روستا می آمدند و همین افراد وسیله ای برای ابلاغ تعالیم نانک به دیگر نقاط هند بودند. سرانجام او در روز 22 سپتامبر 1539م مطابق 960ق، درگذشت (Hinnells, 1996:314own Cole, 1989:12 Eliade, 1989:13/318)
گورونانک پیش از رحلت، یکی از شاگردان خود به نام لهنا (Lehna) را برای جانشینی برگزید. گورونانک بر او لقب اَنگد (Angad)، یعنی وجود من، نهاد که بعدها به همین عنوان شهرت یافت. از اقدامات مهم گوروانگد جمع آوری و تدوین سروده های گورونانک و ارسال آن به مراکز تبلیغی خود در نقاط مختلف کشور بود که زمینه تدوین کتاب آدی گرنتهـ را به عنوان کتاب مقدس آیین سیکهـ فراهم نمود (Dhillon,200:82). او رسم الخط گوروموکهی را که پیش از آن به نام مهاجنی (Mahajni) وجود داشت اصلاح و تکمیل کرد و آن را به عنوان خط رسمی بین پیروان خود رواج داد (owen Cole, 2004:284).
برای نخستین بار به فرمان گوروانگد داستان زندگی گورونانک به صورت کتابی به نام جنم ساکهی (Janam Sakhi) گردآوری و تالیف شد (Singh, Sangat, 2001:24). گوروانگد به عنوان یکی از پایه گذاران نظریه بهکتی و شکتی، (2) به معنی همدوشی عرفان و قدرت دنیوی، به شمار می آید (Singh, Sangat. 2001:82). وی به مدت سیزده سال جامعه ی سیکهـ را رهبری نمود و در سن 48 سالگی از دنیا رفت. او یکی از مریدانش به نام آمرداس (Amardas) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. گوروامرداس، که 73 سال داشت، در سال 1552م مطابق 973ق، به عنوان سومین گورو منصوب گردید.
از اقدامات مهم گوروامرداس حفظ و گسترش سنت سفره ی اطعام فقرا و زائرین (لنگر) بود، که پیش از او توسط گورونانک دایر گشته بود. (3) این سنت که گورو کالنگر، به معنای اطعام در حضور گورو نام داشت، وسیله ای برای تحکیم همبستگی پیروان، و نشانه ای از برابری تمامی انسان ها از هر طبقه اجتماعی و دینی محسوب می شد. جهت دادن به دو جشن بزرگ آیین هندو، بیساکهی (جشن برداشت گندم) و دیوالی (جشن چراغ ها) برای تأکید بر وحدت و استقلال پیروان خود، و تقسیم جامعه سیکهـ به بیست و دو منطقه موسوم به منجی (4) از دیگر اقدامات مهم وی به شمار می رود (Ibid:82) یکی دیگر از مهم ترین اقدامات گوروامرداس در زمینه اصلاح سنت های غلط در جامعه ی هند، نفی رسم ستی (Satti) بود که براساس آن زن بیوه به همراه جسد شوهرش سوزانده می شد.
وی قبل از مرگ، داماد خود جتها (Jetha) را که بعدها به رام داس (Ramdas)، به معنی غلام خدا، ملقب شد به عنوان جانشین خود تعیین کرد، و در سن 95 سالگی بعد از 22 سال تصدی مقام گورویی، در سال 1573م، مطابق 994ق، درگذشت (سنگهـ سودهی تیجا، 136:1997).
رام داس در اول سپتامبر 1574م، مطابق 995ق، رسما به مقام رهبری پنتهـ رسید (Singh, Sangat. 2001:82). از او بیشتر به عنوان بنیان گذار شهر مقدس امریتسر (Amritsar) یاد می شود. بنای امریتسر، آغاز تحولی جدید در آیین سیکهـ به شمار می رود (Singh, Harbans, 2001:3/451). وی به مدت هفت سال رهبری پنتهـ را به عهده داشت. با آنکه سه پسر داشت، پسر کوچکش ارجن را شایسته جانشینی خود دانست. (5) با این کار نظام موروثی را در تصدی مقام گورویی سیکهها بنیاد نهاد. بعدها این سنت توسط سایر گوروها دنبال شد.
گوروارجن (Guru Arjan) بعد از درگذشت پدرش، در سال 1581م، مطابق 1002ق، به عنوان پنجمین گورو منصوب شد (Dhillon,2000:106). گوروارجن بعد از انتصاب به مقام گورویی به سفرهای تبلیغی در مناطق مختلف پرداخت. او توانست در طی این سفرها تعداد زیادی از کشاورزان (جات) را به آیین سیکهـ متمایل کند. مشهورترین بنای دینی که در دوران گوروارجن ساخته شد، ساختمان معبد طلایی (Golden Temple/هری مندیر) در امریتسر است (سینگ سامبهی، 1369: 100) شاخص ترین اقدام گوروارجن گردآوری و تدوین کتاب آدی گرنتهـ به عنوان کتاب مقدس سیکهها بود.
بعد از درگذشت اکبرشاه، پادشاه مغلول هند، بر سر جانشینی او میان فرزند او جهانگیر و نوه اش خسرو که توسط او به جانشینی برگزیده شده بود نزاع درگرفت. در این میان گوروارجن از خسرو حمایت کرد. بعد از شکست خسرو و اعدامش توسط جهانگیر، گوروارجن مورد خشم امپراتور جدید قرار گرفت (Dhillon, 2000:114). سرانجام گوروارجن در سن 43 سالگی در ماه می 1606م، مطابق 1027ق، به دستور جهانگیر در رودخانه غرق گردید و به عنوان اولین «شهید» در آیین سیکهـ مشهور گشت. قبل از اینکه گوروارجن به لاهور برده شود، فرزند خود هرگوبند را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود (سینگهـ سودهی تیجا، 167:1997).
گوروهرگوبند بنا بر وصیت پدرش، به آیین سیکهـ وجهه ی نظامی گری داد و رسوم زاهدانه و عرفانی گوروهای سابق را با روحیه ی جنگاوری درآمیخت. تا قبل از گوروهرگوبند، گوروها بر تختی معمولی که «گدی» (Gaddi) نامیده می شد می نشستند و بیشتر به موعظه، نصیحت و بحث های عرفانی و الاهی می پرداختند؛ اما گوروهرگوبند این رسم را نیز تغییر داد.
او در شهر امریتسر، کنار هرمندیر (معبد طلایی) کاخی با شکوه، به نام اکال بنگله (6) ساخت. (7) هرگوبند علاوه بر موعظه و بحث های عرفانی، سخنان حماسی نیز ایراد می کرد. او با این کار قصد داشت در شنوندگان، شور جنگ و دفاع از آیین را برانگیزاند. یکی از ویژگی های شاخص گوروهرگوبند حمل دو شمشیر بود که به عنوان نشانه ای از دو آموزه ی میری و پیری (8) شناخته شد. در حقیقت گوروی ششم با این کار خود قصد داشت بر عدم جدایی میان دینداری و حصول قدرت دنیوی، یعنی وحدت میان دین و سیاست تأکید کند. سرانجام گوروهرگوبند در سال 1644م، مطابق 1065ق، در شهر کیرتپور (Kiratpur)درگذشت (Duggal, 1997:141).
گوروهراری نوه کوچک گوروهرگوبند در چهارده سالکی به عنوان هفتمین گورو به این مقام رسید. او با حکومت مغول کمتر درگیر شد (Chander Dogra, 1997:201). گوروی هفتم پس از 17 سال تصدی درگذشت و فرزند کوچک ترش که طفل خردسالی به نام هرکریشن بود را به عنوان حانشین خود برگزید.
گوروهرکریشن (Harkrishan) در خردسالی، یعنی وقتی فقط پنج سال داشت هشتمین گوروی سیکهها شد، و بعد از چند سال هم بر اثر بیماری درگذشت. او هر چند نتوانست تأثیر عملی خاصی به عنوان گورو در جامعه ی سیکهـ داشته باشد، اما نزد سیکهها مقام و منزلتی همپای دیگر گوروها دارد. گوروهرکریشن قبل از مرگ، عموی بزرگ خود تغ بهادر را به جانشینی برگزید (Duggal, 1997:179).
پس از مدتی گوروتغ بهادر در سال 1665م، مطابق 1086ق، شهری به نام انندپور (Anandpur) بنا کرد و در آنجا مستقر شد (سینگهـ، سودهی تیجا 228:1997) گوروتغ بهادر تا دو سال بدون هیچ مشکلی در شهر انندپور اقامت داشت. ولی در پی درگیرشدن با اورنگ زیب برای نجات هندوهای کشمیر، مورد غضب اورنگ زیب قرار گرفت و در نهایت در سال 1675م، مطابق 1096ق، به فرمان وی اعدام شد. (9) جانشین او تنها پسرش، گوبندرای (Gobind Rai)بود که بعدها باعث تحولات زیادی در آیین سیکهـ شد (سینگهـ، سودهی تیجا، 236:1997).
دهمین و آخرین گورور سیکهـ گوبندرای (10) بود که بعدها به نام گوروگوبند سینگهـ (Guru Gobind (Govind) Singh) نامیده شد. او در 22 دسامبر سال 1666م، مطابق 1087ق، در شهر پتنا (Patna) دیده به جهان گشود. وی در کودکی زبان های فارسی، سنسکریت و هندی را آموخت و فنون نظامی و سوارکاری را فراگرفت (Gupta,2000:1/226).
در آیین سیکهـ گوروگوبند سینگهـ بعد از گورونانک، مهم ترین گوروی سیکهـ محسوب می شود؛ زیرا اگر گورونانک را بنیان گذار آیین سیکهـ بدانیم، گوروی دهم منسجم کننده و شکل دهنده ی آن به عنوان آیینی مستقل، با آداب و رسوم خاص خود بوده است.
چون پنتهـ (جامعه ی سیکهـ) از طرف حاکمان مغول بسیار تحت فشار بود، وی تصمیم گرفت جنبه ی نظامی گری را در آیین سیکهـ گسترش دهد. به همین منظور نظام خالصا (11) را بنیان نهاد. به دستور وی هر مرد خالصا به جای نام خانوادگی خود، که معمولا نشان دهنده ی طبقه ی اجتماعی آن فرد بود، به نام سینگهـ، یعنی «شیر» و زنان به نام کَور، به معنی «بانو» یا «ملکه» نامیده شدند. او برای تشکیل ارتش قدرتمند سیکهـ، حمل شمشیر و آموزش نظامی را برای پیروان خالصا الزامی کرد و با این فرمان که جنبه ی الزام دینی (شرعی) داشت، رسما آیین سیکهـ را به صورت آیینی نظامی درآورد.
این اقدامات باعث شد او تهدیدی جدی برای حاکمان مغول قلمداد شود، از این رو به دست عوامل مغول در 17 اکتبر 1708م، مطابق 1129ق، ترور شد. و چون تمام پسرانش به دست مغولان کشته شده بودند، برای جلوگیری از اختلاف و درگیری بر سر جانشینی اش کتاب مقدس آدی گرنتهـ را به عنوان جانشین خود اعلام کرد تا این کتاب که مورد قبول همه بود به عنوان گوروی جاودان سیکهها باقی بماند. از آن پس این کتاب به نام گوروگرنتهـ صاحب خوانده شد (Gupta.2000:1/326).
اولین حکومت سیکهها دو سال پس از مرگ گوروگوبندسینگهـ، توسط یکی از یاران وی به نام بهادر سینگهـ که به خودش لقب بنده سینگهـ (Banda Singh) داده بود، محقق شد. او با استفاده از برانگیخته شدن احساسات سیکهها، که به سبب شنیدن خبر کشته شدن گوروگوبندسینگهـ آماده ی انتقام گرفتن بودند، مبارزه ی گسترده ای را با مغولان آغاز کرد.
با تشکیل حکومت سیکهـ در سرزمین هند، حاکمان مغول در دهلی احساس خطر کرده درصدد سرکوبی آن برآمدند. به همین دلیل لشکر عظیمی به جنگ با بنده سینگهـ گسیل شد، و بعد از چند ماه جنگ سخت بنده سینگهـ به اسارت مغولان درآمد. او به دهلی منتقل شد و اسرانجام بعد از صد روز اسارت و شکنجه ی بسیار، در سال 1716م، مطابق 1137ق، در دهلی اعدام شد و بدین ترتیب اولین حکومت مستقل سیکهـ منقرض گشت (Singh, Harbans, 1999:273).
بعد از مدتی رنجیت سنگهـ (Ranjit Singh) که جوانی رزمجو و بی باک بود در سال 1799م، مطابق 1220ق، توانست از ضعف حکومت مغول استفاده کند و با تکیه بر جنگجویی و شجاعت سیکهها، که محصول آموزه های خالصا بود، در ماه بیساکهی سال 1801م، مطابق 1222ق، لاهور را فتح کند. او با تسخیر این شهر کلید فتح تمام پنجاب را به دست آورد و پس از مدت کوتاهی توانست بر تمام پنجاب مسلط شود. او نخستین سیکهی بود که بعد از گوروی دهم توانست با لقب مهاراجه (Maha Raja/ پادشاه بزرگ) به مدت 39 سال بر پنجاب حکومت کند. سرانجام مهاراجه رنجیت سینگهـ در سال 1838م، مطابق 1259ق، در زمان اوج گسترش نفوذ استعمار انگلیس درگذشت (Madan, 1998:39).
پس از او جانشینانش نتوانستند از میراثش پاسداری کنند و هشت سال پس از مرگ وی این سلسله نیز منقرض گردید. آخرین حاکم سیکهـ پنجاب، مهاراجه دلیپ سینگهـ (Maharaja Dalip (Dulip) Singh) 1893-1834م، مطابق 1255-1314ق) فرزند نوجوان رنجیت سینگهـ بود. او در سال 1849م، مطابق 1270ق، ضمن قراردادی، رسما پنجاب را ضمیمه قلمرو کمپانی هند شرقی (East India Company) کرد و به سلطنت ملکه ویکتوریا گردن نهاد. دلیپ سینگهـ چند سال بعد مسیحی شد و به انگلستان رفت و دیگر هرگز به پنجاب بازنگشت (Chander Doga, 1997:114). به این ترتیب راج خالصا یعنی رؤیای تشکیل حکومتی مبتنی بر آموزه های آیین سیکهـ در پنجاب نیز برای همیشه ناکام ماند.
بعد از نفوذ انگلیسی ها به پنجاب، تلاش بسیاری توسط آنان و هندوان برای تغییر آیین مردمان این سامان به عمل آمد. از این رو برای مقابله با نفوذ مسیحیت و آیین هندو در پنجاب، عده ای از جوانان سیکهـ در سال 1873م، مطابق 1294ق، در شهر امریتسر، انجمنی به نام سینگهـ سبها (12) تاسیس کردند (Ibid:443).
در سال 1940م، مطابق 1361، با ظهور حزب مسلم لیگ (Muslim League) توسط مسلمانان هند، سیکهها بار دیگر سعی در ایجاد اتحاد میان احزاب متفرق خود داشتند اما تا سال 1947م، مطابق 1368ق، یعنی سال استقلال هند و تشکیل کشور مستقل پاکستان، سیکهها نتوانستند حزبی متحد تشکیل دهند. ولی سرانجام با تلاش های بسیار توانستند در سال 1967م، مطابق 1388م، ایالتی به عنوان پنجاب، تحت جمهوری فدرال هند تشکیل داده و زبان، فرهنگ و آیین خود را به صورت زبان و فرهنگ رسمی آن ایالت گسترش دهند (Sing Sangat. 2001:212Baird, Robert. 1995:192).
همان طور که نخستین بار آیین سیکهـ در منطقه پنجاب واقع در شمال غربی شبهه قاره هند پدید آمد، امروزه نیز بیشتر جمعیت پیروان این آیین در این منطقه ساکن هستند. واژه ی پنجاب ترکیبی از دو کلمه ی فارسی پنج و آب است. بنابراین، پنجاب یعنی سرزمین پنج رودخانه. این پنج رود از رودخانه ی اصلی ایندوس (Indus) سرچشمه می گیرند؛ البته امروز تنها سه رودخانه ی راوی، بیاس، و سوتلج در پنجاب هند جاری هستند. این سرزمین از شمال به کوه پایه های هیمالیا در ایالت جامو و کشمیر، از غرب به پاکستان، از شرق به رود یمونه و ایالت هیماچل پرادش، و از جنوب به راجستان و صحرای سند محدود می شود (Gupta. 2001:1/358). منطقه ی پنجاب اکنون به دو بخش تقسیم شده است که یک بخش در کشور هندوستان و دیگری در پاکستان قرار دارد.

پی نوشتها

1- معمولا خود سیکهـ ها نام آیین خود را با پسوند دهرم «Sikh Dharam» که از ریشه ی سنسکریت دهرمه به معنی «طریقت» و «مسلک» است، می خوانند. نام این آیین به اشتباه در زبان فارسی «سیک» و در عربی «سیخ» تلفظ می شود. در حالی که تلفظ نام این آیین «سیکهـ» است. در زبان فارسی این نوع «ه» هیچ گاه در آخر کلمه بدون اتصال به کلمه دیگر نمی آید، و هر گاه بخواهند کلمه ای را با «هاء» تمام کنند از های گرد «ه» استفاده می کنند. لذا ممکن است این سؤال پیش آید که چرا در اینجا نام این آیین را سیکه ننویسیم که در زبان فارسی رایج است؟ در پاسخ باید بگوییم که در فارسی هیچ «ه»ی گردی ساکن تمام نمی شود و معمولا با کسره همراه است. ولی «ها»یی که در کلمه «سیکهـ» می آید «ها»ی ساکن و به تعبیری «ها»ی تنفسی است که بدون تأکید زیاد بر آن ادا می شود.
2- Bhakti & Shakti؛ در دوران گوروی ششم، هرگوبند، این نظریه با نام میری و پیری احیا شد.
3- البته پیش از نانک صوفی های مسلمان این سنت را در سرزمین هند وراج داده بودند
4- Manji: این نمایندگی ها تا زمان گوروی دهم به کار خود ادامه می دادند، ولی بعدها به دلیل وجود فساد، و خیانت برخی از آنها، گوروی دهم دستور انحلال منجی ها را صادر کرد.
5- فرزند ارشد گورورام داس، پریتهی چند، فردی خودخواه و مغروری بود، و پسر دیگر او، مهادو، نیز فردی دنیاگرا و لذت طلب بود که با این اوصاف هیچ کدام شایستگی جانشینی پدرشان را نداشتند.
6- Akal Bangla: این تخت به اکال تخت (Akal Takht)، به معنی تخت خدای لایتناهی، هم مشهور است.
7- می توان گفت ساختن کاخی باشکوه در کنار معبد طلایی، تأکیدی دوباره بر همراهی قدرت دنیوی و معنوی است؛ چرا که معبد طلایی که در دوران پنج گوروی سابق بنا شده بود، مظهر جنبه ی عرفانی آیین سیکهـ بود و اکال تخت نشانه ای از قدرت دنیوی این آیین.
8- در برخی از منابع واژه ی «فقیری» به جای «پیری» به کار رفته است و در برخی دیگر از منابع واژه های سنسکریت شکتی (Shakti) به جای میری و بهکتی (Bhakti) به جای پیری ذکر شده است.
9- به عنوان یادبود گوردوارایی به نام سیس گنج (Gurdwara Sis Ganj) در محل اعدام گورو تغ بهادر در شهر دهلی ساخته شد، که امروزه یکی از مقدس ترین اماکن زیارتی سیکهـ ها محسوب می شود.
10- در برخی از کتاب ها گوبندداس (Gobind Das) ثبت شده است.
11- Khalsa؛ مشهور این است که واژه ی خالصا از واژه فارسی- عربی خالص، به معنی پاک و ناب، اخذ شده است؛ ولی برخی دیگر این واژه را ترکیبی از چند واژه ی دیگر می دانند. طبق نظر آنها خالصا ترکیبی است از خا (yog, jap) به معنی ذکر الاهی، ل(Bhog) به معنی لذت دنیوی، و صا(mel) به معنی یگانه شدن؛ پس بنابراین خالصا کسی است که همیشه به یاد خدا باشد، از لذت های دنیوی بهره ببرد و یگانه و متحد نیز باشد.
12- Singh Sabha؛ انجمن شیران (سیکهـ های تعمید یافته)
استادیار دانشگاه ادیان و مذاهب* پژوهشگر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب وابسته به دانشگاه ادیان و مذاهب**

کتابه نامه:
سینگهـ سودهی تیجا(1997)، وچترجیون دس پاتشاهی، امریتسر: سیوان (اردو).
سینگ سامبهی، پیارا، اوون کول، دبلیو(1369)، سیک های معتقدات مذهبی و رویه آنان، فیروز فیروزیان، تهران: نشر توسعه.
Guru Granth Sahib
Chander Dogra, Ramesh, Singh Mansukhani, Gobind (1997), Encyclopaedia of Sikh Religion and Culture, Delhi: Vikas Publishing House
Duggal, K.S (1997), Sikh Gurus Their Lives & Teachings, Delhi:UBSPD
Dhillon, Harish (2000), The Lives and Teachings of The Sikh Gurus, Dellhi:UBSPD
Eliade, Mircea (1987), The Enyclopedi of Religion, New York: Macmillan
Hinnells, John R, owencole. W(1996), A new Hand book of Living Religions, Oxford: Black Well Publisheers
Gupta, Hari Ram (2000), History of the Sikhs, Voll, Delhi: Munshiram Manoharlal
Madan, T.N. (1998), Modern Myths, Ibidked Minds, Delhi: Oxford University
Shromni Gurdwara Prabandak Committee (1998), Sikh Rehat Maryada, Amritsar
Singh, Harbans (1999), The Heritage of the Sidhs, New Delhi:Manohar.
____ (2001), The Encyclopaedia of Sikhism, Vo.3, Patiala: Punjabi University.
Singh, Sangat (2001), The Sikh in History a Millennium Study, New Delhi: Uncommon Books.
Owen Cole, W, Singh Sambhi, Piara (1989), The Sikhs Their Religious Beliefs and Practices, London: Routledge.
____ (2004), Six World Faiths, London: continuum.





نوع مطلب : دینی پژوهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

 
هنر کاغذ و تا، یا اُریگامی، چون یک هنر ابتدایی در ژاپن عهد باستان پدیدار شد. دوستداران امروزی اُریگامی، آن را به سطح هنری تخصصی رسانده‌اند که هیچ حدومرزی نمی‌شناسد. کاغذ، ابزار دست اهل علم است. دفترچه‌های آزمایش‌گاهی از کاغذ درست شده است. بر روی میز کار دانشمندان، صفحات کاغذی انباشته شده است. و بالاخره از خروجی کامپیوترها، دسته دسته کاغذ بیرون می‌ریزد. به سراغ هر آزمایش‌گاه یا مؤسسه‌ی علمی که بروید با انواع و اقسام کاربردهای کاغذ رو‌به‌رو می‌شوید. اما گاهی هم ممکن است ببینید که کاغذ را برای منظوری کاملاً غیرعلمی به‌کار برده‌اند: آن را با تا کردن، به شکل پرنده، ماهی، آدم، و چیزهای مختلف درآورده‌اند.
اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

این شکل‌های کاغذی، نمونه‌هایی از هنر اُریگامی هستند. اریگامی واژه‌ای است ژاپنی به معنیِ کاغذ تا شده. (در زبان فارسی این هنر را «کاغذ و تا» نیز خوانده‌اند.) اعضای جامعه‌ی دانشمندان جزو طرف‌داران پروپاقرص این هنر باستانی شده‌اند، هنری که از صورت ابتدایی ژاپنی خود بسیار فراتر رفته است و در کشورهای غربی نیز رواج و اهمیت چشم‌گیری یافته است. تعداد قابل توجهی از دانشمندان، مهندسان، معماران، و امثال آن‌ها، شیفته‌ی چیزی شده‌اند که به طور عادی سرگرمی کودکان قلمداد می‌شود. آن‌ها به طرح‌های قدیمی اکتفا نکرده و طی سال‌های اخیر تغییرات عمده‌ای در مسیر این هنر پدید آورده‌اند. کاغذتاکن‌های متخصص امروزی با استفاده از اصول ریاضی و هندسی در طرح‌های اُریگامی، این هنر را به سطوح غیرقابل‌تصوری از پیچیدگی و واقعی‌نمایی رسانده‌اند. قوانین اُریگامی – استفاده از یک صفحه کاغذ، بدون هیچ عمل بُرش – ظاهراً بسیار محدود کننده است. ابتدا به نظر می‌رسد که با رعایت این قوانین، تنها شکل‌های خیلی ساده و انتزاعی را می‌توان ساخت. اما در طول صدها سال، دویست الی سی‌صد طرح مختلف به روش آزمون و خطا پدید آمده است. اغلب این طرح‌ها ساده‌اند و شیوه‌های محدودی در ساخت آن‌ها به کار گرفته شده است. پیچیدگی و واقعی‌نمایی در اُریگامی – مثلاً در ساختنِ حشراتی دارای پا و بال و شاخک – تنها با پیدایش روش‌های طراحی تخصصی در اواخر قرن بیستم میلادی امکان‌پذیر شد.
طراحی هر نمونه‌ی اُریگامی شامل دو مرحله است: تا کردن «مبنا»، و تا کردن «ریزه‌کاری‌ها». هر «مبنا» عبارت است از یک شکل هندسی که ساختمانی مشابه شیء مورد نظر دارد گرچه به ظاهر چندان شبیه به آن نیست. از طرف دیگر، تاهای ریزه‌کاری، تاهایی هستند که شکل ظاهری مبنا را به نمونه‌ی نهایی مورد نظر تبدیل می‌کنند. در طراحی مبنا، تمامی برگه‌ی کاغذ باید در نظر گرفته شود، زیرا همه‌ی بخش‌های مبنا به یک‌دیگر مرتبط‌اند و هرگونه تغییری در یک جزء الزاماً بر سایر اجزای کاغذ اثر می‌گذارد. تاهای ریزه‌کاری معمولاً بر بخش کوچکی از کاغذ اِعمال می‌شوند و مثلاً لبه‌ای را به یک پا یا بال یا سر تبدیل می‌کنند. برای آن که مبنا به‌ شکل مورد نظر درآورده شود، تفکر مقطعی (تاکتیکی) لازم است؛ طراحی مبنایی که کار باید با آن آغاز شود نیازمند دورنگری (استراتژی) است.
در سال‌های میانی دهه‌ی 1960 میلادی، اُریگامی در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفته بود و عمدتاً چهار نوع مبنا به کار گرفته می‌شد (شکل زیر).
اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

این مبناها را به نام‌های مبنای بادبادک، مبنای ماهی، مبنای پرنده، و مبنای قورباغه می‌شناسند. (علاوه بر این‌ها، دو شکل دیگر هم هست که عموماً مبنا خوانده می‌شود – تای ابتدایی و مبنای اژدر – که حالت‌های کامل نشده‌ی دو مبنای پرنده و قورباغه هستند.) اگرچه این چهار مبنا بیش از صد سال قبل از آن که اریگامی در غرب رواج یابد در ژاپن شناخته شده بودند، بخش اعظم صدها طرح جدید که تا آن زمان ساخته شده بود بر اساس همین چهار شکل بود و این امر حاکی از انعطاف‌پذیری مبناهای سنتی چهارگانه است.
با این حال، مبناهای سنتی اشکالات خاصی هم دارند. زبانه‌های اصلی مبنا، به اجزای اصلی نمونه‌ی نهایی تبدیل می‌شوند. اگر موضوع مورد نظر چهار پا و یک سر و یک دم داشته باشد، برای ساختن آن، مبنایی با شش زبانه‌ی اصلی لازم است. مبناهای بادبادک، ماهی، پرنده، و قورباغه، به ترتیب، یک، دو، چهار، و پنج زبانه‌ی بزرگ، و یک، دو، یک، و چهار زبانه‌ی کوچک‌تر دارند. ماهی ساده، دو زبانه‌ی بزرگ (سر و دم)، و دو زبانه‌ی کوچک (باله‌های سینه) دارد و به همین علت مبنای ماهی برای آن مناسب است و علت نام‌گذاری این مبنا هم همین است. مهره‌دارانی که در خشکی زندگی می‌کنند عموماً پنج زبانه‌ی اصلی دارند (چهار پا و یک سر) که طبعاً بیش از هرچیز با مبنای قورباغه وفق می‌دهد که البته در این جا وجود دم نادیده گرفته شده است. اما زبانه‌ای که در مبنای قورباغه در موقعیت تبدیل شدن به سر قرار گرفته است قطور است و دست‌کاری کردنش راحت نیست. این کار را با یکی از چهار زبانه‌ی مبنای پرنده، آسان‌تر می‌توان انجام داد. ولی اگر از مبنای پرنده برای ساختن یک جانور چهارپای کاغذی استفاده کنیم ناچار خواهیم شد دوتا از پاها (معمولاً پاهای عقبی) را با یک زبانه بسازیم. در سال‌های دهه‌های 1950 و 1960 میلادی انواع و اقسام جانورهای سه پای اُریگامی این جا و آن جا می‌لولیدند.
نخستین شیوه‌ی طراحی منظم و حساب شده، در دهه‌ی 1960 میلادی با ابداع روش تا زدنی به نام «تازنی قوطی‌وار» پدیدار شد. علت این نام‌گذاری آن است که در این روش، کار با تازدن کاغذ شروع می‌شود و مرحله‌های میانی به یک رشته قوطی شباهت دارند. تازنی قوطی‌وار منجر به ایجاد برخی از عجیب‌ترین شکل‌هایی شده که تاکنون در اُریگامی عرضه شده‌اند. یکی از نخستین نمونه‌های آن‌ها، به نام «لحظه‌ی حقیقت لوپیو» اثر نیل الیاس است که در آن گاو و گاوباز و شنل، همگی از تازدن یک برگ کاغذ ساخته شده‌اند. یکی از پیچیده‌ترین نمونه‌های حاصل از تازنی قوطی‌وار «سیاه کوکوی جنگل سیاه» است. در این طرح، دویست متر تا در نمونه‌ای به ارتفاع صد و چهل سانتیمتر وجود دارد و ساختن آن چهار تا شش ساعت وقت می‌گیرد. در هر دوی این طرح‌ها، مثل اغلب طرح‌های دیگر تازنی قوطی‌وار، به جای مربع سنتی از مستطیل‌هایی با نسبت ابعاد به ترتیب سه به یک و ده به یک استفاده شده است.
اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

شیوه‌ی تازنی قوطی‌وار، طرح‌های پیچیده را بر مستطیل مبتنی کرد، در حالی که روی مربع یعنی شکل اولیه‌ی سنتی – چندان کار نشد و تنها تعداد انگشت شماری طرح پیچیده بر اساس آن ساخته شد. این وضع در دهه‌ی 1970 تغییر کرد. در این سال‌ها سه امریکایی و یک ژاپنی که مستقل از یک‌دیگر کار می‌کردند موفق به یافتن مجموعه‌ای از روش‌ها و تقارن‌ها شدند که در ایجاد نمونه‌های پیچیده بر اساس مربع به کار می‌رفت. این چهار تن عبارت بودند از جان مونترول، مهندس و مدرس ریاضیات، پیتر انگل، نویسنده‌ی مقالات علمی و معمار (مؤلف مقاله‌ی اُریگامی، هنر ویژه‌ی ریاضی‌دانان)، جون مائه گاوا، دانشمند فیزیک هسته‌ای، و رابرت لانگ، دانشمند فیزیک لیزر. روش‌های ابداعی ایشان به نام تازنی فنی خوانده شده است چراکه درواقع نوعی از اُریگامی است که درآن به میزان مساوی هنر و مهندسی به کار رفته ست. اصول اساسی کار، بسیار ساده بود. در چهار مبنای سنتی، نقش یک‌سانی در مضرب‌های دو، چهار، هشت، و شانزده ظاهر می‌شود. در اُریگامی تخصصی از گسترش همین الگو استفاده می‌شود.
این نقش تکرار شونده، مثلث قائم الزاویه‌ی متساوی الساقینی است که دو تاخوردگی روی آن وجود دارد. این نقش در هر یک از مبناها با ابعاد پی‌درپی کوچک‌تری ظاهر می‌شود. از کنار هم گذاشتن دو تا از از این مثلث‌های اساسی ، یک مربع به وجود می‌آید که مبنای بادبادک را پدید می‌آورد. از چهار تای آن‌ها مبنای ماهی درست می‌شود. از هشت تا، مبنای پرنده به وجود می‌آید، و بالاخره با کنار هم چیدن شانزده تا می‌توان مبنای قورباغه درست کرد. این الگو کاملاً ساده و روشن است. برای رسیدن به سی و دو مثلث کافی بود چهار گوشه‌ی مربع را به مرکز تا کنیم و روی شکل حاصل، یک مبنای قورباغه بسازیم. در این حالت، نتیجه‌ی کار چیزی است که «مبنای قورباغه با تای درون‌بر» خوانده می‌شود و در چند طرح پیچیده به کار گرفته شده است.
نقش تاخوردگی‌های کاغذ، در حکم نقشه‌ی راهنمایی است که نشان می‌دهد برای ساختن یک مبنا، کاغذ را چطور باید روی خودش تا کرد. در مورد مبناهای حاصل از تازنی قوطی‌وار، مبنا را می‌توان از مربع دارای تاخوردگی و با تازدنِ یک در میان در هر جهت، به وجود آورد. هریک از مبدأهای تاخوردگی‌های شعاعی روی مربع، بعداً به زبانه‌ای از مبنا تبدیل می‌شود. بنابراین برای داشتن اجزای فرعی بیش‌تر، باید خوشه‌های شعاعی بیش‌تری از تاخوردگی‌ها ایجاد کرد. مبنای پرنده با تای درون‌بر، نُه زبانه‌ی اصلی دارد که خیلی بیش‌تر از تعدادی است که قبلاً مقدور بود. نقش تاخوردگی‌ها برای طرح «خارپشت دریایی»، که از صد و بیست و هشت مثلث اساسی همانند تشکیل می‌شود، شامل بیست و پنج زبانه با طول مساوی است. البته درواقع این مثلث، اساسی‌ترین واحد نیست و به نوبه‌ی خود از سه مثلث کوچک‌تر تشکیل شده است: دو مثلث قائم الزاویه‌ی مختلف الاضلاعِ همانند (که نسبت اضلاع مجاور به قائمه‌اشان یک به روی یک به اضافه‌ی رادیکال دو است) و یک مثلث قائم الزاویه‌ی متساوی الساقین (با نسبت یک به یک برای اضلاع مجاورِ قائمه) که متشابه با مثلث اولیه ولی کوچک‌تر از آن است. این دو نوع مثلث را به ترتیب، مثلث‌های نوع الف و ب می‌نامیم. این دو مثلث مکرراً در اندازه‌های مختلف در سراسر نقش‌های تاخوردگی ظاهر می‌شوند. این مثلث‌ها سنگ‌بنای واقعی اُریگامی تخصصی هستند.
این دو مثلث دارای برخی خواص جالب توجه هستند. هر یک از آن‌ها را می‌توان به دو یا چهار مثلث نظیر مثلث اولیه تجزیه کرد. به علاوه، هر مثلث را می‌توان به دو مثلث نوع الف و یک مثلث نوع ب تجزیه کرد. اگر این تقسیم‌بندی‌ها را به شیوه‌ی مناسبی روی نقش‌های ساده‌ی تاخوردگی اعمال کنیم زبانه‌های بیش‌تر و بیش‌تری حاصل می‌شود.
اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

به جای تجزیه کردن مربع به مثلث‌های کوچک‌تر و کوچک‌تر، می‌توانیم مثلث‌های نوع الف و ب را طوری کنار هم بچینیم که نقش‌های هندسی بزرگ‌تر و بزرگ‌تری به دست آید. مثلاً با کنار هم چیدن دو مثلث نوع الف و دو مثلث نوع ب می‌توان مستطیلی با نسبت اضلاع یک به رادیکال دو ساخت. با کنار هم چیدن چهار تا از این مستطیل‌ها می‌توان مستطیل دیگری با نسبت اضلاع یک به رادیکال دو ساخت که دو محور تقارن داشته باشد. از این راه می‌توانیم سنگ‌بناهای بزرگ‌تری برای ساختن مبناها به وجود آوریم. از ترکیب مجموعه‌های بزرگ‌تری از واحدهای اساسی می‌توانیم مبناهای پیچیده‌تری ایجاد کنیم که به نوبه‌ی خود منجر به ساختن شکل‌های کاغذی پیچیده‌تری خواهد شد. با یافتن ترکیب‌های مختلف این مثلث‌ها، می‌توانیم «کتاب‌خانه‌ها»یی از نقش‌های تاخوردگی با درجات بالاتر فراهم کنیم، که مثلاً این کار را می‌توان برای مستطیل با نسبت اضلاع یک به رادیکال دو انجام داد. به این ترتیب، مسأله‌ی طراحی مبنای اُریگامی تبدیل می‌شود به مسأله‌ی «کاشی‌کاری» یک مربع با مثلث‌های نوع الف و ب (یا ترکیب‌های درجات بالاتر آن‌ها) به طوری که برای هر یک از اجزای نمونه‌ی کاغذی مطلوب، یک نقش تاخوردگی شعاعی داشته باشیم.
اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

هر زبانه، یا به زبان دیگر، هر خوشه‌ی شعاعی، آن بخش از کاغذ مربع شکل را اشغال می‌کند که مقدارش به طول زبانه بستگی دارد. پس، مثلاً با داشتن یک نقش تازنی دارای هشت خوشه‌ی شعاعی، هنوز معلوم نیست که حتماً بتوانیم عنکبوت یا مبنای آن را بسازیم. زبانه‌هایی از مبنا که به منزله‌ی هشت پای عنکبوت هستند باید دارای طولی کم‌وبیش مساوی باشند و به جاهای مناسبی از تنه وصل باشند (مثلاً حالتی که در آن شش زبانه به تنه و دو زبانه به سر وصل باشند به درد نمی‌خورد). قوانین دیگری وجود دارد که برای متساوی بودن طول زبانه‌ها و قرار گرفتن آن‌ها در جای مناسب به کار می‌آیند.
بعضی از این قانون‌ها بدیهی هستند، مثلاً این که خوشه‌ای که به سر تبدیل می‌شود و خوشه‌ای که تبدیل به دم خواهد شد، باید در دو کناره‌ی مقابل از کاغذ واقع باشند، پاهای جلو باید به سر نزدیک‌تر باشند تا به دم، و الی آخر. به طور کلی، زبانه‌هایی که در مبنا به هم نزدیک‌اند، روی مربع هم باید به یک‌دیگر نزدیک باشند. محدودیت‌های مربوط به طول، به این روشنی نیست ولی در نظر گرفتن آن‌ها آسان است. موضعی از مربع که در مبنا به صورت نوک زبانه‌ای به طول دو سانتیمتر درمی‌آید، ناحیه‌ای به شعاع دو سانتیمتر دورادور خود را روی کاغذ مربع شکل اشغال می‌کند. به این ترتیب، دو خوشه‌ی تازنی که قرار است زبانه‌هایی به طول دو سانتیمتر ایجاد کنند نمی‌توانند فاصله‌ای کم‌تر از چهار سانتیمتر (که مجموع طول دو زبانه‌ی مذکور است) با هم داشته باشند. این خاصیت را به طور خلاصه چنین می‌توان بیان کرد که فاصله‌ی دو زبانه روی مربع نمی‌تواند کم‌تر از کوتاه‌ترین مسیر بین نوک آن‌ها در مبنا باشد.
بنابراین، در طراحی مبنا، باید ترکیب‌هایی از مثلث‌های نوع الف و نوع ب را طوری روی مربع بچینیم که به ازای هر جزء از شکل مورد نظر، یک خوشه‌ی تازنی شعاعی داشته باشیم، و محل و فاصله‌ی نسبی این خوشه‌های تازنی با محل و طول اجزای شکل مورد نظر هم‌خوانی داشته باشد. گرچه برای هر شکل نهایی خاص فقط یک نوع مبنا در نظر گرفته می‌شود، از هر مبنای خاص برای ساختن شکل‌های متعدد و گوناگون می‌توان استفاده کرد. برای ساختن شکلی که شش عضو اصلی داشته باشد دو مستطیلِ یک به روی رادیکال دو را می‌توان با دو مبنای پرنده ترکیب کرد تا نقش تازنی شکل زیر به دست آید که بر اساس آن می‌توان تمساح، کوسه، کانگورو، یا موش درست کرد.
اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

با پیش‌رفت‌هایی که در فن طراحی اُریگامی حاصل شده، قلمرو کار آن نیز گسترش یافته و به موارد ظریف‌تری کشانده شده است. همان‌طور که در علم هم اغلب پیش می‌آید، می‌بینیم که فنون به دست آمده، ما را به جستجوی مسائلی برای حل کردن وامی‌دارد. توانایی به دست آمده در ساختن موجوداتی با زبانه‌های متعدد سبب می‌شود که موضوع‌هایی با تعداد اندام‌های فرعی زیاد را برای ساختن با کاغذ انتخاب کنیم. مثلاً ساختن حشرات که زمانی کاملاً ناممکن تلقی می‌شد امروزه در اُریگامی امری پیش پا افتاده است. حالا دیگر برای آن که نمونه‌ی ساخته شده‌ای از جانور مفصل‌دار، واقعی جلوه کند، داشتنِ پا کافی نیست و مثلاً باید آرواره هم داشته باشد. زمانی تصور می‌شد که آخرین حد بلندپروازی طراح اُریگامی، ساختن یک خرچنگ دریایی یا هشت پای دراز و نازک، دو چنگک دوشاخه، شاخک‌ها و دم بندبند آن باشد. در سال 1970، خرچنگ دریایی محصول اُریگامی وجود نداشت. دو دهه بعد می‌توانستید نوع دل‌خواه خود را انتخاب کنید.
به کارگیری شیوه‌های مهندسی در اُریگامی، به این هنر در عصر حاضر اعتبار تازه‌ای بخشید. شاید این سؤال مطرح شود که اُریگامی در قلمرو علم چه حرفی برای گفتن دارد. اریگامی همیشه در ریاضیات تفننی مورد توجه بوده است و در سال 1960 سهم عمده‌ای در ستون بازی‌های ریاضی مجله‌ی ساینتیفیک امریکن که مارتین گاردنر تهیه کننده‌ی آن بود به خود اختصاص داد. اُریگامی نخستین بار در سال 1969 پای به قلمرو مهندسی گذاشت. در این سال دانشمندی به نام جن مایر از آزمایش‌گاه‌های پژوهشی هیوز مقاله‌ای منتشر کرد که طی آن نشان داد که از اُریگامی می‌توان در مشابه‌سازی دستگاه‌های نوری استفاده کرد. چندین سال بعد، آلن هوانگ، پژوهش‌گری از آزمایش‌گاه‌های شرکت مخابراتی بل (امریکا) روشی به نام اُریگامی محاسباتی ابداع کرد که در طراحی کامپیوترهای نوری به کار گرفته می‌شود. پرداختن به بهره‌گیری در جهت عکس نیز جای تأمل دارد. آیا می‌توان از کامپیوتر برای طراحی شکل‌های اُریگامی استفاده کرد؟ چنین انتظاری چندان بی‌جا نیست. اغلب روش‌های طراحی به دست آمده را می‌توان به صورت الگوریتم درآورد، مثلاً برای داشتن N پا، این M مرحله را دنبال کنید. سیستم‌های خبره‌ی کامپیوتری تاکنون در تشخیص بیماری‌ها و مکان‌یابی حوزه‌های نفتی، کارآمد بوده‌اند، پس بدون تردید، طراحی یک پرنده‌ی کاغذی بال‌دار کار پیچیده‌تری نیست. درواقع این کار هم‌اکنون صورت گرفته است در سال 1971، آرتور آپل، پژوهش‌گری از مؤسسه‌ آی بی ام، برنامه‌ای برای یکی از کامپیوترهای سیستم 360 تهیه کرد که شکل‌های هندسی ساده‌ی کاغذ تاشده را ترسیم کند. نوزده درصد موارد، ناموفق منظور شد (البته باید دید که شکل هندسی به چه تعبیر «موفق» به حساب می‌آید). ولی در این جا سؤال جالبی مطرح می‌شود: آیا ممکن است روزی کامپیوتر مدلی برتر از آن چه بشر طراحی می‌کند طراحی کند؟ کسانی که در اُریگامی به طور تخصصی کار می‌کنند بخش عمده‌ای از روند طراحی را به صورت الگوریتم درآورده‌اند که طبعاً به راحتی می‌توان آن‌ها را در کامپیوتر به کار گرفت. البته باید گفت که کارشناسان اُریگامی با این کار، مقدمات کنار رفتن خود از صحنه را تدارک می‌بینند.
درهرصورت گرچه کامپیوتر علی الاصول می‌تواند مبناهایی به مراتب پیچیده‌تر از آن چه از انسان برمی‌آید طرح کند (مثلاً نمونه‌ی کاغذی مجسمه‌ی دروازه‌ی جهنم، اثر رودن)، موضوع تاکردن کاغذ به نوبه‌ی خود مسأله‌ی دیگری است. کاغذ ضخامت محدودی دارد و به راحتی پاره می‌شود. در پیش‌‌رفته‌ترین نمونه‌هایی که تاکنون در اریگامی تخصصی طرح شده، از آخرین حد مقاومت کاغذ در مقابل پارگی استفاده شده است. اگر ملاحظه‌ی این محدودیت‌های کاغذ نبود بیست و پنج زبانه‌ی خارپشت دریایی را به راحتی می‌شد به سی و شش یا چهل و نه یا حتی تعداد بیش‌تری زبانه افزایش داد. کامپیوتر می‌تواند دروازه‌ی جهنم را با تمام اجزا و جزئیاتش طراحی کند ولی این مجسمه‌ی کاغذی مجال جلوه‌گری نخواهد یافت، زیرا در نیمه‌های راه، کاغذ جر خواهد خورد.
اُریگامی، تفنن مورد توجه ریاضیات

یک دلیل دیگر هم برای این ادعا وجود دارد که اُریگامی احتمالاً در قلمرو اختصاصی کار آدمی باقی خواهد ماند. کامپیوتر را می‌توان طوری برنامه‌ریزی کرد که در کار طراحی کارآمد باشد، زیرا کارآیی خصلتی است که می‌توان آن را در قالب کمیت بیان کرد. اما کیفیت هنری چنین نیست. شاید مهندسی، کار را آسان‌تر کرده باشد، و شاید علم، چشم‌اندازهای تازه‌ای گشوده باشد، اما اُریگامی هم‌چنان یک هنر است. در تمامی مدت طراحی یک نمونه‌ی اُریگامی تصمیم‌های هنرمندانه‌ای باید گرفته شود و کسی که به این کار مشغول است، چه متخصص باشد و چه نباشد، با تمام وجود درگیر آن خواهد بود.






نوع مطلب : فرهنگ واندیشه.، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/05/23 :: نویسنده : حسین مرادی
دشمن شناسی و دوست شناسی
دشمن شناسی و دوست شناسی


 
در فرهنگ اسلامی، جهان عرصه تقابل و هماوری دو «ولایت» است؛ ولایت خدا و دوستان او از یک سو و ولایت شیطان (طاغوت) و پیروان او از سوی دیگر.
در این فرهنگ انسان ها یا در خط ولایت خدا و دوستان خدا هستند که خدا آن ها را از تاریکی های نادانی و گمراهی خارج و به روشنایی دانایی و رستگاری داخل می کند و یا در خط ولایت شیطان و دوستان شیطان که اولیائشان آن ها را از روشنایی هدایت به تاریکی های ضلالت سوق می دهند:
اللهُ ,ولیُّ الَّذینَ امَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ الِیَ النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا اَولِیائُهُم الطَّاغُوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ الِی الظُّلُماتِ اُولِئَکَ اَصحابُ النّارِ هُم فِیها خالِدونَ. (1)
خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده اند. آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی به در می برد. و [لی] کسانی که کفر ورزیده اند، سرورانشان طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی ها به در می برد، آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.
با توجه به این نگرش بوده است که در آموزه های اسلامی به نقش «ولایت» در زندگی انسان ها توجه ویژه ای شده و همه اهل ایمان موظف شده اند که از یک سو سر در گرو ولایت حق و پیروان آن داشته باشند و از سوی دیگر از ولایت شیطان و یپروان او بیزاری جویند.
و این همان حقیقت «تولّی» (1) و «تبرّی» (2) است که در مکتب تشیع این همه بر آن تأکید شده است.

1- تولّی و تبرّی در آموزه های اسلامی

اگرچه «تولّی» و «تبرّی» در اصطلاح از فروع دین برشمرده شده اند، اما از مجموعه معارف اسلامی، به ویژه آموزه های متکب اهل بیت(علیهم السلام) چنین برمی آید که این دو موضوع نه فرع دین بلکه همه دین و تمامیت ایمان اند و به بیان دیگر دین و ایمان چیزی جز دوستی ورزیدن و بیزاری جستن به خاطر خدا نیست.
«فصیل بن یسار» یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) نقل می کند: سألتُ ابا عَبدِاللهِ علیه السلام مِن الحُبِّ و َالبُغضِ اَمِنَ الایمانِ هُوَ؟ فَقَالَ: وَ هَل الایمانُ اِلَّا الحُبُّ وَ البُغضُ. (3)
از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: آیا دوستی و دشمنی از ایمان است؟ فرمود: آیا ایمان جز دوستی و دشمن است؟
همچنین از آن حضرت نقل شده است که:
قالَ رَسُولَ الله(صلی الله علیه و اله) لِاَصحَابِهِ: اَیُّ عُرَیَّ الایمانِ اَوثقُ؟ فَقَالُوا: اَللهُ وَ رَسُولُهُ اَعلَمُ وَ قالَ بَعضُهُم: الصَّلاهُ وَ قالَ بَعضُهُم: الزَّکاهُ وَ قالَ بَعضُهُم: الصِّیامُ و قالَ بَعضُهُم: الحَجُّ وَالعُمرَهُ وَ قَالَ بَعضُهُم: الجِهادُ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیهِ و آله) لِکُلِّ ما قُلتُم فَضلٌ وَ لَیسَ بِهِ وَ لکِن اَوثَقَ عُرَیَّ الایمانِ الحُبُّ فِی اللهِ وَ البُعضُ فی اللهِ وَ تَوالِی (تَوَلِّی) اَولِیاءَ اللهِ وَ التَّبَرّیَّ مِن اَعداءِ اللهِ. (4)
رسول خدا، که درود خدا و سلام خدا بر او و خاندانش باد، به یارانش فرمود: استوارترین دستاویزهای ایمان کدام است؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر می دانند. بعضی گفتند: نماز، بعضی گفتند: زکات؛ بعضی گفتند: روزه؛ بعضی گفتند: حج و عمره و بعضی گفتند: جهاد. پس پیامبر خدا(صلی الله علیه و اله) فرمود: برای همه آنچه گفتید فضیلتی است؛ اما استوارترین دستاویزهای ایمان نیست، بلکه استوارترین دستاویز ایمان، دوستی در راه خدا، پیروی کردن از اولیای خدا و بیزاری جستن از دشمنان خداست.
این همه نیست مگر به دلیل آنکه دوستی ها و دشمنی های آدمی مبدأ همه کنش ها و واکنش ها و تأثیر و تأثرهای او و تعیین کننده منش و روش او در زندگی فردی و اجتماعی است نجات و رستگاری یا سقوط و گمراهی هر انسانی بستگی تام و تمامی به این موضوع دارد که او در زندگی خود دل به چه کسی یا چه چیزی بسته و سر به ولایت که سپرده است.
بنابراین می توان گفت از آنجا که عصر حاضر، عصر امامت و ولایت امام مهدی(علیه السلام) است و ایشان حجت الهی در زمان هستند ما از یک سو وظیفه داریم که به ریسمان ولایت مهدوی چنگ زنیم و همه مناسبات فردی و اجتماعی خود را بر اساس خواست و رضایت او سامان دهیم و از سوی دیگر مکلفیم که از تسمک به ولایت دشمنان آن حضرت خودداری کنیم از هر آنچه که در تقابل با این ولایت است بیزاری جوییم.
بدون تردید امروز فرهنگ و تمدن برخاسته از «اومانیسم»، «سکولاریسم» و «لیبرالیسم» غربی- که با خوی استکباری و برتری طلبی خود در پی حاکمیت بخشیدن ولایت خود بر سراسر جهان است- در تقابل جدی با فرهنگ ولایت محور شیعی و آرمان «حقیقت مدار»، «معنویت گرا» و «عدالت محور» مهدوی قرار دارد و از این رو بر همه متمسکان به ولایت مهدوی لازم است که از این فرهنگ و تمدن بیزاری جویند و با سلطه طلبی آن مقابله کنند. سلطه طلبی ای که هر روز با شکل و چهره ای جدید رخ می نماید و تمامیت ایمان، استقلال و آزادگی ما را مورد حمله قرار می دهد. روزی در چهره استعمار و با بهانه متمدن ساختن ملل عقب مانده مشرق زمین و روزی در لباس آزاد سازی کشورهای تحت ستم و صدور دمکراسی به این کشورها.

2- ضرورت دوست شناسی و دشمن شناسی

البته در اینجا باید به این نکته توجه داشت که شناخت دوستان و دشمنان اهل ایمان مقدمه دل بستن و درآویختن به یکی و بیزاری جستن و دوری گزیدن از دیگری است (5) و از این رو برای همه کسانی که طالب هدایت و رستگاری اند، به ویژه برای کسانی که سر در گرو ولایت آخرین امام از سلسله اولیای خدا، حضرت مهدی(علیه السلام) دارند، دوست شناسی و دشمن شناسی ضروری است؛ چرا که اینان تا ولایت مهدوی را - که استمرار ولایت الهی، ولایت محمدی و ولایت علوی است- چنانکه باید نشناسند و از کسانی که در تقابل با جریان ولایت مهدوی هستند شناخت جدی نداشته باشند نمی توانند آنچنان که شایسته است به ریسمان ولایت مهدوی درآویزند و از دشمنان این ولایت بیزاری جویند. (6)
با توجه به آنچه گفته شد بر همه مبلغان و مروجان فرهنگ مهدوی به ویژه لازم است که همه تلاش خود را برای شناخت توطئه ها و نقشه هایی که در عصر حاضر از سوی نظریه پردازان، استراتژیست ها و سیاستمداران غربی برای مقابله با اصول گرایی اسلامی و تحت سلطه درآوردن کشورهای اسلامی مطرح می شود، به کار بندند و با جریان های خطرناک و سلطه طلبی چون «مسیحیت صهیونیستی» که امروزه با حاکمیت در کاخ سفید در پی نابودی همه کشورهای اسلامی گسترش و توسعه نفوذ اسراییل در اراضی مقدس مسلمانان است، بیش از پیش آشنا شوند. (7)

پی نوشت ها :

1. سوره بقره (2) آیه 257, همچنین ر.ک: سوره جاثیه (45)، آیه 19.
2. «تولّی» بر وزن ترقّی باب تفعّل از ماده «ولی» و در لغت به معنای پذیرش ولایت و کسی را ولیّ خود قرار دادن است. «ولیّ» در زبان عرب به معنای دوست، یاور و سرپرست است. چنانکه مصدر آن «ولایت» نیز به معنای دوستی، یاوری و سرپرستی استعمال شده است. بنابراین تولّی هم می تواند به معنای پذیرش دوستی و کسی را دوست خود قرار دادن باشد و هم می تواند به معنای پذیرش سرپرستی و کسی را سرپرست خود قرار دادن. اما با توجه به موارد استعمال این کلمه در آیات و روایات می توان گفت که دوستی و سرپرستی لازم و ملزوم یکدیگرند و پذیرش دوستی مقدمه پذیرش سرپرستی است؛ چرا که دل سپردن مقدمه سرسپردن است و انسان تا به کسی دل نبندد نمی تواند سرسپرده او شود و چنانکه باید و شاید تسلیم او گردد. (ر.ک: ابی الفصل جمال الدین محمد بن مکرم (ابن منظور)، لسان العرب، ج 15، ص 407، ماده «ولی»؛ احمد بن محمد بن علی المقری الفیّومی، المصباح المنیر فی غریب شرح الکبیر، ص 673-672؛ علی اکبر دهخدا، لغتنامه، ج 5، ص 6272، ماده تولّی).
3. «تبرّی» نیز بر همان وزن و از همان مصدر از ماده «برء» و به معنای بیزاری جستن، بیزار شدن و دوری گزیدن آمده است. (ر.ک: احمد بن حمد بن علی المقری الفیومی، همان، ص 46-47، ماده بری، علی اکبر دهخدا، همان، ج 4، ص 575؛ ماده تبری). در مورد معنای اصطلاحی این دو کلمه نیز گفته اند: تولّی و تبرّی؛ یعنی انسان از لحاظ عاطفی، قلب خود را از محبت و علاقه خدا، پیامبران و ائمه معصومین و جانشینان به حق آنان (فقیهان) و مؤمنان پر کند و در عین حال، بغض و کینه دشمنان آن ها را به دل بگیرد و از نظر سیاسی و اجتماعی، سرپرستی، رهبری، دوستی و حکومت الهی را بپذیرد و از حکومت دشمنان اسلام دوری جوید. (ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص 429-446).
4. محمد بن یعقوب کلینی، همان، ج 2، ص 125، ح5.
5. همان، ص 125-126، ح6.
1. در روایتی که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده آمده است: «... و الحبّ فرع المعرفه»؛ دوستی فرع (حاصل) معرفت است. محمدباقر مجلسی، همان، ج 67، ص 22، ج 22.
6. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: ابراهیم شفیعی سروستانی، «اصلی ترین فروع»، مجله موعود، سال هشتم، شماره 46، مرداد و شهریور 1382.
7. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: مجله موعود، شماره 39-46.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/05/23 :: نویسنده : حسین مرادی
ابعاد مختلف موفقیت
ابعاد مختلف موفقیت


 
بعضی از صاحب نظران معتقدند موفقیت مثلثی طلایی دارد؛ مثلثی که سه ضلع آن عبارتند از:
1-نظم و آرامش
2-برنامه ریزی و دقت
3-سرعت عمل و زمان شناسی
پرمودیترا می نویسد:(1) «حتی یک سازمان موفق امتداد سایه یک مدیر موفق است.» در حقیقت هر انسانی ناخدای کشتی زندگی خویش است و زمانی موفق خواهد بود که خوب بیندیشد، خوب حرکت کند، خوب با تغییرات سازگار شود، خوب برنامه ریزی و خوب عمل کند.

سه رکن ضروری

برخی از صاحب نظران، مانند «گواین»(2)، معتقدند سه عنصر یا رکن ضروری در درون ما وجود دارد که در هر وضعیتی، تجسم خلاقیت و موفقیت را رقم می زنند. این عناصر عبارتند از:
1-آرزوها
آرزوها و خواستن، مقدمه باور است و باید از دل و جان باشد. انسانی که آرزوهای معقول دارد، به مرحله آفرینش دست خواهد یافت. منظور از آرزو احساس روشن و نیرومنداست نه خواستن از سراعتیاد و حرص و تملک. گاه، در خصوص بعضی مسائل، از خود بپرسید: «آیا حقیقتا از صمیم قلب می خواهم این هدف محقق شود؟» آرزوها موتور حرکتند. این موتور، موتورهای ذهنی را به تکاپو و توقف ها را به تلاطم در می آورد. هرچه آرزوها معقول تر باشند، درجه تحققشان بالاتر می رود.
2-باور
ایمان ، انتظاری مطمئن است؛ هرچه بیش تر به هدف برگزیده خود و امکان حصول آن اعتقاد داشته باشید؛ یقین بیش تری احساس خواهید کرد. همواره از خود بپرسید:
آیا باور قلبی دارم که این هدف می تواند وجود داشته باشد؟
آیا باورم این است که حصول و تحقق آن برای من ممکن است؟
وقتی باورمندی به موفقیت بالا باشد، انسان از مواهب زیر برخوردار می گردد.
الف-نوع نگاهش به زندگی مثبت می شود.
ب-حرکت، فعالیت و تلاش خود را با برنامه ریزی توأم می کند.
ج-در تکرار شکست های جزئی حل نمی شود.
د-همواره برای توفیقات بیش تر فعالیت می کند.
چنانچه آدمی امیال و آرزوهای خود را مرده تلقی می کند و خود را در کل عالم بی ستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمی رسد و همواره در باور منفی غوطه ور خواهد شد. برخی از اشخاص فریاد می زنند «من در انتظار بدترین حوادث هستم» یا فریاد می زنند و باور دارند که: «باز هم بدترین ها در راه است.»
بدیهی است انسان همان گونه می زاید که باور دارد. قبول شکست پیاپی و ایمان به اضمحلال وجود و عدم اندیشه در مراحل موفقیت آدمی را بی خاصیت می کند و انسان در تخریب خود تسلیم می شود. این افراد عملا بدترین و غیرمنتظره ترین حوادث را به خود می خوانند. بنابراین، باید در آغاز اندیشه خود را دگرگون کنند.
وقتی فرد عادت کند پیوسته باخت ها، شکست ها، فقدان ها، کینه ها، دشمنی ها و اتفاقات ناگوار را پیشاپیش خود فراخواند؛ دیگر به سمت موفقیت ها و کامیابی ها وخوشبختی ها وبرکات جهت نمی یابد. پس کاری کنید تا موفقیت را به مرحله باور برسانید و چیزی بپندارید که شما منتظرش هستید؛ زیرا ایمان فعال، شعور نیمه هوشیار را تخریب می کند.
باورهای مثبت عامل هدایتگر انسان به سمت موفقیت است و انسان موفقیت جو موفقیت ساز می شود. گویا دستانی نامرئی به سمت او دراز می شوند تا وی را یاری دهند. چنین انسانی، دارای نظم، برنامه ریزی وفرصت شناسی می شود.
باورهای منفی نیز به اندازه باورهای مثبت قدرت دارند؛ اما تاثیر منفی می گذارند. گاه یک باور منفی یقینی، ترکش های خود را درسرتاسر زندگی یک فرد رها می سازد. نباید فراموش کرد که باور داشتن به چیزی سبب می شود آن چیز تجلی کند.

قانون تدارکات

قانون تدارکارت می گوید:
اولا: انسان نیاز دارد که برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت داشته باشد.
ثانیا، انسان باید و حتما برای روز مبادا تدارکات منطقی و معقول داشته باشد؛ اما اگر شما خود را برای چیزی که از آن می ترسید یا به آن احتیاج ندارید، آماده کنید، همان را به سوی خود جذب خواهید کرد. حضرت داوود می فرماید:«معمولا آن چه می ترسیم بر سرمان خواهد آمد..»
ما عموما در اطرافمان می شنویم: «من باید پولی برای هنگام بیماری کنار گذارم.» بدین ترتیب، به طور مصمم فرد، بیماری خود را تدارک می بیند. گروهی می گویند:«من برای روزهای سخت پولی کنار می گذارم.» گرچه پس انداز مسأله مهمی در زندگی است اما گاهی این افراد درباره روزهای سخت و بی چیزی به مرحله باور و شاید یقین رسیده اند و به طور حتم روزهای سخت خواهند داشت؛ چون منتظر لحظه بسیار ناگوارند. البته انبارهای غله هر فرد باید پر باشد و از حساب مالی مطمئن و ارزشمند بهره برد؛ ولی باید آگاه بود و درست پیش رفت. موفقیت هایی که به خاطر ترس آرزو شود، نوعی شکست پنهان یا ترس وحشتناک از شکست بزرگ است. موفقیت را به خاطر توفیق و برای اعتماد به نفس و به خاطر باورمندی خویش آرزو کنید. نیچه می گوید:
انسان چگونه ای است که می تواند با هر چرایی بسازد؛ به شرطی که باور داشته باشد.
3-پذیرش
آدمی باید مشتاق پذیرفتن و داشتن چیزی باشد که جویای آن است. گاه بی آن که هدفی را بخواهیم، دنبال می کنیم؛ تنها به این دلیل که از فرآیند دنبال کردن یک امر یا رویداد لذت می بریم. همواره باید از خود پرسید:«آیا به راستی می خواهم این را به طور کامل داشته باشم؟»
مجموع سه رکن آرزو، باور و پذیرش را نیت می نامیم. باید به خاطر سپرد:
الف. هرگاه نیت فرد برای آفریدن چیزی کامل شود، مرزهای موجود را در هم می شکند.
ب.هرگاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد کامل داشته باشد، برای انجام هرکاری توانایی دارد؛ به قول دکتر شریعتی وقتی عشق فرمان می دهد، محال سر تسلیم فرود می آورد.
ج. هرگاه کاملا مشتاق و باورمند به سمت کاری حرکت کردید، آن را انجام شده تلقی کنید. در روایات داریم. «الاعمال بالنیات؛ کارها با نیت ها تحقق می یابند.»
د. هرگاه نیت شما روشن تر و نیرومند تر باشد، تجسم خلاق شما سریع تر و آسان تر به ثمر خواهد رسید.

تمرین پالایشگری

یکی از تمرینات معروفی که روان شناسان بر آن تأکید می ورزند، پالایش افکار است که آغاز راه برنامه ریزی موفقیت به شمار می آید؛ زیرا:
قدرتمندترین کاری که برای عوض کردن دنیا می توانید انجام دهید، عوض کردن اعتقاداتتان درباره ماهیت زندگی و مردم و واقعیات، تبدیل این باور به اعتقادات مثبت تر و عمل طبق آن است. پس اگر در رسیدن به هدفی دچار مشکل هستید و خود را ناموفق می پندارید یا احساس می کنید در درونتان مقاومتی وجود دارد که نمی گذارد به هدف برسید، تمرین پالایشگری زیر را انجام دهید:
یک صفحه کاغذ بردارید و بالای آن بنویسید: افکار زیر علت ناتوانی من در رسیدن به هدف است. آن گاه آن چه ذهنتان می آید فهرست کنید. مدت زمانی طولانی به هر جمله فکر نکنید و زیادی آن را جدی نگیرید. فورا حدود 20یا 30 مورد را -حتی اگر احمقانه و بچگانه می نماید- بنویسید؛ برای مثال می توانید موارد زیر را یادداشت کنید:
1. خیلی تنبل هستم.
2. خودم را کوچک تر از تصور دیگران می بینم.
3. پول کافی ندارم.
4. قبلا امتحان کرده ام و اثر نکرده است.
5. مادرم گفته نمی توانم.
6. نمی خواهم.
7. خیلی سخت است.
8. می ترسم.
9. شاد نیستم.
10. در دنیا واین آسمان یک ستاره ندارم.
11. بدبخت ترین آدمم.
اکنون چند دقیقه آرام بنشینید و ببینید که کدام یک از مواردی که نوشته اید به راستی حقیقت دارند و تا چه اندازه به آن ها اعتقاد دارید. بدین ترتیب، در می یابید چه نوع محدودیت هایی را بر خود و جهانیان تحمیل کرده اید. هرگاه احساس کردید بسیاری از این موارد وهمی اند، فهرست را پاره کنید و دور بیندازید. این نشان می دهد:
الف. مواردی که نوشتید نباید در زندگیتان اقتدار داشته باشند.
ب. ایمان به هدف ، فراسوی باورهای غلط است.
ج. حقیقت وجود خود و توان شما بسیار فراتر از وضع موجود است.

باورهای موفقیت

اگر بعد از تمرین پالایشگری آرام بنشینید و بیاسایید و چند عبارت تأکیدی مثبت و باز و سازنده را جانشین باورهای بسته و منقبض و محدود کننده خود سازید، گامی بلند به سمت موفقیت برخواهید داشت و در حقیقت به سمت برنامه ریزی موفقیت، پنجره ای خواهید گشود. عبارات تأکیدی زیر در این زمینه سودمند است:
* اکنون همه گذشته را به طور کامل رها می کنم. من آزادم!
* اکنون هر گونه اعتقاد منفی و محدود کننده را نابود می کنم. این گونه باورها بر من اقتداری ندارند.
* اکنون همه را می بخشم و رها می کنم.
* من می توانم شاد و خوشبخت و سعادتمند باشم.
* اکنون هر چه احساس گناه، ترس، خشم، غضب، نفرت و انزجار است، دور می ریزم. من آزاد، روشن وشفاف و پر از انرژی ام.
* من از موفقیت لبریزم.
* من همنام بعضی پیامبرانم. نام دیگر من مانند نام دانیال پیامبر است؛ زیرا دانیال یعنی « خدانگهدار من است.»
* من خود را موفق می دانم.
* همه موانعی که بر سر راه بیان کامل و کامروایی زندگی من وجود دارند، برخواهم داشت.
* دنیا بسیار زیبا و دوست داشتنی است.
* کائنات از وفور نعمت لبریز است و همواره خدا روزی رسان است.
* همه را عفو می کنم و می بخشم.
* من از خوبی و نیکی و خدمت و توفیق آکنده ام.
* من خدا را به روشنی ستارگان، در دل زیبای شبانه آسمان احساس می کنم.
* من با خدا هستم و خدا با من است. پس من تماما موفقیت هستم.(3)

تجسم موفقیت

تجسم موفقیت تنها یک فن یا تلقین نیست؛ مقامی از دل آگاهی است که از خزانه غیب صادر می شود؛ اما شرایطی دارد. نخستین شرط آن نیت است که با سه عنصر «آرزو، باور و پذیرش» تعریف شد. در پرتو تجسم موفقیت، انسان به جایگاهی رفیع نائل می شود و در می یابد که خود آفریدگار بی وقفه عالم خویش است. تجسم موفقیت و ایمان به آن سبب می شود میان ما و خدا جایی یا فاصله ای احساس نکنیم.
ما تجلی خدا هستیم و همه هستی در وجود ما است، ما در باطن خود صاحب همه چیز هستیم. تجلی از طریق تجسم موفقیت یعنی فرآیند دریافت و ادراک این حقیقت و مرئی ساختن قدرت الهی وجودمان در عرصه های زندگی.

قدرت پنهان

جالب این که همه ما در ژرفای دل خود از غایت برتر خویش باخبریم. همه ما می دانیم دروجود ما قدرت هایی نهفته است که اگر به کار افتد، جهان ما دگرگون می شود. بسیاری از ما سال ها است با موتورهای خاموش و بدون برنامه و خطی زندگی کرده ایم، در حالی که 90 درصد ما می دانیم قدرت های زیادی در درون ما به ودیعه گذاشته شده است. این داستان شاید برای بسیاری از ما به شیوه های گوناگون روی داده است.
انسان برای موفقیت در هر کاری به مثلث باور، ایمان و تلاش نیاز دارد. این جمله معروف ارشمیدس، ریاضی دان بزرگ یونان، را هرگز نباید فراموش کنیم:
«اهرمی از ایمان و باور به من بدهید، تا من بدون محاسبات ریاضی زمین را جابه جا کنم.»
سکون های کهنه که اطراف ما را احاطه کرده اند، درهای موفقیت رابه روی ما بسته اند. قفل های مذکور را نمی توان شکست. این قفل ها باید گشوده شوند؛ چون گاه شکستن قفل به ساختمان زیبای موفقیت آسیب می رساند. پس باید کلید ها را یافت و قفل ها را گشود.

کلیدهای موفقیت

1-برنامه ریزی: برنامه ریزی برای موفقیت برج مراقبت پیشروی به سمت اهداف است.
2-خود باوری: اساس ایمان خودباوری است. انسان خودباور به توان خویش ایمان دارد و ایمان ، انتظاری مطمئن است.
3-حرکت: خروج از سکون و عدم توقف ضامن موفقیت است؛ اما حرکتی که حساب شده و طبق برنامه باشد.
4-جرأت: عدم هراس و این پا و آن پا کردن و حتی پذیرش شکست ها اساس موفقیت است.
5-خود تشویقی: خود تشویقی به معنای خود شیفتگی نیست. انسان گاه نیاز دارد؛
فهرست موفقیت های خود را تنظیم کند و حتی به بعضی تقدیرنامه ها و سپاسنامه ها چشم بیندازد تا باور کند دوباره می تواند موفقیتی جدید به وجود آورد.
انسان برای موفقیت باید بلند نظر باشد و از بلند پروازی معقول نهراسد. باید به جای غرق شدن در نهرهای کوچک به سمت دریاهای موفقیت حرکت کند؛ از جویبار حقیری که به چاله ای می ریزد، هیچ کس مروارید صید نخواهد کرد. «شاهین موفقیت» در افق ها و بلندی ها است و مروارید توفیق در اقیانوس ها. باید بلند نظر و بلند پرواز و غواص بحرهای بی کران بود و باور داشت که دستان خداوند همواره به سمت انسان های جویای موفقیت گشوده است؛ به قول شاعر: ما از خدا گم شده ایم، او به جست وجو است.

پی نوشت ها :

1-بترا، پرمود، هاهندرو، دیپاک(1381)جادوی مدیریت، ترجمه مهدی قراچه داغی، تهران: نخستین.
2-گواین، شاگتی(1379)تجسم خلاق، ترجمه گیتی خوشدل، تهران: آگاه.
3-اسکاول شاین، فلورانس(1380)دری مخفی به روی موفقیت، تهران: فروزان.

منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389.




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چگونگی ارتباط معنوی با امام عصر(علیه السلام)
چگونگی ارتباط معنوی با امام عصر(علیه السلام)


 
در فرهنگ اسلامی کسی که نقش دعوت کننده (داعی) مردم را به عهده می گیرد، رسالت و مسؤولیت سنگینی دارد و لازم است خود بیش از هر کس دیگر به آنچه مردم را به آن فرا می خواند پای بند باشد؛ (1) زیرا سخن آنگاه بر دل می نشیند که از دل برآمده باشد و تنها سخنی از دل برمی آید که از مرحله ادای زبانی فراتر رفته و به عمق جان راه یافته باشد. روشن است که انسان تا چیزی را با همه وجود نپذیرد و در عمل بدان پای بند نباشد به عمق جانش راه نمی یابد.
با توجه به آن چه گفته شد کسی که می خواهد جامعه پیرامون خود را به سوی امام زمان(علیه السلام) فراخواند و آن ها را دعوت به انس و التفات بیش تر نسبت به آن حضرت کند، قطعاً باید خود بیش و پیش از دیگران با امام زمان(علیه السلام) رابطه معنوی برقرار کند و در زندگی فردی و اجتماعی خود یاد و نام آن حضرت را همواره در نظر داشته باشد.
در اینجا ممکن است پرسیده شود: چگونه می توان با امام مهدی(علیه السلام) رابطه معنوی برقرار کرد؟ در پاسخ باید گفت: این کار بسیار ساده است. البته به شرط آن که از همان ابتدا به دنبال دست یافتن به جایگاه های بسیار بالایی چون تشرف خدمت به آن حضرت نباشید، بلکه قدم به قدم و به تدریج این رابطه معنوی را گسترش داده و تعمیق بخشید.
نخستین قدم ها برای ایجاد ارتباط معنوی با امام عصر(علیه السلام) می تواند با انجام یک یا چند مورد از کارهای زیر آغاز شود: خواندن دعای عهد در هر صبحگاه؛ عرض سلام خدمت آن حضرت در آغاز و پایان هر روز؛ خواندن زیارت آل یاسین و یا دعای ندبه در هر روز جمعه؛ دعا برای سلامتی آن حضرت در مواقعی چون قنوت نماز و تعقیب نمازهای روزانه؛ خواندن نماز برای امام زمان؛ توسل به آن حضرت در مواقع سختی و مشکلات و ... .
همانطور که گفته شد لازم نیست همه این کارها را به یکباره و همزمان آغاز کنید، یکی دو مورد از کارهای یاد شده را انتخاب و سعی کنید به طور مرتب و مستمر آن را انجام دهید و به تدریج کارهای دیگر را نیز به برنامه خود اضافه کنید.
گفتنی است که کتاب ها و آثار مختلفی در زمینه وظایف و تکالیف منتظران و راه های افزایش انس و پیوند معنوی با امام عصر(علیه السلام) تالیف شده که در اینجا به دو مورد از آن ها اشاره می کنیم:
1.پیوند معنوی با ساحت قدس مهدوی (تکالیف الانام فی غیبه الامام، علیه الصلوه و السلام)، دبیرالدین صدر الاسلام علی اکبر همدانی (در گذشته به سال 1326 ق.) چاپ اول: تهران، بدر، 1361.
در این کتاب پس از مقدمه مؤلف، تکالیف منتظران در زمان غیبت، در شصت عنوان مستقل مورد بررسی قرار گرفته است.
2. میکال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم(علیه السلام) (2) سید محمد تقی موسوی اصفهانی (1348-1301ق)، 2ج، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، چاپ دوم: تهران،
دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، 1412 ق.
مرحوم سید محمد تقی اصفهانی در مقدمه کتاب مکیال المکارم یادآور می شود که این کتاب را بر اساس سفارشی که امام مهدی(علیه السلام) در خواب به او نموده بود تألیف کرده است.
کتاب یاد شده یکی از منابع ارزشمند در زمینه شناخت ادعیه و زیارت های مرتبط با امام عصر(علیه السلام) و وظایف شیعیان در برابر آن حضرت است در پنج بخش، به شرح زیر سامان یافته است:
1-2: شناخت امام زمان(علیه السلام) واجب است:
2-2: اثبات امامت حضرت حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام)؛
3-2: در بیان قسمتی از حقوق و مراحم آن حضرت نسبت به ما؛
4-2. درجات و خصوصیات امام زمان(علیه السلام) که موجب دعا برای آن جناب می باشد؛
5-2. بیان نتایج خوب از دعا برای فرج؛
6-2. اوقات و حالات تأکید شده برای دعا؛
7-2. چگونگی دعا برای تعجیل فرج و ظهور امام؛
8-2. تکالیف عصر غیبت.
همچنین شما می توانید با بهره برداری از کتاب های زیر، بیش از پیش با دعاها، زیارت ها، نمازها و صلوات و توسلات مرتبط با امام عصر(علیه السلام) آشنا شوید:
1. صحیفه المهدی، جواد قیّومی اصفهانی، چاپ سوم: قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1377.
2. صحیفه مهدیه: مجموعه مهمی از نمازها، دعاها و زیارت هایی که از ناحیه مقدسه امام زمان(علیه السلام) صادر شده و یا...، سید مرتضی مجتهدی، ترجمه محمد حسین رحیمیان، چاپ سوم: قم، الماس، 1381.
3. راز و نیاز منتظران: دعاها، زیارت ها و نمازهای ویژه حضرت صاحب الزمان، چاپ اول، تهران، موعود، 1380.
این نخستین قدم در راه ایجاد ارتباط معنوی با امام عصر(علیه السلام)است و قطعاً با مواظبت بر انجام کارهایی که از آن ها یاد شد، رفته رفته روح انتظار در شما زنده تر شده، پیوند معنوی شما با امام مهدی(علیه السلام) محکم تر می شود و با آن حضرت انس و الفتی بیشتر پیدا می کنید. اما پس از این مرحله باید تلاش نمایید که حضور امام عصر(علیه السلام) را بیش از پیش در زندگی فردی و اجتماعی خود احساس کنید. احساس حضور امام به این است که شما آن حضرت را شاهد و ناظر بر رفتار، گفتار و پندار خود بدانید و هر آنچه را که خشنودی امام زمان(علیه السلام) در آن است انجام دهید و از هر آنچه که موجب ناخشنودی آن امام می شود دوری گزینید. این حداقل وظیفه ای است که ما در برابر حجت خدا داریم و در روایتی که پیش از این بیان شد دیدیم که آن حضرت نیز به صراحت انجام این وظیفه را به عهده ما گذاشته اند.(3)

پی نوشت ها :

1. با توجه به همین موضوع است که امام علی(علیه السلام) به نقل از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) می فرماید: «... اِنَّ اشدّ اهل النار ندامه و حسره رجل دعا عبداً الی الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الله الجنّه و ادخل الداعی النار بترکه علمه و اتباعه الهوی و طول الامل»، از میان اهل آتش کسی که پشیمانی و حسرت او از همه بیشتر است مردی است که بنده ای را به سوی خدا دعوت کرده و او هم دعوتش را پذیرفته و اطاعت خدا را پیش گرفته و خدا هم او را داخل بهشت کرده است اما آن دعوت کننده را به دلیل ترک عملش و پیروی از هوی و درازی آرزو داخل جهنم نموده است. (محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 1، ص 44، ح1).
2. ترجمه نام کتاب چنین است: «پیمانه های خوبی ها، درباره فواید دعا برای قائم(علیه السلام)».
3. ر.ک: انتظار، باید و نباید ها، شفیعی سروستانی، ص 32.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دیدگاه های موجود در زمینه مهدی باوری
دیدگاه های موجود در زمینه مهدی باوری

 
براساس روایات قطعی و تردید ناپذیری که پیش از این از آن ها یاد شد. بر هر مسلمانی واجب است که امام زمان خود را بشناسد. با توجه به این موضوع هر یک از ما وظیفه داریم که در حد توان، امام و حجت عصر خود؛ یعنی امام مهدی(علیه السلام) را- که دوازدهمین امام از سلسله امامان شیعه و فرزند امام حسن عسگری است- بشناسیم. قطعاً به همان میزان که ما امام زمان(علیه السلام) را بشناسیم به همان میزان هم از تیرگی، تباهی و گمراهی عصر جاهلی دور و به روشنایی؛ سعادت و رستگاری نزدیک می شویم.
نکته ای که در اینجا باید بدان توجه داشت این است که به دلیل گستردگی و ژرفای شخصیت امام مهدی(علیه السلام) و تأثیرات گوناگونی که این امام بر ابعاد مختلف حیات بشر دارند، در طول تاریخ دیدگاه های مختلفی در زمینه شناخت ایشان و همچنین شناخت باور مهدی و فرهنگ انتظار به وجود آمده که آشنایی با آن ها برای مروِّجان و مبلغان فرهنگ مهدوی ضروری است. مهم ترین دیدگاه هایی که در اینجا می توان به آن ها اشاره کرد عبارتند از:

1. دیدگاه کلامی (اعتقادی)- تاریخی؛

2. دیدگاه فرهنگی- اجتماعی.
پیش از آن که به بررسی هر یک از دیدگاه ها بپردازیم، لازم است یاد آوری کنیم که این دو دیدگاه، مکمل یکدیگرند و بدون شک نمی توان بدون شناخت درست کلامی-تاریخی از امام مهدی(علیه السلام) به شناخت فرهنگی-اجتماعی از آن حضرت دست یافت.
1-2. دیدگاه کلامی- تاریخی
در این دیدگاه به طور عمده دو بعد از ابعاد شخصیت و زندگانی امام مهدی(علیه السلام) مورد توجه قرار می گیرد: نخست این که آن حضرت، حجت خدا، تداوم بخش سلسله حجت های الهی و دوازدهمین امام معصوم از تبار امامان معصوم شیعه(علیهم السلام) است که در حال حاضر در غیبت به سر می برند؛ دوم این که ایشان شخصیتی است تاریخی که در مقطع زمانی معینی از پدر و مادر مشخصی به دنیا آمده، حوادث متعددی را پشت سرگذاشته، با انسان های مختلی در ارتباط بوده و منشأ رویدادها و تحولات مختلفی در عصر غیبت صغری بوده اند.
شایان ذکر است که برخی از این کتاب ها در زمره مجموعه کتاب های حدیثی یا تاریخی شیعه اند که بخشی از آن ها به بررسی ابعاد اعتقادی و تاریخی باور مهدوی اختصاص یافته است:
1. الکافی، ابی جعفر محمد بن یعقوب الکلینی (درگذشته به سال 328 یا 329 ق)، 8ج، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
2. کمال الدین و تمام النعمه، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین، معروف به ابن بابویه و شیخ صدوق (درگذشته به سال 381 ق)، 2ج، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، مترجم منصور پهلوان، چاپ اول: قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، 1380.
3. کتاب الغیبه، ابن ابی زینب، محمد بن ابراهیم بن جعفر، معروف به النعمانی (که از علمای قرن چهارم هجری قمری) ، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفاری، مترجم محمد جواد غفاری، چاپ دوم: تهران، صدوق، 1376.
5. کتاب الغیبه، ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، معروف به شیخ طوسی (درگذشته به سال 460ق)، تحقیق عبادالله الطهرانی و علی احمد ناصح، چاپ دوم: قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1417ق.
6. إعلام الوری بأعلام الهدی (1)، ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی معروف به امین الاسلام طبرسی (468-548 ق.)، 2ج، تحقیق مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، لاحیاء التراث، چاپ اول: قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، لاحیاء التراث، 1417ق.
7. بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، محمدباقر المجلسی معروف به علامه المجلسی (1027-1111ق). 110ج، چاپ سوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
8. الزام الناصب فی اثبات الحجّه الغائب(علیه السلام) شیخ علی یزدی حائری (درگذشته به سال 1333ق.)، 2ج، چاپ دوم: قم، مکتبه الرضی، 1404 ق.
9. امامت و مهدویت، لطف الله الصافی الگلپایگانی، 2 ج، چاپ اول: قم، انتشارات اسلامی، 1365.
10. امام مهدی(علیه السلام) از ولادت تا ظهور (ترجمه الامام المهدی علیه السلام من المهد الی الظهور)، سید محمد کاظم قزوینی (1373-1308ش)، ترجمه حسین فریدونی، چاپ اول: تهران، آفاق، 1376.
11. روزگار رهایی (ترجمه یوم الخلاص)، کامل سلیمان، 2ج، ترجمه علی اکبر مهدی پور، چاپ سوم: تهران،آفاق، 1376.
دو مجموعه حدیثی و دو کتابنامه را نیز معرفی می کنیم:
12. منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر(علیه السلام) لطف الله الصافی الگلپایگانی، 3ج، چاپ اول: قم، مکتب المؤلف، 1422ق.
13. معجم احادیث الامام المهدی(علیه السلام) مؤسسه المعارف الاسلامیه،تحت اشراف: علی کورانی، 5 ج، چاپ اول: قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1411ق.
14. در جست و جوی قائم: معرفی 1852 جلد کتاب پیرامون احوالات حضرت بقیه الله الاعظم صاحب الزمان(علیه السلام) سید مجید پورطباطبایی، چاپ اول: قم، مسجد مقدس صاحب الزمان قم (جمکران)، 1370.
15. کتابنامه حضرت مهدی(علیه السلام): معرفی بیش از 2000 عنوان کتاب مستقل به زبان های مختلف، 2ج، علی اکبر مهدی پور، چاپ اول: قم، مؤسسه چاپ الهادی، 1375.
2-2. دیدگاه فرهنگی- اجتماعی.
این دیدگاه ضمن پذیرش همه مبانی و اصولی که در دیدگاه کلامی - تاریخی در زمینه تولد، غیبت و ظهور آخرین حجت الهی، حضرت مهدی(علیه السلام) پذیرفته شده و بر اساس براهین و شواهد قطعی و تردید ناپذیر عقلی و نقلی به اثبات رسیده، در پی این است که موضوع مهدویت و انتظار را به عنوان مبنایی برای پی ریزی کلیه مناسبات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مسلمانان در عصر غیبت؛ طرحی برای رهایی جوامع اسلامی از تارهای در هم تنیده فرهنگ و مدنیت مغرب زمین و راهکاری برای گذر همه اهل ایمان از فتنه ها و آشوب های آخرالزمان مطرح سازد.
پیش از پرداختن به مهم ترین شاخصه های دیدگاه فرهنگی- اجتماعی لازم است به عنوان مقدمه نکاتی را یادآور شویم:
محدود کردن شخصیت امام مهدی(علیه السلام) به زمان گذشته و تنها سخن از موضوعاتی مانند تاریخ غیبت صغری و غیبت کبری و نواب اربعه گفتن جفایی آشکار به این شخصیت است، محدود کردن آن حضرت به زمان آینده و معرفی کردن ایشان تنها به عنوان منجی موعود و کسی که فقط در آینده نامعلوم منشأ تحولاتی در جوامع انسانی خواهد بود، نیز ستمی بزرگ به حجت خدا و امام حیّ و شاهد و ناظر است. بنابراین تنها زمانی می توان به شناختی جامع از شخصیت امام مهدی(علیه السلام) و اندیشه مهدویت و انتظار شیعی دست یافت که جایگاه و نقش این شخصیت و اندیشه را در سه زمان گذشته، حال و آینده بررسی کنیم و ضمن توجه به ریشه های تاریخی اندیشه مهدویت، رسالتی را که در عصر حاضر در برابر آن امام بزرگوار(علیه السلام) برعهده داریم به فراموشی نسپاریم و در عصر غیبت تمام تلاش خود را برای کسب رضایت آن حضرت و دوری از ناخشنودی ایشان، به کار بندیم.
شاید بتوان گفت معنای «معرفت امام زمان علیه السلام»، که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) و امامان معصوم(علیهم السلام) این همه در روایات بر آن تأکید کرده و دست نیافتن به آن را برابر با مرگ جاهلی دانسته اند، نیز چیزی غیر از این نیست، زیرا معرفت امام زمان(علیه السلا)م آنگاه می تواند ما را از مرگ جاهلی برهاند که بتوانیم با شناسایی امام عصر خود از هدایت های او بهره مند شویم و اوامر و نواهی او را پاس بداریم و گرنه صرف این که بدانیم چه کسی در عصر حاضر امام ماست بی آنکه این امام تأثیری در زندگی فعل و ترک ما داشته باشد، نمی تواند مایه نجات و رستگاری ما باشد.
امام راحل با طرح اندیشه تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت و تلاش خستگی ناپذیر در راه تحقق این اندیشه، به «انتظار» معنا و مفهوم تازه ای بخشید و تعریفی نو از رسالت و تکلیف شیعیان در برابر حجت خدا ارائه داد.
برخی از مهم ترین آثاری که می توان با استفاده از آن ها به شناختی نسبتاً جامع از دیدگاه فرهنگی- اجتماعی رسید، به شرح زیر است:
1. خورشید مغرب (غیبت، انتظار، تکلیف)، محمدرضا حکیمی، چاپ اول: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1362.
2. درآمدی بر استراتژی انتظار؛ اسماعیل شفیعی سروستانی، 2ج در یک مجلد، چاپ اول: تهران، موعود عصر، 1381.
3. شناخت زندگی بخش (گفتارهایی در شناخت آخرین حجت حق)، ابراهیم شفیعی سروستانی، چاپ اول: تهران، موعود عصر، 1378.

پی نوشت ها :

1. ترجمه نام این کتاب این است: «شناساندن پیشوایان (نشانه های) هدایت به مردمان».

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/05/23 :: نویسنده : حسین مرادی
رعایت اخلاص در مسائل مهدویت
رعایت اخلاص در مسائل مهدویت


 
کلیه فعالیت هایی که با هدف احیا، گسترش و تعمیق اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار در جامعه صورت می گیرد از مصادیق بارز «انتظار فرج» و در نتیجه از جمله عبادات، بلکه از شایسته ترین آن ها، به شمار می آید. چنانکه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) فرمود:

اَفضَلُ العِبادَهِ اِنتِظارُ الفَرَجِ. (1)

برترین عبادت ها انتظار فرج است.
از این رو در این گونه فعالیت ها چون هر عبادتی دیگر، نیت و اخلاص شرط اساسی بوده و بدون نیت خالصانه این فعالیت ها هیچ ثمری برای انجام دهندگان آن نخواهد داشت.
اما انجام فعالیت تبلیغی و ترویجی خالصانه برای امام عصر(علیه السلام) مستلزم درک چند مطلب اساسی است که در اینجا برخی از آن ها را یادآور می شویم:
3-1. مدیون بودن همه ما نسبت به امام عصر(علیه السلام): استمرار هستی و بقای همه ما بسته به وجود آخرین حجت الهی است؛ چرا که به فرموده امام باقر(علیه السلام):

لَو بَقیتِ الارضُ یَوماً بِلا اِمامٍ مِنّا لَساخَت بِاهلِها. (2)

اگر زمین یک روز بدون امامی از ما بماند اهلش را در خود فرو می برد.
و همه نعمت ها و خیرات و برکاتی که در عالم هستی نصیب ما می شود، به واسطه امام عصر(علیه السلام) و به طفیل هستی ایشان است. چنان که در «دعای عدیله» می خوانیم:

بَبَقائِهِ بَقیتِ الدُّنیا وَ بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الارضُ وَ السَّماءُ. (3)

به بقای او دنیا باقی است و به برکت وجود او مردم روزی داده می شوند و به واسطه وجود اوست که زمین و آسمان پا برجاست.
از این رو می توان گفت که همه ما در زندگی خود مدیون وامدار امام عصر(علیه السلام) هستیم و ایشان نسبت به همه ما حق حیات دارند و به همین دلیل اگر موفق شویم که قدمی در راه ترویج و تبلیغ نام و یاد آن حضرت برداریم جز ادای بخش بسیار ناچیزی از دین خود نسبت به ایشان کاری انجام نداده ایم.
3-2. خدمت به امام عصر(علیه السلام) افتخار همه اولیاء و بزرگان: امام مهدی(علیه السلام) چنان جایگاه رفیعی در عالم هستی دارند که حتی ائمه معصومین(علیه السلام) خدمت به ایشان را افتخار خود دانسته و آرزو می کردند که خداوند توفیق خدمت به آن حضرت را نصیبشان فرماید. چنان که وقتی از امام صادق(علیه السلام) می پرسند که: «آیا قائم به دنیا آمده است؟» می فرماید:

لا، وَلَوا ادرَکتُهُ لَخَدِمتُهُ اَیَّامَ حَیاتِی. (4)

خیر، اما اگر او را درک کنم همه روزهای زندگی ام خدمتگزارش خواهم بود.
با توجه به این موضوع کسی که توفیق خدمت به آرمان ها و اهداف فرهنگ مهدوی را به دست می آورد، نه تنها منتی بر امام عصر(علیه السلام) ندارد، بلکه باید خدا را به خاطر توفیقی که نصیب او کرده شکر کند.
3-3. جاری شدن برکت در زندگی خدمتگزاران به امام عصر(علیه السلام): بدون تردید هرگونه فعالیتی که با هدف ترویج معارف اهل بیت(علیهم السلام) گسترش فرهنگ امامت و ولایت در جامعه و تعمیق عشق و ارادت مردم به خاندان رسالت صورت گیرد مورد رضایت حق بوده و موجب نزول خیرات و برکات در زندگی انسان می شود.
با نگاهی اجمالی به زندگی کسانی که عمر خود را وقف خدمت به اهل بیت(علیهم السلام) نموده و در این راه از استعدادها، توانایی ها و امکانات مادی و معنوی خود حداکثر استفاده را کرده اند، نشان می دهد که این گونه افراد در زندگی خود از توفیق ها و برکت های الهی بیشتری برخودار شده و در فعالیت های فردی و اجتماعی خود شاهد رشد و توسعه بیشتری بوده اند. رمز این مسئله روشن است؛ چرا که به اعتقاد ما هرکس در راه امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و خاندان او قدم بردارد و آن ها را در حد توان خود، یاری نماید، مشمول این دعای پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) نسبت به یاری دهندگان اهل بیت عصمت و طهارت خواهد شد که:

اللهّمّ انصُر مَن نَصَرَه وَاخذُل مَن خَذَلَهُ. (5)

خدایا یاری کن هر کس که او (علی علیه السلام) را یاری کند و خوار کن هر کس که او را خوار کند.

اللهمّ انصُرهُ وَانتَصِر بِهِ لِدینِکَ وَ انصُر بِهِ اولِیائِکَ وَ اَولِیائَهُ وَ شیعَتَهُ وَاجعَلنَا مِنهُم ... وَ انصُر ناصِریِهِ وَاخذُل خاذِلیِهِ. (6)

خدیا او را (مهدی علیه السلام) یاری کن و وسیله او دینت را، دوستانت را، دوستان او را و شیعیان و یاران او را یاری کن و ما را از ایشان قرار بده ... و هر کس که او را یاری می کند یاری ده و هر کس که او را خوار می کند خوار کن.
توجه به نکات یاد شده، مبلغ و مروج فرهنگ مهدوی را از هر گونه انگیزه و غرضی جز کسب رضایت حضرت ولی عصر(علیه السلام) و ادای وظیفه به ساحت مقدس آن حضرت فارغ می سازد و به او یاری می دهد که با نیت خالصانه، به دور از هر گونه انگیزه مادی و بدون توجه به مدح و ذم این و آن به فعالیت در این حوزه بپردازد.

پی نوشت ها :

1. محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، همان، ج 2، ص 377، ح1.
2. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 23، ص 37، ح 64.
3. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
4. محمد بن ابراهیم النعمانی، کتاب الغیبه، ص 245؛ محمدباقر المجلسی، همان، ج 51، ص 148، ح 22.
شایان ذکر است که در برخی از کتاب ها این روایات به امام حسین علیه السلام استناد داده شده که ظاهراً صحیح نباشد.
5. محمد باقر المجلسی، همان، ج37، ص 126، ح 24.
6. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت آل یس.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.




نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/05/23 :: نویسنده : حسین مرادی
بایدها و نبایدهای جوانی
بایدها و نبایدهای جوانی


 
«به جوان فقط نگویید جوان، بلکه بگویید جهان»(1)
واژه جوان در لغت تداعی کننده توانایی، بالندگی، اقتدار، سلامتی، شادابی، سرور، سرزندگی، حرکت، فعالیت، جنب وجوش، خروش، جوشش، صداقت، احساسات و قطاری ازاین واژه های زنده است. شاید بد نباشد بدانیم در دنیای واژه ها سه دسته داریم که فرصت جوانی(2) را تعریف می کنند:
الف-واژه های زنده و (بالنده)؛ مثل جوان، بهار، آب، روان، توفیق، رشد، پیروزی، عزت، افتخار، محبت، محبوبیت، مقبولیت، مشروعیت، احترام، حرکت، شادابی و بالندگی.
ب-واژه های خنثی و(خزنده)؛ که در حقیقت نحوه استفاده از آن ها، به آن ها معنا می دهد و تلخی یا بالندگی شان را ترسیم می کند؛ مانند: روز، شب، ماشین، چوب و لباس.
ج-واژه های تلخ و (گزنده)؛ چون پیری، خستگی، بیابان، شکست، ذلت، طرد، بی احترامی، سکون، سیاهی، غم، اندوه، رکورد، پوچی، بی انگیزگی، سربار، بیکار وبیمار.
برخی روان شناسان، مانند وین دایر وفرانکل و مورفی، معتقدند کاربرد هر چه بیش تر یا باورمندی هرچه بالاتر به واژه هایی مانند مجموعه واژگان زنده و بالنده فوق بر روان آدمی اثر مثبت و فوق العاده می گذارد و در صورت باور و استفاده هر چه بیش تر از این واژه ها، آدمی به مرحله همزیستی، همنوایی یا هم شکلی با این واژه ها دست می یابد و خود نیز در دل آنها تجسم می یابد. از طرف دیگر، چنانچه فردی همواره با واژه های تلخ و گزنده و بازدارنده سروکار داشته باشد و باور کند که زندگی بیابانی است ذلت بار، که او در سیاهی آن غم می کارد و اندوه درو می کند، رو به مرزهای پوچی پیر می شود و در یک طرد بزرگ از تمام توفیقات به یک بیمار تمام عیار تبدیل می شود، کم کم و بعد از گذشت مدتی از زمان همان می شود که می اندیشد؛ چرا که به قول روان شناس معاصر شاگتی گواین:«تو همانی که می اندیشی.»(3)
حال اگر با اندیشه های مثبت و واژگان زنده سروکار داریم، بالنده می شویم. و اگر با افکار پوچ و تلخ و واژگان گزنده سروکار داشته باشیم، پژمرده می شویم.
جوانی درحقیقت دورانی از عمر است که از فرصت ها و توان ها آکنده می نماید؛ یعنی اوج توانمندی های انسان در این سنین می گذرد. از این رو، حضرت رسول(ص)، پیامبر رحمت و محبت، می فرماید: «علیکم بالشباب لانهم ارق افئدة؛(4) بر شما باد به جوانان {و توجه بیشتر به آنها} زیرا احساسات رقیق و قلب های حساس دارند.»
جامعه ایرانی در طول تاریخ و در بعد ارزش ها و مبانی فکری و علمی و عقیدتی نشان داده است که بهترین، سالم ترین و فداکارترین جوانان را تربیت و به دنیا عرضه داشته است.

جوان ممتاز

جوان ممتاز دارای سه بعد مهم است:
الف-مشورت کردن ب-تأمل می کند ج-با دقت انتخاب می کند.
امروزه عقیده بر آن است که اغلب موفقیت ها در دوران جوانی یا تحقق می یابد و یا مقدمات تحقق آن فراهم می گردد؛ فرضا علاقه یک جوان در دوران تحصیل به تحقیق کم کم او را با اصول و فنون پژوهش و مقاله نویسی آشنا می سازد و حتی شاید در دوران تحصیل آثار مهمی تولید کند، چه بسیار جوانانی که در زمان تحصیل از جهت پژوهش و نگارش و تحلیل به موفقیت هایی رسیده اند و همپای استادان خود ظاهر شده اند. بعضی نیز در دوران تحصیل جهت کسب تجارب و فنون و نه صرفا دانش و رموز محض می کوشند و حتی پس از فراغت از تحصیل ، این فرآیند ر ا ادامه می دهند و منشأ خدمات و تحولات بسیار می شوند. جوان ممتاز و هدفمند همواره با توکل، حرکت و با امید عمل می کند و فعالیت هایش طبق برنامه را جهت می دهد؛ چرا که به قول ادوارد دبنو:
«افراد بی برنامه و بی هدف عادت دارند آینده را تار و گذشته را مصیبت بار ببینند؛ لذا در تخریب خود تسلیم می شوند.»(5)
و به همین خاطر است که توماس کارلایل می نویسد:
«آدمی که نمی داند به کجا می رود نسبت به هر بادی که می وزد موافق است.»(6)

جوانی و یاد گیری

«آنگاه که از یادگیری بازمانید، به رشد خود پایان داده اید.»(7)
در دنیای امروز بحث آموزش مادام العمر(8)مطرح است و این امر باید برای جوانان عزیز یک باور و اساس قانونی به شمار رود. امروزه یاد گرفتن بیش از همه دوران های گذشته اهمیت دارد. در گذشته اگر انسان به دانش های محدودی مسلط بود کفایت می کرد؛ ولی در دنیای متلاطم و متحول امروز آموزش مداوم بسیار ضرورت دارد. امروزه تنها مهارت های ارزشمند فرد می تواند ضامن ادامه موفقیت و رشدش باشد. کسانی که پیوسته می آموزند و دانش و مهارت خود را افزایش می دهند، بر ارزش اجتماعی خود می افزایند. امروزه سه چیز در زندگی ما گریز ناپذیر است:
1-فرصت های محدود
2-توان های نامحدود
3-دگرگونی های معدود
جامعه های امروزی زیر بمباران های تحولات و دگرگونی قرار دارند. پس هوشمندانه ترین راه این است که در تمام طول عمر خود پیوسته بیاموزیم؛ برای همخوان شدن با وضعیت های تازه آماده شویم و به اصول زیر توجه داشته باشیم:
1-علاوه بر سخت کوشی(پشتکار)هوشمندانه تر کار کنیم.
2-موفقیت ها به مرور حاصل می شوند و چیزی که ارزش انجام شدن دارد، لازم نیست در همان گام نخست یکباره کامل گردد.
3-آنچه انگیزه آفرین است به انسان انگیزه می دهد.
4-هرگز، هرگز، هرگز به رغم فراوانی ناکامی ها و شکست ها از پای ننشینید.
5-نباید در مراحل تجربه اندوزی و یادگیری اندیشه های خوب را زندانی کنید، بکوشید آن ها را محقق سازید.
6-کار، تحصیل و تلاش و یافتن را تجربه کنید و همواره خود را غافلگیر کنید؛ چون در اوج تلاش محو فعالیت هستید و در صورت توفیق به غافلگیری خویش می رسید.
7-کار و فعالیت و یادگیری را بسیار جدی بگیرید؛ ولی با خود نرم باشید.
8-سعی کنید بزرگ بیندیشید، بزرگ عمل کنید و بزرگ باشید تا کارهای بزرگ را رقم بزنید.
9-دوران جوانی دوران کارکرد خوب است و کارکرد خوب پیامد هدف گذاری خوب است.
10-همواره آدم های فعال و توانمند انسان های متفاوتی هستند؛ چون انگیزه های متفاوتی دارند.
11-اگر در جستجوی کمال نباشیم، به برتری نمی رسیم.
12-همواره از درون خود بپرسید چگونه می توانم بهتر ظاهر شوم. این مسأله شما را به کاوش درون گسیل می کند و معجزه اینجا روی می دهد زیرا کشف و شهود را خواهید دید.

جوان و برنامه

امروزه مشاهده افرادی که همیشه خوشحال و خوش بین و موفق هستند؛ ما را به تعجب و غبطه وا می دارد. به راستی علت چیست؟ چگونه در دل برخی از انسان ها به رغم سختی و مشکلات ظاهری، روح سبز انسانیت شکوفا می شود؟ حقیقت آن است که بسیاری از مردم، به دلیل برنامه های ناقص یا غلط، همواره سرگردان یا غمگین هستند. آن ها بدون این که بخواهند، یاد گرفته اند که فقط ناراحت و ناراضی باشند و احساس شکست کنند و در واقع زندگی را بدون برنامه ریزی بگذرانند. برنامه ریزی در حقیقت به معنای پیش بینی عملیات با توجه به امکانات است تا برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، موفقیت را رقم بزنیم. نکته حائز اهمیت در برنامه ریزی خصوصا در دوران جوانی دقت و ظرافت و گزینش فرصت ها است. از این رو، «دقت و ظرافت در برنامه ریزی، از وسیله و امکانات مهم تراست.»
برنامه ریزی همواره به داشتن سه افق و دید نیازمند است؛ یعنی:
افق دورکه همان دوراندیشی است؛
افق روشن که همان آگاهی و روشن بینی است؛
و افق باز که همان دوری از تک بعدی است.
این افق ها مستلزم آگاهی و نگاه جست وجو گرانه است نه منفعل و پذیرای محض بودن. از این رو، باید نگاهی جست وجو گر به گذشته، نظری عمیق به حال و تعمقی ژرف در اطراف و نگاهی بس دوراندیش به آینده داشته باشیم. برنامه ریزی، آینده را به زمان حال می آورد. از این رو، می توانید کار را با آگاهی بیش تر در آینده رقم بزنید.
امام علی(ع) در اهمیت برنامه ریزی پیش از انجام کار می فرماید:
«کسی که بدون آگاهی به عمل می پردازد، همچون کسی است که از بیراهه می رود؛ و چنین شخصی هر چه جلوتر می رود، از سر منزل مقصود خویش بیش تر فاصله می گیرد؛ و کسی که از روی آگاهی و برنامه حرکت کند، مانند رونده راه آشکار است.»(9)
گفتنی است که پس از گذشت چهارده قرن از شخص ماندگار امیرمومنان(ع)، در غرب نیز همین مطلب مطرح است و«اچسون و گال» می نویسند:«اگر مطمئن نیستید به کجا می روید، خطررسیدن به جای دیگر را با خود همراه دارید.»(10)
جوان نیز باید این گونه باشد تا فرصت های موجود تلف نشوند و فرد بتواند با اثر بخشی، توانایی و کارآیی به اهداف زیبنده و جایگاه شایسته نائل شود. یکی از متفکران مدیریت به نام گری دسلر می نویسد:
«هر کاری که مشکل تر است، برنامه ریزی آن واجب تر می نماید.»(11)«هرچیز که به فکر آید، قابل برنامه ریزی است.»(12)
امام علی (ع)خطاب به مالک اشتر می فرماید:
«ای مالک، کارها را چنان برروزها تقسیم کن که روزانه مطابق برنامه، انجام وظیفه شود و امور بر اثر عدم انضباط و ترتیب، مختل و آشفته نماند.(13)

«جوانی یعنی فرصت موفقیت ها و اندیشه ها».

تنها چیزی که موفقیت ها وافکار عالی ما را محدود می سازد، تفکری است که به ما می گوید « نمی توانی موفق شوی». می توان هرگونه اندیشید؛ ولی باید دانست:«آن که می گوید می توانم، می تواند و آن که می گو ید نمی توانم، نمی تواند.» وقتی کسی می گوید:«فکر می کنم همیشه یک بازنده خواهم بود»، یادگیری و تلاش را کنار می گذارد، موقعیت ها را از دست می دهد، تا دیر وقت کار نمی کند وتلاش مضاعف به خرج نمی دهد وهمواره می گوید:«بی فایده» است و ناگفته پیداست که پیشگویی اش درست از کاردر می آید و موفق نمی شود؛ چون به خود تلقین می کند.
تلقین منفی دشمن موفقیت ها است؛ همان گونه که تلقین مثبت عامل پیروزی ها و موفقیت ها به شمار می آید. وقتی کسی به خود می گوید: «من موفق خواهم شد» و اضافه می کند به هرقیمتی این کار را خواهم کرد، تا هر وقت لازم باشد کار می کنم، تا آن جا که بتوانم یاد می گیرم تا جایی که نیاز باشد، تغییر می کنم. بی تردید موفق می شود. چون افکار، باور، اعتقاد و حرکتش مبنای درونی دارد؛ او در افکار بالنده و فرازین به سر می برد. وحتی شکست را حقیقت و قسمتی از حرکت به شمار می آورد. پس انسان در هر شرایط جسمی و روحی تمام موفقیت ها یا شکست های خود را مدیون افکار خویش است.

جوان و مشکلات

جوانان پیوسته با موقعیت های بزرگی مواجه می شوند که زیرکانه خود را در قالب مشکلات لاینحل از آن ها پنهان می کنند. این اندیشه گاه و بی گاه به ذهن همه خطور می کند که «چه خوب می شد اگر هیچ مشکلی وجود نمی داشت»
اساسا انسان ها برای حل مسائل و مشکلات و یافتن راه های تازه جهت حل مسائل آفریده شده اند و به نظر من:
«زندگی از جهتی مساله بزرگی است که آدمی برای حل کردن آن آفریده شده است.» مشکلات بخشی از میراث جهانند که ما را برای رهایی از خود به سوی یادگیری و تجربه می رانند. ویژگی منحصر به فرد بودن انسان، تلاش پیگر آدمی جهت تجربه اندوزی است، شما می توانید از هیچ، همه چیز بسازید، حیوانات برعکس انسان نمی توانند این گونه در صحنه حیات ظاهر شوند. انسان بودن یعنی تحمل مشکلات و همچنین عشق ورزیدن، خندیدن، گریستن، تلاش، برخاستن، به زمین خوردن و دوباره برخاستن.
از زوایه و دیدگاه کسی که مثبت فکر می کند، یک مشکل صرفا موقعیتی تازه برای یاد گرفتن است. انسان از دوران کودکی با این اندیشه بزرگ می شود. حتی نوزادان و بچه ها هم با همین فلسفه زندگی می کنند. کودک ده ماهه هر چیزی را مثل یک مبارزه می بیند، در آوردن صداهای تازه، یادگیری برداشتن اشیا، مبارزه خوردن، پرتاب اشیا و لذت پرتاب آنچه که می خورد. زندگی برای انسان یک سفرسحرآمیز توأم با اکتشاف است. بچه ها وقتی بزرگ تر می شوند، با هیجانات و احساسات بی پروا و زیبا، خود را به دامان زندگی می اندازند؛ مسابقه دوچرخه سواری، دو، بالای نردبان رفتن و پریدن و از درخت بالا رفتن و...نمودهای این احساسات زیبا است.
گاه به دلایلی این مبارزان کوچک و شجاع به بزرگسالان یا جوانانی منفعل و پیرو که انجام کوچکترین کارها برایشان به منزله مبارزه با هیولایی شکست ناپذیر است، تبدیل می شوند؛ چرا؟ شاید جواب اولیه آن این باشد که تمرین و مبارزه با مشکلات را ادامه نداده اند و مشکل را معضل لاینحل تصور کرده اند. در حالی که مشکل یک فرصت است. نباید فراموش کنیم که مشکلات دامنه ذهن ما را وسعت می بخشند. به قول هوراس:«بدبختی، نبوغ را نمایان می سازد و خوشبختی آن را می پوشاند.»(14)

جوان و اشتباهات

اشتباهات بازخورد اعمال ما هستند. اشتباهاتی که برندگان مرتکب می شوند به مراتب بیش از بازماندگان است و به این خاطر است که برنده اند؛ زیرا آن ها با تلاش و تداوم بیش تر توانسته اند بازخوردهای بیش تر دریافت کنند. اشکال کار بازندگان در این است که اشتباه را رویدادهای بزرگ و نابخشودنی تلقی می کنند و جنبه مثبت آن را در نظر نمی گیرند.

شکست ها و پیروزی ها

معمولا اشتباهات به نوعی شکست منتهی می شوند و همان طور که قبلا نیز اشاره شد، انسان توانمند شکست را قسمتی از زندگی و بخشی از پیروزی می داند. ما معمولا از شکست های خود بیش از پیروزی ها درس می گیریم؛ زیرا وقتی بازنده می شویم به فکر و تأمل و تجزیه و تحلیل و سازماندهی مجدد می پردازیم و طرح ها و تاکنیک های تازه بنا می کنیم، اما وقتی برنده می شویم فقط جشن می گیریم چیز تازه ای نمی آموزیم؛ و این خود دلیل دیگری برای گرامی داشتن اشتباهات است.

جوان و ریسک پذیری

رسیدن به هر هدفی همیشه مستلزم قبول خطر است. فردی ممکن است بگوید:نه، من ریسک نمی کنم من جانب احتیاط را رها نمی کنم». این فرد نمی فهمد، تا احتیاط افراطی را کنار نگذارد به هدف نمی رسد. احتیاط معقول همیشه مطلوب است؛ ولی احتیاط مفرط و ترس مضاعف انسان را به اهداف موعود نمی رساند. اهداف همیشه بر سر جای خود هستند و بر این کره خاکی خداوند قانونی حاکم است که رسیدن به پاداش را بهای قبول خطر تضمین می کند. جز این راه، راه دیگری وجود ندارد.

جوان و حق انتخاب

ما انسان ها حق انتخاب داریم و خداوند حکیم در قرآن کریم نیز این حق را رسما به ما داده است. انتخاب های درست، به جا، دقیق و ارزشمند حتی ما را از مقام فرشتگان بالا می برد و انتخاب های فرودین و غلط و بی ارزش ما را از حیوان هم پست تر می سازد. انتخاب حق ما است، انتخاب میان زندگی واقعی با زیستن نباتی، انتخاب شغل یک ریسک است، عبور از خیابان هم یک ریسک است، شروع یک فعالیت علمی یا حرفه و شغل و یا زندگی مشترک نیز از این مقوله است. پس باید این ریسک ها یا انتخاب ها را در زندگی تجربه کنیم؛ البته این ریسک ها و انتخاب ها باید معقول، مطلوب، دقیق و حساب شده باشد.

جوان و تعهد

جوانی دوران تعهد و تلاش متعهدانه است. جوان انسانی مسئولیت پذیر است که با عنایت به صدق و پاکی اش همیشه سرفراز میدان ها است. در قبول مسئولیت ها باید نخستین قدم را خود ما برداریم. اگر جوانیم، باید حرکت کنیم تا وقتی که در حاشیه ایستاده ایم و برای هجوم به سمت اهداف و مرزهای موفقیت آمادگی نداریم، گویا جهان در برابر ما با این نگرش ایستاده است:«خوب، مثل این که آنقدرها درباره این مسأله جدی نیست و متعهدانه جلو نیامده است هر وقت آن را جدی گرفت، به او کمک خواهیم کرد.»
از همان لحظه ای که با قاطعیت می گوییم:«من به هر قیمتی این کار را خواهم کرد، کم و بیش گام اول را به سوی همان «نبوغ و قدرت لایتناهی » برداشته ایم. هر کسی که در زندگی موفق می شود، متعهدانه تصمیم به موفق شدن گرفته است.
کوهنوردی که قله اورست را فتح کرد، یقینا به خود گفته است که «فتحش می کنم». برای وصول به اهداف باید جدی باشیم. زندگی گاندی شاهدی براین حقیقت است که حتی یک فرد کاملا در بند و اسیر در پشت میله های زندان استعمار نیز می تواند مسیر یک ملت را تغییر دهد. دیزرائیلی می نویسد:«هیچ چیز قادر به متوقف ساختن اراده انسانی که حتی زندگی خود را در گرو پیشبرد هدفش می گذارد، نیست.»(15)
مردم نیز همواره دنبال کسی هستند که تعهد و استقامتش را تحسین کنند.

جوان و تلاش

جوان پر تلاش دریای واقعی است؛ او باید با خود زمزمه کند:
برای شاد زیستن و جهانی ماندن و جهانی شدن و پا به عرصه جاودانگی گذاشتن و جاودانه شدن حرف اول و آخر تلاش است. در زندگی بسیاری از بزرگان، نوابغ، دانشمندان، سخنوران و محققان مقوله تلاش و کوشش فوق طاقت بشری جاری است. البته چون اهداف بلندی در سر می پروانند، همواره از آن لذت می برند.
پیشرفت در هر زمینه ای با تلاش میسر است. ما به تلاش نیاز داریم؛ زیرا طبیعت ما آن را «طلب» می کند؛ زیرا تلاش، امتیاز و اشتیاق انسان برای یادگیری، خودآزمایی، آزمایش و تجربه است. اشتباه اغلب مردم این جا است که تنها برای رسیدن به اهداف نهایی کار می کنند و نه برای لذت از کار کردن؛ و به همین خاطر است که وقتی به اهداف مورد نظر خود نمی رسند، دچار یأس و افسردگی می شوند.
تلاش در این جا به معنای زیاده طلبی یا غرق شدن در هرج و مرج نامحدود نیازهای تمام ناشدنی نیست. تلاش یعنی سعی در رقم زدن شروع مناسب و مراحل موفقیت جهت رسیدن به اهداف ارزشمند. اگر ما به خاطر عشق به کار و مسئولیت تلاش کنیم، دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت. نتایج همواره فرا می رسند؛ زیرا این یک الزام است، یک «باید» است، یک قانون است، اما اگر نتایج تأخیر داشتند یا در آن زمانی که شما انتظارشان را می کشیدید از راه نرسیدند، اجازه ندهید که این مسأله تمام هفته یا سال شما را خراب کند، نتایج همیشه از راه می رسند. بیایید از همین لحظه تصمیم بگیریم به خاطر عشق به کار کردن کار کنیم و این مانند شاد بودن است یعنی یک تصمیم است. به قول جیمز ام.باری:«راز شاد زیستن، انجام دادن آنچه دوست می داریم نیست. دوست داشتن آن چیزی است که انجام می دهیم.» نیوتن می گوید: اگر من جایی رسیده ام، بر اثر کار و کوشش است.

پی نوشت ها :

1-تعبیر زیبای استاد ناصری از شعر بسیار شیوای حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین علی (ع)که می فرماید: اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر.
2- Young oportionity.
3-گواین، شاگتی(1378)تو همانی که می اندیشی، تهران:(بی نا).
4-به نقل از یادداشت های روایی، حجت الاسلام استاد احمد ناصری، ص18.
5و6- همان، ص22.
7-بلانچارد، کن(1380)مدیریت بر قلب ها، ترجمه دکتر عبدالرضا رضایی نژاد.
8-When You Stop Learning. you stop growing Long life Iearning
9-نهج البلاغه، خطبه 154، ترجمه محمد دشتی.
10-بلانچارد، کن ص182.
11-دسلر، گری(1377)مبانی مدیریت، تهران: ویرایش.
12-همان.
13-دشتی، محمد(1383) ترجمه و شرح نهج البلاغه، قم: پژوهشگاه امام علی (ع).
14-متیوس، اندرو(1380) راز شاد زیستن، ترجمه وحید افضلی راد، تهران: (بی نا)
15-همان ص110.

منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389.




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/05/23 :: نویسنده : حسین مرادی
انسان شناسی چیست؟
 انسان شناسی چیست؟

 

ما از کجا می فهمیم که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است، یا کدام کار خوب و کدام کار بد است، یا زشت و زیبا کدام اند؟ آیا ما از ابتدای تولد این چیزها را می دانیم، یا آنها را از پدر و مادر و اطرافیان خود می آموزیم؟
نزدیک به 150 سال است که دانشمندانی که در مورد نحوه ی رفتار انسان تحقیق می کنند، این پرسشها را مطرح کرده اند. در سال 1859، چارلز داروین دانشمند بریتانیایی کتاب معروف خود با عنوان منشأ انواع را منتشر کرد؛ ایده ی «انتخاب طبیعی» در این کتاب مطرح شده بود. داروین در مورد انسان، مانند همه ی موجودات زنده ی دیگر، نوشت که نمونه های سالمتر و موفقتر باقی می مانند و زاد و ولد می کنند و نمونه های ضعیفتر از بین می روند. اگر تعداد نمونه ای قوی از نمونه های ضعیف بیشتر باشد، آن گاه تعداد آن نمونه افزایش می یابد. در غیر این صورت نمونه ی مورد نظر ناپدید یا به اصطلاح منقرض می شود. به عبارت دیگر توانایی بقا از والدین به فرزندان انتقال می یابد.
کمی قبل از آن دانشمندان با این پرسش رو به رو بودند که آیا خصوصیات دیگری هم به این ترتیب انتقال می یابد یا نه. آیا ممکن است .خانواده هایی وجود داشته باشند که در آنها رفتار جنایتکارانه، مانند توانایی بقا، از والدین به فرزندان انتقال پیدا کند؟ بعضی از دانشمندان از این هم جلوتر رفتند. آیا مهربانی، ادب، یا بدخلقی هم تابع همین اصل انتقال است؟
این پرسشها را نمی توان به آسانی پاسخ گفت. غالباً کودکان عادتهای خوب یا بد والدین خود را به ارث می برند. اما آیا آنها با همین عادتها به دنیا می آیند، یا از طریق تقلید این عادتها را کسب می کنند؟ ما تا چه میزان رفتار اطرافیان خود، یا بازیگران سینما و تلویزیون را تقلید می کنیم؟ امروز هنوز دانشمندان علوم رفتاری در مورد این پرسشها بحث می کنند.
در دهه ی 1920 این بحثها در علوم رفتاری بسیار مطرح بوده اند. در امریکای شمالی و اروپا، از بیش از پنجاه سال قبل، مفهوم آموزش رایگان برای عموم مردم مطرح شده بود. انتظار می رفت که با رایگان شدن آموزش عمومی، جامعه، بهتر و خشونت در آن کمتر شود، اما چنین اتفاقی نیفتاد. بعضی از مردم این پرسش را مطرح می کردند که آیا روش آموزش کودکان نادرست بوده است، و اگر چنین بوده، آیا علت این بوده که کسی در مورد نحوه ی یادگیری کودکان چیزی نمی دانسته است؟

طبیعت یا تربیت؟

در طول دهه ی 1920، نگرانی در مورد اعمال ونگرشهای نسل جوان یاغی به اوج رسید. نگرانی جامعه از این بابت تازگی نداشت، اما به شدت افزایش یافته بود و علت آن تأثیر سینما و رادیو ( دو رسانه ی نسبتاً جدید) بر نسل جوان بود. یکی از پرسشهایی که مطرح می شد، این بود که آیا والدین امریکایی فرزندانشان را طوری تربیت می کنند که بی پروا و یاغی می شوند، یا بعضی از بچه ها همین طوری به دنیا می آیند. امروز بسیاری از مردم همین نگرانیها را از بابت تلویزیون، ویدئو، موسیقی راک و اینترنت دارند. اما هنوز کسی نتوانسته است ثابت کند که رسانه ها بر نحوه ی رفتار مردم تأثیر دارند.
«طبیعت یا تربیت» بیان دیگری برای توصیف این پرسش است. بعضی از مردم عقیده دارند که «طبیعت» ( توارث) مهمترین عامل تعیین کننده ی شخصیت و طرز رفتار هر شخص است. این دسته از مردم معتقدند که فرزندان این خصوصیات را از پدر ومادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ خود به ارث می برند، درست همان طور که خصوصیات جسمانی خود را به ارث برده اند. کسانی که به «تربیت» (محیط) اعتقاد دارند می گویند که تأثیر خانواده و جهان خارج مهمترین عامل تعیین کننده ی طرز رفتار هر شخص است.

انسان شناسی

«انسان شناسی سنتی این آگاهی شگفت را دارد که هر چه را ثبت می کند، ارزشمند است- شکل یک فلوت، طرحهای نخ بازی سرانگلشتی، پی رنگ یک اسطوره، نامهای خورشید و ماه و ستارگان، ایما و اشاره ای به نشانه ی موافقت یا سلام، دستور تهیه ی پنیر خرما یا روش شمردن فوفل. همه ی اینها منحصر به فردند و همه ی اینها از بین می روند.»
مارگارت مید، نقل از نامه هایی از میدان تحقیق
پرسش «طبیعت یا تربیت؟» بسیار مورد توجه انسان شناسان است. انسان شناسی علم مطالعه ی گونه ی انسان است و انسان شناسان با این مسئله سروکار دارند که انواع مختلف مردم، هم از لحاظ جسمانی وهم از لحاظ فرهنگی، چگونه تکامل یافته اند. مثلاً چرا پیگمه های آفریقای مرکزی این قدر کوتوله اند یا چرا بومیان استرالیا این قدر بلند قد هستند؟ محیط زندگی آنها چه تأثیری بر تکاملشان داشته است؟ انسان شناسان به یافتن رابطه ی گروههای مردم - جوامع- با محیط آنها علاقه مندند. آنها در مورد این مسئله تحقیق می کنند که جوامع سازمان یافته چگونه از طریق خانواده و خویشاوندیها، دین ، زبان و هنر ، جهان پیرامون خود را درک می کنند. آنها می کوشند طرز کار خانواده و جامعه را درک کنند.
منبع :پولارد، مایکل، (1385)، مارگارت مید، محمد رضا افضلی، تهران: موسسه فرهنگی فاطمی چاپ اول ، 1385.
منبع :پولارد، مایکل، (1385)، مارگارت مید، محمد رضا افضلی، تهران: موسسه فرهنگی فاطمی چاپ اول ، 1385.




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1392/05/23 :: نویسنده : حسین مرادی
برنامه ریزی باورها
برنامه ریزی باورها

  بُعد چهارم زندگی به زعم برخی همان باورها(1) و آرمان ها و یا تصورات درونی است که به خاطر ویژگی خاص آدمی و ذهن پویا و فعال انسان، دارای قدرتی شگرف تأثیر پذیری و تأثیرگذاری بالایی است.
در این نوشتار قصد داریم به روش های بهره گیری از این بعد و تقویت آن اشاره کنیم:
1-بعد چهارم زندگی، دنیای شگفتی است و اغلب افرادی که برزمانه خویش فائل آمده و توانسته اند از فقر به غنا، از بی دانشی به دانشوری، از گمنامی به شهرت و از عامی بودن به عالم شدن قدم بگذارند، مدیون تقویت این بعد بوده اند تا آن جایی که بعضی از آن به جرقه ذهنی یا تحول و حتی واژه هایی همچون دگرگونی، انقلاب روحی، حرکت، جوشش، و..یاد کرده اند.
2-به نظر می رسد با یک سری تاملات و تلقین ها می توان این بعد را با برنامه ای کارآمد تقویت نمود و آثار مثبت آن را در زندگی به نظاره نشست.
3-اسکاول شاین(2)از نخستین کسانی است که از این بعد سخن گفته و اهمیت و ضرورت آن را بیان نموده است و تا آن جا پیش رفته است که آن را ضروری زندگی انسان پیشرو و پیشتاز می داند.
4-شاین می نویسد:«هرگز از کمبود و تنگدستی سخن نگویید؛ زیرا کمبود و نقص، قاعده زندگی بشر است و به یاد داشته باشید که سخنان شما بر شما حکم خواهند راند.» وانگهی به هر چه توجه کنید، با آن یکی می شوید. پس اگر مدام متوجه شکست ها و همچنین مصائب باشید، با شکست ها و مصائب یکی می شوید.
5-پس چه باید کرد؟
باید این عادت را در خود پرورش دهید که در بعد چهارم که در حقیقت، همان دنیای شگفتی ها است، زندگی کنید.
6-بعد چهارم کجاست؟
بعد چهارم آن جاست که به دیده باطن معروف است؛ از این رو برای برنامه ریزی مثبت این بعد، به دیده باطن خود بیاموزید تا از خلال شکست، موفقیت را ببینید و از خلال بیماری، سلامت و از خلال تنگ دستی، فراوانی را. اگر چنین کنید، تمام توان مندی جهان و زمینی که روی آن راه می روید، به شما بخشیده خواهد شد.
7-فراموش نکنیم این همان حالتی است که در تعابیر مراحل ایمان، به مرحله یقین و باور به تغییر، به جهت اتصال به معبود لایزال مطرح می شود، و آدمی به جایی می رسد که اصطلاحا به هر آن چه که می خواهد بگوید که بشو، می شود؛ چون در این وادی گناه وجود ندارد و خواسته مادون و حقیر راه ندارد و آدمی با روح جهان هستی به یگانگی می رسد و چون او که به همه چیز اشراف دارد، تو را نیز به آن جایگاه می رساند؛ همان طور که در حدیث قدسی می فرماید:
«انی اقول للشیء کن فیکون فاجعلک تقول للشیء کن فیکون.»
8-شاین در خصوص دوری از افکار منفی و تحقیر شکست و امید واثق به موفقیت و درجه خلوص و باور به موفقیت، جمله زیبایی دارد و می نویسد:«انسانی که به موفقیت می رسد، دیدگان خود را به موفقیت دوخته است»(3)و به عکس، انسانی که دائما شکست، عقب گرد، کمبود، تنگ دستی، تحقیر و ناتوانی را پیش رو می بیند، کسی نیست؛ جز آن که در زوایا و اعماق ذهن خود جز افکار منفی و انتظار شکست و مصیبت چیزی دیگر را نپرورانده است.
9-برای انسان های موفق نیز شکست و توقف روی می دهد؛ اما آنان وقتی شکست می خورند، بی درنگ به موفقیت دیگری می اندیشند وشکست را جزئی از زندگی قلمداد می کنند و بی درنگ راه موفقیت خود را مسدود نمی کنند؛ زیرا واقعا به این حقیقت و(قول شاگتی گواین(4) باور دارند که «تو همانی که می اندیشی». زیرا زندگی کردن در گذشته و ناله و مویه از بداقبالی ها، پیرامون موفقیت های آدمی حصاری بلند می کشد و با اشغال ذهنی و بایکوت بعد چهارم و توقف و رکورد، نیروی خود را هدر می دهید ومدام به بن بست می رسید.
10-اوشو می گوید:«سعی کن شاد باشی تا دیگر حسود نباشی. سعی کن شاد باشی تا دیگر جاه طلب نباشی؛ ولی به حد اعلای رشد برسی. سعی کن شاد باشی و از پیرامون لذت ببری و در شکست ها محاصره نباشی. غرق در گذشته تلخ یا شکست های زودگذر، جهنم است و احساس شکست و بیهودگی، فقط در جهنم تاب می آورد.»
11-بعد چهارم کجاست؟
بعد اول را بعد جسم می دانند؛ کالبدی که خداوند تفصیل آن را در قرآن کریم از طین تا نطفه، علقه، مضغه و سپس کالبد آدمی مطرح می سازد.
بعد دوم را روح می نامند که خداوند کریم در قرآن مجید می فرماید:«ونفخت فیه من روحی؛ و از روح خود در او دمیدم.»
بعد سوم را زمان می دانند که بر جسم و روح انسان سیطره دارد و آدمی در فضای زمان و مکان سیر می کند و حرکت و تغییر و تحول را در قالب آن رقم می زند.
بعد چهارم را روان می نامند. روان شامل باورها، تصورات، عقاید، احساسات، درون، باطن و دنیای شگفتی ماست. دراین بعد آدمی تمامیت خویش را می سازد.
12-در بعد چهارم، کاترین پاندر معتقد است که چون این بعد جولانگاه اندیشه است، پس بگذارید اندیشه و سپس گفتارتان غرق در توانگری باشد. همیشه منتظر موفقیت و توان گری باشید و مدام به یاد خود بیاورید که اندیشه ها و کلام و آرزوهای پراکنده و کاهلانه، ثمراتی پراکنده و کاهلانه و آکنده از تنگ دستی به یاد می آورد.
13-در نتیجه باید به تصحیح یا مهندسی مجدد تصاویر ذهنی دست یابیم. تصاویر ذهنی توانگر خویش را باید بر تارک ستاره غنای کام یابی متمرکز کنید و همان جا حرکت فرازین را شروع کنید؛ خواهید دید که تمام موفقیت ها، تمامیت دنیا، تمام اوج ها و فتح آسمان ها در دستان شماست.
14-روان شناسان از این حالت، تعبیر به چرخه می کنند و آدمی را در دو چرخه تعریف می کنند؛ یعنی کسی که بعد چهارم زندگی خود را غنی کرده است، در چرخه مثبت به سر می برد. این چرخه این گونه است.
موفق می شوم چون می دانم زیرا می توانم پس نتیجه می گیرم.
15-بعضی نیز در چرخه منفی به سر می برند. اینان کسانی هستند که افکار خود را پیشاپیش بر شکست متمرکز ساخته اند و در مرحله بی ارادگی یا پشت کردن به بعد چهارم زندگی به سر می برند که چرخه بعد چهارم آنها این گونه است.
هیچ گاه نتیجه نمی گیرم موفق نمی شوم چون نمی توانم، من نمی دانم.
16-یکی از عوامل مهمی که آدمی ر ابه چرخه مثبت و موفقیت نزدیک می کند، بخشایش است. بخشایش به معنی دست برداشتن و رها کردن است. بخشیدن خودمان و دیگران و تعلقات خویش، ما را از گذشته رها می کندو دستور این است که نگذارید گذشته، شما را عقب نگه دارد. تقریبا بخشایش، پاسخ به همه مسائل است. همواره خود را به خاطر حتی اشتباهی که کرده اید، سرزنش نکنید و افسوس نخورید؛ خود را ببخشید و از گذشته خارج شوید.(5)
17-کام یابی و موفقیت، انسان را شاد، امیدوار و خوش بین می کند و ناکامی و شکست، انسان را کسل، ناامید و بدبین می کند. افراد بدبین، بانظری مشکوک به نتایج هرگونه پیشنهاد و رای و عقیده می نگرند. خوب، دقیق و عمیق دیدن و بدون پیش داوری نگریستن، شرط نگاه مثبت است.
18-ناپلئون هیل می نویسد:
زندگی هلن کلر، بسیار زیبا و عبرت انگیز است. او دختری بود که چند روز پس از تولد، ناشنوا، نابینا و لال شد. به رغم این همه مصیبت و بد بیاری، او در تاریخ علم و توان گران نام خود را در جمع اشخاص شهیر جای داد. هلن کلر ثابت کرد که اگر کسی خود را شکست خورده نپندارد، در شمار شکست خوردگان قرار نمی گیرد.(6)
19-نگاهی به تاریخ نام آوران به ما نمونه های زیادی را نشان می دهد. بتهوون ناشنوا بود و میلتون، نابینا بود؛ اما نام این اشخاص تا زمانی که دنیا باقی است، بر زبان ها باقی خواهد ماند؛ زیرا آنها در ذهن خود رویایی دیدند و آن را جامه حقیقت پوشاندند و در هنر، صنعت، ادبیات و فلسفه پیش رو شدند.
20-موریس مترلینگ می نویسد:
ما نباید منتظر باشیم تا دنیا قوانین و نظامات و مناظر و آثار خود را برای خشنودی ما تغییر بدهد؛ بلکه این ما هستیم که باید تغییر کنیم و اگر روزی از محیط کنونی خارج شدیم، حتما آن را طور دیگر خواهیم دید.(7)

پی نوشت ها :

1- Belives
2-فلاحی، منصور(1382)انسان موفق، تهران: محور، ص402.
3-همان، ص402.
4-گواین، شاگتی(1381)تو همانی که می اندیشی، تهران: (بی جا)
5-یلدا، علیرضا، علویان، موید(1386)ناگفته ها، تهران: طبیب، ص38.
6-فلاحی، منصور(1382)، ص38.
7-همان،ص 39.

منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389.

 




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

وبلاگی برای آنان که می اندیشند

مدیر وبلاگ : حسین مرادی
نویسندگان
نظرسنجی
دوست دارید چه موضوعاتی در این وبلاگ بیشتر باشد؟












جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

تماس با ما



در این وبلاگ
در كل اینترنت

معرفی صفحه به دوستان

* نام شما

ایمیل شما *

ایمیل دوست شما *

ایمیل دوست دیگر شما